ه‍.ش. ۱۳۹۵ دی ۷, سه‌شنبه

بازگشت موجِ سونامی گلوبالیسم

من از طبیعت بیشتر آموخته ام  تا انسانها و از طبیعت انسانها بیشتر آموخته ام تا از گفتار آنها. گفتار تنها لقلقهٔ زبان  برای اظهار وجود؛ فریب و در بهترین حالت پیشنهاد و انتقال و تزریق یک مالیخولیای صادقانه است . حتّی اگر گفتاری ظاهراً علمی باشد؛ باید عمیقاً به آن دَرک رسید که هیچ دانش علمی با گفتار انتقال نمی یابد؛ بلکه تنها با تجربه و تحقیقات تجربی است که می آموزیم.
یک مقالهٔ علمی تنها برای کسانی که تجربه ای همسان با نویسندهٔ مقاله داشته اند؛ قابل درک است. بخشهای خاکستری و مِه آلود مقاله؛ تنها با تجربهٔ تحقیقاتِ عملی است که میتوانند پذیرفته و یا غیر قابل پذیرش قلمداد شده و یا به خاطر کمبود اسناد؛ دانشمند را به سوی «ابزارسازی» برا ی تحقیقات بیشتر سوق دهد. دانشمندی که ذهنش نتواند «ابزارسازی» کُنَد؛ به «موزهٔ اکتشافات علمی» تبدیل میشود و بهترین جایگاه برای او «کُرسی تدریس دانشگاه» است و نه آزمایشگاههای تحقیقاتی.
اکنون حتّی در میان روشنفکران ظاهربین سیاسی نیز؛ «سونامی» نامی است که با مورد و یا بی مورد؛ بکار برده میشود  و به قول معروف «مُد» شده است؛ چیزی در حدّ یک «Application» در آیفون و یا هر کامپیوتر و یا موبایلفون هوشمند؛ که اگر بکار نبری؛ میگویند که «آنگولا» و یا «کهنه فکر» هستی و اگر بکار ببری؛ به کوچه پس کوچه های طرّاحان کشانیده شده و گُم میشوی. به نظر من داشتن قطب نما بسیار خوب است. این قطب نما نباید «ساخت اسلام» و یا «ساخت آمریکا؛ روسیه؛ چین و اروپا» و یا ساخت ملغمهه ای از کافکا؛ مارکس؛ کامو؛ ژان پل سارتر باشد که عصارهٔ آن در مستراحی به نام «کمپانی مدفوع سوروس» جمع شده است. این قطب نما باید «ساختِ تو» باشد؛ ... و گرنه «مُحسن مخملباف» میشوی. از توبهٔ نصوح و بایکوت  شروع میکنی؛ با عروسی خوبان ادامه میدهی و به کافکا میرسی و در سکانس آخر در مستراح «جورج سوروس» به گور سپرده میشوی. (البتّه ملغمهٔ خوبی برای «درخشیدن همچون الماس» در چاه مستراح هنری جورج سوروس است).
این تمامی تصویر  چرخهٔ زندگی «گویشی و شنیداری»  آن نوع از گونه های انسانی است که رشد فکری آنها با «شنیدن» آغاز و با «تکرار دوبارهٔ شنیدار» با «گویشِ کلیشه ای دیگر»  پایان می یابد (بایسیکل ران) و از کتاب و از تصویرهایی که «دیگران پرداخته اند» (فیلم و داستان) فراتر نمیرود. اینچنین روشنفکرانی «جایزه ها» و «مشاهیر بودن» در مستراح جورج سوروس  را دِرو میکنند و  پیروانشان «ویرانی سرزمین خود» را درو میکنند و یا خواهند کرد تا به گوری که دایناسورها در آن آرمیده اند (منابع نفت و ذغال سنگ) سپرده شوند. امّا پرسش علمی این است که آیا ما در آینده به منابع انرژی فُسیلی نیاز خواهیم داشت  یا نَه؟ ... آیا ما وجود خواهیم داشت که حتی یک سیب کرم خورده بچینیم؟ یا اینکه دیگر وجود نخواهیم داشت؟

در دوران تندبادها و زلزله ها؛ پدیدهٔ «زمان» نقش بسیار مهمّی بازی میکند و هرکس که این پدیده را در طرّاحی استراتژی؛ خوار بشمارد؛ به هیچ هدفی نخواهد رسید.

 زمانی که «سونامی سیاسی - اقتصادی» از غرب آغاز و از دیوار چین  بدون شلّیک حتّی یک گلوله گذشت؛ حکومت کمونیستی چین به «گردانندهٔ بازار فروش و کرایهٔ بردگان چینی» تبدیل شد و  حرکات چند جانبه ای را برای باز کردن گره کور خلاصی از دست «جمعیّت نامتناسب با منابع طبیعی زیستی موجود در چین» آغاز نمود. از همکاری تنگاتنگ حکومت کمونیستی چین با مافیای چینی (Triad) برای قاچاق بردگان چینی به سرزمینهای دیگر گرفته؛ تا مهاجرتهای قانونی و لغو تابعیت چینی مهاجران؛ بخشی از این روند بود. بخش مهمّ تر؛ دنبال کردن اهداف ناسیونالیستی چین بود که از طرف گلوبالیستها بی اهمیّت جلوه داده شد و نتیجه اش  جزیره های نظامی مصنوعی است که اینک  از دریای جنوب چین سر بر آورده اند.

به زبانی ساده؛ آنهایی که درجه‌ٔ هوش و قدرت مالی خود را بسیار بالاتر از حدّ نیاز برای تشکیل حکومت جهانی ارزیابی میکردند؛ اکنون باید هزینه های کلانی برای «کنترل بحران» بپردازند و همچنان دستهایشان را از نگرانی  رسیدن به «پیروزی» و یا «فاجعه» به هم بمالند.
من از روسیه و آقای پوتین سخنی نمیگویم؛ زیرا فقیر تر از آن هستند که بتوانند کاری بکنند.

اگر «موجِ رفتِ» سونامی مالی و صنعتی برای چین و سایر کشورهای آسیایی گشایش به ارمغان آورد و بالا رفتن قیمت انرژی را به کشورهای تولیدکنندهٔ نفت ارزانی داشت؛ .... با آغاز «موجِ بازگشت سونامی»؛ هر آنکه بهره ای از آن برده و ساختار اجتماعی؛ سیاسی؛ اقتصادی خود را بر اساس «موجِ رفت» بنا نهاده است؛ همهٔ دستاوردهای ناپایدارش را به یکجا خواهد باخت.

دنیای دونالد ترامپ بر اساس «بازگشت موجِ سونامی» بنا خواهد شد.

کژدم



ه‍.ش. ۱۳۹۵ دی ۳, جمعه

هدیهٔ کریسمس

خوانندگان گرامی

فیلم سینمایی Inferno را تماشا کنید و در کنار آن سلسله مقاله های «گفتگویی از نوع دیگر» را دوباره و چند باره بخوانید.

نظریهٔ حاکم بر این فیلم سینمایی؛ حدود ۴ سال پیش؛ پس از ۳۵ سال رمل و اسطرلاب انداختن از طرف کژدم؛ بالاخره منتشر شد.
درد بی درمانی که چه بسا  قتل عامهایی از نوع «قتل عام کامبوج» (راه حلّ خمرهای سرخ) به عنوان راه حلّ نهایی و آخرین پاسخ به بزرگترین پرسش زمان کنونی برگزیده شود.

کژدم


ه‍.ش. ۱۳۹۵ آذر ۲۶, جمعه

میگویند «حلب سقوط کرد»

روسها «دستورهای باز» (به هر قیمتی) و «دستورهای بسته» (باید بشود) صادر کردند و حلب سقوط کرد. امّا پرسش این است که حلب از کجا و به چه جایی سقوط کرد؟ مگر همین حلب تا ۶ سال پیش در دست روسها و نوکران منطقه ای صفوی مسلک روسیه نبود؟ اکنون مسئله این نیست که حلب سقوط کرد؛ بلکه مسئله این است که: هزینهٔ نگهداری آن چقدر است و آیا قابل پرداخت است؟!!  پاسخ به این پرسش را باید در  داراییهای مازاد بر مصرف روسیه و نوکران صفوی مسلکش جستجو کرد.
۶ سال پیش؛ حلب شهری زنده بود. اکنون حلب شهری مُرده است. هزینهٔ نگهداری «مُرده» و مبارزه با بوی متعفّن یک مُرده بسیار سنگین تر از نگهداری یک موجود زنده است. لذا از نطر من «فتح حلب» فقط یک معنی دارد و آن معنی؛ «بالا رفتن هزینه ها» است. هزینه هایی که میتوانند فاتح را به ورشکستگی بکشانند.
آقای پوتین فکر میکرد که برای رویارویی با ترامپ؛ باید هرچه زودتر حلب را تسخیر نمود و از آن به عنوان اهرم فشار بر علیه ترامپ استفاده کرد. امّا آقای پوتین هرگز به این مسئله فکر نکرد که شاید دونالد ترامپ  در پاسخ باج خواهی روسها بگوبد:
«حلب را تسخیر کردید؟ .... به تخمم که تسخیر کردید .... میخواستید تسخیر نکنید».

پوتین هنوز ترامپ را نمیشناسد و بهتر است که در سر مستی هایش باقی بماند.
وضعیت آقای پوتین مانند گربه ای خانگی است که موش شکار میکند و شکار خویش را برای نشان دادن به صاحبخانه به درگاه می آورد و صاحبخانه به جای تشکّر به گربه میگوید: برو خودت بخور.

کژدم

ه‍.ش. ۱۳۹۵ آذر ۲۰, شنبه

گاوِ انگل فرزانهٔ تشیّع شنیعه «تخم دو زردهٔ دوقلو» زایید ... هزینهٔ آقای پوتین چند برابر شد.

«ترزا  مِی» (Theresa Mary May) به عنوان نخستین نخست وزیر انگلستان؛ پس از پیروزی «برکسیت» (یعنی انگلستانِ در حال خروج از اروپای گلوبالیست) اعلام نمود که باید با کثافتکاریهای منطقه ای رژیم  صفوی مسلک حاکم بر ایران مقابله نمود و در این راستا با کشورهای عربی برای مقابله با این کثافتکاریها همکاری خواهد نمود. امّا اینکه چرا در کنار کشورهای عَربی قرار گرفت و به صورت غیر مستقیم به رژیم انگهای شیعه بیانیهٔ  جنگ صادر نمود را باید در رابطه با «پذیرفتن نوکری کاخ کرملین» از طرف انگل فرزانه جستجو نمود.
انگلستان کنونی؛ هنوز انگلستان مستقلّ نیست و دولت «ترزا مِی» قرار است که یک «دولت گذار» از گلوبالیسم به سمت انگلستان مستقلّ باشد امّا خانم ترزا مِی در این روند میخواهد نقش «موریانه» را برای حفظ منافع گلوبالیستها بازی کند (یعنی ادامهٔ اهداف گلوبالیستها در زیر پوشش تقیّه پذیرش ناسیونالیسم). همان نقشی که آقای «پل رایان» و همهٔ مخالفان ترامپ در حزب جمهوریخواه آمریکا بازی میکنند. وزیر امور خارجهٔ کنونی انگلستان (بوریس جانسون) که یکی از افراد مؤثّر در «برکسیت» بود از طرف محافظه کاران به امید ایجاد تغییر بوسیلهٔ «تطمیع» در مسیر ناسیونالیسم انگلستان؛ به کابینهٔ دولت محافظه کار راه داده شد (تاکتیکی کپی برداری شده از ژنرال السیسی در ماجرای بهار اخوان المسلمینی مصر). BBC در مقالهٔ اخیر خود «بوریس جانسون» را «دهان گشاد» نامیده است که اسناد محرمانه را نیز به همگان نشان میدهد (اینجا) و شبیه آن مقاله به طور بسیار تصادفی در رادیو فردا نیز منتشر شده است (اینجا). آن اسناد ظاهراً محرمانه؛ در واقع «پیشنهادهای پنهانی برای ایجاد تغییر در مسیر ناسیونالیسم» از طرف سیاستمداران آلوده به اهداف گلوبالیستی بوده اند که مهر محرمانه خورده و آقای بوریس جانسون با آشکار نمودن آنها به طرف مقابل گفته است که: «خر خودتان هستید» و اگر سخنی دارید علنی بگویید. مقاله های موازی تصادفی ذکر شده؛ نشانهٔ قطع امید جریان حاکم از ناسیونالیستها است. در اینجا نکتهٔ ظریفی هست که هیچکس به آن اشاره نمیکند و آن اینکه «ترزا مِی» میگوید : همراه با عربستان و کشورهای عربی با «شیعه گری» خواهد جنگید و بوریس جانسون از یک واقعیّت عریان سخن میگوید و آن اینکه: «هم رژیم صفوی مسلک حاکم بر ایران» و هم «حاکمیّت عربستان و اقمارش» هردو به یک اندازه کثیف هستند. نکتهٔ بسیار ظریفتر اینکه بوریس جانسون با تأیید تقویت نظامی کشورهای عربی که به بازی کثیف ادامه میدهند؛ موافق است ودر عین حال به آنها پیغام میدهد: اگر میخواهید بازی کنید؛ باید قوانین بازی را رعایت کنید و پرورش حیوانات درندهٔ مسلمان بر علیه حیوانات درندهٔ مسلمان از فرقه ای دیگر؛ راه حلّ نیست  امّا چون رژیم صفوی مسلک حاکم ضرورت وجودی خود از نظر گلوبالیستها را از دست داده است؛ ... ما نیز به تسلیح و پشتیبانی شما ادامه خواهیم داد؛ زیرا میدانیم که پیش از خمینی؛ جنگی به نام جنگهای خونین شیعه و سُنّی وجود نداشت و خمینی آغازگر این جنگ فرقه ای بود.  آقای «بوریس جانسون» با این ملغمهٔ گفتاری و فرستادن پیامهای چندگانه که نشان از پیچیدگی «نوع برقراری رابطهٔ انگلستان مستقل» با جهان خارج را دارد.
نتیجه اینکه: گلوبالیستها (ترزا مِی و پل رایان و کلینتونها و بوشها و امثال آنها) با اینکه زخمهای عمیق برداشته اند؛ امّا هنوز نمرده اند و همچنان میتوانند شلّیک کنند. (دشمن زمانی مُرده است که نتواند شلّیک کند).
البتّه هنوز دونالد ترامپ به طور رسمی سکّان کشتی را به دست نگرفته است و در ۲ ماه آینده؛ اهداف و مسیر های سیاسی تغییر خواهند نمود. امّا این تغییرات تدریجی خواهند بود. زیرا سخن از یک چرخش ۱۸۰ درجه ای آنی نمیتوان به میان آورد؛ زیرا «خداحافظی هوشمندانه از گذشته» کاری بسیار سخت است. در دنیای ترامپ موجودیتهای اقتصادی و سیاسی کنونی حذف نخواهند شد؛ بلکه ترامپ از همین موجودیتهای کنونی به عنوان اهرم فشار هم بر گلوبالیستها و هم بر موجودیتهای ناسیونالیست بیگانه استفاده خواهد نمود. ترامپ با منحلّ کردن ۴ کمپانی وابسته به کمپانی ترامپ را که با عربستان سعودی معامله دارند؛ پیامی دوستانه به عربستان سعودی فرستاد.
در این میان مشکل ساکنین ایران این است که روشنفکران قلّابی آنها (بسیار شبیه به ملّیت قلاّابی آنها)؛ به دنبال کشف «نکات ظریف» نیستند؛ زیرا چنان در «موجودیّت حاکم کنونی» غرق شده اند که «غیر از آن را» رؤیا میپندارند. اگر اوباشانی که خود را تحلیلگر نامیده و مینامند از «روباه مکّار انگلستان» سخن میگفتند و میگویند؛ حدّ اقل در ۴۰ سال گذشته همهٔ سخنانشان دروغ و خاک پاشیدن به چشم «ساکنین شیعه مسلک آریایی نژادِ ایران» بوده و هم اکنون نیز فرق میان «امپراتوری انگلستان» و «انگلستان اروپایی» و «انگلستان برکسیت» را نمی فهمند... و به همین خاطر است که به صورت «فوکولی های شسته و رُفته» در رادیو فردا و BBC و DW به بازخوانی مزخرفات و نشخوار علوفه ای که در برابرشان نهاده شده است میپردازند.
مشکل مضاعف دیگر اینکه: میهن پرستی ساکنین ایران در دوران قاجاریه و مصدّق یخ زده و با دنیای کنونی آشنا نیستند؛  روشنفکران سیاسی قلّابی شان نیز شارلاتانهایی هستند که با «دوربین و تفسیر قَجَری» به تفسیر شرایط کنونی میپردازند و در پروژهٔ خاک پاشیدن به چشم مردم با رژیم کثیف انگلهای صفوی و گلوبالیستها همراه هستند و ساکنان ایران را «خَر» گیر آورده اند... و شاید هم ساکنین ایران را «خَر» گیر نیاورده و عمیقاً میدانند که با «خَرهایی» طرف هستند که شلیته تمبان و پاپاق قجری خود را به ملغمه ای از شلوار «لی» و «ساپورت» و «ممهٔ سیلیکونی»  با آمیخته ای از کوروش و عرق سگی و حشیش و صادق هدایت و «حماسهٔ حسینی» و عاشورا تبدیل کرده اند و این مجموعهٔ کثیف را «فرهنگ ملّی ایران کنونی» نام نهاده و به کندن گور ساکنین ایران و استفاده از تصدیق همان ساکنین عقبماندهٔ ذهنی ایران مشغولند. لذا هرچه دِلِ تنگشان میخواهد میگویند و بار «الاغهای آریایی شیعه مسلک» میکنند. مسعود بهنود؛ اکبر گنجی؛ سازگارا؛ مخملباف؛ ابراهیم نبوی؛ اکبر بهرمانی؛ منتظری؛ خزعلی؛ سیّد رضا دیبا و سایر پادشاهی خواهان دروغین ... و ... و .. و ... در ملغمهٔ همین «گلّهٔ شاراتانهای دروغگو» و «گلّهٔ الاغهای آریایی»  تعریف میشوند و من به آنها حقّ میدهم؛ زیرا کسی که از خران بارکشی نکند؛ در مکتب شارلاتانها پذیرفته نیست و به «شِرک جلی» و «شِرک خفی» متهم خواهد شد و نان و کسب و کارش را از دست خواهد داد.(باور من این است).

تجربهٔ «دوپینگ سازمان یافته» در عرصهٔ جامعهٔ ورزشی روسیه و حتّی دخالت سازمان اطلاعاتی روسیه در این رسوایی بزرگ بین المللی؛ نشان میدهد که آقای پوتین؛ آنچنانکه در محافل سیاسی یک «استراتژیست نابغه» معرفی میشود؛ آنچنان آش دهن سوزی نیست و گرنه شرافت FSB را در چنین ماجرای سخیفی به زیر پا نمی انداخت. یکی نیست که از خود بپرسد که: مگر میتوان با دخالت دادن FSB مدال طلای فلان رشته را بدست آورد؟ اگر هم به دست آمد؛ یک گنده گوزی تقلّبی است.
آقای پوتین هنوز ارزشها و ریسکهای این حماقت را نمی فهمد و میخواهد با «انکار» از روی حرکت احمقانه اش بپرد. غافل از اینکه: این آتش چهارشنبه سوری نیست که بتوان از رویش پرید؛ بلکه آتش لو رفتن حماقتها و «چهارچوب رفتاری»  ناسیونالیستهای روسیه است. اگر شیوهٔ رفتاری هر موجودی را مطالعه و در بانک اطلاعاتی جمع آوری کنید؛ آن موجود به یک «موجود قابل پیشبینی» تبدیل شده و شکار آن آسان خواهد بود. اکنون نه تنها خبرگزاریهای غربی بر روی این مسئله مانور میدهند و آقای پوتین مجبور به سکوت شرمگینانه شده است؛ بلکه نیروهای  FSB نیز تحقیر شده اند و به رهبرشان فحشهای زیر زبانی میدهند که نتایج آنرا در آینده خواهیم دید.
در نوشتار پیشین گفتم که بمب اتمی و موشک اسکندر و .... نمیتوانند روسیه را برای آینده ای درخشان بسازند و آماده کنند و تنها به درد «آرماگدون» میخورند. روسها هنوز نمیتوانند بفهمند که دونالد ترامپ همان «مدل غربی پوتین» است؛ امّا با یک تفاوت بزرگ: دونالد ترامپ امکانات بسیار گسترده تری برای به خاک سیاه نشاندن روسها دارد.
روسها اکنون به گسیل کردن نیروهای ویژهٔ «چچن» به سوریه روی آورده اند؛ که نه تنها به خودی خود گواه بر فرو رفتن بیشتر روسها در باتلاق سوریه است؛ بلکه عمق حماقت بازی بر اساس قوانین صفحهٔ شطرنج در شرایطی که صفحهٔ شطرنج آقای پوتین ۶۴ خانه فرضی و صفحهٔ شطرنج دونالد ترامپ  بیش از ۵۰۰ خانهٔ فرضی دارد از هم اکنون پیداست. روسها ترامپ را با اوباما اشتباه گرفته اند. حتّی اگر روسها با چراغ  و یا بدون چراغ سبز ترامپ؛ در حال تسخیر حلب هستند؛ در واقع؛ در حال سفت تر کردن زنجیرهای دستها و پاهایشان هستند.
دونالد ترامپ به زبان بی زبانی میگوید:
«زمانی اوباما ۲۰ هندوانه در زیر بغل داشت که حتّی اگر سالم به مقصد میرساند؛ حتّی یک تخم هندوانه به آمریکا نمیرسید» ..... حال همهٔ آن ۲۰ هندوانه مال تو .... همه را تو در بغل بگیر ... بقیّه اش ... بامن»

اینجا است که گاو انگل فرزانه و عروسش «تخم دوزردهٔ دوقلو» زاییده اند.

کژدم



ه‍.ش. ۱۳۹۵ آذر ۱۳, شنبه

چرا روسها ترامپ را ترجیح میدهند؟


ماهها بود که حزب دموکراتیک آمریکا در مبارزات انتخاباتی خود؛ تمجید آقای پوتین از دونالد ترامپ و بالعکس ترجیح شیوهٔ رهبری پوتین در مقایسه با شیوهٔ رهبری آقای اوباما از طرف دونالد ترامپ را به عنوان نشانهٔ علاقه مندی روسها به پیروزی دونالد ترامپ مطرح میکردند و پس از انتشار مداوم ایمیلهای مذاکرات درونی حزب دموکراتیک و فساد سیاسی و مالی درونی این حزب توسط «ویکی لیکس»؛ هیلاری کلینتون و ماشین تبلیغاتی این حزب اعم از خبرگزاریهایی که مالکان آنها بخشی از قدرتهای مالی گلوبالیستها هستند؛ این اتّهام را با صدایی بلندتر و بسیار گسترده تر مطرح ساختند و «ویکی لیکس» را نیز متّهم نمودند که با روسها هم دست شده و میخواهند در انتخابات آمریکا به نفع دونالد ترامپ و نهایتاً به نفع روسیه دخالت کنند. که من آنرا تفسیری آگاهانه و فرافکنانه برای سرپوش گذاشتن بر استراتژی عملیاتی و اهداف گلوبالیستها میدانم.
جالبتر اینکه حزب دموکراتیک آمریکا با اینکه نه تنها مرزهای آمریکا؛ بلکه هیچ مرز ژئوپولیتیک  را به رسمیت نمیشناسد و طرفدار از میان برداشتن مرزهای کشورها و بوجود آمدن یک حکومت جهانی است؛ تلاش می نمود  که خود را ناسیونالیست ضدّ روس و دونالد ترامپ ناسیونالیست را عروسک خیمه شب بازی پوتین معرفی کند. البته و صد البتّه که گلوبالیستها ضدّ روس هستند؛ امّا نه از منظر ناسیونالیسم؛ بلکه از موضع گلوبالیسم.
اگر ذهنم یاری کند و شلنگ تخته نیندازد؛ پس از سخنرانی آقای اوباما درسازمان ملل (سخنرانی سال ۲۰۱۵) گزارشگران رسانه ها از آقای لاوروف پرسیدند که نظرش در رابطه با این سخنرانی چیست؟ پاسخ طنز آمیز آقای لاوروف هرگز از یادم پاک نمیشود که گفت:
«سخنرانی بسیار مفید و خوبی بود .... بویژه آنجایی که آقای اوباما گفت که پس از روی کار آمدن ایشان جهان محیط امن تری شده است؛ ... نخست فکر کردم که شوخی میکند ... ولی متاسفانه شوخی نمیکرد و جدّی سخن میگفت ...» (نقل به معنی).

آقای لاوروف سپس ادامه داد:

«از این سخنرانی بسیار مفید دو مطلب را یاد گرفتیم و آن اینکه: نخست داعش و سپس روسیه دشمنان اصلی آمریکا و جامعهٔ بین المللی انسانی هستند..... واقعاً خیلی مفید و آموزنده بود ....» (نقل به معنی).
  
من تا آن زمان نمیدانستم که یک سیاستمدار جدّی و سخت کوش که هر ساعت ۱۰ سیگار و دهها زن و مرد و کودک را «دود میکند» میتواند اینهمه شوخ طبع باشد و دنیایی از مطالب را در ۲ تا ۵ جملهٔ طنزآمیز به روشنی بیان کند. هنوز هم که هنوز است؛ به صورتی جدّی فکر میکنم که تنها و تنها به خاطر این حد اکثر ۵ جمله جایزهٔ ادبی نوبل و یا حد اقلّ جایزهٔ پولیتسر باید به آقای لاوروف داده شود. البتّه آقای اوباما نیز جایزهٔ صلح نوبل را پیشاپیش گرفته است و به همین خاطر از آفریقا تا افغانستان همه جا «صلح باران» است. زیاد نگران نباشید... وقتی همهٔ مسلمانان همدیگر را کشتند و همگی با هم به بهشت رفتند؛ ... نتیجهٔ نهایی حتماً صلح خواهد بود ..... «صلح مُردگان».

بگذریم ....

در ماجرای رفراندوم انگلستان برای «برکسیت»؛ آقای اوباما به طور مستقیم به انگلستان سفر کرد و مردم انگلستان را نسبت به عواقب رأی دادن به «برکسیت» مورد تحدید قرار داده و گفت: «اگر به برکسیت رای مثبت بدهید؛ بعد از خارج شدن از اتحادیهٔ اروپا و تلاش برای بستن قراردادهای جدید با آمریکا به عنوان «انگلستان مستقل»؛ به آخر صف مذاکره کنندگان با آمریکا خواهید رفت و ۱۰ سال طول خواهد کشید که بتوانید با آمریکا وارد معاملات تجاری شوید». سخنان تحدید آمیز آقای اوباما؛ موجب شد که برخی خبرنگاران در نشست خبری به ایشان بگویند که بهتر است در مسائل داخلی انگلستان دخالت نکرده و  این مسئله به او هیچ ربطی ندارد.
ماجرای تلاش اوباما برای تأثیر گذاری بر رفراندوم برکسیت را به این خاطر بیان کردم که مسئلهٔ دخالت در شئون کشورها از طرف کشورهای رقیب و یا متخاصم امری عادی است؛ شنودهای گستردهٔ  گلوبالیستها از کشورهای اروپایی و آمریکا  یا فشار به انگل فرزانه برای اعلام نامزدی امام حسن بنفش برای ریاست جمهوری؛ بخشی از نبرد گلوبالیستها است؛ امّا اینکه دخالتها در انتخابات کشورهای متخاصم و یا رقیب تا چه حدّی هوشمندانه باشد و چه نتایجی به بار آورد؟ امری جداگانه است.
حتّی حرکات اخیر سپاه قدس  در یمن و شلّیک موشک به کشتی های آمریکایی نیز به قصد دخالت در انتخابات آمریکا (با تحقیر اوباما) صورت گرفته است. (اوباشان نظامی - امنیتی رژیم انگلهای صفوی فکر میکنند که ترامپ برای بقای آنها بهتر است.).
لذا آنچه در این میان باید مورد بررسی قرار گیرد؛ نه مسئلهٔ «دخالت کردن» و نه حتّی درست و یا نادرست  و یا اخلاقی و یا غیر اخلاقی بودن «دخالت در شئون داخلی سایر کشورها»  و یا محکوم کردن آن .... بلکه ۳ مسئلهٔ مهم دیگر است:

۱- دخالت چه اهدافی را دنبال میکند؟
۲- تا چه حدّی هوشمندانه طرّاحی شده است؟
۳- دخالت کننده؛ تا چه حدّی آمادهٔ رویارویی با نتایج دخالت و ریسکهای محصول دخالتها است؟ زیرا بعضی وقتها آب سربالا میرود.

مورد (۳) یک پرسش مهم دیگر را به دنبال دارد و آن گستردگی تواناییهای دخالت کننده است.به این معنی که اگر دخالت کننده یک «گدا» است؛ نه تنها باید اهداف او را در کلاسه بندی «گدایان» قرار داد؛ بلکه باید حرکت «گدا» را به نوعی از «زدن به سیم آخر» (حرکت کور) به حساب آورد. زیرا اگر صدها میلیون دلار را با چندین کامیون در فاصلهٔ ۱۰ متری از کسی که چشمهایش کور؛ گوشهایش کَر و دست و پایش بریده است؛ بریزند؛ حتُی یک اسکناس یک دلاری هم گیر آن شخص نخواهد آمد.

آقای پوتین و انگل فرزانه با اینکه رابطهٔ آنها رابطهٔ «ارباب و نوکر حلقه بگوش» است؛ امّا در تصویری بزرگتر هر دوی آنها در کلاسه بندی «گدایان» تعریف میشوند؛ هرچند که آقای پوتین  توپ و تفنگ و S-300 و S-400 ویا بمب اتمی و موشک اسکندر به رُخ بکشد. زیرا آقای پوتین به خوبی و بهتر از همه میداند که زیرساختهای اقتصادی  روسیه در عصر دودکشها یخ زده است و اقتصاد روسیه به شدّت به سرمایه گذاری و تکنولوژی غرب نیاز دارد تا شکوفا شود. روسیه با سرزمینهای گسترده و حاصلخیز و پتانسیل منابع گوناگون طبیعی و تراکم جمعیتی پایین؛ میتواند میان آینده ای بسیار درخشان و یا جنگ خانمانسوز و ویرانگر؛ یکی را برگزیند. آقای پوتین با اینکه با بکارگرفتن  شیوه های کُهن دوران جنگ سرد بازی میکند؛ امّا میداند اتحاد جماهیر شوروی را همان شیوهٔ مبارزاتی به باد داد. لذا «تکرار عمدی شکست» چیزی فراتر از حماقت میخواهد و آقای پوتین و آقای لاوروف چنین موجوداتی نیستند.
آقای پوتین میداند که تمامی دارائیش همین موشکها و بمبها هستند و این داراییها به درد «ساختن روسیه» نمیخورد؛ بلکه به درد آرماگدون میخورد. آقای پوتین به عنوان رهبر یک جنبش ناسیونالیستی که در برابر «گلوبالیسم» قدّ علم کرد؛ از اینکه بخش وسیعی از مردم آمریکا به رهبری دونالد ترامپ نیز بر علیه «گلوبالیسم» برخاستند؛ استقبال کرد.
تمامی رفتارهای  پرخاشگرانهٔ اخیر روسیهٔ پوتین در ماجرای سوریه؛ نه به خاطر «کُس شعرهای گهربار و استراتژیک گروهبان حاجی بادمجان میرزا قاسمی» (آنگونه که در پشمک نیوزهای رژیم ننگین صفوی مسلک تبلیغ میشود)؛ بلکه برای رویارویی و معامله با موج نوینی است که نامش «ظهور عقاب بزرگِ ناسیونالیسم آمریکایی» است. (نامی که من بر آن نهاده ام).
در این معاملهٔ بزرگ سهم انگلهای فرزانه و حاجی بادمجانهای گوناگون تنها و تنها «استخاره کردن با فوتوکُپی مقدّس» خواهد بود و هر چه بیشتر فریاد بزنند؛ کونشان پاره تر خواهد شد.

کژدم