ه‍.ش. ۱۳۹۵ مهر ۵, دوشنبه

پرسیدی: ایران؟ .... کدام ایران؟ (بخش نخست)

این نوشته به بهانهٔ پاسخ به یکی از خوانندگان است که خواسته بودند نظرشان منتشر نشود و بیشترِ روی سخنشان با من و انتقاد از من بود که چرا دیگر دربارهٔ ایران نمی نویسم؟ این نوشتار ترسیم یک تصویر بزرگ است که میتواند  رابطهٔ گذشته و حال و آینده را مانند «گوگل ارث» (Google Earth)  ترسیم و تعریف کند.

ناشناس گرامی
من فکر میکنم که نه تنها در رابطه با ایران؛ بلکه در رابطه با بسیاری از مفاهیم و نظریه های سیاسی و معادلات جهانی از قبیل «دهکدهٔ جهانی» و «خاورمیانهٔ بزرگ» و بویژه معادله های «دو سَر باخت»ی  که رژیم کثیف شیعیان صفوی؛ ایران را به کام آنها کشیده است و ترسیم روند «شکست استراتژیک»؛ بسیار نوشته ام امّا مدتها است که به این نتیجه رسیده ام که ایران مدّت زیادی است که از  نقطهٔ بی بازگشت (آخرین نقطهٔ عطف) گذشته  و هیچ راهی به جز رسیدن به خط پایان شکست استراتژیک و ویرانی کامل در برابرش وجود ندارد؛ حتّی اگر رژیم انگلهای صفوی بخواهد راه «زین العابدین بیمار» را انتخاب کند و یا رژیم کثیف شیعی سرنگون شود.
به خاطر عمق و گسترهٔ ویرانه ای که باقی خواهد ماند؛ هیچ تغییر قابل توجّهی که در کوتاه مدّت (۱۰ تا ۱۵ سال) بتوان احساس کرد؛ مشاهده نخواهد شد حتّی اگر رهبر رژیم جدید «کوروش بزرگ» باشد. شاید بگویید که بسیار نا امید شده ام و وضعیت به این بدیها هم نیست و روزنه های امید فراوانی وجود دارند. امّا نظر من این است که فاجعه بسیار عمیقتر از آنی است که فکرش را میکنیم و هر روزه به عمق و گسترهٔ آن  افزوده میشود.
وقتی خبر «واگذار کردن مدیریّت چاه بهار به هندوستان» را میشنوید؛  باید نه «زنگها» بلکه «ناقوسها» در ذهنتان به صدا در آیند و به  مفهوم قدیمی «استعمار» (عصر قاجار تا مصدّق) فکر کنید؛ زمانی که بیگانگان برای مدیریّت «حضور مستقیم» داشتند.
حتّی اگر  شیوهٔ استعمار کهن را نیز بپذیریم؛ مگر «هندوستان» که خود یک کشور در حال توسعه (یعنی عقب مانده) به شمار می آید؛ چه چیزی دارد که به ایران بدهد؟ مگر آنکه وضعیت ایران چنان تأسف بار است که «هندوستان» با آنهمه مشکلات داخلی که نمونهٔ بارز و سمبلیک آن این است که برای هر ۹۰ نفر «یک مستراح» دارد؛ برای رژیم شیعه مسلک «قبلهٔ تمدّن» به حساب می آید. همان هندوستانی که در برابر نفت برنجهای پسمانده و مسموم و غیر استاندارد و کپک زده اش و یا سایر محصولات بُنجل خود را برای ساکنین ایران توسط دلّالهای «بیتهای گوناگون کرمهای مستراح صفوی» و یا «هیئت مؤتلفه ای ها» و سپاه پاچاهارداران؛ صادر میکرد و حد اکثر اینکه میخواست بدهی هایش را به «روپیه» بپردازد (چیزی در حدّ «شاهی» و «دینار»). ماجرای «چین» را هم همگان  میدانند که بسیار مشابه است. 
مثلی قدیمی هست که میگوید: در میان اینهمه پیامبر چرا «جرجیس» را انتخاب کردی؟ پاسخ این مثل در مورد رژیم خیانت پیشگان صفوی مسلک و ساکنین آریایی نژاد ضریح لیس حسین و رضا اسهالی که خود را ایرانی میدانند این است: «هیچیک از پیامبران نامدار؛ تقاضای ساکنین آریایی نژاد شیعه مسلک خاک بر سر و نابغه های ازدواج سفیدی و سینه زنان زینب صیغه ای را به تخمش نیز حساب نمی کند»؛ لذا گزینه ای به جُز «جرجیس» نمانده است.

نقش و تاثیر «گلوبالیستها» بر ایران

بارها گفته ام که تمامی جفتک پرانیهای خمینی و انگل فرزانه به این خاطر بوده و هست که  به آنها «کوچه» دادند و همچنان کوچه میدهند تا تمامی «قِرِ کَمَرِ اسلامیشان را بریزند» و هر چه بیشتر ایران را در باتلاق فرو ببرند. استاد فرود فولادوند نخستین کسی بود که این مسئله را مطرح نمود؛ امّا متاسفانه آنرا در چهارچوبهای کهن از «تعریف استعمار» بر رسی میکرد. امّا من   تلاش کردم که دلایل اصلی این «کوچه دادنها» را در دنیای کنونی که بسیار با دوران استعمار در زمان  «قاجاریه» و «مصدّق» و «حاجی محمّد رضا» تفاوت دارد بررسی کنم  ولی فکر می کنم که سخنانم  شنیدار نداشته  و گوشی را نوازش نداده  است.
«تفکّر تکفیری شیعی» که نقطهٔ مقابل «تفکّر تکفیری سنّی» است؛ مهم ترین سلاحی بود و همچنان هست که توان آنرا دارد تا خاورمیانه را به آتش بکشد و تا کنون وظیفهٔ خود را به نیکی انجام داده است و دقیقاً به همین خاطر است که حاکمیت شیعی حاکم بر ایران در معادلهٔ «توازن قوا برای ویرانی تدریجی ساختارهای کُهن خاورمیانه» همچنان کاربُرد دارد.
حاکمیّت شیعی ایران؛ پُلی است که در نهایت توانست روسیه را نیز به این بازی مرگبار بکشاند. هرچند که «پوتین استراتژیست» همچنان فکر میکند که در حال بازی کردن با ورقهای منطقه ای برای دفاع از منافع روسیه است؛ امّا از این امر غافل است که «منافع خیالی روسیه» همان تله ای است که برای روسها گسترده شده است؛ تا آنها را به «میدان مین» بکشانند. واقعیتهای کنونی نشان میدهد که روسها؛ به این میدان مین کشانده شده و هر روزه بیشتر از روز پیش در آن پیش میروند. هرچند که روسها فکر میکنند که با استفاده از نیروهای انگل فرزانه به عنوان «سدّ شکن» به پیش میروند؛ امّا واقعیت این است که «روسها وارد این میدان شده اند» و باید بهای ورود به این «تئاتر» را بپردازند. پرسش بعدی این است که آیا روسها برای پرداخت بهای بلیط نیز سناریویی دارند؟ پاسخ این است که بله... روسها بهای بلیط ورود به این نمایش را از جیب «ایران» پرداخت میکنند و در نهایت نیز ساکنین ایران هستند که این بها را خواهند پرداخت و روسها با لیسیدن لبهایشان و پاک کردن صورتشان؛ خواهند توانست با تحمّل زخهای سطحی بیرون بروند. امّا همهٔ اینها فقط یک «رؤیا» است؛ زیرا روسیه با اینکه دارای قدرت اتمی است؛ امّا از نظر اقتصادی شبیه یک کشور جهان سوّمی میباشد. لذا زمین بازی روسها بسیار تنگ است و تنگی زمین بازی برای کشوری مانند روسیه امکان «فروش دوستان و نوکران احمق» برای حفظ منافع روسیه را افزایش میدهد؛ و این؛ همان سرنوشت نهایی ایران و ساکنین ایران است که برای چند صدمین بار توسط دیگران فروخته شوند و همچنان بر احساس «آریایی نژاد کوروش پرست بودن» ولی «اخته و بی خایه» باقی بمانند تا منتظر «شنبه بازاری دیگر» و «فروخته شدن به دستی دیگر» باشند.

ناشناس گرامی

حتماً ویدیوی «روسپی زاده خزعلی» را که به رادیو فردا نیز کشانده شد را نیز دیده اید. این ویدیو برای شما چه پیامی دارد؟ آیا کژدم همهٔ این سخنان را سالها پیش از به وقوع پیوستنشان نگفته بود؟ آیا کژدم با نوشتار کوتاه «هوی.... حاجی بادمجان میرزا قاسمی» .... همهٔ این هشدارها را پیش از وقوع فاجعه مطرح نکرده بود؟ ... پس آن نقطهٔ مهم که باید از آن آغاز میکردیم؛ به کجا رفته است؟..... من میگویم که آن نقطه به تاریخ پیوسته است و این «روسپی زادهٔ خزعلی» در حال قرقره کردن مدفوعی است که کژدم سالها پیش ریده بود.
اینکه سخنان  چند سال پیش کژدم؛ توسط روسپی زاده هایی که خود را «امید ایرانیان» مینامند؛ قرقره میشود؛ نشانهٔ روشنفکری و نوید «آینده ای روشن» نیست. بلکه سخن گفتن از «کذشته» است که به نام «کشف و شهود روشنفکرانه» به خورد «آریایی نژادهای خاک بر سر» داده میشود (نوش داروی بعد از مرگ سهراب).
بارها گفته ام که حملهٔ جورج بوش به عراق؛ یک اشتباه نبود؛ حتّی اولتیماتوم حمله نیز اشتباه نبود و به صورتی کاملاً عمدی صورت گرفت. حتّی استفاده کردن از «احمد چلبی» نیز اشتباه نبود؛ بلکه همهٔ اینها برای پی ریزی یک سناریوی بزرگ مورد استفاده قرار گرفتند. احمد چلبی را به عنوان «منبع اطلاعاتی قابل اعتماد» مطرح نموده و سپس او را به عنوان کسی که در حال فریب دادن «جورج بوش» است تا صدّام حسین کافر را سرنگون کرده و عراق و کربلا مانند هلو به دامن انگل فرزانه خواهد افتاد؛ به پاچهٔ انگل فرزانه فرو کردند و از کمکهای رژیم انگلهای صفوی برای حمله به عراق سود جُستند. این همان چیزی بود که «گلوبالیستها» میخواستند تا «جنگ شیعه و سّنّی» آغاز شود و «احمق فرزانه» بنا بر «طبیعت ثانوی مذهبی» به سادگی بدام افتاد و آنچه که اکنون در خاورمیانه و آفریقا میبینیم ؛ «نوع رقیق شدهٔ اهداف کلان گلوبالیستها» میباشد که هرچند که بارها توضیح داده ام؛ باز هم توضیح خواهم داد. من حمله به عراق را در حد انفجار اتمی میدانستم که امواج انفجار آن تا شمال آفریقا و آسیای مرکزی و ترکستان چین خواهد رفت. این حرکت با آنچه که  «بهار عربی» نام گرفت؛ پیگیری شد. اگر به سخنان جورج بوش و اوباما نگاهی بیندازیم؛ نقاط مشترک زیادی در رابطه با حکومتهای خاورمیانه و روسیه خواهیم دید. استراتژی کلان «گلوبالیستها»؛ همهٔ حکومتهای منطقه را هدف قرار میداد و جورج بوش و اوباما؛ به این حکومتها هشدار میدادند که خود را با واقعیتهای آینده تطبیق دهند و گرنه دچار بحران خواهند شد. این سخنان مشترک و مشابه را حتّی در رابطه با اسرائیل نیز میتوانید به صورتی روشن پیدا کنید. جورج بوش اسرائیل را نصیحت میکرد که «باید به گذشتهای دردناک تن در دهد» و همین سخنان توسط اوباما نیز به شکلی جدّی تر پیگیری شد. حملهٔ بعدی به خاورمیانه توسط گلوبالیستها با «بهار عربی» آغاز گردید که نتایج آن را در سوریه و لیبی میبینیم. عملیات «اخوان المسلمینی سازی» منطقه با مقاومت شدید عربستان و مردم مصر و تونس شکست خورد. لذا حملهٔ سوّم با ظهور «داعش» آغاز گردید.

ادامه دارد

کژدم




ه‍.ش. ۱۳۹۵ شهریور ۲۱, یکشنبه

کلامی از عیسی ناصری






بگذارید کلام عیسی ناصری را کژدم دوباره بنویسد ... مطمئن باشید که آسمان به زمین نخواهد آمد.....

امّا .... شاید هم آسمان به زمین بیاید و به خاطر «سبک وزنی» ما را نیز به آسمان بِبَرَد:

بگذارید به نوعی دیگر بگوییم و بنویسیم آن کلام زیبا و بسیار ژرف عیسی ناصری را:

«به نزد من بیایید ای زجرکشیدگان و گرانباران که صلیب زندگی را بر دوش میکشید .... و من شما را آرامش خواهم داد
صلیبی را که من بر دوش کشیدم بر دوش گیرید و از من بیاموزید که چگونه بردبار  باشید تا در روح خود آرامش بیابید صلیبی که من بردوش کشیدم سبک بود و بار زندگی را بر من سبک تر کرد
من آغار و من انتها هستم. من رنج و من رهایی هستم
من بی مقدارترین و من تواناترین هستم
اگر مرا بیابید؛ خود را در ملکوت توانایی و قدرت خواهید دید.
رنج و صلیبتان سبک خواهد شد و بر قلّه های سبک باری پرواز خواهید کرد
رنج و صلیب با من آغاز و با من پایان میگیرد
»

کژدم تعمید دهنده