ه‍.ش. ۱۳۹۵ شهریور ۳, چهارشنبه

بالاخره ترکهای عثمانی از لانه بیرون آمدند.

برای بیرون کشیدن روباه از لانه؛ معمولاً لانه اش را دود میدهند. به همیگونه بشار اسد را از لانه بیرون کشیدند و سپس لانهٔ انگل فرزانه را دود دادند که گام به گام به هزینه کردن  نیروهایش روی آورد و اکنون در حال هزینه کردن خاک ایران است و از این مرحله نیز فراتر خواهد رفت؛ زیرا همهٔ این پسمانده های تاریخ در هر گامی که به پیش میگذارند؛ در آرزوی بازگردانیدن شرایط به «روز پیشین» میسوزند و اینگونه است که ذرّه ذرّه آب و سپس بخار میشوند. «پیروزیهای روزانه» و «شکستهای روزانه» (بیم و اُمید) را باید «بنزین حرکت این ماشینهای کُهنه و زنگ زدهٔ احمق» به حساب آورد و پیروزی در کار نیست.
اکنون نوبت ترکهای عثمانی است که به قافلهٔ بازندگان بپیوندند. امروز روز آغاز روند شکست استراتژیک ترکهای عثمانی است.
این روز را به خاطر بسپاریم.  «خردوغان» میداند که یک دست در دست «ناتو» و یک دست در دست «پوتین»؛ نه تنها نقطهٔ قوّت نیست؛ بلکه نشانهٔ آشکار وخامت وضعیت ترکهای عثمانی است که از «جفتک پرانی خرانهٔ خود» در ۶ سال اخیر؛ هیچ دست آوردی نداشته اند. امّا ناچار است که مثل بقیّه به «گلّه» بپیوندد.
اوباشان حاکم بر «دوحه» (قَطَر) نیز باید بدانند که این «شُتُر عثمانی کُش»؛ به در خانهٔ آنها نیز خواهد آمد و هرگز فکر نکنند که «نفت و گاز» آنها را نجات خواهد داد. زیرا اگر امروز مال آنها است؛ فردا مال دیگران خواهد شد.
ترکهای عثمانی اگر توانستند در «کوبانی» پیروز شوند؛ باز هم پیروز خواهند شد.
امروز دری گشوذه شد که کردهای سوریه میتوانند پوزهٔ بزرگ و افسار گسیختهٔ ترکهای عثمانی را به خاک بمالند.

کژدم

۷۵ نظر:

  1. سفیر روسیه در تهران گفته است که ساکنان ایران نگران نباشند؛ زیرا روسها به دنبال پایگاه نظامی در ایران نیستند.
    راست هم میگوید؛ زیرا تمامی پایگاههای نظامی سپاه پاچاهارداران و انگل فرزانه وبیت مبارکش نوکران روسیه هستند.

    http://www.bbc.com/persian/iran/2016/08/160824_l12_iran_russia_hamedan

    پاسخحذف
  2. نیروهای داعش از «جرابلس» بدون درگیری خارج شدند.
    به همین سادگی. !!!!

    http://orient-news.net/en/news_show/121220/0/Opposition-takes-control-of-Jarablus

    پاسخحذف
  3. رو آوردن به هر ترفند برای رای نیاوردن ترامپ

    http://www.dazeddigital.com/artsandculture/article/32508/1/naked-donald-trump-statues-are-popping-up-across-the-u-s

    پاسخحذف
  4. نخستین تاکسی بدون راننده؛ در خیابانهای سنگاپور:

    http://www.wsj.com/articles/worlds-first-self-driving-taxis-hit-the-road-in-singapore-1472102747

    پاسخحذف
  5. جناب کژدم لطفا نظرتون رو در مورد تندر و انجمن پادشاهی و فولادوند بفرمایید ،چه بر سرش اومده؟

    پاسخحذف
    پاسخ‌ها
    1. ناشناس گرامی
      در رابطه با پرسشهای شما به تفصیل در این وبلاگ و یوتیوب صحبت شده است. شاید بیش از ۱۰ بار و بسیار مشروح.
      در رابطه با اینکه چه اتفاقی برای استاد فرود فولادوند افتاده است. هیچگونه اطلاعی ندارم و اگر داشتم؛ علنی میکردم. من به «ناجی» و «امام زمان» اعتقادی ندارم.

      حذف
  6. رادیو فردا مطلبی را منتشر کرده و خواهان نظر خوانندگانش است.

    http://www.radiofarda.com/a/f35_trump_clinton/27947068.html

    من نیز به عنوان یک خواننده نظرم را به صورتی بسیار کوتاه نوشتم.

    (خانم کلینتون و اساساً خانوادهٔ کلینتون نمایندهٔ «گلوبالیستها» هستند و دفاع همه جانبهٔ «حزب دموکرات» نشان میدهند که این حزب توسط «گلوبالیستها» بلعیده شده است. امّا حزب جمهوریخواه هنوز به طور کامل بلعیده نشده است. در میان جمهوریخواهان نیز «خانوادهٔ بوش» و «اطرافیان آقای میت رامنی» نمایندگان «گلوبالیستها» هستند. آقای دونالد ترامپ یک «ناسیونالیست آمریکایی» است و هواداران او؛ اکثراً آمریکاییهایی هستند که به خاطر سیاستهای «گلوبالیستها» زندگیشان ویران شده و یا رو به ویرانی است. سیاست کلان «گلوبالیستها» برخلاف شعارهای «حقوق بشری» آنها ؛ بر پایهٔ «سرمایه گذاری بر روی برده های جهانی» استوار است. زیرا «برده های جهانی» کمترین «دلار» را برای کار روزانهٔ خود میخواهند؛ به این خاطر که؛ زندگی کنونی آنها یک جهنّم واقعی است. شعار اصلی گلوبالیستها؛ «تقسیم دموکراسی و نان در سطح بین المللی» است. این یک دروغ بزرگ در حدّ «ساختن کاسهٔ دوغ به بزرگی زاینده رود با یک کاسه ماست» است.
    خانوادهٔ کلینتون به تجربه نشان داده اند که در ازای گرفتن رشوه؛ حاضر هستند همهٔ منافع ملّی آمریکاییها را فدای «رشوه پردازان» کنند. زیرا برای آنها منافع ملّی معنی ندارد.
    میدانم که این نظر به احتمال زیاد منتشر نخواهد شد؛ زیرا با منافع موقّت دست اندرکاران رادیو فردا نیز در تضاد است. منافع دست اندرکاران رادیو فردا؛ از این نظر موقّت است که نمیدانند که آقای «دونالد ترامپ» همهٔ آنها را بیرون خواهد ریخت.)

    اگر منتشر نکردند. .... به دَرَک ...
    خودم منتشر کردم.

    پاسخحذف
    پاسخ‌ها
    1. رادیو فردا نظر مرا با سانسور و اخیه و بخیه منتشر کرد.

      حذف
  7. اکنون همگان منتظر عفب نشینی نیروهای کردستان سوریه از مواضعشان هستند و فکر میکنند که اینجا نقطهٔ پایان مبارزات فرزندان کردستان است؛ زیرا «جو بایدن» چنین اراده کرده است.
    امّا اینچنین نیست و عمر حکومت گلوبالیستها در آمریکا؛ رو به پایان است.
    ژانویهٔ ۲۰۱۷؛ ورقها دوباره بر میگردند. ترکهای عثمانی راهی برای فرار نخواهند داشت؛ زیرا همهٔ پلها را در پشت خود شکسته اند.
    نیروهایی که اکنون در سوریه به ساز اردوغان میرقصند؛ با اردوغان به گور خواهند رفت.
    از سرنوشت آقای پوتین میپرسید؟
    آقای پوتین شاید برای انگل فرزانه و اردوغان «الله» باشد؛ امّا کوچکتر از آن است که نقشی در آیندهٔ جهان داشته باشد. مگر «نقش مُردگان».
    روسها ۴۰ سال پیش گورشان توسط «ریگان» و به دست «گورباچف» کنده شد. طبق اسناد تاریخی؛ مردگان هرگز زنده نمیشوند؛ زیرا اگر توان «زنده شدن» داشتند؛ هرگز نمی مُردَند.

    پاسخحذف
  8. همانگونه که گفته ام؛ همه در حال آماده شدن برای رویارویی با «دنیای ترامپ» هستند. میدانم که بسیاری از خوانندگان این سخن را باور ندارند و تنها زمانی از خواب بیدار خواهند شد که خورشید در میانهٔ آسمان میدرخشد و نه در اُفُق سپیده دَم.
    ترکهای عثمانی و نیروهای تحت فرمانش قافیه را باخته و به زیر خایه های توافق «پوتین - اوباما» پناه برده اند؛ انگلهای صفوی مسلک حاکم بر ایران نیز در زیر خایه های پوتین پناه گرفته و آنرا «رابطهٔ راهبردی» مینامند.
    احزاب کردستان ترکیه و عراق نباید فریب شرایط کنونی را بخورند و باید آمادهٔ شرایط نوین ژانویهٔ ۲۰۱۷ در کاخ سفید بمانند.
    زیرا شکست گلوبالیستها در آمریکا یک زلزلهٔ جهانی در مقیاس ۱۰ ریشتر خواهد بود.
    لذا خودشان را نه برای آشتی با ترکهای عثمانی و روسها؛ بلکه خود را برای بزرگترین شانس تاریخی ایجاد «کشور کردستان» آماده کنند.
    آنهایی که به ساز «جان کری» و«اوباما» میرقصند و منتظر ظهور «هیلاری کلینتون» هستند؛ قافیه را خواهند باخت.
    به این حرکات مذبوحانه توجّه نکنید.

    http://www.bbc.com/persian/world/2016/08/160826_l43_darya_exit

    پاسخحذف
  9. كژدم گرامي لطفا بگو چه بر سر رژيم مياد ايران نه سرمايه خارجي داره نه اقتصاد كه با خطر فروپاشي روبرو باشه از طرفي نشون داده به خوبي خودش رو با شرايط سازگار ميكنه يعني ميگي اين ها به ترامپ كون نخواهند داد؟

    پاسخحذف
    پاسخ‌ها
    1. ناشناس گرامی
      معامله با اوباما یعنی معامله با «گلوبالیستها» ولی معامله با «ترامپ» یعنی معامله با «آمریکا».
      ترامپ نمایندهٔ «ناسیونالیسم آمریکایی» است. کمترین شعار این ناسیونالیسم این است:
      « ما میخواهیم که مردم آمریکا سیر باشند و اگر دیگران از گرسنگی خواهند مُرد؛ ... به دَرَک».
      حال شما بگویید که با چنین موجودی چگونه میتوان کنار آمد؟

      حذف
  10. حضرت عقرب ميشه بفرماييد دقيقا كدام كار هاي رژيم خلاف مصالح آمريكاست كه آمريكا بخواد تنبيهش كنه يعني مثلا شما حمايت از حماس و حزب الله رو خلاف منافع كلان آمريكا ميدونيد؟

    پاسخحذف
    پاسخ‌ها
    1. ناشناس گرامی
      مشکل شما این است که «گلوبالیستها» را «آمریکا» مینامید.
      بهتر است نوشته های پیشین این وبلاگ در رابطه با «بازی رژیم انگلهای صفوی در زمین روسیه و اسرائیل» را بخوانید.

      حذف
  11. تبانی ترکیه و داعش در سوریه

    • مراد کاراییلان عضو کمیته رهبری حزب کارگران کردستان تجاوز ترکیه به سوریه را نشانی از تبانی داعش با ترکیه برای سرکوب کردهای این کشور و تمام منطقه ارزیابی می کند ...

    http://www.akhbar-rooz.com/article.jsp?essayId=75358

    پاسخحذف
    پاسخ‌ها
    1. ناشناس گرامی
      چیزی به نام «تبانی بین داعش و اردوغان» وجود ندارد. «داعش» رفیق دیرپای ترکهای عثمانی و قطر و گلوبالیستها است. اینها داعش را آفریده اند و جاسوسان زیادی در میان آنها و در نقاط کلیدی آن دارند. بمبگذاریهای داعش در ترکیه را در ۳ دسته میتوان رده بندی کرد:
      ۱- بمبگذاریهای «دستور از بالا» برای مظلوم جلوه دادن «اردوغان»؛ که خودش را زیر تهدیدهای تروریستی جلوه دهد.
      ۲- بمبگذاریها در مناطق کردستان که به دستور اردوغان انجام میگیرند.
      ۳- نفوذ دادن نیروهای داعش به بهانهٔ «پناهندگان سوری» به اروپا و آمریکا.

      این ۳ مسئله اهرمهایی هستند که «اردوغان» میخواهد برای حفظ رژیمش به روسها هدیه کند.
      دولت اوباما به عنوان «نوکر گلوبالیستها» در این بازی دستهایش بسته است و مجبور است که راههای میانه (نه سیخ بسوزد و نه کباب) را برگزیند. تلاشهای کنونی «جو بایدن» در این چهارچوب باید ارزیابی شود.
      روز ۱۰ نوامبر اعلام مرگ «گلوبالیسم» است و مسیر آینده به شدّت تغییر خواهد کرد.
      تغییر مسیر بسیاری از واگُنها را از ریل خارج کرده و به امان خدا خواهد سپرد.
      همهٔ آنهایی که در بازیهای کنونی نقشی به عهده دارند؛ باید بتوانند خود را با شرایط جدید وفق دهند و گرنه با فاجعه ای مانند عصر یخبندان روبرو خواهند شد.

      حذف
  12. مهمّ نیست که نامش را چه بگذارید! «ناسیونالیسم»؟ و یا «نژاد پرستی»؟ به هر حال نژاد پرستی همیشه بخشی از جنبشهای ناسیونالیستی بوده است.

    http://www.bbc.com/persian/world/2016/08/160826_l45_uk_racism_un

    «برکسیت» به دنبال زوج آمریکایی خود است و جنبش ناسیونالیستی آمریکابه دنبال نخستین زوج اروپایی خود (برکسیت) است. و این تازه آغاز راه است.

    ناسیونالیسم آمریکا در پِی ایجاد یک «ناتو» جدید است و آقای پوتین مانند شطرنجبازی حرفه ای که یک دستش را با میخ به صندلی دوخته اند و زیر صندلی نیز یک اجاق گاز را روشن کرده اند؛ مذبوحانه در حال حرکت دادن مهره هایی مانند «انگل فرزانه» و «اردوغان» و «S-400» است. دیری نخواهد پایید که مانند استالین؛ حتّی از دادن «پوتین» (چکمه) به سربازانش نیز عاجز بماند.

    پاسخحذف
  13. همهٔ «گلوبالیستها» یکی پس از دیگری از لانه بیرون می آیند و اعلام میکنند که به «هیلاری کلینتون» رای خواهند داد. معاون دونالد رامسفلد نیز از لانه بیرون آمد.

    http://www.huffingtonpost.com.au/entry/paul-wolfowitz-donald-trump_us_57c1b121e4b04193420f69b9

    پاسخحذف
  14. دوتانک و یک سرباز اولین تلفات ارتش عثمانی ..جناب خردوغان باش تا صبح دولتت بدمد...به امید نابودی دولتهای صفویی و عثمانی

    پاسخحذف
    پاسخ‌ها
    1. ناشناس گرامی
      حاکمیتهای کثیف شیعیان صفوی و عُثمانیهای اخوان المسلمینی؛ طوق لعنت و بردگی روسیه و «گلوبالیستها» را به گردن دارند. ارزش آنها برای آقای پوتین و یا گلوبالیستها؛ در حدّ «آدامس» است که پس از جویده شدن بر زمین «تُف» خواهند شد.

      حذف
  15. تأثیرات عمیق «برکسیت» که رازهای مگو هستند.

    http://www.bbc.com/persian/world/2016/08/160828_u04_german_minister_brexit

    پاسخحذف
  16. جناب کژدن نظرتون راجع به تصرف شهر حما و پاکسازی اون از لوث نیروهای بشار گردن دراز و تاثیر بر چینش جدید نیروها چیه؟

    پاسخحذف
    پاسخ‌ها
    1. ناشناس گرامی
      زمانی که ماجرای سوریه آغاز شد و عدّه ای از دانه درشتهای سوری مخالف بشار اسد در ترکیهٔ عثمانی گرد هم آمدند؛ گفتم که این گرد هماییها نشانهٔ مذاکرات برای ایجاد وحدت نیست؛ بلکه کوچه ای است که بازیگران منطقه ای به این نیروها داده اند تا بر روی آنها کار کنند و نیروهای همسو با منافع خود را پیدا کرده و آنها را تقویت کنند (البتّه هر کس به دلیل خاص خودش). اکنون آن زمانها سپری شده اند و آن آب گل آلود اندکی زلال تر شده و تا حدودی میتوان گفت که چه نیرویی؛ تحت نفوذ کدامین قدرت منطقه ای و یا مهرهٔ مشترک چه کسانی هستند؛ امّا بازیها با ورود مستقیم روسها شکل دیگری گرفته اند؛ ورود روسها نه تنها بر مسیر بازی اثر گذاشت؛ بلکه این پرسش را مطرح نمود که آیا آقای پوتین مانند گرگ گرسنه؛ «طعمهٔ زهر آلود» را به دندان گزید و یا نه؟ ظاهراً آقای پوتین؛ از حول حلیم در دیگ افتاده است؛ هر چند که صدای جیغ و ویغش را نمیشنویم؛ زیرا سانسور میکنند.
      روسها که وعدهٔ ۴ ماهه داده بودند؛ مانند خر ملّا نصرالدین؛ در گل مانده اند. (البته دور از جان خرِ ملانصرالدین)
      البتّه احمقها دلشان را به تعداد بمبارانها خوش کرده و آنرا نشانهٔ پیروزی میدانند. امّا ختی یک لحظه هم به ذهن علیلشان خطور نمیکند که معمولأ تا لحظهٔ آخری که جام زهر نوشیده میشود؛ این بمبارانها ادامه می یابند؛ غافل از اینکه تمامی دلاوریهای جنگاوران حتّی به اندازهٔ پشگل نیز ارزش ندارد و مسائل در «راهروها و اتاقهای مذاکرات» به پایان میرسند و مدالهای پیروزی و جامهای زهر در همان اتاقها به برندگان و بازندگان داده میشود و جنگاوران نقش «دکوراسیون» این اتاقها را بازی میکنند.
      اکنون ۴ سال است که هر زمان که به «ساکنین ایران» فکر میکنم؛ ترانهٔ «پرنده های قفسی» قمیشی با ذهنم رابطه بر قرار میکند. امّا به رسم خودم (رسم کژدمی) نام این ترانه را «الاغهای پرنده و خاک بر سر آریایی نژاد قفسی» گذاشته ام.
      ناشناس گرامی
      آنچه که گفتید؛ فقط یکی از موجهای خروشان است. این طوفان تا به زانو در آمدن روسها و ترکهای عثمانی و عربستان و بقیّهٔ گدا گودولهای بازیگر؛ ادامه خواهد یافت.
      فرمول اصلی این بازیها این است:
      «زمین را بکنید؛ نفت بفروشید و تسلیخات بخرید؛ همدیگر را بکشید ... تا ۳۰ سال تمام شود».
      آنگاه خواهید دید که در کدامین ایستگاه از قطار خونین پیاده خواهید شد.
      پیشبینی «جنگهای ۳۰ ساله» را فراموش نکنید؛ زیرا «شاه کلید» است.

      حذف
  17. خبرگزاری رویترز در عین حال در گزارشی مجزا، به نقل از یک «منبع نزدیک به وزارت دفاع روسیه» می‌گوید «این احساس وجود دارد که ما از ماه سپتامبر به این سو، از زمانی که اولین بار هواپیماها را فرستادیم، شبیه اسبی در سیرک شده‌ایم که دور خودش می‌چرخد».

    این منبع روسی که نامش فاش نشده، با اشاره به درگیری‌های شدید در حلب به رویترز گفته است «نیروهای ما ناکافی هستند، تعاملات ما با ایرانی‌ها، در درجه‌ای که نیاز داریم قرار ندارد؛ باید چیزی را عوض کنیم، اما نمی‌دانم چه چیزی را».

    واسیلی کاشین، تحلیل‌گر «مرکز تحلیل و فناوری مسکو» نیز گفته است به نظر می‌رسد از منظر فرماندهان ارتش دولتی سوریه، نیروهای ایرانی و روسیه، «لحظه حیاتی نزدیک می‌شود».

    پاسخحذف
    پاسخ‌ها
    1. ناشناس گرامی
      آن منبع نزدیک به وزارت دفاع روسیه میداند که مشکل چیست؛ فقط نمیخواهد اسمش را ببرد. من میگویم که مشکل روسها در کجا است؟ این مشکل بسیار شبیه همان مشکلاتی است که «گلوبالیستها» با مواجه هستند و به همین خاطر نمیتوانند تصمیم های قاطع بگیرند. مشکل اصلی همهٔ اینها در یک مثل فارسی نهفته است:
      «نگهداشتن ۲ هندوانه در زیر یک بغل.»
      حال اگر تعداد هندوانه ها ۲۰ و یا ۱۰۰ تا باشد چه خواهد شد؟
      «حمّال هندوانه ها» تلاش حواهد کرد تا همه را سالم به مقصد برساند. امّا یا پایش به سنگ و کلوخ گیر خواهد کرد و یا خسته خواهد شد و در این میان بسیاری از هندوانه ها به زمین افتاده و «حمّال هندوانه ها» حتّی فرصت خوردن آنها را نیز نخواهد داشت و در نزدیکیهای پایان خط مسابقه؛ از فرط تشنگی و گرسنگی بیهوش شده و مانند یک سنگ بر روی «آخرین هندوانه» خواهد افتاد و همانجا خواهد مُرد بدون اینکه حتّی مزهٔ هندوانه را چشیده باشد.
      امّابا نظریهٔ آقای واسیلی کاشین موافق نیستم؛ زیرا روسها هنوز داراییهای بسیاری دارند که باید از دست بدهند.
      اکنون تقریباُ یک سال است که روسها نیز به هزینه کردن نیروهای خودشان آغاز کرده اند. هنوز آغاز راه است و روسها باید هزینه های بیشتری بپردازند تا بتوانند مدال طلای مذاکره با «ترامپ» را بدست آورند. دونالد ترامپ به «ورشکسته ها» مدال طلا میدهد.

      حذف
  18. این تصویر نشانگر میانگین درجهٔ هوش «الاغهای آریایی نژاد خاک بر سر شیعه مسلک» است:

    http://www.radiofarda.com/a/b21-plan-to-eliminate-plastic-use-in-iran/27940343.html

    نظر شما چیست؟
    من فکر میکنم که میانگین درجهٔ هوش ساکنین خاک بر سر ایران؛ بسیار پایینتر از ۷۰ است.
    یعنی:

    «خوش بَخِت آنکه الاغ آمد و خَر رفت»

    پاسخحذف
    پاسخ‌ها
    1. کژدم این کارها یک نوع دهن کجی و اظهار عصبیت از طرف ملت است.البته در عقب ماندگی غالب ایرانی ها و در جه هوش بسیار پایین انها اصلا حرفی ندارم.از درجه هوش احمقانه انها همین بس که هنوز دنبال کون عربها موس موس می کنند و رهبرشان و مرادشان عربها هستند.ملتی که هنوز هزاران روضه خوان خر در میان انهاست. ملتی ترسو و زلیل.و شاخ حسینی و خرافاتی و گنبد پرست!و مرده پرست!! اما فکر می کنم بخشی از این رفتا رها واکنش های دفاعی خشمگینانه هم هست.از ان کار هایی که مرده پایش را از دایره بیرون گذاشته بود درمواجهه با مغولها.

      حذف
    2. ناشناس گرامی
      تا آنجایی که من میدانم حدود یک سال است که در کشورهای غربی برای دانشجویان علوم سیاسی که میخواهند درجهٔ فوق لیسانس و دکترا بگیرند؛«رابطهٔ میانگین درجهٔ هوش ملّی و رسیدن به جامعه ای صنعتی و دموکراسی» به عنوان یک مسئلهٔ تحقیقاتی برای نوشتن «تِز فوق لیسانس و دکترا» به دانشجویان پیشنهاد میشود و خدا میداند که نتیجهٔ تحقیقات آنها به کدامین اتاقهای فکری راه خواهد یافت؟
      حدود ۶ سال پیش مسئله ای با عنوان «ساختار شناسی» را مطرح نمودم که همچنان از محاق ابهام شبه روشنفکران آریایی نژاد بیرون نیامده است و همچنان یا با تعابیر مزخرف و یا حتّی نشنیده شدن؛ در گور خوابیده است.
      زمانی که اوباشانی مانند «سعید قاسمی نژاد» و «اکبر گنجی» و «کدیور» و .... چوپانهای گلّه باشند؛ هیچ اتفاقی در ایران به سمت بهروزی نخواهد افتاد.
      پس از آن مسئلهٔ «برخورد با مسائل از موضع قدرت حکومتی» را مطرح نمودم که باز هم «مشتری» نداشت.
      اکنون دیگر حوصلهٔ مطرح کردن مسائل دیگر را ندارم؛ زیرا چه فرقی میکند که به یک آدم ناشنوا چه بگویی؟ او که نمیشنود!!!
      برای ناشنوندگان فرقی میان «آب نبات» و «مدفوع» وجود ندارد. کافی است که مثل هنرپیشه ها چهره ای خندان نشان دهید و بگویید «هی .... مادر جنده»... خواهید دید که با تبسّم و حرکت سَر به عنوان تأیید به شما پاسخ خواهند داد.

      حذف
  19. رادیو فردا مطلب مربوط به مصطفی پور محمدی و نقش او در قتل عامهای سال ۶۷ را حتّی از آرشیو خود نیز حذف کرده است.مطلبی که نظرات خوانندگان را به صورت گزیده منعکس میکرد.

    پاسخحذف
  20. بالاخره «فیل» برای بازداشتن «اژدها» به کار گرفته شد.

    http://www.debka.com/newsupdatepopup/17814/US-and-India-sign-deal-for-using-each-other%E2%80%99s-bases

    نتیجه اینکه گلوبالیستها با فیل به کثافتستان «کیش» دادند.

    پاسخحذف
  21. با درود. یادم میآید چند روز از بهمن ۵۷ گذشته بود خمینی روسپی زاده گفت خیابانها را تمیز کنید مردم خیابانها را لیس زدند. کژدم گرامی مردم ایران از نظر روانی له شده اند و من نمیتوانم توقعی از آنها داشته باشم. یک ضرب المثل آلمانی میگوید پله ها را از بالا به پایین جارو میکنند. ولی حق با شما هم هست اینکه فعلا این سطح فکر این مردم است و تغییری هم در افق قابل مشاهده نیست.

    پاسخحذف
    پاسخ‌ها
    1. ناشناس گرامی
      زمانی که میانگین درجهٔ هوش ساکنین ایران؛ زیر ۷۰ باشد؛ حتّی اگر ۱۰۰۰ انشتین در دنیای سیاست ایران ظاهر شوند؛ اندیشه های آنها توسط «اکثریت احمق»؛ شنیده و یا درک نخواهد شد.
      اینکه میبینیم؛ پُفیوزهایی مانند کرّوبی و موسوی و روسپی زاده هایی مانند اکبر بهرمانی و یا نوریزاد؛ ناگهان تبدیل به «بُتهای دموکراسی» میشوند؛ رابطهٔ منطقی میان «احمقها» و «شارلاتانها» به صورتی روشن پدیدار میشود و اگر میبینید که نوریزاد دهها بار ظاهراً کتک میخورد و بازداشت میشود و سپس آزاد میگردد به این خاطر است که وزارت اطلاعات بتواند «میزان رشد» را در میان «شمپانزه های آریایی نژاد» اندازه گیری کند. البته این امر فقط در مناطق شیعه نشین رواج ندارد؛ در کردستان و بلوچستان و خوزستان نیز آش همین آش و کاسه همین کاسه است.
      ساکنین ایران پیش از آنکه خود را «تافته ای جدا بافته» بدانند؛ بهتر است که نخست به این درک مشترک برسند که میانگین درجهٔ هوششان اندکی بهتر از «شمپانزه ها» است.
      شاید پس از آن دریچهٔ «اندیشیدن» به روی ساکنین ایران باز شود.

      حذف
  22. حال که کار به «درجهٔ هوش» رسیده است؛ بگذارید یک مسئله برای آزمایش هوش مطرح کنم:

    ۲۱۰ = ۶+۴
    ۷۱۱ = ۹+۲
    ۳۱۳ = ۸+۵
    ۳۷ = ۵+۲
    ۱۱۳ = ۷+۶
    ؟؟ = ۱۰+۶

    اگر مایلید شرکت کنید و جایزه را هم خودتان به خودتان بدهید.

    پاسخحذف
    پاسخ‌ها
    1. اگر نتوانید در ۴۰ ثانیه مسئله را حلّ کنید؛ بهتر است که «کافکا» و یا «صادق هدایت» شوید.

      حذف
    2. کژدم تمام مشکلات را ول کرده باز یقه کافکا و هدایت را گرفتی؟ چه دشمنی با هدایت داری؟ هدایت بجز مرگ خود خواسته چه مشکلی داشته،البته از دید شما؟

      حذف
    3. ناشناس گرامی
      از شوخی و زنگ تفریح و مسابقهٔ نبوغ گذشته میپردازیم به مشکلات:

      ـ سکینه به مرخصی رفت.
      ـ رقیّه دستگیر شد.
      ـ فاطی بالاخره «تُنبانش» را در آورد . «ساپورت» پوشیید.
      ـ یک رأس گروهبان سردارِ پاچاهاردار در سوریه کشته شد.
      ـ ۲ رأس سردار دیگر را به جایش فرستادند که بعدها کشته شوند تا خبرگزاریها هیجان داشته باشند.
      ـ خبر فوریِ ؛ فوریِ که خیلی دست اوّلّه:
      بین ۵۰۰۰ تا ۳۰۰۰۰ نفر را ۳۰ سال پیش قتل عام کردند.
      - خیلی هم خوب کردیم؛ الله گفت قتل عام کنید.
      - انتخابات آینده مردی با «دسته کلید» خواهد آمد تا: «تا دسته فرو کُند» ... با یک کلید نَشُد.

      بازم بگَم؟

      حذف
  23. فقط چالشی شد برا حل کردم
    خوشبختانه 20 ثانیه هم نشد
    6*34=204 بعلاوه 6 میشه 210

    پاسخحذف
    پاسخ‌ها
    1. ناشناس گرامی
      عجله کردی؛ افتادی تو دیگ.
      (شوخی)

      حذف
  24. اره جواب 416
    جو گرفت به پایین نگاه نکردم تهشو ببینم و حل کنم :)

    پاسخحذف
    پاسخ‌ها
    1. ناشناس گرامی
      فکر کردی که مُفتی مُفتی ۲۰ ثانیه نابغه شدی؟ :)

      حذف
  25. کژدم گرامی با وجود سخنان درست شما راجع به هوش و انسان سانی و ... با احترام ولی دانش شما راجع به هوش انسانی بسیار کهنه و قدیمی است که نمونش در سوال مطروحه شما راجع به تشخیص هوش نمایان شد اولا اون تست قدیمی و مشهور که با اون IQ رو اندازه میگرفتند از دور خارج شده دلیلش هم تکیه ی بیش از حد بر وجه ریاضی-منطقی هوش عقلانی بود و رها کردن سایر بخش ها امروزه تست های به مراتب استاندارد تری طراحی شده که با اونها IQ رو میسنجند کسانی با با IQ بالای 120 اما متوسط در حل مسائل ریاضی با سرچ بیشتر میخوانید دوما در واقع تا قبل از سال 83 میلادی مثل شما تنها هوش عقلانی IQ (فارغ از نوع محاسبش که تو نکته اول اشاره کردم) هوش در نظر گرفته میشد یعنی کسی با ضریب هوشی 120 لابد باهوش تر بود از کسی با آی کیوی 100 ولی گرامی امروز توانایی ذهنی یا هوش برای تشخیص افراد تیزهوش ، نابغه ، مورون و ... یا به قول تو انسان سان و ... فراتر از آی کیو یا هوش عقلانیست عدد هوش تجمیع 4 نوع ضریب هوشیست (IQ،SQ،EQ،PQ) البته با ضرایب متفاوت که در نهایت عدد بدست آمده جایگاه فرد رو مشخص میکنه شما واقعا نکات خوبی رو مطرح کردید ولی ایکاش با مطالعه بیشتر بر روی نحوه تعیین هوش بتونید نظریتون رو بهتر کنید بزرگترین ضعف نظریه شما در نحوه تعیین ضریب هوشی افراد هست چون شما دچار این تصور هستید که تست IQ که چند ده سال پیش طراحی شده جوابگوی این موضوع هست که نیست ای کاش همت کنید با داده های روز نظریه خود رو اصلاح کنید با سپاس

    پاسخحذف
    پاسخ‌ها
    1. ناشناس گرامی
      زمانی که مبحث «دانش آموز آیین شمنی» بودن را مطرح کردم؛ شاید عدّه ای آنرا دعوت به دنیای «جادو و جادوگری» تلقّی نمودند؛ امّا همزمان «شمنها» را «بنیان گذاران دانش» نامیدم.
      من همچنان دانش آموز آیین شمنی هستم و راه خود را جدا از «مؤمنین آیین شمنی معنوی» میدانم. آنچه که من تا کنون به آن رسیده ام؛ «آیین شمنی گسترده» است و هیچگونه تفاوتی با «آیین شمنی سُنّتی» در رهیافتها ندارد؛ بلکه «حوزه های گسترده تری» را برای تحقیق و نظزیه پردازی پیشنهاد میکند و من نامش را «Extensive Shamanism» گذاشته ام.
      از نظر من درجهٔ «IQ» نشانگر درجهٔ ارزیابی یک ذهن مبتنی بر «منطق ریاضی» نیست؛ زیرا «منطق ریاضی» بدون تولید الگوریتمهای ریاضی که بتواند با دنیای «فیزیک»؛ «مکانیک»؛ «زیست شناسی»؛ «جامعه شناسی»؛ «اقتصاد» و ..... در حدّ «بازی با اعداد» باز میماند. من مبلّغ «آیین شمنی» نیستم؛ زیرا نمیتوان با آموزش؛ «شمن» تولید کرد.
      من از شما انتظار دارم که همهٔ آنچه را که با تکیه بر (IQ،SQ،EQ،PQ)مطرح نموده اید را برای خوانندگان روشن کنید و همهٔ این «کُدها» را توضیح دهید؛ تا بتوانیم بحثی بسیار شورانگیز داشته باشیم.
      امیدوارم که حتماً اینکار را بکنید.

      حذف
    2. اسکورپین عزیز با این جواب شما این بابا رفته تو کما فعلن فک کنم.

      حذف
    3. ناشناس گرامی
      متاسفانه خیلیها به خاطر دیدن تستهای ریاضی برای آزمون «IQ» فکر میکنند که «IQ» یعنی «هوش ریاضی»؛ امّا اینگونه نیست. «نبرد اقتصادی» و یا «نظامی» و یا «اطلاعاتی» نیز میتوانند زمینه هایی برای آزمون «IQ» به حساب آیند و ریاضیات فقط یکی از این زمینه ها است.

      حذف
  26. به عقیده من هوش فقط با عدد نیست.انواع هوش وجود دارد و هوش ریاضی یکی از انهاست.نبوغ بشر فقط در اعداد ریاضی و محا سبات این چنینی خلاصه نمی شود.بطور کلی بحث هوش بحثی پیچیده هست.

    پاسخحذف
    پاسخ‌ها
    1. ناشناس گرامی
      چیزی به نام «انواع هوش» وجود ندارد. بلکه هوش مجموعه ای از عناصر است.

      حذف
  27. In 2016 Iranian-led militas lost at least 786 fighters Iranians-Hazaras-Pakistanis in Syria, mainly in #Aleppo

    https://yallasouriya.wordpress.com/2016/09/01/syriastatistics-3-number-of-irg-and-affiliates-killed-is-786/

    پاسخحذف
  28. كژدم گرامي من ابتدا هم عرض كردم اساسا اين ازمون هاي iq كه متداوله منسوخ شده جاش تست هاي ديگه اي اومده من عرض نكردم iq يعني هوش رياضي و فقط توانايي رياضي رو منعكس ميكنه يا نگفتم iq منسوخ شده گفتم تست هاي متداول تعيين مقدار iq اين ضعف رو داره كه تست هاي نويني براي تعيين iq جايگزينش شده در مورد اون ٤ نوع هوش هم توضيح ميدم اين هم توضيح يه متخصص براي تعيين ضريب هوشي
    https://www.quora.com/What-type-of-test-would-be-the-best-overall-measure-of-intelligence
    ميبينيد گرامي اساسا ايشون fmri مغزي رو معتبرترين راه دونستن راجع به انواع ديگه هوش هم پايين توضيح ميدم

    پاسخحذف
    پاسخ‌ها
    1. ناشناس گرامی
      تستهای IQ کنونی بر اساس «دانش نوین» پایه گذاری میشوند و با پیشرفت دانش همیشه پرسشها نیز دچار تغیی میشود. این تغییرات «متودولوژیک» نیستند. از سوی دیگر آزمایشهای هوش در درجات گوناگون انجام میشوند. بدین معنی که در یک آزمایش هوش (در درجه ای مشخص)از آزمایش شونده پرسشهایی نمیشود که هیچ دانشی در آن رابطه ندارد. به عنوان مثال از یک فارسی زبان به زبان آفریقایی سوال نمیکنند. یا از کسی که با فیزیک نجومی آشنا نیست پرسشهایی در آن زمینه نخواهد شد.

      حذف
    2. ناشناس گرامی
      منبعی که لینکش را داده اید (qoura)متاسفانه درک درستی از «تست هوش» ندارد. آنچه در برخی کشورها برای ورود به برخی رشته های دانشگاهی به عنوان «تست هوش» از دانش آموزان میگیرند. به نوعی «تستهایی از روی ناچاری» هستند و مخلوطی از پرسشها در رمینه های گوناگون هستند و ما نیز فکر میکنیم که نست هوش یعنی همین و نویسندهٔ آن وبسایت هم نظریه ای بسیار ابتدایی در رابطه با تست هوش دارد.
      هیچکس از «لئوناردو داوینچی» تست هوش نگرفته است؛ امّا درجهٔ هوش و نبوغ او (۲۰۰) تاکنون به هیچ نابغه ای داده نشده است. زیرا زمینه هایی که داوینچی بر روی آنها کار کرده است؛ بسیار گسترده هستند و نوع کار او نیز کیفیتهای بسیار بالایی دارند. امّا «انشتین» تنها در ۲ زمینه کار کرده است (ریاضی و فیزیک)؛ لذا درجهٔ هوش و نبوغ او با داوینچی قابل مقایسه نیست (یعنی اینکه ذهن انشتین تنبل تر از داوینچی بود).

      حذف
  29. اين هم از باشگاه خبرنگارانه يه نگاه بندازين
    http://www.yjc.ir/fa/news/5704287/%D8%A8%D8%A7-%D8%A7%DB%8C%D9%80%D9%86-%D8%AA%D9%80%D8%B3%D8%AA-%D9%87%D9%80%D9%88%D8%B4-iq-%D8%AE%D9%80%D9%88%D8%AF-%D8%B1%D8%A7-%D9%85%D8%B4%D8%AE%D9%80%D8%B5-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D9%80%D8%AF

    پاسخحذف
    پاسخ‌ها
    1. ناشناس گرامی
      ارزش مطالبی که در این وبسایت «پشمک نیوزی» منتشر میشوند؛ به همان اندازهٔ ارزش «تانک فلّاق» است. اگر منابعی که مطالعه میکنید اینها هستند؛ دانشتان «حوزوی» است و به درد عمّامه گذاشتن میخورد..

      حذف
  30. واما انواع هوش كه تجميعش ميشه بهره هوشي اونچه كه تا حالا بالا نوشتم صرفا راجع به اندازه گيري iq بود يعني يكي از هوش ها
    بهره هوشی:
    MQ=PQ+IQ+EQ+SQ
    همه ما از همه انواع هوش برخورداریم اما با درصدی متفاوت، به گونه ای که هر فردی در هوشی بالاتر اما در هوشی دیگر احتمالاً پایینتر از دیگری است و افرادی از این رهگذر به موفقیت میرسند که به هوشی که در آن متبحر هستند و استعداد دارند به پروش و توجه آن بپردازند، مثلاً فردی با داشتن هوش موسیقیایی احتمال موفقیت کمی در پزشکی دارد و ..

    - هوش جسمانی : Physical Intelligence, PI
    - هوش عقلانی : Intellectual Intelligence, II
    - هوش هیجانی : Emotional Intelligence, EI
    - هوش معنوی : Spiritual Intelligence, SI
    جاي i ميشود واژه لاتينش رو گذاشت quotient كه همان q است
    براساس نظریه زوهار و یان این هوش ها با هوش جسمانی آغاز میشوند:
    هوش جسمانی یا فیزیکی (PQ): یعنی توانایی کنترل ماهرانه بدن و استفاده از اشیا، به عبارتی ارتباط بدن و ذهن، یعنی بدن در تلاشی ناخودآگاه و خودآگاه به تلاش برای سلامتی و بهترین شکل کمال و کارآمدی خود با ذهن فرد تعامل میکند، بهترین نمونه بارز برخوردار از نسبت هوش بالای آن، ورزشکاران و کسانی که به سلامت و تناسب اندام خود اهمیت و نگاه ویژه ای دارند هستند که از این هوش به شکل بالایی برخوردارند.

    پاسخحذف
  31. هوش عقلانی (IQ): این هوش مربوط به مهارت های منطقی و زبانشناسی ماست که در حال حاضر بیش از سایر هوش ها به عنوان ملاک موفقیت آموزشی محسوب می شود و مناسب حل مساله ریاضی و منطقی است.
    هوش عاطفی یا هیجانی (EQ): توانایی درک و مدیریت احساسات خود و دیگران است که به توانایی برقراری ارتباطی مثبت و پایدار با دیگران می‌انجامد و اکتسابی ست. EQ به افراد کمک می‌کند تا احساسات خود را بهتر ببینند و آنها را مدیریت کنند. این هوش همچنین باعث می‌شود که فرد احساسات دیگران را دیده، درک نماید و عکس‌العمل مناسبی در مقابل آن نشان دهد. هوش هیجانی باعث می‌شود فرد در هر موقعیتی بهترین رفتار و عکس‌العمل را نشان دهد. بنابراین کسانی که دارای هوش هیجانی بالایی توسط انگیزه و پشتکار و اصلاح پیاپی رفتار و کردار خود در ارتباط با خود و دیگران هستند به طور ملموس دوستان بسیاری دارند. بسیاری از مسئولین دفاتر مدیران ، مسئولین روابط عمومی ، کارشناسان بازاریابی و فروش و مشاغل دیگر نیاز به افرادی دارند که دارای هوش هیجانی بالا باشند.
    هوش معنوی (SQ): هوش IQ به ما کمک می‌کند منطقی فکر کنیم و تصمیم بگیریم، PQ کمک می کند تا جسم سالم‌تری داشته باشیم، EQ کمک می‌کند تا با درک احساسات موجود در موضوع، شرایط موجود را بسنجیم و بهترین تصمیم را بگیریم، درحالی‌که هوش معنوی یا SQ این توانایی را می‌دهد که اگر از شرایط موجود راضی نیستیم، آن را تغییر داده و به سمتی که ترجیح می‌دهیم هدایت کنیم و به مفاهیم نگاهی ارزشی و اخلاقی با هوشی مدیریتی داشته باشیم، به عبارتی هوش معنوی باعث می‌شود افکار تنگ نظرانه نداشته و نگرش خود را در هیچ چارچوبی قفل نکنیم، ذهن خود را برای ایجاد خلاقیت و نوآوری آزاد گذارده و دنبال رویاهای خود برویم، بایدها و نبایدها را بازنگری کرده و قضاوت و پیش‌داوری در مورد خود یا دیگران نداشته باشیم و بر رویدادها و افراد برچسب خوب و بد نزنیم؛ کنجکاوی آزادانه و بدون ترس دوران کودکی خود را حفظ کرده و پذیرای تغییرات و فرصتهای زندگی باشیم، چرا که فرد با بهره لازم این هوش نه اسیر افسوس گذشته است که درسهای لازم از آن را گرفته نه نگران فردا، که در حال زندگانی میکند و از تهدیدها و پیشامدها با داشتن آرامش و خردمندی اش فرصت میسازد. SQ طراوت ذهنی ما را حفظ می‌کند تا هرگز از میل به دانستن دست برنداریم و همیشه به دنبال پاسخ چراهای اساسی ذهنمان و علت وجودی خود باشیم تا دریابیم برای چه هدفی به دنیا آمده‌ایم و به دنبال آن هدف برویم.
    بدین ترتیب هوش معنوی هدایت و معرفت درونی، حفظ تعادل فکری، آرامش درونی و بیرونی و عملکرد همراه با بصیرت، ملایمت و مهربانی و اخلاق و داوری بر خود را شامل میشود.به عبارتی هر چه انسان بیشتر در مسیر کمال عرفانی و خودشناسی پا پیشتر بگذارد به هوش معنوی بالاتر و آرامش درونی و بیرونی بیشتری میرسد.

    پاسخحذف
  32. کژدم گرامی شما باز هم تعریف خودتون از هوش رو مطرح کردید که درسته ولی بحث این بود که برای تشخیص آن در جامعه چه باید کرد معتقد به چه هستید یا شاید اصلا وظیفه کسی نیست که این هوش رو تعیین کنه من دنبال این موضوع از شما هستم در نظریه شما چگونه انسان های باهوش غربال می شوند خود به خود با آزمون یا چیز دیگر وگرنه کاملا متوجه حرف شما هستم منتها گفتم به قول شما این تست های سرسری مقصود شما از هوش را تعیین نخواهد کرد درمورد سایت پشمک که فرمودید اتفاقا این نوشته تنها نوشته به زبان فارسی بود راجع به آنچه که معروف است به Neuroimaging intelligence testing منتها شما اگر زبان اصل می خواهید :
    https://scholar.google.com/scholar?q=Neuroimaging+intelligence+testing&hl=en&as_sdt=0&as_vis=1&oi=scholart&sa=X&ved=0ahUKEwiSksORzvHOAhWBOywKHehGA8AQgQMIHDAA
    لیست تحقیقات انجام شده
    کژدم گرامی متوجه باشید تنها اعتراض من به شما در نحوه تعیین انسان های باهوش هست نه تعریف شما از انسان باهوش

    پاسخحذف
    پاسخ‌ها
    1. ناشناس گرامی
      نخست اینکه گویا شما مرا با آنهایی که به خاطر غربی بودن یک منبع؛ تمامی تولیدات آن منبع را «هورت میکشند» اشتباه گرفته اید. این فقط مسلمانها و رهبران شارلاتانشان هستند که وقتی «کَم می آورند»؛ مخاطبینشان را به منابع غربی ارجاع میدهند و میگویند: «ببینید که فلان فیلسوف غربی» نیز این مزخرفات را تأیید میکند. زیرا میدانند که حتّی ۱ درصد از مخاطبینشان نه تنها به آن منابع رجوع نخواهند کرد؛ بلکه حتّی شعور فهم مسائل را ندارند و «چهارپایانی بیش نیستند» که متاسفانه بر روی ۲ پا راه میروند و شکلی انسانی دارند.
      فکر میکنم که میفهمید که چه میگویم؟!!
      شما از من خواستهٔ نابجایی دارید که من باید پس از نمایش چند لینک انگلیسی زبان باید نظر خود را تغییر دهم و نظرات مطرح شده در آنها را بپذیرم!!!!
      امّا من چنین نیستم؛ زیرا اندیشه های خودم را دارم که در طول زمان شکل گرفته اند و هیچیک از آنها مبتنی بر «ایمان» به خاطر فرهنگ رایج خانوادگی و یا قبیله ای و یا کشوری استوار نیستند؛ زیرا اگر کشوری که در آن متولّد شده ام؛ اگر «پُخی بود»؛ اکنون «چکمه لیس پوتین» نبود و با ۲ سال تحریم؛ به «کیر لیسی اوباما» نمی افتاد. لذا عمیقأ میدانم که همهٔ منابع اندیشه که از طرف «مسلمانان» پیشنهاد میشود؛ مرا نیز به سمت تفکّر «چهارپایان» خواهد کشاند.

      امّا بازگردیم به بحث اصلی:

      ۱- شما دانش «قائم به ذات» ندارید؛ بلکه مثل همهٔ مسلمانها از «اندیشه های عاریه ای» استفاده میکنید (ببینید این شخص و یا آن شخص چه میگوید؟). این یک اتّهام نیست؛ زیرا شما پس از اینهمه آسمان و ریسمان بافی؛ یکی از عناصر مهم «درجهٔ هوش» را حتّی ذکر هم نکرده اید و آن عنصر بسیار مهم همان «حافظه» است. حالا این شما هستید که باید با «دانش عاریه ای» خودتان که این عامل مهم را حتّی ذکر نمیکند؛ یک جوری کنار بیایید؛ زیرا «دانش عاریه ای» همان «دانش مقلّدین» است که بدون دستور «مجتهد» حتّی بلد نیستند «کونشان را بشوید». امیدوارم که مفهوم «هوش معنوی دینی» و «هوش روحانی مبتنی بر دین» را با این گفته ها متوجّه شده باشید.

      (دنباله در پایین)

      حذف
    2. ناشناس گرامی
      آنچه که شما با عنوان «هوش جسمانی» از آن یاد کرده اید؛ همان سخن دیرینهٔ عقل سالم در بدن سالم است که نظریه ای بسیار قدیمی است و هیچ ارزشی ندارد و موارد «استیفن هاوکینگ» و «جان نَش» نشان میدهد که سخنی مزخرف است و تا زمانی که مغز آسیب فیزیکی ندیده باشد؛ IQ زوال نمی یابد. لذا مغز سخت افزار اصلی هوش است.همچنین میدانیم که نوعی(Operating System)وجود دارد که از مجموعه ای پیچیده مانند Bio Chemical و جریانهای الکتریکی و میدانهای الکترومغناطیسی تشکیل شده است. امّا مسئلهٔ بسیار مهم «کوتاه و یا دراز بودن زمان پردازش اطلاعات» است (سرعت پردازش) که نقشی کلیدی در درجهٔ IQ دارد.
      عنصر بسیار مهم دیگری که در میزان درجهٔ IQ نقش بسلار مهمی دارد داشتن «حافظه ای گسترده و پایدار و انباشته از اطلاعات» است. البتّه منظورم داشتن «حافظهٔ اجباری» نیست که معمولاُ بسیاری از کسانی تواناییهای ذهنی اندکی دارند از طریق «خَرخوانی» (تکرار مکرّر) مطالب را به خاطر میسپارند و چیزی بیستر از یک حافظهٔ متحرّک نیستند.
      در رابطه با«EI» باید بگویم که ایدهٔ بی بنیادی است؛ زیرا «احساسات قوی» مانند «عشق؛ نفرت؛ کینه؛ حسادت؛ وسواس» بیماریهایی هستند که نه تنها نشانی از هوش در آنها دیده نمیشود؛ بلکه مانند یک دیوار غیرقابل نفوذ روند کار هوش را به شدّت مختل میسازند. احساسات دینی و مذهبی که از طریق «تلقین» بوجود می آیند انسان را به بلاهت و حماقت دچار میکنند. تنها احساس قوی که میتواند به پیشرفتهای اندک کمک کند «حس رقابت» است. امّا در مجموع اجساسات قوی را باید به عنوان «باطری قوّهٔ محرکه» به حساب آورد.

      حذف
    3. در پایان نظر خودم را چنین جمعبندی میکنم:
      هوش آمیخته ای از عناصری است که به ترتیب میشمارم:
      ۱- حافظه.
      ۲- رؤیابینی در بیداری که Imagination نامیده میشود و نفشی کلیدی در اختراعات و اکتشافات علمی و صنعتی بازی میکند.
      ۳- سرعت پردازش اطلاعات انباشته شده در حافظه و همچنین سرعت پردازش رؤیاها.
      ۴- تولید ایده های ابزارسازی برای تحقیقات.

      اختراعات کوچکی که معمولاً بوسیلهٔ مونتاژ کردن ۲ و یا چند دستگاهی که پیشتر اختراع شده اند؛ نشانهٔ داشتن درجهٔ هوش بالا است؛ امّا نشانهٔ نبوغ نیست.
      زور زدن برای «کپی برداری» که در ایران متداول است متواند با درجات هوش ۱۲۰ نیز انجام گیرد که متاسفانه به عنوان «نبوغ» به خورد مردم داده میشود.
      نابغه کسی است که معمولاً با یک «هدیهٔ شگفت آور» و ایجاد یک تحوّل بزرگ و به معنایی «ایجاد نقطهٔ عطف» به میدان می آید.

      حذف
  33. کژدم اشتباه نکن. هوش باید همراه با بصیرت باشد.نمی بینی این همه هوش که نمایانگر بصیرت است از کون اخوندا زده بیرون.ببین اقای خامنه ای با ان هوش و بصیرتی که دارد جدیدا چه اعلامیه بلند بالایی در مورد خانواده داده بیرون.این اوج هوش و بصیرت است. اخرشه.

    پاسخحذف
  34. كژدم گرامي شايد مشكل از منه سوالم رو واضح ميپرسم در نظريه شما كه طرفدار برپايي جامعه بشري با افراد هوش بالاست ( من سر هوش با شما بحث نداشتم گرامي ) طريقه اندازه گيري اين هوش چيست آيا اصلا نيازي هست براي اندازه گيري ؟ تا به حال پي آن رفتيد كه روشي براي آن تعيين كنيد؟ يا اينكه اون رو سپرديد به ديگران . در مورد 4 موردي هم كه ذكر كرديد خودتون با پژوهش به اين رسيديد يا بعد از مطالعه منابع اين تعريف رو ارائه داديد اگر منبعي هست بفرماييد در آخر حرفي زديد كه بسيار عجيب بود فرموديد دانش قائم بالذات گرامي يعني ميفرماييد شما هرچيزي رو كه شنيديد اگر با عقلتون مشكلي نداشت و منطقي بود ميپذيريد حتي اگر يك شخصي با ده ها سال سابقه تحقيق درون رشته حرفي زد كه با عقل شما سازگار نبود اون رو رد ميكنيد درحاليكه خودتون در حد چند كتاب در اون زمينه مطالعه كرديد همچين شانيتي براي خودتون قائليد! فكر نميكنيد با مطالعه بيشتر و ديدن موارد مشابه اون چيز غيرمنطقي براتون منطقي بشه ؟ اين رو واقعا با كار مسلمين يكي ميدونيد ؟

    پاسخحذف
    پاسخ‌ها
    1. ناشناس گرامی
      اینهایی که نوشتم؛ نتیجهٔ مطالعات شخصی من هستند. امّا مطالعات شخصی من تنها بر خواندن مطالب دیگران متمرکز نیست و بیشترین حجم آنرا «فکر کردن» تشکیل میدهد. بسیاری از مقالاتی را که میخوانم که نویسندگانشان عنوان «پروفسور» و «دکتر» را به یدک میکشند را دور میریزم و همیشه به دنبال «Highlight» ها هستم. به عنوان مثال در رابطه با «زیگموند فروید» نظر من این است که او یک «دانشمند» نبود؛ زیرا دانشمند یا از نقطهٔ «صفر» شروع میکند و یا بر اساس اطلاعاتی که از نظر عملی آزمایش شده و تایید شده اند حرکت میکند. امّا زیگموند فروید میخواهد داستان کهنه و فرسودهٔ «گناه نخستین آدم و حوّا» (رابطهٔ جنسی بدون اجازهٔ یَهُوه) را در لباس «روانشناسی» به آستین مردم فرو کند. لذا تمامی تلاشهای این شخص را نه در جهت «کاوشهای علمی» بلکه در جهت جمع آوری مطالبی برای «اثبات هویّت معنوی برای موجودات افسانه ای قوم یهود»؛ میدانم. «زیگموند فروید» یک «شارلاتان بافنده» است. «آدلِر» نیز از همین قماش است و در هر عمل انسانی به دنبال ردّ پای «ترس و وحشت» است. مطالعات من در رابطه با این دو «بّت روانشناسی» و همچنین «کارل گوستاو یونگ» مرا به این نتیجه رسانید که آنچه که روانشناسی از نوع «فرویدی - آدلری - یونگی» نامیده میشوند؛ به هیچ جایی نخواهد رسید و «علم» به حساب نمی آیند و سراپا بر «تعبیر و تفسیر» استوارند. حالا عدّهٔ زیادی با عناوین دکتر و پروفسور؛ مثل پشگل بیرون ریخته و کرسیهای دانشگاهی دارند و به «فروید شناسی» و «آدلر شناسی» مشغولند. امّا اکنون نمیدانم که آیا آنچه که روانشناسی خوانده میشود؛ از مرز قصّه بافیهای فرویدی و آدلری و یونگی فراتر رفته است یا نه؟ اهمیتی هم نمیدهم.

      در رابطه با تعیین درجهٔ هوش ۲ نوع آزمایش انجام میگیرد که پیشتر به آنها اشاره کردم:
      ۱- تست هوش از روی ناچاری که همین تستهای رایجی هستند که میبینید. اینکه این نوع از تستها را «از روی ناچاری» مینامم؛ به این دلیل است که زمانی که تعداد کادرهای آزمایش کننده محدود باشد و از سوی دیگر با مشکل «عدم دسترسی به تاریخچهٔ واقعی یک دانش آموز» روبرو باشند و زمان برای تصمیمگیری بسیار تنگ است؛ نظامهای آموزشی دانشگاهی از این تستها استفاده میکنند تا یک «ارزیابی تقریبی از بهرهٔ هوشی» از خواستاران ورود به دانشگاه داشته باشند.
      ۲- در رابطه با گذشتگانی که عناصری مهم هستند؛ از روش تحلیل شیوهٔ کار و مسیرهای انتخاب شده از طرف آنها و زمانبندی رسیدن به پاسخ درست و همچنین خلّاقیتهای آنها چه در تعیین و یا انتخاب مسیر رسیدن به پاسخ و چه در رابطه با درجهٔ «کلیدی بودن موضوع مورد تحقیق»؛ استفاده میشود.
      به عنوان مثال طنز آمیز کژدمی؛ اگر دانشمندی زیر ذرّه بین فرار گیرد که رشتهٔ تحقیقاتی او A بوده است ولی ناگهان تغییر مسیر داده و رشتهٔ دیگری را بدون پایان دادن موضوع نخست؛ انتخاب کرده و به «شومبولستان» رسیده است؛ نمیتواند منتظر مدال طلا باشد و اگر لگدی به کونش نزنند؛ باید شکرگذار باشد.
      امّا اینکه من در چه «شأنی» هستم؛ مسئله ای است که باید خودتان حلّ کنید.
      مطلب آخر اینکه: منظور من از «قائم به ذات بودن دانش» این است که اگر مطلبی را خواندی؛ توشهٔ خودت را بردار و برو.
      البتّه بستگی دارد که آیا مثل فروید میخواهی به افسانه ها هویّت واقعی ببخشی؟ یا مانند «مهدی بازرگان مخبّط» میخواهی «معجزات قرآن کژیم» را ثابت کنی؟ و یا گامی به سوی تکمیلِ ساختار یک نظریّهٔ شگفت آور علمی برداری؟

      حذف
  35. ایران اشغالی رو داره از یکطرف لاشخورای تیوب بسر واز طرف دیگه کویر میبلعه. اینا دارن با شما سر هوش چونه میزنند. !!! از ماست که بر ماست. ناشناسا بی خیال.

    پاسخحذف
    پاسخ‌ها
    1. ناشناس گرامی
      آب از سر ایران گذشته است و اگر کسی بخواهد درباره اش بحث کند میتواند بر سر یک وجب و یا چند وجب بودن آب صحبت کند.

      حذف
  36. چرا چین از جنبشهای ناسیونالیستی که در کشورهای غربی در حال سر بر آوردن است اینهمه وحشت کرده است؟ چرا به جای نام «ناسیونالیسم» از نام «پروتکشنیزم» استفاده میکنند؟
    اینها بخشی از پرسشهای اساسی هستند که باید پاسخ داده شوند و مطمئناً پرسشهای بنیادی دیگر یکی پس از دیگری مطرح خواهند شد.
    متاسفانه آنهایی که خود را «روشنفکران ایرانی» میدانند؛ به اینگونه مسائل نمیپردازند و با دنیای جدید آشنا نیستند.

    http://www.reuters.com/article/us-g20-china-usa-idUSKCN1190E9

    پاسخحذف
  37. کژدم گرامی نظر شما در مورد مجموعه داستانهای هری پاتر چیست؟

    پاسخحذف
    پاسخ‌ها
    1. ناشناس گرامی
      داستان نخست تا انتهای داستان سوّم؛ نوعی تلاش برای ارتباط با «آیین شمنی» به حساب می آید و با بیان «آیین و اندیشهٔ شمنی» به «زبان فلسفی ملّا صدرا» (حرکت جوهری) رابطه برقرار میکند. باید بگویم که موجودات مخبّطی مانند «مولوی» که به عنوان «عارف» شناخته میشوند؛ ار درک «حرکت جوهری» عاجز هستند.
      داستانهای بعدی هری پاتر به خاطر «تکفیر داستانها» از طرف کلیسای کاتولیک؛ به سمت اندیشه های «یحیی تعمید دهنده» که «خیر و شرّ نهادینه» و «تجلّیات نور مطلق» را که تاریکترین آن تجلیّات؛ «تاریکی مطلق = شیطان» نامیده میشود؛ تغییر مسیر میدهد؛ تا «پاپ مقدّس» را خشنود سازد.
      مجموعهٔ این داستانها در مسیری یکسان سیر نمیکنند و به خاطر مشکلاتی که کلیسا برای نویسنده ایجاد کردند؛ دچار انحنا و موج میگردند.
      امّا نمیتوان منکر دانش گستردهٔ نویسنده در رابطه با «سو» و «دیگر سو» بود.

      حذف
  38. Trump to Mexico: Let’s Stop Globalism Together

    http://www.infowars.com/trump-to-mexico-lets-stop-globalism-together/


    پاسخحذف
    پاسخ‌ها
    1. ناشناس گرامی
      گویا این «الکس جونز» گلوشو با سنگ پا یا آجر مسواک میزنه :)

      حذف
  39. کژدم مهاجران مسلمان کونی در المان چه می خواهند؟ ایا حق با نژاد پرستها نیست؟ و اصلا یک مسلمان نماز خوان اگر راست می گوید چرا به کشور های اسلامی مهاجرت نمی کند.چرا یک کشور غیر اسلامی را برای پایین بالا کردن کون زشتشان انتخاب می کنند.بعد روانشناسی ان چیست؟ ما اشتباه محا سبه داریم یا انها عقلشان زائل است.یا ما کودنیم و سرمان در حساب نیست.می دانیم که یک غربی هیچوقت یک کشور اسلامی را برای زندگی انتخاب نمی کند.اما مسلمان کونی چرا غرب دلپذیر را انتخاب می کند؟ این تناقض از کجا بلند می شود.و تگلیف ما و جهان با این کونی ها چیست؟ تو بگو.

    پاسخحذف
    پاسخ‌ها
    1. ناشناس گرامی
      من نژاد پرست نیستم و به نظر من نباید به هیچ نوعی از نژادپرستی حقّ داد؛ برای اینکه نژاد پرستی نقطهٔ شروعی علمی برای ساختن جامعه ای بهتر و یا جهانی بهتر نیست. نژاد پرستی تقریباً مثل «دین و مذهب» با سایرین رفتار میکند. مطرح کردن این مسئله که مسلمانها فقط کشورهای غربی را برای مهاجرت و یا پناهندگی انتخاب میکنند؛ اشتباه است زیرا بسیاری از مسلمانها در کشورهای فقرزده به سایر کشورهای مسلمان نشین ثروتمندتر نیز مهاجرت میکنند و تعدادشان نیز بسیار زیاد است.مهاجرت همیشه برای داشتن زندگی بهتر برای خود و آیندگان صورت گرفته و میگیرد. امّا مسلمانها در رابطه با انتخاب کشورهای غربی برای مهاجرت با مشکلات مهمی روبرو هستند که در زمان اقدام به مهاجرت به آن توجّه نمیکنند و بوی «بهشت موعود ساخته شده توسّط کفّار و مشرکین» ذهنشان را از فکر کردن دربارهٔ ورود به دنیایی ناشناخته باز میدارد.
      امّا مشکلات:
      ۱- مسلمانان با همان کثافت معدهٔ اسلامی به دنیای رنگین کفّار و مشرکین وارد شده و به ۳ دلیل خود را به دست خود محصور میکنند:
      الف: کثافت معدهٔ اسلامی آنها را از برقرار کردن رابطهٔ انسانی با کفّار و مشرکین باز میدارد؛ زیرا باور دارند که مردم مهمانپذیر مثل خوک و سگ و مدفوع هستند.
      ب: به خاطر عدم توانایی آموزش زبان کشور مهمانپذیر به محلّه هایی میروند که ساکنینش همزبان آنها هستند و همین امر باعث میشود که نتوانند از این زندان خودساخته بیرون آیند و در محلّه هایی زندگی میکنند که باید آنها را «ترکیهٔ کوچک»؛ «سومالی کوچک»؛ «لبنان کوچک» و ..... نامید.
      پ: آنها معمولاً «صنف انگلها» (آخوندها) را نیز با خود دارند و اگر نداشته باشند؛ بسیاری از انگلها از طرف حکومتهای اسلامی و یا سازمانهای اسلامی برایشان فرستاده میشوند و آیندهٔ آنها و فرزندانشان را به باد میدهد. زیرا این انگلها نه تنها برای ادامهٔ مفتخوری میروند؛ بلکه در این اندیشه هستند که با تولید مثل بتوانند کشورهای غربی را نیز به مستراحی که آنرا «فتح بلاد کُفر توسط مسلمانان» مینامند تبدیل کنند.
      ت: نسل دوّم مهاجرین مسلمان که به خاطر حماقت والدینشان در مستراحهایی به نامهای «محلّه های مسلمان نشین» گیر افتاده اند و به خاطر فرهنگ کثیفی که والدینشان در کوله پشتی به سرزمین جدید آورده و آنها را در همان «مستراح فکری و فرهنگی» پرورش داده اند؛ بدون آگاهی نسیت به تاریخچهٔ دقیق مهاجرت و «کوله پشتی انباشته از مدفوع فرهنگ اسلامی» خود را «موجوداتی رانده شده» انگاشته و تمامی گناهان را به گردن کشور مهمانپذیر می اندازند.
      تنها عدّهٔ بسیار کمی از مهاجرین که میدانند از «مستراح اسلامی» فرار کرده و کثافات معدهٔ اسلامی شان را با خود به همراه نیاورده اند؛ در جامعهٔ مهمانپذیر جذب میشوند. امّا «مستراحهای اسلامی مهاجر و پناهنده نشین» زندگی آنها را نیز با حرکتهای جنون آمیز و احمقانه به خطر می اندازند.
      لذا به سادگی میبینید که «درجهٔ هوش» چه نقش مهمّی در رابطه با مهاجرت و «نسل دوّم مهاجرین» بازی میکند.
      مشکلات دیگر زمانی ظهور میکنند که مردمان کشور مهمانپذیر از اینکه «میهمان» به جای شکرگذار بودن از سفره ای که برایش گسترده اند؛ بخواهد در آن سفره «بریند و یا ادرار و یا استفراغ کند» و ارزش آن سفرهٔ گستردهٔ نعمتها را آلوده کند؛ بروز میکند که متاسفانه به «نژاد پرستی» تعبیر میشود؛ البتّه گروههای نژاد پرست نیز از این مسائل سوء استفاده میکنند که یک ذهن کاوشگر نباید در این رابطه به «خلط مبحث» دچار شود.
      در رابطه با مسائل مربوط به «روانشناسی مهاجرت»؛ باید بگویم که من به روانشناسی از انواعی که در کامنتهای بالا ذکر کرده ام؛ اعتقادی نداشته و آنها را «بافتنیهای مزخرف» میدانم. امّا مسئلهٔ «پرورش کودکان مؤمن مذهبی» را «تولید بیماران روانی احمق» میدانم؛ به کلامی دیگر؛ از نظر من «داشتن ایمان دینی و یا برتری نژادی» یکی از نشانه های بارز «بیماری روانی» و «حماقت» است. در وافع «ایمان مذهبی و نژادی» که بر پایهٔ «هیچ» استوار است؛ ۲ نوع محصول تولید میکند: «احمقها» و «روان پریش ها» و این ۲ گونهٔ «حیوانات دو پا» را در آنچه که «عملیاتهای استشهادی» نامیده میشوند؛ به وضوح میبینید و نیازی به توضیح واضحات نیست. موجودانی مانند «محمّد مُرسی»؛ «خمینی»؛ «خامنه ای»؛ «ابوبکر البغدادی»؛ «پاپهای کلیسای کاتولیک»؛ «هیتلر» و .... از تولید و موجودیت این حیوانات دوپا (انسان سانها) بهره ها بُرده و همچنان میبرند.
      اگر به کامنتهای بالاتر نگاهی بیندازید؛ یکی از «ناشناسهای گرامی» تلاش میکرد که «ایمان مذهبی» را به عنوان «هوش ایمانی» به کون من و خوانندگان فرو کُنَد؛ امّا چون به اندازهٔ کافی «وازلین» نزده بود؛ .... خوشبختانه فرو نَرَفت.
      (دنباله در پایین)

      حذف
    2. (ادامهٔ بالا)
      ناشناس گرامی
      پرسشهای شما بسیار گسترده هستند و نیاز به پاسخهای بسیار گسترده تری دارند که در این گفتگوی وبلاگی نمیگنجند. امّا تلاش کردم که برخی پاسخها را به صورت بسیار خلاصه مطرح کنم. این پاسخهای بسیار خلاصه و بسیار ناکامل میتوانند به عنوان «موضوعاتی برای تحقیقات گسترده» در آیند و یا اینکه؛ خوانده شده و به فراموشی سپرده شوند.

      حذف
  40. آنهایی که نوشتارهای مرا دنبال میکنند؛ میدانند که نظرات من در رابطه با اینکه چرا «حمله به عراق» به جای «حمله ایران» برای حملهٔ نظامی انتخاب شد؟ را میدانند.
    اینک پس از سالها که «کژدم»؛ در نوشته هایش بنزین و گازوئیل و ذغال سنگ سوزاند تا بگوید که «حمله به عراق یک اشتباه نبود؛ بلکه بسیار عمدی بود» تا نبردهای منطقه ای گسترده بین شیعه و سنّی شعله ور شود تا همدیگر را بِکُشند و «بلاد اسلام» را به دست خود «بگایند و ویران کنند» کاملاً درست بودند.
    اکنون BBC نوکران سیاسی قدرتهای نامرئی (Globalist) ها را معرفی میکند:
    این روسپی زاده ها را ببینید:

    http://www.bbc.com/persian/world/2016/09/160813_l39_file_11_sept_lies

    پاسخحذف