ه‍.ش. ۱۳۹۴ دی ۹, چهارشنبه

سال ۲۰۱۶ سال رقم خوردن سرنوشت ایران و ساکنین ایران

زمانی که خانم «کوندالیزا رایس» سکّان امور را به دست گرفت و آقای جورج  دبلیو بوش؛ به دنیای «سایه ها» رفت. با اینکه از تغییر استراتژی و دکترین متناسب با آن در آمریکا برای مبارزه با «عوارض جانبی سرنگونی صدام» در دنیای «اهل تسنّن» و بویژه آن بخش که در خاورمیانه و آفریقا مستقر هستند؛ آگاه بودم. امّا به خطا رفتم و «دکترین کوندالیزا رایس» را در جهت «اعادهٔ حیثیت آمریکا» ارزیابی میکردم. تا مدتهای مدید پس از به روی کار آمدن آقای «اوبا ما» نیز بر این باور بودم که آمریکا هنوز در حال «کنترل بحران حیثیت» پس از حمله به عراق و «اعادهٔ حیثیت» است. تا اینکه دیگر از «فکر کردن» و تجربهٔ روزانهٔ تناقضاتِ آن به «دیدن» پناه بردم. البته من میتوانم به یک دلیل ساده که «از دست یک نفر بیشتر از این بر نمی آید» مانند دیگران خود را «ببخشم». امّا مشکل از اینجا آغاز میشود که من عمیقاً به شعار «هرگز فراموش نکنیم و هرگز نبخشیم» معتقدم و این شعار را «استوانهٔ پیشرفت» میدانم. زیرا اگر قصد این باشد که خود را ببخشیم؛ چه فرقی میان ما و آن کثافتهایی که میخواهند با «دعای کمیل» خود را «بخشوده شده» بدانند وجود دارد. نتیجه اینکه من یک «رادیکال» هستم و به «خلوص» معتقدم. منظور من از «خلوص»؛ مفهوم «یحیوی = یحیی تعمید دهنده» نیست؛ زیرا در این سیستم فکری؛ تنها یک مفهوم وجود دارد که توسط « عیسی ناصری» به «نابخشودگی ابدی و متولدین در تاریکی ابدی گناه» تعبیر شد. من از این نوع رادیکالها نیستم و هرگز نبوده ام. امّا آنکه میخواهد راهی برای «خروج از بحران» و رسیدن به «جامعه ای باثبات» پیدا کند؛ نمیتواند «رادیکال» نباشد. در هیچ یک از آزمایشهای علمی؛ نمیتوان «رادیکال» نبود و به نتیجه رسید. زیرا دنیا محیطی «رادیکال» است. لیبرالیسم تنها در دنیاهای قراردادی؛ زمانی که عده ای «موجودات ناهمگون» را مانند «سیب زمینی» در یک گونی ریخته و میگویند که «باید با هم زندگی کنید» میتواند هم زندگی را تسهیل کند و هم به خاطر «تفسیر پذیری» زندگی را برای عده ای از «اهالی گونی» تبدیل به جهنم کند. لذا من در «اهداف نهایی» به «لیبرالیسم» معتقد نیستم. امّا برای «دوران گذار»؛ «لیبرالیسم محدود» را به عنوان یک «وسیلهٔ گذار» میپذیرم. از نظر من زندگی موجوداتی مانند «انشتین» در کنار موجوداتی مانند «مونگولها» یک «جهنّم دو طرفه» است. لذا شاید توانسته باشم در طول این چند سال «ملغمهٔ ظاهراً متناقض از نظر بحث کلامی بیجان» افکار خود را معرفی کرده باشم. در یک کلام؛ از نظر من آنهایی که درجهٔ هوش آنها کمتر از ۱۴۵ باشد؛ نباید «بازتولید» شوند.

پس از این «درازگویی ناخوشایند» بهتر است که به موضوع اصلی بازگردیم؛ زیرا ما در «گونی» زندگی میکنیم.
در دور دوّم ریاست جمهوری آقای اوباما به این نتیجه رسیدم که این شخص در همان مسیری حرکت میکند که آقای جورج بوش حرکت میکرد و تفاوتی که ما میبینیم و ظاهراً بسیار ناهمگون است؛ تنها «تغییر دکترینها» است ولی استراتژی همان است که بود. یعنی «زدن ستونها» برای ویرانی ساختار کهن.
سیاستهایی که از طریق دولت آقای اوباما به پیش رفته اند؛ بسیار ویرانگر تر از چنگ و دندان نظامی دولت آقای بوش بوده اند و به موازات این حرکت؛ آمریکا توانسته است تمامی هزینه های «آغاز نظامی» این استراتژی را جبران کند و از نظر اقتصادی به جایگاه خود باز گردد. امّا چین حدود ۳۰ درصد از اقتصاد خود را از دست داده و روسها نیز باید به «شعب ابی طالب» رفته و به شکمشان سنگ ببندند. جالب اینکه هیچ یک از این «عقب نشینیهای اقتصادی چین و روسیه» که ۲ کشور ظاهراً قدرتمند و دارای نقش تعیین کننده هستند؛ نه تنها اقتصاد آمریکا را با خود پایین نکشیده است؛ بلکه آنرا «سرو قامت تر» کرده است.
به همین حکومت «انگلهای صفوی» نگاهی بیندازید که حتی بدون شلیک یک گلوله؛ به چنان بدبختی دچار شده است که نمیداند چکار کند؟ 
«احمق فرزانه» فکر میکند که با خرید و تحویل گرفتن سامانهٔ S300 به اوج و بالاترین قلهّ های دفاعی صعود خواهد کرد. این تفکّر شبیه همان جوک اصفهانی است که با یک کاسه ماست در کنار «زاینده رود پیوسته به تاریخ» ایستاده بود و در میان تناقض «اندازهٔ ماست» و «حجم آب»؛ سرگردان مانده بود که چگونه میتوان زاینده رود را به «رودخانهٔ دوغ» تبدیل کرد؟!!!
آن اصفهانی هم اکنون نیز در کنار زاینده رود ایستاده است. هم «ماست» و هم «زاینده رود» هر دو خشک شده اند. امّا تناقض همچنان باقی است.

سال ۲۰۱۶ میلادی دو روز دیگر آغاز میشود. آغازی برای پایان تدریجی دکترین سیاست خارجی «اوباما» که بر «ویرانی صلح آمیز ستونهای کهن» و آمادگی نظامی برای «ضربت نهایی»  بنا شده است و ابزار اصلی آن؛ «تحریم» و «فروش تسلیحات» و «تولید اپوزیسیونهای فعّال و عصبی» میباشد.
سال ۲۰۱۶ برای ساکنین ایران نیز سالی تعیین کننده است. ساکنین ایران در این سال میتوانند فریب بازیهای انتخاباتی دروغین رژیم انگلهای صفوی را خورده و با همین رژیم به «درک» واصل شوند و یا اینکه از خواب زمستان طولانی و ۵۰۰ سالهٔ  «شیعه گری» بیدار شده و سرنوشت خود را ورای خواسته های «انگلهای حاکم صفوی» و سپاه پاچاهار داران؛ رقم بزنند.
ساکنین ایران از همین امروز؛ بیش از ۱۴ ماه  زمان ندارند.
ساکنین ایران باید از هم اکنون؛ دلهای خود را از  وعده های دروغین «نتایج مشعشع برجام»؛ پاک کنند. جوانانی که به سنّ سربازی رسیده اند؛ باید به خدمت سربازی بروند و آموزشهای نظامی را حتی فراتر از آنچه که در پادگانها به آنها آموزش داده میشود؛ بیاموزند. زیرا کارهای زیادی برای انجام دادن در پیش روی خود دارند.
در سال ۲۰۱۶ تا زمانی که آقای اوباما کاخ سفید را در سال ۲۰۱۷ ترک کند؛ رژیم انگلهای صفوی شیعه مسلک؛ بدترین و بی بازگشت ترین روزهای تلخ خود را خواهد گذرانید. آقای پوتین نیز با اینکه ماجرای سوریه را به ماجرای «اوکرائین» و تحریمها گره زده است؛ روزگار خوشی نخواهد داشت و آنچه که اکنون «پیروزیهای روسی» در سوریه نامیده میشوند را به یکباره استفراغ خواهد کرد. همانگونه که «انگل فرزانه» اهداف «بمب اتم حق مسلّم ماست» را با هزینه کردن صدها میلیارد دلار؛ با استفراغ خون؛ بالا آورد و جام زهر را بی سر و صدا نوشید.
لذا توصیهٔ من به همهٔ ساکنین ایران و بویژه «حزبلبلی ها» این است که : «با کیر پوتین به چاه جمکران نروید»؛ زیرا پوتین «بازیگر بازنده» است.
در اواخر ۲۰۱۶ دکترین آمریکا برای «زدن ستونها» تغییر خواهد کرد و ستون اصلی و نهایی؛ «روسیه» است. لذا آنهایی که دل خود را به «روسیه» خوش کرده اند؛ در پی فرو ریزی «دومینوی روسیه» به قعر چاه جمکران فرو خواهند ریخت. شاید روسها بتوانند خود را از زیر آوار بیرون بکشند؛ امّا کشورهای دست چندمی مثل ایران و ساکنینش؛ چنین توانی را نخواهند داشت.
سال ۲۰۱۷ سال «مارکو روبیو» است.
در سال ۲۰۱۶ تضعیف اقتصادی ایران و روسیه شدت بیشتری خواهد یافت و پس از مارس ۲۰۱۷ روند آغاز برخورد نظامی با  رژیم انگلهای صفوی حاکم بر ایران  شکل خواهد گرفت و تهدیدهای نظامی بسیار جدّی خواهند بود.
کشورهای عربی از مدتها پیش خود را برای سال ۲۰۱۷ آماده میکنند.
آنهایی که فکر میکنند عربها نمیتوانند از تسلیحات مدرن آمریکایی استفاده کنند؛ چون «عرب هستند»؛ تصوری بسیار احمقانه دارند و حد اقل اینکه؛ نمیتوانند بفهمند که فروش تسلیحات؛ همیشه با خدمات بعد از فروش؛ آموزش و خدمات مستشاری همراه است. لذا چنین موجودات مفلوکی  بهتر است «غبغبهای پُر از باد احمقانهٔ خود» را از از باد احساسات دروغین و بی مصرف خالی کنند.
سال ۲۰۱۶ آخرین دورهٔ زمانی است که پنجرهٔ «عفو و بخشایش اوبامایی» گشوده خواهد ماند و پس ار انتخابات ریاست جمهوری آمریکا؛ این پنجره بسته شده و لوله های تسلیحات باز خواهند شد.

کژدم

ه‍.ش. ۱۳۹۴ دی ۸, سه‌شنبه

روبرو شدن با واقعیتها از نوعی دیگر

پیش در آمد در «دستگاه همایون»

همهٔ ما میدانیم که بسیاری از مردم ایران در زیر خط فقر زندگی میکنند و کارگران نیز بخش «خوشبخت تر»  آنها هستند؛ زیرا حد اقل «کاری دارند و حقوق ماهانه ای». امّا این را نیز میدانیم که در ایران سیستمی منسجم به نام «سیستم مالیاتی» به مفهومی که در آلمان و یا انگلستان و یا آمریکا وجود دارد؛ هرگز وجود نداشته است و دلیل آن هم بسیار ساده است:
«ایران هرگز اقتصاد منسجم و برنامه ریزی شدهٔ ملّی که همگانی باشد؛ نداشته است».
نتیجه نخست اینکه: «هرگز نمیتوانسته است سیستم منسجم مالیاتی داشته باشد. زیرا همه چیزش وارداتی و بر اساس خواستهٔ بیگانگان بوده است که یا خلیفه بوده اند و یا پرتغالی و انگلیسی و آمریکایی ..... و .... این روندی ۱۴۰۰ سالهٔ تاریخی است».
اینچنین است که میتوان عمق ۱۴۰۰ سالهٔ «ایران تحت سلطه و نفوذ» را فهمید و اگر «مغزی» باقیمانده باشد؛ به عمق فرهنگ «تحت سلطگی» پی بُرد.
نتیجهٔ دوّم اینکه: «مالیات همیشه از کسانی گرفته شده است که در بخش منسجم و سازمان یافتهٔ اقتصادی مشغول به کار بوده اند».
حتّی نیروهای چپ نیز زمانی که به مسئلهٔ «طبقهٔ کارگر» (راحت الحلقوم گلوی چپهای سنّتی و کلیشه ای روسی اندیش لنینیست)؛ فکر کرده اند؛ با یک معضل بزرگ روبرو شده و این طبقه را به چندین دسته تقسیم کرده اند و گاهی از پیدا کردن نام برای دسته هایی از این کارگران عاجز مانده اند و گاهی عده ای از همین «نگون بختهای عقبماندهٔ دهاتی و یا ژنتیک» را «لُمپن پرولتاریا» نام نهاده اند. آیا کژدم دروغ میگوید؟ ... پس او را به نقد بکشید.
اگر کسانی هستند که همچنان مثل «خرچنگ» «چپکی» راه میروند؛ با این معضل آشنا هستند؛ امّا ذهنهای عقب ماندهٔ شان که در دورهٔ لنین و سپس «کوبا» و «چه گوارا» یخ زده است (ماموتها و دایناسورهای سیاسی)؛ امیدی به آنها نبندید. زیرا آموزه های آنها برای بازگشت به «کومونهای اولیه» طرّاحی شده است.




(چپیهای لنینیست طرفدار کومونهای اولیه؛ فعلاً این تصاویر هدیهٔ کریسمسی را داشته باشند تا بعدها آزمایشهای  IQ سرنوشت نهاییشان را تعیین کند).
 

 مشکلی که آنها  (چپولهای کلاسیک) باید با آن «روبرو» شوند؛ «حذف انسان سانها» از دایرهٔ وجود است؛ و من فکرنمیکنم که این «دایناسورها» آمادهٔ «خودکشی» باشند. زیرا آنها شارلاتانهای لنینیست و متعلق به دورهٔ «مارکس و انگلس» هستند که میخواهند حتی به زور «کیر پوتین» هم که شده است؛ به حکومت برسند.

توصیهٔ من به «روسپی های چرخنده در طویلهٔ شورای اسلامی شیعی» و «روسپی ابتکار» و «روسپی علی نژاد» و «فاحشهٔ بهرمانی» این است که با دیدن تصاویر بالا هیجانزده نشوید. زیرا پیر تر از آن هستید که برای ملاقات با تصاویر بالا انتخاب شوید (حتی صیغه شدن لذّت بخش زینبی را فراموش کنید) و همان بهتر که به کیرهای پلاسیدهٔ «صانعی» و «کرّوبی» و «موسوی تبریزی» و «خامنه ای» و «مصباح یزدی» بچسبید. زیرا بیشتر «افاقه» میکنند و برای تکمیل کار؛ بهتر است که «زیارتنامه ای مناسب» از «حلیة المتقین» پیدا کنید.


پَس در آمد  در «دستگاه شوشتری» (آهنگران و کویتی پور)

آیا اینها را فقط کژدم میداند؟ یا اینکه روسها و انگلیسها و آمریکاییها مطالعات بسیار ژرف تری بر روی این پدیده ها دارند و «موجودات صیغه زادهٔ وزارت اطلاعات» و «یالثاراتی» این مسائل را از «پدران دوّم کرملینی شان»؛ مدتها پیش یاد گرفته اند؟
زیرا پدران اصلی شیعیان؛ «برادران شرلی» هستند ودر شرایط کنونی  از روی «تقیّه» ... «کیر پوتین را ترجیح میدهند». که البته ریشهٔ تاریخی در «نور الدین کیانوری» ... «نوهٔ آخوند نوری به دار آویخته» در انقلاب مشروطیت دارد.

به تصاویر زیر نگاه کنید. تصویر نخست از «اینجا» گرفته شده و تصویر دوّم برای «آگاهی دادن به نئاندرتالهای آریایی نژاد» است.



این تصویر را از لینک اخبار مشعشع BBC  (نوه های برادران شرلی و بنیانگذاران تشیّع صفوی) کپی کرده ام (اینجا).

تصویر دوّم را برای بهتر فهمیدن آن مورد آنالیز قرار داده ام تا هم «خرچنگهای چپکی رو» و هم «هر الاغ دیگر طدفدار حقوق محرومین» بفهمند که چه خبر است و اخبار «شیعه ساختهٔ وزارت اطلاعات کونی های صفوی مسلک» تا چه اندازه اصالت دارد.
باز هم بفهمند که گردانندگان BBC آنقدر هم احمق نیستند که این اخبار تقلبی را به خورد خاک برسرهای آریایی نژاد «انقلاب لپ تاپاله ای و یوتیوبی» (رأی منو پس بگیر) میدهند.

تنها لازم است که طبق معمول روی تصاویر کلیک کنید؛ تا نکات مبهم روشن تر شوند.
کدام مادرقحبهٔ عکّاسی که در پشت سر نیروی امنیتی قرار دارد؛ میخواهد چهرهٔ این کارگران مظلوم را با استفاده از فوتو شاپ «ناشناس» جلوه دهد تا به وسیلهٔ نیروهای امنیتی دستگیر نشوند؟ این چهره ها را از «مفعولهای گمنام امام زمان» میپوشانند؟ یا از مردم؟
پاسخ مشخص است:
این کارگران قلّابی «مزدوران دستگاه کونیها و هزار پدرهای گمنام امام زمان» هستند که از روی شرمِ «پدرناشناس بودن»؛ «گمنامی» را ترجیح میدهند.
اگر خرچنگهای «چپگرا» چنین خبرهای قلاّبی را برای دفاع از «حقوق کارگران» باز نشر میکنند؛ احمق هستند.
اگر کسانی پیدا میشوند که میخواهند بفهمند« «چرا زنازاده های صیغه پور گمنام امام زمان» چنین خبرهای تقلّبی را منتشر میکنند... باید مغزهایشان را که مانند «پوستهٔ خارجی گردو» خشکیده و سخت شده است را بشکنند تا هوایی تازه بخورد.
راستی؛ شما خوانندهٔ این وبلاگ .... در بارهٔ این خبر قلّابی چه فکر میکنی؟

کژدم

ه‍.ش. ۱۳۹۴ دی ۵, شنبه

امسال هدیهٔ کریسمس دیر شد؛ ولی همچنان هدیهٔ کریسمس است

آقای ناتانیاهو با پاپ جدید که نقش «اصلاح طلبان» را بازی میکند؛ دیداری داشت. در این دیدار؛ آقای ناتانیاهو مسابقه را باخت؛ زیرا بر اساس «اعتقادات احمقانه» سخن گفت و نه بر اساس «واقعیتهای تاریخی». «اعتقادات حپروتی» همیشه بازنده هستند؛ زیرا میخواهند «تاریخ و واقعیتها» را انکار کنند.
آقای ناتانیاهو بر اساس اعتقادات یهودی گفت: «عیسی به زبان عبرانی سخن میگفت».
پاپ جدید گفت: عیسی به زبان «آرامی» سخن میگفت.
در این مناظره؛ پاپ «راستگو» بود. به همین دلیل «ناتانیاهو» باخت.

امّا پاپ نیز در این مناظره «باخت» (بدون اینکه احمقها متوجه شوند)؛ زیرا بر طبق اعتقادات «مسیحیت ساختگی» چه (اورتودوکس) و یا( کاتولیک)؛ که هر دو ساختگی و تفسیری هستند؛ مسیح باید پادشاه وعده داده شدهٔ «یهود» باشد... پس پرسش این است که این «باکره زادهٔ دروغین » و «محصول کیر یهوه» چرا به «آرامی» سخن میگفت؟
عیسی ناصری یک یهودی زاده بود (از نظر خونی). امّا از طرف دیگر «جوجهٔ نافرمان» نیز بود. 
عیسی ناصری (عیسای صلیب ساز پسر نجّار) در یک خانوادهٔ یهودی به دنیا آمد و ۶ برادر و خواهر داشت (یعنی اینکه مریم باکره حد اقل ۶ بار فرو رفتن میخ گوشتی را تجربه کرده بود) امّا مسیحیان همچنان این زن را «باکره» مینامند. (حماقت مؤمنانهٔ آشنا برای هر گوش کرِمؤمنانه). وظیفهٔ احمقها «ایمان آوردن بدون پرسش» است. لذا ارزش ایمان مانند «عرق بدن در تابستان» و یا «مدفوع روزانه» است که بدون پرسش و پاسخ منطقی؛ از بدن خارج میشوند. و «مؤمن» کنترلی بر آنها ندارد؛ بلکه آنها هستند که «مغز مفلوک مؤمن» را کنترل میکنند که چه زمانی به «مستراح = مسجد = معبد = کلیسا = کنیسه» برود و رفع حاجت کند؛ و گرنه مدفوعی که باید تخلیه شود؛ در ذهنشان تلنبار شده و موجب «دل پیچه» میگردد.
«مدفوع حاصل از کثافتکاریهای روزانه و ماهانه و سالانه» را چگونه میتوان بدون امید به «بخشایش» از بدن خارج کرد؟ 
اینجا است که رفتن به کلیسا و مسجد و دعای کمیل و سینه زنی و زنجیر زنی و مراسم حجّ معنی پیدا میکنند .... مکانهایی برای «ریدن گناهان تلنبار شده» و راحت شدن از «مدفوع انباشته شده».
حتّی اگر آنچه را که «گناهان» نامیده میشوند را واقعی بینگاریم .... 
سخن «پیامبر کژدم» این است که «گناهان» مانند نوشته هایی بر روی «الماس» و «توسط الماس» هستند که هرگز پاک نمیشوند.
لذا با پاره کردن «کون مؤمنین» در کلیسا و حسینیه و مسجد و معبد و کنیسه؛ هرگز پاک نخواهند شد. لذا توصیهٔ من به «مؤمنین سراپا گناه و کرم مستراح» این است که زیادی کون خود را با لقلقه گرفتن و دعا خواندن به هدر ندهند؛ زیرا «افاقه نمیکند». اگر هم کسی (یعنی آخوند انگلی) چنین آدرسی داده است؛ منظورش کشاندن شما به کوچهٔ تاریک در نیمه شب و «گاییدن مؤمنین» است.
«این جملات را روزانه صد رکعت تکرار کنید تا کاری نکنید که برای پاک کردن گناهانتان مجبور به کون دادن شوید و در آخر هم «اثری نداشته باشد».
نقطه سرِ سطر.

به تصاویر زیر نگاهی بیندازید و روی آنها کلیک کنید تا بزرگنمایی شوند:





هرچند که این موجود یک هنرپیشه است؛ امّا تصویری نزدیک به «مسیح مو مشکی» به شما میدهد.




این یک یهودی سرگردان میان جهنم و بهشت است که فکر میکند اگر موهایش را در دو بناگوش آویزان کند؛ بالاخره فرشته ها آن دو موی آویخته را گرفته و او را به بهشت خواهند برد.




این هم همان پاپ کنونی است که به جای دو موی آویخته دو عدد کروات واتیکانی در پشت سر آویزان کرده است تا مسیح «رومی» او که مانند «هرکول» نقش «پسر خدا = پسر زئوس» را بازی میکند؛ فرشتگانی خواهد فرستاد تا آن ۲ کراوات آویخته را بگیرند و او را به بهشت ببرند؛ غافل از اینکه موهای آویختهٔ آن یهودی به «بدن» وصل هستند..... ولی این دو آویختهٔ پارچه ای به یک «کلاه مسخره» آویخته اند. لذا اگر فرشته ها حتی اگر کونشان را پاره کنند؛ فقط کلاه مسخرهٔ او را با خود خواهند برد.

این مادر قحبه های شارلاتان هم  کشیش های اورتودوکس روسی هستند:



به لباسهای پر زرق و برق و گرانبها و در عین حال مسخرهٔ این روسپی زاده ها نگاه کنید؛ که خود را «جانشین مسیح» میدانند.

این بی شرفها حتی ظاهر را نیز حفظ نمیکنند.

مسیح با اینکه یک «احمق سرگیجه گرفته» و تعمید یافته از «اندیشه های حپروتی یحیی»  بود؛ امّا هرگز این قرتی بازیها در گروه خونش نبود.

کریسمستان مبارک.
سلام کژدم را به «محمّد بچه باز» و «برده دار و برده فروش»  نیز که محصول مشترک «موسی و عیسی و یحیی» از طریق «خدیجهٔ پولدار جوان پرست» بود و در واقع همهٔ «وحی ها» از طریق خدیجه و برادران «موسوی- یحیوی»؛ خدیجه خانم پولدار به محمد  میرسید؛ برسانید.

کژدم



ه‍.ش. ۱۳۹۴ آذر ۲۴, سه‌شنبه

مسابقهٔ هوش

عربستان سعودی ادعا میکند که با ۳۴ کشور مسلمان نشین؛ ائتلافی گسترده بر علیه آنچه که «تروریسم» می نامند؛ تشکیل داده است و علاوه بر آن ۱۰ کشور مسلمان نشین نیز قول همکاری با این ائتلاف را داده اند (یعنی پا در هوا هستند).

- دربارهٔ این ائتلاف چه فکر میکنید؟
- اهداف پیدا و پنهان این ائتلاف چه هستند؟
- ابعاد و تأثیرات منطقه ای و جهانی چنین ائتلافی چه میتواند باشد؟
- چرا عربستان سعودی رهبر این ائتلاف است؟

خوانندگان گرامی اگر نظرات «مبسوط» دارند؛ میتوانند در این مسابقه شرکت کنند؛ تا هم «آموزگار» باشند و هم «دانش آموز».

از پذیرش «شعار» و «جملات قصار» و «فلسفه بافی مذهبی» معذورم.

کژدم

ه‍.ش. ۱۳۹۴ آذر ۱۸, چهارشنبه

آقای پوتین و تهدید رسمی به بمباران اتمی با استفاده از «کُد های مافیایی».

تهدید رسمی و غیرمستقیم به کاربرد بمب اتمی از طرف آقای پوتین؛ نشان میدهد که آقای پوتین سرِ کلاف را گم کرده و به شدّت عصبانی است. کارهایی که قرار بود به دلخواه پیش بروند؛ هر روزه با موانع میدانی روبرو میشوند. آقای پوتین پشتیبانی چین را تقریباً از دست رفته میداند و حکومتهای «پخش آش نذری» در آمریکای لاتین؛ که خود را «سوسیالیست» مینامیدند؛ یکی  پس از دیگری به پایین کشیده میشوند  و زمینه ها برای «صدور سرمایه و تکنولوژی» از طرف غرب آماده میگردد  (چیزهایی که روسها ندارند) و بدین وسیله زمینه های رشد روابط با روسیه در این کشورها تبدیل به شوره زار میگردد.
از طرف دیگر قیمت نفت در حال سقوط است و منابع دیگر مالی روسها نیز میتوانند مانند دریاچهٔ آذربایجان بخشکند؛ شبه جزیرهٔ کریمه در وضعیت اسفناکی قرار دارد و روسها قادر نیستند به وعده هایی که برای به جوش آوردن «خون ناسیونالیسم روسی» به روس تبارهای اوکرائین داده بودند عمل کنند. لذا چنین به نظر می آید که آقای پوتین نیز مانند «استالین»؛ به جای سرمایه گذاری در یک یا ۲ پروژه و به ثمر رسانیدن موفقیت آمیز آنها؛ با همان سرمایهٔ محدود در پروژه های متعددی سرمایه گذاری کرده است که همهٔ آنها در نهایت به صورت نیمه کاره رها شده و باید مانند «استالین» از یک سو گزارشهای دروغین به کنگره بدهد و از سوی دیگر بر بوق و کرناهای تبلیغاتی بدمد تا «ورشکستگی» را که نتیجهٔ اشتباهات خود اوست را ماستمالی کند. (این روش استالینی ۳۷ سال است که در ایران به شدّت رایج است). امّا مشکل آقای پوتین با «استالین» فرق زیادی دارد. اگر مشکل «استالین» یک امر «داخلی» بود و با چند گزارش دروغ و تیرباران کردن اعضای حزب به جرم خیانت پایان می گرفت؛ امّا مشکلی که آقای پوتین تولید کرده است؛ «بین المللی» است و نمیتواند به هیچ «کنگرهٔ بین المللی» گزارش دروغین بدهد؛ برای اینکه چنین کنگره ای وجود ندارد. لذا تولید جنجالهای تبلیغاتی و استفاده از زیردریایی برای بمباران داعش و یا شلیک موشکهای کروز از دریای مازندران و استفاده از بمب افکنهای استراتژیک را باید «شامورتی بازی» به حساب آورد. امّا اینگونه «شامورتی بازیها» میتواند به «مسئلهٔ حیثیتی» تبدیل شود و مشکل اصلی آقای پوتین در همانجا خواهد بود. یا باید «بمبهای اتمی» خود را بکار گیرد و یا با خفّت و خواری استعفا دهد؛ که یک بازی «دوسر باخت» خواهد بود. زیرا اگر استعفا دهد و بخواهد به شرایط پیش ازآغاز «شامورتی بازی» باز گردد؛ آن شرایط دیگر وجود نخواهد داشت؛ بلکه به وضعیت «انگل پاستور نشین» دچار خواهد شد که به مدت ۲ سال؛ هر ۳ ماه ۴۵۰ میلیون دلار جیرهٔ دلاری میگرفت.
مشکل مهم دیگر آقای پوتین این است که رئیس جمهور بعدی آمریکا؛ از جنس آقای اوباما  (دکترین کوندالیزا رایس - اوباما) نخواهد بود. زیرا آن دکترین؛ کار خود را به پایان رسانیده و اکنون مشکلات خاورمیانه یک مشکل منطقه ای به حساب می آیند و ماجرای جورج بوش تبدیل به تاریخ شده است و آمریکا وارد فاز جدیدی از روابط بین المللی خواهد شد. لذا اگر آقای پوتین فکر میکند که بتواند در این ۱۵ ماه باقیمانده؛ با «هارت و پورت» و «شامورتی بازی» چیزی بدست آورد؛ باید از خود بپرسد که اگر نتوانست چه میشود؟ این مشکل برای «انگل فرزانه» نیز با شدّت بسیار بیشتری وجود دارد.

گذشته از این مسائل؛ باید پرسید که نخستین هدف «بمبهای اتمی» آقای پوتین؛ چه کشوری است؟ ظاهر امر نشان میدهد که ترکهای عثمانی نخستین هدف خواهند بود. امّا ترکیهٔ عثمانی یک همسایهٔ جنوبی است و بادهای مدیترانه ای میتوانند آثار مرگبار چنین بمبارانی را به ارمنستان و مسکو و آذربایجان و عراق و سوریه ببرند. و این امر تنها عوارض جانبی چنین بمبارانی بدون دخالت «ناتو» و یا آمریکا به طور یکجانبه است که بخواهند کاربرد سلاحهای استراتژیک از طرف روسیه را؛ با سلاحهای استراتژیک بسیار مدرن تری پاسخ دهند تا مشکلی به نام «روسیه» را به طور کامل حذف کنند. همان کاری که کوروش بزرگ با امپراتوری آشور کرد و پس از آن حتی یک حکومت محلّی آشوری نیز شکل نگرفت و مشکلی به نام «آشور» برای همیشه حلّ شد.

مانورهای قلّابی ضد داعش در ایران

رژیم انگلهای صفوی؛ در شرایط پیش از انتخابات؛ به عناصر خود در رژیم شیعی عراق دستور میدهد که خبرهای امنیتی بسیار مهمی در بارهٔ حملهٔ قریب الوقوع داعش به ایران را رسانه ای کنند تا زمینهٔ تولید وحشت در میان مردم فراهم شود و سپس با یک یا ۲ مانور ضد داعش قلّابی؛ «ارتش» و «سپاه» را به عنوان «نیروهای بیدار و حافظ امنیت ملّی» مطرح کنند تا از شورشهای احتمالی در جریان انتخابات فرمایشی آینده جلوگیری کنند. شاید حتی از این نقطه نیز فراتر رفته و چند بمب نیز از طرف عوامل رژیم در برخی نقاط منفجر شده و به گردن «داعش خیالی» انداخته شوند.
واقعیت این است که داعش هنوز در افغانستان حضور چشم گیر و گسترده ای ندارد و بیشتر نفرات آن در بخش شرقی افغانستان هستند. لذا خطری به شمار نمی آیند. امّا مسخره تر اینکه «سرجوخه پوردستان» میخواهد در اطراف تهران مانور بدهد که دو معنی مسخره تر دارد:
۱- داعش از تمامی موانع شرقی گذشته و به تهران رسیده است.؟؟!!!
۲-سخنان آنهایی که میگفتند: «امروز در سوریه میجنگیم که فردا در تهران نجنگیم»؛ دروغی بیش نبوده است و گویا قرار است که در تهران بجنگند.
راستی این هلیکوپترهای «سرجوخهٔ پاچه خوار پوردستان» کجا را بمباران خواهند کرد؟ روستاها و شهرهای ایران را؟

شاید تب و تاب انتخابات آینده؛ برای آقای پوتین بسیار مهم تر از ارزش آن برای «نوکر پاستور نشین» باشد. زیرا حکومتهایی از نوع حکومت «تزاری - فئودالی روسیه» به سیستمهای حکومتی از نوع حکومت انگل فرزانه که در فساد گسترده دست و پا میزند نیاز دارند تا همیشه از ترس سرنگون شدن به «حمایتهای امنیتی اربابشان» نیازمند باشند.

کژدم

ه‍.ش. ۱۳۹۴ آذر ۱۶, دوشنبه

روسها برای آنچه که نبردی با پیروزیهای درخشان میپندارند؛ آماده میشوند

آقای اوباما در آخرین سخنرانی خود گفت که داعش میخواهد ما را به نبرد زمینی بکشاند؛ ولی ما اینکار را نخواهیم کرد. البته آقای اوباما کشف جدیدی نکرده است و این سخنی است که «محمد رسول الله دوّم» در همان آغاز گفته بود. امّا گویا آقای پوتین نظر دیگری دارد و فکر میکند که آقای اوباما یک بزدل است و او نشان خواهد داد که «پاسخ روسی» به مشکلات؛ بسیار موثر هستند (مانند ماجرای چچن). امّا «چچنستان» همسایهٔ دیوار به دیوار است و مسئلهٔ «لجستیک» در سوریه به آسانی ماجرای چچن و اوستیای جنوبی و کریمه نیست مگر آنکه برای ادارهٔ یک نبرد یک ماهه؛ تجهیزات لازم برای یک نبرد چندماهه را به سوریه منتقل کنند؛ یعنی همان کاری که هم اکنون در حال اجرای آن هستند.
به همین منظور روسها در حال انتقال انواع  سلاحهای سنگین پیشرفته روسی به سوریه هستند و نیروهای ویژهٔ تفنگداران دریایی روسیه نیز قرار است در عملیاتهای زمینی شرکت داشته باشند. امّا هنوز نبردهای زمینی که تحت فرماندهی مستقیم روسها انجام خواهد گرفت؛ آغاز نشده است و آنچه که تاکنون از طرف روسها به نمایش در آمده است؛ حملات هوایی بی ثمر بوده اند امّا غرّش توپخانهٔ سنگین «سخنوریها» و لفّاظی ها از هر صدایی بلندتر به گوش میرسد. البته ناگفته نماند که سخنان آقای اوباما را نیز نباید جدّی گرفت و ۷۰ درصد سخنان ایشان نیز لفاظی های بی اساس هستند و گرنه با تبلیغات بزرگی که در زمان شکار بن لادن براه انداخته شد؛ آمریکاییها فکر کردند که ماجرای القاعده دیگر تمام شده است. ولی همهٔ آن شامورتی بازیها برای بدست آوردن رای در انتخابات بود. امّا آقای اوباما برای لفاظی های تبلیغاتی تنها دو تیم عملیاتی به پاکستان فرستاد؛ که در مقایسه با آن؛ آنچه که آقای پوتین در حال انجام آن است؛در حدّ انتقال تمامی ضرّاد خانه های روسیه به سوریه است.
«محسن رضایی» هم گویا خیلی ذوق زده شده و مانند احمدی نژاد که «خبرهای خوش هسته ای» میداد؛ به «خبرهای خوش داعشی» وعده داده است.
امّا در آنسوی مرزها؛ در عراق؛ گویا ماجراهای دیگری در حال شکل گیری هستند که بخش مهم آن قیچی کردن دُم «انگل فرزانه» از عراق برای بازگردانیدن «ثبات» به عراق است. امّا این ثبات به گونه ای دیگر و بر اساس تشکیل ۳ اقلیم خودمختار عراق تعریف میشود و یکی از شروط اصلی ائتلاف ضد داعش به رهبری آمریکا میباشد. لذا در صورت اعلام آمادگی شیعیان عراق؛ داعش از عراق فراری شده و بخشی از نیروهایش به سوریه خواهند رفت و کار روسها برای یک جنگ فرسایشی در آمده است و میتوانند در مسابقه با داعش مثل قورباغه ها بر روی برگهای مرداب سوریه ( از این برگ ... به آن برگ) مدتهای طولانی پرشهای قهرمانانه انجام دهند.
واقعیتی که مردم عراق هر روزه تجربه میکنند؛ عدم کارایی ارتش و اوباشان تحت فرمان «انگل فرزانه» (حشد الشعبی) هستند و این امر آنها را به سوی آنچه که «ائتلاف ضد داعش» مطرح میکند؛ خواهد کشانید. در صورت به کرسی نشانده شدن این پیشنهاد؛ آقای پوتین نیز باید از استراتژی «کنترل انرژی خاورمیانه» دست بشوید و به «پمپ بنزین چین بودن»؛ بسنده کند.
اگر ترکهای عثمانی مقدار ناچیزی «نفت داعشی» خورده اند؛ روسها میخواهند تمامی نفت و گاز خاورمیانه را بخورند.
آنکس که «آی دزد» میگوید .... خودش «شاه دزد» است.

کژدم


ه‍.ش. ۱۳۹۴ آذر ۱۲, پنجشنبه

با «روسیهٔ اتمی» چه باید کرد؟

چگونه میتوان اندیشه های حاکم دورهٔ «فئودالی» و امپراتوریهای «ایوان مخوفی» و «پتر بزرگ» و «کاترین کبیری» که اکنون شپشهایشان ریخته و کت و شلوار و کراوات میپوشند و بمب اتمی و موشکهای فلان و بهمان دارند؛ امّا اقتصادشان مانند «ایران گربه نشان» و «عربستان» فقط به «ناف نفت» بسته شده است؛ امّا ذهنشان همان ذهنیت چند صد سال پیش «روسهای بربر» است را به زانو در آورد؟
جمعیتشان بالای ۱۴۰ میلیون نفر است؛ تسلیحات استراتژیک و تجربیات «جیمزباند بازی» دوران جنگ سرد را نیز در سبد دارایی هایشان دارند.
از سوی دیگر با «اروپای فرسوده» که حتی توان کنترل «لیبی» پس از معمر القذافی را نداشت و پس از پایان جنگ جهانی دوّم تمامی زندگی و بالندگی خود را مدیون «طرح مارشال» است و در طی این ۷۰ سال؛ همیشه مثل بچّه گربه از پستان آمریکا شیر خورده است؛ چه باید کرد؟
آلمان تجربهٔ «دیوار برلین» را دارد و «آلمان یکپارچهٔ کنونی» در فریب «فروشگاههای آدیداس در روسیه» غوطه ور است. در واقع میتوان گفت که آلمان کنونی یک کشور «دلّال» میان غرب و روسیه است؛ هرچند که ظاهراً یک کشور غربی است؛ امّا به خاطر تاریخچهٔ «آلمان شرقی» و «آلمان غربی» ترجیح میدهد که «دلّال» باقی بماند. شاید هم نقشی بهتر از این برای خود تصور نمیکند؟؟!! .... یکی از معانی «فرسودگی» همین است. در دوران «فرسودگی» تمامی تلاشهای «فرهنگ حاکم فرسودگی» بر روی «حفظ داشته های ناپایدار» متمرکز میشود تا بتوانند «دورهٔ ناپایداری» را طولانی تر کنند (فکر نکنید که آلمانیها همگی انشتین هستند. تعداد گاوها و انسان سانهای آلمانی کمتر از سهم طبیعی دیگر گروههای شاخهٔ انسانی نیست).
با فرانسهٔ فرسوده چه باید کرد؟ که «فروختن سردار بزرگ ژندارک» و سپس «حکومت ویشی» در جنگ جهانی دوّم را در سبد دارد. اگر به تغییر جهت های ناپایدار حکومت فرانسه در همین ۵ سال اخیر نگاهی بیندازید؛ تغییر جهت های «اردوغان عثمانی» را در ذهنتان بیدار میکند و حالتان را به هم میزند.
بنا بر این باید پرسید که:  از «اروپا» چه مانده است؟
من به شما میگویم: «وحشت از روبرو شدن با آینده ای که میتواند از روی پل اروپا بگذرد. پلی که باید ریخته شدن خونهای بسیاری را تحمل کند.».
آیا پُلی که نمیتواند بار «کنترل بحران در لیبی» را تحمّل کند؛ میتواند بارهای بسیار سنگین تر را تحمل کند؟ پاسخ روشن است.

چرا روسها از «گسترش ناتو» وحشت دارند؟

پرسش بنیادی تر این است که: «چرا سازمان ناتو که برای استراتژیهای دوران جنگ سرد طراحی شده بود» پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی؛ موضوعیت خود را نه تنها از دست نداد؛ بلکه «موضوعیتی پنهانی و سرّی» برایش تعریف شده است. امّا هیچ ذهنی به دنبال یافتن این «تعریف نوین موضوعیت ناتو» نیست. هم من (کژدم) و هم بسیاری دیگران (میلیاردها نفر)؛ اسیر معادلات روزمرّه شده ایم و به خاطر تراکم موضوعات روزمرّه و شدت جریان حرکت آنها؛ نمیتوانیم ذهن خود را به سوی دیدن آن تصویر بزرگ سوق دهیم.
از نظر موجوداتی مثل من و شما؛ همینقدر که بتوانیم حوادث چند ماه و یا چند سال آینده را پیشبینی کنیم؛ افتخار بزرگی بشمار می آید. زیرا میلیارده نفر حتّی در همین سطح از تفکّر و تولید فکر نیز نیستند. لذا این «مدال» با اینکه در ابعادی گسترده تر؛ باید موجب «خنده» باشد؛ امّا در شرایط کنونی و در سطح افرادی مثل من و شما؛ یک افتخار به حساب می آید.

براستی مشکلی به نام «روسیه» چیست؟ آیا این مشکل فقط مشکل آمریکایی ها است؟ یا اینکه چینی ها نیز به حلّ این مشکل نگاهی دارند؟ آیا «سازمان شانگهای» یک سازمان «استراتژیک بلند مدّت» است؟ یا برای چینیها «پلی برای گذار» به آینده ای «بدون روسیهٔ تعریف شدهٔ کنونی» است؟
به نظر من؛ مشکل روسیه این نیست که هنوز هم مردمانی تنبل و مفتخور زاییدهٔ کمونیسم و در عین حال «بربر» هستند را دارد!!!
بلکه مشکل روسیه این است که :
سرزمینهای وسیعی را در اختیار دارد که برای یک جمعیت ۱۴۰ میلیونی نه تنها بسیار بزرگ است؛ بلکه بهترین بخشهای کرهٔ زمین در تصویر ۲۰۰ سال آینده از کرهٔ زمین را در اختیار دارند.
پرسش این است که: حال چگونه میتوان این مشکل را حلّ کرد؟
پاسخ این است که روسیه باید بخشهای وسیعی از سرزمینهای گسترده را در اختیار دیگران قرار دهد.
حال چه با جشنهای پیوستن به «اقتصاد جهانی» و یا بوسیلهٔ جنگ.
در هر صورت روسها صاحب سرزمینهایی هستند که «صاحب بودن آنها» در مولکولهای تشکیل دهندهٔ آن سرزمینها به عنوان یک عنصر «فیزیکی» و «واقعی» ثبت نشده است.
«مالکیت» امری قراردادی است و میتواند تغییر کند و در مورد بهترین سرزمینهای قابل زیست در ۲۰۰ سال آینده؛ باید گفت که این سرزمینها باید تقسیم شوند. (باید یعنی باید .... چه با لگد چه با مشت).
امّا این پرسش «روزمره» همچنان بدون پاسخ ماند که با «روسیهٔ اتمی» چه باید کرد؟
پاسخ از نظر من این است:
روسها را به بیماری «لانهٔ زنبور» دچار کنید؛ تا تسلیحات اتمی آنها «بی ارزش» شود.
اگر قرار است که «توکیو» و «سنگاپور» در ۲۰۰ سال آینده به زیر آب فرو روند..... اگر در ۳۰ سال گذشته؛ دریاچهٔ آذربایجان خشک شده است و عمق آب دریای مازندران ۱ متر کمتر و غلظت نمک آن بالاتررفته است؛ در ۹۰ سال آینده؛ نه تنها ایران گربه نشان؛ بلکه بسیاری از سرزمینها یا به زیر آب فرو خواهند رفت و یا به کویر تبدیل خواهند شد.
این است آن موضوعیت و مأموریت جدید تعریف شده برای «سازمان ناتو».

کژدم