ه‍.ش. ۱۳۹۴ آذر ۶, جمعه

سوریه و ۲ نقطهٔ عطف

اگر به آمار کشته ها و زخمیهای نیروهای درگیر در سوریه نگاهی بیندازیم؛ تعداد کشته های علویها حدود ۱۰۰ هزار نفر میباشد که شامل نظامیان و غیر نظامیان علوی است. در یک جنگ داخلی؛ این امر طبیعی است. در طرف مقابل نیز حدود ۲۰۰ هزار نفر از مردم سوریه اعم از نظامیان و شبه نظامیان و غیر نظامیان سوری دیده میشود. این نیز طبیعی است.
امّا در رابطه با نیروهای خارجی درگیر در معادلهٔ سوریه؛ حتی یک سرباز ترک عثمانی و یا اماراتی و قطری و عربستانی و آمریکایی و اردنی؛ کشته نشده اند.
امّا در ۲ ماه اخیر شاهد کشته شدن تعدادی از اعضای سپاه پا چاهارداران و اخیراً نیز شاهد کشته شدن تعدادی از نیروهای نظامی روسها هستیم. این دیاگرام کشته ها و زخمیها؛ نشان میدهد که به جز حاکمیت شیعی ایران و دولت آقای پوتین؛ هیچ حکومت خارجی دیگری که در معادلهٔ سوریه نقش دارند؛ به چنان وضعیتی دچار نشده اند که برای جبران خسارات؛ به طور مستقیم وارد نبرد شوند. در نبردهای نیابتی همه میتوانند یکدیگر را متهم و محکوم کنند؛ ولی دادگاه بی طرفی وجود ندارد که با قدرتی بالاتر از همهٔ طرفهای درگیر؛ وارد تحقیقات شده و حساب هر کسی را کف دستش بگذارد. آنچه که خنده دار است اینکه:
«طرفهای درگیر در سوریه؛ همگی عضو سازمان دروغین ملل متحد هستند.». متحدینی که شاید تنها نقطهٔ اتحادشان؛ ریختن خون یکدیکر است.
من (کژدم) اسیر «پروپاگاندا» نمیشوم و دلایل طرفهای درگیر در این نبرد را که در بوق و کرناها دمیده میشوند؛ را نمیپذیرم؛ زیرا هرکسی که در این نبردها شرکت دارد؛ باید «بهانه ای عامّه پسند» برای بسیج افکار عمومی ساکنین کشورش و تأثیر گذاری بر افکار بین المللی عرضه کنند و همهٔ این مزخرفات (پروپاگاندا) بسیار همسان هستند وبر ۲ اصل استوارند:
۱- همه اش تقصیر تو بود.
۲- من برای نجات آمده ام.
حتّی بر روی زمین سخت آوردگاه نیز همهٔ نیروهای درگیر؛ تلاش میکنند از «نیروهای نیابتی» استفاده کنند تا امیال آنها زیر پرده بماند.
روسها ۵ سال است که از نوکران پاستور نشین و علویها استفاده میکردند و این نوکران نیز به نوبهٔ خود از نیابتیهای دیگر استفاده مینمودند. امّا این داستان برای «کرملین» به پایان رسید و پیش از اینکه آخرین فشنگهای صفوی و علوی خود را شلیک کنندوارد میدان شدند تا بازی را عوض کنند. امّا شیوه ای که روسها برای «تغییر بازی» بکار میبرند اثر بخش نخواهد بود.
روسها نخست از وعدهٔ ۴ ماهه برای تغییر مسیر بازی سخن گفتند. اکنون تقریباً ۲ ماه از آن وعدهٔ ۴ ماهه گذشته است و هنوز نه تنها هیچ تغییری در راستای اهداف روسیه بوجود نیامده است؛ بلکه صحنه هایی را بر روی پرده به نمایش گذاشته است که اگر از نظر بعضیها «نشانهٔ درایت و سیاست و کیاست آقای پوتین» است؛ از نظر من نشانهٔ «حماقتها و اشتباهات محاسباتی کرملین به رهبری آقای پوتین» هستند. این سخنان فقط  «ادعاهای بی پشوانهٔ وبلاگ کژدم» نیستند و همینقدر که آقای پوتین پس از «افلاس در جنگ نیابتی» خود را هزینه میکند دلیلی بسیار مُتقن است.
آنهایی که بنا بر «فرهنگ زمان جنگ سرد»؛ قدرت نظامی را روسیه را پیش میکشند؛ چرا از خود نمیپرسند که پس چرا روسها همان مسیری را که آمریکا و اقمارش به عنوان «دکترین» برگزیده اند (حمایت از ما و سرباز از شما) را به طور ناشیانه «کُپی» میکند و نه تنها هیچگونه «نو آوری روسی» در این زمینه دیده نمیشود؛ بلکه روسها متحمل ضربات مستقیم شده اند؟! ضرباتی که دیگران متحمل نشده اند.
اینکه روسها «ترکهای عثمانی» را «تنبیه اقتصادی» کنند؛ یک بازی Game Changer در «مقیاس کلّ بازی» نیست. بلکه یک قدرت نمایی فوتوشاپی است. زیرا اگر مسئله فقط به «ترکهای عثمانی» ختم میشود؛ اینهمه تنبیهات؛ به معنی «بکار بردن تمامی اهرمهای موجود در دست روسها» بر علیه ترکیهٔ عثمانی است. لذا اهرم دیگری باقی نمانده است و ترکهای عثمانی میتوانند آزادانه تر و به دور از ترس از دست دادن درآمد توریستی و .... حرکت کنند. برای روشن تر شدن این نظریه باید به «انفجار تمامی دکلهای برق» در شبه جزیرهٔ کریمه توسط «تاتارها» اشاره کنم. مردم کریمه پس از پیوستن به روسیه و غریوهای شادی نخستین؛ اکنون به بدبختی و پیسی گرفتار شده اند و اکنون  مسئلهٔ اصلی  کم شدن این دردها نیست؛ بلکه بر سر عمیقتر کردن آنهاست. 
از طرف دیگر نباید به هیچ وجه فراموش کرد که ارزش «بشار اسد» و «انگل فرزانه» برای روسها؛ فقط مربوط به سوریه نمیشود؛ بلکه در مجموعهٔ بازی کلانی که روسها با غرب براه انداخته اند؛ تعریف شده است. لذا اگر «آن بازی کلان» مورد معامله قرار گیرد؛ «انگل پاستور نشین» و «بشار اسد»؛ در فاصلهٔ زمانی یک «بشکن زدن» از معادله حذف خواهند شد.
آقای پوتین حتّی در هدیه کردن «فوتوکپی نسخهٔ خطی قرآن» به «انگل فرزانه» پیامی فرستاد که خیلیها هنوز آنرا نگرفته اند.
به نظر من پیام آقای پوتین برای غرب این بود:
اگر حتی در سوریه شکست بخوریم؛ من میتوانم سگ هاری را که ارزشی بیش از « شادمانی احمقانه از هدیهٔ  یک فوتو کپی» را ندارد را مسلّح کنم (اشاره به کیم جونگ اون).
به نظر من؛ پاسخ پیغام آقای پوتین با سرنگونی جنگندهٔ روسی و متعاقب آن با انهدام هلیکوپتر جنگی روسی؛ داده شد.
لذا اقدامات فوتوشاپی آقای پوتین مبنی بر تحریم اقتصادی  ترکیهٔ عثمانی؛ مانند «حنای بعد از عروسی» است که همگان میدانند به کجا مالیده میشود. بنا بر این فریب هیاهوهای رسانه ها را نخورید. زیرا رسانه هایی که میشناسید؛ مخلوطی از خبرهای دستچین شده و تعابیر برای «مهندسی اجتماعی» هستند.
میگویند که احتمالاً  اروپا بر سر شرکت در «مبارزه علیه داعش»؛ به دو دسته تقسیم شود. پرسش این است که کدام اروپا؟
در رسانه ها چنان از «اتحادیهٔ اروپا» سخن میگویند که گویی «قرارداد شینگن» و «یورو» میتواند اینهمه کشورهای نا همگون را به یک «موجود واحد» تبدیل کند. به نظر من این یک شوخی است که پس از فروپاشی اتحاد شوروی بر سر زبانها افتاد. واقعیت این است که اگر چیزی با پتانسیل تبدیل شدن به «اتحادیهٔ اروپا» را داشت؛  تا کنون موجودیت یافته بود؛ و اگر موجودیت نیافته است؛ به این معنی است که که اگر حتی چنین عزمی وجود دارد؛ سالهای بسیاری در پیش روی خود دارد؛ تا به واقعیت تبدیل شود. لذا باید تلاش روسها را نه در «جذب بخشی از اتحادیهٔ اروپا»؛ بلکه در «ممانعت از تشکیل اتحادیهٔ اروپا» جستجو کرد.
آنچه که در سوریه جریان دارد؛ نبرد «دیکتاتوری و دموکراسی» نیست. بلکه نبردی حساب شده برای تبدیل نمودن روسیه به یک «فرمانبردار» است. حال اگر آقای پوتین نمیتواند بپذیرد؟؟!! باید منتظر بسیار بدتر از آنچه که در این ۲ ماه بر روسها گذشته است باشد.

کژدم

ه‍.ش. ۱۳۹۴ آذر ۴, چهارشنبه

نگاهی به سفر آقای پوتین به کشور تهران

آقای پوتین طبق برنامهٔ قبلی و هماهنگ شده با اتاقهای فکری انگل فرزانه؛ با یک حرکت نمایشی؛ نخست به دیدار خامنه ای رفت. این حرکت نمایشی برای القای این امر تدارک دیده شده بود که به ساکنین ایران و «حزبلبلی ها» نشان دهد که «انگل فرزانه» چنان قدرتمند و مقدّسی است که مردی مثل پوتین که وقتی نامش می آید «دنیا به خود می لرزد» و مردی که رهبر قدرتمندترین «کشور مسیحیت اورتودوکس» به شمار میرود؛ برای «انگل مقّدس» «قرآن خطی» به هدیه آورد. این حرکت نمایشی و ساختگی؛ خوراک تبلیغاتی چندین ماه «انگلهای تبلیغاتی نمازهای جمعه» و روضه خوانهای دیگر را فراهم خواهد آورد؛ تا در زیر این «ساز و دُهُل» بتوانند؛ مسئلهٔ «انقیاد کامل رژیم ننگین صفوی مسلک» به روسها را در زیر صداها و عربده های بلند؛ بپوشانند.
این سناریو مرا به یاد داستانی می اندازد که ساکنین ایران با آن آشنایی دیرینه دارند:
(میگویند که روزی یکی از مقامات دولت فخیمهٔ انگلستان در درون اتوموبیلی در یکی از شهرهای هندوستان در حال گشت و گذار بود که گروهی را میبیند که در حال پرستیدن گاو هستند. آن مقام انگلیسی؛ از اتوموبیل پیاده شده و از فضولات گاو برداشته و به صورت خویش میمالد؛ تا گاوپرستان فکر کنند: ببینید که گاو چقدر مقدس است که حتّی یک مقام دولت فخیمهٔ انگلستان هم اینچنین از او «تبّرک» میگیرد.)
اگر حتّی این یک داستان باشد؛ آنچه که آقای پوتین انجام داد؛ «جان بخشیدن» و «واقعیت بخشیدن» به آن داستان بود. آقای پوتین میتوانست؛ حتی بهتر از این نیز رفتار کند و از فرودگاه تا خیابان پاستور را با پاهای پرهنه و به صورت پیاده طی کند. تا ایمان «حزبلبلی ها» عمق بیشتری بگیرد. حزبلبلی ها بدانند که حتی «کارتون خوابهای الکلی» شهرهای دور افتادهٔ روسیه نیز به آنها میخندند و به زیرکی آقای پوتین افتخار میکنند. امّا جالب تر اینکه «حزبلبلیها» بیشتر از روسها به آقای «پوتین» افتخار میکنند.
پیام مهم دیگری که آقای پوتین در سفر خود بیان کرد این بود: «ما به دوستانمان از پشت خنجر نمیزنیم».
ایشان با این گفته ماجرای «معمّر القذافی» و «حسنی مبارک» را که واقعی نیز هست؛ به رُخ مبارک «انگل فرزانه» کشید و از طرف دیگر یاد آور شد که «با چشمهای خودتان میبینید که اگر روسیه به طور مستقیم وارد معادلهٔ سوریه نمیشد؛ اکنون تو و حزب الله لبنان و بشار اسد را تا به حال زنده زنده میخوردند و اگر مطیع اوامر پایدار ما باشید؛ از شما  به طور کامل حمایت خواهیم کرد؛ به شرطی که وسط راه به کوچهٔ علی چپ نزنید».
ماجرای ۷ سند و قرارداد و تفاهم نامه ای که در حضور امام حسن بنفش و آقای پوتین به امضاء طرفین رسیدند نیز ماجرایی از پیش طراحی شده بود تا «قدرت ملوکانهٔ پوتین» را به روسها نشان دهند که ببینید چه رهبری دارید که در طی ۹ ساعت با یک جلد قرآن خطی که به هیچ دردی نمیخورد؛ ۷ «قرارداد انقیاد» با «حکومت فخیمهٔ صفوی» بست و در فرداها خلیج فارس هم زیر چکمه هایمان خواهد بود.
قرارداد فروش اورانیوم غنی شدهٔ ۴ درصدی به کشوری خارجی از طرف رژیم انگلها که یکی از مفاد «برجام» است نیز در این سفر امضاء شد تا نشانهٔ عظمت این سفر به رخ کشیده شود و گرنه این ماجرا داستان صدها بار گفته شده و شنیده شده بود و جالب اینکه رئیس سازمان انرژی اتمی (صالحی) آنرا به عنوان «ورود ایران به باشگاه اتمی» خواند؛ یک جوک قدرتمندانه است.

امّا آنچه که مهم ترین بخش های نتایج این سفر را تشکیل میدهند عبارتند از:

۱- اعلام رسمی «عبودیت انگل فرزانه به درگاه کرملین» با شیوه ای «قدرتمندانه» است که فوتوکپی همان «نرمش قهرمانانهٔ مشهور»  است؛ که از خواستهٔ قهرمانهٔ «۱۹۰ هزار سو» به پذیرش نرمش قهرمانانهٔ «۵۰۰۰ سو» خاتمه یافت.

۲- آقای پوتین در برابر اینهمه دست و دلبازی دروغین؛ یک خواستهٔ اساسی از «انگل فرزانه» داشت و آن صدور گاز ایران از طریق «لوله های روسیه» بود. تا هر وقت خواستند؛ لوله ها را ببندند و یا باز کنند و صنعت گاز ایران نیز به شرایط دوران قراردادهای نفتی در ۷۰ سال گذشته با کمپانیهای انگلستان باز گردد و کنترل ذخایر گازی ایران به دست کرملین سپرده شود.

«انگل فرزانه» نیز طیّ یک فرمان پیامبرگونه فرمودند: تمامی قراردادها را فوری اجرایی کنید. زیرا پوتین بسیار شخصیت جذّابی دارد و اصلاً دروغ در ذات آن «یداللّه فوق ایدیهم» نیست.

هرچند که آقای پوتین با غرور و مستی پیروزی؛ تهران را ترک نمود  امّا  یک بدبیاری آورد:

آقای پوتین هنوز «سقوط هواپیمای مسافربری» را به طور کامل غورت نداده بود که یک جنگندهٔ روسی  و اجساد دو خلبان روسی و همچنین یک هلی کوپتر روسی در خاک سوریه؛ به گلویش فرو رفتند.
سرنگونی این جنگنده و متعاقب آن؛ هلی کوپتر نظامی روسی؛ راه  جدیدی را گشود. و آن اینکه:
پس از این جنگنده ها و هلیکوپترهای روسی توسط گروههای مسلّح مخالف رژیم اسد؛ و بوسیلهٔ موشکهای دوش پرتاب روسی سرنگون خواهند شد.

کژدم

ه‍.ش. ۱۳۹۴ آبان ۳۰, شنبه

روسها و داعش (۲)


در روزهای اخیر هیاهوی تشکیل «اتحادیه های ضد داعش» بسیار داغ شده است. داغ شدن این هیاهوها دلایل زیادی دارد که به چند نمونهٔ اصلی و مهم آن اشاره میکنم:
۱- حکومت فرانسه تحقیر شده است. لذا باید ۱۵۰ هزار نیروی نظامی و انتظامی را برای کشتن ۲ نفر و دستگیری ۸ نفر اصلی بسیج  میکرد و سپس با شدت بخشیدن به حملات ۱۷۶ قبضه سلاح و ۱۶۰ نفر را توقیف و دستگیر مینمود  تا بگوید: «ما بی لیاقت نیستم و فرانسه را از حملات بعدی نجات دادیم». امّا احزاب و حکومت فرانسه میدانند که براه انداختن بازیهای چند لایه با «لانه های زنبور» چنین عواقبی نیز دارد.

۲- پوتین تحقیر شده است. لذا باید از «بمب افکنهای استراتژیک» و «موشکهای کروز» برای کشتن ۳۳ پشّه استفاده میکرد تا چهرهٔ فوتوشاپی آسیب دیده اش را ترمیم کند.

۳- بنگاههای خبر پراکنی و تحلیل پراکنی؛ اعم از رادیوها و تلویزیونها و .... برای جلب مشتریانی که برای فروش کالاهای خود پول های کلانی برای تبلیغات میپردازند؛ دوست دارند تا آخرین لحظه از این «گاو شیر ده» (داعش و پاریس)؛ شیر بدوشند.
۴- کمپانیهای اطلاعاتی - امنیتی خصوصی؛ از این ماجرا برای فروش تحلیلها و نظرات مستشاری خود به سازمانهای حکومتی؛ حد اکثر سود را می برند.

به همین خاطر بازار بسیار داغ است. امّا من به خوانندگان گرامی این وبلاگ توصیه میکنم که این «فضای داغ» را مانند زمانی که میخواهند «آش داغ» و یا «چایی داغ» بخورند؛ اندکی «فوت کنند» تا سردتر شود و باعث «سوختگی دهان» و در این مورد؛ «سوختگی فکری و فریب خوردگی» نشود. برای نمونه میتوانید به حوادث و تحلیلهای دورهٔ «بازار داغ مخملباف - سازگارا» و «یوتیوب بازی» و نتیجهٔ نهایی آن بازار داغ دروغین نگاهی بیندازید.
یا به ماجراهای «سید رضا دیبا» در دو سال و نیم پیش؛ که قرتی بازیها و شارلاتان بازیهای تبلیغاتی بسیار داغی را توسط پولهای کلانی که از طرف احمقهای سلطنت طلب و «خریداران قرآن آریامهر» به دفتر و دستک او واریز میشد؛ ترتیب داد و حتی سخنرانی در یک رستوران را نیز به عنوان سخنرانی در یکی از مراکز رسمی و تصمیم ساز سیاسی به خورد هوادارانش داد و در چند مورد نیز تصاویر «ناپلئون بناپارتی» این موجود مفلوک؛ در وبسایت رادیو فردا منتشر شد.
نتیجه چه بود؟
خودتان بهتر از من میدانید: نتیجهٔ اینهمه فضای داغ و دروغهای تبلیغاتی فقط یک چیز بود:
هیچ.
یک هیچ پر سرو صدا برای سلطنت طلبان احمق و بندبازان میان «پادشاهی» و «حکومت سلطنتی» که خود فریبی را پیروزی می انگارند و به آن افتخار میکنند.
بیرون کشیدن «امام حسن بنفش» از درون صندوقهای رای نیز با تولید «فضای داغ» امکان پذیر شد. من مطمئن هستم که اگر انتخابات ۲ سال پیش از طرف مردم تحریم میشد؛ باز هم «امام حسن بنفش» را از درون صندوقها بیرون میکشیدند؛ زیرا برای عملیاتی کردن «پروژهٔ امام حسن» نمیتوانستند از مهره های سوخته ای مانند «سعید جلیلی» استفاده کنند. اگر مردم در آن دوره دچار بازی در گرداب «فضای داغ» نمیشدند؛ انگل فرزانه مجبور میشد که به طور آشکار «سعید جلیلی» را کنار بزند و در میان هوادارانش دچار بحران درونی شود. امّا با به بازی گرفتن دهانهای سوختهٔ آنهایی که فریب اصلاح طلبان و تبلیغ وحشت قلاّبی از «سعید جلیلی» را خوردند و به «قلّاب پروژهٔ امام حسن» افتادند و نتیجه های «آرزوهای رؤیایی» و تخیلی هرگز بدست نیامدند و تنها دست آورد واقعی شرکت «احمقها» در انتخابات ریاست جمهوری پیشین؛ که هدف اصلی آن؛ «مردمی جلوه دادن» انتخابات پروژهٔ «امام حسنی» بود  که سود آن نیز به جیب انگل فرزانه رفت. آشپزهای آن دورهٔ «آش داغ انتخابات» نیز به طور عمده «اصلاح طلبان» و باندهای تحت نفوذ «اکبر بهرمانی» بودند. اگر مردم آن «فریب آش  داغ» را سر نمیکشیدند؛ سعید جلیلی «به فرمان زیر میزی رهبر فرزانه» از انتخابات کنار میکشید و تنها نقشی که  در آن دوره به سعید جلیلی واگذار شده بود؛ «بازی کردن نقش لولو خورخوره» برای «پختن آش داغ» برای اجراي پروژهٔ «امام حسن» بود. 
پرسش این است که: چرا اینهمه تبلیغات و داد و بیدادها و یوتیوب بازی و پرونده زیر بغل زدنها و در راهروها پرسه زدنها و مصاحبه های متعدد و شرکت در انتخابات با «مچ بند بنفش» هیچ دست آوردی نداشت؟
پاسخ این است که:
حکومتهای غرب را «احمقها» تشکیل نمیدهند و حکومت انگلهای صفوی نیز «آموزشهای روسی» دارند. لذا نمیتوان آنها را با شعار و بند بازی و شارلاتانیسم و «خبر سازیهای داغ»  فریب داد. امّا میتوان فشار خون و ضرباهنگ قلب احمقها و «توده ها» (توده های خاک و توده های تاپاله)؛ را دچار نوسان کرد.
کار احمقها فقط  «داشتن آرزو» و «بلعیدن دروغها» و «شعار» دادن است.
«امام حسن بنفش» پیش از آنکه «منتخب مردم» باشد؛ از طرف کشورهای غربی به عنوان «یک ضرورت» به رژیم انگل فرزانه؛ «دیکته» شده بود.

البته حساب «خائنین» از دار و دسته های «احمقها» جدا است. امّا اگر یک «احمق پُر مدعا» چندین بار نقش «وازلین سیاسی» برای آسانتر کردن اهداف رژیم را بازی کند؛ باید به او به چشم «خائن» نگریست؛ و اگر یک جمعیت ۸۰ میلیونی؛ این تعداد «احمق» و «خائن» داشته باشد؛ باید از «آیندهٔ درخشان» چشم بپوشد.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

در نظر داشته باشید که «داعش» را با جادو و جنبل و یک روزه نیافریده اند که بتوان آنرا در چند روز و یا چند ماه با خواندن «باطل السحر»؛ از میان برداشت.

در روزهای اخیر خبر بمبارانهای گستردهٔ «رقّه» و فرار بخشی از نیروهای داعش به همراه اعضای حرمسراهایشان به «موصل» منتشر گردید و شاید بسیاری از آنهایی که خبر خوانهای آماتور هستند و قلبهای تپنده دارند را به نشئهٔ شادمانه از «شکست داعش» کشانید. امّا چنین کسانی باید بدانند که این خمیر خیلی آب خواهد برد. این سازمان؛ اگر چه در آغاز بخشی از «القاعده» به شمار میرفت؛ اما ۲ دگردیسی داشته است:
- دگردیسی نخستین؛ جدا شدن از القاعده.
- دگردیسی دوّم؛ تبدیل شدن به یک سازمان قدرتمند  «سلفی - جهادی» با اهداف چندگانهٔ بین المللی.
دگردیسی دوّم  نمیتواند از این فراتر رود؛ مگر آنکه داعش چنان قدرتمند شود که دیگر نیازی به «حمایت کننده» نداشته باشد. امّا در صورت شکست به نسخهٔ نخستین (القاعده = اسلام ناب محمدی با اندکی تلطیف) باز خواهد گشت.

برخلاف تصوّر عمومی که داعش را پدیده ای «عربستانی - تُرکی - قطری» میدانند؛ دگردیسی دوّم ایدئولوژیک و سیاسی و سازماندهی مدرن آنچه که به داعش مشهور است؛ ریشه در «اُردن» دارد. هرچند که عربستان سعودی در فاز نخست (دورهٔ ابو مصعب الزرقاوی) و دورهٔ «دگردیسی نخستین» از این سازمان حمایت میکرد؛ امّا دردگردیسی دوّم باید نقش ترکهای عثمانی و قطر را بسیار پر رنگ دید. ۲ شاخهٔ لیبیایی و مصری این سازمان نیز؛ دست پخت مشترک «ترکهای عثمانی و قطر» هستند.
امّا سودی که آمریکا از وجود داعش میبَرد و خواهد بُرد؛ بسیار گسترده تر از مجموعهٔ سودی است که «پشگل های خاورمیانه» و «روسیهٔ پوتینی» به آن چشم دوخته اند. از نظر من به جرأت میتوان گفت که آمریکا شاهد تمامی مراحل دگردیسی دوّم این سازمان بوده و بر آن چشم پوشیده است و این امر را از اظهار نظرهای مقامات آمریکایی؛ بویژه پیش بینی «جنگهای ۳۰ ساله» پس از هجوم برق آسای داعش در عراق و تسخیر بخشهای بزرگی از آن؛ میتوان دریافت. هرچند که مقامات غربی و بویژه آمریکایی ها به گسترهٔ «آوردگاه جنگهای ۳۰ ساله» اشاره ای نکرده اند؛ امّا میتوان به وضوح دید که اگر این جنگها به مدت ۳۰ سال فقط در عراق و سوریه ادامه یابد؛ این دو کشور تبدیل به برهوت خواهند شد و اگر کشورهای همسایهٔ آنها برای مدتی بتوانند عوارض جانبی چنین بحرانهایی را برای مدت چند سال؛ کنترل کنند؛ در بلند مدّت «کنترل بحران» امکان پذیر نخواهد بود و همچنین در بلند مدّت  باید دانست که ماجراهای جدیدی در بستر ماجراهای قبلی  آفریده خواهند شد که چه بسا اکنون حتّی تصور آن  به عنوان یک «تحلیل گر» نیز بسیار نا متصوّر باشد؛ که ظهور داعش و تسخیر یک سوّم خاک عراق؛ یکی از نمونه های آشکار آن است که از دل ماجراهای پیشین بیرون آمد و همه را در بهت و حیرت بُرد. (البته حساب بازی سازان جدا است).

حال پرسش این است که اگر بخواهند داعش را از سوریه فراری دهند؛  «داعش» باید به کجا فرار کند؟

عراق؟  اردن؟  ترکیه؟ ایران؟  افغانستان؟  آسیای مرکزی؟  آفریقا؟  و ...... کجا؟ و یا ... کجاها؟

پاسخ این پرسش در «گسترهٔ تعریف شدهٔ آوردگاه جنگهای ۳۰ ساله» نهفته است. لذا به طور ساده چشمهایتان را برای چند لحظه ببندید و گوشهایتان را خاموش کنید و «گسترهٔ آوردگاه» را به دور از  تأثیر پذیری از «هیاهوهای داغ»؛ در ذهن خود تصور کنید؛ تا تصویر مسیرهای احتمالی «فرار داعش» در ذهنتان بدرخشد.
من «آموزگار نیستم» و همیشه «دانش آموز» بوده ام. امّا میدانم که آنچه که در «ذن بودیسم» به نام «موشین»  نامیده میشود چیست؟(نام ژاپنی برای ذهن خالی از پارازیتها).
ذهنتان را از پارازیتها بدور نگه دارید؛ تا بتوانید «ببینید».

من همیشه از «غرب» به عنوان «خدایان جنگ» نام برده ام. ماجرای پاریس را فراموش کنید و به آن به عنوان «نتیجهٔ حماقتهای غرب» ننگرید. نه تنها «ماجرای پاریس» بلکه دهها ماجرای مشابه در «نهان خانه ها»؛ پیشبینی شده اند. زیرا هر احمقی باید بداند که «بازی با لانهٔ زنبورها»؛ میتواند «گزیدگی» نیز به بار آوَرَد. لذا «باهوشها» بسیار بیشتر از «احمقها» به «عوارض جانبی» بازی با «لانهٔ زنبورها»؛ آگاه هستند.
بنا بر این؛ داستانهای قلّابی مانند: «دیدید که تروریسم دامن غرب را نیز گرفت» را مچاله کرده و به سطل آشغال بیندازید.

برای درک بهتر این مسئله به همین اقدام آخرین «دولت فرانسه» نگاهی بیندازید که مسئلهٔ داعش را به  «سازمان ملل متحد» (بخوانید بنگاه معاملاتی کشورهای در حال جنگ) کشانید و نیجهٔ آن یک بیانیهٔ «غیر الزام آور» بود.

آیا این عمل دولت کنونی فرانسه  زنگی را در ذهنتان به صدا در می آورد؟
 ?(Dose it ring the BELL)

اگر دولت فرانسه و سایر کشورهای در حال جنگ که در زیر چتر قلّابی «سازمان ملل متحد» گرد هم آمده اند؛ میخواستند که از شرّ «داعش» خلاص شوند؛ پس چرا بیانیهٔ «غیر الزام آور» تصویب کردند؟
بیانیه ای که در سازمان «بنگاه معاملاتی بین المللی  کشورهای در حال جنگ» تصویب شد؛ نه بیانیهٔ «نابودی داعش»؛ بلکه بیانیهٔ «ادامهٔ جنگهای نیابتی» بود. دلیل آن هم بسیار ساده است: «هنوز پایان زمان استفادهٔ ابزاری از داعش؛ فرا نرسیده است». امّا مشکل اینجاست که «داعش» دیگر بر روی کاغذ و طرحهای پیش از «دگردیسی دوّم» وجود ندارد؛ بلکه اکنون به صورت یک «موجودیت فیزیکی» در آمده است و خواسته های «موجودیتی» ویژهٔ خود را دارد.
عملیات داعش در فرانسه؛ بر خلاف تصورات احمقانهٔ «سربازان جهادی داعش»  که در پاریس به وقوع پیوست؛ یک عملیات «اعتراضی» از طرف «محمد رسول الله دوّم» (ابوبکر البغدادی) بود که شدیداً نگران «فدا شدن» دایرهٔ قدرت خود؛ به خاطر «ساخت و پاختهای احتمالی میان روسیه و غرب» است. لذا این عملیات و حتی عملیاتهای خونریزتر و کشتارگر تر آینده از طرف «داعش» در اروپا و آمریکا را جدّی نگیرید.

آنچه که واقعاً جدّی است؛ «طراحی اهرمهای فشار» به موازات «استراتژی آسیا پاسیفیک آمریکا» برای پایین آوردن «فشار خون توسعه طلبانهٔ چین» که سگ زنجیری هار و اتمی بسته شده در کرهٔ شمالی نیز بخشی از آن است؛ میباشد . این «اهرم فشار» باید تمامی روابط  تار عنکبوتی  «مرئی و نامرئی» میان «چین» و «روسیهٔ پوتینی» را از هم بدرد و تا زمانی که به اهداف خود نرسیده است؛ از حرکت نخواهد ایستاد.
اگر این نظریه (نظریهٔ کژدم) درست باشد؛ باید منتظر گسترش دامنهٔ جغرافیایی نبردها بود. این دامنهٔ جغرافیایی نبردها؛ شامل «اروپا و آمریکا» نخواهد بود. بلکه در همان جغرافیای پیشبینی و طراحی شدهٔ «آوردگاه»؛ گسترش خواهد یافت.

در روزهای گذشته؛ روسها اقدام به بمباران مناطق هم مرز سوریه با ترکیهٔ عثمانی نموده اند؛ تا «مسیر لجستیک نظامی» را نا امن کنند و ترکهای عثمانی؛ روسیه را به «عواقب جدّی» این بمبارانها  تهدید کرده اند. اگر این روند ادامه یابد؛ باید منتظر اعلام «منطقهٔ پرواز ممنوع در شمال سوریه» و انتقال بخشی از نیروهای داعش به مناطق همسایهٔ روسیه و چه بسا مرزهای شمال غربی ایران بود. تا بتواند منطقه ای را که «مسیر لجستیک سرازیر شدن تسلیحات» به نیروهای مسلحی که به « نیروهای مسلح مخالف بشار اسد» مشهور هستند را تضمین کند.
روسها به بخش «بازندگی» از بازی «داعش» چسبیده اند. اگر روسها فکر میکنند که میتوانند با «اهرم داعش» به بازی خاورمیانه؛ شکل دلخواه خود را بدهند؛ سخت در اشتباه هستند. زیرا روسها هرچه که باشند؛ «بازی ساز» ماجرایی به نام «داعش» نیستند و در «نیمهٔ راه» میخواهند آنرا کنترل کنند.
روسها باید بدانند که «ماجراهای نیمهٔ راه» از طرف «طراحان اصلی» با احتساب «اندکی تغییرات قابل پیشگیری»؛ محاسبه شده اند. یعنی اینکه: «بازیهای روسی» غیر مترقبه و «جادویی» نیستند؛ بلکه بخشی از بازیهای  طراحی شده هستند.
روسها باید به این فکر کنند که : زمانی که حکومتی دست چندم مانند «ترکهای عثمانی» آنها را به روبرو شدن با «عواقب جدی» تهدید میکنند؛ دامنهٔ آن میتواند به «انتقال نیروهای داعش به مرزهای روسیه» و به «درون ایران» بینجامد و «گسترهٔ جغرافیایی آوردگاه» را عینیت بخشد.
آوردگاهی که نمیتوان برای پیروزی در آن به «سلاحهای استراتژیک» دل بست.

این است طبیعت نبردهای آینده؛ که برای دور زدن ضرادخانه های «سلاحهای استراتژیک» طراحی شده اند.

کژدم

ه‍.ش. ۱۳۹۴ آبان ۲۶, سه‌شنبه

روسها و داعش

روسها قبلاً داعش را خیلی دوست داشتند؛ به شرطی که در سوریه ماندگار شوند و با دیگر گروههای مخالف رژیم اسد بجنگند. تا در حاشیهٔ این نبردها؛ رژیم اسد را به عنوان بهترین گزینه بنمایانند. امّا دیر زمانی است که داعش با سایر گروههای مخالف رژیم اسد درگیر نمیشد و یا نسبت به گذشته کمتر درگیر میشد. دلیلیش هم بسیار ساده بود: « بگذار گروههای دیگر با رژیم اسد بجنگند و دستاوردهای آنها در نهایت به داعش خواهد رسید.». داعش در کنار این استراتژی؛ حملات موثری نیز به مواضع رژیم اسد انجام میداد؛ بدون اینکه نیروهای خود را به «پراکنده کاری» وادار کند. در واقع نقش دیگر سازمانهای مسلّح  سوریه؛ همان نقش «فدائیان خلق» و «مجاهدین خلق» در سال ۵۷ برای آخوندها بود که در نهایت همهٔ سودها به جیب انگلها ریخته شد و سهم نهایی این دو سازمان؛ «بیشه زار شهیدان با ستارهٔ سرخ بر روی تصاویرشان» بود.
نتیجهٔ فروکش کردن درگیریهای خونین داعش با سایر گروههای مسلح؛ و تشدید سرازیر شدن تسلیحات مدرن تر به طرف گروههای مسلح در سوریه از طرف حامیان منطقه ای آنها و عقب نشینیهای پی در پی رژیم اسد و دار و دسته های تحت فرماندهی حاجی بادمجان؛ باعث شد که روسها به این نتیجه برسند:
«اگر قرار بود که داعش را در سوریه نگاهداریم؛ تا پایش به آسیای میانه کشیده نشود؛ حال اگر آنها در سوریه پیروز شوند؛ بسیار آسانتر به آسیای میانه خواهند رسید».
شاید این پرسش در ذهنها باشد که پس چرا روسها؛ در آغاز به مواضع سایر گروهها حمله کردند و حتی جنگنده هایشان بر فراز خاک ترکهای عثمانی به پرواز در آمدند و چندین بار نیز با جنگنده های آمریکایی مواجههٔ هوایی داشتند؟
پاسخ این پرسش نیز به نظر من ساده است.
استراتژی نخست روسها بر این بنا شده بود که نخست گروههای دیگر را که دارای حامیان منطقه ای هستند را از میان بردارند و همزمان با آن نیروهای تحت الحمایهٔ روسیه (حاجی بادمجان و شرکاء) نیز مناطقی را آزاد کنند و سپس در پایان داستان؛ روسها از همه بخواهند که در «ائتلاف فراگیر ضد داعش» به هم بپیوندند و «پوتین» برندهٔ اصلی میدان شود.
در این میان باید گفت که: یا «محمد رسول الله دوّم» (البغدادی)  بسیارباهوش بود و یا اینکه فرشتگان حامی و نامرئی داعش؛ از استراتژی پوتین؛ پرده برداشتند؟!
حمله به هواپیمای مسافربری روسیه؛ و حمله به جنوب بیروت؛ نتیجهٔ پرده برداری از استراتژی روسها بود و رویاهای  پوتین و نوچه هایش (حزب الله لبنان و حاجی بادمجان) را به هم زد.
روسها تا کنون ۳ ضربهٔ حیثیتی خورده اند:
۱- موشکهای کروز ساخت روسیه؛ درست عمل نکردند.
۲- پهپادشان در آسمان ترکیهٔ عثمانی سرنگون شد و صدایشان در نیامد.
۳- هواپیمای مسافربری شان سقوط کرد.
سکوت دو هفته ای روسها برای اعتراف به سرنگون شدن هواپیمای مسافربری شان به دست داعش؛ به هیچ وجه دلیل کارشناسانه برای تشخیص علّت سقوط نداشت و همان روز نخست فهمیده بودند که چه شده است؟ بلکه در این مدّت در کرملیین روی این مسئله بحث شده است که اگر اعتراف کنند که داعش این عملیات را انجام داده است؛ دیگر نمیتوانند به داعش حمله نکنند. این بحثها در نهایت به آنجا رسیده است که استراتژی پوتین «لو رفته است» و سرنگونی هواپیمای مسافر بری روسیه؛ پیغام «لو رفتن استراتژی روسیه» بوده است و باید بازی دیگری بسازند. اگر این فرضیه درست باشد؛ «پوتین» بازی دور نخست را به «محمد رسول الله دوّم» باخته است؛ حتی اگر چند روستا را در سوریه گرفته باشند. زیرا این بازی؛ یک بازی کوتاه مدت نیست و دست به دست شدن روستاها و جاده ها اهمیتی ندارند؛ زیرابخشی از روند طبیعی اینگونه بازیهاهستند.

کژدم

ه‍.ش. ۱۳۹۴ آبان ۲۳, شنبه

آفریدن ... نگهبانی و نگهداری آفرینش .... ویران شدن آفرینش

برای چند روزی؛ از دنیای جستجوی انفجارها و کشتارها که توسط خبرگزاریها به اوج «آرماگدون» رسانیده میشوند .... رها شویم.
و ....
به رقص جاری «آفرینش؛ نگاهداشت؛ مرگ» نگاهی بیندازیم. خوشحال خواهم بود که این ۳ استوانه را که زندگی بر آن استوار است و بر طبلها نقاشی شده است را دریابید.

«تائو» را نمیتوان با «کلمات» بیان کردد و اگر با «کلمات» توضیح داده شود؛ «فهمیده نمیشود» و اگر «فهمیده شد» ....
دیگر «تائو» نیست.





گفت:

یافت می نشود .... جسته ایم ما ...

گفتا:

آنچه یافت می نشود ..... آنم آرزوست.

کژدم

ه‍.ش. ۱۳۹۴ آبان ۱۸, دوشنبه

رئیس جمهور بعدی آمریکا چه کسی خواهد بود؟

اگر وضعیت کنونی آسیا پاسیفیک و روسیه و خاورمیانه؛ به همینگونه که هست پیش رود؛ آقای اوباما دو مأموریت اصلی خود را به پایان خواهد رسانید:

۱- بهبود وضعیت اقتصادی آمریکا؛ در عرصهٔ سیاستهای داخلی.
۲- تولید بحران؛ کنترل بحران و هدایت بحران؛ در عرصهٔ سیاستهای بین المللی.

لذا آمریکا  در دورهٔ پایانی ریاست جمهوری آقای اوباما وارد فاز نوینی میشود و نیازی به «حزب دموکراتیک آمریکا» نخواهد داشت. 

من (کژدم) رئیس جمهوری آیندهٔ آمریکا را به شما معرفی میکنم:


                           
                                                                   Marco Rubio                           
کژدم

ه‍.ش. ۱۳۹۴ آبان ۱۷, یکشنبه

دوران «خروس خوان» و دوران «افول»

حتماً دوران تبلیغ «عملیات استشهادی» و بازیهای «رو حوضی» موجودی به نام «الله کرم» و استخدام استشهادیون را به یاد دارید. اگر ندارید؛ به ویدیوی زیرین نگاهی بیندازید که موجب یادآوری و فَرَح است.


کفن پوشان «قلّابی» و «گنده گوز» که شعار «تروریسم مقدس» را سر میداند و آزمایشهای موشکی و «قایقهای تند رو» برای «ساکنین نَدید بَدید ایران» راه می انداختند و در مغزهای «گنجشکی» خودشان رویاهای «شاه عباسی» می دیدند.
امّا زمانی که ماجرای «بحرین» پیش آمد و عربستان سعودی؛ نیروی نظامی به بحرین گسیل کرد و همین «استشهادیون گنده گوز» با هزینهٔ دفتر «انگل فرزانه» به بندر عباس رفته و در آنجا «یزله رقصیدند» و سپس به همان مستراحهایی که از آنجا جمع آوری شده بودند بازگشتند. پس از این ماجرا؛ ناگهان موجودی بسیار ناشناخته که همچنان نیز ناشناخته است و تعداد خواننده های وبلاگش شاید به فراتر از ۲۰۰ نفر در روز نیز نرسد؛ گفت: «بحرین نقطهٔ عطف و آغاز مسیر شکست استراتژیک انگلهای صفوی مسلک حاکم بر ایرن است».
از آن ماجرا نزدیک به ۶ سال (کمتر و یا بیشتر)  میگذرد. سرازیریها و سربالاییها و کش و قوسهای زیادی در این مسیر در طول این تقریباً ۶ سال بوجود آمدند و فشار خونها به دفعات بالا و پایین رفتند؛ امّا به قول معروف نظریهٔ «افتادن رژیم انگلهای صفوی به روند شکست استراتژیک»؛ «دیر و زود داشت ولی سوخت و سوز نداشت».
حتماً «گروهبان شمخانی گنده گوز» و عاشق سینه چاک کتابهای «آلوین تافلر» را که ۲۵ سال پیش نقل قول از نوشته هایش  به صورت «نماد روشنفکری» در آمده بودند  را میشناسید.
این «گروهبان پارو زن» اکنون «یکی از مشاوران  گنده گوز انگل فرزانه» است و پروندهٔ «فرار از جبهه و به کشتن دادن گلّه ای پاچاهارداران نسل اوّل» را نیز زیر بغل دارد. برای اینکه ببینید و با پوست و گوشتتان لمس کنید که «انگل فرزانه» به کدامین «کوچهٔ بن بست» رسیده است؛ روی تصویر زیرین کلیک کنید تا آنرا بسیار روشن و بدون شرح و تفسیر ببینید:


اکنون زمان اجرای «صفحهٔ آخر عمر رژیم انگلها» فرا رسیده است؛ که البته خبر خوشی برای ساکنین ایران نیست. زیرا تاکنون «لیاقت به دست گرفتن سکّان کشتی در حال غرق شدن ایران» را از خود نشان نداده اند. آنهایی نیز که فکر میکنند سرنگونی رژیم به نفع ایران است؛ سخت در اشتباه هستند؛ زیرا زمانی میتوان یک کشتی شکسته را نجات داد که «ناخدای فوق العاده زبردستی» وجود داشته باشد. چنین ناخدایی وجود ندارد.

در تحولّات چند ماه اخیر؛ پس از به روی کار آمدن «ملک سلمان» در عربستان سعودی؛ «ملک سلمان» برای پایان بخشیدن به اختلافات «جهان تسنّن» برخلاف سلف خویش؛ گفت که با «اخوان المسلمین مشکلی ندارد». گفتن این جمله جبههٔ «قطر - ترکیه» را از حالت خصمانه نسبت به جبههٔ عربستان سعودی؛ بیرون آورد. لذا پس از آن هم فکری ها و عملیات مشترک زیادی توسط این دو جبهه انجام گرفته اند که گسیل شدن ۵۰۰۰ نفر از نیروهای ارتش سودان به یمن از آن جمله است. امّا هیچ یک از خبرها به خاطر «فیلتر حفاظت اطلاعات» به گوش ساکنین ایران و حتّی حزبلبلی ها هم نرسیده است؛ تا در «تاریکی نگاه داشته شوند» و گوششان را به «هیاهوهای تبلیغاتی و عربده ها» بسپارند. اگر هم چنین جریاناتی را به گوش حزبلبلی ها رسانیده باشند؛ در لفّافه های «ظهور سفیانی و ظهور امام زمان» و از این قبیل مزخرفات پیچیده و به خورد این «گلّه ها» داده اند.

چند روز پیش؛ «جیش الاسلام» و «احرار الشام» هر دو در یک بیانیهٔ مشترک؛ پیروزی انتخاباتی را به «اردوغان» و حزب اخوان المسلمینی «عدالت و توسعه» تبریک کفتند. این تبریک گفتنها و ماچ و بوسه ها؛ عواقب بسیار گرانباری برای رژیم انگلهای صفوی خواهد داشت. به این مفهوم که اگر تا دیروز؛ با پرداختن میلیونها دلار پول به «احرار الشام» توانستند آنها را از «قتل عام شیعیان زبدانی» باز دارند؛ نه به خاطر این بود که «ترکهای عثمانی» میانجیگری کردند!! بلکه به این خاطر بود که ترکهای عثمانی به «احرار الشام» گفتند که: «پول را بگیرید بهتر است» چون اکنون به «پول» بیشتر از «قتل عام شیعیان زبدانی» نیاز دارید و آنها را در آینده و زمان مقتضی میتوانید قتل عام کنید و یا به عنوان گروگان به صورت اهرم فشار استفاده کنید و «حاجی بادمجان» را بدوشید.

اکنون به پردهٔ آخر نمایشنامه رسیده ایم. «پدر خوانده» نیز مجبور شده است که از پس «پردهٔ اسرار» بیرون آید؛ امّا در همان گام نخستین؛ پایش به «لاشهٔ هواپیمای سرنگون شده» گیر کرده و زمین خورده است. نیروهای پرتوان FSB نیز مثل خر توی گل گیر کرده و برای حلّ مسئله از FBI کمک خواسته اند (اینجا) و پس از آن نیز وزیر دفاع آمریکا یک لیست بلندبالا از خواسته های آمریکا از روسیه را ردیف کرده است (اینجا).
روسها چنان ترسیده اند که پس از سرنگونی هواپیمای مسافربری؛ سیستم ضد هوایی به سوریه فرستاده و این حرکت را با چنین جمله ای پوشش داده اند: «فرض کنید که در یکی از کشورهای همسایه؛ گرونگانگیری هوایی رخ بدهد و هواپیما را به پایگاههای نظامی روسیه بکوبند. لذا ما باید همه چیز و هر احتمالی را در محاسباتنان بگنجانیم».
البتّه این مقام روسی نتوانسته است بگوید که: «شاید یکی از حکومتهای منطقه؛ هواپیما را عمداً در اختیار داعش بگذارد».
لذا در نشست بعدی «وین» برای حلّ بحران سوریه؛ یا باید شاهد دگرگونیهای مثبتی در مواضع روسیه باشیم و یا اینکه:
«پروژهٔ داعش» در افغانستان به شدت شتاب خواهد گرفت.
اگر به گزینهٔ دوّم رسیدیم؛ باید دید که «گروهبان پارو زن شمخانی» در مصاحبهٔ بعدی خود در تلویزیون چه چیزی برای گفتن خواهد داشت؟

کژدم