ه‍.ش. ۱۳۹۴ آبان ۶, چهارشنبه

مروری بر آزاد شدن پولهای بلوکه شده پس از اجرایی شدن برجام


اگر خوانندگان گرامی؛ مسئلهٔ «آزاد شدن پولهای بلوکه شدهٔ ایران» پس از توافق هسته ای را دنبال کرده باشند؛ نخستین خبر نشان میداد که ۱۸۰ میلیارد دلار آزاد خواهد شد. امّا در طی چند روز سناریو تغییر نمود و گزارشها ی مربوط به پولهای بلوکه شده به لطایف الحیل به ۲۶ میلیارد دلار تقلیل پیدا کرد.  حال میبینیم که آبها از آسیاب افتاده است و ساکنین باهوش و آریایی نژاد هم دیگر انتظاری از رژیم ندارند. مانند بچه ای که بستنی میخواهد و پدرش به دروغ میگوید؛ پول ندارم.
در خبرهای نخستین که به خاطر «هرج و مرج» توسط برخی «دهان گشادها» منتشر گردید واقعیتها بیان شد. امّا تمامی خبرها و تحلیلهایی که در رابطه با علل تقلیل پولهای بلوکه شده از طرف باندهای گوناگون رژیم منتشر گردیده اند؛ نه تحلیل و خبر و یا گزارش؛ بلکه سناریوهای طراحی شده از طرف «حفاظت اطلاعات» و اتاقهای فکری «انگل فرزانه»؛ برای پایین آوردن انتظارات عمومی و پنهان نگاهداشتن این اموال برای حیف و میل کردن این پولها در «پروژه های برون مرزی» رژیم هستند.
این پولها قرار است که هزینهٔ اوباشان بشار اسد و حزب الله لبنان و حوثیها و سفارش ساخت موشکهای جدید به کرهٔ شمالی و پرداختن هزینه های ورود نظامی مستقیم روسیه به معادلهٔ سوریه بشوند و چه بسا پیش پرداخت نقدی آنها را همان پیت حلبیهای شناوری که در بندر «استرخان» لنگر انداخته اند با خود برده باشند و هنگام بازگشت نیز محموله های نظامی برای ساکنین ایران به ارمغان بیاورند. (اینگونه داد وستدها همیشه سرّی هستند.).
اگر بنا را بر اشتباه دست اندرکاران رژیم بگذاریم؛ چنین اشتباه بزرگی؛ غیر قابل تصور است. به عنوان مثال اگر ۱۰ میلیارد اشتباه میکردند؛ با اینکه به خودی خود ضریب بالایی است؛ باز هم میشد گفت که اشتباه بوده است. امّا تقلیل ۱۸۰ میلیارد دلار به ۲۶ میلیارد دلار را نمیتوان به ضریب بالا تعبیر نمود؛ بلکه نشانگر این است که تمامی ثروت ملّی در جاهای دیگری هزینه میشوند که مهر «فوق محرمانه» خورده اند. هرچند که از آن ۲۶ میلیارد دلار کذایی نیز دارندگان شغلهای کاذب حکومتی مانند «گشتهای ارشاد» (فاطی کّس قلمبه های کماندو)؛ «هیئتهای عزاداری»؛ «مدارس تولید انگل» و ..... سهم بسزایی خواهند داشت.
لذا آنچه که «اقتصاد مقاومتی» خوانده میشود. اقتصاد ویرانی زیرساختهای طبیعی؛ اقتصاد انگلی دلّالی؛ عدم توجّه به ایجاد زیرساختهای صنعتی و به جای آن پرداختن «یارانه» و تبدیل کردن مردم؛ به «چشم به در دوخته های پول یا مفت حکومتی» برای کنترل سیاسی مردم (بخوانید: دهانها و شکمهای سینه زن و شفا طلب). البته در این میان افراد حکومتی با داشتن شناسنامه های گوناگون جعلی که با آنها در حوزه های گوناگون رأی میدهند؛ با همان شناسنامه های جعلی چندین برابر مردم عادی «پول یامفت» دریافت میکنند.
امّا با تمامی این هزینه های سنگین «فوق محرمانه»؛ زمانی که چینیها هیئتی به آمریکا و یا اروپا میفرستند؛ مسائل مورد بحث اساساً بر روی «تقاضای سرمایه گذاری در چین و یا بالعکس» و یا «زیاده خواهی های چین» و انجام معامله بین این دو موضوع دور میزند؛ امّا همان «چینیها» برای رژیم صفوی  ایران یک «آدمیرال» میفرستند؛ تا تفاهمنامهٔ نظامی امضاء کنند. چنین فرستاده ای؛ نشان میدهد که وزن رژیم انگلهای صفوی چند کیلو است؟ جهت گیریهای رژیم چیست؟ و ارزش آنها برای کشور «زباله ساز»ی مثل چین چقدر است؟
لذا پرسش نهایی برای هر کسی که خود را در چاهارچوب موجودی به نام «انسان» تعریف میکند و خود را در آن می گنجاند؛ فارغ از اینکه چه عقیده ای دارد؛ این است که پس از اینهمه «جفتک» و «پشتک و وارو» و «آفتاب بالانس و مهتاب بالانس» زدن و هزینه های صدها میلیارد دلاری (بدون احتساب خسارتهای جانی و خسارتهای اقتصادی  یک تریلیارد دلاری جنگ ۸ ساله) چه چیزی عاید ساکنین ایران شده است؟
آیا پس از اینهمه عربده کشیهای حماسی؛ به زیر بال و پر «سوپرمن پوتین» رفتن؛ افتخار دارد؟ آیا اینکه جنگنده های روسی و یا آمریکایی چنین و چنان هستند برای آنکه خود را «ایرانی» میداند؛ افتخار می آفریند؟ یا اینکه «تمامی افتخار مال کسانی است که آن جتهای جنگنده را میسازند»؟
قهرمان شدن «فوتوشاپی» و افتخار کردن به «داشته های دیگران» کار بسیار ساده ای است که تنها از دست ساکنین خاورمیانه بر می آید. همهٔ خاورمیانه ای ها؛ همیشه پر افتخار هستند؛ بدون آنکه دست به سیاه و سفید بزنند.

کژدم




ه‍.ش. ۱۳۹۴ آبان ۴, دوشنبه

نگاهی گذرا به موضوع کشته های سپاه پاچاهارداران در سوریه

رژیم انگلهای صفوی حاکم بر ایران؛ به این مسئله اشراف کامل دارد که چیزی به نام «ملّت ایران» وجود ندارد. بلکه آنچه واقعیت دارد؛ «ساکنین جدا از همدیگر ایران» هستند. زمانی که تهران کشته میدهد؛ شهرهای دیگر اهمیت نمیدهند و زمانی که شهرها و استانهای دیگر کشته میدهند؛ تهران اهمیتی نمیدهدو این موضوع در رابطه با همه جای ایران صدق میکند. این تفکر نهادینه شدهٔ «خود بینی» در سپاه پاچاهارداران و بسیج نیز به شدت وجود دارد. 
با نگاهی حتّی سطحی به محل سکونت افراد سپاه پاچاهارداران که در سوریه کشته میشوند؛ میتوان دریافت که گروههای نظامی که سپاه پاچاهارداران در سوریه تشکیل میدهد؛ مثل آش شله قلمکار است. به عنوان مثال برای تشکیل یک گروه ۱۰۰ نفره؛ از هر شهر و استانی افرادی را به صورت پراکنده در آن گروه ادغام میکنند (مثلاً ۲ نفر از تنکابن؛ ۳نفر از اصفهان؛ ۵ نفر از تهران؛ ۴ نفر از تبریز و ..... الی ماشاءالله). حتی برای یک بازی سادهٔ فوتبال نیز شما نیاز به «تیم» دارید. «تیم» مجموعه ای از افراد نیست؛ بلکه مجموعه ای از افرادی است که مدتها با هم کار کرده اند و خلق و خو و جایگاه همدیگر را می شناسند و میفهمند.
امّا اینکه چرا سپاه پاچاهار داران چنین روشی را بکار میبرد؟ باید گفت که رژیم حتی از نیروهای خود نیز میترسد و اگر ۳ بار پشت سر هم نیروهای اصفهانی کشته بدهند؛ صدای خانواده های پاچاهارداران اصفهانی در می آید که: چرا فقط ما اینهمه کشته میدهیم و پاچاهاردارهای تهرانی راست راست راه میروند و «رانت» میخورند؟
ساکنین ایران اهمیتی نمیدهند که چه تعداد حوثی یمنی و یا شیعهٔ لبنانی و یا عراقی و کثافتستانی و هزارهٔ افغان کشته شوند.... همچنین شاید تبریزیها از کشته شدن اردبیلیها نه تنها ناراحت نشوند؛ بلکه خوشحال هم بشوند.
به همین خاطر است که مغزهای مشعشع استراتژیستهای «فلّاق نشان»؛ ترکیب جمعیتی «نیروهای آش شله قلمکار سوریه» را طراحی کرده اند.
این امر نشان میدهد که «انگل فرزانه» و «اتاقهای فکری بازنده اش» تا چه حدّ از تحریک شدن ساکنین ایران وحشت دارند و با اینکه میدانند که چنین «تیمهای سر هم بندی شده» پاسخ نمیدهند (بالاخره الاغ که نیستند و بیشتر از الاغ می فهمند)؛ امّا باز هم به این شیوهٔ احمقانه ادامه میدهند.

نتیجه:

رژیم انگلهای صفوی از تکرار تشییع جنازه های جنگ ۸ ساله وحشت دارد و به همین خاطر نخواهد توانست در سوریه کاری بکند.

کژدم

ه‍.ش. ۱۳۹۴ مهر ۲۷, دوشنبه

روسها در سوریه چه اهدافی را دنبال میکنند؟

اهدافی که روسها در سوریه به دنبال آن هستند؛ بسیار فراتر از نگهداری  یک و یا دو پایگاه نظامی در دریای مدیترانه است.
بگذارید به قطعات این تصویر بزرگ بپردازیم؛ تا شاید تصویر بزرگ نمایان شود.

 نفوذ عمیق روسها در حاکمیت اسلامی ایران

روسها از زمان فاجعهٔ ۵۷ به شیوه های گوناگون پروژه «تحت الحمایه» کردن ایران را به پیش بردند که نخستین نمونهٔ حرکت رژیم انگلهای صفوی را در نبردهای «قره باغ» میان آذربایجان و ارمنستان شاهد بودیم. امّا این پروژه با ماجرای نفوذ «سازمان مخفی حزب توده» و «بیژن کبیری» در دورهٔ ریاست «ری شهری» بر وزارت اطلاعات؛ آغاز شد و سپس با حمایت روسها از رژیم بعثی عراق در جنگ ۸ ساله که موجب تضعیف شدید قدرت اقتصادی ایران شده و در چند روز پایانی جنگ؛ اولتیماتوم آمریکا را به گوش رژیم اسلامی رسانیده و پس از آن به صورت «دایهٔ مهربان تر از مادر» برای رژیم اسلامی حاکم بر ایران در آمدند  و پروژه های  تحکیم روابط با رژیم اسلامی را با آموزشهای مستقیم و غیر مستقیم نیروهای اطلاعاتی و سپاه پاسداران از یک سو و استفاده از نزدیکی  عمیق تر رژیم انگلهای صفوی با حکومت بعثی بشار اسد ادامه داده و در نهایت با بازیهای چندگانهٔ روسها با «مسئلهٔ هسته ای» وابستگی و  به تحت الحمایگی در آمدن رژیم اسلامی حاکم بر ایران و سپاه پاسداران به روسها؛ به اوج خود رسید. هرچند که عدهّ ای معدود پس از مدتها گفتند که «بر روی روسها نمیتوان حساب باز کرد» امّا نوکر اصلی روسها (انگل فرزانه) همیشه ادامهٔ بازی را با مشورتهای کرملین ادامه داده است.هم اکنون نیز با به افلاس کشیده شدن ایران و حکومت بشار اسد و شکستهای پی در پی در عراق و سوریه؛ بار دیگر «روسیه» (برای بار دوّم) دایهٔ مهربانتر از مادر شده است؛ لذا باید گفت که اگر «روسیه» بتواند سر و ته ماجرای داعش با هزینهٔ رژیم صفوی و نیروهای پیادهٔ آن به هم آورد؛ برندهٔ اصلی میدان «روسها خواهند بود» و هر دو رژیم «انگل فرزانه» و دنبالچه های لبنانی و عراقی آن و رژیم «بشار اسد» با عمقی بیشتر به «تحت الحمایگی» در خواهند آمد. در تمامی این دورهٔ ۳۷ ساله؛ رژیم انگلهای صفوی؛ یا در «زمین روسها» و یا در «زمین اسرائیل = حمایت از حماس» بازی کرده است و آنچه که توسط «قرمساقهای صفوی مسلک» به طور عمدی فراموش شده است؛ «بازی کردن در زمین ایران» بوده است که نتیجه اش وارد شدن سرزمین ایران به نقطهٔ بی بازگشت «کویر شدن» و از دست دادن «۸۵ درصد منابع آب و ۷۰ در صد از منابع سبز» انجامیده است و اکنون؛ رژیم انگلهای صفوی مسلک؛ ایران و ساکنین ایران را به یک مجموعهٔ «بدبخت» که حتی پشتوانهٔ طبیعی زندگی یعنی «آب و مناطق سبز» را نیز از دست داده اند؛ تبدیل نموده است (لذا آنهایی که شعار آباد کردن دوبارهٔ ایران را می دهند؛ حد اقل؛ با من شوخی نکنند و تنها به دنبال «خرها» باشند). آنهایی نیز که با «کُشتن یک بسیجی در هر ۳ سال» میخواهند خود را «انقلابی و مغز متفکر» نشان دهند نیز؛ بهتر است از این «خر رنگ کنی» و «خود رنگ کنی» دست بردارند.
در دور نهایی بازی که اکنون فرا رسیده است؛ «انگل فرزانه» میخواهند «به گردن آویختن طوق نوکری رسمی روسها» را به عنوان «اقتدار ایران اسلامی» به ماتحت ساکنین ایران و اپوزیسیون قلّابی فرو کنند؛ که البته فرو کرده است. در سوی دیگر؛ ساکنین ایران و اپوزیسیون قلاّبی در برهوت سرگردان شده و نمیدانند که چه باید کرد؟ (یعنی: کور و کر و بی مغز شده اند و البته از همان آغاز نیز اینچنین بوده اند؛ و گرنه چگونه میتوانستند به پارچهٔ سبز چرک مستراخ به عنوان «جنبش رهایی بخش» نگاه کنند؟).
لذا پارامتری به نام «اپوزیسیون ایرانی» وجود خارجی ندارد و اگر «آه و ناله ای» میشنوید؛ بدانید که «چُس ناله» است.
نتیجه اینکه: اگر در جنگ چالدران صفویها؛ کردستان را از دست دادیم و در معاهده های دورهٔ قاجار بخش بزرگی از آسیای میانه را از دست دادیم؛ .... اکنون باید منتظر ویرانی کامل ایران گربه نشان  و بلعیده شدن کامل آن توسط روسها باشیم.
بهانهٔ «پان ایرانیستی» بلعیده شدن توسط روسها هم فراهم است و از آن به عنوان «توطئهٔ عربستان سوسمار خوار» یاد میشود تا راه گلوی روسها در بلعیدن ایران را هموارتر سازد.
نظر مرا میخواهید؟ این است:
روسها بسیار هنرمندانه از افکار گندیدهٔ  «پان ایرانیسم صفوی» برای بلعیدن ایران سود برده اند. همانگونه که انگلهای صفوی از «مجاهدین خلق» و «چریکهای فدایی خلق» (سربازان بی جیره و مواجب) برای رسیدن به حکومت سود بردند. امّا اکنون برای چاره اندیشی بسیار دیر شده و زمان پرداخت «تاوانهای سنگین» و چه بسا «نابودی» فرا رسیده است و کسانی که دلشان را به «برداشته شدن تحریمها» خوش کرده اند؛ باید بدانند که برداشته شدن تحریمها فقط یک طرف قضیّه است و فرو رفتن در باتلاق جنگهای پر هزینه ؛ سوی دیگر آنچیزی است که در حال حاضر در جریان است. اگر تا دیروز «در آمد نفتی» کم شده بود و اکنون ظاهراً قرار است که زیاد شود؛ ولی این درآمدها به سمت باتلاق جنگ سرازیر خواهند شد و در کنار آن «درد بی درمان ریزگردها و گسترش کویر» همچنان ادامه خواهد یافت.
از نظر من مسئلهٔ «تحت الحمایه بودن» رژیم انگلهای صفوی؛ ماجرایی پایان یافته است و تنها با سرنگونی رژیم اسلامی ایران میتواند ملغی شود.
امّا اینکه چرا روسها اکنون و به صورتی ناگهانی وارد معادله شدند؟ ماجرایی است که چندین جنبه دارد:
۱- در آیندهٔ نزدیک؛ غرب به نفت و گاز روسیه نیازی نخواهد داشت و مشتریانش کشورهای آسیایی خواهند بود و در این بازار؛ ۴ رقیب اصلی دارد. (عربستان؛ قطر؛ ایران و عراق). لذا برای روسها بهتر است که با انداختن طوق بندگی به گردن رژیم انگلهای درمانده صفوی و حکومت مرکزی «عراق» اوراق شده؛  بازار نفت ۲ رقیب اصلی (ایران و عراق) به کنترل خود در آورد و سپس با قدرتی بیشتر بتواند با قطر و عربستان سعودی وارد رقابت شود.
۲- امن کردن مسیر صدور نفت به کشورهای آسیایی که باید از طریق سرکوب نیروهای داعش و سایر نیروهای «سلفی - جهادی» و جلوگیری از ورود آنها به آسیای مرکزی انجام گیرد. در این رابطه نیز میبینیم که روسها حرکات مشهودی  از قبیل گماردن دهها هزار نیروی نظامی برای حفاظت از مرزها؛ تقویت پایگاه نظامی تاجیکستان و پیشنهاد سرکوب طالبان به حکومت افغانستان دارند. در واقع میتوان گفت که حرکات اخیر روسها به نوعی «پاتک» نیز تعبیر میشود که در برابر پروژهٔ «هدایت داعش به آسیای مرکزی»؛ انجام گرفته است.
چینیها نخست به خاطر دور نگاه داشتن داعش از منطقهٔ تحت حفاظت «سازمان شانگهای» به این روند روی خوش نشان دادند. امّا واقعیت این است که اگر روسها در این پروژه موفق شوند؛ در «سازمان شانگهای» دست بالا را خواهند داشت؛ زیرا آسیای مرکزی به طور سنّتی تحت الحمایهٔ روسیه است. امّا چینیها به ۲ مشکل دیگر پی بردند. نخست یکدست شدن نفت و گاز روسیه و عراق و ایران و به تحت کنترل در آمدن آن توسط روسها؛ میتواند مشکلات زیادی برای اقتصاد چین بوجود آورد. مشکل دوّم اینکه چینیها با آزردن کشورهای نفت خیز عربی؛ شانسهای آینده برای نفوذ در خاورمیانه را از دست میدهند. لذا چینیها از ماجرا دست شستند.
باز هم به همین خاطر است که آمریکا با چرخشی ناگهانی میخواهد بیش از ۵۰۰۰ نیروی خود را در افغانستان باقی بگذارد.
سکوت اسرائیل نیز به نظر من به خاطر وعده هایی است که در دو ملاقات میان سران اسرائیل و روسیه؛ از طرف کرملین به اسرائیل داده شده است. این وعده ها باید حتماً امنیت و منافع اسرائیل را تضمین کرده باشند. از نظر من این وعده ها احتمالاً بر مسئلهٔ «تحت الحمایگی کامل ایران و عراق» و دنبالچهٔ لبنانی آنها مربوط میشود؛ که دیگر نخواهند توانست بدون اجازهٔ کرملین آب بخورند و مرزهای شمالی اسرائیل امن خواهد شد.
بنیامین ناتانیاهو؛ با دو دیدار با روسها و سکوت؛ توانست دومین چرخش را در سیاستهای اوباما کلید بزند و اکنون دولت اوباما از ترشرویی های خود کاسته و بار دیگر باب مذاکرات نظامی و امنیتی با اسرائیل را باز کرده است.

امّا تمامی آنچه که گفته شد؛ تنها «آغاز بازی» است و اینکه روسها بتوانند در یک نبرد طولانی به پیروزی برسند؛ مسئلهٔ دیگری است.
اکنون باید دید که طرفهای مقابل چه بازیهایی را تدارک خواهند دید؟
آیا روند گسیل شدن نیروهای سلفی جهادی به مناطق شمالی افغانستان و سوریه به اندازهٔ کافی شدت و سرعت خواهد گرفت؟
آیا برای پاتک زدن به پروژهٔ روسها؛ حزب الله لبنان مورد تهاجم نظامی قرار خواهد گرفت؟
آیا پای رژیم صفوی به صورت دخالت مستقیم و گسترده به میدان سوریه کشیده خواهد شد؟
 به هر حال این ماجرا یکی دو روزه و یا در چند ماه آینده  پایان نخواهد گرفت.

کژدم

ه‍.ش. ۱۳۹۴ مهر ۲۱, سه‌شنبه

یک گزارش کوتاه

هرچند که پس از صدها بار بمباران مواضع مخالفین مسلح رژیم بشار اسد؛ ظاهراً نبردهای زمینی آغاز شده است؛ امّا دست آوردهای نبردهای زمینی که با پوشش هوایی روسیه انجام میشوند نه تنها دندانگیر نبوده است؛ بلکه تعدادی از نیروهای سپاه پاچاهارداران و یک تن از فرماندهان ارشد حزب الله لبنان نیز کشته شده اند و بالغ بر اینها نیروهای جبههٔ اسد متحمل دهها کشته و زخمی در رده های پایین تر شده و در تصرف یکی از شهرکها (کفر نبوظا) ناکام مانده و عقب نشینی کرده اند. این در حالی است که  نبردهای بزرگ برای تصرف حما و ادلیب هنوز آغاز نگردیده است.
گفته میشود که گروههای گوناگون جهادی؛ مانند مور و ملخ در حال گسیل شدن به خطوط مقدم جبهه هستند و تعدادی از آنها مسلّح به صدها دستگاه موشک انداز «تاو» و «کورنت» و هزاران موشک «تاو» و «کورنت» و موشکهای زمین به زمین و زمین هستند (بگذریم از تسلیحات اعلام نشده که در میدان نبرد رونمایی خواهند شد). این احتمال که نبردهای اصلی توسط نیروهای شیعه در ماه محرم آغاز شود تا بتوانند آنرا با ماجرای عاشورا و کربلا مرتبط کنند؛ بالاست. امّا احتمال دوّم این است که نیروهای جهادی دست به حملات پیشگیرانه زده و منتظر حملهٔ طرف مقابل نباشند.
تمامی چشم امید «پوتین» به دلاوری نیروهای زمینی جبههٔ اسد دوخته شده است تا پشتیبانی هوایی و بمبارانهای متوالی به باد نرود.  به خاطر شدت نبردها؛ تعداد کشته ها و زخمیها از هر دو طرف بسیار بالا تخمین زده میشود واگر این نیروها نتوانند ادلیب را تصرف کنند؛ مایهٔ شرمساری بزرگ برای «ژنرالوفها» و «سپاه قدس» و «حزب الله لبنان» خواهد گردید. 

کژدم

ه‍.ش. ۱۳۹۴ مهر ۱۹, یکشنبه

با اجازهٔ «شاهین نجفی» بسیار گرامی. تقدیم به گوسفندهای آریایی نژاد شیعه مسلک و «پر افتخار موشکی و هسته ای»

به اشعار این شاهکار دقت کنید ...
یک دنیا سخن برای گفتن دارد .....

مارکسیست دورگهٔ نژاد «ژرمن»...... (آریایی نژاد ناتوانی که به افتخارات آلمانها؛ افتخار می کند) .... (من آنم که آلمانیها آریایی هستند) ... (من آنم که کوروش نابغه بود)....
«انگشت شست پای دین تو دهن».....
«باند سبز پارچهٔ چرک مستراح» ... (جنبش سبز و سپس امام حسن بنفش).
 «شب ... تو خونه  شیرجه لای پای مریم»... (پس از راهپیمایی های سکوت در برابر غارتها و تجاوزها).
«باران هنری و چهچههٔ استاد» (قرمساقهایی مانند شجریان و شهرام ناظری و سایرین ... در این واویلای ویرانیها و چپاولها).
(افتخارات ملّی موسیقی تریاک و حشیش و خانقاه).
 تکرار جملهٔ «می کُنم ... می کُنم .... می کُنم ....» در متن ترانه (یعنی همه را گاییدم .... همه را گاییدم...).
این شاهکار را هرگز فراموش نکنید.



کژدم عصبانی و هنر شناس


ه‍.ش. ۱۳۹۴ مهر ۱۷, جمعه

پروژه های قدیمی و دروغهای تازه به تازه.

ماجرا از «یوگسلاوی سابق» آغاز شد. روسها «ستون پنجم» خود را در قلب اروپا از دست دادند و صربها به محاصرهٔ کامل در آمدند. سپس عراق و بعدها لیبی را نیز از دست دادند. تسخیر کریمه و بخشهای شرقی اوکرائین که با شعار «جلوگیری از پیشروی ناتو» انجام شد؛ مرزهای برخورد روسها (خطوط تماس) را به «ناتو» نزدیکتر نمود ولی نه تنها دردی را دوا نکرد؛ بلکه «کریمه» و «شرق اوکرائین» در آینده به صورت «طناب دار اقتصادی اجتماعی» برای حکومت مرکزی روسیه در خواهند آمد؛ زیرا بخشهای شرقی اوکرائین از نظر اقتصادی «مردگان» به حساب می آیند. صنعت «توریسم کریمه» (پایهٔ اصلی) نابود شده و بخشهای صنعتی شرق اوکرائین که روس تبارهای بازیچهٔ کرملین به آن می نازیدند؛ تبدیل به «سنگر و خاکریز» گردیده و تبدیل به ویرانه شده اند. پس از باختهای پی در پی روسها  در چهارچوب تعاریف  قدیمی «کمونیسم تزاری - روسی» از «مناطق نفوذ»؛ روسها راههای بسیاری برای انتخاب داشتند؛ امّا راه اجدادی را پیش گرفتند. زیرا راههای دنیای کنونی را «توطئه» مینامند.
زمانی که دنیای کهن فرو میریزد؛ منتظر تغییر فرهنگ متناسب با آن نمی ماند. به همین خاطر است که بخش بزرگی از جامعه به خاطر «نوستالژیای دوران پیشین» از آن با جملاتی از قبیل «یادش بخیر» یاد میکنند و به همان دلیلی که (حماقت ذاتی انسان سانها) هرگز نتوانستند؛ رسیدن دوران جدید را پیشبینی کنند؛ با همان چشمهای کور و ذهنهای عقبماندهٔ «ژنتیکی» به آینده مینگرند و چون چیزی نمیبینند؛ به طور طبیعی میخواهند به «گذشته» بازگردند. این نقطه؛ «نقطهٔ زایش سَلَفی گری» است.
بارها گفته ام و باز هم تکرار میکنم تا زحمت خواننده را کم کنم.
کتاب شعر «حیدر بابایه سلام» شهریار؛ جوهرهٔ ناتوانی فکری و فرهنگی قومی است که میخواهد به «روستا» و عصر «دامداری» بازگردد و اکنون یکی از استوانه های فرهنگ توخالی و پوچ پان ترکیستها شده است که با چسبیدن به مزخرفات «نظامی گنجه ای» و «دده قورقود» و «حیدر بابا»؛ میخواهند آینده ای را بسازند که پایه ها و ستونهایش بر «گوز» بنا شده است.
من گاهی فکر میکنم که اگر مادرقحبه هایی مانند «مولوی» و «عطّار» و «حافظ» وجود نداشتند؛ ساکنین ایران در وضعیتی بهتر میبودند و «استفراغ ادبی» آنها را سرمشق «فالبینی» و پایداری اندیشه های کثیف «یحیی تعمید دهنده» و مسیحیت و فرزند نامشروع عربی آن یعنی «اسلام» را سرمشق زندگی پر از نکبت تاریخی خود قرار نمیدادند.
اگر کسی فکر میکند که بدون مولوی و حافظ و عطّار؛ فرهنگ ایران خواهد مُرد؛ من به آنها میگویم که این استوانه ها؛ چهار دیوار «گور» شماها هستند که ۱۴۰۰ سال در آن خوابیده اید و فرزندانتان را در «گور» میزایید. حتّی آنهایی که از «گور» بیرون زدند (مانند کسروی و فرود فولادوند) دستاوردی نداشتند؛ زیرا ساکنین ایران؛ «گور زادگان» و «گور نشینان» هستند.
این است عصارهٔ فرهنگ «سَلَفی گری» که به جای «روی به آینده بودن» میخواهد هر چه بتواند در «گورهای عمیق تر» بخوابد.

بگذریم ... زیرا تمامی داستان به زبان «نمادین» گفته شد.

اکنون

در میان خبرها آنچه از همه مهم تر بود؛ «فروش مواد رادیو اکتیو» توسط خکومت کثیف روسیه؛ با استفاده از «مافیای نیابتی» به منظور «آلوده کردن خیابانهای چندین شهر» بود.
اینها هستند آن کسانی که «حاجی بادمجان» و «انگل فرزانه» را به استخدام خود در آورده اند. اگر کسی حتی از ذهنش خطور کند که: حاجی بادمجانها و انگلهای صفوی «بالاخره ایرانی هستند» و باید از این خائنین دفاع کرد .... یا «روسپی زادگان بالفطره» و یا «خائنین بالفطره» هستند.
در ایران گربه نشان کنونی؛ در مرحلهٔ نخست؛ ۷ میلیون از این انگلهای صفوی؛ باید حذف شوند ... و گرنه؛ این وطن؛ وطن نشود تا انگلها کفن نشوند.
چی؟ ... گفتی که اینها هم انسان هستند؟ ... پس برو شلوارت را برایشان پایین بکش ... فیلمش را هم در یوتیوب بگذار تا افکار عمومی جهان بدانند که خیلی مظلوم هستی.
با تأیید شدن رسمی خبر «سقوط موشکهای کروز روسی» در ایران که برای نخستین بار به آزمایش عملیاتی در آمدند؛ میتوان فهمید که آیندهٔ «آفریدن حماسهٔ حسینی بر روی کیر پوتین» چه خواهد بود؟
امّا خبرهایی که پیش از آن توسط نیویوک تایمز و واشنگتن پست؛ منتشر شدند و «العربیه» هم آنها را بازتاب داد؛ بسیار خنده دارتر و احمقانه تر از آن بود که باور شود.
- حاجی بادمجان گروهبان میرزا قاسمی؛ پوتین را ترغیب کرده است تا در سوریه عملیات هوایی و موشکی انجام دهد.
- حاجی بادمجان میرزا قاسمی به پوتین گفته است که اگر روسها دست بکار نشوند؛ «سلفی جهادی ها» منطقهٔ قفقاز را تسخیر خواهند کرد.
- پوتین نیز مثل یک گاو به حرفهای حاجی بادمجان گوش سپرده و ناگهان به «فرهیختگی» رسیده و تصمیمی بسیار فوری گرفته است.
حال پرسش اصلی این است که منبع این مزخرفات چه کسانی بوده اند؟ پاسخ این بود: ۲ نفر موجود بی نام و نشان در دولت کثیف شیعه مسلک عراق.
کژدم میگوید: آیا با این «عرّه گوزها» میخواهند حاجی بادمجان شکست خورده و به خود ریده را به «مشاور اعظم پوتین» تبدیل کنند؟ .... گویا  که هم آمریکاییها و هم کشورهای عربی بنا به دلایلی؛ میل زیادی برای انتشار اینگونه مزخرفات نشان میدهند.
واقعیت این است که: «حاجی بادمجان؛ حتی پشم خایهٔ یک استوار روسی هم نیست» چه رسد به اینکه: «پوتین را از راه به دَر کرده باشد». (با الاغهای عجیبی طرف هستیم که آنچه را که آرزو میکنند و دوست میدارند را باور میکنند؛ و نه واقعیتها را).
اکنون زمان «گوشمالی نهایی انگلهای صفوی مسلک» فرا رسیده است. آنهایی که زمانی از «عملیات استشهادی» دم میزدند و اکنون مثل سگهای ترسیده؛ دُمهایشان را لای پایشان گذاشته و به سنگر «روسیه» پناه برده اند.
داستان این احمقها؛ مرا به یاد خاطرهٔ «چه گوارا» در عملیات خلیج خوکها می اندازد که نوشته بود:
مردی در پشت یک ساقهٔ نیشکر سنگر گرفته بود و از فرط وحشت؛ در میان صدای انفجارها و شلیک گلوله ها؛ فریاد میزد:
ساکت ...... ساکت.

به آخرین برگ از کتاب «شکست استراتژیک» رژیم ننگین «انگلهای صفوی» خوش آمدید.

کژدم



ه‍.ش. ۱۳۹۴ مهر ۱۳, دوشنبه

سناریوهای احتمالی پس از ورود مستقیم روسها به معادلهٔ سوریه

چنین به نظر میرسد که تحلیلگران مسائل سوریه؛ هنوز در رابطه با اهداف میدانی روسها دچار سردرگمی هستند. عدّه ای میگویند که هدف روسها ضربه زدن به نیروهای میانه رو و نگه داشتن قدرت داعش و القائده به عنوان بازیگران نهایی و کشاندن آمریکا به نقطه ای که میان «بد و بدتر» یکی را انتخاب کند و طبعاً در چنین حالتی؛ آمریکا بشار اسد را انتخاب خواهد کرد و لابد بعد آن نیز آمریکا مجبور خواهد شد که دست به دست روسها؛ «هلال شیعی» را از دست «داعش» و «القاعده» نجات دهد و همگی شاد و خرّم به خانهٔ خود بروند.
ساده انگاری این تحلیلگران در اینجاست که با چند ده جنگنده نمیتوان چنین کاری کرد و به نیروی زمینی پرشمار و قدرتمند نیاز است. بمبارانها جواب نخواهند داد و اگر به یاد داشته باشید؛ در چند ماه اخیر نیروهای «جبهة النصرة» وارد فاز جدیدی از نبرد شده اند که در چین و ویتنام و سپس در «غزّه» تجربه شده است که به «جنگ تونل» معروف است. داعش نیز از چنین شیوه ای استفاده میکند. روسها تا کنون بیش از ۶۰ سورتی پرواز جنگی داشته اند که منجر به کشته شدن تعداد بسیار اندکی شده است و بیشتر قربانیان نیز غیرنظامیان بوده اند. (تقریباً برای هر ۲ سورتی پرواز یک نفر کشته شده است. حال اگر هزینهٔ پروازها و بمبها و خدمهٔ پرواز را حساب کنید؛ خواهید دید که جنگ بسیار گرانقیمتی است و بهتر است که روسها را به ادامهٔ آن تشویق نمود.). 
عدّه ای دیگر میگویند که روسها میخواهند زمینهای از دست رفته در چند ماه اخیر را به اسد برگردانده و بر سر تقسیم سوریه به چند بخش  وارد مذاکره شوند. تا همهٔ طرفها راضی شوند. این نظریه نیز مشروط به همان مسائلی است که در بالا ذکر کردم. در هر دو صورت؛ باید «نیروی زمینی کارآمد» به میدان فرستاده شود و من فکر نمیکنم که نیروهایی که قرار است تحت امر «ژنرالوفها» عملیات کنند  در سالهای اخیر به چیزی بهتر تبدیل شده باشند؛ بلکه «فرسوده تر و نا امیدتر» هستند.

نظر من این است که اگر روسها برای «نجات هلال شیعی» آمده اند؛ هر چه در توان داشته باشند بکار خواهند برد و چیزی به عنوان «هدفشان این و یا آن است» در معادلات میدانی تاثیری ندارد. لذا بهتر است به جای  «نظریه بافی» به تشریح موقعیت کنونی و اهرمهای قابل استفاده برای طرفهای مقابل پرداخت تا فضایی روشن ایجاد شود و بتوان درّه ها و کوهها و تپه ها و رودخانه ها و پلها را دید و پس آن است که میتوان گفت؛ چه کسی؛ چه اهداف مشخصی را با چه اهرمهایی دنبال خواهد کرد؟ و گرنه «بافتن نظریه» اتلاف وقت است.

گسترهٔ میدان نبرد؛ اهرمها و شیوه ها

۱- میدان نبرد به چند شهر و روستای سوریه ختم نمیشود و گستره ای به بزرگی مجموعهٔ خاک عراق و سوریه دارد. بخشهای بزرگی از عراق در دست داعش است و دولت عراق و شبه نظامیان شیعه؛ با تمامی عربده کشیها؛ تاکنون نتوانسته اند آنچه را که از دست داده اند؛ بدست آورند.
۲- طبیعت نبردها در سوریه و عراق به صورتی سیّال  به پیش میروند و از دست دادن یک منطقه از طرف داعش را نمیتوان به یک شکست واقعی تعبیر نمود. زیرا مؤلفهٔ «شکست واقعی»؛ در «ادامه دار بودن» آن است و گرنه عقب نشینی از یک منطقه و تسخیر یک منطقهٔ دیگر؛ نشانهٔ سیال بودن نبرد است. گویی که با یک مگس کُش به مگسی که روی لیوان نشسته حمله کنید و مگس فرار کرده و روی بشقاب بنشیند و سپس روی کاسه ها و .... آخر سر ببینی که همهٔ ظرفها آلوده شده اند و تعدادی نیز شکسته اند و خودت هم چندین بار پایت به اینجا و آنجا گیر کرده و زمین خورده ای .... و مگس هم بر روی لولای در نشسته و مشغول شستن خرطوم و بالهایش است. (نبرد به شیوهٔ پلنگ صورتی).
۳- روسها پای در زمینی گذاشته اند که در آن هدفهای چندگانه ای را دنبال میکنند و هر لحظه ممکن است در یک معامله؛ بخشی را فدای به دست آوردن بخش دیگر کنند. برای روسها میدان نبرد از سوریه و عراق هم وسیع تر است و پهنای آن به «اوکرائین» و «اقتصاد ورشکسته و تحریم شدهٔ روسیه»  نیز می رسد. لذا آنهایی که به روسها به عنوان «پدر خوانده» نگاه میکنند؛ باید بدانند که شاید در میانهٔ راه مانند «یوسف» به چاه انداخته شوند.
 ۴- روسها به جز تکیه بر نیروهای بشار اسد و اوباشان جمع آوری شده توسط انگلهای صفوی حاکم بر ایران؛ چارهٔ دیگری نداند. مگر آنکه تن خود را برای سطوح بالاتری از نبردها چرب زده باشند.
بنا بر خبری که در وبسایتهای رژیم انگلهای صفوی منتشر شده است. رژیم انگل فرزانه؛ شکایت خود از روسها در رابطه با «عدم تحویل سامانهٔ  «اس- ۳۰۰ » را پس گرفته است. روسها با این کار دو نشانه را زده اند: 
الف: راحت شدن از دست شکایت رژیم بوسیلهٔ مشروط کردن تحویل سامانه به پس گرفته شدن شکایت.
ب: تهدید غرب بوسیلهٔ «تحویل سامانه» به رژیم انگل فرزانه.
امّا روسها این سامانه را تحویل انگل فرزانه نخواهند داد و حد اکثر تلاش خود برای بازی کردن با همهٔ طرفهای درگیر بوسیلهٔ این اهرم استفاده خواهند نمود.
۵- روسها همان مسیری را در سوریه برای بازی انتخاب کرده اند که ائتلاف ضد داعش به رهبری آمریکا در پیش گرفته است؛ یعنی: «پشتیبانی هوایی و تسلیحات و رهبری عملیات از ما؛ نیروی پیاده و تقبل بخشی از هزینه ها با شما».

بازیگران جبههٔ مقابل و تواناییهای آنها

۱- سلطان جدید عربستان با نظر جدیدی که در رابطه با «اخوان المسلمین» مطرح نمود؛ دروازهٔ معامله با آنها را نیز گشود و در یمن نیز به آنها کوچه داد. اکنون نیز رهبران اخوان المسلمین در ترکیه «فتوای جهاد با روسیه» را صادر کرده اند.
۲- آمریکا و متحد اصلی خاورمیانه ای اش (عربستان سعودی) میتوانند وارد مذاکرات فشرده با «جیش الفتح» (به رهبری جبهة النصرة) شده و زمینه های تشکیل جبهه ای فراگیر تر با «جیش الاسلام» (به رهبری عربستان) و سایر گروههای جهادی را فراهم نموده و آنها را به صورت کنترل شده و محدود؛ به سلاحهای پیشرفته تر و بویژه «تسلیحات ضد هوایی» مسلح کنند. زیرا اگر چندین هواپیمای روسی سقوط کنند؛ دماغ مسکو به خاک مالیده میشود و لزوماً یا باید سطح نبرد را را بالا ببرد و در معادلهٔ سوریه عمیقتر وارد شود وریسکهای آن را بپذیرد و یا اینکه با گرفتن امتیازهایی در رابطه با «شرق اوکرائین» و سوریه از ادامهٔ بازی کنار بکشد.
۳- جبههٔ متقابل میتواند با «داعش» بازی «چماق و هویج» را شروع نموده و آنها را به رفتن به «کثافتستان» و «افغانستان» در قبال مسلح نمودن آنها  ترغیب کرده و جبههٔ جدیدی بر علیه روسیه و چین و نیروهای تحت الحمایهٔ آنها باز کند.

سکوت اسرائیل

گویا ظاهراً اسرائیل ضمانتهای خود را از کرملین گرفته است و به همین خاطر ساکت است. امّا اینکه در لایه های زیرین «اتاقهای فکری اسرائیل» چه میگذرد؟ باید منتظر بود و دید.

نتیجه:

روسها با بوق و کرنا وارد میدان شده اند؛ امّا شکست خورده و دست از پا درازتر به خانه باز خواهند گشت و شکست «پدر خوانده پوتین» نه تنها آخرین شکست روسها خواهد بود؛ بلکه «تحت الحمایه» های کرملین نیز باید ماستها را برای همیشه کیسه کنند.

لذا به بوق و کرناهای تبلیغاتی «کرملین» و رادیوهای غربی؛ نباید اعتنا کرد؛ زیرا همگی در حد «جنگ روانی» و یا «پروپاگاندا» هستند. در این میانه ادا و اطوارهای «حزبلبلی ها» بسیار خنده دار است که دست «حزب توده» و «حزب رنجبران» را در «کرملین پرستی» و «چین پرستی» از پشت بسته اند. (موجود بدبخت منتظر چاه نشین که شاخ و دُم ندارد .... میگویید دارد؟)

کژدم

ه‍.ش. ۱۳۹۴ مهر ۹, پنجشنبه

آغاز فصل خونین

پیغام عربستان سعودی در مراسم سالانهٔ حجّ امسال؛ پیامی بسیار روشن برای «انگل فرزانه» بود. شبیه همان پیامی که در اولین سالهای پس از «فاجعهٔ ۵۷ = خیانت ملّی» و در پی ماجرا سازی در مراسم حجّ با شعار «برائت از مشرکین» که آغازی برای اندیشه های «داعشی های صفوی مسلک» بود؛ گرفتند. در آن دوره «تازی پرستان آریایی»؛ دست کمی از «داعش» نداشتند و حتّی فرزندان همسایگان خود را نیز به «جوخه های اعدام» سپردند و مدال طلای «اطلاعات ۳۶ میلیونی» (خیانت ملّی) را همچنان بر گردن دارند. فرزندان آنها نیز به همان راه میروند؛ هر چند که خود را «نسل سوخته» بنامند. (بیماری جذام ۱۴۰۰ ساله).
در آن زمان؛ عربستان سعودی دهان شیعیان «برائت از مشرکینی» به رهبری «رهبر مادر قحبه و کبیر» را گایید و پس از آن زبان خمینی به سوراخ کونش فرو رفت و هرگز از آن سوراخ بیرون نیامد (مانند امام عصر شجاع و چاه نورد که هرگز از آن سوراخ بیرون نخواهد آمد؛ زیرا با کمال شجاعت میترسد که  کشته شود) و چند روز پیش نیز  آن پیغام تکرار شد و گفت: که هنوز هم دَر بر همان پاشنه می چرخد.
امّا این پیغام؛ در زمانی بسیار «دیگر گونه» صادر شد و از «دلقک فرزانه» میخواهد که  با «موشکهای نقطه زن» و «اختراعات عجیب و غریب و به درد نخور» مستقیم به میدان بیاید و یا گورش را گم کند.
«عنتر فرزانه» نیز با «لحن ملوس» به عربستان پاسخ داد و گفت: «لطفاً عذر خواهی کنید» و عربستان سعودی هم پاسخ داد: «به روی چشم؛ ای رهبر فرزانهٔ مسلمین جهان». و سپس افزود: «حالت خوبه؟»؟

اصل ماجرا

روسها و نوکران صفوی مسلک آنها مدتها پس از باختهای پیاپی در عراق و سوریه و یمن؛ دست به تشکیل یک « ائتلاف موازی» با «ائتلاف به رهبری آمریکا» بر علیه سلفی جهادیها؛ یازیدند. ائتلاف سوّم همان چیزی است که به «ناتو عربی» مشهور شد. ائتلاف روس بسیار کوچک و متشکل از «سوته دلان» است و شاید «چینی ها» بیش از انکه بر روی «میدان خونین» ظاهر شوند؛ بخشی از هزینه های آنرا تقبّل کنند و روسها نیز نیروهای نظامی خود را به «انگل فرزانه» کرایه دهند. امّا «ائتلاف آمریکایی» با «ناتوی عربی» هم سوی بوده و شامل همهٔ «گردن کلفتهای اقتصادی» هستند.
این مجموعه ها نشان از یک چیز دارد: نبردهای مستقیم در حال آغاز شدن است.
ماجرای حج امسال؛ و تعداد کشته ها و زخمیها و مفقود الاثرهای آن؛ نشانهٔ «سوء مدیریت عربستان» نیست؛ بلکه نشانگر این پرسش است که:
«مسئله چقدر باید بزرگ باشد که در آغاز اینهمه تلفات داشته باشد»؟ و مهم تر از آن؛ «جرأت مقابله با پیامدهای این تلفات سنگین است»؟.
در این حادثهٔ پر تلفات؛ «گنجینه های اطلاعاتی دست اوّل به قلّاب شکارچی افتادند» و این امر میتواند پاسخ تمامی پرسشها باشد.

راههای پیش روی «عنتر فرزانه»

براستی «انگل فرزانه» پس از لو رفتن همهٔ استراتژیها و تاکتیکها و شبکه های سپاه قدس و حزب الله لبنان چه خاکی میتواند بر سرش بریزد؟
۱- به مراجع بین المللی شکایت کند؟
۲- دست به اقدام متقابل و انتقامجویانه بزند؟ (از عربده کشیهای انتقام جویانه؛ تا اقدامات عملی انتقام جویانه)
۳- سکوت کرده و دست به کار «تغییر استراتژیها و تاکتیکها» و تغییرات در جبهه ها شود؟

راه نخست هرچند که پیگیری خواهد شد؛ امّا دست آوردی نخواهد نداشت. (ماجرای عمر البشیر).
راه دوّم هم نیرو و هم «پول زیاد» میخواهد و مهم تر از آن اینکه: اگر شروع شود؛ باید تا انتها پیموده شود. (جنگ تمام عیار).
راه سوّم به خاطر «طبیعت عربده کشی صفویها» امکان ندارد و گرنه؛ «دلقک فرزانه» چنین سخنانی که نمایانگر «طبیعت عربده کش صفوی مسلکها» است را به زبان نمی آورد: (اینجا). مشکل «دلقک فرزانه» این است که اگر به وعدهٔ «برخورد خشن» خود عمل کند؛ بازی را خواهد باخت و اگر عمل نکند؛ یک «ترسوی پر حرف و عربده کش» به حساب خواهد آمد. لذا بهتر است که اگر «خایه»اش را دارد و یا از خایه های «پوتین» استفاده میکند؛ سر حرف خود بایستد.
در هر دو صورت؛ انگل فرزانه به نوشیدن «جام زهر سوّم» تاریخ ننگین حاکمیت اسلامی خواهد رسید.
در این میان ورود «چینی ها» به معادلهٔ سوریه که از طرف بوق و کرناهای تبلیغاتی؛ به «نخستین ورود نظامی چین در معادلات بین المللی» تعبیر شده است؛ در واقع آنگونه نیست. چینی ها به خاطر وضعیت «عسر و حرج» به معادلهٔ سوریه وارد شده اند و هدفشان فشار آوردن به دولت آمریکا برای جلوگیری از «فرار سرمایه ها از چین» است که در سخنرانی رئیس جمهور چین منعکس شد و در این رابطه قولهای آتشین حمایتهای بی دریغ از سرمایه های خارجی را داد و هم زمان به تهدید غیر مستقیم آمریکا پرداخت. امّا رئیس جمهور چین در همان زمان سخنرانی میدانست که «عمر اقتصاد شکوفای چین» در حال به پایان رسیدن است و نخستین نشانهٔ آن؛ باز کردن جبههٔ جدید اقتصادی در آمریکای لاتین است که از آن با نام «آشتی آمریکا و کوبا» نام برده میشود.
«کوبا» کشور کوچکی است که قرار است تا بخشی از «سرمایه های فراری از چین» در آن «اسکان» داده شوند و سپس تعداد این «منازل مسکونی» به اوروگويه ها و پاراگوئه ها و «چی چی گوئه» ها گسترش خواهد یافت. این امر یک اتفاق نیست؛ بلکه اگر به مصاحبه های انتخاباتی آقای «میت رامنی» از حزب جمهوریخواه آمریکا در انتخابات ریاست جمهوری پیشین دوباره گوش کنید؛ ایشان این نظریه را مطرح نمودند و اکنون از طرف آقای اوباما به «سرقت» رفته است (البته با اجازه و شادمانی مخترع اصلی نظریه).
لذا چینیها در حال ایمان آوردن به «آرماگدون اقتصاد چین» هستند (به حاشیه رانده شدن با ۸۰۰ میلیون گرسنه).
گویا چینیها از یاد برده اند که «باید مانند آب بود و شکل پذیر» و عجولانه به سمت «صخره شدن» رفتند. کسی که بخواهد «صخره» شود؛ باید ریسکهای بزرگی را بپذیرد.
شاید لازم باشد که هندوستان نیز از این ماجرا درس بگیرد و بداند که عصر «جمعیت میلیونی بردگان» و «تولید زباله» گذشته است.

گشایش بازی از سوی طرف مقابل

آقای اوباما در برابر خواسته های آقای پوتین مطلبی را مطرح نمود که بسیار پر معنی است.
«در صورت شکست داعش؛  بشار اسد باید از قدرت کناره گیری کند».
روی دیگر این سخن این است: «تا بشار اسد بر روی کار است؛ داعش نیز خواهد بود».
امّا این جمله؛ تمامی سخن نیست و بقیهٔ سخن از دهان «ناتوی عربی» بیرون می آید که بدون اشاره به روسیه؛ رژیم انگلهای صفوی حاکم بر ایران و دنبالچه هایش را هدف قرار میدهد (آتش افروزا و موجبان بدبختیها و ویرانیهای سوریه). لذا روسها نیز پیغام را به صورت آشکار و رسمی دریافت کردند (هرچند که به طور غیر رسمی میدانستند) و باید منتظر حضور فعّال تر «سلفی جهادی ها» در مرزهای خود از یک سو و تسلیحات مدرنتر در دستهای آنها در سوریه و عراق باشند.
در شرایط کنونی و آینده؛ رژیم حاکم بر ایران (هر ماهیتی که داشته باشد)؛ رقیب نفتی روسیه و عربستان و عراق خواهد بود و در آینده تنها مشتری مهم آنها  «چین» است (البته به شرطی که اقتصاد چین اینچنین بماند و افول آن مهار شود).
لذا نخستین نتیجهٔ ملموس این است:
برای آمریکا «خاورمیانه ارزش مرکز تأمین انرژی را از دست داده است» و پس از این ارزش آن  «میدان رقابتهای نظامی و جنگهای نیابتی» و «مشتریان کالاهای مصرفی» خواهد بود. کالاهایی که ایجاد «خاورمیانهٔ بزرگ» میتوانست در منطقه تولید شوند و نفت منطقه نیز میتوانست در محل استخدج به مصارف صنعتی برسد. امّا گویا ساکنین خاورمیانه جنگ و ویرانی را بیشتر دوست دارند.
رشد صنعت گاز و نفت آمریکا با تکنولوژی جدید استخراج نفت و گاز؛ در تمامی طول مدّتی که سقوط قیمت نفت ادامه داشت؛ متوقف نشد و اگر جنگی میان رژیم اسلامی ایران و عربستان اتفاق بیفتد؛ این نفت آمریکا و روسیه است که گرانتر فروخته خواهد شد. صنعت نفت عربستان ضربه خواهد خورد و صنعت نفت ایران؛ نابود خواهد شد.
اگر خلیج فارس به میدان جنگ تبدیل شود؛ به روی همه بسته خواهد شد و رژیم اسلامی حاکم بر ایران؛ به خاطر ضعف اقتصادی؛ بازندهٔ اصلی آن خواهد بود. زیرا زمانی که جنگ آغاز شود؛ در کوتاه مدت پایان نخواهد گرفت و دامنه ای فراتر از کشورها و شیخ نشینهای حوزهٔ خلیج فارس خواهد داشت.

در هر حال روسها با وارد شدن مستقیم در معادلهٔ سوریه برای «بقای رژیم اسد»؛ نشان دادند که «دورهٔ جنگ نیابتی» از طرف آنها پایان یافته است و نیروهای نیابتی روسیه (شیعیان و علوی ها) زمینگیر شده اند.
اینکه اکنون بار دیگر عربده های رژیم صفوی مسلک؛ به خاطر ورود مستقیم «پدر خوانده پوتین» رساتر شده است؛ قماری دیگر است که روسها در سوریه  بازندهٔ اصلی آن نخواهند بود؛ بلکه نیروهای نیابتی آنها (شیعیان و علوی ها) خواهند بود و روسها در  سرزمین خود بازی را خواهند باخت.
آنهایی که دلشان به ۲۸ هواپیمای روسی گرم شده است و نقش «نیروهای پیاده» را بازی خواهند کرد؛ ۴ سال است که روز بروز ضعیف تر و نا امید تر شده اند. نیروهای نظامی بشار اسد کاهش یافته و نیروهای مزدوران شیعهٔ عراقی و هزاره و کثافتستانی و لبنانی نمیتوانند به خوبی بجنگند و با کم شدن بنیهٔ اقتصادی رژیم صفوی حاکم بر ایران؛ توانایی لجستیک این نیروهای مزدور پایین خواهد آمد.
داشتن چشم امید به «طالبان افغانستان» و تسلیح آنها و عملیات بزرگ که منجر به تسخیر «قوندوز» شد؛ دردی را نه تنها دوا نخواهد کرد؛ بلکه شکست طالبان در روزهای آینده؛ باعث تشدید اختلافات درونی و گرایش بیشتر به پیوستن به «داعش» را به همراه خواهد آورد. آنچه که اکنون «داعش افغانستان» به آن نیاز دارد؛ تسلیحات بهتر است.
وجود و «گسترش کنترل شدهٔ داعش در افغانستان»؛ ادامهٔ حضور «ناتو» و بویژه آمریکا در افغانستان را تضمین میکند. لذا داعش افغانستان نیز به سلاحهای مدرن تر تسلیح خواهد شد.

کژدم