ه‍.ش. ۱۳۹۳ آذر ۸, شنبه

رابطهٔ مرگ رهبر فرزانه و «مجتبی خامنه لی» و گروهبان «میرزا قاسمی» سلیمانی.

اخیراً وبسایت «دیگربان» یکی از سخنرانیهای اخیر انگلی به نام «علم الهدی» را منتشر نمود (اینجا) که متاسفانه در تحلیل این سخنرانی به مطلب اصلی که از طرف «انگل علم الهدی» در متن سخرانی مطرح شده است و یک نکتهٔ کلیدی است؛ اشاره ای نشده است. این سخنرانی اساساً نه برای توسری زدن به علی مطهری؛ بلکه برای مطرح نمودن نیمه رسمی و با شیوهٔ ایما و اشاره به مسئلهٔ «جانشین رهبر فرزانه» طراحی شده است.
«انگل علم الهدی» پس از آسمان و ریسمان بافیهای طولانی به اصل قضیه که هدف او از این سخنرانی است و از سخنان «علی مطهری» به عنوان بستری برای رسیدن و اعلام این نکتهٔ کلیدی استفاده میکند. او این سخنرانی را به حوزهٔ اختیارات و وظایف «مجلس خبرگان» میکشاند و یک جملهٔ کلیدی را بیان میکند:
«وظیفهٔ خبرگان رهبری؛ نظارت بر اعمال رهبر نیست؛ بلکه وظیفه اش پیدا کردن رهبر و حفاظت از اوست. رهبر در جمهوری اسلامی باید فقیه جامع الشرایط و عادل باشد؛ امّا اگر فردی یافت شود که درجهٔ علمی اش بسیار بالا نیست؛ ولی بصیر تر از همه است؛ مجلس خبرگان باید چنین شخصی را به رهبری انتخاب کند و مهم نیست که در مسائل فقهی اندکی کمتر بداند» (نقل به معنی).
از نظر «انگل علم الهدی» این شخص بصیر کسی نیست مگر «مجتبی خامنه لی» و وظیفهٔ مجلس خبرگان پس از به درک واصل شدن «خامنه لی فرزانه» کشف «مجتبی خامنه لی» است؛ و از سوی دیگر به زبان بی زبانی از طرف خود و شبکه های اطلاعاتی و امنیتی و جبههٔ پایداری؛ پیشاپیش «بیعت» خود با «مجتبی خمنه لی» را در این سخنرانی اعلام میکند.
اکنون بسیج در حال سازماندهی و دیدن آموزشهای بهتر و ساختن «شبکهٔ اینترنت ویژهٔ خود» است که میتوان آنرا یک شبکهٔ اینترنتی خصوصی «اطلاعاتی - امنیتی» نامید که ظاهراً قابل نفوذ نیست. البته این امر که این شبکه از طرف آمریکا مورد نفوذ قرار گیرد؛ برایشان چندان اهمیت میدانی ندارد؛ زیرا این مردم آمریکا نخواهند بود که در خیابانهای شهرهای ایران تظاهرات خواهند کرد؛ بلکه این شبکهٔ خصوصی برای کور کردن رادار نیروهای مبارز است تا مبارزاتشان در «تاریکی مطلق اطلاعاتی» انجام گیرد و در نهایت به شکست حتمی کشیده شود.
این آن چیزی است که خامنه لی فرزانه و جبههٔ پایداری و سایر ارازل و اوباش از قبیل «عماریون» و «دول واپسان» در حال شکل گیری است و چه بسا مراحل نهایی خود را از نظر «ساختار سازی» طی میکند.

بادکنکی به نام گروهبان «میرزا قاسمی» سلیمانی با کاربردی دوگانه

اکنون تمامی سفره ها پر از «میرزا قاسمی» شده است.
فاتح آمرلی.... مردی که با ۷۰ نفر اربیل را نجات داد ... مردی که اگر نبود؛ بغداد سقوط میکرد....
این تبلیغات مضحک تنها از طرف اوباشان اطراف خامنه لی فرزانه انجام نمیشود؛ بلکه همهٔ اصلاح طلبان حکومتی نیز به آن دامن میزنند و احمقانه چنین می اندیشند که با؛ باد کردن این بادکنک و آفریدن موجودی خیالی قهرمان؛ خواهند توانست سپاه پاچاهارداران و اوباشان مزدور شیعهٔ عراقی و لبنانی را به عنوان «پیاده نظام» به آمریکا بفروشند و در ازای آن «هلال شیعی» را نجات دهند.
اصلاح طلبان احمق نمیدانند که  گروهبان «میرزا قاسمی» سلیمانی؛ کاربرد دیگری نیز دارد و آن «بیعت پیشاپیش» این شخص با «مجتبی خامنه لی» در پشت پرده است و این شمشیری که در حال صیقل دادن آن هستند؛ گردن آنها را خواهد زد. سپاه پاچاهارداران؛ دارای فرماندهی که بتواند دارای «وجههٔ عمومی» شود نیست و بادکنکی به نام  گروهبان «میرزا قاسمی» سلیمانی از این جهت برای «باد شدن» انتخاب شده است که در میان عوام الناس دارای وجههٔ «برون مرزی» است؛ تا بتوانند این گروهبان برون مرزی را در پی علم کردن «مجتبی خامنه لی» به «درون مرز» بکشانند تا گردن هر معترضی را بزند.
لذا وظیفهٔ عملیاتی همهٔ نیروهای میهن پرست این است که به جای «تماشاگر بودن» و اکتفا کردن به خواندن تحلیلها و داشتن احساس کاذب «شبه روشنفکری» و «شبه سیاسی» به عنوان یک نیروی موثر در بحران آیندهٔ «انتخاب رهبری» شرکت کنند. و شیوهٔ تاثیر گذاری واقعی را در نوشتهٔ «سخنی با خوانندگان گرامی» به وضوح توضیح داده ام و نیازی به تکرار آن نیست و آنکه میخواهد کاری بکند؛ میداند که چکار باید بکند؟
البته این بادکنک؛ از طرف محمد علی کلی دوّم؛ در امتداد نامهٔ محرمانه اش به خامنه ای نیز در حال باد شدن است؛ ولی محمد علی کلی دوّم در این رابطه شکست سختی خواهد خورد. دولت «اوبامای کنیایی» از «نیوز ویک» خواسته است که یک آگهی رپرتاژ در قالب یک مقالهٔ آبکی در تعریف و تمجید از گروهبان «میرزا قاسمی» سلیمانی؛ برای مهندسی افکار آمریکاییها منتشر شود. «متن اصلی به زبان انگلیسی»






اکنون دولت نخستین ريیس جمهور سیاهپوست آمریکا در حال دست و پنجه نرم کردن با «جنبش بزرگ به حاشیه رانده شدگان» که اکثریت آنرا سیاهان آمریکا تشکیل میدهند میباشد و طبعاً در انتخابات آتی آمریکا یا خانه نشین خواهند شد و یا حد اقل به دموکراتها راي نخواهند داد. این بحران نیز احتمالاً از طرف دستهای پنهان «جمهوریخواهان» به صورت کنترل شده هدایت میشود؛ تا «اوبامای کنیایی» و «جو بایدن» و «هیلاری کلینتون» را اندکی ماساژ دهد. لذا دولت اوباما به سختی خواهد توانست؛ سیاستی را که در پشت «نامهٔ محرمانه»اش به «خامنه لی فرزانه» و آگهی رپرتاز «نیوزویک» خوابیده است را ادامه دهد. دولت اوباما پس از ژانویهٔ ۲۰۱۵؛ وارد فاز چالشهای بزرگ درونی خواهد شد و توانایی هرگونه حرکت در جهت «جفتگیری با خامنه لی» را از دست خواهد داد.

حرکتهای موازی

اکنون تعدادی از تازی پرستان فریب بادکنک هسته ای و فتوحات گروهبان «میرزا قاسمی» سلیمانی را خورده اند؛ این یک پیروزی برای «خامنه لی» است... و .... البته یک پیروزی برای ما نیز هست. زیرا چهرهٔ کثیف دشمنان پنهان ایران از پس پرده بیرون می افتد.
اخیراً شارلاتانی به نام «مسعود بهنود» که بزرگترین کارش «روخوانی روزنامه ها»ست ولی مانند یک الاغ کرواتی هیچ نمیفهمد و به همین خاطر نیز از طرف BBC و رادیو فردا؛ در جهت سیاست «خاک پاشیدن به چشم ایرانیان» در بوق و کرنا دمیده میشود (مانند بسیاری از کارشناسان قلّابی)؛ اظهار نظر فرموده اند که مشخصّهٔ بارز روشنفکر ایرانی «شیعه گری» است و هرکس که شیعه نیست روشنفکر نیست.
در پشت بند این استفراغ به صورت ایرانیان؛ یکی از نمادهای بارز «ناسیونالیسم دروغین صفوی» (از نظر ما) و نماد پنهان (از نظر عوام الناس) یعنی آویختگان به خایه های مصدّق نیز چنین سخنی را تکرار نموده اند.
گویا «جبههٔ ملّی» نیز که همچنان در عهد بوق سیاسی زندگی میکند؛ بیانیه ای منتشر نموده و «ناسیونالیسم ایرانی» را بدون «شیعه گری صفوی» بی معنی دانسته است و «شیعه گری صفوی» را «هویت ملّی» ایرانیان دانسته است .
سالیان زیادی از این مسئله میگذرد که برای نخستین بار «ناسیونالیسم ایرانی» و فرق آن با «ناسیونالیسم شیعی - صفوی» از طرف استاد فرود فولادوند به صورتی کاملاً روشن «بازگشایی» شد. نام «تازی نامه» به جای «قرآن» نشست. نخستین مخالفان ایشان «سلطنت طلبان» به رهبری «سید رضا دیبا» و اوباشان اطرافش بودند.  که طبعاً همانگونه که همه میدانند اوباشان دیگری که کارشان شاهنامه خوانی و تفسیر «شیعه گرانهٔ فردوسی» است؛ نیز به صف دشمنان «ناسیونالیسم ایرانی» پیوستند و نظرات استاد را «توهین به مقدسات و اعتقادات مردم» (سلاح زنگ زدهٔ آخوندهای انگل) نامیدند.
اکنون این روسپی زادگان «تخم عمر» که از سر ناسپاسی به پدر خویش (عمر) لعنت میفرستند؛ در حالی که اگر «شمشییر داعشی» او نبود؛ این حیوانات حتی مسلمان نیز نبودند؛ چه رسد به «شیعه گری صفوی» ؛ از پس پرده بیرون آمده و گویا فکر میکنند که نتیجهٔ جفتگیری «خامنه لی - اوباما» حتماً «پسر» است. لذا نقاب از چهرهٔ کثیف دهها سالهٔ خود بر افکنده و بر طبل «تازی پرستی» میکوبند و آنرا یکی از «پایه های مهم ناسیونالیسم و هویت ایرانی» میشمارند.
من به این روسپی زاده ها میگویم که «خامنه لی» یک «یائسه» است و این جفتگیری؛ هیچ فرزندی به هم نخواهد آورد؛ ... چه پسر .... و چه دختر.
ما به این تازی پرستان هشدار نمیدهیم و آنها را «نصیحت سیاسی» نیز نمیکنیم؛ بلکه ما با آنها حسابهایی داریم که باید «تصفیه» شوند.... دیر و زود دارد؛ اما سوخت و سوز نخواهد داشت .... باشند تا صبح دولتشان بدمد.
فقط بدانند که: ما هرگز فراموش نمیکنیم...... و هرگز نمی بخشیم .... هرگز.

سر شب سر قصد و تاراج داشت ....... سحرگه نه تن سر؛ نه سر تاج داشت

نقشه های اهریمنی و تندبادها

«خامنه لی فرزانه» چنین می اندیشد که خواهد توانست؛ پسر «کاکل زری» اش را بر تخت سلطنت صفوی بنشاند؛ اما تندبادها و آذرخش ها چنین اجازه ای به او نخواهند داد.
رئیس طویلهٔ شورای اسلامی گفته است که رژیم دچار خشکسالی مالی شده است. رژیمی که در آن صدها میلیارد دلار ناپدید شده اند اکنون چشم انتظار ۷۰۰ میلیون دلار در ماه است.
با سقوط قیمت نفت که برای مدتی طولانی ادامه خواهد یافت؛ رژیم با تندبادهای غیر قابل پیشبینی رو برو خواهد شد که نیروهای پیشگامان کاویانی و همهٔ فرزندان راستین ایران باید خود را برای تاثیر گذاری در حرکتهای مردمی و پیچیدن توماز زندگی ننگین انگلهای حاکم بر ایران از هم اکنون خود را آماده سازند.
اکنون درآمدهای برون مرزی گروهبان «میرزا قاسمی» سلیمانی که از طریق قاچاق مواد مخدر در کشورهای آمریکای لاتین و همچنین افغانستان و پاکستان نیز یارای مقابله با کمبود بودجه را نخواهد داشت. بویژه آنکه پس از رسانه ای شدن خبر دست داشتن گستردهٔ سپاه قدس و حزب الله لبنان در قاچاق مواد مخدر توسط پلیس برزیل؛ پس از این شاهد فروپاشی باندهای حزب الله لبنان و سپاه قدس که به این شغل شریف (با داشتن فتوای خامنه لی فرزانه) مشغولند خواهیم بود و این چشمهٔ «پول پاک و امام زمانی» نیز خواهد خشکید.
گسترهٔ مزدور پروری رژیم آنچنان گسترده است و چنان هزینه های سرسام آوری دارد که با خشک شدن چشمه ها و منابع مالی رژیم؛ نه تنها به خاطر عدم توانایی در پشتیبانی مالی از مزدورانش عاجز خواهد ماند؛ بلکه در درون میهن نیز دچار بحرانهای شدید مالی خواهد گردید.
اکنون هندوستان حتی حاضر به پرداخت بدهیهای نفتی خود به صورت پول رایج هندوستان (روپیه) نیز نیست و میخواهد با معاملات پایاپایی که کالای متقابل آنرا هندوستان تعیین میکند بدهی هایش را پرداخت کند و اخیراً گفته است که به ازای بدهی هایش «ورق آهن» به رژیم پرشکوه «صفوی نوین» خواهد داد.
اکنون حتی کشورهای کوچک و کم مقداری همچون کرهٔ جنوبی نیز در حال «مدیریت اقتصاد رژیم ننگین و انگلی اسلامی» حاکم بر ایران هستند. سرنوشت ایران تکه پارچه شده و به دست کشورهای غربی و چین و هندوستان و روسیه مدیریت میشود؛ مسئله ای که هرگز به زبان نمی آید و تنها موشک ها و پهپادهایی که موتورشان نیز با ایجاد شرکتهای صوری از خارج وارد میشوند الگوی «پیشرفت» و «رسیدن به قلّه های پیشرفت» معرفی میشوند. هزینهٔ هزار مزدور افغانی که در سوریه میجنگد؛ با توجه به تواناییهای نظامی شان بین ۵۰۰ هزاردلار تا یک میلیون دلار در ماه است و سیاست استخدام مزدور برای پشتیبانی از مزدوران دیگر در حال مکیدن داراییهای ملّی است که عده ای به صورتی احمقانه چنین می اندیشند که این بودجه ها «ضرورت هر حکومتی هستند... مثلاً به آمریکا نگاه کنید....». دارندگان چنین اندیشه های سخیف محاسبه نشده و «شبه سیاسی»  به طور مداوم به حالت «صبر و انتظار» دامن میزند و ایران هر روز بیش از روز پیش؛ به باتلاق سقوط و شکست استراتژیک فرو میرود. حیواناتی که در نیروهای نظامی مشغول کار هستند؛ در این دور باطل در خیانت به سرزمینشان شریک هستند و در خیانت و حماقتی آشکار خود را در اختیار حفاظت از «انگلهای مفتخور صفوی» گذاشته اند. اما باید بدانند که با دورنمای اقتصادی که از هم اکنون پدیدار است؛ رژیم حتی از پرداخت حقوق آنها نیز عاجز خواهد بود و به خاطر شرایط کنونی تحریمها حتی قادر به قرض گرفتن از کشورهای بیگانه برای رفع و رجوع مشکلات نخواهد شد؛ زیرا حتی پول نفتی را نیز که میفروشد؛ به صورت مدیریت شده میپردازند.
جامعه در حال انحطاط اخلاقی و بی هویتی و تلاش برای امرار معاش و یا چپاول پولهای باد آورده غرق شده است و تمامی تار و پود همبستگی ملّی در حال گسیختن است و در این میان روسپی زاده های اصلاح طلبی مانند «اکبر گنجی» مردم را از «کلنگی شدن ایران» میترسانند؛ در حالی که همین مادر قحبه ها این سرزمین را به این روز انداخته اند و این سرزمین بدون دخالت بیگانگان و به دست «انگلهای صفوی مسلک و تازی پرست» در حال کلنگی شدن است. عده ای رجّاله نیز ذره بین بدست گرفته و به کشف «شیعه گری» به عنوان مهمترین پارامتر «هویت ملّی» نائل شده اند که پرداخت جایزهٔ نوبل کشفشان به عهدهٔ میهن پرستان واقعی است.

کژدم






ه‍.ش. ۱۳۹۳ آذر ۵, چهارشنبه

روزی قَجَلَه توتک چالیردی ...... یولدان گِچنی قوناق چاغردی

«دُن کیشوت فرزانهٔ ما» باز هم شیر شده است ..... باد به غبغب انداخته و از ذلّت دشمن سخن میگوید ....
بوی دلار به مشامش رسیده و انگلهای اوباش ۸۰ کشور را دعوت فرموده تا با چمدانهای پر از دلار به کشورهایشان برگردند و بگویند «داعش بد است و انحصار فروش شاش محمد در دست شیعیان صفویست». دلارهایی که برای هر یک دلارش دهها بار به درگاه کبریایی ۱+۵ عجز و ناله کرده و طفلان مسلم را نشانشان داده تا دلشان به رحم آید.... 
امّا «دُن کیشوت فرزانه و قهرمان ما» به خاطر پیری و خرفتی؛ گویا نمیخواهد بفهمد که این ارازل و اوباش؛ انگلهایی مانند او و اطرافیانش هستند و بوی دلار را از فرسخها میشوند.


رهبر فرزانه به حزب اللهی ها و ذوب شدگان در ولایتش باید بگوید که از ظهور داعش چقدر به خودش ریده است؟ نخست بخشی از اوباشان خود را تعطیل کرد؛ سپس مداحانش را تعطیل نمود و اکنون در حال پخش دلار و اسلحه است همزمان با این خوشرقصی ها؛ در پردهٔ آخر میخواهد «سهیل عربی» گرامی را به اتهام «کفرگویی» اعدام کند.
صاحب خون «سهیل عربی» همسر و فرزند گرامی او نیستند.....
صاحب خون «سهیل عربی»؛ و همهٔ فرزندان ایران ما هستیم.... کاویانیها ...
خون او و همهٔ جانباختگانی که توسط انگلهای صفوی از ابتدا تا به امروز و تا روز آخر ریخته شده اند و ریخته خواهند شد ... بر دوش ما سنگینی خواهد کرد و:

 ما خون را با «آب» نخواهیم شست ... بلکه با خون و آتش.

پیشگامان کاویانی؛ هرگز فراموش نمیکنند ... و هرگز نمیبخشند.









کینه های ۱۴۰۰ سالهٔ حملهٔ تازیان و کینهٔ ۵۰۰ سالهٔ اوباشان صفوی هرگز خاموشی نخواهد گرفت.... مگر با ریشه کنی مالاریا.


اینهمه لودگی و «نرمش قهرمانه» کردید.... امام حسن کشتی گیر به میدان فرستادید و اینهمه سوره های قرآنتان را در «سوراخ دعای سیاه» خواندید... فقط برای ۵۰۰ هزار دلار جیرهٔ ماهانه؟ و حال خدای سیاهتان دلش به رحم آمده و ۲۰۰ میلیون دلار جیرهٔ تان بیشترشد؟

آیا الاغهای بنفشی که فکر میکردند؛ «امام حسن» درهای بهشت را با کلید پانصد کیلویی اش باز خواهد کرد هنوز در خوابند؟ آیا هنوز هم میگویید که : صبر کنید ببینیم چه میشود؟ آیا هنوز هم فکر میکنید که آنها میخواهند دولت «امام حسن» را سرنگون کنند؟  آیا فکر میکنید که اسنادی که سحام نیوز منتشر کرده است را جاسوسان اصلاح طلبان  به دست آنها رسانیده اند؟
این اسناد را بدستور «الاغ فرزانه» به سحام نیوز داده اند. این نمایش؛ نمایشی دیگر به موازات «پهپادبازی» و «موشک پرانی» بود تا به خیال خود ۱+۵ را بترسانند که اگر توافق نشود؛ شاید در دور بعدی «امام حسن» وجود نداشته باشد.
کی میخواهید از مغز علیل تان کار بکشید؟ .... کی میخواهید بفهمید؟

کژدم

ه‍.ش. ۱۳۹۳ آذر ۳, دوشنبه

راستی از اتم و هسته ای چه خبر؟

دیروز یکی از دوستان تماس گرفت و گفت که خیلی بی تربیت شدی. گفتم چرا؟ گفتش که مذاکرات هسته ای چه ربطی به فتوا و فرو کردن داره؟ ... تو هم دیگه شورشو در آوردی....
گفتم که: اولاً در آن مقاله ثابت کردم که من بچّه بی تربیتی نیستم و کلّی در رابطه با «پرتقال» و «دارابی» و بسکتبال و شنا و بازیهای نشسته و موسیقی اصیل ایرانی و مولانای رومی توضیح دادم (اینجا)... ولی شما هنوز هم باور نمیکنید که من «بچهٔ با تربیتی» هستم.
دوّماً: این بیچاره رهبر قهرمان فرزانه را ۶ نفری (۱+۵) اون وسط انداختن و این بدبخت به هر طرف که میچرخه؛ سوراخش به طرف یکی از اون ۶ نفره....... حالا بگو «فرو کردن و فقه» چه ربطی به «مذاکرات هسته ای» داره....... حالا خجالت نکش .. از رو هم نرو .. بازم بگو که هیچ ربطی نداره .......
دیدی داره؟
سوّماً: دنیا رو گه گرفته ولی سطحش خشک شده... وقتی من میرم براتون خبر بیارم و پاهامو روی این چیزها میزارم؛ بوی گندش بالا میاد و همه فکر میکنن تقصیر من بودم و شروع میکنن شعار دادن که «باز هم این کژدم راه افتاد ...... بهتره ماسکهاتونو بزنین».

حالا از شوخی گذشته بگذارید یک کمی هم «جدّی» باشیم.
امروز سخنم را در رابطه با یک الاغ ۲۴ عیار شروع میکنم. به تصویر زیرین نگاهی بکنید تا بشناسیدش:





این الاغ ظاهراً یک کارشناس اقتصاد است. ظاهراً معنیش باید این باشه که: چون پشّه بجنبد؛ عیان در نظر اوست.
اگر این کارشناس در جایی تدریس میکند؛ به شاگرداش بگید که اونجایی که هستن «کلاس درس» نیست...... طویله است.
این الدنگ باید میفهمید که BBC با این گزارش لحظه به لحظه منظورش «معرکه گیری» است و نه «انتشار اخبار» و اینطوری خودشو خراب نمیکرد. برخورد علمی و فرهیخته این بود که بگوید: تخصص من سیاست نیست و نظری ندارم.

براستی چه خبر است؟

اگر خوانندگان گرامی اخبار را به دقت مرور کرده باشند؛ میبینند که ظریف و عراقچی و تخت روانچی بدبخت نقش «۳ دلقک» را بازی میکنند و مشکل اصلی همانگونه که در نوشتار پیشین گفتم؛ در «پارچین و فتوای دروغین رهبری و دم خروس پارچین» نهفته است.
یکی از این ۳ دلقک به شرطی که نامش برده نشود تا بعد بتواند تکذیب کند ولی حرفش را هم زده باشد؛ گفته بود که:
اگر به توافق جامع نرسیم؛ درمیاریم میگذاریم روی میز ....
خبر نگار هم پرسیده بود که: چی رو در میارین میذارین روی میز؟...
دلقک ناشناس هم گفته بود: منظورم پیشنهاد ادامهٔ مذاکرات هستش....
از طرف دیگر باز هم لابلای خبرها اگر به دقت نگاه کنید؛ چندین بار این جمله تکرار شده است:
مخالفین و موافقین ادامهٔ مذاکرات.
این موافقین و مخالفین در درون همان ۶ نفر هستند و از آسمان نیفتاده اند و از کرهٔ مریخ هم نیامده اند.
معنیش این است که رهبر فرزانه با «پارچین آلوده» و «فتوایی» که کار دستش داده؛ میبینند که مذاکرات پیش نخواهد رفت و سمبه خیلی پر زور است؛ لذا توسط دلقکهایش پیشنهاد ادامهٔ مذاکرات را چند روزی است که به امید «پاکسازی آلودگی پارچین در ادامهٔ مذاکرات» روی میز گذاشته است و وزیر سلطان قابوس هم به همین خاطر در وین تشریف داشت؛ ولی دید که خر داغ میکنند و جل و پلاسش را برداشت و رفت.
همانگونه که گفتم؛ رژیم نه به دنبال توافق سیاسی و نه به دنبال توافق جامع؛ بلکه به دنبال خریدن زمان برای پاکسازی «پارچین» و شاید هم به دنبال آن «مریوان» است و در این مدت نیز نمیخواهد «جیرهٔ ۵۰۰ میلیون دلار ماهانه» را از دست بدهد. رژیم به دنبال «تمدید» است؛ حال هر اسمیکه میخواهند رویش بگذارند.

مثل اینکه BBC همین الآن خبر داد که تا تابستان آینده تمدید شد.

کژدم

ه‍.ش. ۱۳۹۳ آذر ۲, یکشنبه

مذاکرات هسته ای در دقیقهٔ ۹۰

رئیس «طویلهٔ شورای اسلامی» (الّاریجانی العراقی) فرموده بودند که «میخواهند درّ و گوهرمان را بگیرند و خروس قندی بدهند» بعدها نیز «رهبر فرزانه» گفتند که تو برو تا «سعید جلیلی حجتلّه ای» بیاید. رئیس طویلهٔ اسلامی هم گفت: حالا که ادبیات مرا نمی فهمید؛ بگذارید تا کسی بیاید که با «ادبیات کلفت» با شما حرف بزند.
به هر حال «تیم حجتیّه ای احمدی نژاد» تکمیل شد و ادبیات چنان کلفت شد که جلو چشمهای رهبر فرزانه را گرفت و دیدش کور شد. لذا زمان «امام حسن» رسید و به قول همان «سرطویله چی» مردی آمد که «ادبیات فاخر» دارد (اگر دقت کنید ادبیات سرطویله دار ادبیات قاجاریست).

حکومت ننگین انگلهای صفوی به چنان روزی افتاد که به روز شماری «سر رسیدهای ۵۰۰ میلیون دلاری» در صورت «خوش رقصی» و «بچهٔ خوب بودن» گرفتار آمد.
آخوندهای مسلمان مفهومی خود ساخته و تقلّبی در جیبشان دارند که نامش «بداع» است و هر زمان وعده هایشان عملی نمیشود از طریق آن (یعنی حاصل شدن بداع) مسلمانان را خر میکنند. معنی «بداع» «نظر جدید» است که معمولاً به «الله» نسبت داده میشود و سر منشأ آن وجود «آیات ناسخ و منسوخ» در تازینامه است. به این مفهوم که الله یکدفعه متوجه میشود که اشتباه کرده است و اگر نظرش را عوض کند بهتر است.
به غیر از آیات ناسخ و منسوخ که نمونه های «بداع» هستند. در تشیّع ۳ بار «بداع» حاصل شده است. «بداع اوّل» «امامت همزمان» دوبرادر است که یکی بیعت کرد و دیگری را نگذاشتند که بیعت کند. «بداع دوّم» زمانی اتفاق افتاد که که «جعفر خیلی صادق» دست بر شانهٔ «اسماعیل» گذاشت و گفت که پس از او «اسماعیل» به امامت خواهد رسید. امّا دو ماه نگذشته بود که «اسماعیل» درگذشت و چون شیعیان جعفر صادق خیلی به او اعتقاد داشتند باور نکردند که او مرده است و هر چقدر که جعفر صادق سوگند خورد که او مرده است؛ عده ای گفتند که «اسماعیل غیبت کرده است» و بازی «امام ظاهر» و «امام باطن» از آنجا آغاز شد. زمانی که از جعفر صادق پرسیدند که پس چه شد؟ «جعفر خیلی صادق» در پاسخ گفت که «بداع حاصل شد» (یعنی بروید گم شوید و زیادی ضر نزنید).
«بداع سوّم» نیز «خواجه بودن امام یازدهم» بود که الله تصمیم گرفت پسر او را غایب کند.

اکنون در محاسبات رهبر فرزانه و تحلیلهای آبدوغ خیاری اتاقهای فکری اش در رابطه با «تحریمها» «نخستین بداع» حاصل شده و «ادبیات کلفت احمدی نژادی و سایر عربده کشان» به «ادبیات فاخر» و «لبخند ظریف» تبدیل گردیده است. باز هم رهبر فرزانه به امید «از این ستون به آن ستون فرج است» فکر میکرد که کارها ظاهراً خوب پیش میرود (بیچاره چاره ای هم ندارد که غیر از این فکر کند) و امام حسین اوباما نیز میخندد که نشانهٔ خوبیست؛ ولی ناگهان در روز ۴ نوامبر امام حسین اوباما به شهادت رسید و انتخابات اخیر آمریکا تبدیل به یک «بداع بزرگ» گردید و این رویای رهبر فرزانه که «اوباما تلاش میکند که به توافق برسد و تمامی تخم مرغهایش را در سبد خامنه ای چیده است»؛ با انتخابات اخیر آمریکا نقش بر آب گردید.
اگر در دورهٔ جنگ ۸ ساله که قرار بود راه قدس از کربلا بگذرد و صدام حسین هم خودکشی کند؛ امّا بازهم «بداع» حاصل شد و «خمینی کبیر» به «گه خوردن» افتاد و این خانه و کاشانهٔ «مرزداران غیور خوزستان» بود که ویران گردید. امّا اینبار جنگ از نوع دیگری است و تحریمها تمامی زیرساختهای اقتصادی رژیم انگلها را هدف قرار داده اند و داستان تغییر کرده است و اکنون «مرز داران قهرمان» اصفهانیها و تهرانیها و تبریزیها هستند (یعنی اینکه مرزداران همان صاحبان قطبهای اقتصادی و کبابهای ۶۰ سانتی متری  هستند).

حال ببینیم که در دقیقهٔ ۹۰ چه ها دارند که معامله کنند؟

بن بست پارچین

کارشناسان روسی و کره ای به سپاه پا چاهاردارن اطمینان داده بودند که «پارچین» را برای بازدید آژانس آماده خواهند کرد؛ امّا گویا آلودگیها آنچنان شدید هستند که تاکنون با تمامی آکروبات بازیها هنوز از آلودگیهای رادیو اکتیو پاک نشده است. پاکسازی پارچین و قولی که روسها و کرهٔ شمالیها داده بودند باعث شد که رهبر فرزانه یک «فتوای ناپخته پیش رس» بدهد که همان فتوای معروف به حرام بودن بمب اتمی است.
گذشته از اینکه «فتوا» با «گوز» فرقی ندارد و همه اینرا میدانند (حتی شیعیان احمقی که به دنبال استفتاء هستند نیز اینرا میدانند). یکی میگوید که اگر «تا ختنه گاه فرو کنی» روزه ات باطل نمیشود؛ دیگری میگوید که « از باب احتاط اگر چند میلیمتر کمتر فرو کنی بهتر است» و آن دیگری میگوید که «اگه تا اینجا آمده ای بقیه اش را هم فرو کن که اگر خدای ناکرده یکی باطل شد آن دیگری را مفت و مسلّم از دست نداده باشی؛ و بدان که الله رحمن الّرحیم است». این کثافتکاریها و آکروبات بازیها که به «فقه» و «فتوا» مشهورند؛ به سادگی به هر الاغی میفهمانند که داستان چیست؟
امّا از این مسئله هم که بگذریم؛ اگر رژیم در شرایط کنونی به خاطر آلودگی پارچین به آژانس بین المللی هسته ای اجازهٔ بازرسی بدهد؛ دیگر کار رهبر فرزانه تمام است و نه تنها آبروی نداشته اش به خاطر دروغی که به نام فتوا صادر کرده است میرود؛ بلکه همهٔ کشورها بعد از این حتی به هیکل هیچ آخوندی هم نمی رینند و یک بی آبرویی بین المللی برای قم و نجف و سایر مراکز تولید انگل به بار می آید. از سوی دیگر حیثیت «رهبر مسلمین جهان» و تشیّع  در میان «اهل تسنن» نیز به گه کشیده میشود و تنها راه چاره این خواهد بود که سایر انگلهای عظمی از خامنه ای فرزانه «اعلام برائت» کنند. از این روی است که تمامی معرکه گیران و عربده کشان که خود را «دول واپسان» و «کون واپسان» مینامند؛ «پارچین» را مانند «ناموس خود» میشمارند و همهٔ این عربده ها نه به خاطر مواضع محکم و صیانت از دست آوردهای هسته ای؛ بلکه برای جلوگیری از یک بی آبرویی و رسوایی بزرگ بویژه در میان مسلمانان است.

لذا؛ تا اطلاع ثانوی «پارچین» .... بی «پارچین»

بن بست تحریمها

بن بست تحریمها به هیچ عنوان نمیتواند به یکباره شکسته شود و امام حسین اوباما حتی از طرف هم حزبی های خودش نیز تحت فشار قرار خواهد گرفت. حتی اگر به فرض محال در ۲۴ ساعت آینده  به «تفاهم جامع» نیز برسند؛ ماجرای تحریمها را کنگره و سنای جمهوریخواه مدیریت خواهد کرد.
شاید اکنون رژیم باز هم به گنده گوزی تبلیغاتی روی بیاورد و خامنه ای را قهرمان فرزانه نشان دهد؛ اما از ژانویهٔ ۲۰۱۵ میلادی به بعد باید دهها بار با گه خوردن نامه های علنی؛ تاوان گنده گوزیهای امروز را بدهد. ماجرای «پهپاد بازی» و «موشکهای جدید نقطه زن» نیز در همین راستای گنده گوزیهای الکی و برای درست کردن علوفه برای بسیجیهای بدبخت هستند.

حد اکثر انتظار

اکنون تیم مذاکرات خندان رژیم؛ در حال چانه زدن برای تمدید مهلت مذاکرات است و طرفهای مقابل نیز با علنی نمودن یکی از اسرار دیگر هسته ای رژیم و وقوع انفجارهای بسیار قوی در یک پایگاه مخفی نظامی در «مریوان» و تکذیب رژیم و سپس تأیید ناشیانهٔ آن و سپس لحن گزندهٔ سخنگوی IAEA  مبنی بر اینکه: «ماجرای مریوان به این سادگی ها هم که میگویید نیست». نشانگر مطلب دیگری است و آن اینکه تیم خندان مذاکرات رژیم در حال «گدایی» است.
هنوز ماجرای «پارچین» تمام نشده؛ «ماجرای مریوان» از پس پردهٔ غیبت بیرون آمده است.
به نظر من اکنون تیم مذاکره کنندهٔ رژیم در حال گدایی برای تمدید مذاکرات و طرف مقابل در حال خواستن امتیازهای بیشتر در برابر «تمدید مذاکرات» است.
رهبر فرزانه شاید با بوق و کرنای تبلیغاتی به قهرمانی مانند «دن کیشوت» تبدیل شود؛ اما با «حاصل شدن بداع»؛ مجبور است که برای تمدید مذاکرات؛ امتیاز بدهد. این امر دیر یا زود به رسانه های غربی کشیده خواهد شد که رژیم انگلهای صفوی؛ به رهبری انگل فرزانه؛ چه امتیازاتی برای تمدید مذاکرات داده اند.

کژدم






سخنی با خوانندگان گرامی

مطالبی که در این وبلاگ منتشر میشوند؛ در طبقه بندی کلّی به سه دسته تقسیم میشوند:

۱- مطالبی که به متن اصلی مبارزه میپردازند که تعیین اهداف؛ طراحی استراتژی؛ نقد و بررسی شیوه های مبارزاتی؛ آموزشهای عملی و حتی گاهی برخی خبرها که زنگ ورود یک پارامتر به متن اصلی را به صدا در می آورند. لذا اینگونه مطالب دراین طبقه بندی قرار میگیرند.
برای روشن شدن مسئله به دو مورد اشاره میکنم:

الف: بحران رهبری و مرگ خامنه ای.

زمانی که این مسئله را مطرح نمودم؛ با دو نظر مواجه شد:

۱- ای بابا.... این بره یک سگ دیگه میاد. (احمقانه ترین برخورد انفعالی عامیانهٔ دهاتی واری)
۲- باید خودمان را برای شرایط جدید بعد از مرگ خامنه ای آماده کنیم. (نظر احمقانهٔ شبه سیاسی که همیشه به دنبال بازیها میدود و هرگز «بازی ساز» نیست)

تنها تعداد اندکی؛ انهم بعد از اینکه زمزمه هایی در رابطه با مرگ خامنه ای شدت گرفت؛ به شیوهٔ «شبه سیاسی» در جهت «پیش بینی» و یا گزارش شرایط موجود پرداختند.

من هیچکس را ندیدم که بگوید: ما باید در «بحران رهبری و مرگ احتمالی خامنه ای تاثیر بگذاریم و صحنه را عوض کنیم». اگر این دیدگاه مطرح میشد؛ اکنون راههای چارهٔ متعددی برای تاثیر گذاری پیدا شده بودند.
از نظر من یکی از مسائل بسیار مهمی که «پیشگامان کاویانی» باید روی آن کار کنند همین مسئله است.
به عنوان مثال؛ اگر مجتبی خامنه ای و یا اکبر بهرمانی (لحیمکار) و مصباح یزدی و چند تن از سران مؤثر سپاه پاچاهارداران حذف شوند؛ چه اتفاقهایی خواهد افتاد؟ یا حذف شدن ترکیب خاصی از این عناصر چه پیامدهایی به دنبال خواهد داشت؟ مانند ترکیب(۱ و ۲)؛ (۱ و ۳) « (۱و ۲ و ۳) و ......
این نوع برخورد یعنی: «وارد شدن به متن» و «تاثیر گذاری». وگرنه هر ننه قمری میتواند بنشیند و مزخرفاتی سرهم بندی کند و در BBC یا وبسایتهای متعدد فارسی زبان برایش منتشر کنند و ذهن مردم را کار بگیرند تا بدینوسیله مردم را از متن اصلی خارج نموده و به «ریزه خواران اخبار و تحلیلهای عمه بلقیسی» تبدیل کنند.
من میدانم که تنها جریانی که پتانسیل وارد شدن به متن و تأثیرگذاری را دارد؛ «پیشگامان کاویانی» هستند.

ب: خبر خیلی ساده بود: «حمله به مشروب فروشیها» ؛ اما.....

درست ۳ سال پیش بود که این نوشته را منتشر کردم (اینجا). برای خیلی ها یک خبر ساده و حاشیه ای بود؛ اما برای من نشان از پدیده ای داشت که میخواهد به «متن» تبدیل شود. در کنار آن دم خروس سپاه پاچاهارداران نیز مشخص بود (اینجا) و از شیوهٔ خبر رسانی آنها کاملاً مشخص بود که «شیعیان صفوی» هم عده ای اوباس «سلفی» در جیبشان دارند. اکنون آن خبر ساده نه تنها به متن اصلی در عراق و «کردستان عراق» تبدیل شده است؛ بلکه به یک معضل بین المللی نیز مبدل گشته است.
این نوشته ۳ سال بود که در گوشه ای خاک میخورد و هم اکنون نیز خاک میخورد.

۲- مطالبی که در ظاهراً در حاشیه هستند؛ اما تاثیرات شدیدی بر متن اصلی میگذارند. مانند مطالبی که در رابطه با تحریمها؛  هلال شیعی؛ نقش کشورهای بیگانه چه در سطح منطقه و چه فرامنطقه ای منتشر میکنم.
شاید پرسیده شود که مثلاً مسئلهٔ هلال شیعی و یا عراق و سوریه و لبنان چه ربطی به مبارزات ما دارد؟
ساده ترین پاسخ که میتواند بسیار ساده نیز فهمیده شود این است:

اگر رژیم اسلامی حاکم در حال اجیر کردن مزدورانی از بسیاری کشورها و آموزش دادن آنها برای جنگیدن در سوریه و عراق است؛ همین نیروها فردا در درون میهن برای حفظ کیان رژیم انگلهای تازی پرست؛ با مردم ایران خواهند جنگند. شاید هنوز چشمهای کوری هم مانده اند که نمیبینند که چه تعداد عراقی در بالای هرم قدرت انگلهای حاکم بر ایران وجود دارند؟

بقیهٔ مسائل را باید خودتان به دنبالش باشید و برای رویارویی با آنها از هم اکنون آماده باشید.

۳- مطالبی کاملاً حاشیه ای که برخی از آنها برای روشنگری و برخی از آنها تنها به این جهت منتشر میشوند که «پیش آگاهی» داده باشند. برخی نیز برای «نیش زدن» عدهٔ خاصی است تا زیاد شلتاق نکنند و یا مشتریهایشان بدانند که «غایب از نظر» نیستند. ولی میدانیم که «جفتک پرانیهای آنها» در حد طویله خواهد ماند (مانند همین ماجرای زهرا خانم).

در پایان به اطلاع خوانندگان میرسانم که صفحهٔ «هنر جنگیدن»  گشوده شده و صفحهٔ «سازماندهی برای جنبش سرخ» نیز گشوده خواهد شد و لینک مطالب منتشر شده برای آرشیوبندی در آنها موجود خواهند بود.
میدانم که اینگونه مطالب خوانندگان اندکی دارند.

پاینده و سرفراز و پیروز باشید

کژدم


هنر جنگیدن (بخش چهارم)

هنر جنگیدن

( بخش چهارم )

اطلاعات (پنهان پژوهی) و ضد اطلاعات ( انگار آفرینی )

جنگیدن هنر است و جنگاور خوب اندیشمندی هنرمند است. در جنگ ، خورشید جایی معین و همیشگی برای طلوع ندارد.
خورشید در جنگ، گاهی از جنوب، گاهی از شمال، گاهی از ناکجا و گاهی از درون طلوع میکند. اگر فرماندهی نداند که فردا خورشید در چه زمان و از کجا طلوع خواهد کرد، با سرباز هیچ فرقی ندارد. چنین لشکری با چنین فرماندهی ، با اولین طلیعه خیره کننده خورشید ، نابینا شده و در تاریکی خواهد جنگید و تار ومار خواهد شد. هنر دیگر جنگاور خوب، هدایت خورشید به جایگاه غروب است. هنرمندترین جنگاوران، فرماندهی است که هم طلوع و هم غروب را خود ترسیم و رقم میزند. اینجاست که جایگاه و ضرورت اطلاعات و ضد اطلاعات مشخص میشود.

مبانی و رئوس کار


اطلاعات یا پنهان پژوهی:

1-      اداره و یا وزارت پنهان پژوهی، نیاز به پرورش و آموزش پنهان پژوهانی دارد که محصولش، مردان وزنان سایه واری هستند که در میان لایه ها و سایه ها پنهان میشوند.
2-      پنهان پژوهی نیاز به کشف و یا ایجاد لایه ها و سایه هایی دارد(سازه ها) که در بیرون از مرزهای سرزمینی و یا در درون خانه دشمن (فرضی) است. تا پنهان پژوهان را در خود جایگاهی طبیعی و منطقی دهد.
3-      پنهان پژوهی نیاز به مراقبت دایمی از سازه های خود را دارد، تا از گزند پنهان پژوهان دشمن در امان باشند. این امر به عهده دایره ویژه ای است که کارشان کشف و دریدن پرده  سازه های دشمن است که به دایره ضد جاسوسی مشهورند. این دایره کاری فراتر از کشف انجام نمیدهد و کارش  گونه ای از پنهان پژوهی است.
4-      پنهان پژوهی نیاز به جذب و استخدام  نیرو های دشمن دارد. زیرا که آنها طبیعی ترین جایگاه را در اردوی دشمن دارند. ( اردوی  دشمن تمامی داراییهای دشمن را در بر میگیرد : مردم، ساختارهای سیاسی و اقتصادی و نظامی و اجتماعی و اطلاعاتی چه در درون ویا بیرون مرزهای سرزمینی دشمن.)
5-       به دست آوردن و جمع آوری اطلاعات در تمامی زمینه های تار و پود زندگی و اندیشه ها و اهداف و گرایشهای دشمن، وظیفه بنیادی نیروهای پنهان پژوه است.
6-      دایره درون مرزی پنهان پژوهی ، که وظیفه بنیادین آنها  جمع آوری اطلاعات در رابطه با نا بسامانیهای درون کشور است.

ضد اطلاعات یا انگار آفرینی


1-      وظیفه این دایره پس از پالایشها و ارزیابیهای مبتنی بر آگاهیهای به دست آمده از اندیشه ها و تمایلات و طرحهای دشمن آغاز میشود.
2-      وظیفه بنیادین این دایره فریب و به کجراهه کشاندن دشمن، آفریدن بی سر و سامانی در برآوردهای و پالایشهای نیروهای پنهان پژوه دشمن، طراحی عملیات هدایت دشمن، نا کار آمد سازی طرحهای عملیاتی و انگیختن گسست در اعتماد نیروهای دشمن به همدیگر است.
3-      بخشی از این دایره، طراحی عملیات بحران زا و هدایت و تعمیق کنترل شده بحران در اردوگاه دشمن و یا مجموعه دشمنان را برعهده دارد.
4-      به کمین و تله انداختن رهبران و فرماندهان دشمن برای پرونده سازی مستند که موجب رسوایی آنها گردد و یا نجات اینگونه افراد از رسوایی و عواقب آن در برابر همکاریهای موثر اطلاعاتی.

با توجه به نگاشته های بخش سوم و آنچه که در بالا آمد اندکی با  پنهانکاری و پنهان پژوهی و انگار آفرینی آشنا شدیم.
اما آنچه که اکنون در نظر دارم بیان کنم در حد به وجود آوردن یک دید روشن در باره اینگونه مسایل است و البته هیچگونه ادعایی مبنی بر اینکه ، هر آنچه من میگویم  تنها راه و روش تعیین دکترین اطلاعاتی و شکل سازمانی آن است ندارم و امیدم بر آن است تا بر تکیه بر پویایی اندیشه یاران انجمن های پادشاهی ایران و سایر ایران پرستان بتوانیم در آینده سازمان پنهان پژوهی  ایران را بر پایه مطالعات وسیع و بسیار عمیقتر پی ریزی که توانایی به زانو در آوردن دشمنان این مرز و بوم را بدون دست یازیدن به جنگهای بزرگ و پر هزینه، داشته باشیم .

طلوع و غروب خورشید


شکل گیری نخستینن و خام ترین اشکال اندیشه های سیاسی ، نظامی ، اقتصادی و اجتماعی و روند پرورش آنها تا رسیدن به اندیشه های پخته و نهایی، که به تعیین استراتژیهای کلان می انجامد، جایگاه طلوع  و غروب خورشید را معین می سازد و اگر این اندیشه بتواند بیشترین پیش بینیها  و راههای برخورد با آنها (کنترل بحران و مسیر) را در خود انباشت کند، به همان میزان در تعیین مکان و زمان طلوع و غروب خورشید توانا تر خواهد بود.
زبردست ترین جنگاور هنرمند آن است که دشمن را در تاریکی مطلق قرار دهد(ضد اطلاعات و انگار آفرینی) تا در زمان طلوع خورشید  در تاریکی بجنگند (جنگاوران کور و کر ) و به جز از دست دادن توان و اتلاف زمان و درهم ریختگی و گسست ، هیچ سودی عایدشان نگردد. او همچنین باید نیروهای خود را در روشنی مطلق از نظر شناخت دشمن  قرار دهد (جنگاوران دانشور و بینا) و این امر به عهده پنهان پژوهان زبردست است.

دکترین


دکترین مجموعه ای از راهها و روشها و قوانین رسیدن به هدف است. لذا به وجود آوردن گروههای ویژه با ابزار و وظایف مشخص و آرایش این گروهها در یک سازمان بزرگتر از دکترین تبعیت میکند.
 به عنوان مثال : به بیانی بسیار مختصر، دکترین پنتاگون در رابطه با جنگ عراق، طبق بر آوردهایی که کرده بودند (بر اساس نظریات دونالد رامسفلد) نیروی زمینی اندکی را پیش بینی کرده بود و بیشتر بر اساس تکنولولوژی پیشرفته جنگی استوار بود که بعد از شکست این دکترین، دکترین نوینی جایگزین شد که بر اساس تحرک سریع و انعطاف پذیری نیروهای پیاده و پشتیبانی هوایی و جذب و آموزش نیروهای دشمن برای به کار گرفتن علیه دشمن طراحی گردیده بود که باعث تار و مار شدن نیروهای دشمن گردید. لذا یگانهای جدیدی پدید آوردند که مورد نیاز دکترین جدید بود.البته مسایل زیاد دیگری در هر دو دکترین مطرح بود که در صورتی که یاران احساس نیاز کنند میتوان در پرسش و پاسخها به آنها اشاره کرد.
با توجه به این مطلب سازمانهای اطلاعاتی نیز بر اساس دکترینها سازمان و آرایش میگیرند ولی با تمامی این حرفها از یک دکترین عمومی هم پیروی میکنند که تقریبا در همه جا یکسان هستند.

از دامنه تا فراز


در این بخش  بر آنم که شیوه کار و شکل سازمانی، اداره پنهان پژوهی  را بر اساس دکترین عمومی ترسیم کنم  و آنرا از دامنه تا فراز بنگارم تا قابل هضم و فهم باشد :
     

             شیوه  و راه .....  شکل سازمانی


  1. شیوه و راه : دریافت اطلاعات   
  2. شکل سازمانیحلقه های اطلاعاتی
  3.  شیوه و راه: پالایش اطلاعات و گزارش های ابتدایی 
  4. شکل سازمانی: فرماندهان حلقه ها و رابطین
  5. شیوه و راه : گرد آوری و پالایش و رده بندی    
  6.  شکل سازمانی: گروههای افسران میان پایه
  7. شیوه و راه: گرد آوری وپالایش تخصصی               
  8. شکل سازمانی: گروههای تخصصی  افسران ارشد
  9. شیوه و راه: گرد آوری و پالایش فوق تخصصی       
  10. شکل سازمانی: گروههای مشترک از افسران ارشد متخصص
  11. شیوه و راه: پالایش ضد اطلاعاتی و ضد جاسوسی              
  12.  شکل سازمانی: افسران ارشد ضد اطلاعات و ضد جاسوسی
  13. شیوه و راه: پالایش نیمه نهایی و طراحی عملیات                
  14.  شکل سازمانی: افسران ارشد طراح  عملیات
  1. شیوه و راه: پالایش نهایی ، هم آهنگی استراتژیک                
  2. شکل سازمانی: افسران ارشد ستاد ها
  3. شیوه و راه: بازنگری و طراحی عملیاتی نهایی                   
  4.  شکل سازمانی: فرماندهان ارشد ستادها و فرماندهی کل( وزیر)

به خاطر ظرافتهای کار اطلاعاتی، گزارشها و پالایشهای متعدد تخصصی  از زاویه دیدهای گوناگون به کرات انجام میگیرد وگاهی حتی به کار بردن نابجای یک کلمه و یا جمله میتواند کل عملیات را به خطر بیاندازد. زیرا درجنگ پنهان ، گفتن و نگفتن و سکوت و انتخاب کلمات نقش بسیار مهمی دارند.
دیپلماسی پنهان ، بخشی از نبرد سایه هاست که هیچگاه در خبرها نمی آید و زمانی که نتایج آن آشکار میشود ، میتوان به وجود آن پی برد.
با توجه به مطالبی که دربالا و بخشهای پیشین گفته شد ، میتوان به بخش کوچکی از شیوه های پیچیده رهبری و کشور داری و مبارزه بی امان با نیروهای دشمن پی برد.
و اکنون سوال اینجاست ، که با کدامین اسب میخواهیم به آوردگاه رویم؟ کدامین نیرو و سازمانی میتواند ادعا کند که دارای دولت است؟ ( مهم نیست که این دولت در راس حکومت باشد و یا نباشد ، بلکه مهم آن است که دارای همان کارایی هایی باشد که حاکمیت روز دارد ) . چه کسی تا به حال به فکر آموزش دیپلمات ، نیروی اطلاعاتی ، کارشناسهای سیاسی و اقتصادی و نظامی افتاده است؟ مگر سرنگون کردن یک حکومت و سپس جانشین شدن آن ، مثل قوانین شهر هرت است؟ مگر تنها با داشتن آمال و آرزوهای هرچند زیبا میتوان به پیروزی رسید؟ اگر کار به همین سادگی بود که سالوادورآلنده (برنده انتخابات) میتوانست بر جایش بماند ، یا پاتریس لومومبا فراری و سپس کشته نمیشد و یا حکومت شوروی پا برجا  میماند!!؟
چرا نباید از اینهمه تجربه های پیروزمند و شکست خورده نباید بیاموزیم که چگونه به پیروزی میتوان دست یافت؟  اگر جنگیدن با یک حکومت چنین سخت مینماید ؟! پس ، فردای پیروزی که با دهها حکومت برای حفظ استقلال میهن و پیشرفت و نیکبختی مردم ایران ، در گیر خواهیم بود شرایط به مراتب مشکلتر خواهد بود.
آیا کسی دکترین و استراتژیهای تعریف شده ای دارد تا به میان گذاشته و وارد یک بحث جدی میهن پرستانه و نه گروه گرایانه شود؟ تا با آبدیده تر کردن شمشیرهای اندیشه مبارزاتی پای در راهی علمی و فنی بگذاریم؟ من شخصا هنوز چنین مردان میدانی نمیبینم. کسانی که حتی پرچم سه رنگ شیر و خورشید نشانشان را برای مجیز گویی از کروبی ها و موسوی ها به کناری نهادند که خویش را با مثلا مبارزات مردمی همسوی نشان دهند ذلیل تر و خودباخته تر از آنند که بتوانند ادعایی داشته باشند.
آیا در میان ای همه مدعیان رهبری ، مردی و یا زنی را میشناسید که حد اقل بتواند طلوع خورشید را پیش بینی کند ؟ تا پس از سرزدن خورشید مبارزه ، چشمهایش خیره نشود و بداند که چه باید کرد؟ و از فرط خیرگی دچار روزمرگی و فرسایش نشود؟ 
کدامین گروه مبارز آگاه را میتوان نام برد که دارای دانش مبارزاتی است؟
آیا چشم دوختن به تحریمهای اقتصادی و یا حمله نظامی بیگانگان ، خود نشانه بارز این سرگشتگی ها و ناتوانی ها و یاسها و کج اندیشیها نیست ؟ آیا به گردن بستن قلاده موسوی ها و خاتمی ها و کروبی ها و سازگاراها و عقبه آنها (مفت خورهای کثیف قم نشین ) نشانه بی لیاقتی و بی برنامگی و عدم دانش مبارزاتی مدعیان رهایی ایران نیست؟ کجایند این برنامه های گهربار؟ آیا مثل امام زمان در ته چاهی در ناکجا پنهان شده اند؟
از همان آغاز جنبش موسوم به سبز فریاد زدم که این جنبش را به جایی نخواهد برد و اگر به همین منوال به پیش رود شکست محتوم ، سرنوشت آن است. در اینهمه سال حتی یک نفر را هم ندیدم که بنشیند و به علل شکست جنبش سیاهکل فکر کند و تنها کار کارشناسی که روی آن شده است دو مقاله شکسته بسته است که آنهم قبل از سال 1353 نوشته شده اند و بعد مطالعه میبینی که حتی ارزش خواندن را هم ندارند ، مگر برای خنده.( تحلیلهای توکلی و حمید اشرف ). در این سالها هیچکس به علل شکست مجاهدین خلق ایران و کومه له و حزب دموکرات ایران نپرداخته است. برای همین هم هست که هرکسی هم که به فکر مبارزه مسلحانه می افتد ، همان تجربیات شکست خورده را تکرار میکند.
آیا سخنرانیهای آتشین مسعود رجوی را فراموش کرده ایم که میگفت : ببارید ای گلوله ها ... برمن ببارید و اشک شوق را در چشمان بسیاری از جوانان مینشاند؟ به کجا رسید؟ و چرا؟
هواداران مجاهدین خلق که الهی قربانشان بروم مثل پسر عموهای حزب اللهی و حماس شان ، همیشه پیروز هستند و چشم بینا و گوش شنوا ندارند و بوی بهشت را در فضله شتر عایشه یافته اند و دست بالایی در خود فریبی دارند. طرفداران مشروطه و سلطنت هم که به غیر از باد به گلو انداختن و با صدای قلمبه صحبت کردن ، کار دیگری بلد نیستند و جمهوری خواهان هم که حتی معنی جمهوری را نمی فهمند و فکر میکنند که با کپی کردن قوانین اروپایی و یا آمریکا دیگر کار تمام است.
کومه له و حزب دموکرات هم که همچنان در درون پیله مانده اند و کنگره های فامیلی  و دیدار با احزاب برادر آنها را به خود مشغول کرده است و در این 31 سال اخیر به جز شکست و عقب نشینی ، منشاء هیچ اثری نبوده اند. چریکهای فدایی خلق هم به تشکیل شبهای شعر و سرودخوانی و بزرگداشت درگذشتگانشان مشغولند و سلاح هایشان هم زنگ زده است. توده ای های وطن فروش و ضد ایرانی هم به کمک همفکران فدایی شان مشغول غرغره کردن لجنهای فکری دهها ساله شان هستند و گویا تمامی هم نخواهد داشت. جنبش نوپای جندالله هم که الحمد و لله مشغول مبارزه با شیعه بازار بوسیله به راه انداختن سنی بازار میباشند ( دامت افاضاتهم) ، و مبارزه مسلحانه شان هم تقلیدی کورکورانه از تجربیات شکست خورده گذشته هاست و از همین جا میگویم که اگر به همین روش به پیش روند ، به جایی نخواهند رسید ، حتی اگر بلوچستان را به گویی از آتش تبدیل کنند ( به تجربه حزب دموکرات کردستان ایران نگاه کنید ).
اما ما نه میخواهیم فکر کنیم و نه اینکه اصلا سوالی داریم که از همدیگر بپرسیم و این تنبلی ذهنی ، همه ما را به باهم و به یک جا به بیغوله ای رهنمون میشود که جز تاریکی و کوری و ناشنوایی و نهایتا شکست چیزی نسیبمان نخواهد شد ، حال هر نامی که به یدک میکشیم در نهایت اثری ندارد.

پایان بخش چهارم

کژدم
   
  

هنر جنگیدن (بخش سوّم)

هنر جنگیدن

(بخش سوم)

در آغاز، سخن را با این مطلب آغاز میکنم که هنرجنگیدن تنها به مفهوم صرفأ نظامی آن نیست و میتواند در عرصه های دیگری ، همچون عرصه های سیاسی ، عرصه های اقتصادی ، عرصه های اطلاعات و ضد اطلاعات، حقوق مدنی ، رقابت در بازار..... و هرجایی که اصولأ رقابتی بین دو  و یا چندین طرف درگیر درماجرا در جریان است کاربردی تعیین کننده داشته باشد، و در پایان، این هنر جنگیدن است که نتیجه نهایی را رقم میزند و دانستن این هنر کاربردی عمومی دارد. لذا آنچه مورد نظر ماست آموختن اصول کلی هنر جنگیدن است تا با کاربرد عملی آن در هر کاری و در هر عرصه ای بتوانیم میزان شانس برد خودمان از یک سو و میزان شانس باخت رقیب و یا رقیبان را از سوی دیگر بالا ببریم و یاران به هیچ وجه فکر نکنند که مثلأ در جنگ اقتصادی خشونت در کار نیست ، هرگز اینطور نیست. خشونتی که در جنگ اقتصادی وجود دارد خشونت پنهان است و زمانی که یک طرف شکست می خورد چنان ضایعات سنگین سلسله واری را در جامعه پدید می آورد که گاهی تلفات آن قابل مقایسه با عواقب یک نبرد نظامی است ، مثل  میزان بیکاری شدید، بی خانمانی، طلاق، خودفروشی، از هم پاشیدن خانواده ها، افزایش کودکان بی سرپرست که در معرض آسیبهای فراوان قرار میگیرند و ......... لذا  آموختن  اصول هنر جنگیدن میتواند ذهن یاران را در تمامی عرصه ها باز کند. ساده انگاری خواهد بود که هنر جنگیدن را تنها به عرصه نظامی محدود بدانیم و اگر با دیدی بازتر به عرصه های دیگر نگاهی بیندازیم، به راحتی میتوانیم آرایش نیروها و استراتژیها و تاکتیکهای نیروهای رقیب را ببینیم و با نظارت کردن بر روند رقابت (جنگ) حتی طرفهای بازنده و برنده را پیش بینی کنیم و اگر بر مهارت خود در شناخت عوامل و پارامترهای درگیر درآن عرصه بیفزاییم پیش بینیهایمان نیز به همان نسبت از درصد بالاتری از واقعی بودن برخوردار خواهد شد.
مطلب دیگری که میخواهم عنوان کنم مربوط به احساس عدم حضور و یا نادیده انگاشته شدن نیروی دریایی و نیروی هوایی در این سلسله نوشتارهاست. عدم سخن گفتن در باره این دو نیرو نه به عنوان نادیده انگاشتن آنها، بلکه به دلیل هویت دشمنی است که با آن میجنگیم و یا میخواهیم با آن بجنگیم .در شرایط کنونی دشمن ما داخلی است و نفرات محدودی دارد و با توجه به شرایطی که در آن به سر میبرد از قدرت عضوگیری پایینی برخوردار است و حتی برخی ازیگانها و ادواتش به درد جنگ شهری نمی خورد مانند یگانهای موشکی و دریایی و هوایی و توپخانه، مگر آنکه در آینده کار به جایی بکشد که یک جنگ تمام عیار داخلی به راه بیفتد که موجب به وجود آمدن جبهه های مشخصی مانند آنچه که در حدود بیست و هفت سال پیش در کردستان داشتیم گردد . حتی در چنان شرایطی نیز دشمن نمیتواند از تمامی یگانهایش سود برد، چون هر یگانی  در رابطه با شرایط اقلیمی  آوردگاه است که تعریف میشود وبه وجود می آید و لذا کاربرد خاصی دارد و خاص بودن آن موارد کاربرد آنرا محدود میسازد. در واقع اگر سپاه  پاسداران قواطها، دارای صد و پنجاه هزار عضو رسمی و دارای مثلأ یکصد هزار مفعول بسیجی است که عده ای از آنها برای استفاده جنسی در پایگاهای سپاه و بسیج و مساجد توسط برادران ارشدشان به کار گرفته میشوند و ارزشی هم بیش از آن ندارند ، با توجه به وسعت کشور و مناطق درگیری بخشهای بزرگی از نیروهایش در کردستان و بلوچستان و زمینگیر بودن نفرات زیادی از آن در مناطق صلح مسلح از قبیل مرزهای افغانستان و حاشیه خلیج فارس، شاید بتوان گفت که تنها میتواند حد اکثر ازیک سوم نیروهای زمینی رسمی و بسیجی اش در جنگ وگریزهای شهری شرکت جوید و با توجه به وسعت ایران در واقع سپاه پاسداران قواطها نیروی درخور توجهی نیست و برای همین هم از سالها پیش تلاشی را آغاز کرد تا نیروهای انتظامی را هم با قرار دادن فرماندهان خود در رأس آنها به عاریه بگیرد تا ضعف خود را از نظر تعداد نفرات و در نتیجه قدرت تحرک و پوشش عملیاتی، ترمیم نماید. حرکات دیگری که سپاه قواطان اسلام  در جهت کسب نیرو به آن دست یازید اجیر کردن مزدوران از مناطق فقیر نشین و همچنین استفاده از اراذل و اوباش است که  هم هزینه سنگینی را بر دوش آنها میگذارد و هم مشکل آموزش و سازماندهی و تسلیح و اعتماد کردن را در خود دارد و اخیرأ هم دیدیم که در جریان سیزده آبان برای دستگیریها جایزه های چند صد هزار تومانی گذاشته بودند و حتی دستگیریهای زیاد هم مشکل خاص خود را دارد که حد اقل آن ساختن مکانهایی برای نگهداری و هزینه زنده نگاه داشتن آنها و گماردن نیروهایی برای مراقبت از زندانیان که باز هم بیشتر دست و بالشان را میبندد و از سوی دیگر این پتانسیل را دارد که  مخالفین غیر فعال را به مخالفین فعال تبدیل نموده و مخالفین فعال تظاهراتچی را به مخالفین تشنه به خون مبدل سازد . لذا اگر نبرد از حالت تظاهرات خیابانی بیهوده خارج شده و اندکی حرفه ای تر شود کون سپاه به هوا خواهد بود  و مشتاقان میتوانند دلی از عزا در بیاورند و آنها این را نیک میدانند. همچنین سپاه  تنها قادر است از سلاحهای محدودی استفاده کند که از نظر رده بندی جزو سلاحهای سبک هستند که عبارتند از: چاقو، قمه، باتون، گاز اشک و فلفل ، نارنجک، اسلحه کمری، مسلسلهای سبک، تفنگهای تک تیر اندازی، و حد اکثر از زرهپوشهای مسلح به تیربار سنگین و تانک نیز سود برد، ولی باز هم خودشان نیک میدانند که حتی استفاده کردن از اینگونه امکانات هم محدودیت کاربردی دارد و از سوی دیگر هرسلاح سبک ویا سنگینی از قبیل تانک و یا زرهپوش که به بیرون آورده میشود با در نظر گرفتن ضریبی از ریسک از دست دادن آن همراه است و اگر این ضریب ریسک امروز کم است در فرداهای نزدیک بالا خواهد رفت و زمانی که ضریب ریسک  بالا رود بدین معنی خواهد بود که مخالفین دارند مسلح میشوند و آنگاه سپاه باید سطح نبرد را تغییر دهد. البته نیروهای دشمن در شرایط فعلی تا حدودی قادر به تغییر سطح نبرد هستند ولی اگر ما بتوانیم ظرفیتهای نیروهای دشمن را پر کنیم ، آنها مجبور به تغییرات اساسی در سطح  نبرد خواهند شد، که الزامأ تغییر در اولویتها و جابجایی در نیروها و تغییرات در رده های فرماندهی را به دنبال خواهد داشت و مستلزم فدا کردن ها و اغماض های بسیار زیادی در نقشه ها و طرحهای قبلیشان خواهد بود که بسیار پرهزینه است و ریسکهای خاص خود را دارد.
دادن تغییرات اساسی در سطح نبرد برای سپاه جاکشان، در شرایط پایدار فعلی (منظورم از شرایط پایدار فعلی آرایش نظامی موجود سپاه است که در بالا بدان اشاره کردم  و منظورم جیغ و دادهای خیابانی نیست ) بسیار مشکل و نا عاقلانه  است ، چون آرایش نظامی فعلی سپاه نتییجه و برآیند تشخیص اولویتها و طرحها ی تاکتیکی و استراتژیک در زمینه های گوناگون است  و دارای ظرفیتهای بالفعل و بالقوه فراوانی است که  به سادگی تغییر نمی پذیرد مگر آنکه نیروهای  انجمن پادشاهی و سایر رزمندگان راه آزادی حد اقل بتوانند  سه چهارم  از این ظرفیتها را پرکنند و عرصه را بر دشمن تازی پرست تنگ نمایند. لذا هر زمان نشانه ای از تغییر سطح نبرد و جابجایی مشاهده شود  بدین معنی خواهد بود که اولویتها از دید آنها تغییر یافته است و در نتیجه ناچار به، جا به جاییها محدود و یا اساسی  شده اند.
 فرماندهان نیرو های انجمن پادشاهی باید به دقت حرکات دشمن را زیر نظر بگیرند و باید بدانند که  عمق و وسعت جابجایی ها درنیروهای دشمن یکی از مهمترین پارامترهایی است که  اندازه شکست و یا پیروزی یاران را  مشخص میکند. یعنی اینکه اگر تغییری در آرایش نظامی دشمن نمیبینید، بدین معنی است که حد اقل نتوانسته اید ظرفیتهای دشمن را پر کنید. لذا در مرحله اول باید ظرفیتهای دشمن را پر کرد و با کار اطلاعاتی بحثها و جنگ وجدلهای درونی دشمن را رهگیری نمود و از زمان بسته شدن نطفه های اندیشه تغییرات اساسی، یاران نیز همگام با این تغییرات بتوانند خود را آماده نبردهای بعدی کنند. همچنین یاران باید بدانند که هرگونه تغییرات اساسی ، اجبارأ شکافها و خلع هایی را بوجود می آورد که شناسایی آنها  قبل از وقوع  بسیار ضروری است وچه بسا نفوذ و حمله به این شکافها منجر به تارومار شدن نیروهای دشمن شود و یا حداقل از آرایش دوباره نیروهای دشمن جلوگیری نموده ویا آنرا کند سازد.

نمایش قدرت بخشی از کاربرد آن است

این یکی از اصول نظامی است و سپاه قاچاقچیان مواد مخدر و مشروبات الکلی  نیز آنرا میدانند، و نیز اینرا هم میدانند که به زور تبلیغات سنگین در سه دهه اخیر، با اینکه بازنده جنگ بودند با بوق و کرنا به عنوان نیرویی بسیار قدرتمند به مغز ساده دلان چپانده شده اند و مانورها ی نظامی شان که  با بوق و کرنا اجرا میشود نه برای ترساندن دشمن خارجی بلکه برای قدرت نمایی در داخل برای مردم ساده اندیش است و گرنه آمریکا و اروپا و اسراییل میدانند که اینها چه پخی هستند، و در جنگ سی و سه روزه فرومایگان لبنانی با اسراییل خیلی از پته های  سپاه کونی ها  رو شد که برای آگاهی یاران می آورم :
 هدف اصلی عملیاتی اسراییل در جنگ سی و سه روزه برخلاف تبلیغاتی که در ایران به راه انداختند و برخلاف تبلیغاتی که لبنانیهای جیره خوار در بوق و کرنا دمیدند و همچنین برخلاف تبلیغاتی که اسراییلیها مخصوصأ با تشکیل کمیته تحقیق در رابطه با علل شکست و یا کم کاری ارتش اسراییل به راه انداختند ، تنها سه چیز مهم بود :
1 – ارزیابی و کشف تاکتیکهای لبنانیها و سرعت عمل و قدرت آتش آنها در برابر حملات اسراییل و همچنین به محک کشیدن دقت عمل و قدرت تخریب موشکهای اهدایی سپاه  عربده کشان بود.
2 – کشف تونلها و زاغه های مهمات و انهدام آنها و همچنین بمباران محله های شیعیان که منجر به خسارات  چند میلیارد دلاری گردید.
3- ایجاد منطقه حایل تحت نظارت بین المللی و بیرون راندن نیروهای لبنانی از مرزهای اسراییل.
 لذا اگر به تاریخچه این جنگ کوتاه نگاه کنید، نیروی زمینی ارتش اسراییل تنها به تاکتیک عملیاتی نوک سوزنی بسنده کرد و نیروی هوایی نیز وظیفه حد اکثر ایجاد تخریب را به عهده گرفت و از تعداد بیش از شش هزار موشکی که از طرف لبنانیها به سوی اسراییل پرتاب شد و با در نظر گرفتن وسعت کم کل منطقه نبرد(نبرد از راه نزدیک) خسارات ناچیزی به بار آورد و نشان داد که این موشکها بیشتر به درد چهارشنبه سوری میخورد تا جنگ. اما بنا بر اصل نظامی << مغرور نگاه داشتن دشمن>>، اسراییل و فرانسه و تمامی خبرگزاریها برای لبنانیها هورا کشیدند و کف زدند و این الاغها را با خانه ها و پلها و جاده های ویران شده و با بیش از یک هزار و دویست کشته و هزاران زخمی و در به در و آواره (بدون احتساب کشته ها و زخمیهای حزب الله پاسداران که هرگز و هیچکس به آن اشاره ای نکرد) چنان خوشحال و خندان  و مسرور از پیروزی به چادرهای آوارگان سازمان ملل راهنمایی کردند که حتی الاغها از اطلاق نامشان بر آنها از خجالت آب میشود و به زمین میرود.
اما مطلب دیگری که جزو اسرار سربه مهر سپاه و بسیج کونی از زمان  تشکیل سپاه و بسج است  که در زمان جنگ شدت بیشتری یافت، و همه سپاهیهایی که در جبهه بوده اند آنرا میدانند که  چه بلایی از طرف پاسدارها بر سر ماتحت بسیجیها و سپاهیهای جوانتر آورده شده است. و باز هم به غیر از این، تمامی پیشمرگان حزب دموکرات و کو مه له  صدای زوزه و التماس سپاهیها و بسیجیها را را بعد از دستگیری به گوش دارند. و چه بسا تجاوزهای جنسی که به مبارزان دستگیر شده از طرف سپاهیها و بسیجیها انجام شد رنگ  عقده گشایی آن دوران  را هم با خود داشته است.
این مطالب را از این جهت نوشتم که اولأ بخشی از نیروهای کثیف  رژیم که بنا به دلایلی  با سپاه و دار و دسته خامنه ای اختلاف پیدا کرده اند  در یک ارکستر مشترک با توده ای ها و فدائیان خلق اکثریتی و سایر جرثومه های فساد  میخواهند باز  به مردم بقبولانند که این سپاه همان سپاه مثلأ بیست سال پیش است ولی عده ای فرمانده جاه طلب هستند که این بازی را در آورده اند و بدنه سپاه با مردم هستند و یا اینکه این بسیجیها از جنس بسیجیهای اوایل انقلاب هستند اما عده ای مادر به خطا و فریب خورده هم در میان آنها هستند که بوی بسیجیهای اول انقلاب را نمیدهند و  با بافتن داستانهای دروغ  در رابطه با اخلاقیات بسیجیها و سپاهیهای  دوران سال 57  تاپایان جنگ هشت ساله طوری وانمود که گویا تمامی بسیجیها و سپاهیهای  آن دوره فرشتگانی آسمانی بودند بدون آنکه بگویند همان فرشتگان آسمانی بودند که در زندانها به دختران تجاوز میکردند وحکم شرعی برایشان کافی بود که به هر کثافتکاری دست بزنند وبازهم بدون آنکه به مردمی که آن دوره را ندیده اند بگویند که اولأ در آن دوره عده معدودی از سپاهیها و بسیجیها  در درون خانواده های بسیار معمولی و شریف  و میهن پرست رشد نموده بودند و حتی در جبهه های نبرد هم آنها بودند که بیشترین تلفات و دلاوریها را داشتند و حتی تعداد زیادی از آنها به سوی نیروهای مخالف جمهوری آیین پلیدی میپیوستند وحتی از خانه رانده میشدند و تغداد زیادی از آنها که شاهد کثافتکاریهایی که برشمردم بودند و به خاطر روحیه سالمی که داشتند ویا فشار خانواده های شریفشان در همان اوایل و یا  بعد از پایان جنگ  از سپاه و بسیج استعفا دادند و آنهایی که ماندند و یا بعدأ پیوستند بیشتر به خاطر سهمیه دانشگاه و دزدیدن کوپون های گوناگون و دله دزدیهای دیگر بود ند اگر افرادی بخواهند تاریخچه تشکیل سپاه و بسیج را بنویسند خواهند دید که با گذشت زمان بسیجی و سپاهی شدن به صورت محل کسب در آمدهای کلان شد، ولی با اینهمه  حتی تا 10 سال پیش ریزش نیروهایی که کمترین شرافتی برایشان مانده بود ادامه داشت و حتی بسیجیهایی که چه بسا تحت شعارهای اتمی به شور آمده و به این نیرو پیوسته بودند نیز ریزش کرده اند و الآن شما با یک عده مادر قحبه جنایتکار(بخوانید پسران و دختران مرد همسایه) طرف هستید که از الکهای ریزش نیرو نگذشته اند و دارای منافع خاصی هستند که در گرو ماندن رژیم است و چنان کثیف هستند که اگر ببینند که مثلأ کفه ترازو به نفع خاتمی و موسوی  است  به سمت آنها خواهند رفت و مطمئن باشید که بازهم آب از آب تکان نخواهد خورد و با آغوش باز از طرف رهبران قلابی اصلاح طلبان تطهیر شده و به کثافتکاریهایشان ادامه خواهند داد ( البته من چنین روندی را نمی بینم چون این خمیری که درست کرده اند خیلی آب میبرد). دلیل دوم نوشتن این مطالب که به حاشیه روی شباهت دارد این است که سپاه قواطان، در این مرحله همچنان سعی دارد با نمایش قدرت طرف مقابل را از میدان به در کند و اگر یاران و سایر مبارزان و حتی فرزندان سپاهیها و بسیجیها بدانند که اینها از نظر شخصیتی چگونه افرادی هستند و چه تاریخچه متعفنی داشته اند و توانایی رزمی آنها از نظر فنی در سطح کشور در چه حد است و اینگونه نمایش قدرت دادنها در رسیدن به اهدافشان نقش بر آب است و آن گوی بلورین قدرت پوشالی شان ترک بر میدارد.
اکنون سپاه قاچاق  و فروش دختران به روسپی خانه ها، آرام آرام وارد معرکه ای میشود که جز شکست وننگ برای آیین تباهی(اسلام) چیز دیگری به ارمغان نخواهد داشت و اینبار، حتی به راه انداختن جنگ خارجی نیز به دادشان نخواهد رسید و به همین دلیل هم چنین شتابان عمل میکنند. نیروهای مبارز باید بدانند که سپاه و بسیج توان رویارویی با دشمن خارجی را ندارد و با نگاهی سطحی به فرسودگی و عقب ماندگی ادوات نیروی زمینی وهوایی و دریایی (چه سپاه و چه ارتش) و مقایسه آن با سایر ارتشهای کلاسیک منطقه میتوان این را به سادگی فهمید، و به همین خاطر هم هست که ساز جنگهای نامتقارن را کوک کرده اند که باز هم همان استراتژی مندرس جنگ هشت ساله است، که در بخش دوم از آن صحبت کردم (از همین الآن به سپاهیها و بسیجیها پیشنهاد میکنم که به خاطر این استراتژی مشعشعشان شلوارهایشان را پایین کشیده و دولا شده و آماده  پذیرایی باشند و فکر میکنم که میفهمند که چه میگویم، چون در جنگ با عراق میدانند که به دستور صریح صدام سربازان عراقی چه بلایی برسر ماتحتشان آوردند و این مسئله همچنان در آرشیوهای سپاه به عنوان یک راز مگو حفظ میشود و بخشی از اسناد طبقه بندی شده است.). سپاه و ارتش اینرا  به خوبی میدانند  که طرح موزاییکی، چه تحفه ای است و به همین دلیل هم سپاه جاکشان اعلام کرد که امنیت داخلی را به عهده میگیرد ، چون نه توانایی و نه لیاقت جنگ با بیگانگان را دارد و به همین دلیل هم با بوق و کرنا از طرح موزاییکی و فواید بسیار آن داد سخنها دادند که به درد عمه شان میخورد. از سوی دیگر نباید فریب ادعاها و برآوردهای کاذب کارشناسانه روزنامه ها و مجلات خارجی و یا اظهارات ژنرالهای آمریکایی را در رابطه با توان رزمی  سپاه قدس وقدرت یگانهای  موشکی و قایقهای تندرو در خلیج فارس را خورد زیرا بیش از نود درصد آنها ضد اطلاعات است  و سپاه هم آنها را به خورد اعضای بی سواد و بسیجیهای الاغ میدهد تا به آنها روحیه کاذب بدهد و هم مبارزان را از قدرت بالای سپاه بترساند. آیا تا به حال دیده اید که این ژنرالها در رابطه با تسلیحاتشان و قدرت آتش نیروهایشان در خلیج فارس حتی کلمه ای حرف زده باشند؟ آیا دیده اید که یک مقام رسمی آمریکایی در رابطه با توان در هم کوبیدن نواحی ساحلی خلیج فارس  در چند ساعت حرف بزنند؟   در مجموع باید گفت که سپاه با تمامی نیروهای عاریتی اش ( نیروهای انتظامی و وزارت اطلاعات) تنها از عهده نبرد با دختران و پسران بی سلاح ولی نجیب و سر فراز ایرانی  بر می آید و حتی زمانی که تعداد مراکز برگزاری تظاهرات ها زیاد میشود،نیروهای ویژه سپاه و بسیج ولباس شخصیها و نیروهای انتظامی زه میزنند و به سرعت نیروهایشان به کمین افتاده و تار و مار میشوند و اگر سپاه و بسیج کونیها تاکنون هزاران کشته نداده اند تنها به خاطر نقش ستون پنجمی نیروهای به اصطلاح اصلاح طلب  و چپ نمایان بی مایه و دروغین و خائنی از قبیل توده ایهای نوکر بیگانه و اکثریتیهای بی پشم و پیل و ملی مذهبیهای  فاحشه صفت ( چه در داخل و چه در خارج است) است که توی دل مبارزان را خالی میکنند و سپاهی و بسیجی دستگیر شده را از دست مبارزان به لطایف الحیل بیرون می آورند و به آنها گل میدهند و آزاد میکنند تا جایزه صلح نوبل بگیرند و از سوی دیگر ناپختگی و بی تجربگی نیروهای راستین مبارزه را نشان میدهد، که چه آسان فریب این فاحشه های سیاسی به اصطلاح اصلاح طلبان( که البته به خاطر چنین روزهایی پرورانده شده اند و وظیفه اصلی شان کنترل بحران به نفع رژیم است) را میخورند و اگر به تعداد تظاهر کنندگان  در تظاهرات های اولیه وتظاهرات اخیر(16 آذر) دقت کنید خواهید دید  که نیروهای مبارزین شرکت کننده در تظاهراتهاچقدر آب رفته است و به کلامی دیگر چقدر به اضمحلال کامل نزدیک شده است. این پدیده نشان میدهد که نیروهای راستین مبارز دیگر تظاهرات را به عنوان راه مبارزه واقعی نمی شناسند . البته من مخالف تظاهرات خیابانی نیستم ولی این نوع از تظاهرات خیابانی را که  حداکثرهدفش، دیده شدن در یوتیوب و در آوردن اشک خاله سوسکه های نشسته در سازمانهای حقوق بشری از قبیل  <<سازمان دیده بان حقوق بشر>> و یا سازمانهای مشابه آنها میباشد بیهوده و کجراهه میدانم ، و نظرم را در باره تظاهرات موثر خیابانی که هم یوتیوبی باشد و هم اشک خاله سوسکه ها را در بیاورد وهم سپاه وبسیج را به عزا بنشاند را در پایان این مقاله به عنوان حسن خطام خواهم آورد.
در اینجا روی سخنم در وحله اول با نیروهای انجمن پادشاهی و در وحله دوم با نیروهای دیگری که برای دموکراسی و براندازی رژیم کثیف اسلامی مبارزه میکنند است (کاری به کار سبزی چیها و طرفداران علوفه سبز و یا طرفداران گره زدن سبزی سیزده بدر ندارم ، چون عده ای از آنها ماهیت خود را نشان خواهند داد و دوباره به سپاه و بسیج خواهند پیوست و وظیفه آنها در این مرحله به شکست کشاندن مبارزات از طریق نرم و بیمایه کردن مبارزات بوسیله  القائاتی از قبیل صلح طلبی ، وحدت ملی و حقوق بشر قلابی است).
یاران
اگر در این مرحله به خیال اینکه نیروهای جدیدی را جذب کنیم، وارد گرداب جنگهای بی سر وته خیابانی که هیچ تلفاتی بر دامن دشمن نمیگذارد ادامه دهیم و دشمن هم هربار با تور ماهیگیری مبارزان را به طور فله ای دستگیر نماید و و زیر ضربات خرد کننده جسمی و روحی قرار دهد، جز  شکست استراتژیک و نابودی کامل نیروهایمان طرفی نخواهیم بست. نیروهای انجمن پادشاهی در این شرایط  به هیچ عنوان به بهانه  به دست گرفتن رهبری تظاهرات، که حتی اگر تمامیش را هم به ما بدهند به جایی نخواهد رسید، نباید وارد این بازی شکست خورده شوند. همانطوری که در بخش دوم گوشزد کردم نباید وارد جنگی  شد که نمیتوانی در آن پیروز شوی، و نباید بر اساس احساسات وارد نبردی شد که از همان اول شکست خورده و مرده به دنیا آمده است. نیروهای انجمن پادشاهی باید به شکل شکارچیان خاموش در آیند و درسکوت مطلق به شناسایی اهداف نرم و انهدام آنها بپردازند، کاری که با کمترین ضریب تلفات بتواند ضربات سنگینی بر دشمن وارد سازد، من نمیدانم چه تعداد نیروی انجمنهای پادشاهی در داخل ایران به طور فعال وجود دارند، اما میدانم که در این مرحله دادن یک نفر تلفات در برابر گرفتن حتی ده نفر تلفات از نیروهای دشمن برای نیروهای انجمن پادشاهی به صدا در آمدن زنگ خطر است. این شرکت کردن در جیغ ودادها نیست که مبارزه را ارتقاع میدهد بلکه گذاشتن چند کشته و یا زخمی با زخمهای عمیق و به آتش کشیدن انبارهای کالاها و مخازن سوخت و ویران کردن برجهای در دست ساختمان و آتش زدن خانه های سپاهیها و بسیجیها و نیروهای سرکوبگر نیروهای انتظامی است که راهی نو و موثر را به دیگر مبارزان نشان خواهد داد و این آن چیزی است که نه رفسنجانی و نه موسوی و کروبی  آنرا نمی خواهند. چون این رهبران قلابی به گوشتهای دم توپی نیاز دارند تا خر معاملات خود و سایر آخوندهای قم را از پل بگذرانند تا  هم در قدرت سهمی داشته باشند وهم در منافع مالی جانبی رژیم که از طریق راههای تبهکارانه بین المللی  به دست می آید که انحصار آن در دست سپاه و پدر خوانده خامنه ای است شریک شوند وبقای رژیم را هم تا چندین سال دیگر تضمین کرده  و نهایتأ هم تکه استخوانی جلوی هوادارانشان بیندازند ، و کوته فکران را  که تعدادشان هم کم نیست تا مدتها سرگرم دموکراسی بازی و گفتگوی تمدنها کنند، اما شکارچیان خاموش میتوانند مبارزه را به مرحله ای نو ارتقاع دهند و زهر تلخ نابودی را بر کام دارو دسته های اصلاح طلب قلابی  از یک سو وسپاه و بسیج مفعولان از سوی دیگر بریزند و مبارزان راستین را بی سر و صدا به مسیر سرنگونی رژیم بکشانند.  من شخصأ به شعارهایی از قبیل : اگر یک مبارز برخاک بیافتد هزاران مبارز به جای او سبز خواهند شد ، ویا : هر قطره خون مبارزان چنین و چنان خواهد کرد و یا سایر چرندیات شاعرانه که همه اش را جمع کنی یک دسته تربچه هم در ازایش نمیدهند، معتقد نیستم. من معتقد به افتادن در سراشیب از دست دادنها وشعر وشاعریها  و رجزخوانیهای  بعد از شکست (مثل لبنانیها ) برای خنک شدن دلها نیستم ، من به " ما پیروزیم " های توخالی و <<شهید شدن>> نیروهایمان و حتی خون دماغ شدنشان معتقد نیستم ، من معتقد به شمردن کشته ها و زخمیهای دشمن هستم ، من معتقد به نابودی داراییهای دشمن هستم من معتقد به "به شهادت رساندن و به بهشت فرستادن" دشمنان  تازی پرست  هستم. من به هیچ عنوان معتقد نیستم که یاران انجمن پادشاهی و سایر مبارزان راه آزادی را در راه اشکال مسخره مبارزاتی میتوان مثل گلوله ای بی ارزش شلیک کرد و بعد هم گفت که بالاخره مبارزه اینطوری است و سرشکستنک دارد. من معتقد هستم که باید کاری کرد که برای دشمن حتی کمک کردن به زخمیها و یا جمع آوری جسد های کشته هایشان نیز  تبدیل به کابوس شود، و میتوان اینکار را کرد.
با توجه به مسایلی که ذکر شد، اکنون یاران به طور کلی با توان رزمی واقعی سپاه  پاسداران میلیاردرها  آشنا شدند، اما نیروی دیگری نیز وجود دارد که بخشی از نیروهای زمینی دشمن را تشکیل میدهد و آن نیروهای وزارت اطلاعات است که با شناختن نوع و طبیعت کار آن میتوان با آن مبارزه کرد.

اطلاعات سپاه و وزارت اطلاعات

پنهانکاری ، پنهان پژوهی ، براندازی

این سه کلمه، شیوه کار و هدف نیروهای اطلاعاتی را به طور خلاصه بیان میکند. ماهیت کار اینگونه سازمانه تقریبأ یکسان است، اما شیوه کار و اهداف تعیین شده  آنها نسبت به یکدیگر میتواند فرقهای بسیاری داشته باشد. لذا با توجه به شیوه های کاری  و اهداف مختلف و امکانات فیزیکی (ادوات آفندی و پدافندی ، سیستمهای استراق سمع و...)، اشکال سازمانی و مهارتهای نیروهای آنها میتواند کاملأ متفاوت باشد، هرچند که دارای تشابه هایی هم هستند. در این قسمت کاری به کار سازمانهای دیگر اطلاعاتی ندارم و هدفم شناساندن  نیروهای اطلاعاتی دشمن داخلی یعنی وزارت اطلاعات و اطلاعات سپاه میباشد.

تاریخچه مختصر

بعد از تشکیل سپاه پاسداران هسته های اطلاعاتی در سپاه تشکیل شد که از سر وته کار اطلاعاتی هیچگونه آگاهی نداشتند و کارشان  بسیار ابتدایی بود و بر اساس اطلاعات داده شده از طرف مردم عادی ، کارهایی میکردند که هیچ سمت و سویی نداشت ولی همینقدر که نامش اطلاعات سپاه بود ، مردم بر اساس سابقه ذهنی غلطی که از سازمان ساواک داشتند از اسم اطلاعات میترسیدند و وقتی با بازجویان سپاه (که اگر با گاو پاسور بازی میکردند صد تا سور میخوردند.) رو برو میشدند فکر میکردند که با افسران اطلاعاتی
زبده ای از نوع  سیا و ک گ ب طرف هستند و هر ارگانی هم برای خود عده ای گاو جمع کرده بود و مثلأ کار اطلاعاتی میکردند.
جالبتر اینکه عده ای کلاش هم راه افتاده بودند و با جعل یک کاغذ پاره ابتدایی به بعصی از مردم سر میزدند و اخاذی می نمودند و عده زیادی از پاسداران کمیته ها در این زمینه فعالیت میکردند و افراد سپاه پاسداران هم از آنها دل خوشی نداشتند ولی به خاطر فتاوی  و دستورات اسلامی که از طرف آخوندهای مختلف میرسید که هر کدام سر در آخوری داشتند و فتاوی و دستوراتشان را هم  علوفه آخور تعیین میکرد سر در گم بودند. و بر اساس تجربیات شخصی که  در رابطه با این گروههای اولیه به اصطلاح اطلاعاتی دارم ، حتی اگر مسعود رجوی را هم دستگیر میکردند میتوانست خودش را ناصر ملک مطیعی جابزند و آزاد شود. اما از سوی دیگر در زمان نخست وزیری موسوی حرکات کلاسیکی در جهت آموختن کار اطلاعاتی از طرف سعید حجاریان و عده ای دیگر آغاز شده بود و اطلاعات نخست وزیری را تشکیل داده بودند و بعد از فرستادن یکسری افراد به سوریه از طرف دولت و سپاه اولین هسته های اطلاعاتی (اندکی بهتر) تشکیل شد و سپس با فراخواندن عناصر اطلاعاتی ارگانهای مختلف  وزارت اطلاعات تشکیل شد که پر بود از توده ایها و عناصر سازمان مجاهدین خلق و بزرگترین عامل نفوذی حزب توده فردی به نام بیژن کبیری بود که گفته میشد که دست راست محمد ری شهر( اولین وزیر اطلاعات) است و دست بالایی در دستگیری مجاهدین و فداییان اقلیت و پیکاریها و رزمندگان  کارگران ایران داشت، که بعد از لو رفتن بخش مخفی حزب توده بیژن کبیری هم لو رفت و اعدام شد. این شخص برای سرویس اطلاعاتی روسها کار میکرد و در حد محدود به حوزه وظایفش مقداری هم کار اطلاعاتی بلد بود و تعدادی را هم آموزش داده بود. در رابطه با کار اطلاعاتی بسیار ضعیف گاوهای اطلاعاتی جمهوری اسلامی همینقدر بگویم که در فاصله سال 60 تا اواسط سال 63  دو بار تشکیلات سراسری زندانیان وابسته به مجاهدین خلق و یک بار هم تشکیلات درون زندان گروه پیکار کشف شد. هرچند این امر مسکوت گذاشته شد و جزو اسناد طبقه بندی شده قرار گرفت  اما زیر پای محمد ری شهری را چنان صابون مالید که به جایی رفت که دیگر برنگشت . از سال 66 حرکاتی از سوی هاشمی رفسنجانی در نزدیکی به روسها انجام گرفت و تعداد زیادی از افراد وزارت اطلاعات در سوریه و روسیه آموزشهای بهتری دیدند و بعد از رسیدن رفسنجانی به مقام ریاست جمهوری وزارت اطلاعات تبدیل به یک سازمان اطلاعاتی قابل قبول (از نظر فنی کلمه) گردید و فروپاشی شوروی کمک بسیار بزرگی به وزارت اطلاعات ایران نمود وعده ای از افسران بیکار شده  ک گ ب که به نان شب شان محتاج بودند از طرف وزارت اطلاعات برای آموزشهای اطلاعاتی اجیر شدند و کیفیت اطلاعاتی سپاه قدس و سپاه پاسداران و وزارت اطلاعات را بسیار بالا بردند.

تشکیلات سازمانی  وزارت لایه ها و سایه ها

وزارت اطلاعات از دو بخش امور خارجی و امور داخلی تشکیل میشود و وزیر اطلاعات نقش هماهنگ کننده این دو بخش  به عهده اوست. وزیر اطلاعات در تعیین  استراتژیها و تاکتیکها و تصمیم گیری های نهایی در باره آنها و با مشورت با اطاق فکر رهبری دخالت و نظارت مستقیم دارد.

رده بندی سازمانی

1-      وزیر اطلاعات.
2-      افسران بلند پایه ای که ریاست شعبه های استانها را دارند.
3-      افسران بلندپایه ای که مسئولیت پایگاههای خارج از کشور را به عهده دارند.
4-      افسران ارشد  گروههای مسئول پالایش اطلاعات جمع آوری شده در پایگاههای خارج  و داخل کشور.
5-      افسران میانپایه که مسئولیت حلقه های اطلاعاتی(تیم ها) را را برعهده دارند و اطلاعات حلقه ها را بعد از پالایش اولیه و اظهار نظر تخصصی به افسران مافوق میدهند.
6-      افسران دون پایه که عضو حلقه ها هستند و شاخکهای حساس( خبرچینها) را کنترل میکنند.
سربازان که عملیات نظامی (ترورها) را در صورت لزوم انجام میدهند.

شیوه کار تشکیلاتی

1-      هرحلقه ازچند عضو تشکیل میشود که مورد و یاموارد خاص مرتبط را مورد مطالعه قرار میدهد و از طریق خبرچینها و نفوذیها اطلاعات لازم را کسب کرده و مورد مطالعه گروهی قرار میدهد. تمامی مکالمات ضبط میشود و اگر در حوزه ظرفیت حلقه باشد راسأ تصمیم به ادامه عملیات میگیرد و در غیر این صورت با ارائه گزارش و  اظهار نظر به رده بالاتر گزارش داده و منتظر کسب تکلیف میشود. اما در هر صورت و در هر مرحله بعد از پالایش اولیه تمامی اطلاعات و پالیش و نظر به رده بالاتر گزارش میشود.  لزم به ذکر است که در هر رده سازمانی اگر تصمیم به ارتباطی جدید گرفته شود نوع ارتباط و سخنانی که باید رد و بدل شود به دقت مورد مطالعه قرار میگیرد. ارتباط جدید تا زمانی که از طرق مختلف تست شده و به آن اطمینان کامل (از نظر احاطه) نداشته باشند در همان رد ه جدید بودن باقی میماند.
2-      ظرفیت هر حلقه از همان آغاز کار تعریف میشود، مثلأ سوژه مورد مطالعه ، حیطه اختیارات حلقه در رابطه با برخورد نظامی، حدود ارتباطات و نوع ارتباطات حلقه با خارج از آن و ظرفیت مالی حلقه را در مجموع، ظرفیت بالفعل هرحلقه (دایره) مینامند.
3-      در صورت تداخل کاری میان حلقه ها که در واقع ادامه عملیات را از ظرفیت حلقه ها خارج میکند، با گزارش مورد و یا موارد به رده های بالاتر، با توجه به اهمیت و درجه سری بودن آن ، یا کمیته مشترکی بین حلقه های درگیر ایجاد میشود و یا اینکه حلقه جدیدی برای تقیب و مطاله و پالایش اطلاعات مربوط به آن تشکیل میشود.
4-      تصمیم گیریهای کلان و پالایشها نهایی در شوراهای مرکزی بخش داخل و خارج انجام میکیرد و در صورت تداخل موضوعات که هردو جنبه داخلی و خارجی را دارند در شورای هماهنگی کل بررسی میگردد و در صورت نیاز به تصمیمگیریهای مهم و یا کلان با اطاق فکر رهبری  مشاوره میگردد.
5-      تمامی عملیات اطلاعاتی برون مرزی، با دبیر دومهای سفارتخانه ها انجام میگیرد که از اعضای وزارت اطلاعات بوده و هماهنگیهای لازم را در صورت پیش آمدن مشکلات برای حل آنها انجام میدهد.

سوژه های کاری

از زمان روی کار آمدن رفسنجانی به عنوان رییس جمهور وارتقاع سطح آموزشهای نیروهای اطلاعاتی اعم از وزارت اطلاعات ، اطلاعات سپاه و سپاه قدس، سه نظریه استراتژیک در رابطه با شیوه های کاری در سطح نیروهای اطلاعاتی مطرح شد، که مکمل یکدیگرند.
نظریه اول : برای کنترل داخل کشور باید آنرا از خارج کنترل کرد.
نظریه دوم: برای دانستن همه چیز در همه جا بود.
نظریه سوم:سازمانهای اطلاعاتی باید از پوششهای قانونی اقتصادی  استفاده کنند.
برای اجرایی کردن این سه نظریه بودجه بسیار کلانی لازم بود که بودجه های علنی و غیر علنی رسمی حتی کفاف دو در صد آنرا نمیداد، لذا اطلاعات سپاه و سپاه قدس و وزارت اطلاعات با همکاری حلقه به گوشانه حزب الله لبنان  شبکه وسیع سرقت اموال و اتوموبیل در کشورهای غربی از یک طرف و شبکه عظیم مافیایی قاچاق مواد مخدر را از طرف دیگر به راه انداختند ، و دولتمردان فاسد ترکیه و سوریه و شبکه مافیای ترکیه هم جیره و مواجب خود را در این میان میگرفتند و بر این عمل ننگین سرپوش میگذاشتند
شبکه سرقتهای اتوموبیل در ژاپن و استرالیا و کشورهای اروپایی و کانادا را حزب الله لبنان و گروههای تبهکار عرب به عهده داشتند. شیوه کار هم بدین قرار بود که اتوموبیلهای سرقت شده را به قطعات تبدیل کرده و کد گذاری نموده و به عنوان قطعات فرسوده یدکی به کشورهای عربی و آمریکای مرکزی و لاتین صادر میکردند و در آنجا ، آنها را دوباره مونتاژ کرده و به صورت اوتوموبیلهای کامل میفروختند و لوازم خانگی سرقت شده را هم باز به عنوان لوازم دست دوم و فرسوده به خارج صادر کرده و به فروش میرسانیدند، که در این رابطه لبنانیهای روزه بگیر و نماز خوان پرونده های قطوری در سرتاسر این کشورها دارند، اما شبکه مواد مخدر را سپاه و سپاه قدس و حزب الله ترکیه و حزب الله لبنان از طریق مرزهای شرقی ایران وارد و از مرز ترکیه خارج نموده و از طریق سوریه به لبنان و قبرس ( لارناکا ) منتقل کرده و به سرتاسر اروپا منتقل مینمودند و هم اکنون هم میکنند و سپس بخشی از آن را با همکاری شبکه های مافیایی فرانسه و ایتالیا به کانادا و سپس به آمریکا صادر میکردند.
نیروهای اطلاعاتی اسلام  ناب محمدی با پیروی از پیامبرشان ( سردسته دزدان مدینه ) در یک عملیات مقطعی وهم آهنگ باسرداران اسلام عراقی (مجلس اعلای انقلاب اسلامی عراق ) و به کمک شیعیان حسینی عراقی ، در جنگ اول خلیج فارس اموال مردم بیخانمان شده  عراقی راکه در اثر بمباران های شدید نیروهای متحدین، از خانه و کاشانه شان فراری شده و تمامی اموال خود را به جای گذاشته بودند، را به سرقت برده و از طریق مرزهای غربی وارد ایران کرده و میفروختند که تمامی اش سود خالص بود و همه دست اندر کاران نام برده شده از این مال یغما، سودهای کلان بردند و سهم خامنه ای و رفسنجانی هم که خدا میداند از این دزدیها چه بوده است.
با این طرحهای مشعشع خامنه ای و رفسنجانی ، فساد در تمامی رگ و پی  بسیاری از افراد تشکیل دهنده این ارگانها چنان نفوذ کرد که سربریدن مخالفین و قتلهای زنجیره ای و اخیرأ قتل و شکنجه و تجاوز به معترضین نتیجه انتخابات مثل خوردن یک لیوان آب است.
بعد از بدست آوردن اولین اندوخته های مالی شرافتمندانه، وزارت اطلاعات و سایر نیروهای اطلاعاتی شروع به مهاجرت به کشورهای گوناگون کردند. و برپاکردن شرکتهای بزرگ تجاری در کشورهای گوناگون شروع شد و تنها در امیر نشین دبی شصت میلیارد دلار سرمایه گزاری انجام گرفت، در آلمان ، انگلستان، فرانسه، ایتالیا ، اتریش،سوئد و هلند ناگهان شرکتهای بزرگ تجاری مثل قارچ شروع به روییدن نمود و در کشورهای مالزی و اندونزی و سنگاپور وتایلند نیز شرکتهای بسیاری تاسیس گردید. موئلفه هایی که باعث  تشخیص اولویتهای کشورها برای سرمایه گذاری می شد از این قرار بود:
1-      تعداد جمعیت مهاجرین و یا یا پناهندگان ایرانی .
2-      محلهای تجمع جاسوسان، مثل قبرس و اطریش ( لارناکا و وین )
3-      مسیرهای قاچاق مواد مخد ر و اسلحه.( ایتالیا، فرانسه، کانادا)
4-      مراکز مناسب برای پولشویی تا پولهای به دست آمده از راه قاچاق مواد مخدر و اسلحه را از طریق وارد کردن به سیستم بانکی به صورت پول تمیز در آورد( دبی، ترکیه، کشورهای آسیایی).
5-      مراکز تهیه جنگ افزار و لوازم الکترونیک پیشرفته (مایکرو چیپ ها).
6-      مراکز تهیه مواد و یا ملزوماتی که کاربرد اتمی دارند.
7-      مناطقی که دارای بنادر  رو به دریای آزاد (اقیانوس) دارند.
8-      مناطقی که نقطه تلاقی شرکتهای بزرگ بین المللی است.
این هجوم گسترده از چشم نیروهای اطلاعاطی سایر کشورها به دور نبود و به همین دلیل هم رسواییهای بین المللی گوناگونی به بار آمد که بزرگترین آنها جریان دادگاه میکونوس بود، که باعث شد خامنه ای و رفسنجانی به گه خوردن بیفتند و با باجهای کلان که کوچکترین آنها فراخواندن گدا گودولهای اطلاعاتیشان از کشورهای اروپایی بود.
در مجموع در این رابطه اموال بسیاری از دست دادند و بسیاری از عناصر اطلاعاتی شان به صورت مهره های سوخته در آمد، همچنین تعداد زیادی از عناصر اطلاعاتی هم به استخدام سایر کشورها در آمدند که هر ماهه چند نفرشان را میبینیم که با چمدانهای پر از مدارک سری و فوق سری ناگهان ناپدید میشوند. اما اهدافی که این مهاجرت وسیع اطلاعاتی داشت از این قرار بود:
1-      نفوذ و تعقیب و مراقبت نیروهای اپوزیسیون، از درون و بیرون و به دام انداختن و سربه نیست کردن عناصر موثر.
2-      در صورت امکان ، خریدن رهبران اپوزیسیون با ارعاب و تطمیع.
3-      تطمیع رسانه های فارسی زبان کشور های اروپایی و آمریکا.
4-      به وجود آوردن گروههای  ظاهرأ اپوزیسیون  برای ایجاد تشتت آرا و جذب  افرادو تحت کنترل نگاه داشتن آنها.
5-      خرید تسلیحات و قطعات جنگندهای ساخت آمریکا.
6-      ایجاد ناوگان ترابری  زمینی ، دریایی و هوایی برای  قاچاق خریدهای غیرقانونی از بازار سیاه  و از سوی دیگر حمل و نقل مواد مخدر.
7-      تلاش برای تطمیع صاحبان صنایع و شرکتهای تجاری برای تهیه ملزومات اتمی – نظامی.
8-      نفوذ در سازمانهای اطلاعاتی سایر کشورها.
همانطوری که گفتم در بیشتر موارد این طرحهای بزرگ به شکست انجامید و تنها چیزهایی که در آن اندکی پیروزی به دست آوردند ، در دو زمینه بود که یکی در رابطه با انتقال بخشی از تکنولوژی اتمی ( که بسیار پر هزینه بوده است چه از نظر مالی و چه از نظر سیاسی و همچنان باید منتظر پرداخت هزینه های بسیار بیشتری بود.) و دیگری،  ترور شخصیتهای سیاسی اپوزیسیون بود که به قتلهای زنجیره ای خارج از کشور معروف شد ،  که آنهم در سایه اغماضهای عمدی بیگانگان توانست صورت بگیرد  و نه به خاطر تواناییهای محیر العقول نیروهای اطلاعاتی رژیم. با اینهمه هنوز هم نیروهای اپوزیسیون درس نگرفته اند، و همچنان به چریدن مشغول هستند تا زمان سربریدنشان سر برسد. این سلسله قتلهای سیاسی بعد از بازگشت تیمهای عملیاتی به ایران در داخل کشور ادامه یافت.

دوره خاتمی

این دوره که ظاهرأ با تنشهایی در رابطه باداستان قتلهای زنجیره ای همراه بود ، جناح خامنه ای  و. رفسنجانی در وضعیت خوبی قرار نداشتند، و هر چند که از نظر مالی و نیروهای سرکوبگر دست بالا را داشتند، اما هر دو باند خامنه ای و رفسنجانی هم مورد نفرت مردم و هم از نظر بین المللی تار مویی با تحت تعقیب قرار گرفتن فاصله داشتند و قضیه دادگاه میکونوس را با هزاران گریه و زاری و خایه مالی و دادن باجهای کلان، توانسته بودند سر و تهش را تا حدودی هم بیاورند و تعقیب جریان قتلهای زنجیره ای در داخل کشور هم برای راست و ریست کردن تتمه داخلی و خارجی آن بود و این خدمتی بود که بر اثر معامله بین دار و دسته خامنه ای و رفسنجانی و خاتمی از طرف دارو دسته خاتمی برای نمایش حسن نیت به دو باند دیگرتقدیم شد.
هر کسی که اندکی اطلاعات در رابطه با شیوه های کاری اطلاعاتی داشته باشد میداند که وقتی مسئله ای برای حل شدن ( آنهم در سطح وسیع داخلی و برون مرزی ) در وزارت اطلاعات مطرح میشود، به سادگی معلوم است که تعیین سوژه وتصمیم برای حل کردن مسائل مربوط به آن در سطوح بالا گرفته میشود و باید به تایید خامنه ای و رفسنجانی می رسیده است و سپس بعد از طراحی عملیات، حلقه ها و تیمهای عملیاتی مناسب ، انتخاب و یا به وجود آورده میشده است، کارهای مربوط به نقل و انقال نفرات انجام گرفته است که هزینه مالی  فراوانی داشته است که میبایستی ارگان و نهادی آن را پرداخت کرده باشد، مسئله برای هماهنگی با سفارتخانه ها( دبیر دوم سفارتخانه ها) در جریان گذاشته  شده است  و حوزه وظایف دبیر دوم سفارت در رابطه با عملیات به او ابلاغ و تفهیم گردیده است و الا آخر.....، چنانچه میبینید جایی برای  گروه و یا گروههای خود سر وجود ندارد ، لذا هر دو باند با توجه به شرایط موجود ( انتخاب خاتمی) که منتج از نفرت مردم و خواسته انان برای تغییر شرایط موجود بود، خاتمی را نه تنها پذیرفتند بلکه او را به عنوان کسی یافتند که می تواند شرایط را به نفع آنها عوض کند. و به همین دلیل دستور کار وزارت اطلاعات و سپاه قدس و اطلاعات سپاه بنا به شرایط به وجود آمده دوباره مورد بازنگری و تجزیه و تحلیل قرار گرفت و و دوباره تعریف شد، که از این قرار است :
1.      حفظ پایگاههای داخلی و برون مرزی در رابطه با حمل و نقل و فروش مواد مخدر.
2.      حفظ پایگاههای درگیر با خرید تسلیحات و افزار آلات مربوط به طرحهای اتمی و گسترش آنها.
3.      حفظ و بسط پایگاههای مرتبط با پولشویی.( در این رابطه شرکتهای صوری <<کاذب>> زیادی به وجود آمد و اقدام به تاسیس کازینوها << قمارخانه ها>> ی زیادی گردید)
4.      بسط منابع در آمد از طریق راههای تبهکارانه مانند دایر کردن روسپی خانه ها و جذب و انتقال دختران ایرانی برای کار روسپیگری به خارج از کشور که اکثرأ توسط سپاه پاسداران انجام گرفت. قاچاق مشروبات الکلی و سیگار و فروش آنها در داخل کشور.( سخنرانی حسن عباسی در این رابطه که میخواهد کاری را که خودشان کرده اند <<سران سپاه و سپاه قدس و حزب الله لبنان>>را به گردن دار ودسته خاتمی و رفسنجانی بیندازد را در یو تیوب نگاه کنید)
5.      اقدام به پرورش و ساختن قهرمانان انقلابی قلابی مثل ابراهیم نبوی و اکبر گنجی و حشمت الله طبرزدی و شیرین عبادی و امثال آنها و فراری دادن قلابی ویا کاشتن آنها در خارج  برای ایجاد سازمانها و نهادهای ظاهرأ اصلاح طلب و در اصل برای کنترل بحرانهای پیش بینی شده آینده،و نفوذ در سازمانهای به اصطلاح صلح طلب و حقوق بشری  و نیروهای اپوزیسیون در خارج از کشور.همسویی اینگونه اقدامات با اهداف کشورهای بیگانه باعث شد که به عده ای از این افراد جوایز گوناگون بین المللی بدهند و چهره های آنها را به صورت چهره های آشنای روزانه  روزنامه ها و مجلات در آورند (سیستم مندرس تبلیغاتی بیگانگان و د شمنان ایران) و البته بستر اصلی چنین طرحهایی حماقت اکثریت به اتفاق نیروهای اپوزیسیون است و الا اگر میدانستند که چنین حنایی رنگ ندارد از در دیگری وارد میشدند. اما گویا اینگونه بازیها هنوز خریداران زیادی دارد. یاران و مبارزان آگاه باید بدانند که یکی از اصول هنر جنگیدن این است که اگر دیدید نمیتوانید بر دشمن پیروز شوید ، پس تلاش کنید که  حرکت او را کند سازید و یا به کجراه بکشانید، و میبینید که دشمنان ما چگونه این اصل را با زیرکی بکار میگیرند. دشمنان ما برای یک عطسه کردن صدها ساعت بحث و تجزیه و تحلیل میکنند و حتی زمان عطسه را هم معین میسازند، پس حد اقل از دشمنانمان یاد بگیریم که چگونه حرکت کنیم. با بستن شال سبز و بازو بند سبز و مچ بند سبز و انگشت بند سبز حتی یک قاشق گه هم در دهانمان نمیگذارند ،چه برسد به پیروزی. بستن این سبزها و حمل آن پرچمها، بدون درک هنر جنگیدن ما را فقط به یک گله سبز رنگ و یا گله <<سبز و سفید و سرخ شیرنشان>> مبدل میکند.

دوره احمدی نژاد

این دوره پایان عصر اعتماد مردم به خاتمی  و سایر اصلاح طلبان و آغاز عصر فصل سرد یاس و سرخوردگی و بی اعتمادی و به خون دل خفتن مردم ایران بود، چریک فدایی نداریم و آنکه هم داریم حتی نمیتواند یک کلت را باز و بسته کند و فقط بلد است یک سری حرفهای تکراری و مندرس را در سالروز سیاهکل بلغور نماید، مردان پایور کار آزموده وطن پرست نداریم، کسی را نداریم که حتی قطره اشکی برای مظلومان و درماندگان و فقیران این آب و خاک بریزد. خاتمی مادر قحبه ای داریم که هزار بار گفت افشا میکنم ولی در هشت سال یک کلمه هم نگفت، رفسنجانی دیوس را داریم که خاک ایران را به توبره کشید، امام زمانی داریم که از ترس کونش هزار و سیصد سال است که در چاهی قایم شده است و معلوم نیست که چرا در چاه و نه در قله کوهها و شاید لیاقتش همان باشد که در چاه مستراح و برای ابد بماند، رضا پهلوی الدنگ را داریم که بهتر است دسته آن پرچم را در ماتحتش فرو کند، رجاله های سلطنت طلبی داریم که در فکر املاک از دست رفته شان هستند، سرلشکرهای پفیوزی داریم که در این سی سال حتی یک سربازهم آموزش نداده اند و حتی یک پاسگاه ژاندارمری  را هم نمیتوانند اداره کنند، مادر به خطایی مثل موسوی داریم که شاهد کشتارهای فرزندان دلیر این آب و خاک، در سالهای شصت و شصت و هفت بوده است. کثافتهایی همچون صانعی و موسوی تبریزی و موسوی اردبیلی را داریم که حکم قتل ده ها هزار جوان و نوجوان بیگناه را صادر کرده اند و اکنون پدران دلسوز دموکراسی شده اند، مردک لجنی مثل منتظری داریم که تمامی کثافتکاریهای اسلام را از صدر تا کنون میداند و آن عمامه کثیف را مانند کسروی بهین آیین و دلیر بر زمین نمیزند و نمیگوید که آهای...  مردم هرچه گفتیم دروغ بود .  احمدی نژاد احمق  را داریم که شخصأ دکتر سامی را سر بریده است و عضو تیم ترور دکتر قاسملو بوده است و حالا هم مترسک خامنه ای مفعول شده است  و هاله نوری برسر دارد که بوسیله باطریهایی که در کونش کرده اند روشن میشود، نمیدانم آیا هنوز حزب دموکرات کردستان ایران را داریم ؟ یا نه؟ چون که پایکوبی پیشمرگان و صدای رگبار گلوله هایشان را دیگر نمیشنوم . شاید هم منتظرند که آمریکا بیاید و آنها هم مثل جلال طالبانی و مسعود بارزانی به نوایی برسند، کومه له شورشگر قهرمان را هم گویا موریانه های گروه سهند خورده اند، در بلوچستان همیشه ستمدیده هم عبد المالک ریگی را داریم که نه برای ایران بلکه برای اسلام میجنگد و هر از گاهی هم برای خلیفه عربستان نامه مینویسد، دوستش خواهیم داشت اگر برای ایران و بلوچستان و مردم تحت ستم مضاعف بلوچستان بجنگد. سپاه پاسداران جاکشها را داریم که از راه فروش دختران و پسران خردسال بی سرپرست به روسپی خانه ها و فروش مواد مخدر و دایر کردن روسپی خانه ها در خارج، پول در می آورد و 20 درصد (خمس) آنرا به خامنه ای (جانشین امام زمان چاه مستراح جمکران) میپردازد. مردمانی داریم که هنوز معنی وحدت ملی را نفهمیده اند و برای ترکها و کردها و لرها و اصفهانیها و رشتی ها و بلوچها ، جوکهای زننده درست میکنند و به همدیگر تعریف کرده و میخند ند و نمیدانند که برمرگ وحدت ملی میخندند. مردمانی داریم که با اینکه از داستان مقلد و مجتهد، بدشان می آید اما همان سنت را به شکلی دیگر به یدک میکشند و دوست دارند هوادار این و یا آن باشند و تنبلیشان می آید که تولید اندیشه کنند و زمانی که وارد میدان نبرد می شوند نه به عنوان هوادار بلکه به عنوان یک  زن و مرد آگاه وارد نبرد شوند تا هیچکس نتواند آنان را بفریبد. و در یک جمله گویا ما هنوز اندر خم یک کوچه هم نیستیم.
باری... زمانی که احمدی نژاد در انتخابات اول پیروز شد ( به اشتباه استراتژیک ملی در بخش دوم نگاه کنید ) دریچه ای نوین برای سپاه پاسداران و سپاه قدس و وزارت اطلاعات باز شد. و طرحهای جدیدی بروظایف دیگرشان افزوده شد که مهمترین آنها مهاجرت به آمریکای جنوبی و لاتین بود.
مافیای خامنه ای ( منظورم از مافیا به معنی دقیق کلمه است و نه معنی تعبیری و مجازی آن) تصمیم گرفت که حیطه اقتدار مالی خویش را گسترش دهد و این طرح دو منطقه را در نظر میگیرد:    
1.      بسط و افزایش قدرت اقتصادی سپاه در داخل ایران که در عرض چهارسال گذشته شاهد آن بودیم و دیدیم که چه قراردادهای میلیاردی را به سپاه واگذار کردند و این طرح تا نابودی کامل مافیای رفسنجانی پیش خواهد رفت و بعد از انتخابات مجلس( اگر همچنان بر سر کار باشند) روند آن به شدت سریعتر خواهد شد و به همین دلیل هم هست که همه آخوندها به جیغ و ویغ افتاده اند و همگی پالان اصلاح طلبی بر پشتشان گذاشته اند.
2.      بسط و افزایش قدرت مالی و نفوذ سیاسی در کشورهای آمریکای جنوبی و لاتین به بهانه سرمایه گذاری در آن کشورها ولی در حقیقت به دست گرفتن بازار مواد مخدر،  قاچاق اسلحه، ایجاد کازینوها، مراکز پولشویی، دایر کردن روسپی خانه ها و قاچاق دختران و پسران برای روسپی گری در کشورهای گوناگون،قاچاق اندام انسانی برای پیوندهای پزشکی  در آن کشورها است. این طرح عملیاتی با سازماندهی لبنانیهایی که در آن کشورها  زندگی میکنند و دارای جمعیت زیادی هستند در حال شکل گرفتن است و هوگو چاوز نیز به همین دلیل انتخاب شده است و کمتر کسی است که نداند که هر زمان که هوگو چاوز به ایران می آید ، زیبا روترین روسپیان ایرانی را که در اختیار سپاه پاسداران و وزارت اطلاعات هستند در اختیارش میگذارند و اعضای سفارت ونزوئلا کاری به جز زیاده روی در زن بارگی کاری برای انجام دادن ندارند و اکنون با نیکاراگوئه هم وارد معاملاتی شده اند و گند کار در چند سال آینده مشاهده خواهد شد. از سوی دیگر اینگونه کشورها مکانهای خوب و امنی برای اموال به دست آمده از کارهای تبهکارانه بین المللی است و در صورت فرار از ایران هم مناطق امن تری برای این اراذل و اوباش است و تعقیب آنها برای دولت و حکومت مردمی ایران به مراتب سختتر از تعقیب آنها در خاورمیانه میباشد. در ضمن این کشورها سابقه این کار را بعد از جنگ جهانی دوم دارد و بسیاری از افسران فراری آلمان نازی در این کشورها و با هویتهای جدید تا آخر عمرشان زندگی کردند و تنها تعداد اندکی از آنها دستگیر شدند، لذا تمامی مبارزان راه آزادی باید این حرکات را زیر نظر بگیرند و به فکر این هم باشند که از فردای پیروزی کمیته های ویژه اطلاعاتی برای کشف و دستگیری و بازگرداندن اموال آنان به میهن را در نظر داشته باشند، و به عنوان سند این گفتار باید به هیجده و نیم میلیارد دلار پولی که توسط دولت ترکیه در هنگام انتقال آن از ترکیه ضبط گردید اشاره میکنم. که اگر این مقدار پول کلان جنبه قانونی داشته است اکنون غوغایی به راه انداخته بودند ولی چون این مقدار پول و طلا پول کثیف (به دست آمده از راههای تبهکارانه) است حتی وجود آنرا انکار میکنند و داستانش بسیار شبیه ماجرای بمباران کوره اتمی سوریه به دست اسراییل است که چند سال پیش اتفاق افتاد و سوریه بعد از بمباران عوض شکایت کردن و داد و فریاد راه انداختن ، قضیه را از ریشه انکار میکرد و میگفت که اسراییل جایی را در خاک سوریه بمباران نکرده است.
3.      نزدیک شدن به مرزهای زمینی  و دریایی آمریکا برای تحدیدهای خرابکارانه ، که بسیار بلند پروازانه است و هیچ کشوری چنین اجازه ای را به دیگران نمی دهد که از خاکش چنین استفاده ای گردیده و کشورش به عراق و افغانستان تبدیل شود، مگر آنکه به شدت تضعیف شده باشد و کاملأ تحت نفوذ در آید. اما حد اقل امیدوارند که به عنوان گروههای تبهکار وارد خاک آمریکا شده و در آنجا پایگاههای خود را بزنند و اگر هم کاری بکنند از عنوان گروههای تبهکار استفاده کنند، که این امر امکان به نتیجه رسیدن بالایی را دارد، به شرط آنکه سرویسهای اطلاعاتی کشورهای غربی و آمریکا از ماست درست شده باشند .

پروژه فاسد سازی و مستند کردن

البته این یک نوع طرح عملیاتی بسیار مهم است که در رابطه با دشمن اجرا میشود ولی از آنجایی که تازی پرستان حاکم هیچ اعتمادی حتی به همدیگر ندارند، لذا به قدام به اجرا کردن آن در میان خودشان نمودند و این طرح عملیاتی  به صورت یکی از استراتژیهای وزارت اطلاعات در تمامی دوران حیات خود ( اساسأ  از زمان روی کار آمدن رفسنجانی) در آمد و در این رابطه با آزاد گذاشتن دست افراد خودی در دزدیها، رشوه گرفتن، روابط جنسی ناپسند اجتماعی ( زنا و لواط) و تعقیب و مراقبت و مستند کردن اعمالشان، آنانرا مثل نوکران حلقه به گوش در اختیار گرفتند. این استراتژی در رابطه با اکثر آخوندهای کله گنده هم انجام گرفته است و از این قضیه در خفه کردن صدای آنها سالهاست که استفاده میشود. و آن داستان بگم بگم های احمدی نژاد در مناظره های تلویزیونی هم بر اساس اینگونه مستندات بود، اما چون کثافتکاریها به حدی رسیده است که همه  شان تا خرخره فاسد هستند دیگر افشاگری کاربرد آنچنانی ندارد. و در واقع کار به جایی رسیده است که از الف الله گرفته تا نون امام زمان را گند و لجن گرفته است. ( از آقایان و خانمهای اصلاح طلب تقاضا دارم که بفرمایند و اصلاح کنند.)
باید عرض کنم ، مسایلی که در رابطه ارگانهای اطلاعاتی جمهوری اسلامی گفته شد، جدای از آن بحثی است که در رابطه با اطلاعات و ضد اطلاعات در مقاله های بعدی هنر جنگیدن به آن خواهم پرداخت و امیدوارم که یاران هوشیار توانسته باشند تا اندازه ای با هنر جنگیدن در زمینه کارهای اطلاعاتی  آشنا شده باشند.

تظاهرات خیابانی

همانطوری که  در ابتدا گفتم در این قسمت از مقاله به عنوان حسن خطام به مسئله تظاهرات خیابانی میپردازم.

اهداف

هیچ گونه ای از اعمال عمدی انسانی بدون هدف  و یا اهداف فرضی نیست. لذا اینکه عملی  دارای هدف است نمیتواند شکست آنرا توجیح و یا عمل کننده را تبرئه کند مگر آنکه حادثه ای اتفاق بیفتد که غیر قابل انتظار بوده و هرگونه دسترسی به منابعی که بتواند  به پیشبینی وقوع آن حادثه کمک نماید در دسترس نباشد ( اندیشیدن خود جزو منابع پیشبینی است)، مثلا اگر قرار است دوستی را در ساعتی معین در جای مشخصی ببینید و فاصله زمانی از مبدأ تا مقصد یکساعت است و شما دقیقأ یکساعت قبل حرکت کنید ولی به علت ترافیک سنگین غیر قابل پیشبینی نتوانید به محل قرار خود برسید، شما تبرئه نیستید و یا اگر رسیدید و دستگیر شدید بازهم تبرئه نیستید. چون شما باید حد اقل یک ساعت اضافه را هم در نظر بگیرید ( پیشبینی ترافیک و آلوده بودن قرار) و قبل از دوستتان به محل برسید و طریقه رسیدن دوستتان بر سر قرار را از فاصله ای نسبتأ دور دیده بانی کنید و از سالم بودن قرار مطمئن شوید و از مسیری خارج از دید دوستتان به او نزدیک شوید ( طراحی عملیات ). و تنها چیزهایی که میتواند شما را تبرئه کند دو چیز است: نخست اجرای سالم و کامل قرار و دوم  اتفاق افتادن حادثه ای مثل زلزله. شرکت در تظاهرات هم همینطور است و صرف اینکه اعلامیه ای پخش شود و مردم را دعوت به شرکت کند نشانه برنامه ریزی و طراحی عملیات نیست بلکه نشانه ساده اندیشی و حماقت دعوت کننده و شرکت کنند گان است. حال به آنالیز اینگونه تظاهرات بپردازیم عیبهای آنرا روشن سازیم :
1.      زمانیکه محل و زمان تظاهرات اعلام می شود در واقع دشمن را هم دعوت میکنیم که بیاید.
2.      دشمن در گروههای کوچکی که همدیگر را کاملأ میشناسند و توسط فرماندهان در جاهای مشخصی مستقر هستند و هرکدام از گروهها مأموریت خاصی دارد وارد نبرد میشود.
3.      نیروهای دشمن پشتیبانی مسلحانه میشوند و نیروهای کمین  و ضد کمین و نفوذیشان آماده عملیات هستند.
4.      نیروهای تظاهر کننده همدیگر را نمیشناسند و حتی نمیتوان فهمید که آنکس که در کنار شما شعارهای تندی میدهد دوست است و یا دشمن.
5.      نیروهای تظاهر کننده سازماندهی نشده اند و حتی کوچه های اطراف را به جز عده ای نمیشناسند و در جنگ وگریزها در کمین می افتند  و کتک خورده و دستگیر و یا کشته میشوند. و یا له له زنان فرار میکنند.
6.      تظاهر کنندگان از طیفهای گوناگون هستند وچه بسا زمانی که شما دشمن را که به طور اتفاقی دستگیر کرده اید از دست شما گرفته و آزاد کنند و در واقع نقش ستون پنجم را بازی کنند.
این گونه تظاهرات یک عملیات شکست خورده است گویی که میخواهیم مثل گله گاو حرکت کنیم و تنها چیزی که میتواند جلو دستگیریها در هنگام تظاهرات را بگیرد و یا نیروهای دشمن را تار و مار کند تعداد زیاد تظاهر کنندگان است ولی بازهم امکان دستگیری و کتک خوردن و یا کشته شدن بعد ا پایان تظاهرات وجود دارد. من شخصأ این گونه شرکت کردن در تظاهرات را احمقانه میدانم و هدف هم مهم نیست که چه باشد.

تظاهرات سازمان یافته

اینگونه تظاهرات را تنها حزبها و سازمانها میتوانند راه بیندازند، ولی در ایران هیچ پدیده ای که بتوان آنرا حزب و یا سازمان نامید وجود ندارد و آنهایی هم که خود را حزب مینامند در واقع حزب نیستند و تنها چند نفر هستند که در ساختمانی که مثلأ دفتر حزب است نشسته اند که بیشتر شبیه دفاتر ازدواج و طلاق و یا ثبت اسناد میباشند. احزاب و سازمانهای واقعی در واقع بسیار شبیه دولت هستند و از بخشهای گوناگون تشکیل میشوند و بسته به اینکه در چگونه کشوری تشکیل میشوند واهداف سیاسیشان چیست میتوانند کاملأ یک حزب سیاسی و یا دارای بازوی مسلح و دایره اطلاعاتی هم باشند. حال به یک تظاهرات حزبی نگاه کنیم:
1.      محل و یا محلهای تظاهرات در نظر گرفته شده و مورد شناسایی قرار میگیرند و اگر احتمال در گیری وجود داشته باشد نیروهای کمین و ضد کمین و نیروهای حمله و دفاع  و عقب نشینی ( پایان تظاهرات) در سطوح و فواصل  کوناگون مستقر میشوند .
2.      نیروهای سازمانیافته همدیگر را میشناسند و وظایفشان کاملأ مشخص و تفهیم شده است.
3.      نیروهای حزبی کاری به مردم شرکت کننده ندارند و تنها از آنها محافظت میکنند.
4.      نیروهای حزبی اجازه نمیدهند که مردم داخل آنها نفوذ کنند.
5.      نیروهای حزبی بوسیله فرمانها در جریان تحرکهای هماهنگ شده با سایر گروههای حزبی قرار دارند و آماده حرکت های دفاعی و یا حمله میباشند.
6.      هنگام عقب نشینی لایه به لایه و به طور هم آهنگ با آرایشی نظامی صحنه را ترک میکنند.

اینها  حد اقل مسایلی است که در یک تظاهرات سازمانیافته باید رعایت شود. در سازماندهی بهتر باید گروههایی مامور کمکهای اولیه و انتقال امن آسیب دیدگان را نیز باید در نظر گرفت، و گرنه اینکه کروبی بگوید که راهپیمایی میکند و موسوی هم بیاید و سخنرانی کند و برود و چند ساعت بعد از آن ببینند که بیش از 26 جسد روی دستشان مانده و تعدادی هم مفقود الاثر شده و بعد از چند روز اجساد سوخته و لت و پار و تجاوز شده شان اینجا و آنجا پیدا شود و بعد هم بگویند که ما نمیدانستیم که اینچنین وحشیانه عمل خواهند کرد، در واقع توجیه شکست است و دیدیم که جوانان دلاور و آگاه  بعد از چندین تظاهرات میلیونی در یافتند که گویا باید فکری دگر کرد و این یعنی پایان و مرگ تظاهرات خیابانی به شیوه گله ای.

پس چه باید کرد؟ ( یعنی ما چه باید بکنیم )

نخست فرض میکنیم که در چند نقطه از طرف یک ویا چند جریان ( هرکسی که باشند)  دعوت به تظاهرات کرده اند.

1.       اول باید در پیش خود فرض کنیم که آن تظاهرات را ما اعلام کرده ایم.
2.      در فاصله حد اقل 4 کیلومتر از  هر مرکز تظاهرات اهدافی را مشخص میکنیم که مربوط به دشمن است، از قبیل خانه سپاهیها و بسیجیها و یا مساجد و یا مراکز پایگاهی دشمن را به سرعت در چند روز شناسایی کامل کرده و نسبت به تعداد نیروهایمان هدف نهایی را مشخص کرده و در گرما گرم جنگ وگریزها به دور از ازدحام نیروهای دشمن اهداف را نابود میکنیم.
3.      حال اگر از خارج گود به این سناریو نگاه کنید چنین به نظر خواهد آمد که گروهی در چند نقطه تظاهرات ترتیب داده و نیروهای دشمن را فریب داده و به آن محلها کشانده است تا در جاهای دیگر عملیات اصلی را انجام دهد.
4.      در صورت موفق و پرتلفات بودن عملیات ها ، مردم خواهند خواست که بدانند چه کسی آن کار را کرده است و به همین دلیل در روز سوم و یا چهارم با انتشاربیانیه ای با تشریح عملیات ، مسئولیت آنرا برعهده بگیرید.

پایان بخش سوم

کژدم