ه‍.ش. ۱۳۹۳ شهریور ۵, چهارشنبه

راه «قم» از «کربلا» میگذرد

حماس در نبردهای اخیر به پیروزی کامل رسید و «قدس شریف» را از دست «صهیونیستهای پدرسوخته» آزاد کرد و قرار است که همهٔ یهودیها از اسرائیل خارج شوند و به خیابانهای لندن باز گردند (رهبر فرزانهٔ عالم و عالمیان آنها را ولگردهای خیابانهای لندن خطاب فرموده بودند).
قرار است که چند کیلومتر هم به محدودهٔ ماهیگیری مردم غزّه اضافه شود و حتی «یوگی و دوستانش» نیز میخواهند به غزّه بروند و «خرچنگ» بخورند و سرود ملّی «آفتاب مهتاب چه رنگه» را برای پیروزی حماس به صورت دسته جمعی بخوانند.
در این میان چند دماغ سوختهٔ بزرگ نصیب رژیم صفوی مسلک حاکم بر ایران و شیوخ قطر و ترکهای عثمانی گردید و محور قدرتمند جدیدی که در یکی دو سال اخیر تشکیل شده بود (اسرائیل - عربستان سعودی - مصر)؛ نخستین سیلی محکم را نیز به گوشهای «قم - دوحه - آنکارا» بنوازند. 
از طرف دیگر با اینکه «امام حسن بازی» توانسته است تقریباً تمامی اورانیوم غنی شده را به سنگ معدن تبدیل نماید؛ اما به خاطر «فشارهای داعشی»؛ قرار است که به موازات «پروژهٔ امام حسن»؛ پروژهٔ دیگری به نام «پروژهٔ امام زین العابدین بیمار» هم اجرا شود و مسافرت معاون وزیر امور خارجهٔ رژیم صفویان به ریاض نشانهٔ کلید خوردن «پروژهٔ امام بیمار و سجّاد» است و گویا رژیم صفویان قرار است که به «سجده های طولانی سیاسی» روی آورد.
زمانی که شعار «راه قدس از کربلا میگذرد» توسط  «شیعیان کاسهٔ داغ تر از آش»؛ مطرح گردید؛ هرگز فکر چنین روزی را نمیکردند که این جاده دو طرفه است و «راه قم هم میتواند از کربلا و نجف بگذرد»؛ همان چیزی که اکنون به عنوان «خط قرمز توخالی» از طرف رژیم صفوی مطرح میگردد.
زمانی که خطر جدی کربلا و نجف را تهدید کند؛ باید مطمئن باشید که سر حکومت صفوی حاکم بر ایران؛ در جاهای دیگر چنان گرم خواهد شد که خطوط قرمزش را از نجف و کربلا  به جاهای دیگر منتقل کند.

نقش آمریکا

استخوانبندی استراتژی آمریکا در رابطه با برخورد با «داعش» را «عملیات نظامی محدود و گزینشی» به نحوی که سود آن به جیب رژیم بشار اسد و حکومت صفوی حاکم بر ایران نرود؛ تشکیل میدهد و هرچند که عملیاتی کردن این استراتژی بسیار سخت است؛ اما مهمترین هدفی که دنبال میکند؛ «درگیر شدن صفویان و علویان با سلفی جهادی ها به هزینهٔ خودشان» است. دخالتهای احتمالی آمریکا در سوریه مشابه آنچه که در عراق شاهد آن بودیم؛ خواهد بود.
۱- امن نگاه داشتن نیروهایی که به عنوان گروههای میانه رو  سوریه نامیده میشوند.
۲- محدود کردن جبهه های نبرد برای «داعش» و هدایت آنها به درگیر شدن با نیروهایی که از طرف روسیه و رژیم صفوی حاکم بر ایران؛ حمایت میشوند.
۳- اجازه دادن به جنگ فرسایشی و تحلیل نیروهای طرفهای درگیر در جنگهای فرقه ای.

کژدم


ه‍.ش. ۱۳۹۳ شهریور ۲, یکشنبه

پاسخ به یک پرسش در رابطه با مرگ خامنه ای

در بخش نظرات نوشتهٔ پیشین؛ یکی از خوانندگان گرامی در رابطه با جمله ای که به عنوان احتمال در متن مقاله در رابطه با مرگ خامنه ای و در داخل پرانتز  (احتمالاً دردو ماه آینده)؛ پرسش کرده بودند:

  1. salam az marg rahbare iran dar 2 mahe ayande khabar dadid lotfan shavahede khodetun ro bayan konid
    پاسخحذف

    پاسخ‌ها


    1. من این دو ماه را آنقدر تکرار میکنم تا در یکی از آن «دو ماه ها» بمیرد و همه بگویند که کژدم هم با الله ارتباط دارد.


من در پاسخ به ایشان ترجیح دادم که «شوخی معنی داری» بکنم؛ اما این پرسش نمیتواند بدون پاسخی که از نظر من «بسیار جدی است» باقی بماند و وظیفهٔ خود میدانم که آن جملهٔ داخل پرانتز (احتمالاً تا دو ماه دیگر) را توضیح دهم. منظور من ازاین پاسخ به صورت «شوخی معنی دار» این بود که بگویم: بسیاری از آنهایی که به پیش بینی آینده میپردازند؛ شارلاتانهایی هستند که یک جمله را به طور مداوم تکرار میکنند تا زمانیکه اتفاق بیفتد و عده ای «نفهم» نیز به دنبال آنها راه می افتند و گویندهٔ شارلاتان تبدیل به شخصی میشود که «با عالم غیب ارتباط دارد» (در زبان شیعی = ارتباط با امام زمان) و یا «ارتباط با اجنّه». بسیاری از شارلاتانهای عصر جدید در ایران مانند «عرفان حلقه» و مزخرفات دیگری از این گونه؛ در پی بدست آوردن پیروانی (هیچکارگان و نفهمیدگان) هستند.
من همچنان خود را «دانش آموز آیین شمنی» میدانم و اینرا نیز میدانم که این نام (آیین شمنی) توسط شارلاتانها «لوث» شده است. آیینهای «پسا شمنی» (ساخته و پرداختهٔ شارلاتانها) و سپس دگر دیسی آنها که با آمیخته شدن با فلسفه و منطق ارسطویی  و سپس با «ادیان غالبی مانند مسیحیت و اسلام»همراه بود؛ چنان آش شله قلمکاری بوجود آورده است که به سختی بتوان عناصر شمنی را در آن جستجو نمود و پیدا کرد. اینگونه اندیشه ها که در ایران به «عرفان» و «تصوف» و «حلقه های دراویش» مشهورند؛ از نظر من بیش از یک «چاه مستراح» ارزش ندارند؛ زیرا نتیجهٔ روند هضم مزخرفات و افسانه های مذهبی و دروغهای ساخته و پرداخته شده توسط کسانی هستند که در این حلقه های دروغین عرفانی به نام «پیر» و «قطب» شناخته میشوند. لذا حتی بزرگترین و نام آورترین آنها «مولوی بلخی رومی» از نظر من؛ انگلهایی هستند که بر تنهٔ «درخت مسموم شدهٔ  آیین شمنی» روییده اند.
«آیین شمنی» یک آیین اجتماعی نیست؛ هرچند که میوه های آنرا «جامعه» میخورد و رشد میکند. این آیین بسیار «فردی» است و مجموعه ای از آموزه هاست تا «شمن» را در راهی که پیش گرفته است یاری کنند تا بتواند به نتایج بهتر و گسترده تری دست یابد.
هیچکس نمیتواند با تمرین و حتی بکار بستن این آموزه ها تبدیل به «شمن» شود. شمن؛ شمن زاده میشود و نتیجه یک روند آموزشی نیست. در حالی که این دستگاههای خرافی، به همۀ مردم وعدۀ «شهود» میدهند.
من در این نوشته نمیخواهم که در رابطه با این آیین سخن بگویم و تنها برای گشایشی که بتواند به پرسش آن خواننده گرامی پاسخ دهد این مطالب را نوشتم و از خوانندگان گرامی نیز میخواهم که در این رابطه پرسشی مطرح نکنند؛ زیرا پاسخ نخواهم داد. زیرا این وبلاگ به راهی دیگر کشانیده خواهد شد که من نمیخواهم.
چند جمله ای نیز مینویسم تا پیش درآمدی برای پاسخ به آن پرسش باشد.
آیین شمنی به هر دو سوی «مادی» و «معنوی» طبیعت نظر دارد و بخش از آنرا «مادی» و بخش دیگر را «الهی» نمیداند؛ بلکه آنها را «دو روی یک سکه» میداند. در آیین شمنی بر روی نشانه ها و علایم و توانایی ارتباط با این علایم تاکید میشود.

ماجرای آن جمله داخل پرانتز

پیش از آنکه نوشته قبلی را بنویسم؛ به ماجرای «محمد اخباری» (اینجا) فکر میکردم که یکی از مشاهیر «تشیع سلفی» (اخباری ها) به شمار میرود (البته او را با اراذل و اوباش سلفی کنونی مقایسه نکنید). اکنون شیعیان اخباری را به نام «شیعیان شیخی» میشناسند که به همان رسم پیشین (شیخ احمد احسایی) پایبند هستند و شاخه دیگری نیز توسط «شیخ حلبی» تولید شده که «حجتیه» نام گرفتند و شاخه قلابی اخباریها هستند که توسط «اصولیها» برای رقابت با شلخۀ اصلی «اخباری گری» ساخته و پرداخته شد و خامنه ای نیز مانند موجودی میان دو خایه «اصولی گری» و «اخباری گری قلابی = حجتیه = انگل مصباح یزدی و احمدی نژادی ها» آویزان است (نام موجود آویزان را حتما میدانید).
پیش خود فکر میکردم که با وجود این همه «خانقاه» و فرقه های دراویش قلابی و سبیلهای دراز و موهای بلند و «یاهو یاهو» گویان، آیا حتی یک نفر هم پیدا نمیشود که این زنازادۀ بغدادی (محمد رسول الله دوم) را مانند «پاول سیسیانوف» به سزای اعمال ننگینش برساند؟
در آن لحظه، تصویر ابوبکر البغدادی در جلو چشمم بود و ناگهان تصویر خامنه ای فرزانه در سمت چپ آن ظاهر شد و صدای توفان شدیدی در گوشم پیچید و عمامۀ خامنه ای را از سرش کند و به سرعت با خود برد و هر دو تصویر از ذهنم محو شدند. قرینۀ «چله نشینی محمد اخباری» و بر باد رفتن عمامۀ ننگین خامنه ای، زایندۀ اصلی آن جملۀ داخل پرانتز بود. 
من سالهاست که دنیای شمنی را ترک کرده ام، شاید این نشانه را نیز به اشتباه فهمیده باشم و چه بسا گویای این بود که همانگونه که صدام حسین، سر خمینی را خورد، «محمد رسول الله دوم» (البغدادی) نیز سر خامنه ای را خواهد خورد و عمامه اش را بر باد خواهد داد.
به دور از «نام و ننگ»، این آن چیزی بود که من دیدم و در داخل پرانتز نوشتم و اطمینان دارم که یکی از این دو برداشت به وقوع خواهد پیوست و نتیجۀ همسانی دارند.

کژدم





ه‍.ش. ۱۳۹۳ مرداد ۳۱, جمعه

آیا داعش به این زودیها رفتنی است؟

اکنون تقریباً همه خوشحال هستند که داعش از «سد موصل» عقب نشینی کرده و این سد به دست پیشمرگان کرد و ارتش شیعه مسلکان افتاده است اما جالبتر از هرچیزی؛ این هست که تاکنون حتی یک تصویر از سد موصل که پرچمهای پیشمرگان و یا عراق بر آن افراشته شده باشد؛ منتشر نشده است. هم حکومت اقلیم کردستان عراق و هم حکومت شیعی عراق؛ آنچنان «سعید الصحاف بازی» در آوردند و «گنده گویی» کردند که در نهایت برای درستی خبر «پس گرفتن سدّ موصل» به تایید «محمد علی کلی دوم» نیاز شد. اما به نظر من ماجرای «سدّ موصل» همچنان در محاق ابهام است و چه بسا به صورت گسترده ای بمب گذاری شده است و گروه داعش از همان روزهای نخستین تسخیر سدّ به اینکار مشغول بوده است و هم اکنون نیز این سدّ به تسخیر در نیامده  و  تنها مناطق اطراف آن نسبتً پاکسازی شده اند. حملات هوایی دیروز و امروز آمریکا به اطراف سدّ موصل نیز این امر را ثابت میکند که «محمد علی کلی دوّم» نیز تقریباً دروغ گفته است ( به این مفهوم که میداند سدّ هنوز کاملاً تسخیر نشده است و امنیت آن هنوز زیر سوال است)؛ آقای اوباما اکنون بیش از هر زمان دیگری به دروغگویی نیاز دارد تا حماقتهای چند سال اخیر خود را بپوشاند و راه را در انتخابات بعدی برای «هیلاری کلینتون» باز کند (اختلافات هیلاری کلینتون و اوباما نیز همگی دروغهای تبلیغاتی هستند).
اما در این میان تنها کردهای ایزدی پس از یک تهدید واقعی «نابودی قبیله ای - فرقه ای» ؛ نفس راحت تری میکشند؛ ولی بازگشت آنها به سر خانه و کاشانهٔ خود همچنان دور از واقعیت است و زخمهای عمیقی که این نسل از ایزدیها (ملک طاووسی ها) از ظهور «محمد رسول الله دوّم» دیده اند؛ تا حد اقل دو نسل بر زندگی آنها سایه خواهد افکند؛ زیرا آنها درد و زخمهای عمیق «ظهور شیطان» (محمد رسول الله دوم) را چشیدند. خوشحالی ایزدیها نه به خاطر پیروزی؛ بلکه به خاطر کم شدن «شدت درد» است.
در میانه این همه جنجال و هیاهو و کشتارهای گسترده دو حکومت خفه خون کامل گرفته اند:
۱- اردوغان عثمانی.
۲- شیوخ «قطر».
اما بسیار جالب است که «انگلهای شیعه» که همیشه بر علیه «وهابیّت» تبلیغ مینمودند و همچنین «انگلهای سنّی» نیز خفه شده و هیچیک از آنها مبادی نظری «محمد رسول الله دوم» را مورد نقد و بررسی قرار نمیدهند و تنها به کلمات مزخرفی مانند «تکفیری ها» و یا به قول رهبر فرزانه «یک عده جاهل و نفهم» بسنده میکنند؛ زیرا میدانند که «ابوبکر البغدادی» پیام آور راستین «اسلام ناب محمدی» است و هر آنچه که میگوید؛ همان راه «تازینامه» و «سنّت ننگین محمدی» است و آنچه که اکنون «جنایات داعش» خوانده میشوند؛ تکرار تاریخ «غزوات محمد رسول الله» و حملهٔ این حیوانات درنده به ایران میباشد (که البته شیعیان صفوی و سگهای درگاه تازیان؛ میگویند که فتوای حمله به ایران را علی صادر کرد) و در این رابطه هیچ فرقی میان صفوی مسلکها و سنّی مذهبها وجود ندارد زیرا «انگلهای هر دو طرف شیعه و سنی» در این ۱۴۰۰ سال تلاش کرده اند که آن جنایات و کثافاتکاریهای «ناب محمدی» و «کثافتکاریهای ناب علوی» را «ماست مالی» کنند و با مزخرفات بافتنی که به «فلسفهٔ احکام» مشهور است مردم را بفریبند؛ اما در عصر ارتباطات؛ دیگر نمیتوانند.
این «انگلها» در ماجرای ۱۱ سپتامبر نیز به کمک بن لادن شتافتند و تبلیغات بنگاه سخن پراکنی «الجزیره» و انگلهای صفوی حاکم بر ایران؛ گویی که از یک حنجره بیرون می آمد:
۱- چرا یهودیها در آن روز در ساختمان نبودند؟ در حالی که بودند و کشته شدند.
۲- چرا ساختمان به آن شکل فرو ریخت؟
۳- بازار سهام دستخوش تغییرات بزرگی شد و «یهودیان» از آن سود بردند.
پس از ماجراهای «تورا بورا» نیز بسیاری از اوباشان القاعده توسط رژیم صفوی پذیرایی شدند و تسلیح «طالبان» در برابر تحویل گرفتن «تریاک و هروئین» توسط سپاه قدس در افغانستان و همچنین دست داشتن «قاسم سلیمانی» در ماجراهای عراق که عدهٔ زیادی از سربازان آمریکا توسط ایادی سپاه قدس کشته و زخمی شدند پروندهٔ قطوری برای رژیم صفوی بوجود آورده است. لذا ماجرای رژیم صفوی حاکم بر ایران  با آمریکا با «مذاکرات هسته ای» پایان نخواهد یافت و خوشباورانی که فکر میکنند با توافق نهایی؛ رژیم صفوی آرامش خواهد یافت و «پروژهٔ امام حسن» پیروز خواهد شد؛ بسیار کودکانه می اندیشند. خامنه ای فرزانه میداند که چرا خوشبین نیست؟ زیرا تمامی پلهای پشت سر توسط خود او شکسته شده اند و سرانجامی که در انتظار رژم صفوی است؛ همانی است که در انتظار داعش خواهد بود. دیر و زود دارد؛ اما سوخت و سوز نخواهد داشت.
مسئلهٔ دیگری که شارلاتانهای حاکم بر ایران؛ برای شیرین نمودن بازار مذاکرات هسته ای مطرح میکنند؛ «فتوای خامنه ای در حرام دانستن بمب اتمی» است. اما  این ترفند نیز کارگر نیفتاده است؛ زیرا میدانند که اگر خامنه ای بمیرد (احتمالاً در دو ماه آینده)؛ این فتوا نیز با او خواهد مرد. لذا احتمال کش دادن مذاکرات از طرف آمریکاییها تا زمان «پس از مرگ خامنه ای» نیز بالاست و روند کنونی فقط روند «تضعیف» است و آمریکاییها به هیچ وجه نمیخواهند که خامنه ای فرزانه با «دست آورد» بمیرد؛ بلکه با «ذلّت و خواری شکسته شدن».

همکاری نظامی  سپاه قدس و آمریکا ؟

سپاه قدس توانایی رویارویی مستقیم با «داعش» را ندارد؛ زیرا ساختار سازمانی آن بر اساس «تولید شبکه های مزدور» تعریف شده است و اکثر کارهایشان را با «آموزش دادن» و «تسلیح» و «پرداخت پولهای هنگفت» به پیش برده اند و حتی نیروهای پر طمطراق ویژهٔ شان (صابرین) در برخورد با الف بچه های «پژاک» نیز همیشه با تلفات سنگین روبرو شده و شاهکارشان گلوله باران روستاهای کردستان بوده است.
بهترین نیروهای مزدور عراقی شان نیز «عصائب اهل الحق» هستند که تنها هنرشان پرتاب خمپاره و کاتیوشا به کمپ اشرف و «لیبرتی» بوده است و در نبردهای رویارو با داعش همیشه با تلفات سنگین  عقب نشینی نموده اند و نمونهٔ اخیر آن هم حملهٔ پر دبدبه و کبکبه به تکریت (برای باردوم) بود که باز هم پوزهٔ شان به خاک مالیده شد.
شعارهای «سعید الصحافی» سخنگوی ارتش عراق و امیدواری بی مورد به شبه نظامیان آموزش دیده توسط سپاه پاسداران و وعده های توخالی از قبیل «وضعیت به شدت تغییر خواهد کرد» و تبلیغات سنگین خبرگزاریهای رژیم و شایعه پراکنی در میان ایرانیان؛ مبنی بر اینکه «قاسم سلیمانی در عراق معجزه میکند و فرماندهی تمامی نیروهای عراقی را به او سپرده اند!!!!» در طی ۲ روز تبدیل به باد هوا شد و تنها گلوی پاره برای سخنگوی ارتش عراق ماند.
سپاه قدس نه تنها توانایی رویارویی با داعش را ندارد؛ بلکه از آمریکایی ها هم مثل سگ میترسد و نمیتواند به آنها اعتماد کند. از طرف دیگر آمریکاییها نیز میخواهند از وجود داعش بیشترین سود را ببرند و میبرند.

سخنان چاک هیگل

آمریکاییها بر این نکته تکیه کرده اند که به عراق سرباز نخواهند فرستاد و اگر قرار باشد و اگر کسی بر روی زمین بجنگد؛ باید عراقیها باشند. ورود دوبارهٔ آمریکا به معادلهٔ عراق؛ تنها و تنها «امنیت کردستان» است و من احتمال میدهم که عرصه را برای نیروهای داعش چنان تنگ کنند؛ که به طرف مناطق شیعه نشین گسیل شده و کردستان را فراموش کنند.
سخنان آقای هیگل با اینکه ظاهراً حامل وعده هایی بود؛ اما این وعده ها زمانی که جملهٔ «برنامه ریزی دراز مدت» آمیخته میشود؛ نتیجهٔ کنونی آن «صفر» است. لذا دل بستن به سخنان آقای هیگل را باید در حد آرزویی کودکانه دانست و با یک محاسبهٔ ساده میتوان آنرا فهمید.
نیروی هوایی آمریکا تا کنون ۹۰ حملهٔ هوایی به نیروهای داعش انجام داده است که اگر در هر حمله از ۴ موشک استفاده شده باشد؛ میتوانید بفهمید که چه هزینهٔ سرسام آوری دارد. لذا هیچ احمقی برای حاکمیت «عصائب اهل الحق» حتی یک موشک را نیز هدر نخواهد داد. آنچه که آقای هیگل وعده میدهد و آنچه که آقای اوباما در سخرانی کوتاهش گفت؛ تنها برای سرپوش گذاشتن بر سیاستهای خارجی شکست خوردهٔ دولت آقای اوباما و «شخصیت مذبذب» اوست.
 اگر آمریکاییها در سوریه نیز دست به عملیات نظامی هوایی بزنند؛ برای دفاع از ارتش آزاد و نیروهای میانه رو خواهد بود و آنچه که بر مجموعهٔ عملیاتهای نظامی آمریکا در عراق و سوریه به شدت سایه خواهد انداخت این مسئله خواهد بود که نتیجهٔ آن به کیسهٔ رهبر فرزانه و مزدوران عصائب اهل الحق و بشار اسد و حزب الله لبنان ریخته نشود.
آمریکا با رژیم صفوی حاکم بر ایران و مزدوران منطقه ای اش؛ حسابهای کهنه ای دارد که در عرصهٔ نظامی تنها توسط «داعش» میتوانند تصفیه شوند. و در عرصه های دیگر هم نیازی به گفتن نیست و وضعیت اقتصادی رژیم گویای آن است.
به همین خاطر است که ترکهای عثمانی و شیوخ قطر؛ آنچنان شجاع شده اند که در برابر چشمان باز اروپا و آمریکا؛ داعش را تقویت میکنند.
هنوز زمان رفتن داعش فرا نرسیده است و اگر زمانش برسد؛ شاهد قتل عام  این حیوانات به مفهوم واقعی کلمه خواهیم بود و سخنان آقای هیگل نیز این پیام را در خود داشت.
لذا «حزبلبلی ها» شکمشان را برای کمکهای آمریکا و یا «خر شدن» آنها صابون نزنند. زیرا یکی از اهداف بازیهای آمریکا شکستن کمر «هلال شیعی» است.

کژدم

ه‍.ش. ۱۳۹۳ مرداد ۲۶, یکشنبه

بحران رهبری و اپیدمی «مرگ انگلها»

حدود یک سال پیش صفحه ای تحت عنوان « بررسی مرگ خامنه ای و بحران رهبری.... عواقب و تاثیرت آنرا» باز نمودم؛ این صفحه با استقبال روبرو نشد؛ زیرا ایرانیان باهوش آریایی نژاد؛ دوست ندارند به آینده فکر کنند و بیشتر دوست دارند که مسئله ای تبدیل به «خبر» شود (یعنی به گذشته بپیوندد)؛ تا مشغولیت «کلیک روی خبرها» را ادامه دهند.
۵ یا ۶ ماه پس از گشایش این صفحه؛ یک «های و هوی گذرا» در همین رابطه به راه افتاد که نتیجهٔ تحلیهای گویندگان این بود: «خامنه ای نخواهد گذاشت صندلی اش خالی بماند».
اکنون حاکمیت ننگین صفوی به سراشیبی «روند از دست دادنها» افتاده است و آنچه که «قوز بالای قوز» خواهد شد؛ «بحران رهبری» است. همهٔ «انگلهای عظمی» و «انگلهای مجیز گو» میدانند که «انگل فرزانه» با نفوذ «انگل بهرمانی» ( به قول پاسدار روضه خوان سعید قاسمی؛ «آیةالله خاطره») به مقام «ولایت مطلقهٔ فقیه» رسید؛ و باز هم همه میدانند که «انگل فرزانه» در دورهٔ حیات «انگل بنیانگذار نکبت صفوی» چندین بار از او تودهنی محکم خورده بود (ماجراهای رئیس جمهور و نخست وزیر در حصر کنونی) و تنها به کمک «حدیث سازیها» (یکی از حرفه های انگلها) به این مقام رسید. 
«انگل فرزانه» یکی از اعضای غیرعلنی «حجتّیه» و از پیروان «انگل حلبی» بود و دلیل  نزدیکی «انگل فرزانه» با «انگل مصباح یزدی» و «هم خوابگیهایشان» که محصولش یک پسر کاکل زری به نام «محمود احمدی نژاد» بود (نظرات من به احمدی نژاد نزدیکتر است)؛ نیز به همان روابط دوران گذشتهٔ شان باز میگردد و اکنون این پسر کاکل زری؛ مانند یک تف و داغ ننگ بر پیشانی «انگل فرزانه» نشسته است. چیزی که حتی خوابش را نیز نمیدید و نمیدانم که چرا ائمهٔ اطهار به خوابش نیامدند و به او «الهام» نکردند که «این ره که تو میروی به فاضلابستان است»؟
اما اکنون ورق برگشته است و همهٔ انگلهای تاثیرگذار و چاپلوس  پیر شده اند و چهره ای نیز در میانشان نیست که بتواند بر صندلی «ولایت مطلقهٔ فقیه» تکیه زند. از سوی دیگر «برکات الهی» از زمین و آسمان میبارند و ظهور «محمد رسول الله دوّم» (البغدادی) نیزقوز بالای قوز شده و نه تنها راههای مواصلاتی «عراق و سوریه» را از دست داده اند و تجهیز «بشار اسد» بسیار پرهزینه تر و کُندتر گردیده است و «انگل فرزانه» را به دستبوسی «شیطان بزرگ» کشانیده است (البته با حفظ ظاهر انقلابی ضد آمریکایی). (راستی دربازی شطرنج «آچمز» یعنی چه؟).
«انگل گیلانی» (ایةالله لواط) به درک واصل شد و «انگل مهدوی کنی» در حال تمرین «زندگی گیاهی» است و سایر «انگلهای پیر و لب گور» میخواهند «انگل بهرمانی» را به خاطر «پیر و فرتوت و لب گور» بودن به طور کامل کنار بزنند. (به این میگویند «طنز انگلی»).
عده ای نیز که چشم امید به «انگل و انگلزاده مجتبی خامنه ای» چشم دوخته اند باید بدانند که او در اتاقهای فکری و زیر دست و بال پدرش مشغول کار است و اگر لیاقت و درایتی داشت؛ تاکنون نشان داده بود و طوفانی که در حال وزیدن است او را نیز با خود خواهد برد.
مجیزگوها و رانت خوارانی که به نام «نمایندگان» در طویلهٔ اسلامی جمع شده اند و هر کدامشان به یکی از باندهای جنایتکار و ویژه خوارتعلق دارند؛ مانند سگ و کفتار به جان هم افتاده اند و تمامی داستان بر سر غارتهای میلیاردی و سهم خواهی است.
فتوای جهاد «انگل سیستانی» (مرجع عالیقدر شیعیان عراق!!!!) مانند تف سربالا بر پیشانی مبارکش نشست و با برداشتن لقب پر طمطراق «ایةالله العظمی» از وبسایت خود؛ راه «امام زین العابدین بیمار» را برگزید.
این امر نشان داد که برخلاف داد و قالهای وبسایتهای سخن پراکنی فارسی زبان؛ «انگل سیستانی» نیز حرفش برای شیعیان عراقی پشیزی ارزش ندارد. لذا نه تنها نمیتواند «رهبر» بشود؛ بلکه «نصایح زین العابدین بیمار» گونهٔ او حتی نمیتواند «نقش کاتالیزور» را هم ایفا کند.
تمامی این نشانه های روشن؛ به ما میگویند که تشیّع در سراسر جهان با «بحران رهبری» روبروست.

نتیجه اینکه:

مبارزان ایرانی و میهن پرستان واقعی باید بدانند که «موقعیتی درخشان»؛ آجر به آجر در حال ساخته شدن است و باید خود را برای آن روزها آماده نمایند. اگر میهن پرستان واقعی بتوانند این شرایط را دریابند؛ مطمئن باشند که نه تنها «انگل فرزانه»؛ «آخرین ولی فقیه صفوی» خواهد بود؛ بلکه حتی جسدش را مانند جسد علی پسر ابوطالب؛ مخفیانه دفن خواهند کرد؛ تا از طرف کینه خواهان ایران پرست؛ از گور بیرون کشیده نشده  و در انظار عمومی به دار آویخته نشود. (علی پسر ابوطالب به خاطر کشتارهای «داعش گونه»اش و تنفر عمومی گوری واقعی ندارد و جسدش از طرف پسرانش مخفیانه و به صورت ناشناس دفن گردید و به جای آن؛ سه گور قلّابی از طرف شیعیان در عراق و سوریه و افغانستان ساخته شده است).

کژدم

ه‍.ش. ۱۳۹۳ مرداد ۲۵, شنبه

آیا تغییر نخست وزیر در عراق و رفتن «نوری المالکی شکلاتی» تغییری در شرایط بوجود خواهد آورد؟

پیشگفتار تکراری

برای پاسخ به این پرسش؛ نخست باید دید که آیا تمامی ماجرا طبق آنچه که برخی اعتقاد دارند؛ تقسیم عراق به سه پارهٔ کردستان و شیعه نشین و سنّی نشین است؟  یا مسئله بسیار بزرگتر از تقسیم عراق و به مفهومی دیگر «بازتعریف دوبارهٔ خاورمیالنه و آسیای میانه» است؟ لذا پارامترهای این معادله نیز متعدد تر و گسترده تر از آن چیزها ییست که در ظاهر به نظر می آیند. برندهٔ و یا برندگان نهایی این نبردها بازیگرانی خواهند بود که بتوانند افقهای دورتری را ببینند؛ توان ماندن در میدان را داشته باشند و بی امان بجنگند. برای نشستگان و منتظرین «پسمانده خواری» (ببینیم این وسط ما چی گیرمان می آید) جایی نیست و سرنوشت «کُردهای ایزدی (ملک طاووسی)» در برابر چشمان «بیداران و بینندگان» و «نشستگان و منتظران امیدوار» است؛ تا بخواهند که کدامین باشند؟ من هرگز «قدرت» را تکفیر نکرده ام؛ بلکه «ضعف» را.
من همانگونه که بارها گفته ام؛ به نظریهٔ خود وفادار هستم و گرنه با یک غوره سردی کردن و با یک مویز گرم شدن؛ نه نشانهٔ «انعطاف پذیری» و نه نشانهٔ برخورد «به روز شده»؛ بلکه تبدیل به «دویدن به دنبال ماجراها و از دست دادن رشتهٔ اصلی حوادث» خواهد شد. کاری که بنگاههای سخن پراکنی فارسی زبان در پی آن هستند؛ تا ما را به «روزمرگی» بکشانند. که البته بسیاری را کشانده اند و عده ای دیگر نیز در حال اندازه گیری طول و عرض مفاهیم سیاسی در حد «تئوری محض» هستند و به جزوهٔ آشپزی «جین شارپ» چسبیده اند (خواب دیده اند خیر باشد).
از نظر من برای یک تحلیلگر؛ «انعطاف پذیری در نظرات» و «به روز بودن» نظریّه ها؛ نه در «دویدن به دنبال ماجراها»یی که دیگران میسازند؛ بلکه در «دیدن مسیر حرکت» (نمای دور= تصویر بزرگ و نمای نزدیک = میدانی)  و همچنین دیدن «نقطه های عطف» بسان یک «بیننده» (شمن) نهفته است. اما برای «آنکه در میانهٔ میدان میرقصد»؛ «کاربردی کردن» این تحلیل ها و نظریه هاست که باید مهم باشند.
نخست اینکه باید در نظر گرفت که مسئله تنها عراق نیست و نه تنها خاورمیانه و شمال آفریقا؛ بلکه اسیای میانه نیز در حال وارد شدن به «مسیر تغییرات» هستند هر چند که محسوس نباشد. بنابر این اکنون میتوانید تعداد بازیگران و دستهای پنهان در پشت ماجراها را تا حدودی حدس بزنید. اما برای اینکه حدسهایتان منطبق بر واقعیتها باشند؛ از شعارهایی مانند «این نوکر آن است» و «فلانی نوکر آن دیگری است» بپرهیزید. زیرا در بسیاری از موارد؛ «اهداف همسان» میتواند به «اتحادهای تاکتیکی مقطعی» و «حرکات موازی» بینجامد و تحلیلگر را فریب دهد. بر خلاف تصورات نهادینه شده در میان ایرانیان؛ در دنیای جدید هیچ حکومتی «نوکر کامل» و هیچ کشوری «ارباب تام الاختیار» نیست.

بازیگران

حتماً عده ای از بازیگران را که مانند فوتبالیستها و هنرپیشه ها و خواننده ها؛ نامشان در صدر اخبار است را میشناسید و زمانی که از «بازیگران» سخنی به میان می آید به طور طبیعی ذهنتان بر روی آنها «کلیک» میکند. این چیز بدی نیست؛ اما در عین حال «کافی» هم نیست. در معادلات «ریاضیات سیاسی»؛ زمانی که میگوییم «کافی نیست»؛ به این مفهوم نیست که «یک کمی نمک» و یا «زرشک» به آن بیفزایید تا کافی شود؛ بلکه به این مفهوم است که اگر شما  نتوانید مسئله را حل کنید و نمرهٔ  شما «صفر»شود؛ باید بسیار خوشحال باشید؛ زیرا در دنیای پر تحرک سیاست «زمان» و «تواناییها» و «کنترل بحران» نقش هایی اساسی دارند. فقط تصور کنید که از شما بخواهند تا یک معادلهٔ «۱۰۰ مجهولی ریاضی - سیاسی» را در ۵ دقیقه حل کنید و اگر نتوانید؛ نتیجه اش «مرگ یک قوم» است؛ اینها شوخی نیستند؛ گذشتن از خط ماژینو در ۴۸ ساعت؛ تسخیر لهستان در همان مدت زماتنی و ویرانی اروپا و روسیه و ژاپن در ۴ سال. هجومهای موفق داعش در طول یک هفته و تهاجم دوم در یک و یا دو روز....
معادلات ریاضی سیاسی نه بر روی کاغذ (به قول میمون فضانورد و رهبر فرزانهٔ همفکرش؛ «کاغذ پاره ها») نیستند؛ بلکه بسیار؛ بسیار «میدانی» و «زمینی» و استخوان سوزند.
چگونه شد که هیچ یک از تحلیگران سیاسی و حتی وبسایتهای وزین «اطلاعاتی-امنیتی» (اتاقهای فکر) به وجود موجودی به نام «ابوبکر البغدادی = محمد رسول الله دوّم» اشاره ای نکردند؟ آیا آنرا ندیدند؟ و یا کتمان کردند؟ و یا در زیر بالهای «سکوت» پنهانش نمودند؟
اکنون این جمله (به خاطر تبلیغات رسانه ای) ورد زبانها شده است که «ترکیه و قطرو عربستان سعودی»؛ در پشت ماجرای «داعش» هستند و این ۳ کشور هم میگویند که «بشار اسد و خامنه ای فرزانه» در پشت ماجرای «داعش» قرار دارند. اما مسائل میدانی (Field) نشانی از این ادعاها را در خود ندارد. بلکه از «استفادهٔ کاربردی از داعش» حکایت میکنند. اما زمانی فرا خواهد رسید که کنترل آنهایی که از «ابوبکر البغدادی» به عنوان «وسیله» استفاده میکنند؛ به پایان رسد و «ویروس ابولای ناب محمدی» از کنترل خاج شود و یا برای کنترل آن به «کشتارهای جمعی بسیار گسترده» نیاز باشد.
آیا فکر میکنید که «قطر» با چند صد میلیارد دلار و ترکیهٔ عثمانی با دهها میلیارد دلار بدهی به بانکهای بین المللی و یا عربستان سعودی ؛ آفرینندگان و پرورندگان «داعش» هستند؟ پس تکلیف آنهایی که به اینها «کوچه» میدهند چه میشود؟ همان کوچه ای که به حکومت ننگین اسلامی حاکم بر ایران در «آلمان و اتریش و فرانسه»  داده شد تا مخالفانش را «سلاخی کند» و سپس آنها را به «دادگاه میکونوس» کشاندند. همان کوچه ای که آفرینندگانش؛ به مقامات سوسیالیست غربی هشدار دادند که در آن روز و ساعت به «کافه رستوران میکونوس» نروند.
آیا میدانید که ثروت تنها یک خانواده (خانوادهٔ روتچیلد Rothschild family ) بیش از ۳۰۰۰ برابر داراییهای عربستان سعودی و قطر است؟ ترجمهٔ عملیاتی این مقایسه به این صورت است که اگر این خانواده که ۳۰۰۰ دلار پول دارد و برای خرید یک ساندویچ یک دلار آنرا هزینه کند؛ برابر است با اینکه عربستان سعودی و قطر تمامی داراییهای خود را برای خرید همان ساندویچ هزینه کنند و به «افلاس کامل» برسند؛ در حالی که این خانواده به تنهایی و بدون محاسبهٔ داراییهای خانواده های شریک همچنان ۲۹۹۹ دلار دیگر دارد تا به بازی ادامه دهد. علاوه بر این خانواده های «مورگان» و «راکفلر» نیز وجود دارند که کوچکترند؛ اما ثروتهای افسانه ای آنها بسیار واقعی است و همگی این خانواده ها؛ در تمامی عرصه های اقتصادی؛ سیاسی؛ نظامی و اجتماعی  جهانی؛ سر آمدان روزگارند. لذا بازیهای «ولادیمیر پوتین ناسیونالیست اتمی» نیز یک شوخی تاریخی است. این خانواده ها هم بر روی «صلح» و هم بر روی «جنگ» و هر آنچه که در ذهنتان میگنجد سرمایه گذاری میکنند و صدها هزار نیروی کار آمد و حرفه ای با درجه های بالای هوش در استخدام آنها هستند. آنها «گناهکاران و تبهکاران» نیستند؛ بلکه خدایان «سیاست»؛ «جنگ»؛ «صلح» و «اقتصاد»  بر روی زمین هستند. این نوشته را چند روز پیش آغاز کردم؛ اما به خاطر مشغله های کاری نتوانستم به پایان ببرم و اتفاقاً بهتر هم شد. برای اندکی استراحت به وبسایتهای سخن پراکنی فارسی زبان نگاهی انداختم و خبر «تصویب تحریم مالی داعش» و شعار «خلع سلاح فوری داعش» دیدم که البته این بخش در زمان کنونی ضمانت اجرایی ندارد؛ اما زمینه ساز حرکتهای دوره های بعدیست تا تهاجمی عمومی برای برچیده شدن «ابولای ناب محمدی» و شکستن کاسه کوزهٔ «محمد رسول الله دوّم» براه افتد. خوانندگان گرامی باید همیشه این مسئله را در نظر داشته باشند که بیانیه های سازمان ملل متحد؛ هرچند که ظاهراً ضعیف هم باشند؛ «کاغذ پاره» نیستند و در آینده میتوانند به یک چماق بزرگ تبدیل شوند. نخستین مسئله ای که پس ازدیدن خبر به ذهنم خطور کرد؛ این بود که تمامی تلاشهای داعش برای تسخیر میدانهای نفتی در عراق و سوریه و لیبی و غارت اشیاء عتیقه و سپس تخریب آثار تاریخی (برای بالا بردن قیمت اشیاء غارت شده) ؛ در جهت آماده شدن برای چنین روزی بوده است. این نشان میدهد که «حامیان اصلی داعش» در راهروهای سازمان ملل متحد قدم میزنند و «محمد رسول الله دوم» را از آخرین تحرکهای ظاهراً «سرّی» سازمان ملل و «شورای امنیت» آگاه میکنند و «واکسن» لازم را نیز به آنها میدهند.
اما با تمامی این تفاصیل و با توجه به قطعنامهٔ سازمان ملل متحد (راستی کدام ملل؟)؛ نتیجهٔ بسیار مهم تر این است که این قطعنامه نشان میدهد که «داعش» میتواند همچنان در صفحهٔ شطرنج بازیهای بین المللی  باقی بماند و هنوز «تاریخ انقضای مصرفش» به سر نیامده است. مسئلهٔ جالب تر اینکه؛ اکنون هواداران «محمد رسول الله دوّم» (البغدادی) بر روی این مسئله فکر میکنند که رهبر فرزانهٔ آنها «ملهم به الهامات الهی» است و پیش از این (هجمهٔ مشرکین و صلیبیون) را پیشبینی کرده بود و بر درجهٔ ایمانشان افزوده میشود. غاقل از اینکه نمونهٔ دیگر آن احمق ملهم به الهامات الهی (خمینی ملعون) را ساکنین تازی پرست ایران تجربه کرده اند که میگفت: «صدام به جز خودکشی راه دیگری ندارد»؛ اما خودش با خفّت و خواری به درک واصل شد و اکنون باید منتظر زمان مرگ ذلیلانهٔ «محمد رسول الله دوّم» بود. که البته خامنه ای احمق و فرزانه {جانشین برحقّ مهدی (عجّ) ترسو} هم در حال پیمودن آخرین گذرگاه همین راه است.
نتیجه اینکه: رفتن مالکی و آمدن سگی دیگر از همان حزب (حزب الدعوه)؛ مشکل را حل نخواهد کرد. مشکل این نیست که «سنَی مذهبهای عرب عراق» چه میخواهند؟ بلکه معادلهٔ «سیاسی - ریاضی» اصلی که از آفریقا تا آسیای میانه را در بر میگیرد همچنان بی پاسخ مانده است و تا زمانی که پاسخ مطلوبی برای آن از نظر «خدایان جنگ و صلح» پیدا نشود؛ این ماجرا ادامه خواهد داشت.
نخست وزیر جدید عراق با مشکلات فراوانی روبروست که حتی در صورت متحد شدن شیعیان صفوی عراق و حمایتهای رهبر فرزانهٔ پاستور نشین نیز حل نخواهند شد. ارسال سلاح به اقلیم کردستان عراق از طرف آمریکاییها و حتی «تازی پرستان» حاکم بر ایران؛ نشانهٔ آماده شدن برای روزهایی بسیار بدتر و خونبارتر است.
«محمد رسول الله دوّم» (البغدادی) هنوز ماموریتش تمام نشده است. این ماموریت بر عهدهٔ او نهاده نشده است (او نوکر کسی نیست)؛ بلکه بر روی آنچه که «طبیعت محمد رسول الله» است؛ سرمایه گذاریهای کلانی انجام شده است که هنوز به نتیجهٔ دلخواه نرسیده اند. یعنی اینکه: گرگ وارد گلّه شده ؛ اما تمامی گوسفندان را ندریده است.
گوسفندان اصلی «هلال شیعی» (اسلام تقلبی) و «آبروی نداشتهٔ محمد» است که کثیفترین اندیشه های «انسان سانها» را به «خداوند چنین میگوید» تبدیل نمود.
اگر حامیان خاورمیانه ای و غربی  داعش؛ به طور همسو؛ سرنگونی هلال شیعی و جمهوری اسلامی را دنبال میکنند؛ اما قدرتهای غربی میخواهند «محمد رسول الله دوّم» را به جان روسیه و چین بیندازند. ماجراهایی که در استان «سین گیانگ» چین (ترکستان چین) میگذرد نشانهٔ آشکاری از این تهدید است. 

کژدم خوش شانس

ه‍.ش. ۱۳۹۳ مرداد ۲۰, دوشنبه

نوری المالکی (حزب الدعوه) تبدیل به بستنی شکلاتی شد

نوری المالکی که ظاهراً نوکر سرسپردهٔ رهبر فرزانهٔ عالم و عالمیان بود و در سایهٔ این نوکریها؛ میلیارده دلار نفت عراق را به حلقوم ارازل و اوباش خود ریخته است و از اینکه اگر حتی به دست سپاهیان «محمد رسول الله» (البغدادی)؛ نفله نشود؛ به خاطر دزدیها و غارت اموال مردم عراق؛ پس از سقوط از اریکهٔ قدرت محاکمه شود؛ اکنون حتی به سخنان «انگلهای عظمی» (خامنه ای و سیستانی) نیز گوش نمیدهد و با اینکه میداند؛ بدون حمایت آمریکا یک لقهٔ چپ نیروهای «محمد رسول الله» (البغدادی) است؛ اما دچار مالیخولیا و اشتباه محاسباتی بزرگی شده است. زمانی که از او خواسته بودند تا با رهبران اقلیم کردستان عراق وارد مذاکرات سازنده ای شود؛ مانند رهبر کثیف خیابان پاستور نشینش؛ دچار رویا های کاذب حاصل از پرخوری شده بود و در پاسخ به این پیشنهاد گفته بود: « زمانی که F16 ها را از آمریکا گرفتیم با کردستان عراق وارد مذاکره خواهیم شد».
معنی چنین جمله ای را همه میدانند و اگر نمیدانند من به آنها میگویم.
معنی این سخن را باید در قتل عام مردم روستاهای «قارنه» و«ایندیرقاش» (از توابع نقده) جستجو کنید.(پاسداران روسپی زاده معنی آنرا خوب میدانند ولی نمیدانند که آن خونها هنوز میجوشند و خون میطلبند و بالاخره سیراب خواهند شد).
اکنون نوری المالکی «یخ» زده است و شکلاتهای رنگارنگ و محصول شام و نهار وصبحانهٔ خامنه ای فرزانه و سیستانی و سایرین؛ بر سر و رویش میبارد و او را به «بستنی شکلاتی» تبدیل کرده است.
پس از اشتباهات ننگ آور «استوار رامسفلد» و در پی آن باختن قافیه از طرف «جورج دبلیو بوش» و ظهور دکترین «کوندالیزا رایس» و ادامهٔ آن با «محمد علی کلی دوم برده زاده»؛ آمریکاییها چنان قافیه را باختند که دست به هر «خس و خاشاکی» میبردند. عدم تسلیح کردستان؛ نتیجهٔ ترس آمریکا از بی مهری مالکی و مزدوران شیعه مسلک او و دهها گروه و سازمان مزدور شیعی بود.
اما اکنون زمانه دگر گشته است. جهان تشیع به ذلّت دچار شده و «امام حسن بنفش» ظهور نموده و باندهای گوناگون شیعه مسلک حکومت صفوی  (عاشقان به دست آوردن فدک = ثروت ملی ایران) مانند سگهای وحشی و کفتارها به جان هم افتاده اند.
در این میانه خبر خوش اینکه؛ بالاخره آمریکاییها با اینکه رهبرشان یک برده زاده با «خوی بردگی» است. به جای دادن F16 ها به حاکمیت ننگین شیعیان عراق؛ کردستان را تسلیح میکند (اینجا)؛ که البته نه از روی «مهر ورزی» بلکه از ترس گسترش قدرت «محمد رسول الله (البغدادی)» است. زیرا اگر امروز نیز بار دیگر تسلیح کردستان را به خاطر نگهداشتن «بالانس قدرت»؛ به عقب بیندازد؛ همه چیز برباد خواهد رفت و برای جمع و جور کردن بحران؛ شاید بیش از ۵ تریلیارد دیگر؛ در مجموعهٔ بازیگران هزینه کند و دست آخر هم نتیجهٔ دلخواه را بدست نیاورد (مانند نبرد عراق).
شبه کودتایی که «نوری المالکی» در بغداد براه انداخته است (اینجا)؛ نشانهٔ استیصال کامل تمانی جناحهای شیعه مسلک  قمه و زنجیر زن عراقی است (سازمان مجاهدین خلق هم پُخی مثل همینهاست؛ زیرا مسلمانها در هیچ چیزی که مهارت نداشته باشند؛ در کافر و منافق تراشی مهارت دارند).

سخنی کوتاه با فرزندان دلاور کردستان ایران

طبق گفته ها؛ حزب دموکرات کردستان ایران و سایر سازمانهای کردستان ایران؛ عده ای از پیشمرگان خود را برای کمک به اقلیم کردستان عراق در راه مبارزه با حیوانات «محمد رسول الله» (البغدادی) به کمک برادران و خواهران عراقی خود فرستاده بودند که با فشارهای رژیم ننگین شیعی حاکم بر ایران و عراق؛ به خاطر تنگناهای موجود در این شرایط بحرانی؛ از طرف حکومت اقلیم کردستان عراق؛ پذیرفته نشده اند (دلهایی گشاده داشته باشید و رنجیده نشوید). اما میتوانید نه به عنوان پیشمرگان رسمی؛ بلکه نیروهای کرد به نبرد کثافتهای داعشی بروید  که سرزمین کردستان را از دست این روسپی زادگان (محمد رسول الله البغدادی) نجات دهید و هم توشهٔ مبارزاتی به چنگ آورید؛ زیرا در فرداهای نه چندان دور و چه بسا بسیار نزدیک؛ باید پوزهٔ «قاسم سلیمانیها» را به خاک بمالید.

کژدم

ه‍.ش. ۱۳۹۳ مرداد ۱۹, یکشنبه

خبری که از درستی و یا نادرستی آن اطلاعی ندارم

امروز در بخش نظرات یکی از نوشته های قدیمی پیامی به صورت نظر فرستاده شده است که از درستی و یا نادرستی آن اطلاعی ندارم . اما آنرا در این نوشته منتشر میکنم:

با درود. آن شخصی که تندر اعلان کرده رابط استاد است من هستم.من فرمانده بهزاد هستم.به استحضار میرسانم ایران بان خردمند استاد فرود فولادوند زنده هستند و کلیه مسایل را رصد میکنند.طبق آخرین ارتباط اعلان شد که تا زمان بازگشت استاد به صحنه و آغاز عملیات تندر 3 که به انهدام () منجر خواهد شد یاران انجمن منتظر پخش پیام فرماندهی و رهبری انجمن بمانند و فعالیتها و امور وبسایت تندر و جمشید ارتباطی با عملیات پیش رو و نظرات استاد ندارد. به زودی پیام استاد فولادوند را پخش خواهیم کرد. با سپاس. فرمانده بهزاد. اسراییل.حیفا. 18.5.1393 خورشیدی.
پاسخحذف
لینک نظر (اینجا)
کژدم

ه‍.ش. ۱۳۹۳ مرداد ۱۸, شنبه

محدودیتهای آمریکا در حمله ٔ سرنوشت ساز به داعش

در سال ۲۰۰۳؛ دولت جمهوریخواه «جورج بوش» با تمامی آکروبات بازیها و شعبده بازیها و با مشارکت «تونی بلر» و حتی به قیمت یافته شدن جسد مامور ارشد CIA در سطل زباله که مخالف اظهارات دروغ دولت بوش و گواهی های دروغ ژنرال «کولین پاول» مبنی بر وجود سلاحهای کشتار دسته جمعی «تسلیحات شیمیایی» در عراق بود؛ عملیات نظامی گسترده ای آغاز شد که میوهٔ آن به قیمت ۲ تریلیارد دلار؛ مانند هلوی پوست کنده به دست رژیم شیعی خامنه ای افتاد. حکومت صفوی حاکم نتیجهٔ اشتباه «استوار رامسفلد» را به حساب «فرزانگی خامنه ای» و یا «امدادهای غیبی» گذاشت.
کثافتکاریهای «استوار رامسفلد» نهایتاً با درایت «ژنرال پترئوس» تا حدودی اصلاح گردید و نتیجه آنکه پوزهٔ شیعیان «مقتدی صدر» به خاک مالیده شد. و گروهبان «قاسم سلیمانی» خفه خون گرفت و «ابومصعب الزرقاوی» به دَرَک واصل شد.
ماجرای «حمله به عراق» و نتایج پرهزینهٔ آن (هزینهٔ ۲ تریلیارد دلاری برای هیچ)؛ اکنون مانند سایهٔ «دراکولا» بر سیاستهای نظامی آمریکا در خاورمیانه سنگینی میکند. به مفهومی دیگر؛ «آمریکا حاضر نیست که برای منافع دیگران بجنگد» و هر کسی که در خاورمیانه بخواهد مادر دیگران را ....؛ آمریکا اهمیتی نمیدهد.
این مفهوم را آقای باراک اوباما هم در رابطه با سوریه و هم در روزهای اخیر در رابطه با عراق به صورت صریح بیان کرده است:« ما پلیس جهانی نیستیم». و «مشکلات خودتان را خودتان حل کنید».
آمریکاییها بیشتر نیروهای خود را از «بغداد» خارج و به «اربیل» انتقال داده اند. آمریکا در پی دفاع از «بغداد» نیست و مسئلهٔ بغداد را به «شیعیان صفوی» سپرده است. آمریکا در جهت سوق دادن توان شیعیان صفوی برای دفاع از «اربیل» و «کرکوک» فعالیت میکند؛ زیرا شیعیان صفوی دستی را که برای آنها عسل آورد را گاز گرفتند (مانند سگ هار).
محدودیت عملیات نظامی آمریکا را در این جمله میتوان به وضوح دید:
« ما کاری نخواهیم کرد که میوهٔ آن در دامن  رژیم خامنه ای و روسیه بیفتد».
همین جمله هشداری به کردستان عراق نیز هست و دایرهٔ محدودیت کاربرد نیروی نظامی آمریکا را به آنها گوشزد میکند. لذا پیشمرگان کردستان باید از تمامی وجود خود مایه بگذارند؛ تا نتیجهٔ حرکتهای نظامی آمریکا؛ به کیسهٔ خامنه ای و مالکی ریخته نشود و تا آخرین قطرهٔ این عسل در کام کردستان زجر کشیده ریخته شود و حتی دریغ از نیم قطره به کام شیعیان کثیف صفوی که دشمنان قسم خوردهٔ کردستان هستند.
بگذارید سگهای هار داعش و «محمد رسول الله زمان» (البغدادی)؛ کفتارهای شیعهٔ صفوی را بدرند. بگذارید کفتارهای شیعی؛ سگهای هار داعشی (صحابه ها) را از گورهایشان بیرون کشیده و گوشتشان را بر نیش بکشند.
آنچه که مهم است؛ فقط و فقط و باز هم فقط؛ نجات کردستان از دست «محمد رسول الله زمان» (البغدادی) است.
پاینده و پیروز سرزمین ماد
ننگ و مرگ بر شیعیان صفوی

کژدم

ه‍.ش. ۱۳۹۳ مرداد ۱۷, جمعه

بالاخره آقای اوباما به خودش تکانی داد

با اینکه حکومت اقلیم کردستان عراق تلاش زیادی نمود تا خود را از معرکهٔ جنگ شیعه و سنی که محصول مشترک خامنه ای ملعون و اخوان المسلمینی های عثمانی و قطر و عربستان است به دور نگهدارد؛ اما شتر اسلام مانند مرگ میخواهد جلو در تمامی خانه ها بخوابد.
زمانی که نیروهای داعش به طور برق آسایی بر چندین شهر عراق مسلط شدند؛ عده ای از دولتمردان و تحلیلگران احمق اروپایی و آمریکایی؛ میخواستند؛ پیشمرگان کردستان را «گوشت دم توپ» کنند و میگفتند که تنها نیروهای پیشمرگان کردستان میتوانند از پس نیروهای داعش بر آیند. اما من ضمن اینکه از تصمیم رهبران کردستان عراق به چنین امری تن در ندادند خوشحال بودم؛ از طرف دیگر میدانستم که نیروهای پیشمرگان کرد نمیتوانند از پس نیروهای داعش برآیند؛ آنهم به چند دلیل ساده:
۱- شیوهٔ جنگی نیروهای داعش با شیوه های نبرد پیشمرگان از زمین تا آسمان تفاوت دارد.
۲- نیروهای داعش از سرعت عمل بسیار بالایی برخوردارند و آموزشهای بهتری دیده اند و از تجربهٔ نبردهای پارتیزانی جاری در افغانستان و لیبی و سوریه و پاکستان برخوردارند.
۳- انگیزهٔ پیشمرگان کردستان؛ انگیزه های تدافعی هستند؛ در حالی که نیروهای داعش استادان تهاجم هستند.
۴- استراتژیستهای نیروهای داعش یک سر و گردن از فرماندهان پیشمرگان کرد بالاترند. (البته نباید به دل بگیرند؛ بلکه باید خود را رشد دهند).
۵- برای رودر رویی با جنگاوران داعش؛ به نیروهایی مانند جنگاوران «بابک خرمدین» نیاز است؛ که متاسفانه در میان هیچ یک از اقوام آریایی وجود ندارند.
حتی یکی از خوانندگان گرامی نیز در بخش نظرات میگفتند که با شناختی که دارند؛ حکومت اقلیم کردستان عراق؛ توان دفاع از خودشان را دارند. حال دیدیم که ندارند.
دستور جدید آقای اوباما که طبق معمول با «مِنّ و مِنّ» و «اِهنّ و تولوپ» همراه بود و نشان از شخصیت «ترسو و محافظه کار» ایشان دارد؛ یک مسئله را برای همه روشن کرد که از طرف ایشان نیز به صراحت گفته شد: به کردستان عراق نزدیک نشوید. به مفهوم دیگر؛ هر چه شیعه میخواهیدبکشید؛ چون آنها هم شماها را کشته اند؛ هر چقدر میتوانید به حکومت شیعی عراق و حکومت بشار اسد و حزب الله لبنان فشار بیاورید؛ نوش جانتان؛ اما به کردستان عراق نزدیک نشوید. البته انگلستان که یکی از مراکز «تولید و پرورش پشه های مالاریای اسلامی » است؛ ضمن حمایت از دستور آقای اوباما؛ از ترس پشه های خانگی؛ گفته است که در این جنگ شرکت نمیکند.
حال باید دید که تلفاتی که بر نیروهای داعش در نخستین حملات جنگنده های آمریکایی تا چه حد بوده است؟ دیگر اینکه پاسخ داعش به ورود آمریکا به معادله؛ چگونه پاسخی خواهد بود؟
۱- برای زهر چشم گرفتن؛ به طور مستقیم به منافع آمریکا حمله کند. (این امر به معنی درگیر نمودن آمریکا در مقیاسی بزرگتر در معادلهٔ عراق خواهد بود؛ لذا فکر نمیکنم چنین حماقتی از آنها سر بزند. زیرا تجربهٔ بن لادن و ماجرای فرار دستجمعی القاعده و طالبان در طی یک هفته به «تورا بورا» و پاکستان را در کیسه دارند و همچنین تجربهٔ «ژنرال دوستم» را نیز از یاد نبرده اند.
۲- در افغانستان با نیروهای آمریکایی تسویه حساب کند؛ که هم آمریکا بداند که از کجا خورده است؛ و هم نتواند بگوید که از کجا خورده است.
۳- مسیر حرکت خود را از کردستان به سمت بغداد و نجف و کربلا و بصره تغییر دهد.
۴- در صورت زیاد شدن فشارها؛ سد موصل را منفجر کنند. (انفجار سد موصل تاثیری بیش از هزاران موشک کروز میتواند داشته باشد).
۵- مسیر خود را به طرف ایران تغییر دهند.

کژدم


اسلام؛ تشیع و «داعش»

اسرائیل و حماس را ول کنید؛ اکنون مذاکرات بر سر این است که حماس تنها باید سلاحهای سبک داشته باشد (همانطوریکه در نوشته های پیشین گفته بودم؛ تبدیل شدن به پلیس و نیروی انتظامی گردد) و همهٔ سلاحهای نیمه سنگین و راکتهای خود (که شلیک میشوند ولی معلوم نیست به کجا میخورند و یا اصلاً به جایی نمیخورند)را تحویل دهد؛ تا نه تنها غزّه بازسازی شود؛ بلکه همهٔ مرزها و گذرگاههای و درهای برکات آسمانی (مصری-عربستانی-اسرائیلی) و طبعاً آمریکایی و اروپایی گشوده شوند. بقیهٔ بحثها فقط به درد «باطل کردن نماز مسلمانان» (ستون دین مسلمانان) میخورد.
بازی حماس را اسرائیل برای از میان بردن وحدت میان فلسطینیها آغاز نمود و پس از آن تمامی حکومتهایی که از حماس حمایت کردند؛ در واقع در صفحهٔ شطرنجی که اسرائیل چیده بود قرار گرفتند و پس از آن همهٔ بازیها به نفع اسرائیل تمام شده اند. حماس در زمان تصرف غزّه نشان داد که تشنهٔ خون فلسطینیان است و برادرکشی وسیعی راه انداخت و بسیاری از نیروهای دولت خودگردان را به دستور رژیم صفوی حاکم بر ایران و حکومت بشار اسد؛ سلاخی نمود. رژیم شیعی صفوی ایران و حکومت سوریه که بر طبل مقاومت میکوبند در واقعیت امر تنها نقش مهره های دوست داشتنی برای اسرائیل را بازی میکنند. اکنون این وظیفه را ترکهای عثمانی و قطر به عهده گرفته اند. حماس برای اسرائیل ارزش زیادی داشت و از آن به مانند «کعبه» ای استفاده نمود تا طواف کنندگان را به گرد آن جمع کند و تاکنون میلیاردها دلار هزینهٔ این کعبه شده است. میلیاردها دلاری که میتوانست زندگی فلسطینیان را دگرگون کند؛ اما به فاضلاب ریخته شد. مهمترین بخش این کمکهای مالی و نظامی به حماس؛ ایده ای است که همچنان در پشت آن نهفته است: بجنگید تا پول بگیرید و حمایت شوید.
این استراتژی از طرف حکومتهایی هدایت میشود که حتی جراًت نزدیک شدن به اسرائیل را ندارند و اهداف دیگری را دنبال میکنند که هیچ ربطی به «بهروزی فلسطینیان» ندارد.
اگر این دور از بازی؛ آخرین آن باشد؛ هنوز میتوان به زندگی بهتر فلسطینیان عرب امیدی داشت. البته از نظر من در یک تصویر بزرگتر؛ آنچه که جامعهٔ جهانی نامیده میشود؛ در حال تولید روزافزون «به حاشیه رانده شدگان» است و این «خوشبختیهای کوچک»؛ دیری نخواهند پایید و در چند دههٔ آینده شاهد تراژدیهای بزرگی خواهیم بود.

اسلام پر افتخار

درست ۴ سال پس از آخرین شکست خفت بار مسلمانان در نبرد سال ۱۹۷۳ با اسرائیل گذشته بود که فیلم سینمایی «الرسالة» که در ایران به نام «محمد رسول الله» به نمایش در آمد؛ تولید شد. برای تولید این فیلم سینمایی که نقش «مرحمی بر زخمهای آخرین شکست خفت بارمسلمانان» را داشت؛ با تمامی «انگلهای بلند پایه» (مفتی های اعظم و آیةالله ها) مشورت شده بود و آنها نیز تا جایی که میتوانستند؛ اجازه ندادند تاواقعیتهای تاریخی زندگی کثیف محمد در این فیلم به نمایش در آید و سازندگان فیلم نیز در پی «افشای چهرهٔ واقعی محمد» نبودند و تنها میخواستند که به مسلمانان «هدیه ای هالیوودی» بدهند. آن زمانها؛ دوره ای دیگر بود.... «چپگرایی» و «چه گوارا»  و «چریک فدایی» و «جورج حبش» و «بلوک کمونیستی» داشتیم.
اما امروز همهٔ آن «مجسمه های بزرگ» فرو ریخته و پوچی و بی محتوایی آن «مقوّاهای رنگی» آشکار شده اند.
در نخستین انتخابات «لیبرالیستی» الجزایر؛ مسلمانان واقعی پیروز شدند؛ اما مسلمانان دروغین؛ با کودتا آنها را پس راندند و این امر منجر به ظهور جریانهای جهادی گردید و همان اعمالی که داعش و طالبان انجام میدهند در الجزایربه همان ددمنشی که اکنون میبینید آغاز گردید. نظر حزب جمهوریخواه آمریکا بر این بود که باید «اسلامگرایان» بر الجزایر حاکم شوند.
این نظریه حزب جمهوریخواه آمریکا با تشکیل «جمهوری اسلامی پاکستان» و «جمهوری اسلامی افغانستان» و «جمهوری اسلامی ایران» در یک «راستای استراتژیک» بودند و در دورهٔ سه سالهٔ اخیر «بهار عربی» نیز پیگیری شد و تلاش غرب بر «حاکمیت اخوان المسلمین» بر منطقه بود و در عراق نیز به حکومت شیعی و گروههای صفوی کوچه دادند و در یمن و بحرین نیز میخواستند همین کار را بکنند.
از نظر غرب؛ تا زمانی که مسلمانان واقعیت کثیف اسلام را در زندگی روزمرهٔ خود لمس نکنند؛ اسلام به صورت یک تصور رهایی بخش خواهد ماند و طبیعی ترین راه این است که با تجربهٔ اسلام؛ به تلخی و «کثافت درونی آن» پی برد.
اکنون در سراسر منطقهٔ خاورمیانه؛ مردم با حاکمیتهای اسلامی گوناگون روبرو هستند و نبرد میان «آینده» و «خباثت اسلام» در جریان است. اما همهٔ این سناریوها؛ یک چیز کم داشت و آن «ظهور دوبارهٔ محمد» و «صحابه ها» بود.
«ابوبکر البغدادی» همان «سیمای زنده و کثیف محمد» است. اینک فیلم «الرسالة» (محمد رسول الله) بدون «سانسور انگلهای مفتی های اعظم و انگلهای عظمای شیعی» به طور زنده در حال تولید و پخش همزمان است.
همهٔ مفتی های اعظم و آیةالله ها خایه هایشان تا گلویشان بالا آمده و «پاپیون» شده است. قاسم سلیمانی ها بیرنگ شده اند. زیرا «محمد ظهور کرده است».
آنچه که در تمامی طول «زندگی ننگین محمد»؛ به وقوع پیوست و تمامی ننگها و کثافتکاریهای تاریخ بشری توسط این شخصیت کثیف تاریخی به صورت «فرامین الهی» در آمد و «مشروع» شد؛ اکنون به صورت یک فیلم سینمایی که مسلمانان با گوشت و پوست خود احساسش میکنند؛ به «نمایش بین المللی» در آمده است.
اکنون برای نخستین بار است که «مسلمانان از اسلام وحشت دارند». تنها افتادن در «روغن داغ و سوختن سوزش آور» است که میتواند به «بیداری و فریاد» بینجامد.
مزخرفاتی از قبیل «مسلمانان افراطی» و «افراط گرایی اسلامی» را به سطل زباله بریزید و از هر انگلی که میخواهید بپرسید؛ این مطلب را بپرسید:
آیا محمد نیز همین کارها را میکرد؟ و فقط از او یک پاسخ بخواهید: آری؟ و یا نه؟
طبق گزارش «رویترز» ۴۰۰ زن ایزدیان کردستان عراق ربوده شده و به عنوان «بردهٔ جنسی» که محمد کثیف آنرا «غنیمتهای جنگی» میشمرد توسط «داعش» به «بردگی جنسی» گرفته شده و قرار است که با احیای رسم ننگین محمدی (بازار برده فروشی) به عنوان کنیز و برده فروخته شوند.

«کژدم» بسیار خوشحال است و در پوست خود نمیگنجد؛ زیرا «ظهور دوباره و زندهٔ محمد» (ابوبکر البغدادی)؛ در دنیای «احمقهای مسلمان»؛ مانند «آب در لانهٔ مورچگان» افتاده است و «مسلمانها» از ترس «محمد واقعی» و «اسلام واقعی»  به شلوارشان ریده اند.

کژدم 


ه‍.ش. ۱۳۹۳ مرداد ۱۴, سه‌شنبه

حکومت ننگین شیعیان صفوی و حقوق کودکان

آیا همین یک نظریهٔ کثیف شیعی که در دفاع از یک ناطم مدرسه که یکی از همین حزب اللهی های کثیف ذوب شده در «ولایت خامنه ای مادر قحبه» و ادامه دهندهٔ راه مادرقحبه های دیگری که به «ائمهٔ اطهار» مشهورند است؛ برای بریدن سرهای پاسداران و بسیجیان و همهٔ آخوندها کافی نیست؟ آیا میتوانید بفهمید که «ریشه کنی مالاریا» تنها با خشکانیدن «مردابهای انگل زا» امکان پذیر است؟
(بر روی تصاویر کلیک کنید تا واضح تر خوانده شوند)





پیش به سوی خشکانیدن «مردابهای انگل زا»

کژدم

بهترین خودکشی

آنهایی که درجهٔ هوششان در «مرز نبوغ» است (مرزنشینان) و در نظر مردم «مدالهای طلای جامعه» شمرده می شوند؛ هم دنیای سیاست و هم دنیای علم و اقتصاد و هر عرصهٔ دیگری را که به آن وارد شوند به لجن میکشند. آنهایی که در درجات پایین تری قرار دارند؛ به زندگی در لجنزار عادت کرده اند.

این خودکشی؛ از بهترین هاست. نه برای پاک کردن لکهٔ ننگ (که هرگز پاک نمیشود)؛ بلکه رهایی از «نبرد درونی با خویش». البته این خودکشی نمونه ای کمیاب است. بسیاری از این شارلاتانها در استخدام «اقتصاد لیبرال» هستند و به خاطر وجود احمقها همچنان شادمانه به زتدگی انگلی خویش ادامه میدهند.





منبع خبر: دویچه وله


در دنیای علم؛ جای برای اشتباه فراوان است. اما برای دروغ جایی نیست.


کژدم

ه‍.ش. ۱۳۹۳ مرداد ۱۳, دوشنبه

روز شمار سقوط روسیه

خوانندگان گرامی

از امروز این صفحه را باز میکنم. خوانندگان گرامی میتوانند تمامی اخبار و آمار و ارقام مربوط به «سقوط روسیه» و سقوط آخرین «تزار» را در این صفحه منتشر کنند تا به «دایرةالمعارف مستند سیاسی سرنوشت روسها» تبدیل شود.
این صفحه درستون سمت راست در بخش صفحات قابل دسترسی است. 
سربلند و پیروز باشید
کژدم.

ایرانیان و نه «ساکنین شیعه مسلک ایران» باید یاد بگیرند

تا نباشد چوب تر؛ فرمان نبرد گاو و خر

بسته شدن کانالهای تلویزیونی ماهواره ای که توسط آخوندهای کثیف شیعه؛ به بهانهٔ «سنّی ستیزی» و در واقع برای «ترکمن»؛ «کرد»؛ «بلوچ» و .... ستیزی براه انداخته شده و سالیان سال بود که با تمامی کثافات معدهٔ «شیعی-صفوی» برای سرکوب و تحقیر بسیاری از مردمان این مرز و بوم راه اندازی شده و تا چند هفتهٔ پیش نیز فعال بودند و از طرف رهبر کثیف فرزانه و«آستان قدس رضای اسهال استفراغی شفا بخش» و سایر انگلهای قم و نجف و اصفهان نشین؛ راه اندازی شده بودند؛ از ترس «داعش» برچیده شدند.
گویی که وزارت اطلاعات حکومت ننگین تازی پرستان؛ در همین چند ماه اخیر فهمیده است که  سیاست «دیگر ستیزی» بر اساس گنداب «تکفیر شیعی-صفوی»؛ دیگر نه به «سرکوب غیر شیعیان» بلکه به پای گرفتن و رشد «گروههای اسلامی» منجر میشود و نهایتاً «کون کربلا و نجف بر هواست». شیخ حسن نصرالله نخستین کسی بود که گویا «جبرئیل خود» را به قم فرستاد و سایر فرشتگان خود را به خامنه ای مخبّط رسانید  و گفت که «دیگر بس است» و گرنه «شیعیان لبنان را گاییده حساب کنید».
اکنون در پی سیاست «ظهور امام حسن بنفش» و خشک شدن منابع مالی؛ و فشار ناب محمدی «مسلمانان واقعی= داعش»؛ رهبر فرزانهٔ مسلمانان جهان و ولی فقیه مطلق که حتی صاحب اصلی زنهای و دختران پاسداران و بسیجیان است و هر لحظه «به مشیّت الهی» اراده کند؛ میتواند آنها را بر پاسداران و بسیجیان «حرام کند»؛ از ترس به خود و هیکل تمامی ائمهٔ اطهارش ریده است و همان برنامه های رادیو تلویزیونی ماهواره ای را که راه انداخته بود؛ به نام «تفرقه افکنی در جهان اسلام» می بندد و ارازل و اوباش گردانندهٔ این آنتنهای را به ظاهر دستگیر میکند.
های... ایران پرستان....
آیا میتوانید درک کنید که این رجّالهٔ کثیف و روضه خوان سابق و «آخرین ولی فقیه مطلق دیروز»؛ به چه فلاکتی افتاده است؟
زمان را دریابید؛ شرایط را دریابید. نگذارید که این «مادر قحبه های صفوی»حتی نفس بکشند.
امروز میتواند روز شما باشد..... اما فردا میتواند نباشد و چه بسا فرداها تکرار شوند و ایرانیان از صفحهٔ روزگار پاک گردند.

کژدم

ه‍.ش. ۱۳۹۳ مرداد ۱۱, شنبه

داعش در این هیر و ویر به چه کاری مشغول است؟

خوانندگان گرامی

با در نظر گرفتن «شیوهٔ رفتاری داعش» باید بگویم که با توجه به حرکتهای اخیر این سازمان؛ باید منتظر یک حرکت تکاندهندهٔ دیگر از طرف داعش در سوریه و یا عراق باشیم. عقب نشینیهای اخیر داعش در برخی مناطق که از طرف خبرگزاری ها با آب و تاب گزارش میشوند؛ بسیار مشکوک هستند. این عقب نشینی ها  میتوانند در جهت «تجدید سازماندهی  نیروها» برای انجام یک عملیات بزرگ دیگر باشند.
هر عملیات بزرگ داعش؛ زنگی را در مسیر نابودی «دژ ترک برداشته و نیمه فرو ریختهٔ هلال شیعی» به صدا در می آورد. در آینده ای نزدیک؛ شاهد یک حرکت پر سر و صدای دیگر از طرف داعش خواهیم بود.

کژدم

آیا مشکلی به نام حماس حل خواهد شد؟

آیا مشکلی به نام حماس حل خواهد شد؟

برای پاسخ به این پرسش به پارامترهای زیادی نیاز داریم؛ زیرا دو مسئلهٔ عربهایی که خود را فلسطینی مینامند و همچنین قوم یهود که به «سرزمین نیاکانی فرضی» خود بازگشته و حاکمیت خود را بوجود آورده اند؛ نه تنها یک مسئلهٔ منطقه ای بلکه یک مسئلهٔ بین المللی نیز هست.
هرچند که من به هیچ وجه باور ندارم که آنهایی که خود را فلسطینی مینامند؛ ساکنین واقعی آن سرزمین هستند؛ اما در کشاکش نبردهایی که به تاریخ پیوسته اند؛ عده ای از عربها نیز در مصر و فلسطین ساکن شده و تحت سیطرهٔ «امپراتوری عربی» که به غلط «امپراطوری اسلامی» نامیده میشود؛ به حاکمان آن سرزمینها تبدیل شده اند. آنچه که «مصر» نامیده میشود؛ در واقع سرزمین نیاکانی «قبطی ها»ست. اما واقع نگری چنین حکم میکند که دیگر از «سرزمین قبطیها» (Egypt= اِ قبط) سخنی به میدان آورده نشود. زیرا قبطیهای کنونی حتی نمیدانند که «عرب» نیستند و به زبان عربی سخن میگویند و زبان «قبطی» تنها در کلیساهای قبطی رواج دارد و تنها به درد خواندن آثار مسیحیت ارتودوکس قبطی میخورد و یکی از زبانهای مردهٔ دنیاست.  لذا برای فرار از «تقسیم دنیای کنونی بر اساس تاریخ» بهتر است که به «واقعیتهای کنونی» (حتی اگر از نظر نامگذاری نادرست باشند)؛ گردن نهاد و برای ساده شدن کار «عربهای ساکن فلسطین» را فلسطینی خطاب کرد؛ زیرا ما با اقوام ناپدید شده طرف نیستیم؛ بلکه با ساکنین کنونی طرف هستیم. عربهای فلسطینی پس از شکستهای پیاپی در نبردهای ۶ روزه و سپس نبردهای ۱۹۷۳ به صورت پراکنده در اردوگاههایی که در سایر کشورهای عربی ساخته شد؛ به زندگی ادامه دادند و میدهند. این قوم؛ هرگز به آنچه که بود قانع نشد و در همان کشورهای «میهمان پذیر» نیزتبدیل به یک غدهٔ سرطانی شد و پس از شکستهای پیاپی در کشورهای میهمان پذیر؛ تمامی موقعیتهای خوبی را که میتوانست برایشان فراهم شود را نیز از دست داد.
۱- فلسطینیهای پناهنده در لبنان آغاز به «شیعه کشی» نمودند و تشکیل سازمان «امل» برای دفاع از شیعیان در برابر فلسطینیها بود و نه برای مبارزه با اسرائیل. اسرائیل هم به آنها (سازمان اَمل) کمک میکرد. کار این سازمان هم «فلسطینی کشی» بود و گروههای چپگرا نیز به خاطر اینکه سازمان «اَمَل» در دفاع از شیعیان در برابر فلسطینیها با آنها میجنگید؛ این سازمان را ارتجاعی نامیدند (فلسطینیهای شیعه کش گویا خیلی مترقی بودند که به کشتار مهمانداران خود میپرداختند).
۲- فلسطینیهای پناهند در اردن؛ با اقدام به شورش مسلحانه و کودتا میخواستند حاکمیت اردن را ساقط کنند و «ملک حسین» به صورت شخصی در نبرد بر علیه کودتا گران فلسطینی در خیابانهای امّان میجنگید.
۳- حماس با کودتایی که در غزّه و به دستور خامنه ای کثیف انجام داد؛ دست به کشتار فجیع هم میهنان خود زد.
۴- حماس در چند سال اخیر برای اعمال نفوذ در مصر نیز به عنوان مزدوران رژیم اسلامی ایران و اخوان المسلمین؛ دخالت داشتند.
اکنون این موجودات تمامی پلهای پشت سر را شکسته و درهای همسایگان را نیز بر خود بسته اند و در طول ۶۰ سال گذشته نیز بازیچهٔ دست این و آن بوده اند و هم اکنون نیز کار و زندگیشان «مزدوری» برای منافع حکومتهای سایر کشورهاست. مزدوری و جنگ و گدایی تبدیل به «ساختار اجتماعی آنها» شده است. چنین موجوداتی آینده ای ندارند و در کشاکش بازیهای جهانی باید همیشه «قلّاده»ای برگردن داشته باشند.
شعارهای ظاهراً انقلابی «همه یا هیچ» که از طرف گروههایی مانند حماس و جهاد اسلامی داده میشود؛ در واقع نه برای به دست آوردن «همه» بلکه برای ادامهٔ زندگی مزدوری است.
اما اکنون عربهای فلسطینی این شانس را دارند که با برچیده شدن بساط گروههای مزدوری مانند حماس و جهاد اسلامی؛ و باز شدن قلّاده خامنه ای کثافت؛ نگاهی نو به آینده داشته باشند و با کمکهای بین المللی به درمان زخمهای کهنهٔ خود که بخش بزرگی از آن نتیجهٔ ظهور گروههای مزدوری مانند حماس و جهاد اسلامی و احمد جبریل است را درمان کنند و شاید درهای شکوفایی اقتصادی و زندگی جدید به روی آنها باز شود.
اکنون زمان آن فرا رسیده است؛ زیرا تصمیم بر این است که بساط «هلال شیعی» و «حکومت ننگین صفوی» حاکم بر ایران برچیده شود.

پاسخ به مشکل حماس و جهاد اسلامی؛ نابودی آنهاست.

کژدم

ه‍.ش. ۱۳۹۳ مرداد ۱۰, جمعه

قاسم سلیمانی به «نامهٔ سرگشاده» پناه آورد

«نامهٔ سرگشاده» نوشتن؛ کاری تبلیغاتی است که در دنیای مدرن و لیبرال کنونی مانند «موسیقی اعتراضی رَپ» مُد شده است. این شیوهٔ مبارزاتی به «به حاشیه رانده شدگان» و «شکست خوردگان» تعلق دارد. لحن گفتاری «خامنه ای فرزانهٔ شکست خورده» در داستان کنونی غزّه مانند لحن گفتار او در ماجرای انتخابات و «مهندسی امام حسن روحانی» بود. در انتخابات از ساکنین ایران به «گدایی رای» روی آورد و اکنون ماجرای غزّه را «وظیفهٔ همهٔ بشریت» مینامد (به جز خودش). من از این مردَک میپرسم: مگر «ولی مطلقهٔ فقیه نیستی؟».... اگر خایه اش را داری «فتوا بده» تا مانند تفی که بر پیشانی «انگل ناصر مکارم» و «انگل سیستانی» نشست؛ بر پیشانی تو نیز بنشیند. مگر همیشه به دنبال «جنگ با صهیونیزم جنایتکار» نبودی؟ این هم جنگ..... آیا خایه اش را داری؟....... یا به سیاست  ذلیلانهٔ «طفلان مسلم» پناه برده ای؟
من به خامنه ای پست فطرت و «ترسو» میگویم: این آخرین رقص تو بر روی زمین است...... پس اگر مرد میدان هستی؛ به بهترین نحو برقص.
پرسش این است که کدام بشریت؟ نسخهٔ آمریکایی و غربی آن؟ نسخهٔ روسی و ولادیمیر پوتینی آن؟ نسخهٔ چینی آن؟ نسخهٔ شیعی مسلکی؟ نسخهٔ اسلام ناب محمدی مسلکی (داعشی)؛ نسخهٔ برزیلی؟  و یا ......... کدامین نسخه؟
مگر نه اینکه اسلام در تمامی نسخه های اصلی (داعشی- القاعده ای) و نسخه های تقلبی (تشیع و تسنن رسمی) آن همیشه بر طبل جنگ با «کفار و مرتدین و منافقین و سران فتنه» کوبیده اند و تنها فرق آنها بر «بافتنیهای آنها از مشرکین و مرتدین و منافقین» استوار است؟...... براستی چه کسی «مشرک و مرتد و منافق» است؟
من به تو میگویم:
آنکس که بر «انسان» کافر شد و بر «انسان نماها» تکیه کرد کافر است.
حتماً نام «اولیور کرامول» را شنیده اید. «اولیور کرامول» گفت: حال که همه میگویند «شمشیر خدا در دست من است»...... پس من هم میگویم که «شمشیر خدا در دست من است».......
آیا جنگ میخواهید؟.... من به شما جنگ میدهم. و سپس مادر همهٔ شان را گایید. مجلس را منحل نمود و کارهای بزرگی برای انگلستان کرد؛ که انگلو ساکسونها تنها به این خاطر که «اولیور کرامول بزرگ» سر یکی از سلاطین آنها (اسپرم مقدس) را از تن جدا کرد؛ سخنی از او نمیگویند؛ اما نیک میدانند که انگلستانی که «بریتانیای کبیر» نامیده شد که «آفتاب در آن غروب نمی کرد» محصول بخشی از تلاشهای «اولیور کرامول» بود. (تیتیش مامانی های به حاشیه رانده شدهٔ امروزی او را دیکتاتور میخوانند).
بنیانگذار واقعی انگلستان کنونی؛ «اولیور کرامول» است. 
نه «اولیور کرامول بزرگ»؛ نه «ناپلئون بناپارت بزرگ» و نه «چنگیز خان بزرگ» و نه «موسی شپشوی بزرگ»... هرگز «نامهٔ سرگشاده»  ننوشتند. آنها تنها «عمل» کردند. مهم نیست که شکست خوردند و یا پیروز شدند؛ زییرا به قول یک مثل آذری ؛ «فیلی که مرده است؛ پروانه نیز بر کیر او مینشیند» (اوئلن فیلین سیکینه کپنک گونار)........ مهم این است که آنها «عمل» کردند.
نامهٔ سرگشادهٔ «گروهبان قاسم سلیمانی» به «عربهای مدعی فلسطینی بودن»؛ که البته یک تار پشم خایهٔ این گروهبان خاک بر سر شیعه مسلک ارزشمندتر از تمامی وجود «ارتشبدهای حاجی محمد رضا پهلوی» و فرزندش «سید رضا دیبا» است؛ نشانگر این است که نه تنها «خامنه ای احمق» بلکه «جهان تشیع صفوی» به «ذلّت» افتاده است.
من تصاویر اجساد گندیدهٔ «عصائب اهل الحق» (شبه نطامیان شیعه مسلک ساخته و پرداختهٔ گروهبان قاسم سلیمانی) را که در نبرد با «مسلمانان» (داعش) کشته شده اند را منتشر نمیکنم؛ زیرا بسیار فجیع هستند؛ اما این اراذل و اوباش (خامنه ای و سلیمانی) با تاکتیک سکوت میخواهند حتی «حزبلبلی ها» را نیز از آنچه که در عراق میگذرد بی خبر نگهدارند تا بتوانند آنها را به «نبردهای پیروزمندانه» بفرستند و به ساکنین ایران نیز چنین نشان دهند که «همه چیز بر وفق مراد است» و «خامنه ای خاک بر سر» همچنان «ملهم به الهامات الهی و رابطه با «امام زمان» که معلوم نیست از ترس جانش در کدام سوراخ پنهان شده است مسلح است.

هوی.... الاغ... با تو هستم ... آره «گروهبان قاسم سلیمانی» .... به دنیای «به حاشیه رانده شدگان» و «نامهٔ سرگشاده» نویسندگان... خوش آمدی.

کژدم