ه‍.ش. ۱۳۹۲ اسفند ۶, سه‌شنبه

نگاهی به حملهٔ جنگنده های اسرائیل به درّهٔ بقاع لبنان

سرداران رشید و به شدت ترسیدهٔ اسلام؛ چند روزی بود که از آمادگی برای رویارویی نهایی با آمریکا سخن میگفتند و از اینکه «امام حسن روحانی» دست و پای آنها را بسته است و نمیگذارد که پدر آمریکا و اسرائیل را دربیاورند بسیارناراحت هستند. امام حسن روحانی درست در لحظه ای دست و پای این سرداران شجاع رانت خوار و قاچاقچی هروئین و شیشه و تریاک را بست که داشتند به پشت خیمه های دشمن میرسیدند. (خیلی حیف شد).
اما ناگهان اسرائیل حد اقل به ۳ پایگاه حزب الله لبنان یورش برده و عده ای از نیروهای شیعیان مفت خور حزب الله لبنان را نیز به بهشت فرستاد. این حمله از چند جنبه حائز اهمیت است:

۱- اینبار اسرائیل به اهداف مربوط به حزب الله لبنان در سوریه حمله نکرد؛ بلکه به داخل خاک لبنان و درّهٔ بقاع شیعه نشین یورش برد که قلب تپندهٔ نظامی حزب الله لبنان است. اسرائیل با این عملیات برای حزب الله لبنان و رژیم صفوی حاکم بر ایران پیغام فرستاد که آیا حاضر به «نبرد نهایی» هستند و یا اینکه میخواهند ۳۵ سال دیگر هم «این پا و اون پا» کنند؟
۲- تلویزیون المنار مانند بشار اسد که حملهٔ اسرائیل به نیروگاه اتمی سوریه را انکار نموده بود؛ حملهٔ اسرائیل به درّهٔ بقاع را به بهانهٔ نداشتن خبر انکار نمود تا ببیند که آخوند حسن نصرالله و قاسم سلیمانی بالاخره چه خاکی بر سرشان خواهند ریخت؟ انکار این خبر توسط رسانهٔ اصلی حزب الله لبنان؛ ضعف شدید آنها را آشکار نمود زیرا با پذیرفتن انجام این حمله باید به اقدامی عملی و تلافی جویانه دست بزند ولی این سازمان قادر به جنگیدن در دو جبهه نیست. از طرف دیگر حزب الله لبنان اخیراً دچار دو دستگی شدیدی شده است و بخشی از نیروهای آن حاضر به جنگیدن در سوریه نیستند و حملات نیروهای «سلفی-جهادی» به مناطق شیعه نشین نیز به این دو دستگی شدت بخشیده است. به حدی که حزب الله لبنان برای سرباز گیری به شیعیان لبنانی خارج از کشور روی آورده و از آنها دعوت به همکاری نموده و پیشنهادات مالی کلانی به آنها میدهد (البته به خرج شیعیان ساکن ایران که برای سبد غذایی همدیگر را زیر دست و پا له میکنند). لذا حزب الله لبنان با مشاوره های روسها و قاسم سلیمانی در حال پراکندن شایعات گوناگون هستند و حتی ارتش لبنان نیز از پذیرفتن انجام حملهٔ نظامی توسط جنگنده های اسرائیل طفره میرود. لازم به یادآوری است که حزب الله لبنان از ترس انفجارهای انتحاری و پرتاب خمپاره و موشک حتی قادر به برگزاری اجتماعات نمایشی نیز نمیباشد.
۳- شاید زمان حمله بسیار پر معنی تر از گستره و تاثیرات نظامی آن باشد. زیرا درست زمانی انجام گرفت که روس ها پس از فرار نوکرشان از اوکرائین؛ اقدام به فرستادن نیروهای نظامی به نزدیکی مرزهای اوکرائین نمودند و کشورهای غربی این حرکت روسیه را به شدت اشتباه نامیدند و ناگهان اسرائیل یکی از نیروهای تحت امرروسیه را در خاک لبنان مورد حمله قرار داد. به نظر من این حمله نه تنها آبروی حزب الله لبنان و عربده های توخالی سرداران رشید خامنه ای را به زیر سوال میبرد؛ بلکه یک اولتیماتوم به روسها نیز هست که اگر در اوکرائین دست به حرکت نظامی بزند؛ هم اوکرائین و هم سوریه را برای همیشه خواهد باخت و علاوه بر آن باید در مرزهای خود و همچنین سوریه به صورت مستقیم درگیر جنگ شود و روسها میدانند که چنین توانی را ندارند و برای همیشه نمیتوان با دستهای خالی به بازی ادامه داد.
۴- اسرائیل با این حمله به رهبر فرزانه نیز یاد آوری نمود که مگر تا چند ماه پیش نمیگفتی که «لبنان عمق استراتژیک ماست»؟ و اگر اسرائیل بخواهد دیوانگی کند تمامی نقاط آن را با خاک یکسان میکنیم؟
تنها اشتباه اسرائیل این بود که نمیداند که رهبر فرزانه «آلزایمر» گرفته و بسیاری از شعارها را فراموش کرده است. اگر اسرائیل حتی تمامی شیعیان لبنان را هم قتل عام کند؛ رهبر فرزانه تا پایان جنگ؛ حرفی نخواهد زد و پس از پایان گرفتن نبردها از غار خود بیرون آمده و خواهد گفت که: «تجربهٔ تلخ و دردناکی بود ولی ملت عزیز ایران به چشم خود دیدند که دشمن صهیونیستی؛ خیلی صهیونیست است»

کژدم

خبر تکمیلی

نیم ساعت پیش «دبکا فایل» به عنوان یک منبع اطلاعاتی؛ خبری را به نقل از «منابع اطلاعاتی غرب» در خروجی خود قرار داد (اینجا) که نکات مهم آن به شرح زیر است:

۱- فرماندهی کل نیروهای عراقی (منظور گردانهای ابوالفضل است) و حزب الله لبنان و فلسطینیها به طور مستقیم به قاسم سلیمانی سپرده شده است. (گسیل شدن صدها تن از فرماندهان سپاه پاسداران و مامورین اطلاعاتی به سوریه و لبنان؛ این مسئله را تایید میکند.)
۲- قاسم سلیمانی دستور اکید داده است که تمامی حمله های هوایی اسرائیل انکار شود.
۳- دبکا فایل از ۵ نقطهٔ بمباران شده خبر میدهد که ۳ تای آنها در بقاع لبنان و ۲ هدف دیگر در خاک سوریه بمباران شده اند.
۴- اهداف بمباران شده ترکیبی از کامیونهای حمل موشکهای SS21 ساخت روسیه و پایگاههای حزب الله لبنان بوده است. نام روسی این موشکها Tochka به معنی «نقطه» میباشد. (احتمالاً عربده های سپاه پاسداران در رابطه با رسیدن به تکنولوژی موشکهای نقطه زن ساخت سپاه پاسداران همین موشکهای روسی باشند).
۵- اسرائیل منتظر واکنش قاسم سلیمانی است.
۶- پرسش معنی دار دبکا فایل مبنی بر اینکه : آیا این فقط یک عملیات موردی بوده است؟ و یا اینکه آغاز یک سری جدید از حملات به مواضع نیروهای متحد حول محور روسیه میباشد؟ (منظور دبکا فایل حزب الله لبنان و سپاه قدس است).
۷- دبکا فایل این حملات را نخستین حملهٔ مستقیم نیروهای اسرائیل به سپاه قدس به شمار می آورد.

تا این لحظه؛ وبسایتهای امنیتی شناخته شدهٔ رژیم مانند تابناک و دیپلماسی ایرانی که حتی ادرار گربه ها در سوریه را گزارش میکنند و از لحظهٔ انتشار خبر حملهٔ هوایی اسرائیل به بقاع لبنان؛ با اینکه دهها بار به روز شده اند اما بنا به فرمانهای صادره؛ به این مسئله هیچ اشاره ای نکرده اند. 

ه‍.ش. ۱۳۹۲ اسفند ۵, دوشنبه

صفحهٔ همیاری

خوانندگان گرامی

ماهها پیش برای جمع آوری همیاری آدرس حساب Paypal خود را در وبسایت منتشر نمودم و عده ای از خوانندگان نیز مبالغی به عنوان همیاری ارسال نمودند که برای خوانندگان گزارش نمودم. اما این روش جمع آوری همیاری را به خاطر مسائل امنیتی و اینکه بخشی از مبالغ هدیه شده برای مدتی از طرف Paypal و سپس از طرف سیستم بانکی بلاک شدند؛ ادامه ندادم. زیرا در هنگام فرستادن همیاری آدرس ایمیل و نام فرستنده از طریق Paypal برای من ارسال میشد. لذا با همفکری یکی از یاران روش امن جدیدی پیدا شد که این روش به یارانی که میخواهند به این وبلاگ کمک کنند اما نگرانیهای امنیتی دارند کمک میکند که هیچ اثری از آنها نه در Paypal و نه در هیچ جای دیگر ثبت نمیشود. 
در این روش هیچ لزومی نیست که کسی به طور مستقیم پول بفرستد و یا اصلاً پولی بفرستد. بلکه در زمان خریدهای آنلاین معمولی که از amazon .com انجام میدهد؛ به جای مراجعهٔ مستقیم به «وبسایت آمازون» از طریق صفحهٔ زیرین که یکی از شعبه های فروش این کمپانی است؛ جنس مورد نظر خود را خرید نماید و به این ترتیب؛ با قرار دادی که من با «شرکت آمازون» دارم؛ درصدی از بهای پرداخت شده به عنوان کمیسیون به دارندهٔ این وبلاگ پرداخت میشود. لذا هیچکس به داشتن  رابطه با کژدم و یا کمک مالی به کژدم متهم نمیشود. و حتی من نیز نخواهم دانست که چه کسی و از کجا و در چه زمانی و یا چه چیزی از این وبسایت خریداری نموده است. لینک صفحهٔ همیاری در ستون سمت راست وبلاگ و در زیر صفحهٔ اصلی قرار دارد

آدرس وبسایت من که در واقع یک فروشگاه اینترنتی است:




سپاسگذارم

کژدم

ه‍.ش. ۱۳۹۲ اسفند ۴, یکشنبه

محمد علی کلی دوم (اوباما)؛ افغانستان را باخت

در ماههای اخیر پیشبینی کرده بودم که پای چینیها توسط عربستان سعودی به خاورمیانه کشیده خواهد شد. عربستان سعودی برای مهار حکومت صفویان حاکم بر ایران؛ به همان اندازهٔ چینیها برای مهار هندوستان؛ به پاکستان و افغانستان نیاز دارد و این مسئله را بارها گفته و تکرار کرده ام و اگر اکنون مسئله ملموس شده است؛ تنها به خاطر شکست «دکترین رایس - اوباما» میباشد که نتیجه ای بهتر از این نمیتوانست در پی داشته باشد.
به نظر من اگر آقای اوباما یک سیاهپوست نبود؛ ماهها قبل میتوانست به سرنوشت «جان اف کندی» دچار شود و اگر اکنون همچنان سخنرانی میکند؛ تنها به خاطر عدم تمایل بخشی از آمریکاییها به دلیل «نیازردن سیاهیوستان» و فرار از یک ننگ نژاد پرستانه است که میتواند بر پیشانی آنها تا ابد نقش ببندد که نتوانستند یک رئیس جمهور سیاهپوست را تحمل کنند و این ترس از برچسب نژادی؛ میدان بازی را برای آقای اوباما بسیار وسیع کرده است و جالب اینکه همه اش در حال «گل خوردن» است. آمریکاییها چه بخواهند و چه نخواهند؛ محمد علی کلی دوم مانند خار در چشمشان و استخوان در گلویشان مانده و گیرکرده است و حد اکثر اینکه آقای اوباما باید نقش گذار از «دکترین رایس - اوباما» به طرف اجرایی شدن دکترین جدید را هموار کند و آمریکاییها چاره ای به جز پذیرفتن این روند را ندارند.
پس از امتناع رئیس جمهور افغانستان از امضاء پیمان امنیتی با آمریکا و ناتو؛ که البته با نفوذ عربستان سعودی بر حاکمیت پاکستانیهای ناپاک پس از نا امیدی آنها از آمریکا و اروپا در رابطه با سوریه و رژیم صفوی حاکم بر ایران از یک سو و مخالفت غرب با سرنگونی اخوان المسلمین از سوی دیگرانجام گرفت. اکنون عربستان سعودی برای گوشمالی محمد علی کلی دوم؛ این ساز را کوک کرده و تنها راهی که برای آقای اوباما مانده است اینکه؛ در ملاقات ماه آینده با سلطان عربستان به گناهان خود اعتراف نموده و طلب مغفرت کند. زیرا اگر فشارهای عربستان از حد بگذرد؛ میتواند مشکلات استراتژیک برای منافع آمریکا ایجاد کند و آقای اوباما آخرین رئیس جمهور سیاهپوست آمریکا باشد.
اکنون وزیر امور خارجهٔ چین چهار نعل به افغانستان شتافته است (اینجا) و (اینجا) و (اینجا) ؛ تا نتیجهٔ شکستهای اوباما را که پیروزی چین است؛ درو کند. این امر بخش بزرگی از اکروبات بازیهای آمریکا در حوزهٔ «آسیا - پاسیفیک» را هم به یک شکست منطقه ای در این حوزه تبدیل خواهد نمود ولی این آخر داستان نیست و آمریکا و اروپا چیزهای زیادی برای از دست دادن در افغانستان دارند که در صورت عدم جلوگیری از این روند مرحله به مرحله خواهند باخت.
البته گناه همهٔ «روند از دست دادنها» را نمیتوان به گردن آقای محمدعلی کلی دوّم نهاد؛ زیرا آقای اوباما محصول شکست «نظریات نظامی زودهنگام» آقای دونالد رامسفلد از یک سو و «جهانی شدن سرمایه» از سوی دیگر است و نقشی که به عهدهٔ آقای اوباما گذاشته شده بود؛ اجرای Plan B پس از شکست نقشهٔ اصلی بود که با دکترین نظامی دونالد رامسفلد به شکست کشانیده شد. اما آمریکاییها دچار «مشکل سوم» نیز شده اند و آن اینکه آقای اوباما میخواهد «خاطرهٔ خوب یک رئیس جمهور سیاهپوست» را از خود به یادگار بگذارد. وزیر دفاع  اسرائیل به این مسئله با جملهٔ زیرکانه ای اشاره کرد که اگر به آقای جان کری هم یک جایزهٔ نوبل بدهند؛ شاید از سر ما دست بردارد. نتیجه اینکه دولت آقای محمد علی کلی دوم توانایی مدیریت شرایط کنونی را ندارد؛ زیرا با ۵ مشکل اساسی روبروست.
۱- مهار روسیه (پوتین-خامنه ای-بشار اسد).
۲- مهار دوستان خاورمیانه ای با وعده های دروغ.
۳- مهار حوزهٔ آسیا - پاسیفیک.
۴- آرزوهای یک سیاهپوست که میخواهد ثابت کند: سیاهپوستها خیلی مهربان هستند (جایزهٔ نوبل مهربانی).
۵- نقش گذار از Plan B به «دکترین جدید».

من به تواناییهای این شخص امیدی ندارم و مطمئن هستم که عیسی مسیح نیز به او کمک نخواهد کرد؛ همانگونه که به جورج بوش که خود را دارای رسالت خدایی میدانست؛ کمکی نکرد.
شاید مشکل جورج بوش این بود که برای عمل کردن؛ دوبار فکر نمیکرد و به همین دلیل در دور دوم ریاست جمهوری اش مشکلاتی که آفریده بود به حدی رسیدند که خانم کوندالیزا رایس از درون جعبهٔ جادویی جورج بوش بیرون آمد. اما مشکل اوباما این است که همیشه در حال فرار است و گرفتار شدن در مالیخولیاهای سیاسی را «چندین بار فکر کردن» پیش از عمل کردن میخواند.

کژدم

ه‍.ش. ۱۳۹۲ اسفند ۳, شنبه

روسها شکست خوردند... خامنه ای فرزانه تا جهنم چهار نعل میتازد تا نوبتش برسد

روسها در اوکرائین شکست سختی خوردند. این شکست حتی اگر به ۵۰ درصد تقلیل داده شود؛ بازهم شکست سختی است. رئیس جمهور اوکرائین که نقش نوکری را برای ولادیمیر پوتین بازی میکرد؛ فراری شده است... پرسش این است که چه بلایی بر سر نوکران روسیه در ایران خواهد آمد؟ (البته اگر مردم ساکن ایران غیرت داشته باشند).
مردم اوکرائین در جنبش اخیر دیگر به تظاهرات های مسخره ای مانند «موسوی... موسوی ... رای منوپس بگیر» روی نیاوردند و احمقانه تر از آن ماهها به این نوع تظاهراتهایی که جز شکست نتیجه ای نداشت ادامه ندادند و عطای «مبارزات غیر خشونت آمیز» بنگاه معاملاتی «سوروس» را به لقای آفرینندگانش (آمریکاییهای خر رنگ کن و ارازل و اوباش اصلاح طلبش) بخشیده و تمامی تلاش خود را برای تسخیر مراکز کلیدی حکومتی و دست یافتن به سلاح متمرکز نمودند.
دو روز پیش بخشی از زاغه های مهمات و انبارهای اسلحه به دست مردم افتاد و دیروز دولت روسی حاکم بر اوکرائین سقوط کرد و سردستهٔ نوکران روسیه به نقطهٔ نامعلومی فرار کرد. ولادیمیر پوتین چندین بار شلوار و زیرشلوارش را عوض کرد و سپس به گفتگو با اوباما پرداخت.
آمریکا و اروپا و «بنیاد سوروس» دیگر بر روی «گذار مسالمت آمیز» و «جزوهٔ آشپزی جین شارپ» تبلیغ نکردند؛ زیرا میدانند که تبلیغ اینگونه راهها و تاکتیکهای عقیم ظاهراً مبارزاتی را تنها برای ساکنین ایران تدارک دیده اند؛ تا آنها را از حرکتی جدی باز دارند و مردم ایران را در دایرهٔ باطل تظاهرات مسالمت آمیز و «گاندی بازار» و «یوتیوب بازی» نگه داشته و به این ترتیب ایرانیان را هر روز بیش از روز پیشین به درماندگی و بدبختی بکشانند. این حد اقل درسی است که «مبارزین ایرانی» و نه «شیعیان صفوی مسلک خاک بر سر» باید از مبارزات رعد آسای مردم اوکرائین بیاموزند.
اکنون حزب الله لبنان دستش از شیعیان خاک بر سر و مزدور لبنانی خالی شده است و برای ادامهٔ نبردهای سوریه؛ مزدوران شیعهٔ مقیم اروپا را با هزینه های کلان استخدام میکند؛ رژیم کثیف شیعی حاکم بر ایران نیز بسیاری (صدها تن) از افسران ظاهراً عالیرتبهٔ سپاه پاسداران و وزارت اطلاعات و سپاه قدس را روانهٔ سوریه نموده است که همهٔ هزینه های آن از جیب مردم ایران پرداخت میشود.و خامنه ای عاجز و بیچاره نیز برای فریب مردم از «اقتصاد مقاومتی» که به نوعی «فرستادن مردم به دنبال نخود سیاه» است دم میزند. همهٔ اینها نشانه های بارز ورشکستگی رژیم جمهوری آیین تباهی هستند.
اکنون وظیفهٔ «ایران پرستان» این است که هر آنچه در توش و توان دارند؛ برای سرنگونی حاکمیت ارازل و اوباش صفوی بکار ببندند.
مردم آذربایجان باید بدانند که خشک شدن «دریاچهٔ آذربایجان»؛ یک امر طبیعی نیست و نتیجهٔ بی لیاقتی های غارتگران حاکم صفوی بر این سرزمین است و «دریاچهٔ آذربایجان» در طی ۳۵ سال اخیر قطره قطره خشک شده است و همهٔ ارازل و اوباش حاکم از زمان خمینی کثیف تا کنون در خشک شدن این دریاچه سهیم بوده اند. مردم آذربایجان باید بدانند که در طی چند سال آینده؛ آذربایجان به کویر نمک تبدیل خواهد شد و میلیونها مردم ساکن آذربایجان باید خانه و کاشانه و زمینها و روستاها و شهرها را تخلیه نموده و به مناطق دیگر ایران مهاجرت کنند و اگر دست روی دست بگذارند؛ آذربایجان خالی از سکنه خواهد گردید.
ایران پرستان و ایرانیان باید بدانند که رژیم کثیف شیعی حاکم بر این سرزمین در ضعیف ترین شرایط ممکن قرار دارد و اگر مردم ایران و مبارزان بخواهند پای در راه مبارزات جدّی بگذارند؛ ارازل و اوباش صفوی حاکم را در کمتر از یک ماه میتوانند سرنگون سازند. 
ایرانیان مبارز پیش از هر چیز باید بدانند که تا زمانیکه این ارازل و اوباش را از تمامی صحنه های اجتماعی و سیاسی و اقتصادی بیرون نرانند؛ این حیوانات همجنس های خود را بازتولید خواهند نمود. لذا اگر مبارزات مردم ایران به «ریشه کنی مالاریا» نینجامد؛ باید بدانند که پیروز نشده اند.
در هفته های آینده؛ رژیم آخوندهای انگل؛ برای تحقیر مردم میخواهد سری دوم «سبد غذایی» را بین مردمی که به دست رهبر کثیف و باندهای غارتگر همین رژیم به فلاکت افتاده اند تقسیم کند. آنهایی که هنوز اندکی شرف برایشان باقی مانده است؛ نه تنها نباید این «سبد غذایی» را بپذیرند؛ بلکه باید مراکز تقسیم این «سبد تحقیر مردم» را به آتش بکشند. روزهای تقسیم «سبد تحقیر مردم» باید به «روزهای سرنگونی رژیم انگلها و غارتگران» تبدیل شود؛ و نه «پذیرش تحقیر».

کژدم

روس جدید و وقایع اوکرائین

یکی از خوانندگان گرامی (م.ر)؛ مقاله ای فرستاده اند که تنها با جایگزینی کلمهٔ «منطقه» به جای «زون» (Zone) منتشر میکنم.
با سپاس از «م.ر» گرامی
پیروز و سرفراز باشید

کژدم

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ


روس جديد و وقايع اوكراين

بار ديگر در شرايطي كه اروپا در موضع ضعف قرار دارد ملت اوكراين مسئله اي را بوجود آورده اند تا يكبار ديگر اوباما را مواجه با چالش جديدي سازند. يا بايد از اين فرصت استفاده كرد و بيش از پيش روسيه را تحت تنگنا قرار داد و يا بايد بي عملي پيشه كرد و اين بار با شاخ تمامي جمهوري خواهان و دمكراتها مواجه شد.
آنچه در اوكراين رخ مي دهد يادآور شروع دور جديدي از تنشهاي منطقه ايست.
در سال 2004 بوش از فرصت پيش آمده استفاده كرد و بسياري از جمهوريهاي جدا شده از شوروي و كشورهاي اقمار پيمان ورشوي سابق را در اتحاديه اروپا در شرايطي جاي داد كه بسياري از آنها شروط لازم جهت پيوستن به اتحاديه اروپا را نداشتند.
استوني. لتوني. ليتواني. لهستان. مجارستان. اسلواكي و جمهوري چك از كشورهايي بودند كه در سال 2004 به اتحاديه اروپا و پيمان ناتو پيوستند و سه سال بعد روماني و بلغارستان و سال گذشته كرواسي و مقدونيه. مونته نگرو و صربستان نيز در حال پيوستن.
با نگاهي به نقشه اروپا به خوبي قابل درك است كه خاكريزهاي پيمان ناتو تا كناره هاي روسيه پيشروي كرده است. تنها كشورهايي كه بعنوان منطقهٔ حائل تلقي ميگردند اوكراين . بلاروس و گرجستان هستند كه مسئله گرجستان را بايد از ديد ديگري بررسي نمود.
اوكراين كشوريست كه در زمان شوروي يكي از نواحي استراتژيك روسيه به شمار ميرفت. اغلب كارخانجات اسلحه سازي شوروي و همينطور بزرگترين كارخانه هاي توليد فولاد در اين منطقه قرار داشت و از نقطه نظر كشاورزي و همينطور معادن سنگ آهن و ذغال سنگ يكي از قطبهاي اصلي اقتصادي شوروي به شمار ميرفت.
اوكراين از دو جهت ديگر نيز اهميتي حياتي براي روسيه دارد. اول آنكه تنها راه ارتباطي درياي آزوف به درياي بالتيك از طريق تنگه چرژينسكي است كه به تمامي ساحل غربي آن در كنترل اوكراين است. شبه جزيره كريمه بندر يالتا نيز كه به تمامي درياي بالتيك مسلط است در اختيار اوكراين است و دوم اينكه تمامي خطوط انتقال نفت و گاز روسيه به اروپا از اوكراين عبور ميكند.
پس از استقلال اوكراين و جدايي آن از شوروي سيل سرمايه گذاري غرب به آن كشور روانه شد و بسياري از شركتهاي چند مليتي اقدام به نوسازي صنايع سنگين و بويژه كارخانجات توليد فولاد اين كشور كه بزرگترين منبع درآمد اين كشور محسوب ميشود نمودند كه تماما در قالب شراكت و امتلاك مي بود.
از شش كارخانه توليد فولاد اوكراين چهار از بزرگترينشان در تملك شركتهاي آمريكايي است. بزرگترين كارخانه تصفيه و توليد آلومينيوم اوكراين متعلق به آمريكاست. شركت اكسون شريك اصلي اوكراين در اكتشاف و استخراج ذخاير نفت و گاز درياب بالتيك و درياي آزوف به شمار ميروندو صدها مورد مشابه.
اوكراين از نظر جغرافيايي توسط رود دنيپر به دو بخش شرقي و غربي تقسيم ميگردد. بخش شرقي و به خصوص جنوبشرق آن از خاركف تا ماريوپول و ادسا بيشتر متمايل به روسيه هستند به اين دليل كه اكثريت جمعيت اين مناطق روسي تبار هستند و بخشهاي غربي و شمالي و شمالغربي كه اكثريت با اوكرايني هاست متمايل به غرب و دشمني ديرينه اي با روسها دارند.
در سه سال اخير روسيه از ضعف مفرط اروپا و بي عملي اوباما استفاده نمود و از طريق انتخاباتي كه مغشوش مينمود و با حمايت گسترده مناطق شرقي اوكراين يكي از مهره هاي خود (يانكوويچ) را بر سر كار آورد و رئيس جمهور پيشين اوكراين (تيموشنكو) را به جرم فساد مالي به زندان انداخت. اروپا از همان روزهاي اول نسبت به اين امر اعتراض نمود وليكن به دليل ضعف خود و عدم حمايت آمريكا عملا به نتيجه خاصي نرسيد.
وليكن روسيه از لحاظ اقتصادي در وضعيتي نيست كه بتواند به كمك اوكراين بيايد. در مدت سه سال زمامداري يانكوويچ اقتصاد اوكراين به بدترين وضعيت خود رسيده است. ميزان بدهي اين كشور به بيش از سي درصد توليد داخلي خود رسيده و تورم و بيكاري به بيشترين رقم خود پس از انقلاب نارنجي سال 2004.
بستر لازم براي ايجاد نارضايتي و تحميل قراردادهاي اقتصادي فراهم بود و اروپا بسته كمكهاي اقتصادي خود را به اوكراين عرضه نمود. اين بسته در برگيرنده تجارت آزاد با اتحاديه اروپاست و در ضمن حاوي شروطي است كه امكان عضويت اوكراين در اتحاديه اروپا امكانپذير مي سازد. روسيه در مقابل اين پيشنهادات و در تقابل با آن بسته پيشنهادي خود را به اوكراين عرضه نمود كه حاوي اعطاي وامي به مبلغ 15 مليارد دلار و فروش گاز به اوكراين به قيمتي ارزانتر است.
بسته پيشنهادي روسيه بلافاصله از جاني نيروهاي اپوزيسيون اوكراين رد شد و آنرا تله اي جهت ضميمه كردن اوكراين به روسيه قلمداد نمودند و اروپا نيز بلافاصله در برابر آن جبهه گيري كرد.
تمامي اين مسائل دست به دست هم دادند تا آتش فعلي شعله بگيرد. از جانب ديگر بخشي از مردم اوكراين در شرق اين كشور از بسته پيشنهادي روسيه پشتيباني مي كنند و بخش كثيري در غرب اوكراين از بسته پيشنهادي اروپا. جريانات به تمامي هم از دست اپوزيسيون و هم از دست دولت خارج شده است. اشتباه محاسبه يانكوويچ در تصور آرامتر شدن اعتراضات و دستور وي به مداخله ارتش شعله هاي آتش را بسيار تيزتر كرده است. در مقابل ارتش اوكراين . معترضان نيز سلاح برداشته اند و به قول رئيس جمهور لهستان اوكراين در حال قدم گذاشتن به اولين مراحل جنگ داخلي است و حوادث اوكراين ميتواند بر آينده تمامي ناحيه اروپاي شرقي تاثيرگذار باشد.
پوتين با آرزوي ايجاد "روس جوان" و تزاريسم جديد سعي كرد تا از ضعف اروپا و بي عملي اوباما بهره گيرد وليكن هرگز تصور نميكرد كه آتش به پشت ديوارهاي خانه اش خواهد رسيد. از طرفي آلمان كه داعيه سروري اتحاديه اروپا را در سر داشت و اتريش كه كارش زيرآبي رفتن شده بود تمامي اقتصاد خود را كه به نحو وسيعي در ارتباط با خطوط انتقال انرژي روسيه است در خطر مي بينند و سعي دارند به هر طريقي مابين حكومت اوكراين و معترضان وساطت كنند.
معترضان اوكرايني تلفيقي از شيوه هاي اعتراضي تايلند و شيوه هاي اعتراضي بهار عربي را به اجرا درآورده اند و عملا با اشغال و محاصره مراكز دولتي و اشغال ميادين اصلي شهرها اقتصاد شكننده اوكراين را بيش از پيش بسوي نابودي ميرانند.
روسيه پوتين راهي جز مذاكره و برگرداندن اوضاع به شرايط پيش از بسته هاي پيشنهادي ندارد و هرگونه شدت عمل بيشتر امكان جنگ داخلي و حمله به منافع روسيه در اوكراين و بخصوص لوله هاي انتقال گاز و نفت را بوجود خواهد آورد و در اروپا نيز هماهنگي و همصدايي در قبال جريانات اوكراين وجود ندارد. در اين وسط تنها آمريكاست كه در هردو صورت نفع خواهد كرد. در صورت پيروزي مخالفان و وجود اكسون بعنوان شريك اصلي كشور اوكراين در توليد و انتقال انرژي در اين قسمت نيز رگ خواب اروپاي ميانه بخصوص آلمان را در دست خواهد گرفت و عملا ناوگان درياي بالتيك روسيه و نقل و انتقالات نظامي روسيه را تحت رصد خود قرار خواهد داد و اگر در حال حاضر نيز اين امر را به صلاح نداند در قبال بازگشت به شرايط قبل از بحران امتيازهايي را خواهد گرفت كه مسلما مرتبط با خاورميانه خواهد بود.
سفر نا بهنگام لافروف به عراق . تقاضاي تعويق راي گيري شوراي امنيت در مورد مسائل روسيه از جانب مسكو. اعلام جهاد اقتصادي از طرف خامنه اي و عرّوتيزهاي سپاه و دارودسته رهبري . تشكيل دولت حديد لبنان و امتيازگيري مشخص جريان سعد حريري از حزب الله ناشي از سردرگمي كامل روس جوان در قبال مسائل جديد است.
به نظر ميرسد كه وقايع اوكراين بي ارتباط به سياست جديد آمريكا و دكترين تازه آن نباشد . دكتريني كه با ايجاد مناطق حائل در امتداد مرزهاي اسرائيل و اردن با سوريه. تجهيز نيروهاي مخالف سوري. امكان ايجاد مناطق پرواز ممنوع. مرتبط كردن مسائل موشكي و حمايت از تروريسم با مسائل هسته اي. ايجاد تنش فزاينده مابين كردها. سني ها و حكومت شيعه عراق. اجراي سياست فدراليزم در يمن و محاصره كردن تنها استان شيه نشين يمن(حوثيها) توسط استانهاي به تمامي سني. مذاكره پاكستان با طالبان. قلع و قمع اخوانيها در مصر و گوشمالي دادن اردوغان در تركيه در مراحل آغازين تاثيرگذاري خود است و به آنسويي روان است كه خاورميانه اي خالي از حكومتهاي ديني را بوجود آورد.
ميرود تا خاورميانه به دوران آرام خود بازگردد و مركز بحرانها به نواحي ديگري منتقل شود. سال جاري ميلادي سالي سرنوشت ساز براي همه كشورهاي خاورميانه خواهد بود.

م.ر    

ه‍.ش. ۱۳۹۲ اسفند ۱, پنجشنبه

اقتصاد مقاومتی یعنی رسیدن به نقطهٔ عطف نهایی

رهبر فرزانهٔ عالم و عالمیان که زمانی با احمدی نژاد به تحلیلها میخندیدند و جفتک پرانی را اوج فرزانگی سیاسی می انگاشتند و آنقدر در جمع خودشان از «دُرّ و گوهرهای هسته ای» نداشتهٔ شان  و رسیدن به قلّه های تمدن (بمب اتمی)  و رسیدن به «پشت خیمه های دشمن» غرق در غرور و افتخارات کاذب بودند؛ ناگهان از پشت خیمه های دشمن سرِ خَر را کج کرده و چهار نعل در حال تاختن به سوی «شعب ابی طالب» (اقتصاد مقاومتی) هستند. به قول «صمد آقا» : هیشکی نمیتونه مثل رهبر شیعیان ساکن ایران فرزانه باشه.
واقعیت این است که تمامی آنچه که «دُرّ و گوهر» و زخایر جمهوری ننگین اسلامی-شیعی در خورجین خود جمع کرده است؛ ساختارهای نظامی و امنیتی هستند که تمامی تواناییهای اقتصادی را مانند کویر میبلعند و نم پس نمیدهند. این خورجین پر از دُرّ و گوهرهای دروغین نظامی-امنیتی در سوریه و لبنان در حال فروپاشی هستند و با دخالتهای غیر مستقیم آمریکا و اروپا و عربستان سعودی در آینده ای بسیار نزدیک؛ در یک روند فرسایشی و  بسیار پر هزینه فرو خواهند ریخت.
رهبر فرزانه به قوای سه گانهٔ دروغین دستور صادر کرده اند که هر چه سریعتر باید «اقتصاد مقاومتی» را اجرایی کنند. با نگاهی گذرا به سرفصلهای این اقتصاد (اینجا)؛ نخستین چیزی که برای اجرایی شدن آن ضرورت دارد؛ «پول» است و دومین مسئلهٔ مهم «زمان» است که رژیم ننگین صنف انگلی آخوندی هیچ کدامشان را به اندازهٔ کافی ندارند. الاغ فرزانه همچنان فکر میکند که با دادن دستورات میتوان مشکلات را حل کرد و نمی فهمد که یک اقتصاد ورشکسته که بر اساس دلّالی بنیان نهاده شده است و ۱۸ میلیون نفر که محتاج «سبد غذایی» هستند را تولید نموده است که حاضرند همدیگر را به خاطر یک و نیم لیتر روغن و ۱۰ کیلو برنج آلوده و ۲۴ عدد تخم مرغ زیر دست و پا له کنند. اقتصادی که از نظر «ترابری» در نقطهٔ صفر قرار دارد. نه ناوگان هوایی دارد و نه جاده های درست و حسابی و نه ترابری دریایی مناسب؛ و حتی کشتیهایش را در این بندر و آن بندر به خاطر عدم پرداخت بدهی های رژیم توقیف میکنند چگونه میتواند آینده ای درخشان را ترسیم کند؟ مَثَل اقتصاد ایران و دستور رهبر فرزانه؛ مثل یک گرسنهٔ مزمن آفریقایی است که رهبر فرزانه از او میخواهد که «روزه بگیرد» و مقاومت کند و تلاش هم بکند و به ذهن احمقش نمیرسد که با کدامین توان باید مقاومت کند؟ شاید هم میداند و تنها میخواهد چهره ای انقلابی از خود نشان دهد و در آخر هم بگوید که: دیدید که من گفتم؟
این مزخرفاتی که در این بندهای اقتصاد مقاومتی مطرح شده اند؛ همان شعارهای تکراری ۳۵ سالهٔ رژیم ننگین شیعی هستند که با نامهای گوناگون و تنها در سطح شعار به خورد شیعیان ساکن ایران داده شده اند.
اما مطرح شدن این امر در چنین شرایطی؛ نوید روشنایی و سقوط رژیم را میدهد. رهبر فرزانه که فکر میکرد اگر به مذاکره بپردازد؛ دُرّ و گوهرهایش را حلوا حلوا کنان خواهند برد؛ اکنون میبینید که پای در میدان مین گذاشته است و آنچه که می آید؛ بوی کباب نیست؛ بلکه خر داغ میکنند. همان بوی کبابی که معمر القذافی را به سوی خود کشید.
 صادر نمودن دستور اجرای اقتصاد مقاومتی؛ یعنی درست همان نقطه ای که دولت نازی در جنگ جهانی دوم به آن رسید و از مردم آلمان خواست که تمامی ظروف فلزی را به دولت بدهند تا در کارخانه های اسلحه سازی مورد استفاده قرار گیرد. مردم آلمان چنین کردند و اسلحه هم ساخته شد؛ اما نتیجهٔ نهایی آن تقسیم آلمان بود.

رهبر فرزانه باید به دو نکتهٔ مهم توجه کند:
۱- بسیار دیر فهمیده است و کار از کار دیرزمانی است که گذشته است.
۲- هر شرکت و یا کشوری که در مسیر شکست استراتژیک بغلتد؛ قابل نجات نیست و روند شکست استراتژیک تا گسیخته شدن تمامی تار و پود اجتماعی به پیش خواهد رفت.
شیعیان ساکن ایران هم باید بدانند که گسیخته شدن شیرازه های اجتماعی؛ تنها سهمی است که از حکومت عدل اسلامی و علوی - صفوی مسلک به آنها خواهد رسید.

کژدم

ه‍.ش. ۱۳۹۲ بهمن ۳۰, چهارشنبه

مرحلهٔ نو؛ بازیهای نو

اکنون ظاهراً مرحلهٔ نوین مذاکرات هسته ای برای رسیدن به یک قرارداد نهایی آغاز شده است.  روسها با مشاوره هایی که به رهبر فرزانه داده بودند؛ زمان را برای باز کردن فضای مذاکرات دیپلماتیک هسته ای و گره زدن آن با ماجرای سوریه را مناسب دیدند و رهبر فرزانه نیز از روی بیچارگی این مشاوره را پذیرفت. روسها تنها کسانی هستند که با داشتن روابط بین المللی گسترده میتوانند به جمع آوری اطلاعات بپردازند و پس از پالایش و طراحی عملیات به جمهوری اسلامی نیز در حدی که بتواند ضامن منافع روسها در منطقه باشد مشاوره بدهند و بگویند که چنین و چنان کنند. جمهوری اسلامی بدون کمکهای اطلاعاتی کشورهای غربی و روسیه و چین؛ حتی از پس گروه «جیش العدل» نیز بر نمی آید و حتی دستگیری عبدالمالک ریگی نیز در برابر تحویل «المبحوح» فلسطینی توسط دستگاههای اطلاعاتی رژیم حاکم اسلامی به اسرائیل امکان پذیر گردید (معاملهٔ پایاپای).

زمانی که از طرف رژیم اسلامی ایران ماجرای سوریه به مذاکرات هسته ای گره زده شد؛ شاهد عقب نشینی اروپا و آمریکا از موضع خودشان در رابطه با بمباران محدود نقاط کلیدی ماشین جنگی سوریه شدیم و در پی آن بازهم شاهد پیشرویهای میدانی ولی محدود رژیم اسد و عقب نشینی نیروهای مخالف مسلح بودیم و حکومت بشار اسد و متحدانش احساس پیروزی کردند. اما اکنون داستان سمت و سویی دیگر گرفته است.
آمریکاییها با اعمال دو بار تحریم بر علیه منافع رژیم که پس از توافق ژنو انجام داد؛ جمهوری اسلامی را در شرایط پس از توافق وزن کشی دوباره نمود و حال مطمئن هستند که جمهوری اسلامی از روی بدبختی و بیچارگی کامل به این توافقها تن داده است و هیچ راه دیگری را برای برون رفت نمیشناسد.
اکنون آمریکاییها میخواهند گره خوردگی میان مذاکرات اتمی و ماجرای سوریه را به نفع خود مدیریت کنند و در حال گره زدن این دو مسئله با ماجراهای اوکرائین هستند. نشانه های این موضوع با تصویب ارسال تسلیحات سبک به بخشهایی از نیروهای مخالف مسلح رژیم اسد و همزمان با آن سخنان وزیر امور خارجهٔ آمریکا آشکار شد.
از سوی دیگر مانور سیاسی عربستان سعودی و رئیس جمهور آیندهٔ مصر با سفری که به روسیه داشت و حمایت ولادیمیر پوتین از تصمیم آقای السیسی برای نامزدی ریاست جمهوری مصر؛ جیغ و داد کاخ سفید را در آورد و یکی از راهکارهایی که امکان بسیار بالایی دارد که آمریکا به آن تن در دهد؛ تسلیح مخالفان رژیم اسد با سلاحهای پیشرفته؛ توسط عربستان سعودی و سایر کشورها و شیخ نشینهای عربی است. این امر این امکان را به آمریکا میدهد که با دستهای پاک (عدم دخالت مستقیم) و از موضعی قدرتمندانه تر بر سر میز مذاکرات هسته ای بنشیند و بخش نظامی بازی را به دوستان منطقه ای خود بسپارد. اگر این سناریو اجراء شود؛ بار دیگر شاهد چرخش ۱۸۰ درجه ای در گفتمان سیاسی حکومت اسلامگرایان مذبذب ترکهای عثمانی نیز خواهیم بود.
با تسلیح مخالفان به موشکهای ضدهوایی «دوش پرتاب» منطقهٔ پرواز ممنوع به خودی خود بوجود خواهد آمد.
از طرفی دیگر آمریکا نیز در صدد تسلیح نیروهای ارتش آزاد با سلاحهای بهتری میباشد.
همانگونه که پیشتر گفته ام؛ دوران کارایی دکترین «رایس - اوباما» پایان گرفته است و مسئلهٔ تغییر دکترین به بحث درون کاخ سفید تبدیل شده است.

کژدم


ه‍.ش. ۱۳۹۲ بهمن ۲۹, سه‌شنبه

یک گفتگوی ساده

رهبر فرزانهٔ همهٔ مسلمین جهان (حتی وهابی ها) فرموده اند که این مذاکرات هسته ای به جایی نمیرسد. اما هیچیک از احمقهای هوادار و یا احمقهای مخالفش نپرسیدند که منظورش از گفتن «به جایی نمیرسد» چیست؟
مطمئناً هر حرکتی به جایی میرسد؛ همانگونه که جنگ ۸ سالهٔ شیعیانی که فکر میکردند «راه قدس از کربلا میگذرد» به «گُه خوردن نامهٔ معروف به جام زهر» رسید..... همانگونه که ماجرای «سهم ایران از دریای مازندران» به جایی رسید که اکبر بهرمانی به خاطر نوکر منشی که در برابر «روسیه» نشان داد رسید..... همانگونه که ماجرای غارت اموال ایران توسط «جا کشان (پاسداران) انقلاب اسلامی» به خشک شدن دریاچهٔ رضائیه (ارومیه - چیچست) رسید....... همانگونه که قرارداد چرنوبیل بوشهر ۲۰ سال طول کشید..... همانگونه که قرار است تا رهبر فرزانه بر روی آلت تناسلی «ژنرال پوتین» (ولی فقیه واقعی حزب اللهی ها) بنشیند و ادعای «سوریه عمق استراتژیک ماست» بنماید........ همان جایی که «چینیها» از پاکستان برای تسلیح کرهٔ شمالی و از کرهٔ شمالی برای تسلیح «خامنه ای رهبر دیّوس» استفاده میکنند و به جای پول نفت برایش «چسب پنچرگیری» صادر میکنند رسید ....... نه چینیها و نه روسها و نه آمریکایبها و اروپاییها؛ دلشان به حال «امّت بی لیاقت ساکن ایران» نسوخته است.... بلکه همگی به دنبال روسپی هستند... و این روسپی هرچه پیر تر و شیعه تر و فرزانه تر..... بهتر.

سناریوی مشترک

آمریکاییها میگویند که توافق بر سر «توافق نهایی» بسیار مشکل است.... رهبر فرزانهٔ روسپیان پیر جهان میگوید که این مذاکرات به جایی نمیرسد ولی من مخالفتی ندارم ولی فقط اسم آمریکا را نبرید؛ زیرا رهبر فرازانه قول داده است که فقط با «پوتین» عشق و حال کند و «پوتین» نیز میداند که این روسپی پیر بالاخره در میان حلقهٔ ارازل و اوباش احمقها؛ برای خودش آبرویی مصنوعی دارد و «امام سیزدهم» آنهاست؛ لذا برای حفظ آبروی ساختگی رهبر فرزانه؛ او را در اتاق خواب «بیت رهبری» ملاقات میکند و هرگز از او نخواسته است که یک شب هم به «باغ پوتین» برود........ پوتین میداند که اینکارها از نظر «شیعیان احمق رهبر فرزانه» (حزب اللهی ها) زشت است...... مگر میتوان «شیعهٔ» یک «روسپی» بود؟..... حال اگر «ترسو» بود و در «چاه مستراح» قائم شده بود (امام قائم)... باز یک چیزی؛ ...... ولی «حاضر» بودن و زیر پوتین خوابیدن چیز دیگریست که حتی الاغ ترین حزب اللهی هم نمیتواند بپذیرند.... مگر آنکه مثل لبنانیها و افغانیها «مزدور» باشد.
توافق نامهٔ ژنو؛ هرگز «توافق اولیه» نبوده است؛ بلکه توافق نهایی بود که اکنون نیاز به «کش و قوس» دارد تا رهبر فرزانه به «روسپیگری» متهم نشود و همه چیز به آرامی و دور از چشم آنهایی که خامنه ای را «حسین زمان» می انگارند پیش برود و تمامی «آخ و اوخ» های رهبر فرزانهٔ روسپیان مسلمان جهان نیز در راستای همین سناریوست. به همین خاطر بود که «امام حسن مشکوک و زنباره» میان «شیعیان حسین رؤیایی» از وبسایت رهبر فرزانهٔ  روسپیان پیر جهان سر بر آورد و به زور و ضرب «ایمان» از شیعیان خواستند که باور کنند که فرقی میان این دو شخص وجود نیست و نتیجهٔ میدانی آن «امام حسن روحانی مهندسی شده» بود.
پاکسازی عجولانهٔ پایگاه نظامی پردیس و «امام حسن نامه» در وبسایت رهبر فرزانه و ملاقات های محرمانهٔ وزیران متعدد امور خاجهٔ ولی فقیه با آمریکاییها توسط دلّال منطقه ای که به نام «سلطان قابوس» شناخته میشود... همگی بر این واقعیت اشاره دارند که بر خلاف اطهارات تلویزیونی رهبر فرزانه در رابطه با «شیطان بزرگ».... خامنه ای فهمیده است که یکبار خوابیدن با غرب...... بهتر از صدها بار خوابیدن زیر پوتین است.

کژدم خیلی بی تربیت و بد دهن


ه‍.ش. ۱۳۹۲ بهمن ۲۵, جمعه

نگاهی اجمالی به ماجرای سوریه

همانگونه که در برخی نوشته های مربوط به سوریه گفته ام؛ هر دست آوردی که رژیم بشار اسد و جمهوری اسلامی در صحنهٔ نبردهای سوریه به آن مینازند و افتخار میکنند؛ نه پیروزیهای واقعی؛ بلکه باز پس گرفتن آن چیزی است که ۳ سال پیش ظاهراً در دست داشتند؛ اما در این میان تفاوت بسیار زیادی میان «داشته های کم هذینه» و «بازپس گیریهای بسیار پر هزینه» وجود دارد. اکنون «فتح دوبارهٔ حلب» خونها و نفرات نظامی و لجستیک و هزینه های نظامی فراوانی را طلب میکند؛ در حالی که ۳ سال پیش «حلب» قلب تپندهٔ اقتصاد سوریه بود و اکنون ویرانه ای بیش نیست. لذا دم زدن از پیروزیهای رژیم اسد به کمک گردانهای ابوالفضل و حزب الله لبنان و هزاران نفر از نیروهای سپاه پاسداران و مزدوران شیعهٔ افغانی و پاکستانی؛ نه تنها پیروزی به حساب نمی آیند؛ بلکه کشانیده شدن این همه مزدور به میدانهای جنگ (قمار جنگ) یکی از نکبت بارترین دوره های حیات ننگین حاکمیت «شیعی - صفوی» حاکم بر ایران است.
ذهنهای عقب مانده را همیشه میتوان  با ساز و دهل «پیروزی های کاذب» قانع کرد. اما مشکل اینجاست که «ذهنهای نیمه پیشرفته» به خاطر افتادن در گردباد «خبرهای تبلیغی» و ادعاهای دروغین؛ دچار آشفتگی میگردند و صاحبان چنین ذهن هایی همیشه در التهاب «شکست یا پیروزی» میسوزند و تاب و توان خود را از دست میدهند و دلیل اصلی «انتشار اخبار دروغین» و کوبیدن بر «طبلهای پیروزی» نیز دقیقاً به همین دلیل است؛ زیرا بیش از۵۰ درصد از جامعه را «ذهنهای مذبذب» تشکیل میدهند و فرماندهی و «کنترل ذهنی آنها»؛ یک هدف «سیاسی - نظامی-امنیتی- اجتماعی» به شمار میرود و اگر کسی و یا حکومتی بتواند این دو گروه (عقب مانده های ذهنی و ذهنهای نیمه پیشرفته) را کنترل کند؛ تمامی کار را انجام داده است و جایی برای «ذهنهای پیشرفته» باقی نخواهد ماند؛ زیرا سربازان همگی رفته اند و ژنرالهای بدون سرباز نخواهند توانست کاری از پیش ببرند و شاید دهها سال طول بکشد که به عنوان «نوابغ نا به هنگام» کشف شوند..... زمانی که شاید دیگر نیازی به وجودشان نیست و یا اینکه دیگر وجود ندارند.

ادامهٔ شکست

از دست رفتن بخشهای بزرگی از سوریه به عنوان «ستون فقرات هلال شیعی» یک شکست بزرگ برای جمهوری ننگین آیین تباهی حاکم بر ایران بود؛ اما باز پس گیری این بخشها؛ نه پیروزی؛ بلکه به خاطر هزینه های سرسام آور آن و همچنین قمار برای «یک پیروزی میدانی دیگر» که عطش ادامهٔ همهٔ جنگها بر اساس آن پی ریزی میشود؛ در واقع؛ ادامهٔ شکست است و ظهور دولت مهندسی شدهٔ حسن روحانی (امام حسن دوم برای پذیرش خفّت و خواری)؛ ابتدایی ترین نشانهٔ بارز این شکست های پی در پی است که توسط رهبر فرزانه هدایت میشود؛ که البته در بوق و کرناهای تبلیغاتی رژیم «دست آوردهای فراوانی» به ظهور «امام حسن دوّم» نسبت داده میشود (مانند دیدن چهرهٔ کریه خمینی گجستک در ماه) و گروهی نیز(صفوی نوین) که ظاهراً ۸ سال تمام به جز نکبت و فلاکت برای این سرزمین به بار نیاورده اند؛ ظاهراً تلاش میکنند که این شکست نهایی را به گردن «امام حسن دوّم» بیندازند. اما مسئولان واقعی پی ریزی این بدبختی و فلاکت؛ تمامی کسانی هستند که در این ۳۵ سال و در این تاریخ ننگین ۳۵ ساله شریک بوده اند؛ چه با نام خمینی و مجلس ششم و اصلاح طلب و یا به نام «امّت».
همه باید این مسئله را در نظر داشته باشیم که هر نیرویی که تعریف و تشکیل میشود؛ علاوه بر ضرورتهای تعیین شده؛ بر اساس تواناییهای موجود و چشم انداز رشد و یا افول این تواناییها؛ طراحی و سازماندهی میگردد و برآیند همهٔ اینها را «ظرفیت واقعی» (پتانسیل) آن سازمان و یا نیرو مینامند.
جمهوری ننگین آیین تباهی (اسلام)؛ در راستای دفاع از موجودیت خود و حماقتی که بر صاحبان این اندیشه احاطه دارد؛ همیشه دچار روزمرّگی بوده اند و حتی اهداف بلند مدت امنیتی آنها نیز(تشکیل هلال شیعی و تولید بمب اتمی) تنها در چهارچوب «نوکری چین و روسیه» قابلیت عملیاتی شدن داشت و بدون پذیرفتن این نوکری نمیتوانست و نمیتواند ادامه یابد.
جمهوری ننگین اسلامی پس از شکست رژیم بشار اسد؛ مجبور شد تا گام به گام از تمامی ظرفیتهای منطقه ای خود برای نجات «ستون فقرات هلال شیعی= سوریه» استفاده نماید. سازماندهی و گسیل مزدوران افغانی و عراقی و حزب الله لبنان و گره زدن «مذاکرات هسته ای» با مسائل سوریه که همگی با رایزنیهای «پدر خوانده پوتین» انجام گرفتند؛ نه تنها تمامی «توان و ظرفیت برون مرزی» (مزدوران برون مرزی) رژیم اسلامی حاکم بر ایران را بلعیده اند؛ بلکه تلاشهای ۲۰۰ میلیارد دلاری رژیم برای ساخت بمب اتمی را نیز به عنوان یک ظرفیت (پتانسیل) داخلی به میدان آورده است. این بازی اخیر به تنهایی نشان میدهد که تنها پتانسیل باقی مانده ای که هنوز رژیم از آن استفاده نکرده است؛ دخالت مستقیم و علنی سپاه پاسداران در معادلهٔ سوریه است.
بارها گفته ام و باز هم برای چندمین بار تکرار میکنم که: «روند شکست استراتژیک» قابل بازداری نیست و هر آنچه که به نام «عملیات بازدارنده» نامیده شود؛ یک سراب است.
اکنون راههای تدارکاتی زمینی رژیم جمهوری اسلامی از مسیر عراق به سوریه در منطقهٔ «الانبار» به خاطر ماجراهای «رمادی» و «فلوجه» دچار مشکل شده است. این مشکل نه تنها ممشکل رهبر فرزانه» است؛ بلکه مشکل حکومت شیعی حاکم بر عراق نیز میباشد.
اکنون حزب الله لبنان برای بازپس گیری مناطق از دست رفتهٔ سوریه؛ دچار کمبود نیروست و به شدت تلاش میکند که چندین هزار نیروی تازه نفس را در لبنان استخدام کند (البته به هزینهٔ ثروتهای ملی مردم ایران)؛ اما به خاطر مشکلات امنیتی که از طرف برادران دینی و هم کیش شان (سلفی - جهادی ها) در لبنان برایشان ایجاد شده است و به خاطر «خلأ امنیتی» و وحشتی که بر شیعیان لبنان مستولی شده است؛ از اجرای این امر ناتوانند.
حزب الله لبنان مراسم بزرگداشت سالانهٔ « عماد مغنیه» را برای اولین بار و به خاطر عدم توانایی در برخورد با نیروهای «سلفی - جهادی» و باز داشتن آنها از عملیات انتحاری در مراسم بزرگداشت «عماد مغنیه»؛ این مراسم را لغو نمود. اکنون لبنان شاهد بزرگترین نبردهای اطلاعاتی - امنیتی تاریخ خویش است؛ زیرا نیروهای سلفی-جهادی؛ این بار برای شکار سران حزب الله لبنان تلاش میکنند و پر واضح است که چنین تلاشهایی میتواند حمایتهای اطلاعاتی امنیتی و مالی و تسلیحاتی از منابع گوناگون را برای آنها به ارمغان آورد.
تلاشهای رژیم بشار اسد برای شرکت در بخش دوم از کنفرانس صلح  معروف به «ژنو ۲» نیز محصول همین فرایند است که توسط «پدر خوانده پوتین» پیشنهاد گردیده است و هدف آن «خرید زمان» برای پایان دادن به تهدیدهای نظامی سلفی- جهادی های لبنان بر علیه جامعهٔ شیعیان لبنان و مزدوران حزب الله لبنان است؛ زیرا بدون وجود نیروهای حزب الله لبنان و حمایتهای روسیه؛ کار رژیم بشار اسد و ادامهٔ نفوذ روسیه در سوریه و لبنان برای همیشه به پایان میرسد.
حمایت پوتین از «ژنرال السیسی» برای نامزدی انتخابات ریاست جمهوری مصر نشان دیگری است که ولادیمیر پوتین در حال برداشتن گامهای محتاطانه برای جانشین کردن پیشنهادات عربستان سعودی به جای «بندر لاذقیه» در سوریه میباشد و این نمیتواند خبر خوبی برای رهبر فرزانهٔ همهٔ مسلمانان جهان باشد.
آنچه که رژیم آیین تباهی حاکم بر ایران؛ بر روی آن حساب باز نکرده است؛ پتانسیلهای بالفعل رژیم است و خوشبختانه این ظرفیتها در حال اشباع هستند. رهبر فرزانه و اتاقهای فکری او همیشه به پس مانده های پتانسیلهای خارجی (روسیه و چین) تکیه کرده اند و همیشه خواسته اند که با آلت آنها به حجلهٔ دامادی بروند؛ اما دامنه و وسعت این بازی بین المللی نشان میدهد که شکست نهایی رژیم اسلامی ایران بسیار نزدیک است؛ هرچند که بوق و کرناهای تبلیغاتی رژیم میخواهند آنرا پنهان سازند.
تلاشهای روسیه برای گره زدن مذاکرات هسته ای و ماجرای سوریه؛ شکست خورده است. رژیم آیین تباهی حاکم بر ایران که بر اساس حاکمیت «دکترین رایس - اوباما»؛ آمریکا را در پرتگاه سقوط میدید؛ دچار اشتباهات سنگینی شده است؛ زیرا «آمریکای ضعیف» بر خلاف تصور آنها «آمریکای مُرده» نیست. آمریکای ضعیف تنها در مقایسه با «آمریکای ۱۰ سال پیش» تعریف میشود و چنان که گفته ام؛ ماجرای «ادوارد اسنودن» نشان داد که همهٔ سازمانهای اطلاعاتی اروپا و بسیاری کشورهای دیگر با CIA و NSA برای «شنود رهبران کشورهای مطبوعشان» همکاریهای گسترده ای داشته اند و این امر نشان میدهد که در واقع «اروپا هیچ پوخی نیست» و راهبرد انتخاب مهندسی شدهٔ «امام حسن روحانی» برای شکستن «ساختار تحریم ها» نمیتواند کار ساز باشد؛ زیرا اروپا بدون آمریکا حتی نمیتواند نفس بکشد.
رهبر فرزانه و اتاقهای فکری مخبط او دچار هذیانهای بیمارگونه هستند که میپندارند: خانم مرکل یک آدولف هیتلر و آقای اولاندا یک ناپلئون بناپارت و آقای براون یک وینستون چرچیل و آقای پوتین همان استالین است.... این احمقها باید بفهمند که قلب «اقتصاد جهانی» در آمریکا می تپد و «قلب مالی اقتصاد جهانی» در سینهٔ «خانوادهٔ روتچیلد» و «خانوادهٔ راکفلر» و «مورگان» و آنهایی که در نشستهای «بلومبرگ» شرکت میکنند می تپد.
قاسم سلیمانی احمق هم باید بداند که ارزش او و سپاه قدس در مقیاس معادلات جهانی بیشتر از «علی بال دار» (یکی از فرماندهان لَک حزب دموکرات کردستان ایران در هئز ۱۱۰ بیان) نیست و خود را با «ژنرال جیاپ» مقایسه نکند.

کژدم     

ه‍.ش. ۱۳۹۲ بهمن ۲۰, یکشنبه

وحدت دوبارهٔ نیروهای «کومه له»

وحدت دوبارهٔ نیروهای «کومه له» را گرامی میدارم و امیدوارم که این وحدت مانند بیانیهٔ همکاری با حزب دموکرات کردستان ایران؛ «نازا» و «سترون» نباشد و تنها به صدور بیانیه های بی مصرف اکتفا نکنند.



کژدم

شوخی با جیش العدل سلفی و ربوده شدگان صفوی

این تصاویر در وبسایت بسیار وزین دیپلماسی ایرانی منتشر شده اند و من فقط بخش مهم آنرا به دایره مشخص نموده ام. (اینجا)

توضیح: برای دیدن تصاویر بر روی آنها کلیک کنید



زیاد هم دلتان نسوزد و فکر هم نکنید که این بیچاره ها فقط سرباز هستند... واقعیت اینه که ما اینها را نمیشناسیم و نمیدانیم چگونه آدمهایی هستند. من بسیاری از همین سربازان ارتش را در کردستان دیده ام که بسیار بیرحمانه تر از پاسدارها و جاشها با مردم رفتار میکردند.
من سربازی را میشناسم که «بهایی» بود و در سوزاندن خانه های کردهای اطراف نقده از سایر سربازان شیعه مذهب بیرحمانه تر عمل کرده بود. بعد از دو سال خانهٔ آن سرباز بهایی از طرف شیعیان صفوی مسلک به آتش کشیده شد و اکنون به عنوان «پناهندهٔ مذهبی» در آمریکا به سر میبرد.
اینرا گفتم که از روی عکسها قضاوت نکنید.

تصویر طبیعی (از فواید باد)




معجزهٔ باد


                         بدون شرح

هر دو گروه؛ شاخه های اسلام ناب محمدی هستند.

کژدم

ه‍.ش. ۱۳۹۲ بهمن ۱۹, شنبه

زایش استراتژی جدید آمریکا در خاورمیانه.

برخلاف تکذیبهای مکرر کاخ سفید؛ أقای اوباما در حال رسیدن به آخر خط است؛ هیچگاه نمیتوان به Plan B شخصیتی مستقل بخشید (مقالهٔ پیشین را بخوانید)؛ بویژه زمانی که به شکست انجامیده باشد. کاخ سفید از یک سوی کتمان میکند که سیاستهایش در سوریه شکست خورده است و از سوی دیگر با کرشمه های ظاهراً قدرتمندانه از بشار اسد میخواهند که تسلیحات شیمیایی اش را تحویل دهد و گرنه «محمد علی کلی دوّم» (اوباما) خیلی ناراحت میشود و ممکن است که باز هم هیچکاری نکند. اما کاخ سفید نمیگوید که در تونس و مصر نیز شکست خورده است و تاکید بر روی عدم همکاری رژیم بشار اسد در رابطه با تحویل سلاحهای شیمیایی را باید «سرخ کردن صورت با سیلی» نامید و گرنه هر کسی که اندک سواد سیاسی داشته باشد اینرا میدانست که تحویل سلاحهای شیمیایی نیز یک بازی روسی بود که به موازات مذاکرات هسته ای به عنوان طعمه هایی بکار رفتند که دولت آقای «محمدعلی کلی دوّم» برای «قهرمان صلح شدن» آنرا در هوا قاپید و اکنون استخوانهای این طعمه ها در گلویش گیر کرده است و این آخر بازی است.
شاید بپرسید که چرا کژدم به آمریکا و اوباما و اروپا بند کرده است؟!!! مگر ما مسائل مهمتری نداریم؟
کژدم میگوید که : نه.... ایران و ایرانیان ۱۴۰۰ سال است که منطقهٔ «تحت نفوذ» و «بردگان» هستند و هرگز و حتی برای یک روز هم «ایرانی» نبوده اند و اگر به همین روال پیش روند؛ همچنان به عنوان بردگان «این» و «آن» تعریف خواهند شد و با احساساسات دروغین «بمب اتمی حق مسلم ماست» نه تنها به جایی نخواهند رسید؛ بلکه مانند عربهایی که ظاهراً فلسطینی نامیده میشوند؛ همیشه در «آرزوی دیروز و سالهای گذشته» خواهند ماند. لذا بهتر است که به جای سخن گفتن از «مشکلات بردگان»؛ از «مشکلات خدایان» سخن گفت... خدایانی که  افتخار به نام «شیعه گری» و «سنّی گری»... به کام آنان است. ایرانیان اکنون در به در به دنبال «سبد غذایی» همدیگر را مثل حیوانات زیر پای خود له میکنند و در آینده نیز مانند «عربهای باریکهٔ غزّه» و گرسنگان آفریقا چشمشان به دنبال «سبدهای غذایی سازمان ملل» خواهد بود و نوکری هر آنکس را که یک کیلو برنج بدهد  خواهند پذیرفت. موجوداتی که به نام ایرانیان شناخته میشوند؛ نه فرزندان کوروش و داریوش و اشکانیان و زرتشت و بابک؛ بلکه ملغمه ای از عرب و مغول و ترکهای آسیای میانه هستند که قلّادهٔ اسلام ننگین را به گردن انداخته و لیاقتی بیش از لیسیدن «ضریح های تف آلود» را ندارند.
این موجودات ثابت کرده اند که بزرگترین رهبرشان «امام حسن روحانی» است و شخصی بهتر از او را ندارند و نیافته اند. با نگاهی گذرا به مدعیان رهبری اپوزیسیون و اصلاحات؛ چه در برون مرزها و چه در درون ایران میتوان دید که به جز تفاله هایی که یا طوق روسی و یا طوق اروپایی و آمریکایی بر گردن بسته اند؛ چیز دیگری مشاهده نمی شود. چنین موجوداتی نشان داده اند که نه یک «ملت» بلکه در بهنرین حالت «امّت» و «گلّه» هستند.
به آرایش و طرز لباس پوشیدن و داشتن برج میلاد و ساختمانهای آنچنانی شان نگاه نکنید.... اینها نشانهٔ تمدن نیستند.... اینها نشانهٔ افتخارات کاذب به «تقلیدهای میمون وار و بی محتوی» هستند.
به موسیقی که توسط جوانانشان شنیده میشود نگاه نکنید.... زیرا پر معنی ترین ترانه هایی که توسط «بزمچه های شبه روشنفکر» شنیده میشود؛ «موسیقی به حاشیه رانده شدگان» (ترانه های ذقّ و وقّ) هستند ... و نه «موسیقی آفرینندگان».
به صنایع قلابی و شهرکهای صنعتی دروغینشان نگاه نکنید.... زیرا هیچگونه بالندگی و نو آوری در آنها دیده نمیشود... بلکه مانند «صندوق عقب» تکنولوژی دههٔ ۶۰ میلادی عمل میکنند.
این موجودات را تا زمانی که از میان آنها رهبرانی پولادین ظهور نکرده و مانند یک «سگ گلّهٔ وفادار» این «گلّه» را به یک «ملت» تبدیل کنند و آن «پذیرش رهبری نوین» در میان آنها ایجاد نشده باشد... فراموش کنید.
این موجودات «ایرانی» نیستند... بلکه «سگهای آستان محمد؛ علی؛ حسن؛ حسین و ابوالفظل» هستند ....
راحتشان بگذارید تا ضریح های تف آلود را لیس بزنند و نامه هایشان را در چاه مهدی موعودشان بیندازند.... آینده این موجودات انسان نما را خواهد بلعید.

زایش استراتژی نوین

دکترین کوندالیزا رایس که برای به دست آوردن دوبارهٔ «دل اروپاییها و روسیه» طراحی گردیده  بود؛ در سطحی گسترده تر با نگاه به خاورمیانه و به دست آوردن دل مسلمانان بد بخت خاورمیانه؛ با دکترین اوباما ادامه یافت؛ در تمامی عرصه ها به شکست انجامیده است؛ روسها از موجوداتی که باید از آنها دلجویی میشد؛ به بازیگوشی روی آورده و رابطهٔ اروپا با آمریکا توسط روسیه با استفاده از جاسوس شان (ادوارد اسنودن) شکاف برداشته است؛ رابطهٔ آمریکا با اسرائیل و سایر دوستانش شکاف برداشته است؛ آمریکاییها حتی نمیتوانند پیمان امنیتی در افغانستان را به امضاء برسانند و محمد علی کلی دوم (اوباما) میخواهد برای گدایی و ترمیم این شکافهای به درگاه سلطان عربستان برود. دیدارها و گفتگوهای اخیر مقامات دولت اوباما با مقامهای اسرائیلی نه تنها نتوانسته است تنشها را کاهش دهد؛ بلکه به عمیق تر و وسیع تر شدن شکافها انجامیده است. سفر آقای اوباما به عربستان سعودی؛ آخرین تیر ترکش دکترین شکست خوردهٔ اوباما است و این «مرده» زنده نخواهد شد و چه بسا آقای اوباما برای دادن نوید «استراتژی نوین» به مقامات عربستان سعودی؛ به آن کشور سفر میکند (این نیز یک احتمال است). اما دلیل این مسافرت هر چه که باشد؛ زایش یک نقطهٔ عطف  را به دنبال خواهد داشت.
استراتژی نوین به احتمال زیاد یک استراتژی تهاجمی خواهد بود و نوک تیز حملهٔ آن به سوی روسیه نشانه خواهد رفت. کشورهای اروپایی سالیان درازی است (بعد از جنگ جهانی دوم) که به ریزه خواران سفرهٔ قدرت آمریکا تبدیل شده اند و به هر سازی میرقصند و کافی است که برای تولیداتشان بازاری پیدا شود تا همه چیز را به فراموشی بسپارند.
تضعیف روسیه و بیرون راندن آنها از دریای مدیترانه و خاورمیانه و فشردن گلوی روسها در اوکرائین و سایر کشورهای همجوار روسیه؛ رژیم بشار اسد و حزب الله لبنان و جمهوری ننگین اسلامی را برای همیشه به زباله دان تاریخ خواهد ریخت؛ اما مرگ جمهوری اسلامی؛ نوید بخش آینده ای درخشان برای مردم ایران نخواهد بود؛ هرچند که از وضعیتی بهتر از آنچه که در آن هستند (له کردن همدیگر برای سبد غذایی)؛ برخوردار خواهند شد و چون مردمی «چوخ بختیار» و «بی عار» هستند احساس خوشبختی خواهند نمود.
تضعیف روسیه به زیاده خواهی های چینی ها نیز پایان خواهد بخشید و حداقل اینکه چین را مهار خواهد کرد.
اقتصاد آمریکا در حال بهبودی است و ارتش آمریکا در حال بازسازی و وارد شدن به مرحله ای نوین است و اگر دکترین نظامی دونالد رامسفلد در عراق به خاطر عدم برخورداری کافی از«تواناییهای روباتیک»؛ شکست خورد؛ اما راهگشای راهی شد که ارتش آمریکا خود را به تکنولوژیهای بسیار پیشرفته نظامی مجهز ساخته و از استفاده از نیروهای انسانی گسترده رهایی یابد. سربازان آمریکا و نبردهای آینده از گونه ای دیگر خواهند بود.
در شرایط کنونی اگر روسیه را در یک و یا دو نقطه به درگیری نظامی مستقیم با همسایگانش بکشانند؛ روسها یک سال هم دوام نخواهند آورد و اگر روسها به بازیگوشیهای خود پایان ندهند؛ این امر به یک ضرورت تبدیل خواهد گردید.

کژدم 







ه‍.ش. ۱۳۹۲ بهمن ۱۴, دوشنبه

آخرین مراحل اجرائی دکترین «کوندالیزا رایس - اوباما»


پس از حمله های دوگانهٔ آمریکا به افغانستان و عراق و شکست های  سنگین آمریکا در این دو کشور (بویژه عراق)؛ آمریکاییها تصمیم گرفتند که با جهان مسلمانان ارتباطی نوین برقرار کنند؛ به کلامی دیگر به زبان خودشان با آنها سخن بگویند (ادامهٔ گسترش نفوذ بر اساس دکترین کوندالیزا رایس) و بر اساس اطلاعات موجودشان؛ «اخوان المسلمین» مهم ترین جریان اسلامی در بخشی از «جهان تسنن» تشخیص داده شده بود.  اهمیت اندیشهٔ اخوان المسلمینی در جهان تسنن را بیش از هر چیز؛ افکار«تکنوکراتیک» موجود در اندیشهٔ انها پر رنگ میکرد و از سوی دیگر این اندیشه ظاهراً در ترکیه عثمانی نیز امتحان خود را به عنوان یک الگوی «اسلام میانه رو» پس داده بود و بر خلاف سایر حکومتهای اسلامگرا با اسرائیل نیز روابط خوبی داشت. لذا دکترین کوندالیزا رایس- اوباما تمامی تخم مرغهای خود  در خاورمیانه را در سبد «اخوان المسلمین» گذاشتند و و از اسرائیل و عربستان سعودی نیز میخواستند که خود را با آیندهٔ اخوانی خاورمیانه هماهنگ سازند و گرنه از قافله دور خواهند ماند. هر چند که آقای اوباما فرصت ایجاد ارتباط با سلطان عربستان سعودی را نیز از دست نداد؛ اما بر دیوارهای سنگی کوبید و پاسخی دریافت نکرد. این داده ها و برآوردهای اشتباه تصریح میکردند که حتی در صورت امتناع و عدم همکاری عربستان سعودی و اسرائیل؛ مصر و سوریه و ترکیهٔ اخوان المسلمینی میتوانند ستونهای اصلی آیندهٔ خاورمیانهٔ مسلمان نشین را برای خرید تکنولوژی تولید کالاهای نهایی (مصرفی) تضمین نمایند و سایرکشورهای مسلمان نشین عربی و از جمله عربستان سعودی و حتی اسرائیل را نیز به دنبال خود بکشند. ظاهر قضیه چنین نشان میدهد که غرب  و بویژه انگلستان و آمریکا با اخوان المسلمین مذاکرات پنهانی داشته اند و در رابطه با اسرائیل نیز تضمینهایی گرفته بوده اند. اما محمد مرسی نشان داد که در صورت قبضهٔ کامل قدرت به هیچ یک از وعده هایش عمل نخواهد کرد و حرکتهای حکومت اسلامگرای ترکیهٔ عثمانی میتوانستند برای اخوان المسلمین مصربه صورت الگو و نقشهٔ راه در آیند. اما آنچه که تعجب آور است اینکه کشورهای غربی با حمایت سنگین از اخوان المسلمین که یک نیروی تمامیت خواه است؛ به دنبال آنچه که دموکراسی میخوانند نیستند؛ بلکه به دنبال ایجاد کانونهای تنشهای دائمی هستند و با پشتوانهٔ تجربه ۴۰ ساله در خاورمیانه و پاکستان و افغانستان و ایران دریافته اند که هیچ نیرویی به اندازهٔ اسلامگرایان ویرانگر و تبهکار نیست و تنها کافی است که این گرگها را به میان گلّه بفرستید و دیگر نیازی به دستورات بعدی وجود نخواهد داشت و این گرگها میدانند که با «گلّه» چکار کنند؟
آخرین تلاش دیپلماتیک آلمان و سفر وزیر امور خارجه اش به تونس و تقاضای عقب نشینی از اخوان المسلمین تونس برای ادامهٔ حیات ننگینش برای ماموریتهای بعدی؛ نشان داد که پروژهٔ غرب برای بهار ظاهراً عربی و در باطن «بهار گرگهای تکفیری اخوانی»؛ شکست خورده است.
ریاست جمهوری آقای باراک اویاما ( محمد علی کلی دوّم) محصول نهایی چنین تصورات رویایی و محاسباتی بود. «دکترین اوباما» که ادامهٔ طبیعی «دکترین رایس» به حساب می آید؛ یک دکترین راهبردی مستقل و «قائم به ذات» نبود و در واقع «نقشهٔ دوم» (Plan B) است که پس از شکست در نبرد عراق تدوین گردید. اما بنیادهای اطلاعاتی و محاسبات و تصوراتِ ناشی از آن؛ که ستون فقرات دکترین اوباما را ساخته اند؛ برای بار دوم اشتباه از آب در آمدند و اکنون دولت آقای اوباما دچار استیصال گردیده است.
اکنون اخوان المسلمین مرده است و به جای آن «سلفی جهادی ها» روییده اند. سررشتهٔ کارها بار دیگر از دست آمریکاییها در رفته و مذاکرات هسته ای با رژیم اسلامی حاکم بر ایران نیز از طرف روسیه به گونه ای طراحی  گردیده است که در قلب «دکترین اوباما» جای دارد و قلب دکترین اوباما در ۳ کلمه خلاصه میشود: «فرار از ریسک».
دکترین نظامی «دونالد رامسفلد»؛ تنها در عراق شکست نخورد؛ بلکه حزب جمهوریخواه را به خاک سیاه نشاند و اگر آمریکا قدرت بسیار بزرگی نبود؛ شکست دکترین نظامی رامسفلد میتوانست نبرد واترلوی ناپلئونهای آمریکایی باشد. هرچند که هم اکنون نیز علایم بارز شکست را در چهرهٔ آمریکا به وضوح میتوان دید. جنب و جوش روس ها و بازیهای آنها نه به خاطر افزایش قدرت روسیه؛ بلکه به خاطر ضعف مفرط آمریکاست. اکنون هر دو حزب جمهوریخواه و دموکراتیک آمریکا به طور نسبتاً یکسان با مسائل خارجی برخورد میکنند و فرق چندانی در سیاستهای خارجی این دو حزب مشاهده نمیشود و مواضع ظاهراً رادیکال ترحزب جمهوریخواه آمریکا بیشتر جنبهٔ تبلیغاتی و انتخاباتی دارند.
روسها مدتهاست که با دست خالی بازی میکنند؛ اما آمریکا حتی کوچکترین ریسک را نمیپذیرد و گرنه میتوانند بازی را عوض کنند. نمونهٔ زنده و کنونی این مدعا (ادعای من) را میتوان در ماجرای اوکرائین مشاهده نمود. اتاقهای فکر آمریکا که ظاهراً قرار است استراتژیهای مبارزاتی پیشنهاد کنند؛ سیاست آمریکا و اروپا را در اوکرائین در سطح Pinch (نیشگون) میدانند و میگویند که اگر ماجرای اوکرائین از آنچه که هست فراتر رود به جنگ داخلی در اوکرائین خواهد انجامید و اروپا نمیخواهد در جایی که بخشی از اروپاست شاهد جنگ باشد. اما مسئله این است که روسها بیشتر از اروپاییها و آمریکا از یک جنگ در مرز خود هراس دارند و اگر فشارها شدید باشند؛ روسها عقب خواهند نشست و به دادن امتیازهای بزرگی تن خواهند داد.
مشکل دیگر آمریکا و اروپا «جهانی شدن سرمایه» است. زمانی که شما فکر میکنید که داراییهای بزرگی دارید؛ باید بدانید که در واقع «داراییها» هستند که صاحب شما هستند و تمامی تلاشها برای حفظ و گسترش «داراییها» انجام میگیرند و ریسک پذیری شدیداً کاهش می یابد و محافظه کاری شدت می گیرد.
آقای باراک اوباما (محمدعلی کلی دوم)؛ اخیراً دست به یک حرکت نمایشی زده و میخواهد گروههایی از مخالفین مسلح سوریه را به سلاحهای سبک تدافعی مجهز سازد و اعتماد مبارزین سوریه را جلب کند؛ اما مبارزین سوری و کشورهای منطقه خاطرهٔ «آماده باش عمومی در منطقه برای حملهٔ نظامی به نیروهای بشار اسد» و عقب نشینی مفتضحانهٔ آمریکا را فراموش نخواهند کرد و یا اینکه حداقل با چند سلاح سبک نمیتوان «آبروی رفته» را به جوی بازگردانید. عربستان سعودی که دهها سال است از طرف ایرانیها (تقریباً همهٔ طیفهای شبه سیاسی) به عنوان «نوکر آمریکا» شناخته میشد؛ اکنون کار آقای اوباما را را به جایی کشانده است که میخواهد برای «گدایی اعتماد»؛ به دربار سلطان عربستان مشرف شود. اما آمریکا برای جلب اعتماد به چیزی بسیار بزرگتر از «گدایی دیپلماتیک» نیاز دارد و آن داشتن «شخصیت سیاسی» است و هرکسی که از محصول Plan B چنین انتظاری داشته باشد؛ بسیار به خطا رفته رفته است. Plan B و شکست اخوان المسلمین و تارهای عنکبوتی«سرمایهٔ جهانی»؛ آمریکا را حتی از پذیرفتن ریسک اخطار به ترکهای عثمانی که لانهٔ گروههای «سلفی - جهادی» شده است؛ میترساند. آنچه که اکنون به عنوان سیاستمداران آمریکا واروپا شناخته میشوند؛ ارزش و شخصیتی را با خود حمل نمیکنند و باید آنها را «کارمند» خطاب نمود. چنین موجوداتی به هیچ چیز پایبند نیستند؛ مگر انجام وظایفی که شرکتهایی که آنها را استخدام کرده اند به آنها محول میکنند.
دوران سرمایهٔ جهانی؛ دورهٔ مرگ آرمانها نیز هست. اکنون شرکتهای تجاری اروپایی و بویژه فرانسوی؛ برای غارت به ایران رفته اند و رژیم جمهوری اسلامی نیز این را میداند. هم آمریکا و هم اروپا و هم رژیم اسلامی حاکم بر ایران؛ همگی میدانند که چه میخواهند.
رهبر فرزانهٔ عالم و عالمیان میداند که آنها «سود» میخواهند.
اروپا و آمریکا نیز میدانند که باندهای قدرت شیعی؛ «بقا» میخواهند.
ایرانیان باهوش آریایی نژاد شیعه مسلک و خاک بر سرنیز در به در به دنبال «سبد غذایی»؛ در صفهای طولانی همدیگر را له میکنند و تصاویر این نژاد برجسته که کوروش و داریوش و اکنون هم خامنه ای فرزانه را دارند؛ در همهٔ رسانه های دنیا منتشر میشود و نشان میدهد که با چنین دریوزگان بی شخصیتی؛ هرچه که بخواهید میتوانید بکنید.

کژدم