ه‍.ش. ۱۳۹۲ بهمن ۱۱, جمعه

نشانه های بازتعریف نقشهٔ ژئویولیتیک خاورمیانه

گفتم که دیگر نخواهم نوشت؛ اما مسائلی در حال شکل گرفتن هستند که نتوانستم به قول «ننوشتن» وفادار بمانم.
زمانی که نوجوان بودم اولین سیگار را از پدرم گرفتم و از او خواستم که آنرا روشن کند و مثل بسیاری از هم سن و سالهای خود توی مستراح سیگار نکشیدم و از کسی نیز پنهان نکردم؛ همانگونه که در ۱۲ سالگی عدم ایمان خود به فرستادگان دروغین خدا را از مادر متعصبم که بدون اجازهٔ خدا چایی هم نمیخورد پنهان نکردم. پدرم برای دوستانش تعریف کرده کرده و گفته بود که پسرش خیلی صادق است و مثل دیگران نیست و از اینکه چنین پسری دارد به خود بالیده بود. اما بعدها پدرم مجبور شد که بستهٔ سیگارش را قایم کند و من هم به خاطر اعتیاد به سیگار و نه «هوش سرشار»  بسته های سیگارش را کش میرفتم و او مجبور شد که سیگار را کارتونی بخرد ولی من دست بردار نبودم و کارتون سیگار را؛ کش میرفتم (یعنی می دزدیدم) و این بازی موش و گربه و «قصه های من و بابام» به جایی رسید که یک روز پدرم از من پرسید: «میتونی یک بسته سیگار به من بدی؟» و من کارتون سیگارش را برایش آوردم.... خیلی خندیدیم ... پدرم بیسواد بود ولی بسیار بیشتر از پدران باسواد (خرهای بارکش کتاب و شعر) میفهمید. بگذریم.....
نمیدانم که باز هم اعتیاد؛ کار به دستم خواهد داد یا نه؟ اما اکنون نشانه هایی میبینم که ناگزیر از گفتن آنها هستم؛ من «شمن» نیستم ولی «شمنها» معمولاً «نشانه ها» را دنبال میکنند؛ نشانه هایی که «انگلوها» آنها را «Signs» میخوانند.

نشانه ها

۱- اسرائیل اعلام کرد که در نبردهای آینده؛ لبنانیها به خاطر استفادهٔ ابزاری حزب الله لبنان از مردم؛ به عنوان «سپرهای انسانی»؛ دچار تلفات سنگینی در بین غیر نظامیان خواهند شد؛ هشداری که ادامهٔ هشدار چند سال پیش است که اسرائیل اعلام نموده بود: «با ورود حزب الله لبنان به حاکمیت لبنان؛ در نبردهای آینده همهٔ لبنان هدف نظامی خواهد بود؛ زیرا هر حرکت نظامی حزب الله لبنان علیه اسرائیل به عنوان یک عمل خصمانه از طرف حاکمیت لبنان محسوب میشود».
۲- حاکمیت «اخوان المسلمینی» ترکیهٔ عثمانی در طی ۴ سال گذشته نشان داده است که یک حاکمیت متعهد نیست و میتواند به بازیهای گوناگون تن در دهد (از دوستی با اسرائیل گرفته تا نزدیکی به بشار اسد و ماجرای ماوی مرمره و سپس به عنوان گلوگاه تزریق نیروهای همسو با «القاعده» به سوریه و دور زدن تحریمهای غرب علیه رژیم صفوی حاکم بر ایران و اجازه دادن به «القاعده» برای ایجاد پایگاه در خاک ترکیه برای تهدید اروپا)؛  لذا اخوان المسلمین ترکیه نیز باید سرنگون شود و عربستان سعودی نقش مهمی در بخش آخر این بازی (افشای فساد حکومتی در ترکیهٔ اخوانی) داشت.
۳- فرانسویها پیوستن «ترکیه عثمانی» به اتحادیهٔ اروپا را به رفراندوم محول کرده اند و این امر به این معنی است که «ترکهای عثمانی» به آرزوی دیرینهٔ اروپایی شدن نخواهند رسید و اگر این مسئله به رفراندوم گذاشته شود؛ ترکیهٔ عثمانی بازندهٔ ابدی آن خواهد بود و نتیجه اینکه باید فرو بپاشد و تقسیم شود. ترکیهٔ عثمانی نمیتواند به عنوان یک «زخم» و «دمل چرکین» برای همیشه تحمل شود. (عربستان نیز با این ایده همساز است و اسرائیل نیز از ترکهای عثمانی دل چرکین است و احتمالاً به نتیجهٔ نهایی رسیده است).
۴- تکرار مکرر این جمله از زبان سیاستمداران و نظامیان عالی رتبهٔ آمریکا که: «مرزهای کشورهای ساختگی خاورمیانه طوری است که گویی با خط کش ترسیم شده اند»؛ نشانه ای روشن از عزمی راسخ برای تغییر این خط کشیهای ژئو پولیتیک است.
۵- روسها با دفاع اعجاب انگیز خود از حاکمیت بشار اسد در سوریه نشان دادند که از این سناریو اطلاع نسبتاً کاملی دارند و ماجرا تنها به سوریه و هلال شیعی ختم نمیشود و روسیه خرچنگ بزرگی است که در نهایت باید در معدهٔ اروپا هضم شود؛ هرچند که دست و پا بزند و بسیار طبیعی است که برای بقاء دست و پا بزند.
۶- ماجرای ادوارد اسنودن (جاسوس روسی) و داستان هدایت شده و کشدار او که از طرف «FSB» برای ایجاد شکاف در میان کشورهای غربی سازمان یافته است؛ نشان دیگری از وحشت عمیق روسهاست. البته چشمهای تیز بین دیدند که در شنود سران کشورهای اروپایی توسط آمریکا؛ سازمانهای اطلاعاتی غرب همکاریهای وسیع و عمیقی داشته اند.
۷- این احتمال وجود دارد که روسها باید بین «اوکرائین» و «سوریه» دست به یک انتخاب بزنند (انتخاب باخت - باخت) و نمیتوانند هر دو را داشته باشند. هرچند که روسها تا آخرین لحظه ادامه خواهند داد؛ ولی تصمات نهایی معمولاً در لحظات آخر گرفته میشوند. اما احتمال دیگر این است که در ازای گرفتن امتیازاتی در اوکرائین؛ روسها دست از سوریه بکشند. فشارهای روز افزون غرب در سوریه؛ برخلاف آنچه که در خبرها شنیده میشوند؛ بسیار سنگین هستند؛ هر چند که ظاهراً کند به نظر بیایند.
۸- همگان چشم به حرکت آمریکا دوخته اند که اروپا و خاورمیانه را نهاده و بر روی منطقهٔ «آسیا - پاسیفیک» تمرکز نموده است و بسیاری از تحلیلها نیز بر این اساس انجام میگیرند؛ اما این تحلیلگران کور نمیدانند که تصور «دهکدهٔ جهانی» بدون خاورمیانه غیر ممکن است. این تحلیلگران یا میخواهند خاک در چشم مردم بپاشند و یا اینکه احمقهایی بیش نیستند. نتیجه اینکه: آمریکا خاورمیانه را وا ننهاده است و اگر اینگونه مینماید؛ باید بدانیم که این امر بخشی از بازیست. مگر میشود که به خاموش کردن یک گوشهٔ اتاق آتش گرفته دل خوش کرد؟ کدام احمقی چنین فکری میتواند بکند؟
۹- آمریکا از حکومت شیعی عراق  و سپاه قدس برای سرکوب القاعده استفادهٔ ابزاری میکند و اینها نیز به امید ادامهٔ حاکمیت؛ هر چه بتوانند خوش رقصی خواهند کرد. اما آمریکا از سوی دیگر در حال سازماندهی نیروهای هوادار غرب در سوریه است و اسرائیل نیز در حال انجام آخرین مراحل تحکیم مواضع خود و بیرون آمدن از خانه میباشد.
۱۰- بازیهای دوگانهٔ امام حسن مهندسی شده و رهبر فرزانهٔ مسلمین جهان که از روی استیصال و پیچیدگی بازیهای کنونی و آینده؛ نمیدانند که در چند جبهه و به چه شکلی بجنگند؛ و باز هم احمقانه تمامی تخم مرغها را در سبد سوریه ریخته اند؛ و به پشتیبانی روسیه دل خوش کرده اند؛ ایران را در آستانهٔ فروپاشی قرار داده است و
مردم ایران در «آرزوی بنفش» و رویای پیوستن به اقتصاد جهانی خواهند سوخت.
سفر اردوغان به ایران را نباید به حساب تحکیم روابط ترکهای عثمانی با رژیم اسلامی گذاشت؛ بلکه باید در ورای این مسافرت؛ وحشت بزرگی را دید.

کژدم




ه‍.ش. ۱۳۹۲ بهمن ۷, دوشنبه

هدف بعدی: لبنان یا ایران؟ و یا هر دو؟ (آخرین مقاله)

بمبگذاریهای انتحاری موفق نیروهای القاعده در ماههای اخیر توانست نشان دهد که حزب الله لبنان با اینکه خود نیز با چنین فرهنگ و زیرساختهای فکری بوجود آمد اما پس از تبدیل شدن به نیرویی با ساختارهای سیاسی و پارلمانی و همچنین تلاش برای تبدیل نمودن بازوی نظامی خود به یک ارتش نیمه کلاسیک که نقش رقیب بلامنازع ارتش رسمی لبنان را بر عهده دارد؛ هرچند که از مراحل جنگ چریکی برای رسیدن به حاکمیت در لبنان گذشته است؛ اما به خاطر حضور خود به عنوان بخشی از دولت لبنان؛ این خطر را برای تمامی لبنان نیز رقم زد که در جنگهای آینده؛ این تنها حزب الله لبنان و شیعیان جنوب لبنان نیستند که به عنوان یک قوم یاغی هدف قرار بگیرند؛ بلکه این تمامی لبنان است که با پذیرفتن حزب الله لبنان به عنوان یک نیروی سیاسی - نظامی و در رأس امور حکومتی؛ میتواند یک هدف یکپارچه باشد و اسرائیل سالها قبل این مسئله را به صورت صریح اعلام نمود.
صحبت بر سر این نیست که اگر حزب الله لبنان در همان مقیاس و اندازهٔ پیش از ورود به ساختار دولتی باقی میماند؛ برایش بهتر و یا بدتر بود؛ سخن بر سر پروتوکولهای مشابهی است که همهٔ نیروهایی که مبارزه میکنند و هدف نهایی شان تشکیل حکومت و یا شرکت در حکومت است باید به آن پایبند باشند و هیچ نیروی مبارزی نمیتواند برای ابد در همان اشکال مبارزاتی نخستین خود باقی بماند و  با رشد خود و ضرورتهایی که در طی مسیر مبارزه؛ خود را بر آن نیروی مبارز تحمیل میکنند؛ بالاجبار باید همان مسیری را بپیماید که دیگران رفته اند؛ به کلامی دیگر تبدیل شدن به یک نیروی رسمی.
حزب الله لبنان از همان نخست به سیاست استفاده از «سپر انسانی» روی آورد و هم اکنون نیز به همان سیاست ادامه میدهد و خانه های شیعیان لبنان را به انبار مهمات تبدیل نموده است تا در صورت حمله به این مناطق که ظاهراً مسکونی و در واقع نظامی هستند و کشته شدن زنها و بچه ها بتواند به شیون و زاری و داستان «طفلان مسلم» بچسبد و مظلوم نمایی کند.
در جنگ ۳۴ روزه بین حزب الله لبنان و ارتش اسرائیل یک واقعیت مسلم وجود داشت که موجبات برخورد ظاهراً ضعیف ارتش اسرائیل را به دنبال داشت و در شرایط آن زمان که اتحادیهٔ اروپا نیز حزب الله لبنان را ستایش مینمود و بلندگوهای غربی نیز میتوانستند هرگونه فاجعهٔ انسانی را به نام اسرائیل به ثبت برسانند؛ اسرائیل نتوانست به زاغه های نظامی پراکنده در خانه های شیعیان جنوب لبنان یورش برد ولی حدود ۸۰ درصد زاغه های نظامی و توان موشکی حزب الله لبنان را از میان برد و و در طول این نبرد ۳۳ روزه بخشهای وسیعی از زیرساختهای مناطق شیعه نشین را نابود نمود و کار آخوند حسن نصرالله به آنجایی کشیده شد که گفت: «اگر میدانستیم که ربودن ۲ سرباز به اینجا میکشد؛ هرگز چنین کاری نمیکردیم». اما با اینهمه پس از پذیرش آتش بس مبادرت به شلیک چند موشک به خاک اسرائیل نمود. آن موشکهای آخر که از طرف حزب الله لبنان به طرف اسرائیل پرتاب شدند؛ از همین مناطق مسکونی انجام گرفتند و هدف حزب الله لبنان از شلیک این چند موشک بیخطر نیز این بود که بگوید: «ما هنوز زنده ایم و هستیم». (چیزی در حد شعار مسلحانه و پیروزی رژیم اسلامی در جنگ ۸ ساله و جام زهر).
برای از میان بردن زاغه های مهمات پراکنده در مناطق مسکونی شیعیان لبنان؛ تنها جریانی که میتواند از عهدهٔ آن بر آید؛ نیروهای «سلفی - جهادی» هستند که همهٔ شیعیان را کافر و مشرک میدانند و از کشتن زنان و پیرمردان و کودکان شیعیان ابایی ندارند و برای این عقیده از «سنّت رسول» در کشتار بیگناهان فراوانی که در یورش به آبادی های کوچک «غیر مسلمانان» انجام میگرید استناد میکنند و در واقع میتوان این نیروها را تکرار رفتار محمد و علی پسر ابی طالب در جنگها صدر اسلام نامید.
با وخیم شدن وضعیت امنیتی لبنان و انفجارهای انتحاری چندماه اخیر در بخش شیعه نشین لبنان و مراکز حاکمیت حزب الله لبنان؛ رژیم شیعی- صفوی به وزارت اطلاعات و سپاه قدس ماموریت داده است که به ترمیم دستگاههای اطلاعاتی حزب الله لبنان بپردازند و طبعاً تا کنون تیمهای ویژه ای نیز باید تحت عناوین گوناگون برای حل این معضل و آموزش نیروهای حزب الله لبنان به بیروت و درهٔ بقاع اعزامگردیده اند. اما هیچیک از تلاشهای سپاه قدس و باز تعریف سیستم اطلاعاتی-امنیتی حزب الله لبنان؛ دردی را دوا نخواهد کرد؛ زیرا «القاعده» برای هر نوع جنگی آماده است؛ از بریدن سر کودکان تا بریدن سر حسن نصرالله؛ زیرا همگی کافر به شمار می آیند که در تعریف نظامی به این شکل بیان میشود: «حمله به اهداف سخت و اهداف نرم».

نفوذ گسترده به لبنان یک ضرورت است

اکنون «القاعده» به این نتیجه رسیده است که نفوذ گسترده به لبنان یک ضرورت است و تنها با کشتار شیعیان لبنان است که خواهد توانست؛ حزب الله لبنان را از سوریه خارج کند و یا چنان تنشی در میان شیعیان لبنان بوجود آورد که بخش وسیعی از شیعیان لبنان را وادار کند؛ تا به خاطر پولی که از رژیم شیعی ایران «برای ادامهٔ زندگی ننگین» میگیرند؛ زندگی خود و کودکانشان را به خطر نیندازند و این امر بدون حضور گستردهٔ القاعده و کشتارهای وسیع نمیتواند انجام گیرد. از طرف دیگر لبنان عمق سرزمینی ندارد و به خاطر وجود اقوام و عشایر گوناگون میتواند به سرعت به سوی یک آشوب همگانی کشانده خواهد شد و این آنچیزی است که میتواند حزب الله لبنان را به شدت تضعیف کند.
ضرورت دیگر کشانیدن جنگ به مناطق شیعه نشین لبنان این است که میتواند سیل کمکهای مالی و تسلیحاتی را به سوی القاعده  روانه سازد.
بازتعریف نقش اسرائیل در نبردهای داخلی سوریه که از طرف یک مقام بلندپایهٔ اسرائیلی منتشر شده است (اینجا)؛ نشان از آن دارد که به خاطره پیچیدگیهای روابط میان جنگجویان در سوریه با بازیگران منطقه ای؛ کفهٔ ترازو را هر چه بیشتر به طرف «القاعده» سنگینتر میسازد. زیرا پس از عقب نشینی آمریکا و اروپا در حملهٔ نظامی به حکومت سوریه؛ بازیگران منطقه را بر آن داشته است که از «منفورترین دشمن دوست داشتنی» یعنی «القاعده» به صورت گسترده ای استفادهٔ ابزاری بکنند.
در اینجا باید اطلاع خوانندگان گرامی برسانم که پس از ۳ سال تعقیب مسائل سوریه به این نتیجه رسیده ام که هم جنگجویان مسلح مخالف حکومت بشار اسد و هم کشورهای غربی و هم حزب الله لبنان و هم تمامی ارگانهای خبری و تحلیلی رژیم جمهوری اسلامی؛ در بارهٔ آنچه که در سوریه میگذرد؛ در حال انتشار اخبار دروغ هستند. تا جایی که حتی در نام بردن گروههای مبارز در سوریه نیز اطلاعات غلط منتشر میکنند . گویی که همگی میخواهند در سکوت به این جنگ ادامه دهند. این جنگ خبری  یک جنگ «حفاظت اطلاعاتی» نیست و نیروهای مبارز و حکومت بشار اسد و حزب الله لبنان و بازیگران بین المللی و منطقه ای؛ تا حدود زیادی به این خبرها اشراف دارند؛ لذا تنها مسئله ای که در این میان مطرح است؛ بیخبر گذاشتن افکار عمومی است. به این معنی که نه لبنانیها و نه ایرانیها و نه ترکهای ترکیه و نه مردم اروپا و آمریکا ندانند که واقعیت چیست و بالاخره چه کسی پشت سر چه کسی است؟ تا به این طریق بتوانند افکار عمومی را (هرکسی به نفع خود) هدایت نمایند. اما آنچه که در این مدت به دست آمده است اینکه:
۱- گروههای اسلامگرای سلفی منطقه ای که از حمایت قطر و عربستان سعودی برخوردارند. (احرار الشام و جیش الاسلام و جیش المجاهدین و چند گروه دیگر که در هم ادغام شده اند.)
۲- گروههای «سلفی - جهادی» (القاعده و گروههای موازی مانند «داعش» و بخشی از «جبهة النصره»)؛ که اهداف بین المللی را دنبال میکنند و تقریباً همهٔ طرفهای درگیر از آنها به طور مستقیم و یا غیر مستقیم استفاده میکنند. این گروهها در یک سری از اهداف خود با گروههای نوع (۱) مشترک هستند و این همان نقطه ای است که خبرگزاریها برای مخدوش کردن اذهان عمومی از آن استفاده میکنند تا بگویند که چون همهٔ اینها «گرد» هستند ... پس «گردو» هستند.
۳- گروههای هوادار غرب و سکولار که نیروهایشان در اردن از طرف آمریکا آموزش دیده اند.
۴- ارتش آزاد سوریه که همچنان یک سازمان یکدست نیست.

نفوذ به ایران به عنوان ضرورت ثانوی

نیروهای «سلفی - جهادی» در پی به دست آوردن سرزمینهای وسیعی در عراق و سوریه و نفوذ در لبنان و باریکهٔ غزه و صحرای سینا؛ به این نتیجه رسیده اند که باید به طور موازی در ایران نیز نفوذ نموده و رژیم شیعی حاکم بر ایران را دچار مشکلات درونی ساخته و از حمایت بیشتر رژیم شیعی ایران از حزب الله لبنان و و حکومت بشار اسد کاسته شود. اما اینکه این نفوذ در چه مرحله ای قرار دارد؛ هنوز مشخص نیست و احتمالاً القاعده حضور خود را پس از آرایش کامل نیروهایش در داخل ایران به شکلی بسیار پر سر و صدا اعلام خواد نمود.

بازتعریف استراتژی اسرائیل

اسرائیل به این نتیجه رسیده است که به خاطر استفادهٔ ابزاری گسترده از «القاعده» در خاورمیانه؛ دیگر نمیتواند بیش از این به سکوت خود در ماجرای سوریه ادامه دهد و باید حوزهٔ دفاعی خود را به داخل سوریه گسترش دهد و از مرزهای کنونی خود فراتر رود. این حوزهٔ دفاعی شامل مناطق همجوار با اردن و منطقهٔ جولان خواهند بود و اسرائیل میخواهد این مناطق را از دسترس نیروهای القاعده پاکسازی کند. این پاکسازیها میتواند نیروهای القاعده را به مناطق دیگرسوریه و عراق و لبنان هدایت نموده و به این طریق مشکلات حکومتهای شیعی عراق و ایران و حزب الله لبنان را به شدت افزایش دهد.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

سخنی کوتاه با خوانندگان گرامی

همانگونه که در عنوان این نوشته گفته ام؛ این آخرین نوشته ایست که منتشر میکنم. علت اصلی اینکار مسائل مالی هستند و با اتفاق غیر قابل جبران مالی که دیروز اتفاق افتاد؛ شاید تا ماهها نتوانم مطلبی بنویسم و منتشر کنم. زیرا نوشتن هر مقاله ای نیاز به مطالعات زیادی دارد و تا کنون میتوانستم بخش بزرگی از وقت خود را صرف آن کنم. اما متاسفانه با تمامی علاقه ای که به ادامهٔ اینکار دارم؛ دیگر برایم به هیچ وجه مقدور نیست. شاید این ترمیم مالی ماهها و یا یک سال طول بکشد و آنزمان بسیاری از مسائل تغییر خواهند یافت. شاید در آن زمان نیز این اعتیاد به خواندن و نوشتن را کاملاً ترک کرده باشم؛.... به هر حال هنوز نمیدانم. به هر حال به تمامی خوانندگان گرامی بدرود میگویم و امیدوارم پیروز و سرفراز باشید.

کژدم


ه‍.ش. ۱۳۹۲ بهمن ۵, شنبه

روس ها با دست خالی بازی میکنند.

مناطق تحت نفوذ روسیه؛ که کرملین نقش پدر خواندهٔ آنها را بازی میکند؛ در حال وارد شدن به بحران اقتصادی هستند و این بحرانها با پایین آمدن رشد اقتصادی چین؛ میتواند وارد مرحلهٔ جدیدی شود. در بسیاری از مناطق تحت پوشش مسکو؛ رشد تولید صنعتی منفی بوده و مسکو نتوانسته است به تعهدات خود در قبال این مناطق پاسخ دهد. بخشهای وسیعی از این مناطق مجبور شده اند تا برای تعهدات مالی خود؛ به زیر استقراضهای کلان با بهرهٔ بانکی بالا بروند.
آزادی خودوروفسکی و همچنین آزادی دستیار او در هفته ها و روزهای اخیر در همین رابطه بوده است. مسکو اکنون تلاش میکند که جای چین را برای رژیم اسلامی حاکم بر ایران را بگیرد و پیشنهاد معاملهٔ کلان نفت در برابر کالا با حجم  ۱.۸ میلیارد دلار در ماه نیز در همین راستاست. روسها از سوی دیگر متحمل هزینه های سنگینی در سوریه هستند که البته بخشی از آنرا رژیم اسلامی ایران و حکومت شیعی عراق تامین میکنند.
تلاشهای بی وقفه و شتابان روسها برای حل بحران سوریه نیز در همین رابطه است و چشم امیدشان به وارد شدن در روند بازسازی سوریه پس از پایان جنگ دوخته شده است.
اگر تلاشهای کنفرانس صلح سوریه (ژنو ۲) به ثمر نرسد؛ امکان عقب نشینی نسبی روسها در معادلهٔ سوریه برای حل عاجل بحران بالا خواهد رفت. اکنون روسها در تلاش هستند تا از موقعیت موجود (تحریمهای اقتصادی و خطر از دست رفتن سوریه) به عنوان اهرم فشاری برای به کرسی نشاندن معاملهٔ نفت در برابر کالا استفاده نمایند.
برخلاف مانورهای نمایشی امام حسن مهندسی شده و شرکت در نشست «داووس»؛ موقعیت رژیم در چنان موقعیتی نیست که سرمایه گذاران خارجی بخواهند ریسک سرمایه گذاری را قبول کنند. از سوی دیگر بوق و کرنای دروغین دولت امام حسن روحانی مبنی بر مبارزه با رانت خواری باندهای اطلاعاتی - امنیتی و همچنین سخنان اکبر بهرمانی در رابطه با دخالت سپاه پاسداران در مسائل اقتصادی نیز در همین راستا است تا بتوانند به ضرب و زور تبلیغات دروغین؛ سرمایه های خارجی را نسبت به «امن بودن محیط برای سرمایه گذاری» مطمئن سازند؛ در کنار این تلاشها؛ رئیس شرکت نفتی توتال فرانسه از پیشنهادات نفتی رژیم اسلامی را با تعبیر «پیشنهادات سکسی» یاد نموده است که اشاره به «تحریک آمیز بودن» این پیشنهادات است (قیمتهای خیلی ارزان و دادن امتیازات بالا). اما به قول غربی ها «هنوز بسیار زود است که حتی به سرمایه گذاری در ایران فکر کرد» و معنی دیگر این جمله این است که مهم نیست که رژیم اسلامی چقدر عشوه گری میکند؛ مهم این است که محیط اقتصادی ایران به خاطر وجود نهادهای امنیتی - نظامی که کارتلهای اقتصادی را نیز در دست دارند؛ هیچکس در چنین محیطی سرمایه گذاری نخواهد کرد. به کلامی دیگر؛ سپاه پاسداران باید از عرصهٔ اقتصادی خارج شده و به پادگانها برگردد و گرنه؛ سرمایه گذاری؛ بی سرمایه گذاری.
دروغهای احمدی نژادی دولت امام حسن روحانی مبنی بر صف کشیدن شرکتهای بزرگ برای سرمایه گذاری در ایران دروغهای بیشرمانه ای هستند که ماجرای صف کشیدن کشورها برای پذیرش رژیم شیعی - صفوی و «زنبیل گذاشتن» احمدی نژاد را به یاد می آورد. شرکتها خارجی نه برای سرمایه گذاری؛ بلکه فروش کالاهای مصرفی خود صف کشیده اند.
در برابر سخن امام حسن روحانی مبنی بر تعامل رژیم اسلامی با کشورهایی که رژیم صفوی به رسمیت میشناسد؛ آقای «کلاوس شواب» با سخنی کنایه آمیز گفته بود «دربارهٔ کشورهایی که در آینده به رسمیت خواهید شناخت چطور؟» که کنایه ای تحقیر آمیز بود و اشاره به این داشت که اگر فشارها ادامه یابند؛ به آنجا هم خواهید رسید. سخن کنایه آمیز آقای «کلاوس شواب» نشان میدهد که غرب به چه می اندیشد و تا به کجا جمهوری اسلامی را سر خواهند دوانید.
از سوی دیگر برخلاف عربده های تبلیغاتی؛ رژیم اسلامی عمیقاً میداند که در چه مخمصه ای گیر کرده است و حتی پذیرش معاملهٔ نفت در برابر کالا با روسها نه تنها دردی را دوا نخواهد کرد؛ بلکه میتواند سیل کالاهای پس ماندهٔ روسی را به طرف  ایران روان سازد و چه بسا کالاهایی که به خاطر دست و پا بسته بودن رژیم در برابر روسها؛ کالاهای اجباری باشند.
 شدت گرفت بحران در مناطق تحت نفوذ روسیه و ادامهٔ بحران سوریه؛ باعث خواهد شد که روسها دیگر نتوانند به تعهدات دروغین خود به رژیم اسلامی پایبند بمانند و این امر موجب فروریزی ناگهانی ساخته های رژیم اسلامی در سوریه و لبنان خواهد گردید.
بحران امنیتی المپیک زمستانی در «سوچی»؛ نشان داد که روسها توانایی برخورد با این بحران را ندارند و تقاضای کمک از نیروهای امنیتی آمریکا و اسرائیل برای کنترل بحران احتمالی امنیتی؛ و همچنین بحران اوکرائین دو مشکل فوری برای روشها هستند؛ که در صورت شکست طرحهای امنیتی روسها و بوقوع پیوستن انفجار در زمان برگزاری مسابقات؛ آبروی پوتین را به شدت به زیر سوال خواهد برد و شکست ایادی روسیه در اوکرائین نیز میتواند ضربهٔ راهبردی بزرگی برای فدراسیون روسیه و بویژه ولادیمیر پوتین باشد.

کژدم

صفحهٔ ادبی «نژاد پنهان»

خوانندگان گرامی

از امروز صفحهٔ جدیدی که صفحه ای «ادبی» است ؛ به صفحات این وبلاگ اضافه میگردد.
این صفحه برای سرودن «نژاد پنهان» است.
این صفحه در ستون سمت راست قابل دسترسی است و منتظر سروده های شماست.

لینک صفحهٔ ادبی

کژدم

ه‍.ش. ۱۳۹۲ بهمن ۳, پنجشنبه

به بهانهٔ شرکت حسن روحانی در اجلاس داووس

تمامی سخنان امام حسن روحانی در اجلاس داووس؛ در چند جمله خلاصه میشود:

۱- بقای رژیم اسلامی ایران را تضمین کنید؛ که در لفافهٔ مردم فریب احترام به خواست مردم ایران پوشانیده شده است.
۲- بیایید در حوزهٔ نفت سرمایه گذاری کنید.
۳- اگر هلال شیعی را به حال خود رها کنید؛ جمهوری اسلامی نیز میتواند با تکیه بر مستعمرات خود (عراق - لبنان - سوریه) به یکی از ۱۰ قدرت اقتصادی جهان تبدیل شود.

در برابر این خواسته ها؛ امام حسن روحانی وعده میدهد که مشکل سوریه را حل کند؛ بدین معنی که سوریه تحت امر روسیه باقی بماند و همچنان نقش ستون فقرات هلال شیعی را بازی کند.

رویاهای رژیم شیعی-صفوی

همانگونه که کشتی رویاهای اتمی رژیم اسلامی ایران با یک تحریم جدی یک ساله؛ به گل نشست؛ رویاهای امام حسن روحانی برای گشایش اقتصادی نیز به خاطر تنیده بودن اقتصاد ایران با عناصر ناخوشایند؛ به گل خواهد نشست.
این عناصر نا خوشایند مسائلی هستند که سرمایه و سرمایه گذاری از آنها گریزان است.
۱- وجود یک سیستم امنیتی-نظامی به عنوان یک نهاد اقتصادی کلان که حملهٔ نظامی به فرودگاه تازه تاسیس تهران را در سبد خود دارد.
۲- وجود باندهای گوناگون ظاهراً سیاسی که هر یک بخشهایی از اقتصاد کشور را به عنوان رانت در اختیار دارند.
۳- گره زدن تقاضای سرمایه گذاری خارجی به پذیرفتن هلال شیعی. سرمایه گذارانی که کارشناسان سیاسی و اقتصادی آنها در اجلاس داووس شرکت کرده اند؛ جمهوری اسلامی ایران را به عنوان یک نیروی مستقلی که تازه ظهور کرده است نمیشناسند و آنرا عروسک خیمه شب بازی آقای ولادیمیر پوتین میدانند. جمهوری اسلامی ایران همان نقشی را برای روسیه ایفا میکند که «سپاه صحابه» و «لشکر جنگوی» برای وزارت اطلاعات پاکستان (ISI) بازی میکنند و یا حزب الله لبنان برای جمهوری اسلامی و در واقع برای روسیه بازی میکند.
۴- رهبر فرزانه و امام حسن روحانی این پیام را دریافت نکرده اند که قرار است؛ نقشهٔ جغرافیایی خاورمیانه تغییر کند و بخشهایی از ایران مشمول این طرح راهبردی است و اگر روسیه به این همه تکاپوی پر هزینه تن در میدهد؛ به خاطر این طرح راهبردی است. جملاتی از قبیل «کشورهای خاورمیانه با خط کش درست شده اند و غیر واقعی هستند» (تقسیم سایکس پیکو)؛ هنوز به صورتی جدی در ایران شنیده نشده است و اگر فکر میکنند که امروز در لبنان و دمشق میجنگند تا در تهران نجنگند؛ خود بخشی از این طرح بزرگ است؛ زیرا پیشبینی شده است.
۵- رژیم صفوی حاکم بر ایران و مردم مخبط آریایی نژاد شیعه مسلک و حالی به حالی (گاهی هیپی؛ گاهی چریک؛ گاهی ضد امپریالیست و گاهی عاشق امپریالیسم؛ گاهی سبز و گاهی بنفش) هنوز نفهمیده اند که عربستان سعودی در حال بازی کردن نقش تعریف شدهٔ خود برای باز تعریف خاورمیانه است و به طوری احمقانه عربستان را دشمن خود می انگارند؛ در حالی که عربستان و القاعده و سلفی - جهادیها در حال اجرای همان نقشی هستند که سید جمال الدین اسد آبادی و لورنس عربستان در زمان پیش از جنگ جهانی اول به عهده داشتند.
۵- خاورمیانه سرزمین جذامیان است و تنها به عنوان برده های کار تعریف شده اند.
این عناصر به عنوان عناصر تعیین کنندهٔ راهبردی در خاورمیانه و دریای مدیترانه (سوریه - لبنان) به عنوان پایگاه های روسیه؛ تمامی رویاهای اقتصادی رهبر فرزانه و امام حسن مهندسی شده را نقش بر آب خواهد کرد؛ هرچند که اکنون و در ظاهر خبری از آن نیست و البته از سرمایه گذاری نیز خبری نیست و خبری هم نخواهد شد و سرمایه داران بر روی خر لنگ شرطبندی نخواهند کرد.
مشکل دیگر روسیه به عنوان ولی فقیه رسمی و فرمانده اصلی خامنه ای این است که به خاطر برنامه های انرژی آمریکا و اروپا؛ مجبور شده است تا لوله های نفت خود را به  سوی «چین» نشانه رود و مشکل چین نیز این است که ۷۵۰ میلیون بردهٔ بیمصرف دارد که مرگشان بهتر از زنده ماندن آنهاست. لذا غرب؛ اقتصاد روسها را جدی نمیگیرد؛ اقتصاد چین را نیز جدی نمیگیرد.

مشکل نژاد مخبط آریایی شیعه مسلک

مشکل این موجودات این است که تهران را کلان شهر میدانند؛ اما معنی کلان شهر را نمیفهمند.
مشکل این موجودات این است که نمیخواهند بفهمند که آنچه که مهندس میخوانند دیگر مهندس نیست؛ بلکه یک «پیچ ساده» بر لولا است و در آمدش نه به خاطر تولید صنعتی؛ بلکه بخشی از «سهمیهٔ نفت» است.
مشکل این موجودات این است که نمیخواهند بفهمند که حتی قادر به تولید یک «لامپ ساده» نیز نیستند و باید از چین وارد کنند و سپس ذق و وق روشنفکرانه راه بیندازند که «کیفیتش خوب نیست» و با این «دَک و پوز» باور دارند که میتوانند به قدرت اقتصادی در حد ۱۰ قدرت اقتصادی قرار بگیرند.
مشکل این موجودات این است که برای «رای من کو» تظاهرات بکنند و موسوی را برای «بازگشت به دوران طلایی امام» انتخاب کنند؛ اما حاضر نیستند برای آیندهٔ خود و فرزندان خود کاری انجام دهند و در دایرهٔ «شیعه مسلکی» گرفتار شده اند.
مشکل این موجودات این است که در سطح شنا میکنند و خود را روشنفکر میدانند؛ اما برای «شنا در عمق» آمادگی ندارند زیرا وحشتناک است و موجب «خفگی» میشود.
مشکل این موجودات این است که همیشه رویای تبدیل شدن به «ژاپن» را داشته اند؛ اما از «فرهنگ سامورایی» به خاطر تنبلی و رانت خواری نفتی گریزانند و حرافی را اوج روشنفکری میدانند.
این موجودات را باید تنها «این موجودات» نامید و ارزشی بالاتر از آنرا ندارند

کژدم

ه‍.ش. ۱۳۹۲ بهمن ۲, چهارشنبه

آغاز مسابقهٔ فوتبال هسته ای و ماراتون انفجارات انتحاری (طنز سیاه همه جانبه)

راستش را بخواهید دستم به قلم (کیبورد) نمیرفت؛ ولی عزیزی گفت که اگر ننویسی..... قهر.. قهر... تا بی انتها قهر (اخیراً مولوی خوان شده است). منهم دیدم اوضاع خیط است و «تا بی انتها» غیر قابل تحمل.... لذا تصمیم گرفتم که طوری بنویسم که خودش بگوید: تورا خدا دیگر ننویس....

فوتبال هسته ای

امام حسن مهندسی شدهٔ ۴.۲ میلیارد دلاری بالاخره «تخم طلا» گذاشت؛ آمریکاییها قسط نخستین (از مجموعهٔ ۸ قسط) به مبلغ ۵۵۰ میلیون دلار را به حسابی ریختند که کسی نمیداند چگونه خرج خواهد شد؟؟!!!!؛ عده ای میگویند که خرج کشاورزی کنید چون «رانت خوارها و ارازل و اوباش باند ما آنجا هستند»؛ عده ای هم میگویند که خرج صنعت اتوموبیل سازی و خرید حلبی و ورق آهن بکنید چون ارازل و اوباش ما آنجا هستند و .... هر یک از این باندهای اوباشان؛ حیوان و یا حیواناتی را در طویلهٔ شورای اسلامی دارند تا برای «رانت بیشتر» برایشان به نام ملت و مردم؛ عربده بکشند که معنی واقعی این عربده ها این است: «سهم ما چقدر میشه».... عده ای نیز میگویند که این پولها را بدهیم به دست قاسم سلیمانی و سپاه قدس و حزب الله لبنان و ارازل و اوباش افغانی و عراقی تا سرزمین شام را فتح کنند .... اقتصاد دانان نیز بحثهای عریض و طویلی را آغاز نموده اند و عده ای میگویند که اگر این حجم از «دلار» به بازار تزریق شود؛ ایران دچار بحران اقتصادی و تورم میشود (عجب اقتصادی؟!!!) و این در حالی است که اگر این ۵۵۰ میلیون دلار را بین ایرانیان تقسیم کنند؛ به سختی به هر نفر ۷ دلار میرسد (راستی با این ۷ دلارچندتا ساندویچ میشه خرید؟) و کشوری که رهبری فرزانه (الاغ بارکش کتابهای بحارالانوار) و دهها انگل عظمی و صدها انگل بدون رساله که هنوز هم که هنوز است سرشان را از سوراخ کون شیعیان بیرون نیاورده اند تا بتوانند فتوای جدیدی برای شستشوی آن اختراع نموده و توضیح المسائلشان را منتشر کنند و به انگل عظنی تبدیل گردند؛ و صدها هزار انگل نعلین پوش و صدها هزار روشنفکر «سبز اندیش» و «بنفش اندیش» دارد؛ مانده اند که با این ۵۵۰ میلیون دلار چکار کنند؟؟!!!  (خاک بر سر چنین بوم و بر و اُمّت و بر فرق سر و ریش خرش.... حتماً و بدون استثناء باید رید).  (راستی هنوز شماها فکر میکنید که این حیوانات براستی آریایی هستند؟ و یا ولد الزناهای محصول حملهٔ عربها و مغولها و ترکهای آسیای میانه؟ ولد الزناهایی که حاضرند به خاطر یک دلار بیشتر همه را بفروشند.) (تف).
کوس رسوایی این اُمتِ خر چنان در آفاق پیچیده است که «پیک نت» توده ایها نیز «علی پهلوی» را در این هیر و ویر کشف نموده و خوانندگان مؤمنش را با داستانسرایی «علی پهلوی مسلمان» مشغول میکند (اینجا) و (اینجا)؛ تا بر اطلاعات عمومی خود بیفزایند و درخشش اسلام و تشیع صفوی را با گوشت و پوست و استخوانشان حس کنند و «آیین تباهی» را حتی اگر  به خاطر «علی پهلوی» هم که شده پاس بدارند و بدانند که «علی پهلوی» همانا «مایکل جکسون اسلامی» است و ایمان او به «آیین تباهی» مدرن ترین دلیل بر حقانیت «آیین ننگین تباهی» است. زیرا «علی پهلوی» هم اروپایی است و هم ۱۳ سال ولیعهد و هم سوسیالیست بوده است و از طرف فرح دیبا و رضاپهلوی مورد فشار قرار گرفته است؛ دیگر همه چیز نور علی نور است؛ لذا الاغهای مؤمن به «پیک نت» همه چیز را فراموش کنند و به امام حسن روحانی و حکومت صفوی یعنی به منافع استراتژیک روسیه در خاورمیانه بچسبند.  (توضیح: من به شخص آقای علی پهلوی کاری ندارم و میدانم که آنقدر احمق است که سوژهٔ توده ایها گردیده است و اگر میگوید که نویسنده است ولی نوشته هایش منتشر نمشوند؛ باید با خودش تصفیه حساب کند که یک مسلمان مخبّط چه حرفی برای گفتن دارد؟ اگر علی پهلوی حرفی برای گفتن دارد.... شامپانزه ها حرفهای بیشتری دارند.).
آقای پوتین نیز که در نقش «مهدی موعود» و «امام عصر شیعیان»؛ در مذاکرات پیروزمندانهٔ ۱+۵ ظاهر شد و «توافق ژنو» را به ارمغان آورد تا «رهبر مطمئناً فرزانه» را به چیزی کمتر از «خروس قندی و آب نبات» در برابر «درّ و گوهر اتمی» راضی سازد؛ (رهبر فرزانه فعلاً خفه خون گرفته است و نمیداند که چطوری این تغار گه را سر بکشد و از روی ادب اسلامی به همهٔ ارازل و اوباش خود « اول شما بفرمایید» میگوید). اما آقای بوتین پس از «توافق ژنو» اندکی دچار «اشتباه محاسباتی» شد و یک کریدور هوایی بین «مسکو-تهران-دمشق» ایجاد کرد تا بر پایهٔ این تفکر که «اوباما عاشق توافق ژنو است»؛ بتواند پای رژیم اسلامی حاکم بر ایران را به کنفرانش «ژنو ۲ سوریه» بکشاند و آقای «بان کی مون» نیز که به جایزهٔ «صلح نوبل» چشم دوخته بود؛ فریب این اشتباه محاسباتی را خورد و سپس مثل موش مجبور به خزیدن به گوشه شد.  در این میان کون رهبر فرزانه سوخت و آقای «بان کی مون» را ترسو نامید (البته از زبان بزرگ ظریف).
آقای لاوروف گفت که عدم حضور رهبر فرزانه در کنفرانس ژنو ۲ سوریه تاسف بار است ولی فاجعه نیست (یعنی طرح روسها شکست خورد). 
اما این وسط وبسایت اطلاعاتی امنیتی «دبکا فایل» ول کن قضیه نیست  و میگوید که «رژیم اسلامی ایران حضوری سرّی دارد» (اینجا). باید به دست اندر کاران «دبکا فایل» گوشزد کنم که شرکت کنندگان در این کنفرانس یا «مرد» هستند و یا «زن» هستند. مردها ظاهراً ۹ سوراخ دارند و زنها به طور علنی ۱۰ سوراخ دارند (کاری به سوراخهای ریز ندارم)؛ لذا هیچ چیزی نمیتواند «مخفیانه و سرّی» بماند و بالاخره از یکی از اینهمه سوراخهای مجموعهٔ شرکت کنندگان در کنفرانس صلح سوریه در ژنو؛ به بیرون نشط خواهد کرد؛ لذا «دبکا فایل» شاهکار نکرده است. البته در اینجا نمیخواهم به نبرد «فمینیستها» که میگویند به خاطر یک سوراخ بیشتر «زنها» برتر از مردها هستند و مدافعین جامعهٔ مردان که میگویند آنها «دو سوراخ» در یک «لوله» پیچانده اند تا دیده نشود و به همین دلیل آنها با هوش تر و برتر از زنها هستند کاری ندارم و میتوان این نبرد بی انتها و «لذیذ» را به حال خود رها کرد و به هر دو طرف گفت که «حق با شماست».

ماراتون انفجارات انتحاری

خوانندگان گرامی برای یکیار و همیشه باید بدانند که تا زمانی که مادر خاورمیانه و آسیای مرکزی  را «نگا...یده اند»؛ گروههایی مانند «القاعده» (الگا..یده - الگا..نده) و «داعش» (گاعش - گا..ش) و اندیشه های تباهی سلفی (سنی) - شیعی (صفوی) (اسلام ناب محمدی) و شخصیتهای مخبط و مزدوری همچون خمینی و خامنه ای و بن لادن و ضیاءالحق و رفسنجانی و موسوی و .... وجود خواهند داشت؛ گاهی سبز و گاهی بنفش و گاهی زرد (حزب الله لبنان) و گاهی سیاه (القاعده)..... 

همزمان با تلاشهای رژیم اسلامی  حاکم بر ایران برای ادامهٔ بازی روسها؛ در جهت گره زدن توافق ژنو با تحولات سوریه هستند؛ سایر بازیگران نیز بیکار ننشسته اند. اکنون امواج بحران سوریه به صورتی آشکار به مناطق شیعه نشین لبنان و مراکز اقتدار حزب الله لبنان رسیده است. پس از پایان بی نتیجه و به قول آقای لاوروف «کنفرانس نمادین»  صلح سوریه که هم اکنون در جریان است؛ نیروهای «داعش» و سایر شاخه های «سلفی - جهادی» به درون مرزهای ایران کشیده خواهند شد تا بخش وسیعی از نیروهای سپاه و بسیج را در درون مرزهای ایران نگهدارند.
آریایی نژادهای شیعه مسلک باهوش  در آینده ای نزدیک با همان چیزی روبرو خواهند شد که در عراق و سوریه در جریان است.

کژدم




ه‍.ش. ۱۳۹۲ دی ۲۱, شنبه

آیندهٔ درخشان آریایی نژادهای باهوش شیعه مسلک با سیاست درخشان نفت در برابر غذا

در حالی که رقبا و مخالفان سیاستهای آقای اوباما در حال جمع آوری آراء برای اعمال تحریمهای بیشتر بر علیه رژیم جمهوری اسلامی هستند؛ روسها یک گام استراتژیک دیگر برای اعمال فرماندهی بر رهبر عظیم الشأن و فرزانهٔ مسلمانان جهان برداشت.
 رهبر احمق فرزانه (هوشی مینهٔ انقلابی) و دولت امام حسن مهندسی شده؛ در یک مقابله به مثل احمقانه؛ قلادهٔ حاکمیت ننگین خود را بیش از پیش به دست روسها سپردند.
اکنون روسها چند اهرم فشار بسیار مهم بر علیه رژیم تازی پرستان حاکم بر ایران دارند:
۱- حمایت از سوریه و حزب الله لبنان.
۲- حمایت از سیاستهای هسته ای رژیم.
۳- به دست گرفتن گلوگاه غذای ایرانیان.
زمانی که مردمی آنچنان بیمار و بی عار و پست شوند؛ تنها لیاقتی که کسب میکنند این است که هرچه بر سرشان بیاید؛ نوش جانشان باد.
اکنون هواداران و امیدواران «کلید» و «رنگ بنفش»؛ به سیاست داهیانهٔ «نفت در برابر غذای روسی» آفرین گفته و نشان میدهند که «امام حسن فرزانهٔ کلید دار» شان؛ تنها تحفه ای است که لیاقتش را دارند و فرزانه ترین فرهیختهٔ آنها این کثافت تازی پرست و آن روسپی پیر تازی تبار است. براستی نیز چنین است و اگر روسها نبودند؛ «آریایی نژاد های باهوش شیعه مسلک» از گرسنگی میمردند.
آریایی نژادهای شیعه مسلک و خاک بر سر ما؛ کتاب «نبرد من» آن مردک مخبط «وایکینگ» را به چاپ هیجدهم میرسانند و از درخشندگی «آلمان» به خود میبالند؛ گویی که همهٔ تلاشها و موفقیتهای آلمانها متعلق به اینهاست در حالی که حتی نمیتوانند یک قطعهٔ استاندارد برای یک اتوموبیل ساده تولید کنند.
آریایی نژادهای شیعه مسلک ما؛ زرتشتی میشوند؛ بدون آنکه بدانند «زرتشت» که بود؟.... با نام «بابک خرمدین» اشک قهرمانانه بر چشمهایشان حلقه میزند؛.... شاهنامه میخوانند.... کراوات و پاپیون میزنند که بگویند متمدن تر از عربها هستند.... به کنسرتهای موسیقی اصیل و «دل ای دل ای» میروند و فکر میکنند که پاسداران «باربد» و «نکیسا» هستند.... دیگر از «کوروش» و «داریوش» نگو... وگرنه خون دروغین آریایی شان به جوش می آید.....
آریایی نژادهای شیعه مسلک و خاک بر سر ما؛ در حالی به این چیز ها افتخار میکنند که حتی یکی از آنها به این قوم و قبیلهٔ ننگین و «آریایی دروغین»؛ تعلق ندارد.
و این همه افتخارات دروغین در حالی است که: 
سرزمین «پردیس» ها.... در حال تبدیل شدن به کویر است.... کشاورزی و صنعت غذایی را در سرزمینشان کشته اند و اکنون مانند گدایان «سامرا» چشمشان به دست «پاکستان» و «هندوستان» و «روسیه» است تا نان و برنج  و گوشتشان را بدهد.
سرزمینشان را به مستراحی تبدیل کرده اند که همه جایش را مسجد و حسینیه و امامزاده و مداح و آخوند و بسیجی و سپاهی روسپی زاده پر کرده است.
سرزمینی که همهٔ مردمانش مانند گدایان چشم به «پول نفت» دوخته اند.
سرزمینی که مدال طلای سال ۲۰۱۳ برای «جستجوی پورنوگرافی»؛ «جستجوی قیمت طلا و ارز»؛ «رمان»؛ «قیمت اتوموبیل» و... را جستجوگر «گوگل» به گردن با سوادها و فرهیختگانش انداخت.
 شاید بهتر باشد که نام ایران را به خاطر ساکنین خائنش باید عوض کرد و نام زیبای «مستراح تازی پرستان» را بر آن نهاد.
کژدم  

ه‍.ش. ۱۳۹۲ دی ۱۷, سه‌شنبه

۳ هفتهٔ آینده

ایران

در ۳ هفتهٔ آینده؛ رژیم جمهوری اسلامی باید برآیند تمامی قیل و قالها و عربده های دروغین چاله میدانی باندهای غارتگر بر سر پروندهٔ «توافق ژنو» را بر روی میز بگذارد و بحثهای بی سر و ته و ادعاهای توخالی مانند «غنی سازی ۶۰ درصدی» را به کنار نهد. زمان دست آوردهای کذایی و دروغین به سر آمده و زمان از دست دادنهای واقعی سر رسیده است؛ هر چند که خامنه ای فرزانه نمیتواند بپذیرد که حتی آن دست آوردهای دروغین نیز در واقع «روند از دست دادنها» بوده است و تاریخ ننگین ۳۵ سالهٔ رژیم مبتنی بر «آیین تباهی»؛ سراسر تباهی و ویرانی بوده است.
آنچه که راهبر و کلید اصلی ۱+۵ (آمریکا) از رژیم شیعی-صفوی حاکم بر ایران میخواهد؛ امضای پادوهایی مانند «امام حسن روحانی» و «محمد جواد طریف» نیست؛ بلکه اعتراف به سرکشیدن جام زهر دوم از زبان رهبر فرزانهٔ همهٔ مسلمین جهان است. این عربده کشیهای کذایی نه تنها دردی را دوا نمیکنند؛ بلکه خامنه ای را بیش از پیش به سوی آنچه که ضروری است (جام زهر) میکشاند. خامنه ای اگر آمریکاییها را «پدر جدّ خود» میداند (اینجا)؛ حتماً اینرا نیز میداند که «پدر جدّش» یک فتوا را به بشیزی هم نمیخرد و میداند که اگر در قرآن «آیه های ناسخ» و «آیه های منسوخ» وجود دارند؛ بس «فتواهای ناسخ و منسوخ» نیز میتوانند وجود داشته باشند. خامنه ای باید بداند که دیگر برای تماشاگران نمیتواند مانند «فروزان» رقص باباکرم برقصد و چون پیر و مفلوک و فرتوت است؛ بر و رویی برایش نمانده است. پس بهتر است که «آب توبه» بر سر بریزد.
خامنه ای میداند که «سوخت اتمی امام زمان» تمام شده است و حتی توان خواندن نامه های گدایان خاک بر سرش را هم ندارد.
در ۳ هفتهٔ آینده من انتظار دارم که خامنه ای فرزانه به سناریوی «رجزخوانیهای بی محتوا و پوچ» بایان دهد و به زبان خودش بگوید که غلط کرده است و بعد از این بچهٔ خوبی خواهد شد و گرنه «توافق نامهٔ ژنو» اجرایی نخواهد شد.

سوریه

بنا بر گزارشهای متعدد منابع اطلاعاتی غرب؛ نیروهای «داعش» در حال عقب نشینیهای بدون درگیری با ارتش آزاد سوریه و «جبههٔ متحد اسلامی»؛ در حال واگذاری بخشهایی از متصرفات خود به این نیروها هستند. 
پرسش این است که این نیروها بس از عقب نشینی به کجا میروند؟
پاسخ این است که «داعش» میداند که نیروهای ارتش آزاد و «جبههٔ متحد» هر چه که باشند سنی مذهب هستند و جنگ اصلی باید بر علیه علوی ها و شیعه مسلکها باشد؛ کشف این مسئله هوش زیادی نمیخواهد.... فقط ایرانیان آریایی نژاد باهوش هستند که «دشمن مشترک» را نمیشناسند و به قول موسوی و کروبی احمق: هر ایرانی یک رهبر است.
نتیجه اینکه: نیروهای «داعش» به سوی عراق و لبنان میروند و باید منتظر اتفاقات مهمی در عراق و لبنان بود.

عراق

گروه «داعش» با اینکه فلوجه و رمادی را در اختیار دارد؛ اما میداند که به محاصره افتاده است؛ لذا یک ذهن نظامی به نخستین مسئله ای که می اندیشد؛ شکستن محاصره است. شکستن محاصره بدون گسیل کردن نیرو از سوریه به عراق و باز کردن جبهه های جدید و ظهور قدرتمند در جبهه های جدید (حمله به شهرهای جدید و کشتارهای فجیع و انفجار منابع نفتی و یا گاز سارین )؛ نمیتواند بار سنگین محاصرهٔ فلوجه و رمادی را بشکند. 
به نظر من؛ اگر نبردهای استان الانبار به شکست سنگین ارتش حکومت شیعی عراق در جنگ با «داعش» نینجامد و نتواند پوزهٔ نوری المالکی و سپاه قدس و رهبر فرزانه را به خاک بمالد و برای آقای اوباما سرشکستگی به همراه نیاورد؛ کشورهای عربی با مرکزیت عربستان سعودی و قطر باید دمشان را روی کولشان گذاشته و تسلیم روند کنونی شوند.
نبردهای الانبار در ۳ هفتهٔ آینده را باید «نبردهای سرنوشت» نامید.

کژدم 

ه‍.ش. ۱۳۹۲ دی ۱۵, یکشنبه

دوست داشتنی ترین دشمن

زمانی حافظ اسد و پسرش بشار اسد؛ دوست داشتنی ترین دشمنان اسرائیل بودند. اسرائیل حتی به خاندان اسد نیز بسنده نکرد و گروه «حماس» را آفرید تا به این وسیله جنبش یکپارچهٔ فلسطینیان؛ که در زیر چتر سازمان آزادیبخش فلسطین جمع شده بودند را تکه پاره کند. هسته های نخستین مسلحی که بعدها «حماس» را تشکیل دادند از طرف «موساد» و «شین بت» آموزش دیده و مسلح شدند. پس از این ماجرا؛ هر قدرت خارجی که به حمایت از حماس پرداخت؛ در واقع به استخدام بازی سازمانیافتهٔ اسرائیل توسط «موساد» و «شین بت» در آمد. انتفاضه ها کنترل شدند و آنچه که برای فلسطینیان ماند؛ «افزایش سرسام آور جمعیت گدایان و گرسنگان» بود؛ جمعیتی که در یک نبرد احتمالی سرنوشت ساز؛ حذف خواهند شد.
حماقت مسلمانان؛ همیشه منبع اصلی تغذیهٔ دیگران بوده است و مهم نیست که این «دیگران»؛ چه کسانی باشند. روس ها؟.... غرب؟  و یا چین... بلکه مهم این است که فلسطینیان باید پیش از رسیدن به توافق نهایی با اسرائیل؛ این شکاف عظیم را از میان ببرند و هر جریانی که تا کنون به امید از میان برداشتن یکی از طرفین فلسطینی بر آمده است؛ وارد بازی دوست داشتنی اسرائیل گردیده و این بازی مفید همچنان ادامه دارد.
سازمان القاعده و نیروهای جهادی همسو با آنها نیز نوعی دیگر از دشمنان دوست داشتنی هستند و از همان آغاز نیز تنها برای جنگیدن به خاطر «هیچ» آفریده شدند؛ تا در ورای نبردهای جانانهٔ آنها «دیگران» به اهداف واقعی خود برسند.
این نیروها زمانی در افغانستان؛ برای اهداف غرب در دورهٔ «جنگ سرد» و سپس برای اهداف نظامیان پاکستان و چین و کشورهای عربی جنگیدند. تعاریف چندگانهٔ مهار هندوستان از طریق افغانستان؛ مهار رژیم شیعی-صفوی حاکم بر ایران؛ کنترل بازار مواد مخدر؛ ایجاد کانونهایی برای فروش تسلیحات غیر قانونی و ....؛ ضرورت وجود این نیروها را توضیح میداد.
نیروهای سلفی-جهادی در دههٔ اخیر برای اهداف کشورهای عربی و رژیم بشار اسد و رژیم جمهوری اسلامی در عراق جنگیدند؛ و اکنون نیز بازیچهٔ بازیهای چندگانه در سوریه هستند. 
رژیم اسد و جمهوری اسلامی حاکم بر ایران؛ حضور سلفی - جهادی ها در سوریه را دوست میداشتند؛ زیرا وجود این گروهها باعث شد که غرب به حمایت جدی از مخالفین مسلح رژیم اسد نپردازد. اما گویا در دو ماه اخیر دیگر این نیروها را دوست ندارند.
قطر و ترکهای عثمانی و عربستان سعودی نیز برای تار و مار کردن هلال شیعی برای اهداف منطقه ای خویش؛ از دوستداران این گروهها هستند.
چینیها و روسها تا زمانی که پای این نیروها به ترکستان چین و کشورهای قفقاز کشیده نشود و در پاکستان و خاورمیانه محصور بمانند؛ عاشق سلفی - جهادی ها هستند و چشم انتظار بازسازی ویرانیهایی که به خاطر حضور این گروهها در سوریه به بار آمده است نشسته اند.
اسرائیل نیز این نیروها را دوست میدارد؛ زیرا این نیروها به یک چالش جدی و عمومی در میان مسلمانان تبدیل شده است و از طرفی دیگر مانند موریانه به جان دژ هلال شیعی افتاده است. در مجموع اسرائیل بیش از همهٔ مسلمانان اعم از شیعیان و سنی مذهبها عاشق اسلام (آیین تباهی) است؛ زیرا بلایی که اسلام بر سر مومنینش آورده است؛ از دست هیچ نیروی خارجی بر نمی آمد.
کشورهای غربی نیز در چند دههٔ گذشته نشان داده اند که نه تنها عاشق اسلام (آیین تباهی) هستند؛ بلکه ارادت خاصی به اسلام ناب محمدی از نوع شیعی آن (جمهوری اسلامی ایران) و نوع سنی آن (سلفی - جهادی ها و اخوان المسلمین) دارند.
اما مهم ترین ارزش القاعده برای غرب و اسرائیل این است که در صورت گسترش نفوذ القاعده در منطقه میتوانند یک جنگ منطقه ای راهدایت کنند و نقشهٔ جغرافیایی خاورمیانه را دگرگون سازند. غرب و اسرائیل در آینده به چنین جنگهایی نیاز خواهند داشت.

کژدم

ه‍.ش. ۱۳۹۲ دی ۱۴, شنبه

شکستهای سنگین ارتش عراق از نیروهای القاعده

بر خلاف اخباری که در رادیوها و وبسایتهای فارسی زبان؛ از نبردهای استان الانبار عراق گزارش میشود. ارتش عراق نه تنها دچار تلفات بسیار سنگینی شده است؛ بلکه نیروهای داعش (دولت اسلامی عراق و شام) با کمک بخشی از نیروهای عشایری سنی مذهب در دو شهر فلوجه و رمادی نیروهای ارتش عراق را تار و مار کرده اند. سربازان ارتش در حال فرار به سوی بغداد و به جای گذاشتن سلاحهای سنگین هستند. ادوات برخی از یگانها به خاطر فرار نیروهای ارتش؛ به صورت دست نخورده باقی مانده است.
دولت شیعی مالکی در پی شکست در روزهای نخست؛ اقدام به فرستادن واحدهای تازه نفس نموده بود که این نیروهای کمکی نیز در حال تحمل تلفات و شکستهای سنگین و هزیمت هستند. بخشهایی از این نیروها و همچنین نیروهای دیگری برای دفاع از بغداد فرا خوانده شده اند.
ارتش عراق نیز از حمایت بخشی از عشایر سنی مذهب برخوردار است که برای این نبردها پولهای کلانی گرفته اند.
طبق گزارشهایی که در برخی منابع اطلاعاتی منتشر گردیده است؛ در صورت هزیمت کامل نیروهای ارتش؛ نیروهای «داعش» به سلاحهای سنگین به جای مانده مسلح خواهند شد و این خبر خوبی برای حکومت شیعی عراق و رهبر فرزانهٔ همهٔ مسلمانان جهان نیست.
اگر «داعش» بتواند استان الانبار را به تصرف کامل خود در آورد؛ فشار سنگینی هم به بغداد و هم به دمشق و همچنین به حزب الله لبنان وارد خواهد آمد. 
در صورت انتشار تحولات جدید؛ به صورت پی نوشت؛ در ادامهٔ این مطلب منتشر خواهم نمود.

کژدم

خبر تکمیلی جدید

یگان اول و هفتم نیروهای پیادهٔ ارتش عراق که برای باز پس گیری رمادی و فلوجه اعزام شده بودند؛ در پی درگیریهای سنگین هزیمت کرده اند و نیاز به بازسازی دارند. ادعای درگیری نیروهای پلیس (شهربانی) عراق با نیروهای القاعده تنها برای سرپوش گذاشتن بر شکستهای ارتش عراق در استان الانبار است.
خبر کشته شدن رهبر «داعش» هنوز از سوی منابع مستقل تأیید نشده است و همهٔ خبرهای مربوط به کشته شدن «البغدادی» به یک منبع باز میگردد.

کژدم

خبر تکمیلی دیگر

وبسایت دیپلماسی ایرانی و سایر وبسایتهای فارسی زبان (بی بی سی - رادیو فردا - و ....) تا امروز در حال انتشار اخبار دروغ بودند و زمانی که من اخبار واقعی را منتشر نموده و خبرگزاری ها را به دروغ پراکنی متهم نمودم؛ طبق معمول عده ای از خوانندگان گفتند: ولش کن....کژدم داده  از خودش خبر میسازه ....
دیپلماسی ایرانی با انتشار خبر دستگیری اکثر نیروهای هنگ ۵۳ ارتش عراق به دست نیروهای «داعش» (اینجا)  و (اینجا) تنها به گوشه ای کوچک از هزیمت ارتش عراق در برابر القاعده اعتراف کرده است. اما فاجعه بسیار گسترده تر از اینهاست و درخواست کمک دولت شیعی عراق از آمریکا و عدم پاسخ مثبت آمریکا به رژیم شیعی مالکی برای جنگ علیه القاعده؛ نشانهٔ درماندگی رژیم شیعی حاکم بر عراق و همچنین افزایش ذلت رهبر فرزانهٔ مسلمین جهان و باندهای حکومت شیعی حاکم بر ایران است.
ماجرای ذلت حکومت شیعی با ظهور «امام حسن روحانی» وارد فاز جدیدی شد و باتلاق مذاکرات ۱+۵ و ادامهٔ تحریمهای کمرشکن از یک سو و هزینه های سرسام آور نبردهای سوریه و سپس گسیخته شدن تار و پود شبکه های پولشویی بین المللی رهبر فرزانه (شبکهٔ بابک زنجانی - رضا ضراب)؛ که اکنون با هزیمت ارتش عراق در برابر القاعده پی گرفته میشوند.
رهبر فرزانهٔ مسلمین جهان و ارازل و اوباش حکومت شیعی هرگز مفهوم روند شکست استراتژیک را نخواهند فهمید.... اما مهم تر از آن اینکه ایرانیان آریایی نژاد باهوش شیعه مسلک نیز در خواب خرگوشی «بنفش» فرو رفته و نمیدانند که چه فاجعه ای در انتظارشان است.

کژدم

ه‍.ش. ۱۳۹۲ دی ۱۳, جمعه

گفتگویی از نوعی دیگر (بخش پانزدهم)

جنبش هکرها (Hacktivism)

شاید جولیان آسانژ و جنبش هکرهای ناشناس (Anonymous) را بتوان آخرین نسل از تروتسکی ها؛ رژی دبره ها؛ چه گواراها و خواکین های بین المللی دانست که به «شیوه ای فرا مدرن» آب در هاون میکوبند. این دست از چه گواراهای سوپر مدرن؛ اکنون دوران طلایی جنبش خود را تجربه میکنند که کاریکاتوری از تکرار دورانی است که جنبش احزاب کمونیست (جنبش ماشین شکنی) پس از جنگ جهانی اول و دوم تجربه نمودند و ویرانیهای باقیمانده از آن دوران همچنان چشم را آزار میدهند.
جامعهٔ هکرها متعلق به یک درصد از جامعهٔ «انسان سانها» هستند که «تیزهوشان» نامیده میشوند و برخی از آنها به  رده های بالای تیزهوشان که من آنان را «مرز نشینان» مینامم تعلق دارند. خلاقیتهای افراد این جامعه؛ بین «استفادهٔ حرفه ای از محصولات دیگران» تا «دستکاری در محصولات دیگران» و حد اکثر «ابزار سازی برای دستکاری محصولات دیگران» ؛ در نوسان است؛ اما به خاطر نقش مهم IT در جهان «فرا صنعتی» و هجوم بخشی از تیزهوشان معترض برای فعالیت حرفه ای در این زمینه؛ در میان «انسان نماها» شهرت خاصی پیدا کرده اند و مدالی که بر گردن آنها انداخته شده است؛ بیشتر نتیجهٔ طبیعی مقایسه ای است که «انسان نماها»؛ میان خود و این گروه از تیزهوشان انجام میدهند و لزوماً بیانگر ارزش واقعی آنها نیست.
گاز زدن چندین باره و تکراری «پوست خربزه ده ها بار گاز زده شدهٔ اصلاحات اجتماعی» و تلاش برای مستمسک قرار دادن قوانین کهن اخلاقی پرداخته شده در انقلابهای لیبرال - دموکراتیک به عنوان «آرمانهای فراموش شده» و تلاش برای بازگشت به «اخلاق کهن سیاسی» (لیبرال - دموکراسی)؛ نشان میدهد که این «تیزهوشان»؛ از خلاقیت واقعی که منجر به «نو آوری» میگردد برخوردارنیستند و آرمانهای آنها نوعی از «سلفی-گری» مدرن برای زنده نمودن «آرمانهای فراموش شدهٔ لیبرال-دموکراسی» که چیزی شبیه به «زنده کردن خلافت اسلامی» (اندیشهٔ سلفی ها) و یا «بازگشت به دوران طلایی امام» را در ذهن من زنده میسازد. لذا باید به این دوستان گفت:
آنکه میخواهد گذشته را دوباره سازی کند؛ به آینده تعلق ندارد و از درک آن عاجز است؛ و ساختن آینده ای که ستارهٔ بهروزی بر پیشانی آن بدرخشد؛ در گرو بازی کردن با نرم افزارها نیست و این دقیقاً همان کاری است که Hacktivist ها به آن مشغولند.
شاید بهترین نامی که بتوان بر این بخش از تیزهوشان نهاد؛ نام «موی دماغ» باشد و یا عده ای «نق نقوی سوپر مدرن» که هیچ درک روشنی از حال و آینده ندارند و از ناهنجاری ها گلایه دارند. ناهنجاریهایی که ریشهٔ ساختاری دارند؛ با وفادار ماندن به اخلاق کهن و یاد آوری بندهای قوانین و دیکته کردن اجرای آنها به دولتها و قدرتمندان؛ از میان نخواهند رفت.

اطلاعات محرمانه ای که در وبسایت WikiLeaks آقای جولیان آسانژ منتشر شدند؛ بیشتر برای سازمانهای اطلاعاتی رقیب قابل استفاده بودند و هیچگونه ارزشی را برای مردم عادی (انسان نماها)؛ با خود حمل نمیکردند؛ زیرا «انسان نماها» نه قدرت درک میلیونها سند منتشر شده را دارند و نه حتی با مفهوم سیاست و سازمان یافتگی آشنا هستند و نقش همیشگی آنها پیروی از «شارلاتانها» است و درک آنها از این میلیونها سند؛ تعابیر و تفاسیر سازماندهندگان آنان خواهد بود. حتی تیزهوشان منفرد نیز نمیتوانند بیش از آنچه که آقای جولیان آسانژ از انتشار اسناد محرمانه در نظر داشته است را جذب کرده و «کاربردی» سازند؛ زیرا کاربردی کردن اطلاعات محرمانه نیاز به تشکیلات عریض و طویل ؛ با قدرت اجرایی دارد که آقای جولیان آسانژ به عنوان یک «آنارشیست» با هرگونه تمرکز قدرت مخالف است. در واقع آقای جولیان آسانژ؛ حتی اگر دارای پاکترین قلب جهان باشد.... تنها در حد یک «موی دماغ» تعریف میشود و نه بیش از آن و هرگز شانس «تغییر معادلات» را پیدا نخواهد کرد؛ برای اینکه همچنان یک اصلاح طلب مانده است و بر این ایدهٔ کهن پای میفشارد که اگر چندین پیچ و مهره را شل و یا سفت کنیم و یا مراکز قدرت کلان را از میان ببریم به یک «جامعهٔ دینامیک غیر متمرکز» خواهیم رسید که همان بهشت آنارشیسم است. آقای جولیان آسانژ بر آن ایدهٔ کهن که به زبان مذهبیها «خدا انسانها را یکسان آفریده است» و به زبان غیر مذهبی ها «انسانها یکسان هستند» وفادار است؛ در حالی که این جملات هیچگونه ارزش واقعی ندارند. اندیشه ای که بر یک جملهٔ غلط بنا شده باشد؛ از پای بست ویران است.

زمینه های ظهور
 
جنبش هکرهای (Anonymous)؛ یک سازمان افقی بین المللی است که ظاهراً بدون مرکزیتی ویژه میباشد که باز هم ظاهراً با فراخوان اعضای گروه؛ دست به عملیات ایذایی و تنبیهی میزند. ارزشهایی که گروه به آن وفادار است؛ ارزشهای «لیبرال - دموکراتیک» هستند که با ورود اقتصاد غرب به دورهٔ فرا صنعتی و جهانی شدن تولید و سرمایه و همچنین بوجود آمدن سازمان تجارت جهانی که منجر به فروپاشی آنچه که در دهه های پیشین؛ «اقتصاد ملی» نامیده میشد گردیده و در نتیجه منجر به از میان رفتن بخشهایی از «حقوق شهروندی» که در چند دههٔ پیش در چهارچوب ملی تعریف میشدند گردیده است.
جنبش هکرها ی معترض به خاطر نداشتن دیدی روشن از مجموعهٔ تحولاتی که در عرصهٔ بین المللی انجام میگیرند؛ مانند مگسی که در یک بطری گیر افتاده باشد؛ به طور مداوم خود را به دیواره های شیشه میکوبد تا راه فراری از وضعیت خفه کنندهٔ موجود پیدا کند. آنها در جبهه های گوناگون در حال جمع آوری اطلاعات و یافتن شیوه های مبارزه با پدیده های ناهنجار هستند؛ اما تاکنون باید دریافته باشند که راهی برای برون رفت وجود ندارد.
اگر بخشی از «بردگان» محصول عقب ماندگی تاریخی برخی از جوامع «انسان سان»ها ست؛ در سوی دیگر بخش بسیار بزرگتر «بردگان» محصول اندیشه های ظاهراً انقلابی «ماشین شکنان کمونیست» میباشند و اکنون با خارج شدن غول سرمایه از چهارچوب «اقتصاد ملّی» و سرازیر شدن آن سرمایه ها به جهان بردگان و هجوم بردگان ارزان قیمت و جویای کار به بازار اقتصاد جهانی؛ موجبات به حاشیه رانده شدن شهروندان کشورهای غربی را فراهم آورده است و جنبش هکرهای معترض (Anonymous) نخستین فریاد به حاشیه رانده شدگان در سطح بین المللی است.
اطلاعاتی که از طرف «ادوارد اسنودن» در رابطه با «شنود» به بیرون نشط نمود؛ هرچند که به صورتی هدایت شده منتشر گردیدند؛ اما یک واقعیت پنهان را آشکار ساخت و آن اینکه:
«سازمانهای اطلاعاتی غرب به شکل شگفت آوری با همدیگر متحد هستند».
دانستن این واقعیت تنها میتواند به درک عمق جهانی شدن سرمایه و تولید؛ کمک نماید و آنهایی که در فکر به کار انداختن دوبارهٔ چرخهای قوانین لیبرال - دموکراتیک در چهارچوب اقتصاد ملی هستند؛ در برابر عمل انجام شدهٔ «جهانی شدن سرمایه» قرار گرفته اند و راهی به سوی «زنده کردن مردگان» وجود ندارد.
«جنگاوری که نتواند زمان و مکان طلوع خورشید جنگ را پیشبینی کند؛ با طلوع خورشید جنگ؛ چشمهایش خیره خواهد شد و در تاریکی خواهد جنگید»  

کژدم