ه‍.ش. ۱۳۹۲ تیر ۳, دوشنبه

امواج بحران سوریه به غزّه رسید

به اسارت در آمدن ۵ تن از نیروهای نظامی حماس در نبردهای قصبهٔ القصیر؛ آتش اختلافات میان حزب الله لبنان و حماس را شعله ورتر نمود. دفتر حماس به دستور حزب الله در لبنان بسته شد و در پاسخ رفتار حزب الله لبنان؛ روز یکشنبه نیروهای ویژهٔ حماس اقدام به دستگیری «رائد جندیر» از فرماندهان ارشد گروه «جهاد اسلامی» وابسته به سپاه قدس  که فرماندهی یگان موشکی «جهاد اسلامی» را به عهده دارد شدند و «رائد جندیر» در این درگیری به «لقاء اسفل السافلین» پیوست. پس از کشته شدن «رائد جنیر» گروه جهاد اسلامی ۶ موشک گراد به طرف اسرائیل پرتاب کرده است که گویا هیچ اتفاقی نیفتاده است و به دره و تپه خورده اند. در مراسم تشییع جنازهٔ «رائد جندیر» یکی از افراد حماس با اتوموبیل خود یکی دیگر از فرماندهان جهاد اسلامی را زیر گرفته است. جهاد اسلامی به دستور اربابان خود سکوت شجاعانه اختیار نموده و گفته است که کشته شدن فرمانده یگان موشکی تقصیر حماس نبوده است و «رائد جندیری» همینطوری و به صورت «خودجوش» خودش را کشته است.
 یکی به این حسن عباسی (پاسدار چریک آفرین) خبر بده که:
قیصر ... کجایی؟... بیا که داداشتو یکی از داداشای دیگه ات کشتند.

کژدم

گویا در اثر بادهای تغییر و به قول رهبر فرزانهٔ مسلمین جهان که آنرا «بیداری اسلامی» میخواند؛ بحران از غزه نیز گذشته و به مصر رسیده است و فدائیان مقام معظم رهبری امام خامنه ای کبیر در مصر به شیعه کشی روی آورده اند.

رادیو آلمان به نقل از رویترز گزارش نسبتاً کافی را نقل کرده است (اینجا).

راستی این حسن عباسی ( استراتژیست کبیر سپاه پاسداران) توی کدوم سوراخ موشی قایم شده؟

دوباره؛ کژدم

ه‍.ش. ۱۳۹۲ تیر ۲, یکشنبه

پرسشهایی که آقای رضا پهلوی باید به آنها پاسخ دهد

در این نوشته قصد ندارم از موضع آرمانهای سیاسی با آقای رضا پهلوی برخورد کنم و تنها پرسشهایی را مطرح خواهم نمود که کاملاً جنبهٔ عملی و فنی دارند و شاید همهٔ گروهها و افرادی که به نظریات ایشان دلبسته اند؛ باید پاسخی عملی برای این پرسشها پیدا کنند و گرنه هم وقت خود و هم وقت انقلاب را به هدر میدهند و در دور باطل مانند گربه به دنبال دُم خود خواهند چرخید.
چندی پیش آقای رضا پهلوی در مصاحبه ای که با رادیو فردا (پس از شامورتی بازی انتخاب حسن روحانی) داشته اند سخنانی را گفته اند که ۳۴ سال است تکرار میشود (اینجا) و بسیاری از مردم ایران به آن اذعان دارند. اما آنچه که در سخنان ایشان غایب است مطالبی هستند که مردم ایران به آنها اذعان ندارند و این در حالی است که ایشان هرچند تحت پوشش سخنگوی شورای ملی؛ بلکه در واقع رهبر این تشکل هستند. زمانی که سخنان سخنگو و یا رهبر یک تشکل سیاسی با سخنان مردم کوچه و بازار فرقی نداشته باشد؛ رهبر را تا حد یک آدم معمولی پایین می آورد. یک ایرانی معمولی میداند که انتخابات در این رژیم اسلامی؛ دموکراتیک نیست؛ حقوق مدنی ندارد؛ سازمانهای مدنی ندارند و همهٔ فعالیتهای مدنی از فیلتر سرکوب و سانسور و مهندسی و تحمیق میگذرند. حتی حزب اللهی ها هم این مطالب را میدانند ولی معتقدند که باید اینگونه باشد و گرنه سنگ روی سنگی که آنها بنا نهاده اند؛ بنا نخواهد شد و بهترین راه برخورد با مردم همین است و رهبرشان را به خاطر شامورتی بازیهای ادواری میستایند و به همین خاطر نیز لقب «رهبر فرزانه» و «امام خامنه ای» را بر او نهاده اند.آقای رضا پهلوی بعد از گزارش تکراری ۳۴ ساله در بارهٔ عدم وجود انتخابات آزاد و لزوم بوجود آوردن شرایط برای انتخابات آزاد و رفراندوم؛ همان دفترچهٔ آشپزی «جین شارپ» را پیشنهاد میکنند که به «دکترین نافرمانی مدنی» مشهور است و  حکیمانه می افزایند که باید «نافرمانیهای مدنی سازماندهی شوند» و این سخن داهیانه را طوری ادا میکنند که گفتن این جمله ایشان و قومی را که به دنبالش راه افتاده اند به عنوان یک «سازمان عملگرا» به مردم خواهد شناساند.

پرسشهایی که باید پاسخ داده شوند:

۱- آیا زمانی که میگویید «نافرمانیهای مدنی باید سازماندهی شوند» منظورتان این است که این نافرمانیها به صورتهای پراکنده وجود دارند و تنها باید آنها را یک کاسه نموده و تحت رهبری واحد در آورد؟ یا اینکه چنین حرکتهایی در جامعه دیده نمیشوند؟ و یا اگر هم دیده میشوند در حد بالا رفتن چند سانتیمتری روسریهای خانمهاست و یا اینکه مردم با تمامی فشارهای رژیم همچنان از ماهواره استفاده میکنند؟ آیا سازمان دادن چنین حرکاتی موجب سرنگونی خواهد شد؟ یعنی اگر همه روسریهایشان را به طور کامل بردارند و یا حتی همگی «گلشیفته» بشوند؛ رژیم سرنگون خواهد شد؟ اگر اینچنین نیست پس منظورتان چیست؟

۲- آیا منظورتان این است که ارتشی ها و پاسدارها و بسیجی ها اعتصاب کنند و به پادگانها نروند؟ آیا حتی نطفه های اولیهٔ چنین حرکاتی را میبینید؟ معلوم است که نمیبینید؛ چون چنین حرکتی به خاطر امنیتی و بسته بودن فضای چنین سازمانهایی اجازهٔ آغاز چنین حرکاتی را نمیدهد و اینگونه حرکات بعد از تضعیف رژیم توسط مبارزات شکل میگیرند و عده ای از نظامیان به صفوف مردم میپیوندند.

۳- آیا منظورتان اعتصابات اصناف و طبقات گوناگون اقتصادی است؟ اگر اینچنین است؛ اعتصاب کدام یک از اصناف مورد نظر شماست؟ کارگران کارخانه ها؟ بازاریها؟ دستفروشها؟ بقالها؟ کشاورزان؟ دلالهای کوپن بنزین و سیم کاردهای تلفن همراه؟ آیا تصوری از تولیدات صنعتی که در صورت وقوع اعتصابات بتواند کمر اقتصادی رژیم را بشکند دارید؟ براستی چه تصوری در رابطه با جایگزینی اقتصاد دلالی به جای اقتصاد تولیدی و آثار ویرانگر آن در رابطه با پراکندگی مردم و تبدیل شدن نهادهای اقتصادی به کانونهای یک نفره ای که نقش دلالی را برای سپاه پاسداران و سازمانهای امنیتی و بیت رهبری (دلالان اصلی) بازی میکنند دارید؟

۴- از نظر زمانبندی؛ چه مقدار زمان را برای سرنگونی رژیم با بکار بستن دکترین نافرمانی مدنی پیشبینی میکنید و مردم تا چه مدتی میتوانند به اعتصابات ادامه دهند تا نتیجه ای ملموس بدست آید؟ هزینهٔ زندگی اعتصاب کنندگان  در صورت اخراج دائمی و یا در طی دورهٔ اعتصابات را چه ارگانی باید بپردازد؟ آیا چنین ارگان مالی عظیمی بوجود آورده اید و یا اقدامی در جهت ایجاد آن انجام داده اید؟ تا بتوانید مردم را با پشتوانهٔ مالی به اعتصاب دعوت کنید؟ یا اینکه این بخش از دکترین پیشنهادی شما؛ تا زمان ظهور مهدی (عج) و بازگشت مسیح مقدس در حد «رهنمود مجانی» باقی خواهد ماند؟

۵- آیا فکر نمی کنید که تنها با به راه انداختن هیاهوهای تبلیغاتی و هزینه های گزاف این هیاهو ها که هیچگونه راهکار عملی را پیشنهاد نمیکنند؛ شورای ملی ایران  تا حد یک کلوپ سرگرمیهای شبه سیاسی که عده ای را به نان و نوایی میرساند سقوط کند؟ 

۶- تا کی فکر میکنید که مردم فریب این هیاهو را خواهند خورد؟ با بی آبرویی پس از شکست چه خواهید کرد؟ البته من فکر نمیکنم که چیزی وجود دارد که شکست بخورد و آنچه که ظاهراً وجود دارد اسناد جعلی و قلابی برج ایفلی است که به نام «شورای ملی ایران» در حال فروخته شدن به طرفداران سرگرمیهای شبه سیاسی است.
خوانندگان گرامی برای آشنا شدن با «دکترین فروش برج ایفل» میتوانند به  اینجا مراجعه نمایند.

۷- براستی در مصاحبهٔ بعدی سخن جدیدی به سخنان پیشین اضافه خواهد شد؟ یا آش همین آش است و به قول معروف بخوری پاته.... نخوری پاته؟

کژدم 


ه‍.ش. ۱۳۹۲ تیر ۱, شنبه

پاسخ به یک نظر

یکی از خوانندگان نظری فرستاده بودند که لازم  میبینم به صورت مستقل مورد بحث قرار دهم و در بخش نظرات منتنشر نکردم.

نظر خواننده:

«درود. شوربختانه تحلیهای شما همه تکراری ٬ محدود و سطحی و در نتیجه خسته کننده شده اند. معمولا تحلیلهای شما به مسائلی می پرداخت که ریشه ای تر و گسترده تر بود. انتقال اراجیف سایت دیپلماسی ایرانی که هنر نشد. اگر سر سرگرمی مطلب می نویسید دست کم به ویدیو های دکتر حسن عباسی گوش کنید٬ چون مسائلی طرح می کند که ارزش توجه کردن دارد. سپاس فراوان .در ضمن اگر موافق هستید از انتشار این پیام خود داری کنید چون نظر نیست و تنها یک پیشنهاد است. نمونه ا ی از ویدیو های حسن عباسی هم می فرستم ارزش دیدن را دارد.»

نمونه ای هم که از سخنرانیهای حسن عباسی (استراتژیست سپاه پاسداران) فرستاده اند این بود:





با توجه به تقاضای ایشان که مسئلهٔ مورد نظر ایشان را که در بخش نظرات مطرح شده بود منتشر نکنم؛ تقاضای ایشان را اجابت کردم و در بخش نظرات منتشر ننمودم. اما به خاطر اینکه ایشان قصد القاء پخش نظرشان را داشتند؛ به اینصورت منتشر نمودم. غرض از اینگونه انتشار این بود که بگویم مانند استراتژیست رژیم اسلامی؛ (پاسدار حسن عباسی) من نیز با کلکهای شرعی و مزخرفاتی که به نام «تعبیر و تفسیر» به خورد احمقها میدهند و چنین وانمود میکنند که همه چیز در قرآن (تازینامه) گفته شده است آشنا هستم. عمر این شارلاتان بازی (بحثهای کلامی= بازی با کلمات) طولی به درازای ۱۴۰۰ سال دارد و نقطهٔ آغاز آن به بحثهای اشاعره و معتزله و هواداران صوفی مسلک محی الدین عربی باز میگردد و سخنان پاسدار حسن عباسی تنها برای گاوهای حزب اللهی که قلادهٔ تقلید بر گردن دارند؛ جذابیت دارد. زیرا جهان را از دریچهٔ سوراخ حسن عباسی ها مینگرند و وظیفهٔ شان تقلید است و نه تفکر شخصی.
این ویدیو بخشی از سخنرانیهای آخوند مآبانهٔ ۱۸ قسمتی حسن عباسی (به قول خودش خالق سازمان حماس) است که خوانندگان میتوانند اراجیف ایشان را گوش دهند و با شیوهٔ بحث آخوندی آشنایی بیشتری پیدا کنند.

پاسخ به این نظر

خوانندهٔ گرامی؛ درود بر شما
من بهتر از شما میدانم که تعدادی از مقاله ها تکراری به نظر میرسند؛ زیرا با مقاله های قبلی که در رابطه با یک موضوع مشخص خوانده اید هماهنگی دارند. مشکل از تکراری بودن مقاله نیست؛ بلکه مشکل مربوط به موضوعی است که همچنان پابرجاست. اما به خاطر سیال بودن حرکتها و مواضع سیاسی؛ باید همیشه به آنها با همان دید «سیال بودن» نگاه شود و تمامی حرکات زیر نظر گرفته شوند. مقاله های مربوط به یک موضوع را نباید به عنوان یک مقاله؛ بلکه باید به عنوان «مجموعهٔ مقالات» نگاه کرد. همانگونه که به تکرار گفته ام و باز هم ناچار به تکرار آن هستم؛ «من در نوشتن مقاله ها هیچگاه خط اصلی را  فراموش نمیکنم» این خط اصلی اگر فراموش شود؛ هر روز باید با دیدگاه جدیدی روبرو شوید؛ گویی که هر روز شخص دیگری و با نگاهی دیگر به مسائل نگاه میکند. اما اینجا یک نفر وجود دارد و یک دریافت کلی وجود دارد که مانند نخ تسبیح مهره ها را به هم وصل میکند و آن «نخ تسبیح» میتواند یک استراتژی و یا یک روند و یا هر چیز دیگری باشد که همیشه تقریباً یکسان است. مسئلهٔ دیگر اینکه فرموده اید: انتقال اراجیف دیپلماسی ایرانی که هنر نیست.
باید به عرض برسانم که من بارها مطالعهٔ دیپلماسی ایرانی را توصیه نموده ام. اما هر کسی میتواند به شیوهٔ خاص خودش بخواند و مطالعه کند. شیوهٔ مطالعهٔ من «مطالعهٔ نانوشته ها» است که در میان نوشته ها یافت میشوند. مثلاً وقتی که گفته میشود که رفسنجانی گفته است که رهبران حزب توده برای شوروی جاسوسی نکرده بودند و این محسن رضایی بود که این اتهام تنظیم شده را به زور شکنجه تبدیل به اعترافات نمود. من این جملات را به عنو.ان یک گزارهٔ خبری نمیبیم و دریافتهای دیگری نیز از این جمله دارم که در زیر می آورم:
۱- چرا رفسنجانی بعد از ۳۲ سال این حرف را میزند؟ آیا تازه زبان باز کرده است؟ آیا تا کنون لال بوده است؟ آیا دلیل دیگری دارد؟
۲- چه تعداد از اعترافات اینگونه نبوده اند؟ اگر فردا خامنه ای را بر روی صندلی بازجویی بنشانیم؛ آیا باز هم اُلدوروم قولدوروم خواهد کرد و یا اینکه با چند شلاق زیر کف پاهایش به موش تبدیل خواهد شد؟
۳- چرا اکبر گنجی این مطلب را در مقالهٔ خود ذکر کرده است؟ آیا میخواهد بگوید که این ارازل و اوباش بر علیه همدیگر مطالب ناگفتهٔ زیادی دارند؟ مگر من لُب مطلب را در بخشهای گوناگون هنر جنگیدن نگفته ام؟ پس این مطلب چه تازگی برای من دارد؟
۴- اگر محسن رضایی چنین کثافتکاری کرده است؛ مگر از همپالگیهای رفسنجانی نبوده است؟ مگر خود رفسنجانی از آمرین قتلهای زنجیره این نبوده است؟ و چرا اکبر گنجی با استفاده از سخنان رفسنجانی که یکی از کثیفترین و جنایتکارترین مهره های ۳۴ سالهٔ رژیم است به جنگ محسن رضایی میرود؟ در حالی که محسن رضایی همیشه پاسدار بوده است و رفسنجانی فرمانده بوده است؟!!!!

حال نظر شما منتشر شد؛ نظرات بسیار عمیق حسن عباسی نیز به سمع و نظر خوانندگان دیگر رسید. اما شما چند چیز را به شیوه ای ناشیانه و یا عامدانه مسکوت گذاشته اید:
الف: کدام مقالات پیشین من ریشه ای تر بودند؟ چه چیزی از آنها فهمیدید؟ چرا نظری در زیر آن مقالات ننوشتید؟
ب: چرا اکنون زبان باز کرده اید؟ آیا از تکرار مقولهٔ باتلاق سوریه نگران هستید؟ اگر اینگونه است ؛ باید بگویم که بعد از ماجرای شارلاتان بازی انتخابات و برگزیده شدن حسن روحانی با رای جماعتی کوته فکر؛ آنچه که این انتخابات قلابی در پی آن است باید به مردم یاد آوری شود و یکی از آنها سرپوش گذاشتن رژیم بر ماجرای باتلاق سوریه و جنگ شیعه و سنی است. وظیفهٔ همهٔ نویسندگان این است که تمامی حرکات و اهداف احتمالی و یا واضح رژیم را هر روزه به مردم گزارش دهند تا شاید تاثیر کند. و گرنه باید میدان را برای صدها وبلاگنویس قلاده به گردن خالی گذاشت تا با مزخرفات حسن عباسی و یا حسن روحانی گوش مردم را کر کنند.
 در ضمن همهٔ قسمتهای ۱۸ گانه را نیز گوش دادم و از حماقت شنوندگانی که افسارشان را به دست حسن عباسی ها و حسن روحانی ها سپرده اند لذت بردم.

کژدم

قلب رژیم نه در تهران و نطنز و فردو؛ بلکه در سوریه می تپد

بالاخره ورود رسمی سپاه قدس با فرستادن ۴ هزار نفر از پاسداران و ورود رسمی حزب الله لبنان با فرستادن بیش از ۶ هزار نفر از نیروهای خود به سوریه و پیروزیهای ظاهری آنها در چند منطقهٔ کوچک؛ سطح نبرد را در سوریه بالا برد.
روسها بیش از یک سال پیش آخرین پاسخهای ناخوشایند را در رابطه با سوریه دریافت کرده بودند و پس از مدتی تلاش ناکام مواضع نرمتری در رابطه با سرنگونی بشار اسد از خود نشان میدادند ولی مذاکرات آمریکا با بازیگران منطقه ای به شکست انجامید ودر یک حرکت ناگهانی آمریکا تمامی کشتیهای جنگی خود را از دریای مدیترانه فراخواند و اروپاییها نیز در مواضع خود تجدید نظر نمودند. در این دورهٔ سکوت چند ماههٔ اروپا و آمریکا روسها مواضع خود را مستحکم تر نموده و از نیروهای حزب الله لبنان و رژیم اسلامی ایران برای اجرای نقشی فعالتر استفاده نمودند که به شکستهای کوچک نیروهای مخالف رژیم سوریه در چند منطقه انجامید.  رژیم اسلامی ایران و حزب الله لبنان آواز شادی و پایکوبی پیروزی سر دادند و نتیجهٔ آن در نشست G8 به چهرهٔ خسته و مایوس پوتین منجر شد. پوتین در آن نشست به صورت علنی دریافت که ارسال سلاحهایی که بازی را به نفع مخالفین مسلح تغییر بدهند حتمی است.
پس از پایان نشست G8 ؛ پوتین دستور گسیل شدن دو کشتی جنگی دیگر به سوریه را داد که حامل ۶۰۰ نفر از نیروهای زبدهٔ آبی-خاکی روسیه میباشند و اهداف دوگانه ای را دنبال میکنند:
۱- دفاع از اتباع روسی در صورت انجام حملات به آنها از طرف مخالفین و دفاع از سامانه های موشکی S300 که روسها همچنان بر طبل انتقال آنها به سوریه می کوبند.
۲- حفاظت از کاروانهای خروج تعداد دیگری از اتباع روسیه که در سوریه به سر میبرند. (روسها تا کنون حدود ۱۰ هزار نفر از اتباع خود را از سوریه خارج نموده اند و اکنون حدود ۲۰ هزار نفر دیگر همچنان در سوریه به سر میبرند).
پس از چراغ سبز دولت آمریکا که با جملهٔ وزیر امور خارجهٔ آمریکا آقای جان کری: «متاسفانه ما در رابطه با سوریه غفلت کردیم» آغاز شد؛ بخشی از تسلیحات مورد نیاز ارتش آزاد سوریه تامین گردید و زمزمهٔ تامین «منطقهٔ پرواز ممنوع» در آینده بلندتر به گوش میرسد. بنا بر توصیهٔ روسها رژیم اسلامی ایران برای داشتن دست بالا در مذاکرات آتی میبایست که به صورت رسمی در سوریه حضور یابد؛ اما اینچنین به نظر میرسد که شاید آخوند حسن روحانی تا زمان تحلیف؛ و بعد از آن؛ با انتقال اجساد سپاه پاسداران به ایران مواجه شود و خامنه ای نیز معنی؛ حضور رسمی در سوریه و سرسپردگی به روسها را بیشتر بفهمد (رآکتور چرنوبیل بوشهر برای برخی مغزها برای فهمیدن کافی نیست).
ورود دوبارهٔ هرچند حاشیه ای آمریکا به معادلهٔ سوریه؛ در صورت لزوم اروپائیان را نیز به حضور فعالتر تشویق خواهد نمود؛ زیرا آنچه که آمریکا در سوریه به دنبال آن است بیشتر جنبهٔ دفاعی از خواسته های دوستان اروپائیش را دارد (مانند لیبی) و نقش اصلی را اروپا و اسرائیل باید بازی کنند. مانورهای نظامی خاموش اسرائیل در مرزهای سوریه و لبنان؛ برای جنگیدن در دو جبهه نیز در روزهای اخیر به پایان رسیده است و اردن نیز در حال آمادگی بیشتر برای اجرای نقشی مهم تر در سوریه به سر میبرد.
ترکهای عثمانی؛ پاسخ زیاده خواهی های خود را پیش از اینها گرفته اند و در تلافی این پاسخهای منفی  مرزهای خود را بر روی مردم سوریه بسته اند و در ازای این کار؛ پاسخ منفی دیگری در رابطه با تقاضای هزاربارهٔ خود برای پیوستن به اتحادیهٔ اروپا را در چند روز اخیر گرفتند و به گمان من اگر حاکمان فرصت طلب عثمانی به همین منوال پیش بروند؛ یکی از بازندگان معادلهٔ سوریه خواهند بود.
اما مهمترین مسئله ای که در معادلهٔ سوریه به چشم میخورد؛ کاهش و یا افزایش میزان درگیر شدن مستقیم روسیه در نبردهای سوریه خواهد بود. وارد شدن مستقیم به صحنهٔ نبرد شاید ساده باشد؛ اما همیشه گامهای بعدی را طلب میکند؛ پرسش این است که اگر روسها در غیاب چند ماههٔ آمریکا و اروپا شجاع شدند و با هزینه کردن سپاه پاسداران و حزب الله لبنان به نقش فعالتری پرداختند؛ آیا با بازگشت دوبارهٔ آمریکا و اروپا به صحنهٔ نبرد (با راهکارهای نظامی) حاضر خواهند بود که گامهای بعدی را نیز به جان بخرند؟ اگر روسها گام نخست را بردارند؛ نشان میدهد که روسها پیهٔ همهٔ گامهای بعدی را نیز به تن مالیده اند. همچنین اگر روسها گام نخست را بردارند؛ باید منتظر نبردهای بسیار سنگینی در منطقه باشیم و سرعت انتشار امواج بحران به عراق و لبنان به طور چشمگیری شده خواهد یافت. اما اگر روسها گام نخست را برندارند؛ رژیم اسلامی حاکم بر ایران و حزب الله لبنان باید بهای عقب نشینی روسها را بدهند.
در هر دو حالت نتیجه اینکه: گویا رهبر فرزانه و آخوند حسن روحانی بسیار دیر از خواب بیدار شده اند؛  نه حتی در نیمروز؛ بلکه در زمان غروب بیدار شده اند و در زمان غروب نمیتوان نماز صبح خواند.

کژدم  

ه‍.ش. ۱۳۹۲ خرداد ۳۱, جمعه

هشدار امنیتی در بارهٔ وبسایت اطلاعاتی امنیتی «دیپلماسی ایرانی»

هشدار

اخیراً  در هنگام مراجعه  به وبسایت اطلاعاتی امنیتی «دیپلماسی ایرانی»؛ بعد از حدود ۳۰ ثانیه  پیغامی ظاهر میشد که از مراجعه کنندگان تقاضای داونلود یک اپلیکیشن را مینمود. اکنون در همین وبسایت پیغام دیگری ظاهر میشود که میگوید اپلیکیشنی میخواست داونلود شود که سکیوریتی سیستم کامپیوتر شما آنرا بلاک کرده است و در آن دگمهٔ OK موجود است. پیشتر از آن نیز دو آپشن Download و  Cancel موجود بودند. از مراجعه کنندگان به این وبسایت تقاضا میکنم که هشیار باشند و به هیچیک از دگمه ها دست نزده و کلیک نکنند و فقط از طریق علامت ضربدر پیغام را حذف کنند:




در آینده شاید این وبسایت از روشهای دیگری استفاده نماید و هرگونه کلیک کردن بر روی پیغام؛ موجب دریافت Spyware از طرف مراجعه کنندگان شود. بیاد داشته باشید که این وبسایت متعلق به دشمن است و یک وبسایت سالم نیست.

احتمال دیگر اینکه:

جاسوسهای رژیم با کلیک کردن بر روی OK و یا Download به صفحه ای میروند که با وارد کردن Password با مرکز تماس برقرار نموده و دستورات روزانهٔ خود را دریافت میکنند.

کژدم

ه‍.ش. ۱۳۹۲ خرداد ۲۹, چهارشنبه

چرا محمد خاتمی شیاد به حسن روحانی تبریک نمیگوید؟

طبق اطلاعاتی که رسیده است؛ محمد خاتمی به نمایندگی از طرف اصلاح طلبان؛ چون اطلاع داشته است که ولی فقیه فرزانه میخواهد حسن روحانی رئیس جمهور شود ولی در کمال استیصال به رای نیاز دارد و به همین خاطر هم از ایرانیانی که حتی به هیکل ولی فقیه نیز نمی رینند؛ نیز تقاضا فرموده بودند که به خاطر کشور (یعنی حفظ نظام) هم که شده به پای صندوقهای رای  بروند؛ از این موقعیت استفاده نموده و در ازای بازی کردن نقش «محلّل» و تقاضا از محمد رضا عارف به کناره گیری به نفع حسن روحانی؛ خواسته هایی داشته است که از طرف حسن روحانی با این خواسته ها موافقت شده بود (مانند آزادی موسوی و کروبی)؛ اما حسن روحانی و ولی وقیح فرزانه بعد از گذشتن خرشان از پل انتخابات. برای محمد خاتمی دلال صفت یک بیلاخ جانانه فرستاده اند. محمد خاتمی نیز به همین دلیل قهر فرموده اند و از تبریک گفتن به حسن روحانی طفره میرود.

باید به محمد خاتمی تازی زاده و تازی پرست گفت که نوش جانت.

کژدم

ه‍.ش. ۱۳۹۲ خرداد ۲۸, سه‌شنبه

حسن روحانی به چه چیزی دلگرم است؟

شاید پانزده روز پیش بود که خامنه ای به نامزدهی ریاست جمهوری هشدار داد که وعده هایی ندهند که در حوزهٔ اختیارات ریاست جمهوری نیست. واقعیت این است که تمامی امور مربوط به روابط بین المللی و تدوین استراتژیهای کلان مربوط به این حوزه در اختیار بیت رهبری و به قول همگان در اختیار شخص خامنه ای است. حسن روحانی شعار میدهد که روابط خارجی را بهبود خواهد بخشید و از تحریمهای بیشتر جلوگیری نموده و از دامنهٔ تحریمهای موجود نیز خواهد کاست. دادن وعده هزینه ای ندارد و در جمهوری اسلامی عملی نشدن آن نیز هزینه ای ندارد زیرا نه آبرویی دارند که از رفتنش بترسند و نه از مردم میترسند چون میدانند که حرکت مردم «گلهّ ای» است و رهبری و سازماندهی ندارد و با چنین اپوزیسیونی؛ هرگز سازمان نخواهند یافت. 
خامنه ای و حسن روحانی میدانند که چنین مردمی؛ امروز پارچهٔ سبز به دور انگشتان و کمرشان میبندند و فردا پارچهٔ بنفش و اگر این حقه هم نگرفت کسی می آید که با پارچهٔ آبی برّاق مردم را مدتی دیگر بچرخاند و برقصاند (مردم نیز نشان داده اند که در رقصیدن و پایکوبی کردن الکی خوشی و حیف و میل پارچه های رنگی زبردست هستند). نکتهٔ مهمی که در شامورتی بازی انتخاباتی به چشم میخورد این است که رژیم برای چه منظوری به رای مردم نیاز داشت؟ آیا میخواهد با مردم آشتی کند؟ یا نقشه های دیگری برای مردم کشیده است؟
برخلاف تصوری که وجود دارد؛ حسن روحانی در همین چند روز اخیر گفته است که غنی سازی ادامه خواهد یافت و ماجرای سوریه نیز به روالی که هم اکنون وجود دارد به پیش خواهد رفت و سخنی از خروج حزب الله لبنان از سوریه و یا مطلب دندانگیری که بتواند نشانه ای از حرکت به سوی «بده و بستان» با غرب را به نمایش بگذارد؛ در دسترس نیست.
 سناریوی احتمالی این خواهد بود که مثلاً اجازه دهند تا سازمان بین المللی انرژی اتمی؛ از پایگاه نظامی پرچین که پاکسازی آن مدتهاست که برای همگان روشن شده است؛ بازدید نمایند؛ پرسش این است که خوب.. آمدند و بازدید کردند و گفتند که پاکسازی شده است؛ آیا میتوان نام اینرا تعامل گذاشت؟ غربی ها که احمق نیستند؛ از زمانی که پاکسازی پرچین آغاز شد؛ همهٔ شان میدانستند که برای بازدید آماده اش میکنند بنا بر این داستان پرچین آش دهن سوزی نیست و نمیتواند یک نقطهٔ مثبت ارزیابی شود و رئیس سازمان انرژی اتمی نیز بی علاقگی خود را نسبت به این مسئله نشان داده است؛ شاید در روزنامه ها و بیانیه های رسمی این امر را یک نقطهٔ مثبت بشمارند؛ ولی در پشت پرده اینچنین نخواهد بود و آنچه که سرنوشت تحریمها و روابط رژیم با دنیای پیرامونی را تعیین خواد کرد؛ همان ماجراهای پشت پرده ها خواهند بود. رژیم به نیکی میداند که منظور غرب از تعامل این است که هلال شیعی را تعطیل کنید؛ غنی سازی محدود در سطح ۳.۵ درصد غلظت را تحت شفافیت کامل و زیر نظر بازرسان ادامه دهید؛ سپاه قدس به درون مرزهای رسمی ایران بازگردد و اینها یعنی تمامی دارائیهای رژیم. تحریمها نیز به صورت قطره چکانی و در طول زمان طولانی برداشته خواهند شد؛ لذا رژیم چیزی به دست نخواهد آورد و ماجرای هسته ای معمر القذافی تکرار خواهد شد و رشد اقتصادی ادعایی حسن روحانی نیز بی معنی خواهد شد. از سوی دیگر حسن روحانی باید دستهای سپاه پاسداران و بیت رهبری و وزارت اطلاعات را از بخش بزرگی از اقتصاد دلالی کوتا کند تا چیزی به نام رشد اقتصادی نمایان شود. به نظر چنین میرسد که رژیم نخواهد توانست به چنین خفتی تن در دهد و داراییهای نقد را در برابر لغو قطره چکانی تحریمها معامله کند و سپاه پاسداران و بیت رهبری نیز از غارت اقتصادی دهها میلیارد دلاری با چنگ و دندان دفاع خواهند کرد لذا رژیم تلاش خواهد نمود تا بازی اتمی و هلال شیعی را که یکبار بوسیلهٔ احمدی نژاد تبدیل به تشکیل زنجیره های انسانی و خواندن لبنان به نام عمق استراتژیک رژیم نمود؛ اینبار به دست روحانی همین روند تکرار شود تا رژیم بتواند از میان کسانی که به حسن روحانی رای داده اند سربازگیری کند و گرنه لزومی برای کشاندن مردم به پای صندوقهای رای وجود نداشت مگر آنکه بخواهند بار دیگر با هیجان آفرینی؛ از مردم استفاده کنند. به نظر من این پروژه شکست خواهد خورد و طلایه های آن از هم اکنون ظاهر شده اند. گذشته از تبریکهای دیپلماتیک محتاطانه؛ که البته رژیم نیز به آنها در درون میهن بال و پر میدهد تا به مردم بباوراند که روند جدیدی شروع شده است و همه اش تقصیر احمدی نژاد بوده است و احضار تبلیغاتی احمدی نژاد به دادگاه برای اثبات «آغازدوران جدید اعتدال و تدبیر»؛ آرام آرام و در گامهای بعدی؛ زمانی که مردم احمدی نژاد را فراموش کردند؛ به همان مردم گفته خواهد شد که: «دیدید؟ این آمریکاست که حق شما را نمیدهد و اگر حقتان را میخواهید باید به میدان بیایید». اما طلایه های شکست کدامند؟
رژیم نیک میداند که بدون حمایت روسیه نخواهد توانست کاری انجام دهد و عدم حمایت روسیه به این معنی نخواهد بود که از جرگهٔ حامیان رژیم کنار برود؛ بلکه به این معنی خواهد بود که به جبههٔ غرب بپیوندد.
در نشست G8 آقایان ولادیمیر پوتین و باراک اوباما گفتگویی ۲ ساعته با هم داشته اند و گویا آقای پوتین قافیه را شدیداً باخته بوده است و از طرف آقای اوباما و اروپا تهدید به انزوا شده است و هفت عضو دیگر این نشست؛ روسیه را به عدم همکاریهای اقتصادی با روسیه تهدید نموده اند. آقای پوتین در کنفرانس مطبوعاتی بعد از مذاکرات دو ساعته با آقای اوباما؛ حالت غیر عادی داشته و در گزارش خبرنگاران به آن اشاره شده است (اینجا).


یکی دیگر از حدسهای من مربوط به اطلاعات محرمانه ای است که چند ماه پیش توسط فیلمبردار ویژهٔ رهبری که به آمریکا پناهنده شد میباشد. در آن زمان نظر من این بود که اگر این شخص تبدیل به شومن رسانه ای شد؛ بدانید که هیچ خبری نیست؛ اما اگر این شخص از دیده ها پنهان شد و دیگر خبری از او نشنیدید؛ بدانید که اطلاعات زیادی را با خود به آمریکا به ارمغان برده است. به گمان من اطلاعات محرمانه ای که توسط آن شخص به دست آمریکا رسیده است بسیار گرانبها بوده اند و هنوز هیچگونه خبری در رابطه با آنها منتشر نشده است و اینبار؛ حسن روحانی نخواهد بود که با براه انداختن «گفتگوی تمدنها» غرب را به هیجان آورد؛ بلکه این بار نوبت  حسن روحانی و اربابش خامنه ای فرزانه خواهند بود که بر روی صندلی داغ بازجویی قرار گیرند و رژیم سعی خواهد کرد تا برای فرار به جلو؛ از میان رای دهندگان به حسن روحانی سربازگیری کند.

کژدم

خبر مهم در رابطه با سوریه

پروژهٔ انتقال سلاح به انقلابیون سوریه؛ از روز شنبه گذشته عملیاتی شده است. بنا بر گزارش منابع اطلاعاتی غرب؛ نخستین محمولهٔ بزرگ این سلاحها به اردن و ترکیه انتقال یافته و در حال انتقال به درون خاک سوریه برای تسلیح انقلابیون در شهر حلب میباشد. محمولهٔ دوم به اردن منتقل شده است. این سلاحها از منابع بازر سیاه اسلحه در لیبی و کشورهای بالکان تهیه شده اند و شامل سلاحهای دوش پرتاب ضد هوایی؛ خودروهای مسلح به توپهای ۱۲۰ میلیمتری؛ سلاحهای دوش پرتاب ضد تانک میباشند.  طبق این گزارشها در پی فتوای ۳ تن از آخوندهای اخوان المسلمینی؛ هزاران تن از هواداران اخوان المسلمین در منطقه؛ در حال انتقال به سوریه هستند.


ه‍.ش. ۱۳۹۲ خرداد ۲۷, دوشنبه

در پشت پردهٔ تبریکها و لبخندها؛ نبردهای خونینی در جریان است

انتخاب حسن روحانی با رای قاطع و اعتراضی مردم ایران با پدیده هایی همراه است که باید برای تحلیلگران نکته ای برای تفکر باشد.در این مقالهٔ تصویری به نکات مهم آن اشاره میکنم و بقیه را به عهدهٔ ذهنهای پویا میسپارم:

سپاه پاسداران و بسیج:

چه بلایی سر بسیج و سپاه پاسداران و لباس شخصیها (پاسدارها-بسیجیها-اطلاعاتی ها) آمده است؟ آیا همگی نامهٔ تهدید آمیز ۱۷ تن از سرداران رشید اسلام در رابطه با سرکوب و کودتا در زمان خاتمی یادشان رفته است؟ آیا گربه شد عابد و زاهد و مسلمانا؟
چگونه شده است که ظاهراً در حال کرنش سازمانیافته در برابر حسن روحانی هستند؟
تویسرکانی میگوید که خوشبختانه مراسم شادی پیروزی بدون سازماندهی بوده است...؛ راستی کسی از خودش میپرسد که منظور او از شادمانی بدون سازماندهی چیست؟ مگر شادمانی هم سازماندهی میخواهد؟ تویسرکانی از این امر خوشحال است که مردم «طعمه» را بلعیده اند و امیدهای واهی «امید به تغییر» تمامی وجود آنها را تسخیر کرده است و شکارچی نیز شکار خود را به چنگ آورده است (شرکت مردم در انتخابات). اما تویسرکانی در ادامهٔ سخنانش به زبانی مافیایی مردم را تهدید به سرکوب میکند و میگوید که بسیج هم آمادهٔ همکاری و هم آمادهٔ انتقاد است که البته منظور ایشان از «انتقاد» به عنوان نمایندهٔ ولی وقیح فرزانه؛ همان «انتقاد مسلحانه» است که ۱۸ تیر و سرکوبها و تجاوزها و کشتار و سوزاندن اجساد در سال ۸۸ بخشی از آن بود.





سپاه و بسیج عابد و زاهد نشده اند و حسن روحانی نیز بعد از هزینه شدن حزب الله  لبنان در سوریه و اعزام ۴۰۰۰ نیروی سپاه پاسدارن به سوریه؛ در جبههٔ درون میهن به عنوان سنگر «عقب نشینی سازمان یافته» هزینه شده است. مردم آذربایجان به زبان ترکی آذری مثلی دارند که گرچه اندکی بی تربیتی است؛ اما بسیار معنی دار است؛ این مثل ترکی میگوید: « گؤتلری یومورتا پیشیریر» که ترجمهٔ فارسی آن این است: « کونشان تخم مرغ را میپزد» یعنی اینکه درجهٔ حرارت کون ولی وقیح و سپاه پاسداران و ارازل و اوباش اطلاعاتی-امنیتی از شدت ترس سرنگونی  به درجهٔ حرارتی بالای ۱۰۰ درجهٔ سانتیگراد رسیده است.(برای آب پز کردن تخم مرغ باید آنرا به مدت ۲ و نیم دقیقه در آب جوش نگهداشت. - دستور پخت تخم مرغ آب پز).

روسیه به عنوان رهبر واقعی هلال شیعی

به هیچ وجه شک نکنید که اکنون آقای ولادیمیر پوتین است که به خامنه ای کبیر و فرزانه (عزّ و جل) و  سپاه پاسداران و حزب الله لبنان و بشار اسد حکمرانی میکند و قرار است در نشست G8 به نمایندگی خودش و سربازان جان برکف سپاهی و حزب الله لبنانی و بشار اسد سخن بگوید و به آمریکا و اروپا بگوید که مسلح کردن ارتش آزاد سوریه نامردی است. اما آقای پوتین از اینکه نوکرانش به او خیانت کنند و به جای دل بستن به «چرنوبیل بوشهر» (همانگونه که بارها گفته ام نیروگاه بوشهر مرده است) و سیستم «تور-ام-یک»؛ ناگهان به سوی «کدخدا» بروند و تمامی زحمات روسیه به هدر برود؟!!! (آقای پوتین نیز تخم مرغ میپزد).



آقای پوتین از حسن روحانی میخواهد که فیلش یاد «کدخدای هندوستان» نکند.
در مجموع میتوان گفت که مجموعهٔ تشکیل دهندهٔ «هلال شیعی» در حال پختن تخم مرغ هستند.
آقای لاوروف بارها اصرار کرده بود که رژیم اسلامی ایران نیز باید در گفتگوهای صلح سوریه شرکت کند ولی از طرف اروپا و آمریکا پذیرفته نشده بود؛ لذا به این نتیجه رسیدند که گویا اروپاییها و آمریکا حرف حساب روسی را نمیفهمند و به رژیم اسلامی دستور داد که حزب الله لبنان و سپاه قدس را هزینه کند و در سوریه حضور نظامی رسمی داشته باشد تا باور کنند که رژیم اسلامی رقم بزرگی است؛ اما آقای لاوروف نفهمید که آزمایش اتمی  و آزمایش موشک قاره پیما ی کرهٔ شمالی هیچ تاثیری بر تصمیم اروپا و آمریکا در به رسمیت نشناختن کرهٔ شمالی نداشت؛ اما حزب الله لبنان و سپاه قدس دور از جان خر؛ «خر» شدند و به کوه و بیابان زدند.
نتیجهٔ این به کوه و بیابان زدنها را در تصاویر زیرین ببینیم:












پس از فتوای ۳ شارلاتان سُنی مذهب در قاهره؛ دهها هزار نفر در قاهره راهپیمایی کردند و محمد مرسی نیز روابط دیپلماتیک مصر را با سوریه قطع نموده و از جامعهٔ بین الملل (منظور از جامعهٔ بین الملل اعضای دارای حق وتو هستند و بقیه نقش پشگل را بازی میکنند) خواست که بر فراز سوریه منطقهٔ پرواز ممنوع اعمال کنند و متعاقب آن سازمان حماس نیز که حسن عباسی (استراتژیست سپاه پاسداران) با دستهای خودش این چریکها را پرورده است؛ به حزب الله لبنان هشدار داد که از سوریه خارج شود (یعنی اگر خارج نشود خودشان میدانند که حماس چه خواهد کرد). این سخنرانی محمد مرسی و هشدار پیامبرگونهٔ حماس نشان داد که بیداری اسلامی مورد تاکید خامنه ای فرزانه (عزّ و جل) بر علیه حکومت شیعی ایران چرب کرده است و دلیل اصلی پروژهٔ حسن روحانی بدبخت ماجرای تخم مرغ پزی است.
دبکا فایل هم گفت که مسخره بازی منطقهٔ پرواز ممنوع را ول کنید و اسلحه در بازار آزاد فراوان است و قیمتهای روز سلاحهای مختلف را اعلام نمود (البته دبکا فایل نگفته است که متقاضیان به طور مستقیم به آنها رجوع بکنند و یا از طریق واسطه اقدام نمایند؟؟!!):




عربستان سعودی هم در حالی که به روی حسن روحانی لبخند ملیحی میزد و به او تبریک میگفت اعلام نمود که سلاحهای ضد تانک و ضد هوایی به مخالفین مسلح تحویل خواهند داد. روسها هم جوش آورده اند و گفته اند که اگر اسلحه بفرستید آنها هم S300 خواهند فرستاد که اگر به درد بشار اسد هم نخورد؛ به درد رژیم ایران خواهد خورد و روسیه هم حد اقل به پولش میرسد.

خنده داره.... مگه نه؟

کژدم مسخره






ه‍.ش. ۱۳۹۲ خرداد ۲۶, یکشنبه

تحلیلی بر انتخابات مهندسی شدهٔ ریاست جمهوری اسلامی

شاید بتوان گفت که پس از سخنان  رهبر فرزانه مبتنی بر دریوزگی و التماس به درگاه ایرانیان برای رفتن به پای صندوقهای رای که در نوع خود از بی شرمانه ترین گفتارهای تاریخ و نشانهٔ دریدگی آخوندی است؛ سخنان هاشمی رفسنجانی مبتنی بر «دموکراتیک ترین انتخابات جهان در ایران برگزار شد» گوی سبقت را در دریدگی و بی شرمی از رهبر فرزانه و رهبر بلا منازع مسلمین جهان (خامنه ای عزّ و جل) ربود. گویی که رفسنجانی سخنان خود در چند روز پیش را که صلاحیت او را وزیر اطلاعات رد کرده است را فراموش نموده است؟!
جالبتر اینکه وبسایت اطلاعاتی-امنیتی «دبکا فایل» نیز دقیقاً همان سخنان رفسنجانی را به عنوان نظر گردانندگان وبسایت در رابطه با انتخاب دموکراتیک حسن روحانی سر تیتر مقالهٔ تحلیلی خود قرار داه است. گویا گردانندگان دبکا فایل نیز درکشان از دموکراسی در همین حد است و شاید هم دموکراسی یهودی و دموکراسی اسلامی از یک قماشند؛ همانگونه که آیین یهود پدر و خاستگاه اسلام است. (خوشا به حال مردم اسرائیل که حکومتشان بر اساس لیبرالیسم غربی و نه دموکراسی یهودی بنا شده است).







گذشته از این دریدگیها و بی شرمیها که ذاتی همهٔ مقامات مذهبی است؛ برویم سر اصل مطلب.

آمار انتخابات سخن میگویند:

با توجه به بی شرمیهای رهبر فرزانه و رفسنجانی و ارازل و اوباش سپاه پاسداران؛ آمار انتخابات مهندسی شدهٔ ریاست جمهوری اسلامی؛ یک آمار توافقی به نظر میرسد و رفسنجانی و اعوان و انصار اصلاح طلب حکومتی با باندهای خامنه ای و اطلاعاتی-امنیتی- نظامی  در رابطه با آمار قلابی به توافق رسیده اند و به همین قدر که حسن روحانی برنده شود و آبروی دیگران نیز نرود بسنده کرده اند. از سوی دیگر بخشی از رای دهندگان به سعید جلیلی را نباید در زمرهٔ اطلاعاتی- امنیتی-نظامی ها دانست؛ زیرا  بخشی از ایرانیانی که از رژیم تنفر دارند؛ استراتژی «هل دادن رژیم به سوی جنگ» را دنبال میکنند و معتقدند که از این طریق میتوان رژیم را تضعیف نموده و تا پای سرنگونی به پیش راند و شاید تعداد اینگونه آرا به سعید جلیلی کمتر از آرای باطله نباشد. آمار باطله نیز به بخشی از رای های اعتراضی اطلاق میشود؛ مانند رای به گوگوش و یا رضا پهلوی و کروبی و موسوی و امثالهم که در لیست هشتگانه حضور نداشتند.


اگر حتی نتیجهٔ اعلام شده را یک نتیجهٔ واقعی بینگاریم؛ از مجموعهٔ ۳۵ و نیم میلیون آرای صحیح (یعنی کل آرا منهای آرای باطله)
از مجموعهٔ ۵۰ میلیون نفر واجد شرایط رای دادن نتایج زیرین به دست می آیند:

الف:  ۱۴ و نیم میلیون نفر انتخابات را تحریم کرده اند.
ب: ۱ میلیون و دویست هزار نفر رای اعتراضی باطله داده اند.
پ: ۱۸ میلیون۶۱۳ هزار رای اعتراضی به نام حسن روحانی.
ت: ۱۶ میلیون و ۸۴۵ هزار حزب اللهی ناب محمدی با نظرات گوناگون.(مجموعهٔ آرای قالیباف و رضایی و جلیلی و غرضی).

مجموعهٔ «الف»+«ب» میگوید که حدود پانزده میلیون و ۷۰۰ هزار نفر میخواهند که سر به تن رژیم اسلامی نباشد.
مجموعهٔ «الف»+«ب»+«پ» میگوید که ۳۴ و نیم میلیون نفر مخالف حاکمیت اسلامی هستند ولی رهبری درست و حسابی و استخوانداری وجود ندارد که آنان را در جهت  سرنگونی رژیم سازمان داده و ایران را به سوی یک حاکمیت دموکراتیک رهنمون شود.

اگر تعداد آرای سعید جلیلی و قالیباف و محسن رضایی و ولایتی و غرضی را صحیح بدانیم؛ به نظر من چنین نتیجه ای را به دنبال دارد:
در سراسر ایران تعداد افرادی که بخواهند برای بقای رژیم بجنگند؛ کمتر از ۷ میلیون نفر هستند و از کسانی تشکیل شده اند که زندگی ننگینشان با غارتگران عجین شده و نان و روغن و ساندیس شان در گرو بقای حکومت اسلامی است و بخش بزرگی از کسانی که در مجموعهٔ «ت» قرار دارند در طی نبرد علیه مردم؛ ریزش خواهند کرد؛ همانگونه که در سال ۸۸ شاهد ریزشهای عظیمی چه در جبههٔ ولایت فقیهی ها و چه در جبههٔ اصلاح طلبان بودیم و ریزشها زمانی انجام گرفت که کار هنوز به جاهای باریک نکشیده بود.

مقایسهٔ «پ» و «ت» نشان میدهد که شمارندگان آرا خواسته اند که نه سیخ بسوزد و نه کباب و تعداد حزب اللهی ها را همسنگ تعداد مخالفین نشان دهند؛ اما ۱۴ و نیم میلیون نفر «الف» را ناشیانه فراموش کرده اند. اما تجربهٔ سال ۸۸ نشان داد که در شرایط سخت رژیم مجبور به جابجایی نیرو و پروژهٔ اتوبوس شده بود و نیروی کافی برای سرکوب نداشت لذا این آمار یک آمار توافقی ناشیانه است.

کژدم





  

 

ه‍.ش. ۱۳۹۲ خرداد ۲۴, جمعه

آغاز یک نقطهٔ عطف دیگر در نبردهای سوریه

سکوت چندماههٔ اروپا و آمریکا در بارهٔ پشتیبانی نظامی از مخالفین حکومت بشار اسد شکسته شد و آمریکا نهایتاً یک گام به پیش گذاشت. این دوره از سکوت سپاه قدس و حزب الله لبنان را تشویق نمود تا عمیقتر در باتلاق سوریه فرو روند و با چند پیروزی در کنار رژیم اسد؛ به فکر بازپسگیری شهر حلب افتاده و هزاران نفر از نیروی حزب الله لبنان و سپاه قدس به سوریه گسیل شدند. این نیروها به آن سادگی که وارد سوریه شده اند؛ به همان سادگی نمیتوانند از آن خارج شوند. در صحنه های نبرد؛ جبهه ای که گشوده میشود؛ به راحتی بسته نمیشود.  سکوت و انتظار چندین ماههٔ غرب توانست عربستان سعودی و قطر و ترکهای عثمانی را نیز نسبت با عواقب زیاده خواهیهایشان آشنا سازد. جبهةالنصره در ماههای اخیر دچار انشعاب گردید و دیگر نامی از آن در میان نیست؛ هر چند که هنوز یکی از بازیگران فعال است؛ اما به خاطر فشارهای غرب؛ بخش بزرگی از تسلیحات اهدایی عربستان سعودی و قطر که قرار بود از طریق خاک ترکیه به دست آنها برسد؛ هرگز نرسید. شبکهٔ وسیعی که نیروهای القاعدهٔ عراق و جبهةالنصره و نیروهای سلفی-جهادی همسو؛ از عراق تا صحرای سینا ساخته بودند؛ دچار شکاف گردید و بخش مهمی از خطراتی که اسرائیل با آن روبرو بود تقریباً خنثی شد.
بنا به گزارش صدای روسیه (اینجا) آمریکا تحریمهای اقتصادی سوریه را در بخشهایی که در دست انقلابیون سوری است را لغو نموده است و رئیس جمهور آمریکا پیشنهاد نهادهای امنیتی را در رابطه با تسلیح مخالفین پذیرفته است و ایجاد منطقهٔ پرواز ممنوع را به طور جدی بررسی میکند  (اینجا) و  (اینجا). سخنان اخیر جان کری در رابطه با اینکه  آمریکا در رابطه با سوریه غفلت کرده است؛ نشانهٔ تغییراتی بود که به رفتار کنونی آمریکا منجر شد که در مقاله ای جداگانه در چند روز اخیر به آن اشاره داشتم. با اینکه نوع سلاحهایی که قرار است از طرف آمریکا به ارتش آزاد سوریه تحویل شود؛ مشخص نشده است؛ از سوی دیگر دولتهای فرانسه و انگلستان نیز اکنون دستشان باز است که کمکهای تسلیحاتی خود به ارتش آزاد سوریه را آغاز کنند که نوع این تسلیحات نیز در هالهٔ ابهام است. اما میتوان گفت که این تسلیحات باید در رابطه با زمینگیر کردن نیروی هوایی و نیروهای زرهی ارتش سوریه تعریف شده باشند و غرب هنوز آن اعتماد را به اسلامگرایان اخوان المسلمینی و همچنین شبکه های قاچاق سلاح که در هیر و ویر سوریه بازار گرمی دارند؛ اعتماد ندارد. از سوی دیگر فتوای ۳ تن از شارلاتانهای سنی مذهب که دو روز پیش فتوای جهاد بر علیه حکومت علویان سوریه و همدستانشان (رژیم شیعی حاکم بر ایران و حزب الله لبنان) را صادر کردند؛ میتواند نیروهای پیاده نظام ارتش آزاد سوریه را تقویت کند (اینجا). جالب توجه اینکه همهٔ این اتفاقات در ۳ روز گذشته اتفاق افتاده اند و تصمیم دولت آقای باراک اوباما نیز در روز خیمه شب بازی انتخابات رژیم تازی پرستان حاکم بر ایران اعلام شد که از نظر دیپلماتیک یک هشدار به شمار می آید و در واقع به مترسکی که به اصطلاح انتخاب خواهد شد؛ گوشزد میکند که بازی در حال شدت گرفتن است و تحریمهای سنگین دیگری نیز که در سبد هستند؛ در آینده ای نزدیک عملیاتی خواهند شد.
مسئلهٔ دیگری که همچنان در محاق ابهام است؛ اینکه ظاهراً برای اسرائیل نقش تعریف شده ای در این پازل مشاهده نمیشود؛ اما سخنان اخیر مقامهای امنیتی اسرائیل در رابطه با نزدیک شدن رژیم حاکم بر ایران به خط قرمز ناتانیاهو؛ میتواند گوشهٔ پرده را اندکی کنار بزند و نشانگر این است که اسرائیل نقش مهمی را در پشت پرده به عهده گرفته است که هنوز با سکوت برگزار میشود. اما میتوان بر اساس شیوه های رفتاری اسرائیل حدس زد که این نقش به صورت حملات ضربتی ناگهانی و غیر متقربه خواهد بود؛ اما اینکه اهداف تعریف شدهٔ این حملات در داخل خاک ایران و یا سوریه و لبنان است نمیتوان به یقین سخن گفت. اما یکی از شرطهای اساسی آن عملیاتی شدن سیستمهای تدافعی پاتریوت در خاک اردن است. ارتش آمریکه به بهانهٔ مانورهای مشترک سالانه؛ ۵ هزار نیروی آبی-خاکی و بالغ بر ۳۰ فروند جنگنده های پیشرفته و چندین سامانهٔ دفاع  ضد موشکی پاتریوت را در ماه گذشته؛ به اردن منتقل نموده است که در حال نصب شدن هستند.
اکنون ارتش رژیم اسد؛ و نیروهای سپاه قدس و حزب الله لبنان در حال آماده شدن برای حمله به شهر حلب و بازپس گیری آن میباشند. با توجه به وسعت جغرافیایی شهر حلب؛ این نبرد ماهها به طول خواهد انجامید و باعث خواهد شد که هم سپاه قدس و هم حزب الله لبنان نیروهای بیشتری را وارد صحنه بکنند و این آن چیزی است که غرب در انتظار آن دقیقه شماری میکند.
 پیامدهای حرکت جدید آمریکا و فرانسه و انگلستان و فتوای شیخ-شارلاتانهای سنی مذهب در قاهره (آنها نیز کثافتهایی از جنس خامنه ای و موسوی اردبیلی و صانعی و جنتی هستند و هیچ شکی در آن وجود ندارد) موجبات دلگرمی قبایل و عشایر سنی مذهب و نیروهای سکولار ضد سوریه در لبنان را دلگرم خواهد نمود و در آیندهٔ نزدیک شاهد تنشهای خونین تری در داخل لبنان خواهیم بود.
پرسش این است که رئیس جمهور به اصطلاح انتخاب شدهٔ رژیم اسلامی؛ با این دایرهٔ گستردهٔ تحریمهای رو به افزایش و درگیر شدن در باتلاق سوریه چه خواهد کرد؟ آیا تسلیم خواهد شد و هلال شیعی را فدا خواهد کرد؟ آیا توانایی صدور فرمان تسلیم شدن را خواهد داشت؟ یا اینکه باید مانند خامنه ای و سپاه پاسداران؛ به عروسک خیمه شب بازی کرملین تبدیل شود؟

کژدم

هدیه ای ناقابل به آنهانی که در انتخابات به دنبال خیر و برکت هستند.

فریب خوردگانی که در نمایش انتخاباتی؛ به یکی از ارازل و اوباش رای میدهند و بوی رایحهٔ خوشبختی را در وجود آنان میجویند ارزششان بیشتر از آنهایی که در این ویدیو پای منبر این جرثومهٔ کثافت نشسته اند نیست.

تقدیم به آنهایی که خیر و برکت و راه نجات را در نوشیدن بول خامنه ای یافتند و به یکی از منتصبین او رای دادند. باشد تا در فرداهای نزدیک اما دیر هنگام از کردهٔ خود پشیمان شوند.

نوش جان رای دهندگان. هیچگاه شکمهایتان گرسنه نخواهد ماند.



رای دهندگان فهمیده؛ به تصویر زیرین نیز نگاهی بیندازند تا ببینند که خامنه ای با همکاری حسن روحانی چه کلاه گشادی بر سرشان گذاشته است.




کژدم

ه‍.ش. ۱۳۹۲ خرداد ۲۳, پنجشنبه

وبسایت وزین دیگربان هک شده است.

وبسایت دیگربان که با تلاش گروهی از ایرانیاران راه اندازی و به بررسی اختلافات درونی رژیم تازی پرستان حاکم بر ایران میپرداخت؛ در آستانهٔ خیمه شب بازی ولی وقیح ؛ توسط گروهی از سگهای زنجیری شیعه مسلک روسیه هک شده است. این احمقها فکر میکنند که هکر هستند؛ اما نمیدانند که چه چیزهایی هک شده است و از آن خبر ندارند.

۱- هیچ حزب اللهی اختیار زن خودش را ندارد و اختیار زنان حزب اللهی ها در دست ولی مطلق فقیه است؛ یعنی زنان حزب اللهی ها توسط آخوندها هک شده اند.

۲- نیروگاه بوشهر که قرار بود توسط ارباب شمالی شان در طی چند سال ساخته شده و به بهره برداری برسد و اکنون به یک جسد تبدیل شده است؛ در واقع توسط شوهر شمالی حزب اللهی ها هک شده است.

۳- ۴۰ میلیارد دلار رژیم تازی پرستان؛ توسط حکومت چین هک شده است.

۴- دهها میلیارد دلار رژیم اسلامی در جاهای مختلف بلوکه شده و سران رژیم مانند کسانی که به آنها تجاوز شده است از شرم و خجالت از مردم مخفی میکنند. این ثروتهای ملی توسط حکومتهایی نامعلوم هک شده اند.

۵- میلیاردها دلاری که رژیم برای ساختن هلال شیعی هزینه کرده است؛ هک شده است؛ آنهم نه در صفحهٔ مونیتور؛ بلکه در میدانهای نبرد.

۶- موجودیت رژیم شیعی مسلک توسط چین و روسیه هک شده است و این دو کشور؛ رژیم حزب اللهی های تازی پرست را مانند  زن صیغه ای به همدیگر پاس میدهند.

پرسش از حزب اللهی ها:

کجایتان مانده است که هک نشده باشد؟.... شاید فقط پشت گوشتان.




این آنچیزی است که این احمقهای خائن را خوشحال میسازد؛ خائنینی که تمامی تلاششان برای سرپوش گذاشتن بر روی غارت ثروت ملی ایران توسط عده ای اراذل و اوباش وطن فروش صفوی مسلک است.


کژدم

ه‍.ش. ۱۳۹۲ خرداد ۲۲, چهارشنبه

وحشت ولی وقیح از گسترش بحران

رهبر فرزانهٔ مسلمانان جهان که به جهان وطنی اسلامی معتقد است و کشوری به نام ایران نمیشناسد و نوچهٔ لبنانی اش نیز در سال گذشته وجود اقوام ایرانی را انکار نمود؛ اکنون از مردم ایران که وجود ندارند میخواهد که «حد اقل برای کشور» به پای صندقهای رای بروند (کشور را از باب تقیه گفته اند و گرنه به کشور اعتقادی ندارند). (اینجا)
رهبر فرزانه یادشان رفته است که آن «رو تشکی سیاه» که بر دور کله بی مغزش پیچیده است؛ نشان از غیر ایرانی بودن او دارد. اگر قرار است که دیگرانی که حاکمیت صفویان از گور برخاستهٔ تازی پرست را نفرین میکنند؛ بپا خیزند؛ چرا برای به خاکستر نشاندن دودمان او و سگهای زنجیری اش بپا نخیزند؟ کدام احمقی از دشمنان خودش برای ایستادن در کنار خویش دعوت میکند؟ آیا چنین احمقی را کسی سراغ دارد؟ فقط یک احمق وقیح وجود دارد که چنین درخواستی از دشمنانش بکند؛ پیر خرفتی که ایران را به عشرتکدهٔ کثافتهای غارتگر و راهزنان تازی پرست (سرداران میلیاردر) تبدیل نموده است. با این تقاضای احمقانه عمق بدبختی و زبونی و در عین حال دریدگی را در چهرهٔ خامنه ای فرزانه میتوان دید. ۴ سال پیش مردم را تهدید نمود که اگر خونشان ریخته شود به پای خودشان است و اکنون با بی شرمی دعوت به شرکت در انتخابات برای نجات حاکمیت ننگینش میکند. لجنهای سبز اصلاح طلب نیز؛ به بهانهٔ اصلاح طلبی همان هدفی را دنبال میکنند که رهبر فرزانه در پی آن است؛ یعنی حفظ نظام اسلامی و نجات کیان اسلامی (بخوانید تازی پرستی).
خنده های فتح شهر القصیر در خرخرهٔ شان منجمد شده است؛ قتل عام شیعیان یکی از روستاهای شیعه نشین؛ دستگیر شدن چند تن از افراد مسلح «حماس» در القصیر که دوشادوش ارتش آزاد سوریه میجنگیدند و بسته شدن دفتر حماس در لبنان به دستور حزب الله لبنان؛ تصمیم احتمالی کشورهای عربی حوزهٔ خلیج فارس به اخراج شیعیان لبنان و بستن شرکتهای متعلق به شیعیان لبنان؛ میتواند تمامی شبکه های جاسوسی و سلولهای خفتهٔ عملیاتی سپاه قدس و حزب الله لبنان را به یک جا از ریشه بر کند و تمامی مراودات شرکتهای صوری وزارت اطلاعات و سپاه قدس و شبکه های مالی رژیم اسلامی را بتاراند.
ویلیام هیگ به آمریکا سفر کرده است تا در رابطه با شیوهٔ ورود به نبردهای سوریه و تسلیح ارتش آزاد سوریه با جان کری؛ همتای آمریکایی خود مذاکره کند. جان کری چندی پیش در یکی از سخرانیهایش گفته بود که متاسفانه آمریکا در رابطه با سوریه دیر اقدام کرده است و این گفتهٔ او سخنان بیل کلینتون در رابطه با دخالت در نبردهای یوگسلاوی را به یاد می آورد. شاید اکنون زمان آن رسیده باشد که آقای باراک اوباما و اسرائیل به عنوان ناجیان مردم سوریه وارد معادله شوند؛ همانگونه که با ورود آمریکا به معادلهٔ یوگسلاوی؛ آقای کلینتون به عنوان ناجی مردم کوزو-وو و مقدونیه و کرواسی؛ همچنان در ذهن آنها نقش بست.
دریوزگی رهبر فرزانه نشان از عمق بحرانی دارد که هم در عرصهٔ بین المللی و هم در درون میهن گریبان رژیم را گرفته است.

ایرانیان با عدم شرکت در انتخابات؛ باید گلوی این کفتارهای هرزه گوی مردارخوار را بفشارند.

کژدم

ه‍.ش. ۱۳۹۲ خرداد ۲۱, سه‌شنبه

شکارچی؛ طعمه و شکار

نمیدانم که آیا نخستین کسی بودم که سعید جلیلی را مهرهٔ اصلی رژیم برای انتخابات ریاست جمهوری کذائیشان مطرح نموده و او را رئیس جمهور بعدی خواندم؛ یا اینکه کسانی پیش از من چنین چیزی گفته بودند؟ اما پس از انتشار مقاله؛ همهٔ بحثهای انتخاباتی بر روی سعید جلیلی و چرائی نامزدی ایشان متمرکز شده بود. یکی از خوانندگان در بخش نظرات گوشزد کرده بودند که رژیم در حال زمینه سازی برای تکرار پروژهٔ خاتمی است و اینبار حسن روحانی را به عنوان مهره ای که قابل کنترل است به میدان فرستاده اند و قصدشان عقب نشینی تاکتیکی است. اما «عقب نشینی تاکتیکی» را به ۳ شکل دیگرنیز میتوان نوشت:

۱- رژیم اسلامی چنان در وضعیت اسفباری قرار دارد که مجبور به عقب نشینی تاکتیکی و دادن امتیازهای تعریف شده ای است.
۲- رژیم در وضعیت اسفباری قرار دارد و برای گذراندن موج بحران میخواهد بازهم با بازتولید پروژهٔ خاتمی دور دیگری از «گفتگوی تمدنها» را راه بیندازد و در لایه های زیرین به تثبیت خود بپردازد.
۳- رژیم اینبار آماده است تا با دادن امتیازهای گسترده  قدرتهای غربی را مجاب کند تا امنیت حاکمیت رژیم اسلامی را تضمین نمایند.

به نظر من مورد شمارهٔ ۲ کاملاً منتفی است و غرب تمامی بازی و پروژهٔ خاتمی و نتایج عملی آنرا بارها مطالعه نموده و بازیهای شبیه آنرا میشناسد. مورد شماره ۱ نیز به خاطر عمق خواسته های غرب منتفی است و در مذاکرات چندین ساله به جایی نرسیده است لذا تازگی ندارد؛ مگر آنکه به مورد ۳ تبدیل شود. لذا تنها گزینه ای که به عنوان «عقب نشینی تاکتیکی» فراروی رژیم قرار دارد؛ گزینهٔ سوم است و گزینهٔ سوم یک عقب نشینی تاکتیکی به شمار نمی آید؛ بلکه یک هزیمت گسترده خواهد بود.
آنچه که غرب میخواهد تمامی داراییهای رژیم در برابر هیچ است و پیشنهادهای سخیف غرب و بسته های پیشنهادی ۱+۵ نشان داده اند که غرب هیچ چیزی در برابر گرفتن تمامی داراییهای رژیم نمیخواهد بدهد.
اکنون رژیم دو گزینه بیشتر در پیش روی خود ندارد:

۱- فرو رفتن هرچه بیشتر در باتلاق هلال شیعی و تحمل هزینه های گزاف و غرب با سکوت خود در رابطه با سوریه نشان میدهد که به شدت از این گزینه پشتیبانی میکند.
۲- دادن همه چیز در برابر هیچ.
گزینهٔ دوم سالهاست که پیش روی رژیم اسلامی بوده است و شرایط بهتر از آنرا در موقعیتهای بسیار بهتری در مقایسه با وضعیت کنونی؛ نپذیرفته است. لذا تنها راه پیشِ رویِ رژیم؛ گزینهٔ نخست است و حرکات اخیر رژیم در سوریه و گرفتن ارتباط رسمی با گروه طالبان؛ نشان از تصمیم جمهوری اسلامی بر «تهاجم تدافعی» دارد. در واقع رژیم تصمیم گرفته است تا تمامی دارایی خود را برای حفظ داراییهایش هزینه کند. این چنین تصمیم گیریهایی در حوزهٔ تصمیم های کلان است و هیچ ارتباطی با حوزهٔ وظایف تعریف شدهٔ  مقام  ریاست جمهور اسلامی ندارد و به قول خاتمی شیاد؛ رئیس جمهور اسلامی یعنی «تدارکاتچی».

نتیجه اینکه؛ به میدان آوردن اشخاصی مانند حسن روحانی و عارف و براه انداختن شامورتی بازیهای تبلیغاتی و بحثهای بی اساس هسته ای که به هیچ وجه در حوزهٔ اختیارات رئیس جمهور نیست تنها و تنها برای کشاندن مردم به پای صندوقهای رای است و بهترین پاسخ به رژیم در برابر تمامی شامورتی بازیهایش؛ تحریم انتخابات و زدن یک ضربهٔ روانی قوی به حاکمیت ننگین اسلامی است.
اکنون رژیم پس از تسخیر شهر القصیر چنان باد در غبغب می اندازد که گویی این شهر را تازه کشف کرده اند؛ در حالی که این شهر یک سال پیش در دست رژیم بشار اسد بود و حزب الله لبنان نیز در لانه اش نشسته بود. اکنون حزب الله لبنان به عنوان بخشی از داراییهای رژیم اسلامی؛ از لانه بیرون آمده است و هزینه های سنگینی را متحمل میشود. رژیم شیعی عراق نیز هزینه های زیادی را در رابطه با ماجرای سوریه میپردازد. تشییع جنازه های پاسداران در گوشه و کنار کشور دوباره شروع شده است و عرصهٔ تواناییهای اقتصادی روز بروز تنگتر میشوند. حال یک عقل سلیم میتواند پاسخ دهد که در چنین شرایطی؛ یک تدارکاتچی بیمصرف چکاری میتواند انجام دهد؟ 
گزافه گوییهای اصلاح طلبان بخشی از پروژهٔ «طعمه» است تا به شکار «رای» بروند.
تحریم انتخابات؛ یعنی یک ضربهٔ قدرتمند به رژیم ننگین اسلامی.
تحریم انتخابات یعنی اینکه مردم ایران احمق نیستند.
تحریم انتخابات یعنی اینکه: اصلاح طلبان خائن به گور بروید.

کژدم
   

ه‍.ش. ۱۳۹۲ خرداد ۲۰, دوشنبه

وبسایت آزادگی را تا اطلاع ثانوی فراموش کنید

وبسایت آزادگی به دست مزدوران سایبری رژیم افتاده است و از همهٔ یاران که به دنبال اخبار و تحلیلهای سیاسی به این وبسایت مراجعه مینمودند؛ خواهشمندم که به این وبسایت مراجعه نکنند. 
آی پی اصلی وبسایت آزادگی  62.102.150.199 بود که در کشور سوئد قرار داشت. اما آی پی جدید 62.149.23.243 در کشور اوکرائین قرار دارد. لازم به یادآوری است که ارتش سایبری رژیم کثیف شیعی مسلک اسلامی با پرداخت پولهای کلان از هکرهای مزدور روسی؛ بیلوروسی و اوکرائینی استفاده میکند. به اسناد زیرین توجه فرمایید:






در تصویر زیرین کشور مربوط به آی پی 62.149.23.243 را میبینید:




در تصویر زیرین اخطار آزادگی در رابطه با آی پی  جدید است و اگر به تصویر توجه فرمایید این پیام اخطار در راستای جستجوی آی پی اصلی وبسایت آزادگی در گوگل ظاهر شده است:




اگر به اسناد ارائه شده مراجعه نمایید به پیش شمارهٔ کشور مزبور که متعلق به اوکرائین است و نشان از کپی سازی وبسایت آزادگی دارد پی میبرید:




لذا آنچه که به نظر می آید اینکه با توجه به سکوت مسئولین وبسایت آزادگی؛ و ظاهر شدن کوی آن برای شناسایی مبارزین نشان از آن دارد که مسئولین وبسایت آزالدگی شدیداً تحت فشار روانی (احتمالاً تحدید اعضای خانوده) قرار گرفته اند. با سپاس از زحماتی که مسئولین وبسایت آزادگی در جهت اطلاع رسانی و انتشار نظرات انقلابی داشتند و با آرزوی رهایی آنها از زیر فشارهای رژیم کثیف اسلامی؛ از تمامی مبارزان برای حفظ اطلاعات فردی شان خواهشمندم که در حفاظت از اطلاعات شخصی خود کوشا باشند و به وبسایتهای کپی شده توسط هکرهای مزدور مراجعه نکنند.

پیروز و سرفراز همهٔ مبارزان

کژدم






ه‍.ش. ۱۳۹۲ خرداد ۱۵, چهارشنبه

کوبیدن بر طبل «بهار ترکیه» یک اشتباه بزرگ است

روی سخنم با ایرانیانی است که برای رهایی ایران و مردم ایران از چنگ رژیم ننگین اسلامی حاکم بر ایران و رسیدن به یک حاکمیت دموکراتیک مبارزه میکنند.

یاران.....

ترکهای عثمانی؛ چه چپگرا باشند و چه ناسیونالیستهای دو آتشهٔ پان ترک و چه اخوان المسلمینی و چه سلفی مسلک؛ چه لیبرال و چه لائیک و سکولار؛ همگی به طور یکپارچه دشمنان استراتژیک ایرانیان هستند و ستمی که توسط آنها بر بخشی از سرزمین ماد که در چهارچوب ارضی مصنوعی کشور انگلیس و فرانسه ساختهٔ ترکیه قرار دارد رفته است باید داغی فراموش نشدنی بر سینهٔ همهٔ ایرانیان باشد. تا زمانی که ما یاد نگیریم تا در یک تصویر بزرگتر به ماجراهای سیاسی نگاه کنیم؛ هر کسی میتواند با موج سازیهای سیاسی نیروهای مبارز را به اینسوی و آنسوی بکشاند و از نیروی آنها در جهت اهداف خود سود ببرد.
آنچه که در سوریه میگذرد و اینکه حکومت و قبایل و عشایر سوری دست در دست هم کمر به ویرانی کشورشان بسته اند؛ هیچ ربطی به ما ندارد. آنچه که به ما مربوط است شکسته شدن کمر «هلال شیعی» است که ستون فقرات آنرا رژیم علویهای سوریه تشکیل میدهد. آنچه که برای ما باید مهم باشد گسیل شدن نیروهای حزب الله لبنان و سپاه قدس به سوریه است تا تمامی دست آوردهای ۳۴ سالهٔ خود را در باتلاق سوریه ببازند. من به طور شخصی دوست ندارم که لبنانیها و یا پاسداران در سوریه کشته شوند؛ اما کشته شدن آنها را در عراق و سوریه و لبنان به کشته شدن آنها در جنگی که بر علیه مردم ایران براه خواهند انداخت ترجیح میدهم. بهتر است که در سوریه کشته شوند تا اینکه ایران را غارت کنند و با سرمایه های ملی ایران؛ ایرانیان را تحقیر کنند و بکشند.
در شرایط کنونی هر حرکتی که بتواند حکومت ترکیه را دچار تشنج سازد؛ سود آن به جیب ۴ حکومت سرازیر خواهد شد:
۱- روسیه.
۲- رژیم اسلامی حاکم بر ایران.
۳- حکومت بشار اسد به عنوان ستون فقرات هلال شیعی.
۴- حکومت شیعی عراق.
 شعارهایی از قبیل «جنبش مردم ترکیه بر علیه اخوان المسلمینی ها و حکومت اسلامگرای ترکیه» شعاری است که توسط اعوان و انصار رژیم جمهوری اسلامی و بویژه وزارت اطلاعات  منتشر میشود تا از احساسات «ضد عثمانی» و «ضد اسلامی» نیروهای اپوزیسیون برای پیشبرد اهداف خود سوء استفاده نمایند. در واقع رژیم اسلامی حاکم بر ایران در حال «موج سازی» است و اعوان و انصار نفوذی آنها نیز برای دامن زدن به این موجها به شدت فعالیت میکنند.
آنچه که از نظر استراتژی کلان و دراز مدت برای ما باید مطرح باشد این است که « شر ترکهای عثمانی باید از سر کردستان ترکیه کم شود»؛ شر عربهای عراق چه شیعه و چه سنی مسلک از سر کردستان عراق و شر حکومت سوریه از سر کردستان سوریه کم شود. اما در شرایط کنونی برای رسیدن به حاکمیتی دموکراتیک در ایران به عنوان پایگاهی که بتوانیم همهٔ اقوام ایرانی را بار دیگر به شیوهٔ نیاکانی به صورت یک اتحادیهٔ بزرگ سازمان دهیم؛  نیاز داریم که رژیم جمهوری اسلامی به شدت تضعیف گردد و این امر امکان پذیر نخواهد بود؛ مگر با شکست سنگین ستون فقرات نظامی رژیم اسلامی  در سوریه و لبنان و سپس عراق.
ما نمایندگان ترکهای عثمانی و یا سنی مذهبهای سوریه و عراق  نیستیم؛ آنها میتوانند با دستهای خود بهشت و یا جهنم خود را بسازند؛ اما باید بدانیم که آنها چه در بهشت و چه در جهنم؛ چه لائیک و چه مذهبی و چه دموکراتیک و چه دیکتاتوری؛ همیشه دشمنان ایرانیان هستند. مهم نیست که دشمنان ما به چه شکلی خود را سازمان داده اند. ما دکان تقسیم دموکراسی برای همهٔ جهان باز نکرده ایم. لذا رقصیدن به سازی که دیگران مینوازند؛ تنها و تنها به هدر دادن نیرو و تبدیل شدن به بازیچهٔ مجانی و عروسک خیمه شب بازی دیگران ختم میشود.
 چیزی به نام «بهار ترکیه» وجود ندارد و تمامی نیروهای راستگرای سنتی ترکیه در این بلبشو شرکت دارند و حماقت طرفداران محیط زیست ترکیه نیز کمتر از حماقت بسیاری از گروههای اپوزیسیون قلابی ما نیست.

کژدم

بیانیهٔ شماره (۴) پیشگامان کاویانی برای فراخوان انجمن پادشاهی ایران

با افتخار؛ بیانیهٔ یاران «پیشگامان کاویانی برای فراخوان انجمن پادشاهی» را که در رابطه با تحریم انتخابات است منتشر میکنم.
فایل PDF این بیانیه برای داونلود در  انتهای بیانیه در دسترس یاران است.

کژدم




                                                          تحریم انتخابات یک وظیفهٔ ملی و میهنی است

هم میهنان؛ مبارزان؛ همسنگران
تاریخ سیاسی ۳۴ سالهٔ رژیم تازی پرستان حاکم بر ایران نشان میدهد که در هیچ برهه ای از دوره های گوناگون این حاکمیت؛ انتخابات آزاد تنها چیزی بوده است که هرگز موضوعیت نداشته و از آن به صورت ابزاری استفاده شده است. از همان روز نخست؛ مسئلهٔ رفراندم با فتوای «فقط جمهوری اسلامی؛ نه یک کلمه کم و نه یک کلمه زیاد» و انتخاب ابوالحسن بنی صدر با فتوای «بنی صدر صد در صد» که از سوی دستگاه آخوندی  در گوش مردم نجوا شد و همچنین عزل بنی صدر زمانی که به او نیازی نداشتند با استفاده از اهرم مجلس ؛ سرکوب تمامی سازمانها  و احزاب سیاسی و اختراع حزب موقت جمهوری اسلامی و به وجود آوردن سازمانهای موازی و قلابی مدنی مانند خانهٔ کارگر که لانهٔ خائنین به زحمتکشان گردید و صدها نمونهٔ دیگر؛ هرگز با مقاومت مردمی و تشکلهای خائنی همچون حزب توده و سازمان فدائیان روبرو نگردید و رژیم گام به گام تمامی سنگرهای مردمی را که میتوانستند خواسته های واقعی مردم و قدرت اجرایی شدن آنها را تضمین نماید؛ از میان برد و اصلاح طلبان کنونی سنگر به سنگر با عربده های «حزب فقط حزب الله رهبر فقط روح الله» در ویرانی تمامی ساختارهای مدنی به صورتی یکصدا در کنار سایر برادران هم کیش شان در تمامی این ویرانیها و کشتارها و غارتها سهیم بودند.
در اندیشهٔ پلید و ضد میهنی تازی پرستان؛ فروپاشی ساختارهای مدنی؛ مردم را بی سازمان و پراکنده مینمود و اگر روزی به فکر تغییر می افتادند؛ برای ایجاد تغییرات به ناچار میبایستی از طریق جناحهای حکومتی اقدام کنند و برای دهه های متمادی خواسته هایشان از فیلتر جناحهای حکومتی میگذشت و به ناچار تن به انتخاب گزینهٔ «بد» در برابر گزینهٔ «بدتر» میدادند و این پروتوکول تحمیلی ۳۴ سال است که بر جامعهٔ ایران حاکم است و مردم به ناگزیر در دایرهٔ پوچ انتخاب از میان بدها و بدترها گرفتار آمده اند.
اکنون برای بار یازدهم زمان به ریشخند گرفتن رای مردم فرا رسیده است و حاکمیت نظامی-امنیتی تازی پرستان؛ ۸ گزینهٔ دروغین را در برابر مردم نهاده و در نمایش تلویزیونی اخیر به مردم نشان داده است که تمامی این افراد؛ لیاقتشان بیشتر از شرکت در یک مسابقهٔ ۲۰ سوالی نیست و از این طریق به مردم نیز میگویند که لیاقت شما نیز بیشتر از رای دادن به یکی از این ارازل و اوباش حکومتی نیست. لذا موضع رژیم در برابر مردم بسیار شفاف تر از گذشته شده و به صورت علنی مردم را مورد ریشخند و تحقیر قرار میدهند و مقدمات و استدلالهای مذهبی این تحقیر را در سخنرانیهای آخوندهای حکومتی در سالهای اخیر بارها دیده و شنیده ایم و اکنون در حال پیاده و اجرایی کردن پروژهٔ «بی ارزش بودن مردم» به صورتی شفاف و به دور از حاشیه های فریبکارانهٔ  مبتنی بر مقام الهی انسان و ارزش حپروتی و معنوی مردم هستند.
رفتن به پای صندوقهای رای برای گزیدن کسی که بر مردم تحمیل میشود یک خیانت آشکار ملی است که توسط مردم بر علیه خودشان انجام میپذیرد. اکنون برای رژیم تازی پرستان؛ زمان تحقیر مردم و به ریشخند گرفتن آشکار آنها فرا رسیده است و برای آنانی که میفهمند؛ زمان همبستگی ملی و میهنی برای «نه» گفتن به حقارت و بنیان گذاشتن راهی نوین برای سرنگونی حاکمیت غارتگران تازی پرست به شمار می آید.
امروز؛ روز انتخاب یک خائن از میان خائنین هشتگانه نیست.
اما امروز؛ روز انتخاب میان «حقارت ملی» و «سرفرازی ملی» است.

پیش به سوی تشکیل اتحادیهٔ میهنی
پیش به سوی فراخوان انجمن پادشاهی ایران

پیشگامان کاویانی فراخوان انجمن پادشاهی ایران
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

بیانیهٔ شماره (۴)

پیشگامان کاویانی برای فراخوان انجمن پادشاهی ایران



ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

نسخهٔ PDF برای داونلود