ه‍.ش. ۱۳۹۲ خرداد ۶, دوشنبه

ایران در آستانهٔ نقطهٔ عطفی دیگر

از نظر من؛ برخلاف تصور بسیاری از هم میهنان و فعالان سیاسی و مدنی؛ که در تحلیلهای خود تنها به پیامدهای اجتماعی و سیاسی آن و حد اکثر به جدایی بیشتر حاکمیت اسلامی از مردم تکیه میکنند (اینجا) و البته تمامی این نظرات به جای خود درست است و ایرادی بر آنها نیست؛ اما متاسفانه همانگونه که در آخرین مقالهٔ مربوط به انتخابات توضیح داده ام؛ از ضرورتهای کاربردی این گونه انتخابات (انتصابات با ابزار انتخابات) از دیدگاه رژیم هیچ اشاره ای نمیکنند (دیدگاه واقعی رژیم یک امر سری و فوق محرمانه است و تنها باید آنرا کشف نمود و گرنه هیچگاه به طور علنی بیان نمیشود؛ بلکه مرحله به مرحله بر اساس آن عمل میشود) و حد اکثر اینکه طوطی وار به کلماتی همچون «تمامیت خواهی» و «اقتدار طلبی» و «دیکتاتوری» بسنده میکنند؛ انتخابات ریاست جمهوری این دوره؛ هرچند که مکمل انتخابات پیشین خواهد بود و پای نظامیان و شبکه های اطلاعاتی و امنیتی را گسترده تر از پیش به تار و پود ساختارهای اقتصادی و سیاسی و مراکز اصلی تصمیم گیری خواهد گشود؛ اما نشانه هایی بسیار آشکار از رسیدن به یک نقطهٔ عطف دیگر را در خود دارد. این نقطهٔ عطف نه در رابطه با بسته تر شدن دایرهٔ حاکمیت؛ بلکه یکی از سلسله نقاط عطف «شکست استراتژیک» رژیم اسلامی و به تبع آن «شکست استراتژیک ایران» است که در بحثهای پیشین به آن اشارات مکرر کرده ام. بسیاری از تحلیلگران دلشان را به این خوش کرده اند که اگر سیاستهای رژیم شکست بخورد و در میان توده های مردم سکّهٔ یک پول شود؛ اپوزیسیون خواهد توانست از نردبان قدرت بالا رود. تشکیل «شورای ملی ایران» و چندین اتحادیهٔ دیگر با نامهای گوناگون «دولت در تبعید» و یا «پارلمان در تبعید» و امثالهم بر این تفکر استوار هستند. اما اینچنین نخواهد شد. چنین تصور و تفکری هیچ نمایی از «شکست استراتژیک» را در ذهن خود ندارد و کودکانه چنین تصور میکند که اگر رژیم اسلامی نباشد؛ باید کسان دیگری به جای آنها باشند و چون آمریکا و اروپا تعیین کنندگان سرنوشت کشورها هستند؛ لابد به تشکلهای دیگر چشم خواهند دوخت و لذا شانس برنده شدن آنها در «مناقصهٔ ایران» بالا خواهد بود (همهٔ این گروهها غیر هسته ای بودن ایران را برای آمریکا و اروپا پیشاپیش تضمین و پیش فروش کرده اند و سازمان مجاهدین خلق ضد امپریالیست هم به جمع آنان پیوست {اینجا}). برای اینکه وقت خوانندگان را تلف نکنم؛ چندین نمونه از شکستهای استراتژیک را به عنوان مثال می آورم :
۱- شکست ساسانیان در جنگ با اعراب که به نابودی تدریجی ایران انجامید و  امپراطوری ایران را به «بخشهای تحت نفوذ» بیگانگان بیابانگرد و سرزمین زیر سلطهٔ تاخت و تازها تبدیل نمود و هنوز هم که هنوز است؛ با گذشت بیش از ۱۴۰۰ سال؛ تمامی تکه پاره های این سرزمین همچنان به عنوان «مناطق تحت نفوذ» تعریف میشوند.
۲- شکست آلمان نازی که نابودی کامل آلمان را به همراه داشت و اگر «طرح مارشال» آمریکا نبود؛ آلمان امروزی هرگز وجود نمیداشت.
۳- شکست استراتژیک امپراطوری روم در برابر بربرها.
بارها در مقالات گذشته به شکست استراتژیک رژیم جمهوری اسلامی حاکم بر ایران و نقطهٔ آغاز آن و مسیری که خواهد پیمود اشاره نموده و شرح داده ام؛ اکنون زمان یک نقطهٔ عطف بزرگ در پیش است که با نخستین سخنرانی آخوند حسن نصرالله و گسیل شدن آشکار نیروهای حزب الله لبنان به سوریه آغاز شد؛ اما هنوز به نقطهٔ جوش خود نرسیده است. درگیر شدن مستقیم حزب الله لبنان که به دستور قاسم سلیمانی در مدت دو سال گذشته؛ برای جلوگیری از نفوذ بحران سوریه به لبنان؛ سکوت کامل اختیار کرده و به صورتی محدود و زیر لایه های امنیتی به نیروهای رژیم اسد کمک میرسانید؛ از زیر سکوت دو ساله بیرون آمد. اکنون رژیم به این نتیجه رسیده است که گسترش بحران به نقطهٔ بی بازگشت رسیده است و دیگر لزومی به ادامهٔ سکوت وجود ندارد؛ زیرا بحران در حال گسترش به سوی عراق و لبنان است و تنها راه باقی مانده؛ جلوگیری از شدت گرفتن آن است. از نظر رژیم این تنها راه است و از نظر هواداران رژیم نشانگر قدر قدرتی سپاه پاسداران و از نظر بازیگران بین المللی و منطقه ای یک موفقیت بزرگ؛ زیرا بالاخره توانستند با دود دادن به لانهٔ روباه؛ آنرا از لانه اش بیرون کشند. هزینه های جانی این درگیری ها را شیعیان لبنان و عراق و هزینه های مالی آنرا حکومت اسلامی ایران؛ از ثروتهای ملی ایران خواهند پرداخت و در شرایط تحت تاثیر تحریمهای سنگین و هزینه های جنگ در سوریه و لبنان و در آینده ای نزدیک در عراق؛ رژیم جمهوری اسلامی مانند شمع آب خواهد شد. تواناییها جای خود را به ناتوانیها خواهند بخشید و در این خلاء قدرت نه «شورای ملی ایران» و نه هیچ سازمان بی پشم و پیل دیگری که خود را آمادهٔ چنین روزهایی نکرده است هیچ نقشی ایفا نخواهد کرد و شکست استراتژیک رژیم به شکست استراتژیک ایران تبدیل خواهد گشت.
خبر دیگری که امروز در رسانه های خبری منتشر شد؛ تحویل انبوه سکوهای پرتاب موشکهای دوربرد به سپاه پاسداران بود (اینجا). مانور دریایی برای دفاع از جزایر سه گانهٔ تنب کوچک و تنب بزرگ و ابوموسی نیز مکمل خبرهای پیشین شد. تنشهای میان سوریه به همراه حزب الله لبنان بر علیه اسرائیل نشان از شدت یافتن بحران ها دارند؛ رژیم جمهوری اسلامی میداند که در صورت بوقوع پیوستن جنگ؛ حداقل و نخستین چیزی که ایران از دست خواهد داد جزایر سه گانه هستند و در خوشبینانه ترین حالت مالکیت ایران بر این ۳ جزیره برای دهه های متمادی به زیر هالهٔ ابهام فرو خواهد رفت و گروههای اپوزیسیون نیز با خوشحالی خواهند گفت: «دیدید که ما گفته بودیم که این رژیم ایران را برباد خواهد داد؟» اما نخواهند گفت که اگر «شورای ملی ایران» هستند و اگر «شورا ملی مقاومت» و «پارلمان در تبعید» هستند در این مدت چه گهی میخوردند؟ آیا از سلفی جهادیها و پان ترکهای نوکر جمهوری باکو و ترکهای عثمانی خواهند خواست که بر علیه اربابانشان «نافرمانی مدنی» کنند؟ یا اینکه از مردم ایران خواهند خواست که در برابر این حیوانات بیگانه «نافرمانی مدنی» کنند؟ آیا چیزی به جز «شمشیر پلاستیکی» نافرمانی مدنی در چنته دارند؟ آیا حتی یکبار هم که شده با هواداران خود صادق بوده اند؟ یا اینکه هوادارانشان نیز با رهبرانشان از یک قماشند؟
زمانی که رژیم تواناییهای خود را از دست بدهد؛ تنها یک نیروی توانمند و همه فن حریف و آمادهٔ نبرد است که خواهد توانست جای «خلاء قدرت» را پر کند. آیا «شورای ملی ایران» و یا دیگر گروههایی از این دست چنین تواناییهایی را دارند؟ آیا تا کنون به جز هزینه های کلانی که بر دوش امیدواران نهاده اند؛ دست به کاری عملی در جهت تبدیل شدن به یک نیرویی که بتواند ایران را از مسیر «شکست استراتژیک» بیرون کشد و نگذارد که ایران نیز به همراه رژیم شیعی مسلک به گور رود؛ زده اند؟
این انتخابات در راستای همان تحرکاتی است که به آنها اشاره کردم و آخرین انتخابات رژیم خواهد بود؛ هرچند که اکنون نمیپذیرند و مشغول بازی هستند و به قول معروف هنوز تنشان گرم است و به هوادارانشان وعده های الهی میدهند و پشتشان به روسیه و چین گرم است و چشمهای کورشان نمیبیند که سوریه تحت حمایت چین و روسیه در حال ویران شدن است و درآینده این حمایتها به نابودی ایران خواهد انجامید؛ زیرا روسها و چینیها به هزینهٔ جانی و مالی مردم ایران در خانهٔ ما برای حفظ منافع «سازمان شانگهای» خواهند جنگید و حتی یک قطره خون از دماغ سربازان روسی و چینی نخواهد ریخت. سرزمینی که نه حکومتش و نه مخالفین حکومتش (مبارزین قلابی) به فکر نجات آن نباشند و تنها و تنها به شعارهای قلابی بسنده کنند و  حکومت و مخالفین دست در دست همدیگر گورش را بکنند؛ سرنوشتی به جز آلمان نازی و امپراطوری ساسانی و روم نخواهد داشت.
اگر امروز زمان آن رسیده است که رژیم حزب الله لبنان را به میدان بفرستد؛ فردا زمان آن خواهد رسید که به طور مستقیم وارد نبرد شود. رژیم نخواهد توانست که از زیر بار نبرد مستقیم شانه خالی کند و اگر خود نخواهد دیگران بر او تحمیل خواهند کرد. همانگونه که روزی نمیخاست حزب الله لبنان به طور گسترده وارد نبرد شود؛ اما اکنون ناچار شده است که آنرا هزینه کند و این هزینه کردنها ادامه خواهد داشت. بارها گفته ام که زمانی که روند شکست استراتژیک آغاز شود؛ غیر قابل بازگشت است و آنچه که بر این روند حکمرانی میکند «وسوسهٔ» یک پیروزیست. 

کژدم

دو خبر تکمیلی در رابطه با این مقاله:

۱- روسها تصمیم نهایی خود را در رابطه با تحویل سیستم دفاعی S300 به سوریه را برای جلوگیری از مداخلهٔ خارجی اعلام کردند. (اینجا)  

۲- اتحادیهٔ اروپا ارسال اسلحه به مبارزین سوریه را آزاد کرد. (اینجا)

این دو خبر در کنار هم نشان از براه افتادن حمام خون در سوریه را دارد و نقش اسرائیل در معادلهٔ سوریه برجسته تر خواهد شد.

خبر مهم دیگر که همین اکنون در منابع اطلاعاتی غرب منتشر شد:

سناتور مک کین؛ در یک دیدار محرمانه وارد سوریه شده و با فرمانده کل نیروهای ارتش آزاد به گفتگو نشسته است.
ژنرال «سلام ادریس» فرمانده کل ستاد فرماندهی ارتش آزاد سوریه از ایشان تقاضای تسلیحات نموده اند.

کژدم

ه‍.ش. ۱۳۹۲ خرداد ۵, یکشنبه

وبسایت آزادگی

یاران گرامی

چند روزی است که نمیتوانم وارد وبسایت آزادگی بشوم. نمیدانم که آیا از دسترسی به این وبسایت نیز محروم شده ام؟ یا بلایی به سر این وبسایت آمده است؟ یارانی که خبر دارند لطفاً مرا هم در جریان بگذارند.
پیشا پیش سپاسگذارم

کژدم

آدرس وبسایت آزادگی در فیسبوک: (اینجا)
دوستان میتوانند در این آدرس همدیگر را ملاقات کنند.

یکی برای همه؛ همه برای یکی.

One for All, All for One

پیروز و سرفراز باشید.

کژدم

ه‍.ش. ۱۳۹۲ خرداد ۱, چهارشنبه

انتخابات تمام شد؛ بعد از انتخابات چه خواهد شد؟

انتخابات از هم اکنون تمام شده است و رژیم صفوی نوین سرباز دیگری را برای فرماندهی میدانی  بخشی از نیروهایش گمارده است. دورهٔ ظهور امام زمان و کوروش چفیه به گردن و دلقک بازی تمام شده است و دیگر نیازی به شعار ریختن یهودیان به دریای سیاه و مدیترانه برای جلب افکار عربهای ساده لوح گذشته است. همانگونه که گفته بودم؛ رد صلاحیت شدگان «اهل فتنه» نیستند؛ رحیم مشائی میخواهد با رهبر فرزانه مذاکره کند (البته شوخی میفرماید) و رفسنجانی هم به شیوهٔ هالیوودی دختر و مادر بزرگ خمینی را برای پا درمیانی فرستاده است تا قال قضیهٔ فتنهٔ ۹۲ را بکند. همهٔ اینها نشان میدهند که اکنون زمان جویدن سیب زمینی داغ آب پز فرا رسیده است. در زمان خوردن سیب زمینی داغ نباید حرف زد؛ چون نمیتوان کلمات را به درستی تلفظ کرد؛ لذا یا باید فقط جوید و یا به بیرون تف کرد و ظاهراً راحت شد ولی تف کردن همانا و گرسنه ماندن همانا.
بیایید با هم به اوضاع موجود در هلال شیعی و بویژه سوریه نگاهی دوباره بیندازیم؛ زیرا شرایط در حال تغییراتی است که هیچ یک از بازیگران انتظارش را نداشتند.
۱- ترکهای عثمانی به خاطر فروختن چند بسته ماکارونی و چند بطری «فندیک اَزمسی» بیشتر؛ به بازی دوگانهٔ سلفی بازی- اخوان بازی روی آورده بودند تا هر دو طرف را داشته باشند اما گویا این بازی شکست خورد و به آنچه که میخواستند در آن سطح دلخواهشان نرسیدند. حال بازی دیگری را شروع کرده اند که از یک سوی بستن مرزها به روی پناهندگان سوری؛ از سوی دیگر وعدهٔ دیدار با حماس و در جبههٔ سوم لبخند ملیح به خامنه ای را به عنوان نقاط فشار بر کشورهای غربی برگزیده اند.
۲-نبرد سنگینی در شهر القصیر در جریان است  و بخشی از شهر به تصرف نیروهای بشار اسد در آمده و مبارزین مسلح سوری در حال فرستادن نیروهای کمکی برای نجات شهر هستند. در صورت تسخیر شهر به دست نیروهای بشار اسد؛ راه ارسال تسلیحات و نفرات از طریق لبنان و اردن به روی انقلابیون بسته شده و دست عربستان سعودی و قطر نیز در تسلیح گروههای سلفی جهادی بسته میشود و راه ارسال تسلیحات فرستاده شده از طرف رژیم اسلامی از همین راه (راهها معمولاً دو سویه هستند) به سوی لبنان باز میشود. اگر چه کوتاه شدن دست عربستان و قطر و ترکهای عثمانی از سوریه ظاهراً به نفع اسرائیل است؛ اما ارسال تسلیحات پیشرفته به حزب الله لبنان با استفاده از این مسیر برای اسرائیل قابل تحمل نخواهد بود. تسخیر شهر القصیر همچنین شهرهای ساحلی را به طور کامل؛ به عنوان نقاط امن استراتژیک علویان در می آورد و علویان را گامی دیگر در رسیدن به آخرین هدف تدافعی آنان (برپایی منطقهٔ علوی نشین خودمختار) به پیش میبرد.
۳- اگر کنترل کامل شهر القصیر به دست نیروهای بشار اسد بیفتد؛ موقعیتی غیر قابل تصور برای اسرائیل پیش خواهد آمد که با توجه به لحن کلام منابع اطلاعاتی اسرائیل از چنین موقعیتی ناراضی نیستند هر چند که خطرناک باشد. این موقعیت به این صورت تعریف شده است که در صورت تسخیر کامل شهر القصیر توسط نیروهای بشار اسد؛ و بسته شدن مرزهای ترکیه به روی انقلابیون؛ تمامی راهها به اسرائیل ختم خواهد شد و این تنها اسرائیل خواهد بود که توانایی انتقال سلاحهای کشورهای غربی به گروههای مشخصی از انقلابیون را به عهده خواهد گرفت و بازهٔ زمانی کنونی که انقلابیون سوری را تحت فشارهای سنگین نظامی و لجستیکی و مالی قرار میدهد؛ آنان را وادار به تجدید نظر در اهداف نهایی خود خواهد نمود. همچنین دست سلفی-جهادیها و اخوان المسلمین مصر که تهدیدی برای کشورهای عربی است نیز تا حدودی فروکش خواهد کرد. این امر نیروهای جبهةالنصره را هم از یکه تازی و میدان داری به حاشیه خواهد راند؛ زیرا اگر نیروهای جبهةالنصره تا کنون به عنوان نیروهای تعیین کننده ای مطرح بودند؛ نه به خاطر شجاعت آنها؛ بلکه به خاطر داشتن لجستیک بسیار بهتری در مقایسه با نیروهای ارتش آزاد  بوده است.

نتیجه اینکه:

درگیریهای مرزی اخیر اسرائیل و نیروهای اسد در منطقهٔ جولان؛ و ارسال تسلیحات پیشرفتهٔ روسی به سوریه و افزوده شدن دو ناو دیگر بر مجموعهٔ کشتیهای جنگی روسیه در دریای مدیترانه و اخبار ضد و نقیض در رابطه با ارسال سیستم دفاعی S300 و موشکهای دریایی یاخوت به ارتش بشار اسد و همچنین ورود نیروهای حزب الله لبنان به درگیریهای سوریه در سطحی وسیع و تحمل صدها کشته و زخمی؛ نشان آز آن دارد که طرف بعدی رژیم بشار اسد در جنگ؛ نه نیروهای داخلی سوریه؛ بلکه اسرائیل خواهد بود. البته در یکی از مقالات پیشین به این امر اشاره کرده بودم؛ ولی اکنون پرده ها به سرعت کنار میروند و نقش آتی اسرائیل در ساماندهی به جنگ دو سال و نیمهٔ داخلی سوریه آشکارتر میشود. طبق گزارشهای منابع اطلاعاتی اسرائیلی؛ تنها نتیجهٔ دیدار آقایان ناتانیاهو و ویلادیمیر پوتین این بوده است که نیروهای روسی و اسرائیلی از کشتن یکدیگر حذر کنند (در پشت میز مذاکره میتوان چنین گفت ولی در گفتمان مسلحانه و در میدان نبرد امکان پذیر نیست).
این آن سیب زمینی داغی است که قاسم سلیمانی و سعید جلیلی و حسن نصرالله باید گاز بزنند.

کژدم

ه‍.ش. ۱۳۹۲ اردیبهشت ۲۹, یکشنبه

رئیس جمهور دکوراتیو بعدی رژیم اسلامی کیست؟

این آخرین مقاله ای است که در رابطه با انتخابات مینویسم. در طی چند هفتهٔ اخیر بیشتر مقالاتی را که در این زمینه نگاشته شده اند و بعضی از آنها ظاهراً جنبهٔ تحلیلی دارند را مطالعه نموده ولی هیچیک از آنها را مبتنی بر واقعیتهای سیاسی ندیدم. واقعیتهای سیاسی را نیازهای واقعی یک حکومت و تعیین اهداف و تدوین استراتژی برای رسیدن به آن هدفها تشکیل میدهند. یکی از نویسندگان اصلاح طلب (اکبر گنجی) شاید یکی از بهترین تحلیلهای منطقی در رابطه با روند انتخابات را نوشته باشد و مقاله های وزین دیگری نیز که از طرف دیگران نگاشته شده است؛ از گسترهٔ نگاه اکبر گنجی فراتر نمیروند. اما مشکل اکبر گنجی و سایر نویسندگان این است که مبنای استدلالهای خود را بر پایهٔ اشتباهی استوار نموده اند. اشتباه ایشان و سایر نویسندگان همفکر و یا هم سطح ایشان در این است که فکر میکنند و یا میخواهند که مردم چنین فکر کنند که همان قواعد عمومی که در کشورهای لیبرال غربی بر انتخابات حاکم است؛ در ایران تحت حاکمیت اسلامی نیز حاکم است و شاید بهترین دلیلی هم که برای این مدعایشان بیاورند این باشد که چون رژیم اسلامی به هر حال به انتخابات ریاست جمهوری از طریق رای مستقیم مردم تن داده است لذا دست و بالش برای بازی کردن با آرای مردم بسته است و بویژه پس از ماجرای انتخابات ۸۸ دست رژیم به خاطر بی آبروییهایش در درون ایران و ریزش نیروها و همچنین در خارج از ایران رفته است و متحمل صدمات شدیدی شده است و به ناچار باید کاری انجام دهد که از زیر فشارهای داخلی و خارجی خارج شود و نوعی وحدت ملی بوجود آورد. از نظر من زمانی که رژیم اسلامی در سال ۸۸  آن ماجرای وقیحانه را بوجود آورد و حتی اخبار تجاوز به دستگیر شدگان و سوزاندن اجساد به دست نیروهای اطلاعاتی و امنیتی را از طریق درز دادن عمدی آن به اصلاح طلبان منتشر نمود؛ جایی برای این تفکر که رژیم از بی آبرویی هراس دارد نمانده است و اساساً «آبرو» و «بی آبرویی» مقوله ای است که نه در اسلام میگنجد و نه در «حاکمیت ولایت وقیحی» محلی از اعراب دارد. آقای اکبر گنجی گویا هنوز مفهوم آن روایتی را که از «جعفر صادق» در یکی از مقالات اسلام شناسی خود منتشر نموده است نفهمیده است. در آن نقل قول «جعفر صادق» میگوید که اگر کسی دشمن ما باشد بر او تهمت و افترا بزنید و بی آبرویش کنید تا دیگر شنونده ای نداشته باشد و مردم از او دوری کنند (نقل به معنی). آقای اکبر گنجی میداند که دارندهٔ چنین تفکری (جعفر صادق) به عنوان بنیانگذار فقه شیعه؛ دارای چه اندیشه های کثیفی است و داشتن انتظار «حفظ آبرو» و یا تکیه بر مفاهیم انسانی؛ بسیار به دور از واقعیتی است که «جعفر صادق» در این گفتار به نمایش گذاشته است و در طی ۳۴ سال اخیر این گفتهٔ «جعفر صادق» یکی از ابزارهای مهم تبلیغاتی رژیم (چه اصلاح طلبان کنونی و چه اصولگرایان) بوده است و گفتارهای سیاسی خمینی ملعون همیشه با این «لجن فکری جعفر صادقی» اجین بوده است. آنچه که آقای گنجی در تحلیلهای انتخاباتی خود بر آنها تکیه کرده است به نوعی از رویای «کردار نیک سیاسی» استوار است و آنچه که در تحلیلهای ایشان و افرادی نظیر ایشان؛ غایب است مسئلهٔ «نیازها و اهداف واقعی رژیم» است که تنها پایگاه تعیین کنندهٔ رفتارهای بعدی حاکمیت را تشکیل میدهند. لذا بهتر است آسمان ریسمانهای منطقی مبتنی بر «اخلاق سیاسی» را کنار گذاشته و به نیازهای واقعی و اهداف واقعی رژیم و منابع واقعی تواناییهای رژیم بپردازیم تا به گمانه زنی واقعی تری برسیم.

اهداف رژیم

مادر تمامی اهداف رژیم نه بهروزی مردم ایران و نه پیشرفت و نه نام نیک؛ بلکه ماندن در قدرت و به اصطلاح خودشان «حفظ نظام» به هر طریقی است. کلمهٔ مرکب «به هر طریقی» چنان گسترده است که آبرو و بی آبرویی و تجاوز و کشتار و فریب و نیرنگ و حتی نوکری بیگانگانی را که به حفظ حاکمیت آنها اهمیت میدهند (چین و روسیه) را در بر میگیرد و توجیح منطقی آن (به قول آخوندها توجیح فقهی آن) نیز «ناچاری میان گزینه های بد و بدتر» است. برای حفظ «هدف مادر» که تمامی تلاشهای ۳۴ سالهٔ رژیم در جهت برآوردن و حفظ آن بوده است؛ دو «واقعیت میدانی» به چشم میخورند که در مقالات گوناگون به آنها اشاره نموده ام.

ا- ساخت بمب اتمی.
۲- ساختن هلال شیعی.

تکمیل پروژهٔ ساخت بمب اتمی زمانی میسر خواهد شد که روسیه و چین از نوکری و وابستگی صد در صد رژیم به آنها اطمینان حاصل کنند. لذا تحریمهای اقتصادی رژیم اسلامی از طرف غرب؛ در جهت منافع چین و روسیه نیز میباشد؛ زیرا رژیم اسلامی برای «حفظ نظام» ناچار خواهد نمود تا به «عقد نکاح دائمی» این دو شوهر در آید (معنی نکاح دائمی را هم ولی فقیه فرزانه و هم آقای اکبر گنجی خوب میدانند).
دژ هلال شیعی؛ قلب تپندهٔ رژیم اسلامی است و بوسیلهٔ استفاده از این مهره میتواند حتی با چین و روسیه هم شطرنج بازی کند و به دستاوردهای کوچکی مانند تعطیل کردن «عمل نکاح» از طرف این دو «کشور- شوهر» در هفته؛ در روزهای شنبه و یکشنبه (قانون کار) به استراحت پرداخته و به پانسمان زخمهای ناشی از «نکاح» مشغول شود (مانند کرهٔ شمالی).
رژیم اسلامی - صفوی در انتخابات به رای واقعی مردم نیازی ندارد؛ بلکه تنها به حضور آنها در پای صندوقهای رای نیازمند است تا مهرهٔ بعدی خود را از درون «آرای منتصب به مردم» بیرون بکشد؛ استفاده ازرحیم مشائی و رفسنجانی و قالیباف و سایر ارازل و اوباش و گرم شدن چندین بارهٔ بازار افشاگریها تنها برای گرم کردن تنور انتخاباتات است و گرنه حتی یک انسان سالم نیز در میان تمامی این افراد وجود ندارد و شاید تنها فرقشان این است که کثافتکاریهای عده ای از آنها بنا به نیازهای ادواری؛ افشا شده است و کثافتکاریهای عده ای همچنان مخفی نگاه داشته میشود؛ تا صبح دولتشان بدمد. چنانچه در مقاله های «هنر جنگیدن» اشاره کرده ام؛ یکی از تاکتیکهای کلیدی رژیم اسلامی به «کنترات گذاشتن» امور اجرایی و باز گذاشتن دست کنتراتچی ها برای کثافتکاری و سپس پرونده سازی بر علیه آنهاست؛ تا هرگز نتوانند گردنکشی کنند و چنانچه میبینیم؛ تمامی ارازل و اوباش سیاسی و نظامی رژیم پرونده هایی بر علیه همدیگر دارند و مسئلهٔ «افشاگری» اینهمه در این سرزمین رایج شده است و این نشان میدهد که حاکمیت ایران از همان آغاز تا کنون حاکمیت دزدان و غارتگران بوده است؛ لذا بهتر است که هیچ یک از تحلیلها را بر مبنای «اخلاق سیاسی» بنا نکنیم. اهداف میدانی رژم حفظ پروژهٔ ساخت سلاح اتمی و جلوگیری از فروپاشی دژ هلال شیعی است و هردوی آنها در استراتژیهای کلان منطقه ای چین و روسیه به عنوان «نقاط اتکا» تعریف شده اند. لذا رئیس جمهور بعدی باید فردی باشد که مورد نظر مشترک نهادهای نظامی و امنیتی و اطلاعاتی و باندهای کفتار مانند سه قلوهای لاریجانی و مطهری بوده و با سکوت از طرف سایر کفتارهایی که در آمدشان به خاطر تحریمهای صادرات و واردات کمتر شده است (یعنی بازاریهای زالو صفت به رهبری هیئتهای مؤتلفه) روبرو شود.
رژیم به طور عمیق و واقعی به این نتیجه رسیده است که پرده های آخر بازی خاورمیانه در حال اجرایی شدن است و وجود چندصدایی تنها به تنشهای اجتماعی و ریزش بیشتر نیروهایش منجر خواهد شد. لذا آنکس که از میان صندوقهای رای بیرون خواهد آمد باید دارای مولفه های زیر باشد:

۱- چهرهٔ شناخته شدهٔ بین الملی سرسخت و جدی.
۲- هماهنگی حداکثری با استراتژیهای منطقه ای روسیه و چین.
۳- رسانندهٔ پیام سرسختی و جنگ.

لذا من؛ کژدم؛ رئیس جمهور آیندهٔ شیعیان را معرفی میکنم.
رئیس جمهور آیندهٔ شما سعید جلیلی است و به هرکسی که رای بدهید فرقی نمیکند؛ زیرا رئیس جمهور آینده نه بر اساس خواست شما؛ بلکه بر اساس نیازهای واقعی رژیم اسلامی و اربابانشان (روسیه و چین) منتصب میشود.
به سبزهای کثیف مذهبی نیز پیشنهاد میکنم که از تحلیلهای منطقی استوار بر پیش فرضهای تخیلی دست برداشته و بیش از این ننگ بازارگرمی برای انتصاب سعید جلیلی را بر کارنامهٔ ننگین ۳۴ سالهٔ خود نیفزایند.

کژدم

ه‍.ش. ۱۳۹۲ اردیبهشت ۲۷, جمعه

رهنمودهای انتخاباتی الاغ فرزانه

باور کنید که مسائل کلان این حکومت را روسها اداره میکنند و تنها ادارهٔ مسائل خرد و ریز از قبیل شهرداری و استانداری و انتخابات را به عهدهٔ ارازل حزب اللهی تحت امر خود واگذارده اند و گرنه با چنین الاغ فرزانه ای نمیتوان حتی ۲ روز بر تخت حکومت نشست. نخستین کسی که پای روسها را به دستگاههای حکومتی و بویژه به ارگانهای نظامی و امنیتی و اطلاعاتی و طراحی استراتژیهای کلان حکومت باز کرد؛ سردار سازندگی رفسنجانی بود؛ کسی که با گام نهادن «نعل به نعل» در مسیری که روسها طراحی کرده بودند؛ در میان نفهمیدگان شبه سیاسی و عوام الناس به «سیاستمدار» معروف شد اما سعید امامی بسیاری از اسرار را با خود به گور ننگینش برد. رژیم ننگین شیعی مسلک در طول این ۳۴ سال نه تنها هرگز به روسها حمله نکرده و از حد شعار دروغین نه شرقی-نه غربی اوایل انقلاب در رابطه با روسها فراتر نرفته؛ بلکه تمامی دار و ندار اطلاعاتی و تسلیحاتی و امنیتی و پشتیبانیهای دیپلماتیک خود را مدیون دشمنان سوگندخوردهٔ روسی  ایران و ایرانیان بوده  و این امر در تمامی دوره های حاکمیت خمینی و ارازل اصلااح طلب کنونی و رفسنجانی و حکومت مطلقهٔ ۲۰ سالهٔ خامنه ای یکسان بوده است.
الآغ فرزانهٔ حاکمیت با به کرسی نشاندن شعار «فتنهٔ ۸۸» کار را به جایی رسانیده است که اکنون اوباشانی که نامزد انتخاباتی شده اند؛ هیچ شعاری برای بهبودی اقتصاد مردم ندارند و مسابقهٔ ماراتون «کشتار و تجاوز سال ۸۸» به راه انداخته اند و محمد «بقر» قالیباف همچون امام سلف «بقر» خود؛ (محمد باقر؛ امام شیعیان را به خاطر چاقی مفرط و پرخوری افراطی اش «بقر» میخواندند) به کشتار و چماقداری و سرکوب مردم افتخار میکند و به آنچه که رژیم کثیف شیعی در سال ۸۲ و ۸۸ انجام داده است و سعی در انکار آن در سطح جهانی دارد اعتراف میکند. محمد بقر قالیباف عزیز دردانهٔ کنونی الاغ فرزانه است و سعی دارد پاهای خود را بر جای «نعلهای» الاغ فرزانه بگذارد و چنان شجاع شده است که به سرکوب مردم اعتراف میکند. براستی شنوندگان این کثافات معده چه کسانی هستند؟ محمد «بقر» قالیباف خود را «متخصص مسائل امنیتی» نیز میداند ولی ذهن عقب ماندهٔ او در این ۳۴ سال هنوز آموزه های امنیتی روسها را درک نکرده است و بدون آنکه بازجویی شود؛ به جرمهای ضد ایرانی الاغ فرزانه و خودش اعتراف میکند. در این بلبشویی که شایسته است نام آنرا «گاو تو الاغ» بگذاریم؛ کثافتهای سبز مذهبی (اصلاح طلبان) نیز سُمّ هایشان را در یک پوست گردو کرده اند که الّا و بلّا رفسنجانی جلاد را میخواهند تا رژیم را از زیر تیغ سرنگونی بیرون آورند. رهنمودهای الاغ فرزانه وزن فکری حزب اللهی ها را نشان میدهد. کسی که به دنبال محمد «بقر» قالیباف (متخصص مسائل امنیتی) افتاده باشد پست تر از «بقر» است.

کژدم

قلب رژیم صفوی مسلک در سوریه می تپد و نه در انتخابات

آنچه که اکنون به نام «حماسهٔ سیاسی» از آن یاد میشود و تمامی هدف آن کشاندن مردم به پای صندوقهای راي است؛ تنها یک پروژهٔ «دیپلماسی عمومی» برای تاثیر گذاری بر افکار بین المللی است تا بار دیگر به جهان اعلام کنند که حاکمیت شیعی ایران یک حاکمیت دموکراتیک است و مردم ایران همچنان به تاثیر گذار بودن رای خود اعتقاد دارند. سبزهای مذهبی بار دیگر کمر خیانت به کمر بسته اند تا با خاک پاشیدن به چشم مردم؛ بازار انتخابات را گرم کنند و خامنه ای نیز به کمک و همفکری رفسنجانی این بهانه را به دست اصلاح طلبان شیعی مسلک خائن داده اند تا به بهانهٔ رای دادن به رفسنجانی و زنده کردن امیدهای واهی و سپس نا امید کردن مردم؛ دو هدف را با یک تیر نشانه روند. نخست گرم کردن تنور انتخابات و اطاعت از فرمان رهبر معظم و فرزانهٔ شان برای ایجاد «حماسهٔ سیاسی» و دوم مایوس نمودن چندبارهٔ مردم از شرکت در تعیین سرنوشت خود. این حرکت خائنانهٔ سبزهای مذهبی نتیجه ای جز شکست دیگربارهٔ مردم و نا امیدی بیشتر آنها نخواهد داشت. دفاع از چهرهٔ کثیفی مانند رفسنجانی که در تمامی قتل عامهای دههٔ ۶۰ و سپس در پروژهٔ قتلهای زنجیره ای از عناصر کلیدی رژیم اسلامی بوده و در قرار داد نانوشتهٔ ننگینی که با صدام داشت؛ به دستور خمینی و رفسنجانی بیش از ۷۰ هزار نفر از سربازان را به طور عمدی در میدانهای جنگ بدون فرمانده رها کرده و تمامی ارتباطات این نیروها را با مراکز فرماندهی قطع نمودند تا به اسارت ارتش صدام در آیند و در ازای آن صدام حسین نیز سازمان مجاهدین خلق را به مسلخ فرستاد و این یکی از شرایط میدانی صدام حسین برای صلح بود و بخشی از همان جام زهری است که خمینی نوشید. اکنون سبزهای مذهبی به طور عمدی و خائنانه تمامی این جنایتها و خیانتها را فراموش نموده اند و از مردم نیز میخواهند که به رفسنجانی رای دهید تا به دوران طلایی خمینی باز گردیم یعنی همان دورانی که شبیه همین دوران کنونی است و تنها فرق آن این است که در آن دوره مخالفین حاکمیت اسلامی کشتار میشدند و دست همهٔ شان در کاسهٔ خون بود و در این دوران بخشی از آن کفتارها تنها به خاطر رانده شدن از کنار سفرهٔ غارت به مبارزین قلابی تبدیل شده اند؛ اما در یک هدف با خامنه ای جلاد مشترکند و آن حفظ نظام ننگین اسلامی است.
سبزهای مذهبی به خاطر حضور در بخشهای حاشیه ای قدرت بهتر از همه میدانند که پس از به روی کار آمدن احمدی نژاد و وارد شدن دستگاههای اطلاعاتی و امنیتی و نظامی به ساختارهای سیاسی و قضایی و اقتصادی؛ قواعد بازی کاملاً تغییر کرده است و رئیس جمهور ملعبه ای بیش نبوده و تنها به عنوان یک چهرهٔ دکوراتیو مطرح است و اگر از شجاعتهای احمدی نژاد و ایستادن او در برابر خامنه ای و اینکه این امکان همچنان وجود دارد؛ دم میزنند؛ باید گفت که احمدی نژاد هیچ شجاعتی نداشت و تنها به خاطر داشتن اهداف مشترک با باندهای نظامی و امنیتی و بیت رهبری بود که اینهمه تاخت و تاز میکرد. شجاعت احمدی نژاد و تمامی اوباشان حاکم بر ایران را زمانی میتوان دید که بر روی صندلی بازجویی نشسته باشند و به همان شیوهٔ بازجویان خودشان با آنها رفتار شود؛ تا دیده شود که چگونه حماسه می آفرینند؟ حرکت احتیاطی دیگر سبزهای مذهبی نفوذ در تشکل موسوم به «شورای ملی ایران» به رهبری رضا پهلوی است ؛ تا در صورت سقوط رژیم ننگین اسلامی بتوانند مطامع اسلامی خود را از طریق این تشکل دنبال کنند؛ زیرا این شورا با ظاهر «سکولاریستی» در پی از میان بردن ساختارهای قدرت آخوندی نیست و مانند محمد رضا پهلوی در پی زد و بند با این ساختارهاست.
«صفوی نوین» با تصاحب بیش از ۶۰ در صد قدرت اقتصادی و گماردن مهره های نظامی و امنیتی خود در نقاط کلیدی؛ به تمامی اهداف خود رسیده است و چنانچه از حرکتهای رژیم در ۴ سال اخیر مشخص است؛ نیازی به تمرکز بیشتر قدرت احساس نمیکند و میخواهد سایر کفتارها را به عنوان نیروهای حاشیه ای و تحت امر همچنان حفظ کند و دیگر نیازی به تولید یک چهرهٔ جنجالی دیگر ندارد و آن نقشی که اسفندیار رحیم مشائی برای ایفای آن ساخته و پرداخته شده بود؛ ضرورت خود را از دست داده است. رژیم دیگر نیازی به کوروش دشداشه پوش و چفیه به گردن ندارد؛ زیرا اینبار قلب رژیم نه در درون ایران؛ بلکه در سوریه می تپد. کسانی که نقش سوریه و روسها را در بقای رژیم اسلامی ایران نادیده می گیرند در آینده با چنان توفانی روبرو خواهند شد که قدرت کنترل کوچکترین بخش آنرا نیز نخواهند داشت. مبارزان راه دموکراسی باید از هم اکنون خود را آمادهٔ شرایطی کنند که در حال شکل گیری است. کش و قوسهایی که در ماجرای سوریه وجود دارد؛ به همین شکل نخواهد ماند و اگر اکنون همهٔ قدرتهای درگیر در سوریه به دنبال خرید زمان هستند؛ این «زمان» به طور طبیعی در اختیار مبارزان نیز قرار دارد و باید در این بازهٔ زمانی خود را آمادهٔ رویارویی با توفانی کنند که بارها در بارهٔ آن سخن گفته ام و دیگر نیازی به تکرار ملال آور آنها نمیبینم.
در شرایط کنونی تمامی نیروهای میهن پرست باید تلاش خود را بر افشای تمامی نامزدهای انتخاباتی قلابی و دکوراتیو رژیم متمرکز نموده و ادعای آفریدن «حماسهٔ سیاسی» رژیم را نقش بر آب سازند. تمامی تلاش مبارزان واقعی باید بر روی «انزوای رژیم» در میان مردم متمرکز شود تا اوباشان کثیفی که خود را سرداران شجاع اسلام مینامند؛ روحیهٔ خود را ببازند. برای حاکمیت نظامی- امنیتی حاکم بر ایران باختن روحیه؛ بزرگترین ضربه ایست که در شرایط کنونی میتوان بر آنها وارد نمود. سبزهای مذهبی که ظاهراً دوباره به افشاگری روی آورده اند؛ تنها هدفشان کشاندن مردم به پای صندوقهای رای است و گرنه بهتر از همه میدانند که چیزی به نام مقام ریاست جمهوری» وجود خارجی ندارد و خامنه ای در آخرین گفتار خود نیز به نامزدها هشدار داد که وعده هایی ندهند که در اختیار رئیس جمهور نیست. برای دیدن بیچارگی رژیم به چشمهای تیزبین نیازی نیست؛ اگر تعداد سخنرانیهای خامنه ای در دوره های پیشین انتخابات را با دورهٔ کنونی مقایسه کنید؛ به سادگی میبینید که خامنه ای اینبار خودش آستینها را بالا زده و در به در به دنبال گدایی مشارکت مردم است. سبزهای کثیف و خائن مذهبی؛ در زمانی که به راهپیماییهای پرشور و عقب راندن نیروهای سرکوب رژیم نیاز بود؛ مردم را به راهپیمایی سکوت دعوت میکردند و اکنون که برای زدن یک ضربهٔ حیثیتی و روانی بزرگ به رژیم حاکم؛ نیاز به سکوت و عدم مشارکت و تحریم قاطع انتخابات است؛ مردم را به مشارکت گسترده دعوت میکنند و بساط شعبده و شامورتی بازی افشاگری را دوباره پهن کرده اند. هیچیک از این لجنهای سبز مذهبی از خودش نمیپرسد که چه قالیباف حکم را از وزارت کشور برای سرکوب دانشجویان از خاتمی شیاد گرفته باشد و چه وزارت کشور خاتمی این حکم را به او داده باشد؛ هیچ فرقی در اصل مسئله ندارد و اصل مسئله سرکوب و کشتار دانشجویان مبارز بود. سبزهای کثیف مذهبی نمیتوانند بفهمند که سکوت عمدی خاتمی در برابر فاجعهٔ دانشگاه در سال ۱۳۸۲ هیچ فرقی با خیانت خمینی و رفسنجانی و سرداران اسلام که به اسارت عمدی در آمدن بیش از ۷۰ هزار سرباز ایرانی به دست ارتش صدام ندارد. این کثافتها همیشه همین بوده اند و همیشه همین خواهند ماند.

کژدم

ه‍.ش. ۱۳۹۲ اردیبهشت ۲۰, جمعه

جیغ های بنفش آخوند حسن نصرالله

 پیش از آغاز این نوشته؛ باید به خدمت خوانندگان عرض کنم که از نظر من اهمیت آنچه که در سوریه میگذرد تنها به خاطر فروپاشی هلال شیعی است و به طور شخصی هیچ علاقه ای به مسائل مابین اعراب و اسرائیل ندارم و اگر در این مقاله ها اشاره های زیادی به اسرائیل میشود؛ تنها به این خاطر است که اسرائیل یکی از بازیگران بسیار موثر منطقه ای است و نه تنها نمیتوان اسرائیل را نادیده گرفت؛ بلکه باید نقش مهمی را که بازی میکند تا آنجایی که در توان داریم مورد بررسی قرار دهیم.
 از زمان دو حملهٔ اخیر نیروی هوایی اسرائیل به اهداف نظامی واقع در خاک سوریه؛ آخوند حسن نصرالله در طی یک هفته دوبار سخنرانی همراه با عربده و جیغ بنفش و یک مصاحبه انجام داده است. این سخنرانیها و مصاحبه مرا به یاد حرفهای همپالگی حسن نصرالله یعنی احمدی نژاد می اندازد که گفت: آب رو اوجایی بریز که میسوزه.
اما داستان تنها به عربده کشی آخوند حسن نصرالله ختم نمیشود و این جیغ و دادها بعد از اینکه پدر حامی رژیم جمهوری اسلامی ایران و حزب الله لبنان؛ یعنی روسیه؛ اقدام به تهدید اسرائیل در رابطه با تحویل سیستم دفاعی S300 به رژیم بشار اسد را مطرح نمود؛ عربده های حسن نصرالله نیز شدت بیشتری پیدا کرده است (مانند بچه ای که در کوچه کتک خورده و با دیدن پدرش شجاع میشود). اسرائیل و آمریکا نیز به طور متقابل به روسها در رابطه با تسلیح رژیم اسد به سیستم دفاعی S300 هشدار داده اند و اگر به ماجراهای پیش از این دو حملهٔ اخیر بازگردیم؛ افتتاح دفتر ویژهٔ کنترل بحران در سفارت روسیه واقع در خاک لبنان را در سبد داریم که حدود یک ماه پیش از حملهٔ اخیر اسرائیل به وقوع پیوست و نشانگر این است که روسها مدتهاست که به فکر ساختن سنگر دیگری در لبنان هستند و میدانند که باتلاق سوریه و بشار اسد هزینه های کلانی را بر گردهٔ آنها میگذارد و برخلاف کش و قوسها و پیشرویها و عقب نشینیهای موضعی؛ دمشق وارد مرحلهٔ ویرانی و نابودی شده است. قتل عام مردم توسط نیروهای شبّیحه در چند روستای سنی نشین نزدیک به دریای مدیترانه در منطقهٔ بانیاس؛ بر خلاف تبلیغاتی که در رابطه با جلوگیری از انتقال اسلحه به نیروهای مبارز سوری به راه افتاده است؛ بیشتر برای ایجاد یک منطقهٔ امن علوی نشین مربوط میشود و رژیم اسد از تقریباً حدود ۱۵ ماه پیش به عنوان آخرین سنگر علوی ها در پی ایجاد آن بوده است.
به هر حال آمریکا و اسرائیل تهدید روسیه را جدی تر از توافقهای کلامی بین روسها و آقای جان کری در رابطه با کنفرانس صلح بین المللی در رابطه با سوریه؛ قلمداد خواهند نمود. زیرا انتقال سیستم موشکی شاید حد اکثر در ۳ هفته تا دوماه به طور کامل انجام گیرد ولی کنفرانس بین المللی؛ حتی در صورت تشکیل شدن ماجرایی بسیار طولانی خواهد بود و تمامی مذاکرات در این کنفرانس نیز بر اساس دست آوردهای میدانی طرفین میتواند پس و پیش شود (اینگونه کنفرانسها فقط برای وراجی های بی انتهاست). لذا خوانندگان گرامی باید این توافق را بر خلاف شاخ و برگی که در رسانه ها به آن داده میشود به هیچ بگیرند.
اما تهدید روسها  دو گزینهٔ فوری را در برابر اسرائیل و آمریکا خواهد گذاشت:
۱- اسرائیل به حملات خود در بازهٔ زمانی ۲ ماهه چنان شدت دهد که فرستادن سیستم دفاع موشکی S300 به یک شوخی تسلیحاتی تبدیل شود. به این مفهوم که دیگر جایی برای بمباران نمانده باشد و حاکمیت اسد چنان تضعیف شود که دیگر نتواند در برابر انقلابیون مقاومت کند. برای عملیاتی کردن این گزینه؛ اسرائیل باید توانایی «جنگیدن موثر» در چند جبهه را داشته باشد.
۲- فشارهای زیادی بر روسیه تحمیل شود تا در برابر کم شدن آنها از تهدید خود چشم بپوشد و یا در انجام آن تعلل کند و زمان بیشتری برای ویرانی بیشتر سوریه فراهم آید. ویرانیهای بیشتر یکی از مسائل بسیار مهم است که تمامی امکانات مذاکره را از میان میبرد و در شرایط کنونی این امر به یکی از خواسته های بازیگران بین المللی (طراحان پروژهٔ خاورمیانهٔ بزرگ) تبدیل شده است؛ هر چند که ترکهای عثمانی و قطر و عربستان به خاطر اهداف منطقه ای خود موجبات آنرا فراهم نموده اند.
شرط نخست برای عملی نمودن این گزینه؛ وجود نقطه های فشار بالقوه و بالفعلی است که در زمانی بسیار کوتاه بتوان آنها را فعال نمود. لذا پرسش عملی این است که آیا چنین نقاط فشاری وجود دارند؟

برخلاف بده بستانهای موضعی در برخی مناطق؛ در اینجا گزینه ای به نام دادن امتیازات به روسیه و ترغیب آنها به عقب نشینی وجود ندارد؛ زیرا روسها میدانند که فروپاشی حاکمیت سوریه کلیدی ترین حلقهٔ فروپاشی هلال شیعی است و بعد از فروپاشی حاکمیت سوریه قدرت امواج بحران از حد توانایی روسها در قبال کنترل آن؛ خارج خواهد شد و ضرورت ایجاد اتاق کنترل بحران در سفارت روسیه در خاک لبنان دقیقاً به خاطر محاسبهٔ برآیند نهایی کشاکش نیروهای متخاصم در سوریه تعریف شده است.
آنچه که در گزارشهای منابع اطلاعاتی اسرائیلی مشاهده میشود و اشاره به یک جنگ گسترده دارد؛ این است که ارتش اسرائیل بیمارستان صحرایی بسیار بزرگی را در مناطق بلندی های جولان و مناطق مرزی همجوار با لبنان ایجاد کرده است و در شرایط کنونی برای درمان زخمیهای مبارزین سوری از آنها استفادهٔ گسترده ای میشود.

کژدم

ه‍.ش. ۱۳۹۲ اردیبهشت ۱۷, سه‌شنبه

آثار عمیق حملات هوایی اخیر اسرائیل به اهداف نظامی سوریه

بنا بر گزارشهایی که در منابع اطلاعاتی اسرائیل منتشر میشوند؛ از ۳ ماه پیش؛ نیروهای اسرائیلی اقدام به انتقال ماسکهای ضد بمبهای شیمیایی و مادهٔ «آتروپین» برای مداوای مجروحین شیمیایی به عده ای از مبارزین مسلح سوریه نمودند. این امر نشان میدهد که بالاخره اسرائیل توانسته است جای پایی در میان مردمی باز کند که همیشه از آن متنفر بوده اند. این روند برخلاف تصوراتی است که رژیم اسلامی حاکم بر ایران همیشه به بهانهٔ آن تلاش مینمود تا در زیر سایهٔ چتر حمایتی روسیه و چین و برای تثبیت منافع استراتژیک آنها در منطقه به این تنفر دامن بزند و وعده های قلابی آخرین نفسهای حکومت اسرائیل در دورهٔ ۳۴ سالهٔ این حکومت ننگین اسلامی و بویژه دورهٔ ۸ سالهٔ اخیر برجسته ترین شعار حاکمیت صفوی ایران بود. اکنون در جهان اسلام شیعیان و روسها و چینیها منفور شده و محبوبیت قوم بنی اسرائیل در حال اوج گرفتن است. هفتهٔ گذشته حکومت چین با دعوت توأمان از آقایان محمود عباس و بنیامین ناتانیاهو به بهانهٔ گفتگوهای صلح و استفاده از داستان کهنهٔ بازگشت به مرزهای ۱۹۶۷ تلاشی را آغاز کرده است که نشان میدهد که چینیها در پی بازخرید آبروی رفتهٔ خود در ماجراهای سوریه هستند. جالب توجه اینکه در شرایط کنونی تنها چیزی که مسلمانهای عرب زبان به آن فکر نمیکنند مسئلهٔ فلسطین و اسرائیل است و گویا چینیها بر خلاف آنچه که تصور میشود؛ زیاد هم باهوش نیستند و زمانی به مهمانی آمده اند که نهار و شام را خورده اند و اکنون وقت خواب است. حملات هوایی چند روز پیش اسرائیل به پایگاههای نظامی ارتش رژیم اسد و سپاه قدس و از میان بردن بخش بزرگی از تسلیحات موشکی رژیم اسد و حزب الله لبنان و رژیم شیعی ایران؛ مسلمانانی را که روزی برای احمدی نژاد هلهله و کلکله میکردند خوشحال نمود؛ هرچند که سرانشان در ظاهرا این حملات را بنا به عرف دیپلماتیک محکوم نمودند.
تاثیرات مهم این بمبارانها از طرف رژیم صفوی حاکم بر ایران و رژیم اسد و همچنین روسها و حزب الله لبنان مسکوت گذاشته شد. روسها ظاهراً با یک بیانیهٔ نیم بند این حملات را محکوم نمودند؛ اما در لایه های زیرین از درد به خود میپیچند.
بنا به گزارشهای منابع اطلاعاتی اسرائیلی آقای ولادیمیر پوتین با آقای ناتانیاهو تماس تلفنی برقرار کرده و به شدت حکومت اسرائیل را تهدید نموده است. این تهدیدها تا حد تهدید به ارسال سامانهٔ موشکی S300  و تحویل موشکهای بسیار مخرب مشهور به «اسکندر» به ارتش سوریه پیش رفته و آقای پوتین تهدید نموده است که حملهٔ بعدی را تحمل نخواهد نمود. گویا روسها هم مانند چینیها دیر از موعد به مهمانی آمده اند.
بنا بر همین گزارشها؛ سلاحهای آمریکایی که قرار است به دست مبارزین سوری برسد از طریق اسرائیل انجام خواهد گرفت. این سلاحها برای از بین بردن زیرساختهای نظامی ارتش اسد بکار گرفته خواهند شد (مانند نابودی فرودگاهها؛ تانکها و سامانه های موشکی و راداری و هواپیماهای جنگنده و هواپیماهای روسیه و هواپیماهای رژیم حاکم بر ایران که در حال انتقال تسلیحات و مهمات برای رژیم اسد هستند).
آنچه که در لایه های زیرین میگذرد؛ نشان میدهد که جنگ آغاز شده است و در صورت اشتباه محاسباتی روسیه به مرزهایی خارج از سوریه گسترش خواهد یافت. تحلیلگران اسرائیلی معتقد هستند که رژیم جمهوری اسلامی حاکم بر ایران؛ نمیتواند و به دلیل نتوانستن؛ نمیخواهد به طور گسترده وارد جنگ شود. جالب اینکه در زمانی که هیچ خبری نبود؛ عربده های محو اسرائیل از جغرافیا بسیار بلند بود و اکنون که جنگ آغاز شده است؛ دلاوران به شدت ترسیدهٔ اسلام مانند موش به سوراخ خزیده اند.

کژدم

ه‍.ش. ۱۳۹۲ اردیبهشت ۱۵, یکشنبه

حملهٔ دوم اسرائیل و آغاز جنگ احتمالی

برخلاف تصور یکی از تحلیلگران BBC که در پی نخستین حملهٔ اسرائیل آنرا در حد یک حملهٔ کوچک برای فرستادن پیغام به رژیم صفوی حاکم بر ایران و حزب الله لبنان خوانده و به ادامهٔ حملات به دیدهٔ تردید نگریسته بود؛ نیروی هوایی اسرائیل یکی از بزرگترین بمبارانهای گستردهٔ خود را در روز سوم بعد از نخستین حملهٔ هوایی انجام داد. لرزش دمشق در اثر انفجارها از طرف ساکنین دمشق به زمین لرزهٔ ۴ ریشتری تشبیه شده است و یکی از بزرگترین زاغه های نگهداری موشکهای رژیم اسلامی ایران در کوههای شمال دمشق را به کلی ویران ساخته است. از سوی دیگر منابع اطلاعاتی اسرائیلی بر اساس منابع خبری روسی اطلاع میدهند که محل دیگری که بمباران شده است یک پایگاه نظامی است که نیروهای گارد ریاست جمهوری بشار اسد  تحت فرماندهی ماهر اسد در آن مستقر هستند و گلوله باران روستاها و محله های اطراف دمشق از طریف این پایگاه نظامی انجام میگرفته است. بمباران این پایگاه نظامی نیز بنا بر گزارشهای داخل دمشق حدود ۳۰۰ کشته و تعداد نامعلوم و زیادی زخمی به جای گذاشته است. به خاطر مخفیکاری و سکوت دولت اسرائیل و رژیم اسلامی و روسیه و سوریه و عدم وجود خبرنگاران خارجی در سوریه؛ تعداد نقاطی که در این دو حمله مورد حمله قرار گرفته اند مشخص نیست و انتشار خبر از طرف مقامات آمریکایی به شرط فاش نشدن نام آنها به خبرگزاریها؛ نشان از آن دارد که این حمله با هماهنگی اسرائیل و آمریکا انجام گرفته و شاید عملیاتی شدن یکی از «چند سناریو»ی موجود طبق اظهارات آقای چاک هیگل میباشد. پرسش دیگر اینکه آیا این حملات با هماهنگی میان ارتش اسرائیل و ارتش آزاد انجام گرفته است؟ (سناریوی دیگر). آیا قوم یهود که مسلمانان سوری همخیشه از آنها متنفر بوده اند؛ اینبار به صورت «فرشتهٔ نجات سوریه» در آمده و نوید بخش صلحی پایدار میان سوریه .و اسرائیل خواهد شد؟
همچنین منابع اطلاعاتی اسرائیلی به نقل از منابع روسی خبر میدهند که رژیم اسد در پی پاسخگویی به این حملات است که نه تنها حزب الله لبنان و سپاه پاسداران را به میدان خواهد آورد؛ بلکه پای نیروهای نظامی غربی و کشورهای عربی نیز به جنگ کشیده خواهد شد. طبق اخباری که حدود دو هفتهٔ پیش در منابع اطلاعاتی غربی منتشر شده بود؛ در سفارت روسیه واقع در لبنان  مرکز کنترل بحران تشکیل شده است که زیر نظر مستقیم وزیر جنگ روسیه اداره خواهد شد.
مسئلهٔ دیگر آنکه؛ نمیتوان گفت که ارتش اسرائیل به عواقب ممکن این حملات بزرگ و گسترده واقف نبوده است و به همین جهت این احتمال وجود دارد که این حملات مانند دود دادن لانهٔ روباه برای بیرون کشیدن آن است.
پرسش نهایی این است که آیا رژیم آخرین ولی فقیه فرزانه توانایی عملی کردن عربده های ۳۴ سالهٔ خود را دارد؟ یا اینکه مانند موش به سوراخ خواهد خزید و با سکوت خبری به دفاع از بی حیثیت شدن خود ادامه خواهد داد؟ فرستادن ۶ تا ۸ هزار نیروی بسیج و سپاه پاسداران به سوریه نشان از آن دارد که روباه در حال بیرون آمدن از لانه است و بیرون آمدنش را به حساب استراتژی جدید خود که در مقالهٔ پیشین (اینجا) مطرح نمودم سازگار خواهد یافت..

کژدم

خبرهای تکمیلی:

فیصل مقداد معاون وزیر امور خارجهٔ رژیم اسد گفته است: رژیم اسد حملهٔ اسرائیل را اعلام جنگ تلقی میکنند.

بنیامین نتانیاهو خواستار تشکیل جلسهٔ اضطرای کابینهٔ امنیتی و دفاعی شد. آقای نتانیاهو سفر رسمی خود به چین را به خاطر عواقب احتمالی بمبارانهای اخیر مواضع نظامی رژیم اسد؛ لغو نموده است.
تحلیل یکی از کارشناسان رژیم اسلامی در رابطه با اتفاقات اخیر در سوریه نیز در وبسایت امنیتی «دیپلماسی ایرانی» و اظهار نظر تحلیلگر در رابطه با «حدود و اندازهٔ پاسخ روسها» در مورد سوریه نیز؛ موید این قضیه است که  در صورت یک درگیری تمام عیار میان ارتش بشار اسد و دوستانش (رژیم اسلامی ایران و حزب الله لبنان) با اسرائیل بوجود آید حتی یک سرباز روس نیز کشته نخواهد شد و روسها به عنوان «سرمایه گذار» وارد این جنگ خواهند شد و نه نیروی میدانی. حزب اللهی های احمق باید بفهمند که قرار است فدای ک...ر خر شوند.
لینک مطلب: (اینجا)

کژدم


ه‍.ش. ۱۳۹۲ اردیبهشت ۱۴, شنبه

پیاده شدن نیروهای بسیج و سپاه در سوریه و انتقال آنها به مناطق مرزی اسرائیل

در کنار خبر حملهٔ مجدد جنگنده های اسرائیل به چند هدف نظامی در خاک سوریه؛ منابع اطلاعاتی اسرائیل گزارش میدهند که هزاران نفر ازنیروهای سپاه و بسیج در خاک سوریه پیاده شده و به مناطق مرزی لبنان با اسرائیل و همچنین بلندیهای جولان در خاک سوریه منتقل شده اند. تعداد تخمینی این نیروها بین ۶۰۰۰ تا ۸۰۰۰ نفر است. در دورهٔ زمانی پیاده شدن این نیروها در سوریه؛ ارتش اسرائیل  به یک مانور ناگهانی گسترده در مرزهایش با لبنان و سوریه دست زده است.
سخنان اخیر حسن نصر الله در رابطه با دوستان رژیم اسد و اشاره به این مطلب که نیروهای رژیم اسلامی هنوز دست به عملیات نزده اند (به یک معنی در آینده دست خواهند زد) به طور ضمنی این گزارشها را تایید میکند. اگر این گزارشها جنبهٔ تبلیغاتی و جنگ روانی نداشته و صحت داشته باشند؛ عملیاتی کردن این نیروها حد اکثر ۲ تا ۳ هفته زمان خواهد برد و بعد از این در ایران نیز شاهد تشییع جنازه های شهیدان راه بقای بشار اسد برای حفظ منافع استراتژیک روسیه و چین خواهیم بود. تنها در هفتهٔ گذشته نیروهای حزب الله لبنان متحمل تلفات سنگینی شده اند که بالغ بر ۸۰۰ کشته و مجروح بوده است. این گزارش نشان میدهد که رژیم صفوی حاکم بر ایران دیگر بقای رژیم اسد حتی با کمکهای حزب الله لبنان نیز اعتماد ندارد و به دخالت مستقیم روی آورده است.
وظایف احتمالی که برای این نیروها تعریف شده اند میتوانند از این قرار باشند:
۱- حفاظت از کاروانهای انتقال سلاح از سوریه به لبنان.
۲- کمک به ارتش بشار اسد و حزب الله لبنان برای درگیر شدن با مخالفین مسلح سوری.
۳- حفاظت از شیعیان سوریه که در انجام جنایتهای رژیم اسد دست داشته اند و اکنون در معرض خطر انتقام قرار دارند.
۴-کنترل گسترش بحران به خاک لبنان.
۵- درگیری با نیروهای لبنانی هوادار سرنگونی رژیم بشار اسد.
 این گزارش همچنین نشانگر آن است که در آیندهٔ نزدیک رژیم مجبور خواهد شد نیروهای بیشتری را به سوریه و لبنان اعزام کند.
حملهٔ مجدد جنگنده های اسرائیل به چند هدف نظامی و سکوت رژیم بشار اسد و سپاه پاسداران و حزب الله لبنان نشان از آن دارد که هیچیک از آنها توانایی پاسخگویی به این حملات را ندارند.

خبر تکمیلی در رابطه با بمباران اهداف نظامی در سوریه توسط نیروی هوایی اسرائیل

آنگونه که از داده های منابع اطلاعاتی اسرائیلی برآورد میشود؛ اهداف بمباران شده؛ تسلیحات شیمیایی نبوده است. بلکه محمولهٔ موشکهای ضد هوایی و یا محل نگهداری موشکهای ضد هوایی ساخت روسیه است که سپاه قدس و رژیم بشار اسد؛ ماههاست که تلاش میکنند آنها را به لبنان منتقل نمایند و روسیه نیز موافقت خود را اعلام نموده و بخشی از کادرهای حزب الله را در رابطه با استفاده از این سیستم موشکی ضد هوایی آموزش داده است. نام این سیستم موشکی SA-17 است که نوع پیشرفتهٔ موشکهای موسوم به «سام» هستند.


این موشکها میتوانند بر روی انواع خود رو های نیمه سنگین نیز سوار شوند.



کژدم

ه‍.ش. ۱۳۹۲ اردیبهشت ۱۳, جمعه

لایهٔ رویین: شامورتی بازی انتخاباتی ... لایهٔ زیرین: نبردهای نهایی

لایهٔ رویین

همهٔ خوانندگان گرامی تا حدودی با کاربرد «مهندسی انتخابات» آشنایی دارند. مهندسی انتخاباتی در تمامی سیستمهای حکومتی مبتنی بر انتخابات به اشکال گوناگون بکار برده میشود؛ در سیستمهای حکومتی دیکتاتوری و تمامیت خواه اصل کلیدی برای انتخاب نامزد انتخاباتی اطاعت از مرکز قدرت بوده و بقیهٔ ماجراهای انتخاباتی تنها برای خاک پاشیدن به چشم مردم و گرفتن رای مورد دلخواه و در صورت عدم موفقیت دستکاری در صندوقهای رای است (مهندسی آرا). در اینگونه انتخابات به هیچ چیز و هیچکس نمیتوان اعتماد داشت زیرا حتی نامزد شدن عده ای و یا افشاگریهای میتوانند بخشی از یک «طرح عملیاتی» بزرگتر باشند. شاید بتوان «پروژهٔ خاتمی» را بزرگترین و زیرکانه ترین پروژهٔ انتخاباتی رژیم اسلامی در تمامی طول تاریخ حیاتش نامید ولی یک بازی را نمیتوان به صورت مکرر تکرار نمود و دیدیم که ماجرای سال ۸۸ که الهام گرفته از بازیهای ۱۲ سال پیش از آن بود به فاجعه ای برای رژیم تبدیل شد و رژیم هنوز نتوانسته است از زیر فشار سنگین آن کمر راست کند و تکرار کلمهٔ «فتنه» مشتریان بسیار محدودی دارد که خود میگویند و خود میخندند. با نگاهی به چهره های مشعشع نامزدهای انتخاباتی به سادگی میتوان دریافت که هیچ یک از آنها وزنه ای نیستند و پیشینیانشان نیز وزنه ای نبودند. خاتمی شیاد نقشی را ایفا کرد که برایش نوشته بودند و هنوز هم نقشی را اجرا میکند که برایش تعریف شده است؛ اگر خاتمی در آن شرایط می بایست که در نقش یک «لیبرال اسلامی» ظاهر شود؛ نقش احمدی نژاد ظاهر شدن عمدی در نقش یک «دلقک سیاسی» بود و هر دو به یک اندازه به حفظ حاکمیت و سرکوب مبارزات مردمی خدمت کردند و طبعاً هرکدام از آنها هزینه هایی را نیز بر دوش حاکمیت گذاشتند. تنها نقطهٔ ضعف خاتمی از نظر حاکمیت «سوء استفاده» از نقشی که باید ایفا میکرد میباشد ولی تشیخیص این سوء استفاده به خاطر پیچیدگی شرایط و نقش او در بازی طراحی شده؛ برای تمامی باندهای رژیم همچنان در محاق ابهام است ولی آنچه که از پرده برون افتاده است اینکه: «خاتمی یکی از مردان قابل اعتماد خامنه ای است». اما ماجرای احمدی نژاد از نوعی دیگر است. اگر خاتمی را بتوان از یک زاویه (و تنها از یک زاویه) نقطهٔ اتصال جناح رانده شدهٔ موسوم به «اصلاح طلبان» و مرکزیت قدرت رژیم دانست؛ احمدی نژاد مولود جریانی «اطلاعاتی- امنیتی-نظامی» که مدتی پیش از به روی کار آمدن خاتمی در درون رژیم شکل گرفته و خواهان «تمرکز قدرت» در دست فرماندهی واحد است که من نام آنرا «صفوی نوین» نهادم و این جریان به خاطر هماهنگی و همسویی افکار و اندیشه ها یشان با خامنه ای مورد توجه خاص قرار گرفتند و همچنان نیز هستند؛ به نوعی که دیگر نمیتوان میان آنها تفاوتی قائل شد. زمانی که اسفندیار رحیم مشائی از دوستی با مردم اسرائیل سخن گفت و سایر شغالها و کفتارها به جانش افتادند؛ خامنه ای به صورتی ملموس از آنها خواست که ساکت شوند؛ زیرا میدانست که سخنان رحیم مشائی در جهت ساختن «تاریخچه» برای یک جریان «قلابی» است که در آینده باید نقش مهمتری را بازی کند. اگر نگاه کوتاهی به ادعاهای باند «صفوی نوین» بیندازیم؛ به سادگی میبینیم که از تمامی ترفندهای سلسلهٔ ننگین صفوی استفاده کرده اند.
ا- قلع و قمع کثرت گرایی در فقاهت شیعی (اصلاح طلبان) که با تمرکز قدرت سازگاری ندارد.
۲- قلع و قمع فرقه های تصوف که «شریعت» را مانع راه برای رسیدن به «حقیقت» میدانند و موجبات تشویش افکار شیعیان و خروج از چرخهٔ رابطهٔ «مجتهد و مقلد» را فراهم میسازند و به خاطر یأس سیاسی و فرهنگی در حال رشد بودند.
۳- تلاش برای استفاده از نامداران نیاکانی ایرانیان مانند کوروش و سرداران ایرانی برای تبلیغ «ناسیونالیسم صفوی» برای جذب ایرانیانی که از هویت قلابی تازی پرستانهٔ شیعی جدا شده و به جستجوی هویت نیاکانی خویش بودند.
۴- مطرح نمودن مکتب ایرانی (بخوانید همان تشیع صفوی) در لفافهٔ ناسیونالیستی.
۵- ماجرای ظهور قریب الوقوع مهدی موعود قلابی شیعیان (که هرگز از مادر زاده نشد) و تنیدن آن با ماجراها و تئوریهای گوناگون «توطئه» و افکار «آرماگدونی» رایج در میان بخشی از فرقه های جدید مسیحی آمریکایی.
۶- انتقال بخش عظیمی از مراکز سود آور اقتصادی به نهادهای امنیتی و نظامی و اطلاعاتی (این امر با حملهٔ واحدهای سپاه پاسداران به فرودگاه جدید تهران آغاز شد) که شاید بتوان مهمترین بخش طرح عملیاتی «پروژهٔ احمدی نژاد» نام نهاد.
۷- طرح «رایانهٔ نقدی» که عده ای آنرا «سیاستهای پوپولیستی» مینامند و عده ای دیگر آنرا در جهت اجرای برنامه های «بانک جهانی» قلمداد میکنند ولی از نظر من این طرح هیچکدام از آنها نبود و من آنرا «سرمایه گذاری بر روی فقر» مینامم.
هیچ یک از این امور نه تنها از دیدگان خامنه ای به دور نبود؛ بلکه به رهبری او انجام گرفتند. اما همانگونه که به طور مکرر گفته ام؛ جهت وزش باد تغییر نمود و نخستین شکستهای رژیم در یمن و بحرین نقطهٔ عطف و آغاز فروپاشی «هلال شیعی» را رقم زد و این روند همچنان ادامه دارد. لذا آنچه که رژیم شدیداً به آن نیاز دارد «تمرکز قدرت بیشتر» است و به هیچ روی به سوی «کثرت گرایی» نخواهد رفت و در انتخابات آیندهٔ نزدیک؛ شاهد قلع و قمع جناحهایی دیگر از کفتارها و شغالها خواهیم بود.
اکنون دست رژیم از منابع مالی کلان کوتاه است و وعده های مالی همهٔ نامزدهای انتخاباتی به یک اندازه دور از واقعیت است. آشفتگی و بی مقداری نامزدهای انتخاباتی بیشتر و یا کمتر از «احمدی نژاد دلقک» نیست و همهٔ شان در سطح او هستند و اگر کسانی می اندیشند که به خاطر بی مقداری نامزدهای انتخاباتی؛ کار رژیم به بن بست رسیده است؛ سخت در اشتباهند؛ زیرا به چشم خود دیدند که حتی با بروی کار آوردن یک دلقک نیز توانستند ۸ سال دیگر نه تنها حکومت کنند؛ بلکه با نگاهی به مواردی که در بالا ذکر شد؛ خواهیم دید که در اندازه و قد و قوارهٔ خودشان و در جهت منافع خودشان؛ کارهای بزرگی انجام دادند و اگر بخواهیم نا بسامانیها را به عنوان نقاط شکست رژیم قلمداد کنیم؛ پرسش نخست این خواهد بود که نقش من و شما و تمامی گروههای اپوزیسیون در این شکستها چه بوده است؟ از نظر من اپوزیسیون نه تنها در شکستهای رژیم نقشی مبارزاتی نداشته است؛ بلکه با رهنمودهای غلط موجب از میان رفتن نطفه های یک آلترناتیو سیاسی استخوانداری که بتواند این شکستها را به پیروزی جنبش تبدیل نماید نیز شده است.
رژیم ننگین صفوی حاکم بر ایران؛ سرنوشت خود را به سرنوشت ایران گره نزده است و این از همان آغاز ورود خمینی کثیف و گجستک که گفت در رابطه با بازگشت به ایران هیچ احساسی ندارد و سپس نامشروع اعلام نمودن وطن پرستی (وطن پرستی یعنی خاک پرستی؛ و شرک است) نشان دادند که این قوم تازی پرست در صدد گره زدن سرنوشت ایران به حاکمیت خود است. آنکس که سرنوشت خود را به سرنوشت مردم ومیهنش گره میزند؛ از هیچ فداکاری برای میهن نمیگریزد؛ حتی اگر به انحلال خودش بینجامد. اما این غارتگران سرنوشت این سرزمین را به سرنوشت خود گره زده اند و با نابودی آنها ایران نیز ویران خواهد شد (نمونهٔ عینی آن حکومت بشار اسد در سوریه و رابرت موگابه و کرهٔ شمالی) و ایران را فدای حکومت خود خواهند نمود. اکنون تنها مسئلهٔ رژیم در انتخابات پیش روی؛ رفتن به سوی انسجام و تمرکز قدرت بیشتر است و هر سگ و شغالی و دلقک و شیادی میتواند اتین نقش را بازی کند و تنها شرط پیروزی یک نامزد انتخاباتی؛ التزام عملی او به تمرکز بیشتر قدرت خواهد بود و این شخص را همان جناحی به قدرت خواهد رساند که «دلقک ۸ ساله» را به قدرت رسانید و تمامی بازیهای دیگر تنها برای ایجاد شور انتخاباتی و نمایش بین المللی آن است و اگر نتوانند به این هدف برسند؛ شکست دیگری برای رژیم در عرصهٔ بین المللی خواهد بود ولی در این اصل که کسی بر سر کار خواهد آمد که تمرکز بیشتر قدرت را تضمین کند؛ عقب نشینی نخواهند کرد. مسئلهٔ دیگر اینکه رژیم تحمل به بوجود آمدن نبردهای خیابانی را ندارد؛ زیرا به سادگی میتواند از کنترل خارج شود و من به طور شخصی برخلاف عده ای بعید میدانم که صلاحیت رحیم مشائی را در صورت اعلام نامزدی رد بکنند.

آلبوم عکس حیوانات منتشر شده در BBC

لایهٔ زیرین

روند اتفاقات در هفته های اخیر نشان میدهد که استراتژی رژیم در رابطه با بحران سوریه تغییر کرده است و حاکمیت چین در ادامهٔ دفاع از کرهٔ شمالی و رژیم سوریه به سوی تهدید هندوستان روی آورده و یک جوخه از سربازان چینی وارد خاک هندوستان شده اند. این عمل چینیها تنها در رابطه با بحرانهای رو به افزایش آسیا-پاسیفیک نیست؛ بلکه پاسخی تهدید آمیز در برابر هجوم غرب از دو سو (خاورمیانهٔ بزرگ و تنشهای آسیا-پاسیفیک) به منافع استراتژیک چین و روسیه است. تغییر استراتژی رژیم جمهوری اسلامی نیز به پشت گرمی چین و روسیه در حال تغییر کردن است.
آنچه که به نظر می آید؛ در استراتژی جدید؛ رژیم اسلامی تصمیم گرفته است که با تمامی نیرو به تمامی نقاط بحران حملهٔ پیشگیرانه نماید و به جای درگیر شدن در سوریه؛ از تمامی نیروهایش در لبنان و عراق به استقبال بحران برود. این استراتژی جدید در شرایط کنونی که رژیم با مشکلات مالی سنگینی روبروست؛ بدون وعده های حمایتی روسیه و چین امکان پذیر نیست و این دو کشور برای دفاع مناطق تحت نفوذ مشترکشان تلاش میکنند که از نیرهای تشنهٔ ماندن بر حاکمیت ایران به عنوان گوشتهای دم توپ خود استفاده نمایند و فرمانروایان کثیف شیعی مسلک حاکم بر ایران و عراق نیز حاضر شده اند که نقش سگهای زنجیری این دو قدرت آسیایی را بازی کنند. عربده جوییهای حسن نصرالله و نوری المالکی نشان از نبردهای خونینی دارد که میتواند در تغییر تصمیمات غرب از ادامهٔ معادلهٔ «مذاکرات - فشار» برای تغییر رفتار رژیم؛ به معادلهٔ «حملهٔ نظامی مستقیم» نقش بسیار موثری بازی کند. آنچه که رژیم به درستی دریافته است این است که «باید برود»؛ اما آنچه که پاسداران احمق و ارتشیان نفهمیده اند این است که رژیم اسلامی میخواهد تمامی آنها را به اجساد شهیدان راه بقای حاکمیت صنف انگلی آخوندها و چند سردار و بازاری کثیف که به ثروتهای باد آورده رسیده اند تبدیل نماید و اگر ایران ویران شود؛ برای خانواده های آنان نیز ویران خواهد شد. اکنون بخشهایی از باندهای حاکم در مخالفت با این استراتژی خونین که صد در صد به جنگ در درون میهنمان خواهد انجامید؛ داد سخن میدهند و این زمزمه شنیده میشود که: «سوریه خط قرمز ما نیست». اما اظهارات علنی حسن نصرالله در رابطه با درگیر شدن تمامی دوستان رژیم اسد در معادلهٔ سوریه نشان از آن دارد که این استراتژی در مراحل آغازین عملیاتی شدن قرار دارد.
حتی اگر در خوشبینانه ترین حالت؛ این عربده جوییها برای وادار نمودن غرب باشد؛ مردم ایران و پاسداران و ارتشی ها باید بدانند که غرب در موضعی نیست که عقب نشینی کند و چین و روسیه نیز در موقعیتی قرار ندارند که درگیر یک جنگ خانمانسوز شوند و تنها از خاک ایران و عراق و خون مردم این دو کشور مایه خواهند گذاشت و کمکهای مالی ونظامی وعده داده شده نیز تنها به   ویرانی بیشتر ایران خواهد انجامید. اگر عربده جوییهای دروغین حسن عباسی که استاد تدریس علوم استراتژیک در دانشگاه سپاه است را به یاد آوریم که میگفت جهان چریک میخواهد و حماس را این دستها به وجود آورده اند و سپس جدا شدن حماس از معادلات رژیم و بیش از ۸۰۰ کشته و زخمی نیروهای حزب الله لبنان در دو هفتهٔ اخیر را بنگریم؛ به سادگی درخواهیم یافت که تمامی سپاه پاسداران و سپاه قدس و حزب الله لبنان میتوانند لقمهٔ چند هفته باشند و آنچه که در میدانهای نبرد دیده نخواهد شد؛ سربازان چینی و روسی خواهند بود. اگر این استراتژی احمقانهٔ جدید به صورتی جدی عملیاتی شود؛ انتخابات بیفایدهٔ ریاست جمهوری نیز به بهانهٔ «شرایط ویژه و اضطراری» منحل خواهد گردید و نظامیان حاکمیت را به دست خواهند گرفت تا بهتر بتوانند به اربابان روسی و چینی خود خدمت کنند.

کژدم
 

ه‍.ش. ۱۳۹۲ اردیبهشت ۱۱, چهارشنبه

جیغ و داد حسن نصر الله

چند روز پیش شخصی به نام «شیخ طفیلی» که از سردمداران پیشین حزب الله لبنان است؛ با لحنی انتقادی از کشته شدن ۱۳۸ تن از افراد حزب الله لبنان در سوریه ( طبعاً این تعداد کشته ها تعداد بسیار زیادی زخمی نیز به همراه دارد) و اینکه حزب الله لبنان نه برای اسلام و تشیع و دفاع از شیعیان؛ بلکه به دستور مستقیم رژیم شیعی حاکم بر ایران در کنار ارتش بشار اسد و برای بقای رژیم بشار اسد میجنگد برای چندمین بار در رابطه با نبردهای سوریه اظهار نظر نمود.

شیخ طفیلی کیست؟

شیخ طفیلی یکی از مهمترین چهره های حزب الله لبنان در دورهٔ ریاست جمهوری رفسنجانی است که به دستور رفسنجانی و خامنه ای حزب الله لبنان را به مسیر قاچاق مواد مخدر و سازماندهی شیعیان لبنان ساکن در آمریکای لاتین و اروپا برای ایجاد شبکه های وسیع قاچاق مواد مخدر (بویژه هروئین) و شبکه های سرقت اتوموبیل در ژاپن و کشورهای غربی و دمونتاز کردن و صادرات آن به عنوان قطعات فرسوده به سودان و لبنان نمود (این قطعات در مبداء کد گذاری شده و در مقصد مونتاژ و فروخته میشدند و اتوموبیلی که در مسیر حرکت نخست وزیر لبنان رفیق حریری منفجر شد نیز از ژاپن به سرقت رفته بود. گروه شبیحهٔ علویهای سوریه نیز در این شبکه های گنگستری حزب الله لبنان نقش به سزایی داشتند و همچنان دارند). بعد از ماجرای رسوایی بزرگ این شبکه در کانادا و کشف صدها کیلو هروئین و درگیر شدن وزارت اطلاعات رژیم به طور مستقیم در آن رسوایی؛ شیخ طفیلی و عده ای از مسئولان آن دورهٔ حزب الله لبنان به کنار گذاشته شده و شیخ حسن نصر الله به جای او نشست و در میان لبنانیها و سوریه چنین تبلیغ شد که این شخص شیخ طفیلی بوده است که به صورت «سرخود» به معاملات و قاچاق مواد مخدر و سرقتهای سازمانیافته کشانیده شده است و بعد از کنار گذاشته شدن او؛ حزب الله لبنان دیگر یک سازمان پاک و مطهر است. این در حالی بود که حزب الله لبنان به صورتی وسیع تر و با سازماندهی دگربارهٔ شبکه های موجود به همان شغل شریف ادامه داد و همچنان ادامه میدهد.
به هر حال شیخ طفیلی مانند هاشمی رفسنجانی و محمد خاتمی هرگز به کنار گذاشته نشده و نقشهای دیگری را به عهده دارد که میتوان آنرا همانگونه که بارها گفته ام به عنوان «سنگرهای عقب نشینی و ادارهٔ بازیهای تبلیغاتی تحت نام اپوزیسیون قلابی» از آنها استفاده میشود.

سخنرانی حسن نصر الله
چند روز پس از سخنان شیخ طفیلی و خاک سپاری اجساد ۳۰ تن از افراد حزب الله لبنان؛ شیخ حسن نصرالله در صحنه ظاهر شد و این در حالی است که در هفتهٔ گذشته به طور سری وارد تهران شده بود تا با اربابان خود در رابطه با اوضاع لبنان و وضعیت شیعیان لبنانی به رایزنی بپردازد. نتیجهٔ رایزنی که حتماً با در نظر گرفتن اوضاع حکومت شیعی عراق نیز همراه بوده؛ عربده کشی اخیر شیخ حسن نصرالله در تلویزیون المنار است. این عربده کشی را با توجه به شرایط زیرین میتوان مورد مطالعه قرار داد:

۱- سخنان شیخ طفیلی نشاندهندهٔ نگرانی آخوندهای شیعهٔ لبنانی در رابطه با بحران درونی در میان قبایل شیعه مسلک لبنانی است که از انتقام جوامع سنی مذهب و بویژه سلفی ها بعد از سقوط بشار اسد؛ به وحشت افتاده اند و  شیخ طفیلی در صدد تطهیر شیعیان و انداختن گناهان به گردن عدهٔ معدودی است که نام و نشانی نیز ندارند و تحت این تبلیغات میتوان جان بسیاری از جلادان حزب الله لبنان را نیز نجات داد.

۲- بحران عراق تا حد بالایی به حد انفجار نزدیک شده و نوری المالکی نیز برای فرو نشاندن سطح و عمق بحران شایع نموده است که در انتخابات بعدی نامزد انتخابات نخواهد شد.

۳- استعفای نخست وزیر لبنان که نتیجهٔ تنشهای پشت پرده میان بازیگران منطقه ای و ایادی لبنانی آنهاست؛ نشان از نابسامانیهای عمیق در لبنان دارد.

۴- رژیم آخرین ولی فقیه فرزانهٔ جهان اسلام؛ دیگر در شرایطی قرار ندارد که به طور رسمی وعلنی از حضور نظامی خود در سوریه دفاع نماید؛ لذا به نوکر لبنانی خود دستور داده است تا این مسئله را به عهده گیرد.

سخنان شیخ حسن نصرالله دیگر آن حالت تهاجمی سالیان پیش را نداشته و بیشتر به صدای بچه گربه ای که در گوشه ای گیر افتاده و از ترس زوزه میکشد میماند. نصرالله در کمال درماندگی برای جنبهٔ مذهبی بخشیدن به اقدامات حزب الله لبنان «ویران شدن زینبیه» را به عنوان خط قرمز تعیین نمود و این در حالی است که نانی که بر سر سفرهٔ خانواده های اعضای این سازمان قرار میگیرد؛ ناتی است که از طریق فروش مواد مخدر و دایر کردن روسپی خانه ها (به کمک سپاه پاسداران و وزارت اطلاعات) و خرید و فروش انسان و انتقال آنها به بازار «بردگی جنسی» تأمین میشود. همان فسادی که تمامی رگ و پی رژیم شیعی مسلک ایران را آلوده است؛ دهها برابر بیشتر؛ حزب الله لبنان را به عنوان عاملین و نوکران میدانی «تبهکاری سازمانیافتهٔ شیعی= مافیای شیعی» آلوده نموده است.
عربده های حسن نصرالله همانگونه که از اشارهٔ او به دوستان بشار اسد مشهود است؛ دیگر نه به خاطر حمایتهای رژیم شیعی مسلک ایران؛ بلکه به پشت گرمی روسیه انجام گرفت.

نتیجه اینکه حزب الله لبنان و رژیمهای شیعی حاکم بر ایران و عراق؛ به شدت از آینده وحشت دارند.

کژدم