۱۳۹۱ اسفند ۱۰, پنجشنبه

کلاهک اتمی؟... یا .. کلاه اتمی؟

هم ما به یاد بیاوریم و هم سپاهیها و بسیجی ها و فدائیان آخرین ولی فقیه جهان به یاد بیاورند که چند سال پیش؛ علی لاریجانی عراقی پیش از عهده دار شدن ریاست هیأت مذاکرات هسته ای بستهٔ پیشنهادی غرب در برابر توقف غنی سازی را به تمسخر گرفت و آنرا پیشنهاد آب نبات در برابر دُر و گوهر نامید. البته اگر در مقیاس فکری «عوام الناس» به این گفته بنگریم؛ سخنی رادیکال و بسیار انقلابی مینماید. سیاست تهاجمی پیشنهادی آخرین رهبر فرزانهٔ مسلمین جهان نیز باعث به جوش آمدن احساسات میهن پرستانهٔ بسیاری از نفهمیدگان گردید. شعار «آمریکا هیچ غلطی نمیتواند بکند» با تبلیغات دروغین «بستن تنگهٔ هرمز» و «لبنان عمق استراتژیک ماست» و آزمایشهای موشکی و عربده کشیهای طبق معمول ۳۴ ساله بار دیگر بر کرسی نشانده شد. هزاران شرکت صوری و دلال بین المللی به راه افتادند و هزینه های گزافی را بر گردهٔ مردم ایران نهادند؛ بازار شیادان و کلاهبرداران چاپلوس سپاهی و اطلاعاتی گرمی گرفت و میلیاردها دلار را در این چرخهٔ ولخرجیها هم به هدر دادند و هم به جیبهای گشادشان ریختند. همهٔ حزب اللهی ها اعم از طرفداران رهبر فرزانه و یا خط بازگشت به دوران طلایی امام خمینی؛ از حس دروغین افتخار و غرور در پوست خود نمیگنجیدند و به سیاستهای داهیانهٔ اتاقهای فکری حضرت امام خامنه ای نیمه معصوم فطری و نیمه اکتسابی آفرین میگفتند. علی لاریجانی عراقی؛ با این جمله از ریاست هیئت مذاکرات هسته ای خداحافظی نمود: «گویا من خوب حرف نمیزدم و یا اینکه آنها ادبیات مرا نمیفهمند؛ بهتر است که با وارد شدن رئیس جدید با ادبیاتی از نوعی دیگر آشنا شوند». اما واقعیت این بود که این دو ادبیات هیچ فرقی با هم نداشتند و الفبای هردو شان «هزینه کردن بیشتر و درغلطیدن به باتلاق هزینه های بیشتر» بود. مسئولین این اتاقهای فکری میگویند که این هزینه کردنها به بار نشسته است و مهم نیست که چه کرده اند و چه گذشته است؟ بلکه آنچه که اهمیت دارد «حسن انجام کار است». این نفهمیدگانی که دفترچه های قوانین بازی را خوانده بودند؛ یک نکتهٔ کلیدی را نفهمیده اند و نخواهند فهمید و آن اینکه: «اگر تولیدات به فروش نرسند؛ نشانهٔ حماقت تولید کننده است و نه هوشیاری او». معادله خیلی ساده است و برای فهمیدن آن نیازی به انشتین هم نیست. فرض کنید که ما بزرگترین تولیدکنندهٔ گندم جهان هستیم ولی گندم تولید شده مان را نمیفروشیم و خودمان هم نمیتوانیم ۲۴ ساعته گندم بخوریم و حتی اگر موجوداتی «گندم خوار» باشیم؛ باز هم دهها برابر نیاز خود تولید میکنیم و برای نگهداری گندمها و سالم نگاه داشتن آن هر روز سیلوهای جدیدی میسازیم و برای این ساخت و سازها و نگهداری آنها؛ هزینه های سرسام آورمان هر روز بیشتر و بیشتر میشود. این آن حماقتی است که رهبر یه شدت فرزانه و جانشین برحق امام زمان به آن دچار گشته است و حزب اللهی های کاسه لیس نیز این تفکر را میستایند. اما اصل داستان و سناریویی که این دلقکهای ظاهراً انقلابی و جویای «حسن انجام کار» به آن هرگز نیندیشیده اند این است که: سناریویی که شیطان بزرگ و شرکاء اروپایی او نوشته اند؛ این است که رهبر فرزانه و امّت نفهمیدهٔ او را در چرخهٔ هزینه های بی در و پیکر نگهدارند.

توپ در زمین کیست؟

اگر دو تیم بازیگر داشته باشیم؛ معمولاً توپ باید در زمین یکی از طرفین باشد؛ اما زمانی که تعداد بازیگران ۱+۵ و ۱ باشد (۷ تیم) دیگر معلوم نیست که کدام زمین متعلق به کیست؟ آیا آن کسی که توپ را به تو پاس میدهد منظورش همنوایی با توست و یا هدفش به بازی گرفتن تو و بازی سازی برای تیمی دیگر است؟ برای چنین معادلاتی چیزی بسیار بیشتر از یک ذهن حزب اللهی نیاز است و من شیوهٔ کار یک ذهن حزب اللهی را سالها پیش در یک مقالهٔ طنز ترسیم نموده بودم و فکر میکنم که نخستین کاشف این فرمول سرّی در طول تاریخ کهکشانها باشم!!!!!؟؟ (اینجا)
در طی سالیان پیش روسها توسط پاسکاریهای خود با رژیم ناب محمدی فرزانه؛ بازی سازیهای زیادی برای غرب انجام داده اند و همیشه هم این رهبر فرزانهٔ تاریخ بشریت اسلامی بوده است که همیشه گُل خورده است و نیروگاه مردهٔ بوشهر شاه گُل این بازی بوده است.
هنوز عمله و اکرهٔ خامنه ای خاک و غبار سوریه را از تن نشسته و درد استخوان لبنان را علاج ننموده اند و در فکر سناریویی جدید برای مذاکرات هستند که ناگهان مصاحبه با رضا پهلوی از تلویزیون دولتی چین پخش میشود و در قزاقستان حقیر ترین پیشنهادات به هیئت مذاکره کننده ارائه میشود (چیزی در حدود پیشنهاداتی که در سریال صمد آقا؛ در شهر؛ به آقای عین الله باقرزاده میشد و او هم قبول نمیکرد.). زمانی که به کسی پیشنهادی سخیف ارائه میشود؛ در زبان سیاسی به اینگونه تعبیر میشود که طرف پیشنهاد شونده را به «هیچ» گرفته اند.
در پیشنهاد اخیر غرب که نه حتی در حد آب نبات؛ بلکه لنگه کفش میرزا نوروز هم نیست؛ با زیرکی تمام؛ از بر چیدن «فوردو» سخنی به میان نمی آورند و رئیس هیئت رژیم هم ساده لوحانه فکر میکند که غرب به گفتمانی بهتر از پیش روی آورده است و از تعطیل شدن «فوردو» سخنی به میان نیاورده است که ظاهراً در زبان دیپلماتیک به پذیرفته شدن حق غنی سازی به زبان بی زبانی تفسیر میشود؛ اما من طور دیگری به قضیه مینگرم.

داستان چیست؟

آیا غرب به فکر مصالحه با رژیم روی آورده است؟ اگر چنین است باید به تعریفی که غرب از رژیم ناب محمدی حاکم بر ایران دارد توجه نمود. آیا غرب نیز مانند بخش بسیار بزرگی از «اپوزیسیون نفهمیده» چنین می انگارد که رژیم در خامنه ای و چند پاسدار و بسیجی خلاصه میشود؟... نه...  سیاستمداران کار کشتهٔ غرب به رژیم ناب محمدی در تصویری جهانی نگاه میکنند و اگر پیش از این به سیاست «هزینه سازی» برای رژیم اسلامی بسنده میکردند؛ اکنون به «هزینه سازی و قطع منابع مالی» روی آورده اند. آمریکا ضمن اظهار خوشبینی به نتایج مذاکرات قزاقستان؛ سطح روابط خود با ارتش آزاد سوریه را همزمان به «تسلیح ارتش آزاد سوریه» ارتقاء داد (اینجا) و این امر یکی راههای هزینه سازی برای رژیم اسلامی است و از سوی دیگر با مسکوت گذاشتن تاکتیکی مسئلهٔ غنی سازی؛ از رژیم میخواهد که بخش بزرگی از اورانیوم غنی شدهٔ ۲۰ درصدی را به خارج از ایران منتقل سازد و در عوض بتواند طلا بخرد و مدتی امورات خود را بگذراند ولی از لغو تحریمهای بانکی و نفت سخنی به میان نیاورد. این امر باعث خواهد شد که رژیم تا آنجایی که میتواند نغت و گاز بیشتری را به قیمتهای بسیار ارزانتراز بازار در برابر طلا به فروش برساند و بخش قابل توجهی از در آمد آنرا نیز صرف مبادلهٔ طلا با ارزهای رایج نماید. بگذریم از اینکه با مشاهدهٔ انباشت طلا در دست رژیم قیمت طلا نیز چه به طور طبیعی و یا برنامه ریزی شده پایین آمده و تمامی نفت و گاز فروخته شده تبدیل به آفتابه خرج لحیم گردد.
نتیجه اینکه: گروه ۱+۵ در بازی جدید؛ ضمن تحمیل بارهای بسیار سنگین بر دوش رژیم ناب محمدی؛ آنها را از به هم زدن بازی بر حذر میدارد و بیم از دست دادن شانس؛ رژیم را در موقعیت بازی کردن آرام در یک بازی به شدت سریع میکشاند.

کژدم

خبر تکمیلی مذاکرات هسته ای

وبسایت اطلاعاتی امنیتی بخشی از ارازل و اوباش اسلامی حاکم بر ایران این خبر را در خروجی خود قرار داده است:
لینک خبر: (اینجا)
اما به خاطر ناپایدار بودن تیترهای خبری از سوی اینگونه وبسایتهای کاسه لیس که هر لحظه میتواند حذف شومد و یا تغییر یابند به تصویر پایین مراجعه نمایید. این پیشنهاد از طرف ۱+۵ نشانهٔ حقارت رژیم اسلامی ناب محمدی است و گرنه در جنگ جهانی دوم با اینکه اتحاد جماهیر شوروی تقریباً به یک ویرانه تبدیل شده بود؛ بخش بزرگی از آلمان و اروپا را که به اروپای شرقی مشهور شد؛ به اتحاد جماهیر شوروی پیشنهاد گردید و این نشانگر وزن سنگین رژیم کمونیستی حاکم بر روسیه و اقمارش بود.

بر روی تصویر کلیک کنید تا عمق حقارت حاکمیت اتمی ناب محمدی را ببینید.
کژدم

۱۳۹۱ اسفند ۶, یکشنبه

سپاه پاسداران: به بابام میگم بیاد بزَنَدِت

در آمریکا مثلی هست که میگوید: اگر به کسی ایست دادند و بعد کشته شد؛ بدان که کار پلیس بود؛ ولی اگر کسی در حال خندیدن کشته شد؛ بدان که کار مافیاست. اما یک مثل ایرانی هم هست که میگوید: اگر کسی گفت صبر کن به بابام بگم بیاد بکُشدِت معنیش اینه که حسابی کتک خورده و دستش از زمین و آسمون کوتاه شده.
قصهٔ فرمانده دلاور و به شدت ترسیدهٔ اسلام ناب محمدی صفوی ژنرال مسعود جزایری داستان فریاد همراه با گریهٔ آن کودک کتک خورده است.... زمانی که همهٔ کفگیرها و ملاقه ها به ته دیگ میخورند و عناصر و مزدوران رژیم؛ قلاده به قلاده در قبرس و نیجریه دستگیر میشوند.... حزب الله لبنان در طول تاریخ ۳۳ ساله اش؛ در پی اولتیماتوم ارتش آزاد سوریه برای اولین بار به همراه ارتش لبنان به مدت چند روز به حالت آماده باش دفاعی کامل در می آیند و نیروگاه اتمی سوریه به تصرف کامل ارتش آزاد سوریه در می آید..... مرگ کامل نیروگاه بوشهر را منابع روسی تحت نام تعمیرات اعلام میکنند... فریدون عباسی که زمانی میگفتند دانشمند هسته ای است اکنون تبدیل به دلقکی شده است که برخلاف عرف عمومی مخفیکاری تعداد سانتریفوژهای نصب شده را بیش از آنچه که خبرگزاریها گفته اند اعلام میکند (اینجا)؛..... ناگهان معادن سرشار اورانیوم کشف میشوند تا بر افتخارات دروغین رژیم ناب محمدی صفوی افزوده شود (اینجا) .... در این هیر و ویر تحریم خرید نفت و گاز و تحریم پرداخت بهای نقدی آن و تنها اجازهٔ خرید چسب پنچرگیری و چتر و دوچرخه و زیرپیراهن بروس لی  در ازای فروش نفت داده میشود.... ناگهان نفت و گاز کشف میشود (اینجا).... دیگر فراموش میکنند که قرار بود آمریکا برای دستگیر کردن امام زمان به ایران حمله کند و نه به خاطر نفت و اورانیوم .. نمیدانم مثل ایرانی گفتگوی دو کودک را شنیده اید که یکی گفت: بابای من یک تریلی داره که صد تا چرخ داره و اون یکی گفت که این که چیزی نیست؛ بابای من یک تریلی داره که ۲۰۰ تا چرخ داره؛ تازه چرخهاش هم اندازهٔ چرخهای عقب تراکتورند (این مثلها در سایهٔ ناب محمدی صفوی؛ اکنون واقعیت پیدا کرده اند)....... اما داستان این دلقک بازیها تمامی ندارد؛ زیرا سپس نوبت  مانور های «دشمن فرضی شکن» فرا میرسد و پهپادهای فرضی سرنگون میشوند؛ گویی که دشمن با پهپاد حمله خواهد کرد و سلاحی به جز پهپاد ندارند (تب پهپاد مترادف با تب مایکل جکسون).... آنگاه آقای «شو من» ته استکانی و رشید اسلام نیز در پشت بلندگو به بسیجیها دلداری میدهد و مردم اروپا و آمریکا را تهدید میکند که حالا که ما رو کتک میزنید ما هم به القاعده میگوییم که محیط عملیاتشو عوض کنه (اینجا). این مردک احمق که اگر عینکش را بردارد فرق آفتابه و تفنگ را نیز نخواهد فهمید؛ نه تنها بار سنگین اینگونه تهدیدها را نمیفهمد؛ بلکه چنین می اندیشد که حرفهای او را جدی میگیرند.... نه خیر آقای ژنرال ته استکانی دلاور اسلام.... نه تنها سخنان شما از طرف تصمیم گیرندگان اروپایی و آمریکایی جدی تلقی نمیشود؛ بلکه این دیپلماسی عمومی شما به عنوان برگ برنده ای در دستهای همانهایی که ظاهراً تهدیدشان میکنید؛ تبدیل به ابزاری برای مهندسی افکار میگردد.(توضیح: دیپلماسی عمومی نام دیگری بر مهندسی افکار عمومی است)
اما قصه تمامی ندارد؛ بعد از فرار حلبیهای شناور اسلام از سواحل سودان(حدود دو ماه پیش) و قرار مانور مشترک با حلبیهای پاکستانی که به خاطر «الفرار» حلبیهای شناور رهبر همیشه فرزانه؛ امکان نیافت؛ پاکستانیهای شیعه کُش به شیعیان سنی کش رشید اجازه داده اند که در سواحل پاکستان پایگاه نظامی دایر کنند. این خبر را وبسایت اطلاعاتی امنیتی دیپلماسی ایرانی منتشر کرده بود که بنا به دستور اتاقهای فکری فرزانه حذف نموده است ولی رسوبات آن در گوگل مانده است: (برای وضوح روی تصویر کلیک کنیذ)
گویا رهبر فرزانه یادش رفته است که زمانی که طالبان افغانستان را تسخیر کرد؛ چه بلایی به سر افراد سفارتشان آورد. گفته میشد که ۱۱ نفر را کشتند و بعد معلوم شد که یک نفرشان فرار کرده است ولی ماجرای جالبی اتفاق افتاد؛... زمانی که رژیم اجساد کشته ها را خواست؛ طالبان برای تحقیر رژیم ۴ جسد قلابی در میان کشته ها به رژیم تحویل داد و سپس ۴ جسد دیگر دادند که بازهم یکی از آنها قلابی بود و آخرالامر طالبان گفت که اینجا جسد زیاد است و بیایید خودتان سوا کنید؛ چون ما در هم میفروشیم.... یادتان رفته؟ ... حالا چی؟ یادتان آمد که بعد از این افتضاح تعداد کشته ها را به ۸ نفر تقلیل دادید؟... حالا ارتشیهای پاکستان پول لازم دارند و به شما پایگاه میدهند و چند مدت بعد یک دوجین از جانوران ارتش صحابهٔ ناب محمدی و یا سایر گروههای مشابه را میفرستند تا پایگاه را بر سرتان خراب کنند.... رهبر فرزانه گویا نظرش اینه که هرچی باشه از خالد مشعلی هم که از دست داده ایم بهتره (اینجا).
روند از دست دادنهای رژیم از نخستین روزهای شکست در بحرین و سپس در یمن آغاز گردید و روز بروز بر شکستهای پر خفتشان افزوده میشود. اکنون زمان آن رسیده است که رژیم به چنگ انداختن بر خس و خاشاک تبلیغاتی و دروغین روی آورده است. اگر فریدون عباسی را یکی دوبار دیگر برای تبلیغات در جلو دوربینها بگذارند تبدیل به «لیدی گاگا» خواهد شد.

کژدم

۱۳۹۱ اسفند ۴, جمعه

نیروگاه بوشهر ماههاست که مرده است.

چند ماه پیش بنا بر اخباری که در منابع اطلاعاتی غرب منتشر شده بود؛ به اطلاع هموطنان رساندم که نیروگاه بوشهر از زمانی که میله های سوخت را از قلب آن خارج ساختند مرده است و خارج شدن میله های سوخت برای جلوگیری از تکرار فاجعهٔ چرنوبیل در بندر بوشهر بود که تلفات جانی آن در روز اول را قریب به ۸۰۰ هزار نفر تخمین میزدند. بسیاری این سخن را باور نکردند. ولی واقعیت این است که این نیروگاه مرده است و سازمان بین المللی انرژی اتمی به خاطر مصالحی از افشای آن خود داری میکند. (اینجا)

کژدم

۱۳۹۱ اسفند ۲, چهارشنبه

به بهانهٔ مصاحبهٔ تلویزیون دولتی چین با آقای رضا پهلوی

مصاحبهٔ تلویزیون دولتی چین با آقای رضا پهلوی با توجه به سابقه و کاتاگوری سیاست خارجی چین یک رفتار غیر معمول به نظر می آید. دفاع و حمایت چین از چهره هایی مانند خامنه ای و عمر البشیر (جلاد اخوان المسلمینی سودان) و بشار اسد و بسیاری از چهره های سیاسی منفور دیگر و سکوت حاکمیت این کشور در برابر  تمامی موارد نقض حقوق بشر در کشورهای تحت نفوذ و مشتریانش؛ ظاهراً گویای نقطهٔ عطف جدیدی است که به زودی در صورتبندی سیاسی منطقهٔ خاورمیانه رخ خواهد داد و چینی ها خود را آمادهٔ ورود به این معادله میسازند. اما قضیه اندکی پیچیده تر از آن چیزی است که ظاهراً به نظر می آید. با توجه به اینکه در کانون های قدرت و تصمیم گیریهای کلان و راهبردی چین قرار نداریم لذا بهتر است تا حد امکان سناریوهای احتمالی را مورد بررسی قرار دهیم.

راستی چه خبر است؟

چند روز پیش تقریباً همزمان با مصاحبهٔ تلویزیون دولتی چین با آقای رضا پهلوی خبر مانور مشترک دریایی چین و پاکستان در آبهای سودان نیز منتشر شد (اینجا). این خبر در بسیاری از رسانه های فارسی زبان به خاطر بیربط بودن به مسائل عامه پسند ایران منتشر نشد؛ اما اکنون که در رابطه با چین سخن میگوییم اهمیت پیدا میکند. این خبر نشان میدهد که حاکمیت همیشه شیّاد پاکستان که اکنون دیگر در میان کشورهای مشترک المنافع وزن خود را از دست داده است و کثافتکاریهای دامنه دار آنها در عرصهٔ بین المللی در استفاده از پرورش نیروهای سلفی-جهادی و بازیهای دوگانهٔ «بحران سازی و کنترل بحران در ازای دریافت پول» آشکار گردیده است (پیشترها خاندان اسد نیز از این شیوه برای ارتزاق استفاده مینمود)؛ از دو سال پیش بازی نزدیک شدن به چین را آغاز نموده است. چین با نزدیک شدن به پاکستان اهداف چندگانه ای را در استراتژیهای کلان خود در آفریقا و آسیا دنبال میکند و پاکستان طبق معمول نقش ریزه خواری حاشیهٔ سفره را به عهده دارد و هر چند که با توجه به ماهیت خود دوست استراتژیک خوبی برای چین به حساب نمی آید؛ اما میتواند به عنوان یک مانع جدی در رشد هندوستان و سیاستهای آمریکا در حوزهٔ «آسیا-پاسیفیک» مورد استفادهٔ چینیها قرار گیرد.
تقریباً همزمان با این حوادث؛ ماجراهای دیگری در خاورمیانه در حال شکل گیری است:
۱- چهار کشتی جنگی دیگر روسیه به همراه دو هواپیمای مسافر بری ایلیوشین روسی به بندرلاذقیه در سوریه فرستاده میشوند تا روسهای بیشتری را از سوریه خارج سازند.
۲- واحدهای زرهی و توپخانهٔ ارتش سوریه از بلندیهای جولان فراخوانده شده و به سوی دمشق حرکت میکنند.
۳- نیروهای سلفی-جهادی سوریه با دریافت تسلیحات نظامی از طرف مسلمانان کوزووو و آلبانی و بویژه تسلیحات ضد تانک؛ اکنون در صدد نفوذ به لبنان هستند و درگیریهای شدیدی میان آنها و شیعیان سوریه در نزدیکی مرزهای لبنان در گرفته است.
۴- کمیسیون حقوق بشر سازمان ملل متحد درخواستی را مبنی بر محاکمهٔ بشار اسد و اعوان و انصارش در دادگاه بین المللی تقدیم شورای امنیت کرده است.
همانگونه که در مقالات مربوط به «خاورمیانهٔ بزرگ» و «بهار عربی» گفته ام؛ چینیها بیشتر از روسها توانایی و پتانسیل سرمایه گذاری در خاورمیانهٔ بزرگ را دارا هستند و باید از هم اکنون خود را برای روبرو شدن با آینده آماده سازند. اما این امر دلیل کافی برای چرخشهای ناگهانی نیست و چینیها با برگ رژیم اسلامی حاکم بر ایران تا زمان حتمی شدن سرنگونی آن به بازیهای خود ادامه خواهند داد.
چینیها برای کامل نمودن شرکت همه جانبهٔ خود در بازیهای خاورمیانه؛ با مصاحبهٔ تلویزیون دولتی چین با آقای رضا پهلوی بازی دیگری را آغاز نموده اند که در شرایط کنونی دو هدف را دنبال میکند:
الف: چینیها میدانند که با سقوط قریب الوقوع رژیم اسد و گسترش دامنهٔ بحران به عراق و لبنان رژیم اسلامی ایران و تاثیرات تحریمهای جدید؛ رژیم در حال رسیدن به اوج استیصال و ذلت است و این بهترین زمان برای گرفتن امتیازات بیشتر از رژیم خامنه ای است؛ لذا این مصاحبه میتواند به عنوان یک فشار مضاعف رژیم اسلامی را برای از دست ندادن یکی از حامیانش وادار به تسلیم بیشتر در برابر چینیها نماید. احتمال میرود که روسها نیز این بازی را به شکلی مشابه نسخهٔ چینی آن تکرار نمایند.
ب: آغاز این بازی میتواند به عنوان داشتن دستی بر آتش مبارزات ایرانیان بر علیه رژیم اسلامی  نیز باشد تا چینیها بتوانند پله های بعدی حرکت خود را برای همدلی دیپلماتیک با مردم ایران بر روی آن بنا کنند. اما چینیها تا به آخر به این بازی دوگانه ادامه خواهند داد.
رژیم جمهوری اسلامی نیز بر خلاف عربدهٔ نخستین سفارت رژیم در چین که در قالب بیانیه ای تهدید آمیز اظهار گردید؛ مثل موم در دست چینیها نرم خواهد شد تا بتواند به زندگی خفت بار خود چند صباحی بیشتر ادامه دهد؛ اکنون میلیاردها دلار پول بی زبان نفت در بانکهای چین بلوکه شده است و چینیها هر روز طناب دار سیاسی و اقتصادی را بر گردن رژیم ناب محمدی تنگتر مینمایند. در طول تاریخ دهه های اخیر هیچ کشوری از روابط خود با چینیها و روسها دست آوردی به جز حمایتهای دیپلماتیک ندیده است و این کشورها به خاطر ادامهٔ روابط خود با این دو کشور به زمین سوخته تبدیل شده اند. این دو کشور شکارچیان ماهری هستند که کثیفترین حکومتها را در ازای فروش خدمات سیاسی و اطلاعاتی و تسلیحات نظامی در جهت حمایت از موجودیت آنها و همچنین فروش اجناس تولیدی بنجل خود؛ شکار نموده و با نگاه داشتن این حکومتها در وضعیت بیم و امید ننگین ترین قراردادها را به آنها تحمیل مینمایند و رژیم ناب محمدی تافتهٔ جدا بافته ای نیست.
پرسش نهایی این است که چگونه؛ فرماندهان نظامی همچون ژنرال قاسم سلیمانی؛ خفت خدمت به چنین حاکمیتی فرومایه را به جان میخرند و پروندهٔ تلاشهای شبانه روزی خود را با لکهٔ ننگ خدمت به مفتخورهای عمامه به سر و یا شیادان کثیفی مانند باندهایی  چون لاریجانیها و عسگراولادیها و احمدی نژادها؛ کثیف میکنند. آیا کسی بهتر از این حیوانات در ایران پیدا نمیشود؟
آیا انتشار بیانیه ای اینچنین؛ نشانهٔ ذلت و حقارت رژیم نیست که با پخش یک مصاحبه چهارستونش به لرزه در می آید؟
راستی آقای قاسم سلیمانی.... شنیده ام که شما یک استراتژیست برجسته هستید.... آیا این است نتیجهٔ تمامی توش و توان علوم نظامی و سیاسی شما؟

کژدم
   

۱۳۹۱ بهمن ۳۰, دوشنبه

درسهای توا‌مان نبرد سوریه برای رژیم اسلامی حاکم بر ایران و مبارزان راستین راه آزادی (بخش پنجم)

پیش از آغاز این بخش؛ باید از خوانندگان گرامی بخواهم که این سلسله نوشته ها را جدا از هم و به عنوان مقالات مستقل؛ مورد مطالعه قرار ندهند و اگر این مقاله (بخش پنجم) نخستین مقاله ای است که میخوانند؛ بهتر است که پیش از مطالعهٔ این بخش؛ بخشهای چهارگانهٔ پیشین را مطالعه نموده و تصویری کامل از آنچه که من در پی نشان دادن آن هستم داشته باشند.

تشکیلات افقی یک ضروت است

نخست اینکه یک تشکیلات اعم از هرمی و یا افقی  تمامی خصوصیات یک تشکیلات را دارد و پیشنهاد تشکیلات افقی تنها برای کاستن خطرهای امنیتی است. دوم اینکه تشکیلات افقی با به دست آوردن امنیت بیشتر؛ باید بخشی از مزیتهای تشکل هرمی را فدا کند. این مسئله را با آوردن مثال توضیح میدهم:
در تشکیلات هرمی؛ مرکزیت تشکیلات به نیروهای خود اشراف کامل دارد؛ مثلاً میداند که بخش تبلیغاتی سازمان تا چه حد فعال است و چه نیازهایی برای گسترش فعالیت خود دارد و یا بخش ارتباطات بیرونی سازمان چه کمبودهایی دارد و آیا کادرهای آن به اندازهٔ کافی ورزیده هستند و یا نیستند و چه کارهایی برای ارتقأ کیفیت ارتباطات باید انجام گیرند؛ همچنین مرکزیت میتواند با اشراف بر «آنچه که دارد»؛ اولویتهای نیازهای مبارزاتی و تشکیلاتی را تشخیص دهد و به عنوان مثال بخش جدیدی را تاسیس کند و برای آن بخش کادرسازی و تعیین بودجه نماید.
در تشکیلات افقی؛ تنها کاری که مرکزیت میتواند انجام دهد صدور بیانیه هاست و مراحل اجرایی شدن فرامین مرکزیت به هموندان  سپرده میشود و مرکزیت نظارت حرفه ای بر کیفیت انجمنهای تشکیل شده ندارد؛ لذا تلاش مرکزیت برای ارتقأ کیفیت انجمنها از طریق آموزشها به پیش میرود و بفیهٔ امور اجرایی و تامین بودجهٔ اجرایی شدن فرامین به عهدهٔ انجمن هاست.
در یک تشکیلات هرمی؛ اگر در یک منطقهٔ جغرافیایی خاصی؛ نیاز به وجود تشکل تعریف شدهٔ ویژه ای باشد؛ مرکزیت میتواند آن تشکل ویژه را سازمان داده و در منطقهٔ مورد نیاز مستقر نماید. اما در تشکیلات افقی تنها با بیانیه و فراخوان از هواداران و هموندان خواهد خواست که این تشکل را بوجود آورند که شاید اجرأ شود و یا نشود و یا نیرویی بیش از حد نیاز و به طور موازی از طرف هموندان و هوادارن برای اجرای آن فرمان گذاشته شود.
لذا همانگونه که دیده میشود؛ تنها پشتوانهٔ عملی شدن سازماندهی افقی پشتکار انجمنهای مستقل هموندان است. اما در شرایط حاد امنیتی؛ تشکیلات هرمی حتی شاید چند ماه هم دوام نیاورد و با یک ضربه؛ تمامی تشکل در هم فرو ریزد. لذا اینجا مسئله ای به نام انتخاب میان تشکیلات هرمی و یا افقی وجود ندارد بلکه تشکیلات افقی به عنوان تنها راه مبارزهٔ امن و پایدار است؛ هر چند که تشکیلات افقی کاستیهای فراوانی دارد ولی به مرور زمان و با گسترش مبارزه و تجربیات مبارزاتی و نو آوری ها میتوان بسیاری از این کاستیها را از میان برد. البته اکنون تقریباً تمامی هواداران سازمانها و گروههای گوناگون؛ در عرصهٔ عملی به شکل افقی فعالیت میکنند. اما میان آنکه به طور خود به خودی به صورت افقی فعالیت بکنیم و یا اینکه مکانیسم تشکلهای افقی را بررسی نموده و با شناخت ساختار و تواناییها و ناتوانیهای آن آشنا شویم فرق بسیار است و این فرق زمانی خود را آشکار خواهد کرد که در روند مبارزه برای از میان بردن نقاط ضعف و یا تقویت تشکلهای ضروری؛ نیاز به برنامه ریزی و محاسبات پیش آید. به زبان ساده تر باید گفت که همهٔ موجودات به طور خود بخودی تنفس میکنند؛ اما عده ای هم هستند که به بررسی مکانیسم تنفس و نقش آن در زندگی بیولوژیکی؛ از قبیل نقش آن در متابولیسم؛ انتشار بیماریها و .... میپردازند. دستهٔ اول در صورت ایجاد مشکل یا بیمار میشوند و یا میمیرند؛ دستهٔ دوم کمتر بیمار میشوند و کمتر میمیرند و جان بسیاری از نفرات وابسته به دستهٔ نخست را هم از خطر نجات میدهند.
در رابطه با تشکیل انجمنهای مبارزاتی به اندازهٔ کافی در سلسله مقالات «هنر جنگیدن» و همچنین درنسخهٔ جدید بخشی از آن که با ویرایش نو در مقالهٔ «سازماندهی برای جنبش سرخ بخش هفتم» منتشر کرده ام توضیحات کاربردی نسبتاً کاملی داده شده است و نیازی به تکرار آنها نمیبینم و ادامهٔ بحث را با این پیش فرض که انجمن و یا انجمنهایی تشکیل شده و موجود هستند ادامه میدهم.

مسائل امنیتی در تشکیلات افقی

تنها دلیل روی آوردن به تشکیلات افقی؛ تامین امنیت مبارزان و غیر قابل نفوذ کردن انجمنها (تا حد ممکن) برای دامنه دار و ادامه دار نمودن مبارزه است. لذا به کار بستن روشهای امنیتی میتواند انجمنها را از ضربات نیروهای دشمن مصون دارد و ضرورتی حیاتی دارد.

۱- هر انجمنی از یاران شناخته شده و قابل اطمینان تشکیل میشود وهیچ انجمنی حق ندارد برای ارتباط گرفتن با انجمنهای دیگر تلاش نماید و گرنه در صورت ضربه خوردن یکی از انجمنها خطر دستگیری  و فروپاشی میتواند انجمن دوم را نیز تهدید  کند. از سوی دیگر خطر نفوذ نیروهای اطلاعاتی رژیم را افزایش میدهد. لذا مشاهدهٔ هرگونه تلاش از سوی هر گروه دیگری برای ارتباط گرفتن با انجمنهای دیگر؛ باید به عنوان یک حرکت مشکوک ارزیابی شود. انجمنها در شرایط انقلابی و عمومیت پیدا کردن مبارزات به طور طبیعی از وجود یکدیگر مطلع خواهند شد و در صورت ایجاد اعتماد و بر اساس ضرورتهای انقلابی به همدیگر خواهند پیوست و به همین خاطر در این رابطه باید بسیار محتاط و صبور باشند.
۲- تمامی انجمن ها تنها به مرکز واحدی متصل میشوند که شیوهٔ ارتباط امن با مرکز واحد به این شرح است:
الف: هر انجمنی بدون اشاره به اطلاعات فردی هموندان خود؛ تنها با انتخاب یک «کُد» و ذکر تواناییهای انجمن؛ مرکز را از وجود خود مطلع مینماید.
ب: هر انجمنی به عنوان یک انجمن مستقل؛ سیستم کُد گزاری (رمز نگاری) اختصاصی خود را تدوین و به مرکزیت میفرستد تا ارتباطات بین آنها بر اساس آن سیستم تنظیم گردد. این سیستم ارتباط رمز شده باید مختص همان انجمن باشد. به مفهومی دیگر مرکزیت برای ارتباط با هر یک از انجمنها از سیستم رمزی منحصر به آن انجمن بهره میگیرد و بالعکس.
پ: مهم ترین مسئله در تدوین سیستمهای رمزی؛ تبعیت از عادی ترین و طبیعی ترین ادبیات در مکالمات است که میان دو نفر میتواند صورت پذیرد. به عنوان مثال انجمنی که تحت پوشش مسائل هنری کار میکند؛ سیستم رمز آنها نیز باید شامل کلمات و جملاتی باشد که کاملاً در زیر فعالیتهای هنری استتار شده و تعریف شوند تا حساسیت برانگیز نباشد. در سیستمهای رمز از کاربرد هرگونه کلمه ای که بوی انقلاب و وابستگی گروهی و یا آرمانی داشته باشند باید شدیداً پرهیز شود. رهگیری و ردیابی مکالمات الکترونیکی بر اساس کلمات و جملاتی است که کامپیوترهای ویژهٔ کنترل؛ بر اساس آن ارتباطات را رهگیری نموده و آنها را سفید و زرد و قرمز ارزیابی میکنند. لذا سیستمهای رمزی که بر اساس روابط معمولی ساخته میشوند «رادار گریز» هستند.
ت: پس از تبادل نسخهٔ سیستم رمز هیچ دلیلی وجود ندارد که رابطه با ایمیل و یا تلفن و یا سایر امکانات الکترونیکی مستقیم با مرکزیت برقرار شود و شیوه های گوناگونی وجود دارند که میتوان با امنیت صد در صدی؛ پیامها را منتقل نمود.
۳- ارتباطات امن درون گروهی یکی دیگر از مسائل مهم در جهت مقابله با تلاشهای رژیم برای از میان بردن انجمنهاست؛ که به شرح آن میپردازم:
الف: اگر هموندان یک انجمن؛ رابطهٔ عادی با هم دارند و انجمن نیز در همین رابطهٔ عادی تشکیل شده باشد؛ مشکل ارتباطات آنها بسیار کمتر خواهد بود. به عنوان مثال کارگرانی که در یک کارخانه کار میکنند و یا افرادی که در یک مجتمع تجاری کار میکنند به سادگی بدون اینکه پاسخگوی کسی باشند و شکی را بر انگیزند؛ میتوانند با یکدیگر رابطه داشته باشند. به عنوان مثال فرض کنید که هموندان انجمن از افرادی تشکیل شوند که در یک پاساژ تجاری که دهها مغازه در آنجا وجود دارند مشغول به کار هستند. اینچنین انجمنی هیچگونه مشکل ارتباطات درون گروهی نخواهد داشت اما محیط فعالیت این انجمن باید بدور از محل کار آنها باشد. اعضای اینچنین انجمنی حق ندارند در محیط کار که پوشش طبیعی فعالیت آنهاست؛ دست به تبلیغات بزنند و یا حرکت غیر عادی انجام دهند. زیرا چنین فعالیتهایی به مفهوم ویران کردن خانه بر سر خویش است. هموندان اینچنین انجمنهایی نباید از امکانات ارتباطی محیط خود برای ارتباط با مرکزیت استفاده نمایند؛ زیرا در صورت رصد شدن و رهگیری از طرف نیروهای اطلاعاتی رژیم میتواند آسیبهای جدی به انجمن وارد سازد. داشتن ارتباط کاری و یا حرفه ای میتواند نه تنها ارتباط در محیط کار؛ بلکه ارتباطات خارج از محیط کار را نیز تحت پوشش «طبیعی بودن» قرار دهد.
ب: اگر هموندان یک انجمن از همدیگر جدا هستند؛ نخست باید در جهت فراهم نمودن پوششی طبیعی برای ایجاد روابط عادی و طبیعی کاملاً غیر مشکوک حرکت کنند و در صورت عدم امکان بوجود آوردن چنین پوششهایی؛ اجباراً از قوانین و روشهای ایمن سازی گروه که تیمهای چریکی و یا محافل سیاسی مخفی از آنها بهره میبردند روی آورند.
همانگونه که در سلسله مقاله های «هنر جنگیدن»  یاد آور شده ام؛ تشکلهایی که از پروتوکولهای تیمهای چریکی و محافل مخفی سیلسی پیروی میکنند؛ نیاز به محیطهای امنی برای انجام کارهای عملی دارند که به خانه های تیمی مشهورند. اما جمع شدن عده ای بدون پوشش طبیعی در زیر یک سقف نخستین نقطهٔ ضعف امنیتی یک تیم و یا خانهٔ تیمی است. خانهٔ تیمی چیزی است که خارج از بافتهای طبیعی و عادی جامعه است و به همین خاطر نیز حتی میتواند از طرف همسایه هایی که احساس خطر کنند به پلیس گزارش داده شوند و این احساس عدم امنیت لزوماً احساس خطر سیاسی نیست بلکه میتواند احساس خطر از وجود یک گروه جنایتکار مانند مشکوک شدن به وجود گروهی قاچاقچی مواد مخدر در همسایگی باشد. همچنین انجمنهایی که از افراد جدا از هم تشکیل میشوند؛ همیشه با حس عدم امنیت ارتباطات زندگی میکنند که باعث بوجود آمدن رفتارهای ویژه ای میگردد. به عنوان مثال زمانی که دونفر آدم عادی قرار میگذارند که با هم به سینما بروند؛ هیچ دلهره ای ندارند؛ اما اگر این دو شخص هموندان یک انجمن باشند که نتوانسته اند روابط طبیعی برقرار کنند؛ باید برای رسیدن به محل قرار دهها ضد تعقیب بزنند؛ پیش از ملاقات خبر سلامتی بدهند و آخر سر هم که به محل قرار میرسند؛ اگر مشکلی پیش آمد و مورد پرسش قرار گرفتند پوششی طبیعی برای رابطهٔ شان ندارند و این دلهره ها همیشه ادامه دارند و مانند یک تار عنکبوتی روانی و در بیشتر مواقع کاملاً غیر واقعی و مالیخولیایی افراد را احاطه کرده اند و اینچنین افرادی زمان زیادی را برای جمیزباند بازیهای الکی وا میدارد. اما به هر روی با تمامی معایبی که چنین تشکلهایی دارند و محصول نهایی آنها نیز به خاطر اتلاف وقت؛ بسیار ناچیز است؛ بخشی از پروتوکولهای ضروری و مورد نیاز آنها را به شرح زیر ذکر میکنم.
۱- اجارهٔ خانهٔ تیمی در صورت امکان باید توسط کسانی انجام شود که از طرف ادارهٔ اماکن که با وزارت اطلاعات در تماس دائمی هستند؛ مشکوک نباشند.
۲- خانهٔ تیمی باید در محیطی قرار داشته باشد که رفت و آمد به آن مورد شک همسایگان قرار نگیرد.
۳- عده ای از هموندان انجمن باید به عنوان ساکنین خانهٔ تیمی تحت پوششی طبیعی اسکان داشته باشند و سایر هموندان انجمن به عنوان دوستان و همبستگان آنها با پوشش طبیعی به آن خانه رفت و آمد کنند. تعداد رفت و آمدها باید شدیداً کنترل شود و تنها در موارد ضروری به عنوان میهمانی و شب نشینی و... از خانه استفاده شود.
۴- استفاده از امکانات ارتباطاتی خانهٔ تیمی از قبیل تلفن و اینترنت باید بسیار طبیعی باشند تا سوژهٔ رصد شدن و رهگیری وزارت اطلاعات قرار نگیرند.
۵- خانهٔ تیمی از نظر امکانات ورود و خروجی و راههای خروج اضطراری و سریع و یا تخلیهٔ سریع؛ و همچنین از نظر جغرافیایی شهری مانند کوچه ها و خیابانهای اطراف و دوری و نزدیکی مراکز تجمع نیروهای دشمن باید مورد شناسایی کامل قرار گیرد.
۵- هموندان انجمن باید یک سیستم ارتباطی گویشی و نوشتاری رمزی «درون گروهی» داشته باشند که سیستمی جدا از سیستم رمزی ارتباطات با مرکزیت باشد. ضرورت وجود دو سیستم رمز را باید در این مسئله که تا زمان آغاز اعتراضات عمومی؛ مرکزیت نباید از چند و چون ارتباطات درونی انجمنها اطلاع داشته یاشد جستجو کرد. بعد از آغاز اعتراضات عمومی نیز داشتن دو سیستم رمز ضروری است؛ زیرا نیروهای اطلاعاتی رژیم هیچگاه تا زمان شکست کامل بیکار نخواهند نشست و این تنها نیروهای حاکمیت نیستند که در کمین انجمنها نشسته اند؛ بلکه نیروهای دشمنان خارجی نیز میتوانند در رهگیری و انهدام انجمنها فعال باشند.
۶- انجمنها باید خبر سلامتی روزانه ای داشته باشند و فرمانده انجمن را در جریان امور؛ از قبیل تحت تعقیب بودن و یا هر حادثهٔ ناگواری قرار دهند.
۷- باید یک کلمهٔ رمز خصوصی میان تک تک افراد با فرمانده انجمن وجود داشته باشد که به طبیعیترین شکل تنظیم شده است تا در شرایط پیش بینی نشده موقیت نهایی هموند را برای انجمن مشخص سازد. مانند تصادف رانندگی و یا هر حادثهٔ ناگوار دیگری که میتواند انجمن را به خیالپردازی امنیتی دچار سازد. داشتن رمزهای طبیعی برای اطلاع رسانی به انجمن بعد از دستگیر شدن نیاز به خلاقیت فراوانی دارد.
۸- نخستین اصلی که بعد از دستگیری باید رعایت شود؛ لو ندادن خانهٔ تیمی است. لذا هموندان انجمن باید سرعت عمل بسیار بالایی در تخلیهٔ خانهٔ تیمی داشته باشند و بر اساس پروتوکولهایی که وضع میکنند رفتار نمایند. این پروتوکولها باید بر اساس بدترین شرایط قابل تصور تدوین شده باشند؛ به عنوان مثال از فردی که دستگیر شده است نباید انتظار داشت که برای مدتی طولانی شکنجه ها را تحمل کند و اگر نتوانست؛ او را خائن نامید. بلکه باید زمانبندی کوتاه خاصی را برای تخلیهٔ خانهٔ تیمی  و پاک کردن رد پاها در نظر گرفت. در زمان پیش از فاجعهٔ ۵۷ در سازمان چریکهای فدایی خلق و سازمان مجاهدین خلق این محدودهٔ زمانی تا ۲۴ ساعت پایین آمده بود. اگر تصور کنیم که همه چیز سیاه و یا سفید است؛ تنها افرادی قهرمان خواهند ماند که هیچگاه دستگیر نشده اند. سقف تحمل انسانها در برابر درد و شکنجه های گوناگون جسمی و روانی  بسیار متفاوت است و تجربهٔ چند دههٔ گذشته اینرا به وضوح نشان میدهد. لذا داشتن هرگونه انتظاری که بیش از توانایی مبارزان در شرایط بعد از دستگیری باشد؛ رویایی و به دور از واقعیت است. به عنوان مثال در میان مبارزانی که به تور پلیسی تشکل تندر افتاده بودند؛ محمد رضا علی زمانی و آرش رحمانی پور را دیدیم که با آنکه انگیزه و روحیهٔ بالایی برای مبارزه با حاکمیت اسلامی را داشتند؛ اما بعد از دستگیری و شکنجه های فروان و نا امید شدن از ادامهٔ مبارزه تنها به امید آزاد شدن و ادامهٔ زندگی عادی دل بسته بودند و این حق طبیعی آنان بود. حال اگر آزاد میشدند شاید عده ای آنان را خائن میشمردند و چون ناجوانمردانه کشته شده اند اکنون کسی جرأت ندارد که آنان را خائن بنامد ولی میدانیم که این دو زنده یاد نه تنها تمامی اطلاعات خود را تخلیه کردند بلکه در برابر دوربین مجبور به داستانسرایی نیز شدند. بنابراین مبارزه برای تقسیم مدالهای خیانت و افتخار نیست بلکه برای پیشبرد اهداف سیاسی اجتماعی و اقتصادی است و تصور اینکه تمامی هموندان یک انجمن؛ بعد از دستگیری مانند بابک خرمدین و یا منصور حلاج و نسیمی رفتار نمایند؛ یک تصور غیر واقعی و رویایی است و در لحظات بحرانی میتواند به قضاوتهای اخلاقی زشتی منتهی شود و تمامی تلاشهای مبارزان میتواند به خاطر داشتن اندیشه های مطلق نگری و رویایی حاکم بر انجمنها ناگهان خط بطلان خورده و به هیچ انگاشته گردد. این یک درس تاریخی مبارزاتی است که یک انجمن باید خود را برای بدترین شرایط آماده سازد و برنامه های خود را بر اساس امید و انشاءالله و ماشأالله بنا نکند. آنچه که از یک هموند انجمن به عنوان یک انتظار واقعی میتوان داشت؛ کوشش و تلاش و از خودگذشتگی در انجام ماموریتهایی است که به عهدهٔ او گذاشته میشوند و البته در طول زمان مبارزه تمامی افراد تشکیل دهندهٔ انجمن به طور طبیعی شجاع تر و از جان گذشته تر خواهند شد و این امر نیز یک نتیجهٔ تجربی است؛ مانند سربازی که روز نخست از صدای شلیک نیز وحشت دارد و بعد از مدتی به آن عادت میکند و با اندوختن تجربیات نظامی تبدیل به سربازی بسیار فداکار میشود. تنها انتظارات واقعی نیز که از یک هموند انجمن میتوان در شرایط بعد از دستگیری انتظار داشت؛ عدم تخلیهٔ اطلاعات در ساعتهای اولیه و سوزاندن اطلاعات زنده و مراقبت در تخلیهٔ اطلاعات به طوری که: «آنچه که از او خواسته نمیشود را نگوید» و آنچه را که از او خواسته میشود را با دروغ  و اطلاعات غلط و گمراه کننده بیامیزد و روند پالایش اطلاعات را برای بازجویان و تحلیلگران مشکل سازد.

۹- هموندان انجمنهایی که خود را برای فعالیتهای نظامی سازماندهی میکنند؛ به هیچ وجه نباید در زمان اجرای قرارهای تشکیلاتی مسلح باشند؛ مگر آنکه ماهیت اجرای قرار یک حرکت نظامی باشد. مانند نقل و انتقال سلاح و یا مهمات که اجرای مسلحانهٔ قرار تشکیلاتی را ضروری میسازد.
۱۰- هموندی که دستگیر شده و بر سر قرار آورده میشود میتواند با اجرای رمز عملی اختصاصی که با هموند دیگر دارد؛ او را از نا امن بودن قرار آگاه سازد. داشتن این رمز عملی اختصاصی میان تک تک افرادی که با همدیگر به اجرای قرار میپردازند ضروری است و باید از رمزهای عمومی حذر نمود. نظر به اینکه این سلسله مقالات برای همهٔ مبارزان نوشته میشوند و مورد مطالعهٔ نیروهای اطلاعاتی و امنیتی رژیم نیز قرار میگیرند؛ از دادن اطلاعات بیشتر در این زمینه ها معذورم و بقیه را به خلاقیت ذهنی یاران میسپارم. این محذوریت در تمامی مقالات و بویژه در بخشهای آموزش امنیتی برای من وجود دارند و در بسیاری از موارد تنها به ذکر عناوین میپردازم و اطمینان دارم که یاران میتوانند آن عناوین را با خلاقیتها و نو آوریهای خود بپرورانند.

(ادامه در بخش ششم)

کژدم  
  
 

 




۱۳۹۱ بهمن ۲۹, یکشنبه

طرح بستهٔ منطقه ای؛ زدن به درهای بسته

چند ماه پیش در گرماگرم غوغای تولید اورانیوم ۲۰ در صدی و انتشار تصاویر ماهواره ای خاکشویی پایگاه نظامی پرچین این مسئله را که رژیم در پی پیوند زدن هلال شیعی با ماجراهای هسته ای است را مطرح نمودم. اکنون دو روز پس از سومین آزمایش انفجار هسته ای ظاهراً عجولانه ولی از قبل آماده شدهٔ کرهٔ شمالی که مشکوک به پروژهٔ مشترک پیونگ یانگ-تهران است؛  دیدار اخیر نمایندگان ۱+۵ در تهران به خاطر پیشنهاد رسمی معاملهٔ سوریه و عراق و لبنان و شاید بحرین در ازای دست شستن رژیم از تلاشهای رادیکال برای ساختن بمب هسته ای بی نتیجه ماند (اینجا). اظهارات همزمان جان کری و بانکی مون مبتنی بر سرعت بخشیدن به مذاکرات ؛ با اینکه به خاطر تکرار مکرر این جملات؛ جایگاه کاربرد خود را در گفتمان دیپلماتیک از دست داده است؛ اما نشان از یک چرخش جدید دارد. خواستهای احمقانهٔ به اصطلاح شورای امنیت ملی رژیم اسلامی ایران یاد آور مثلِ «موشه تو سوراخ نمیرفت جارو به دُمبِش بسته بود» میباشد. سخنرانی غرای آخرین ولی فقیه و رهبر فرزانهٔ جهان اسلام که حتی «مطهری لب عنچه ای» هم دیگر حرفش را نمیخواند (اینجا) فرمودند که «ما سلاح هسته ای نمیخواهیم چون به لحاظ شرعی حرام است و اگر میخواستیم کسی نمیتوانست جلو ما را بگیرد»؛ تکرار مکرر سخنی است که سالهاست از سوی اعوان و انصار خامنه ای به طور غیر مستقیم مطرح میشد و شنیدن چند ده بارهٔ این سخن؛ تازگی خاصی ندارد.
در برابر قیمت بسیار بالایی که رژیم اسلامی برای ادامهٔ بازی میخواهد (اینجا)؛ گروه ۱+۵ نیز پیشنهاد بسیار تحقیر آمیزی را مبنی بر شکستن تحریم واردات طلا در ازای فروش نفت را مطرح ساختند (اینجا) که اختلاف وزن این دو پیشنهاد نشانهٔ بی ثمر بودن نشستهای بعدی است که قرار است در قزاقستان ادامه یابد. اما پیشنهاد اخیر ۱+۵ باید به اتاقهای فکری رهبر فرزانه فهمانیده باشد که قیمت کنونی آنها چیست؟ و در آینده شاید از این هم پایین تر بیاید.
پیشرویهای بزرگ ارتش آزاد سوریه و مسلح شدن آنها به جنگنده  و سلاحهای سنگین و موشکهای ضد هوایی که اخیراً دو فروند از جنگنده های رژیم سوریه را سرنگون کرد؛ میتواند نقطهٔ عطف جدیدی در نبردهای میدانی به شمار آید. لذا آنچه که بعد از این به جز هزینه و تلفات برای رژیم اسلامی به بار نخواهد آورد؛ نمیتواند به عنوان «قیمت معامله» تعیین گردد و سوریه و لبنان در چنین وضعیتی هستند. عربده کشی سید حسن نصرالله مبنی بر بی نیاز بودن حزب الله لبنان از سلاحهای سوری و ایرانی (اینجا) نشان از درد استخوان دارد که در اثر حملهٔ جنگنده های اسرائیل؛ نه تنها بخشی از سلاحها؛ بلکه عده ای از کادرهای خود را از دست داده است که بنا به دلایل حیثیتی اعلام نمیشوند. سید حسن نصرالله فراموش کرده است که حتی آبنباتی که نیروهای حزب الله لبنان در دهان بچه هایشان میگذارند؛ آغشته به خون دل میلیونها کودک ایرانی است که توسط رژیم کثیف اسلامی از گلویشان در آمده و به حلقوم کودکان دشمنان قسم خوردهٔ ایران ریخته میشود.
تلاشهای ترکهای عثمانی و همپیمانان عربی آنها برای سازماندهی و تسلیح «ارتش آزاد عراق» و مستقر شدن سیستمهای ضد موشکی پاتریوت در مرزهای سوریه و آماده شدن برای براه انداختن یک آشوب خانمان سوز نظامی در عراق و ایجاد چتر حمایتی ضد موشکی برای اسرائیل؛ برای تار و مار کردن حزب الله لبنان؛ نشانگر مسیر واقعی و سناریوهای عملیاتی است که هیچ سنخیتی نه با عربده جویی های حزب الله لبنان و یا خواسته های رویایی رژیم اسلامی مبنی بر «تقاضای بستهٔ منطقه ای در برابر تلاشهای اتمی» ندارد.
نتیجه آنکه: آخرین ولی فقیه و فرزانهٔ تاریخ؛ در شرایط فرار به گوشهٔ صفحهٔ شطرنج قرار گرفته است و تنها چند حرکت برای مات شدن مانده است.

کژدم
  

۱۳۹۱ بهمن ۲۸, شنبه

بررسی رویدادهای هفتهٔ گذشته

آزمایش انفجار هسته ای

آزمایش انفجار هسته ای در کرهٔ شمالی؛ انگشتهای اتهام را به طرف رژیم جمهوری اسلامی نشانه رفت وبار دیگر این نظریه مطرح شد که این آزمایش پروژهٔ مشترک رژیم جمهوری اسلامی و کرهٔ شمالی بوده است که به هزینهٔ رژیم اسلامی در سرزمین سوختهٔ کرهٔ شمالی انجام گرفته است. کرهٔ شمالی همان نقشی را برای چین دارد که حزب الله لبنان برای رژیم حاکم ایران بازی میکند؛ لذا داشتن انتظار برخورد بسیار قاطع با حکومت کرهٔ شمالی تا زمانی که نقش تعریف شدهٔ حاکمیت آن کشور در بازیهای استراتژیک رژیم حاکم بر چین؛ کم رنگ نشده است؛ انتظار بی اساسی خواهد بود. از سوی دیگر رژیم جمهوری اسلامی با اینکه در سازمان همکاری شانگهای پذیرفته نشده است؛ اما نقش سپر دفاعی استراتژیک برای این سازمان را از دست نداده است و از همین روی روسها و چینیها همچنان مدافعین سرسخت رژیم اسلامی ایران و حکومت بشار اسد خواهند ماند و در صورت فروپاشی حاکمیت علویهای سوریه؛ چینیها و روسها تمامی تلاش خود را برای دفاع از حاکمیت جمهوری اسلامی ایران به کار خواهند بست. این نبرد اکنون در جبهه های خارج از مرزهای سرزمینی ایران به شدت جریان دارد و آزمایش هسته ای اخیر کرهٔ شمالی یکی از اولتیماتوم های عملی حاکمیت چین به شمار میرود. سیاست عمومی چینیها و روسها در رابطه با اقمارشان همیشه تنگدست نگهداشتن آنها برای تحکیم حرف شنوی بیشتر از سوی اقمارشان بوده است و سرزمینهای جدا شده از اتحاد شوروی شاهد و سند بلامنازع و عملی این مدعاست. مثال زندهٔ دیگر این مدعا تاریخچهٔ روابط رژیم جمهوری اسلامی با روسهاست که با توجه به ضربات سنگینی که رژیم اسلامی از بازیهای دوگانهٔ روسها خورده است و در تمامی بحثهای راهبردی نظریه پردازان رژیم؛ روسیه هرگز به عنوان یک شریک استراتژیک قلمداد نمیشود؛ اما این رابطه همچنان در سطوح بسیار مهم ادامه دارد و رژیم نیز نتوانسته است جایگزینی برای آن پیدا کند. لذا با اینکه عربده های استقلال طلبی و ادعای مستقل بودن رژیم اسلامی گوش جهان را پر کرده است؛ اما مانند یک پشّهٔ ضعیف در تار عنکبوتی روسها و چینیها اسیر شده اند و هر روز بیشتر از روز پیش مانند برده ای ضعیف و نا امید؛ به امید زنده ماندن به سخنان اربابان خود تمکین نموده و سرزمین ایران را تبدیل به زرادخانه ای نموده اند که در حال پیشروی به سوی تبدیل کردن ایران به کرهٔ شمالی دوم هستند.
اما سردمداران رژیم؛ به صورت ابلهانه ای فکر میکردند که به خاطر وجود نفت؛ امکان تبدیل شدن به کرهٔ شمالی دوم وجود ندارد ولی در سال مالی گذشته به چشم خود دیدند که مصرف کنندگان نفت؛ به راحتی توانسته اند درآمدهای نفتی را از سبد درآمد ناخالص ملی ایران خارج سازند و این روند میتواند تا مرز فلاکت عمومی ایرانیان به پیش رود و تدابیر اخیر رژیم برای پرداخت مبلغی اندک به عنوان «عیدی» به بخشی از مردم نشانگر شرایط پیش از اضطرار است.
موضع مشترک جان کری و آقای با کی مون در سخنرانی بعد از نشست شورای امنیت در پی آزمایش انفجار هسته ای در کرهٔ شمالی را مبنی بر سرعت بخشیدن به مذاکرات و جلوگیری از سیاست وقت کشی رژیم اسلامی را نباید زیاد جدی قلمداد نمود و اینگونه موضع گیریهای تو خالی تاریخی طولانی دارند. اما آنچه که باید جدی تلقی شود؛ روند آرام ؛ اما سنگین پیشروی ماشین تحریمهاست که میتوانند رژیم اسلامی را از پای در آورند. استراتژی تحریمهای یکجانبهٔ اروپا و آمریکا علیه رژیم اسلامی ایران از نظر ساختاری بسیار شبیه استراتژیهای چینی است و آرام و بی سر و صدا در حال از بین بردن منابع مالی رژیم است که بعد از رسیدن به اوج؛ باعث بوجود آمدن نقطهٔ عطفی شگرف و خیره کننده خواهد شد.

بررسی تمامی جبهه های نبرد رژیم اسلامی

۱- جبههٔ سوریه: در این جبهه رژیم شاهد شکستهای سنگین رژیم اسد است و داستان سوریه را تمام شده می انگارد و از این روی؛ در حال تشکیل گردانهای شبه نظامی برای بوجود آوردن دیوار حائلی است که بتواند برای مدتی؛ از انتقال بحران به لبنان جلوگیری به عمل آورد. برخلاف تصوری که برخی تحلیلگران بوجود آورده اند؛ نیروهای شبه نظامی نمیتوانند به عنوان نیروهای حافظ منافع دائمی به حساب آیند. نیروهای شبه نظامی نیاز به پایگاههای نظامی دارند که بتواند آنان را پشتیبانی کند و گرنه در مدت کوتاهی از فرط خستگی و دوندگی و به ستوه آمدن از هم میپاشند؛ لذا تبلیغات رسانه های رژیم اسلامی در داخل ایران و تبلیغات رسانه های خارجی؛ اهداف دیگری را در سایهٔ این تبلیغات دنبال میکنند و گرنه همهٔ گردانندگان این بوق و کرناها میدانند 
که نیروهای شبه نظامی سپاه قدس و حزب الله لبنان نمیتوانند بازی را عوض کنند و حد اکثر نقشی که بازی میکنند نقش بازدارندگی میباشد و اگر بعد از سقوط رژیم اسد بخواهند به عملیات ایذایی خود ادامه دهند میتواند موجب بروز جنگ میان سوریه و لبنان را رقم بزند؛ و این آخرین چیزی است که هم حزب الله لبنان و هم رژیم اسلامی میخواهند با آن روبرو شوند.
از سوی دیگر اقدامات رژیم برای انتقال مایملک تسلیحاتی حزب الله لبنان در سوریه به خاک لبنان؛ نشان دیگری است که رژیم اسلامی برخلاف عربده های «مهدی طائب» ؛ نه برای حفظ رژیم بشار اسد؛ بلکه برای عقب نشینی گام به گام است و حملهٔ اسرائیل به کاروان مشترک سپاه قدس و حزب الله لبنان نشان داد که این عقب نشینی نیز بدون دادن تلفات و ضایعات امکانپذیر نخواهد بود. هر چند که شاید حزب الله لبنان و سپاه قدس در مکانی دیگر و بدور از سوریه و لبنان دست به عملیات تبلیغاتی ظاهراً انتقامجویانه بزنند؛ اما اینگونه حرکتهای تبلیغاتی و ایذایی نقش در میدانهای اصلی نبرد نخواهند داشت و بیشتر جنبهٔ خر رنگ کنی و روحیه دادن به نیروهای خود را دارند.
ورود ارتش اسرائیل به معادلهٔ جبههٔ سوریه-لبنان و و سکوت سایر کشورهای اسلامی و اظهارات معاذ الخطیب در رابطه با روابط آیندهٔ سوریه و اسرائیل؛ آخرین میخ بر تابوت آرزوهای دور و دراز رژیم اسلامی ایران در ساختن دژ هلال شیعی بود؛ و اکنون سران رژیم کاملاً میدانند که لبنان هدف بعدی خواهد بود.
۲- جبههٔ عراق: تشکیل ارتش مختار توسط گروهی که خود را «حزب الله عراق» مینامد و همچنین نصب ۱۳ هزار دوربینهای کنترل در بغداد؛ نتیجهٔ درسهایی است که رژیم اسلامی ایران از نبردهای سوریه آموخته است تا بتواند به این وسیله جلو پیشروی بحران سوریه به عراق را که با قیام مردم سنی مذهب عراق بر علیه حکومت شیعی و تشکیل ارتش آزاد عراق در حال تکوین است را بگیرد. اما در جبههٔ عراق نیز رژیم ایران دچار مشکلات فراوانی است که از جمله میتوان به شیعیان جنوب عراق و نیروهای وفادار به مقتدی الصدر اشاره نمود که هر دو خود را «شیعه های عرب» مینامند و داری نفوذ زیادی در مناطق گوناگون عراق بوده و پتانسیل پیوستن به اهل تسنن عراق برای سرنگون کردن حکومت شیعه های وابسته به رژیم حاکم بر ایران به رهبری نوری المالکی را دارند و با ظاهر شدن مجدد رهبر شیعیان جنوب عراق در انظار عمومی و خارج شدن وی از مخفیگاههای چند سالهٔ خویش؛ جبههٔ جدید شیعی-عربی  در برابر نفوذ رژیم اسلامی ایران در عراق؛ در حال شکل گیری است که به طور حتم آغاز فعالیتهای نظامی آنها در آیندهٔ نزدیک در صدر اخبار قرار خواهند گرفت. شیعیان جنوب عراق با تصرف شریانهای نفتی عراق میتوانند مشکلات بزرگی را برای حکومت لرزان نوری المالکی و همچنین فروش نیابتی بخشی از نفت رژیم اسلامی ایران بوجود آورند.
در حال حاضر رژیم نوری المالکی نقش لجستیکی در رابطه با کمک به حاکمیت علوی سوریه و حزب الله لبنان و فروش نیابتی نفت رژیم اسلامی ایران و همچنین پولشویی و حمایت از مراکز آموزشی سپاه قدس برای تربیت نیروهای شبه نظامی و گسیل نمودن آن به مناطق بحران زده را بازی میکند و در مقایسه با نقشی که سوریه و حزب الله لبنان برای رژیم اسلامی داشتند؛ نقشی بسیار کم رنگتر میباشد.
۳- جبههٔ لبنان: بر خلاف تصوری که بر اثر تبلیغات بوجود آمده است؛ حزب الله لبنان بدون داشتن آسمانی امن؛ توانایی در هم شکننده ای دارد و تلاش اخیری که در سوریه برای انتقال موشکهای ضد هوایی به لبنان با شکست سنگینی مواجه شد؛ ترمیم این خلاء نظامی از طریق مرزهای مسترک سوریه و لبنان با مشکلات مهمی روبروست. از سوی دیگر حزب الله لبنان به خاطر شراکت رسمی در قدرت سیاسی؛ در صورت درگیر شدن با اسرائیل میتواند تمامی لبنان را به آتش بکشد. از سوی دیگر مردم لبنان به دو دستهٔ هواداران رژیم سوریه و مخالفین آن تقسیم شده اند که بعد از سقوط رژیم سوریه؛ بخشی از نیروهایی که حول محور حزب الله لبنان جمع شده اند؛ به خاطر عدم موضوعیت سوریه؛ در افکار خود تجدید نظر خواهند نمود و حزب الله لبنان تنها خواهد ماند. اما نبرد بین اسرائیل و حزب الله لبنان بعد از فروپاشی حاکمیت سوریه؛ به یک ضرورت استراتژیک فوری منطقه ای برای اسرائیل تبدیل خواهد گشت. تا آنزمان منابع مالی رژیم اسلامی بسیار بیشتر از آنچه که امروز دیده میشود؛ خشک خواهند گردید.
مسئلهٔ لبنان و دخالت مستقیم رژیم اسلامی ایران در نبردهای اسرائیل و حزب الله لبنان میتواند آغازگر انتقال بحران به درون مرزهای سرزمینی ایران شود و معادلهٔ برخوردها به طرف نظامی شدن حرکت کند. بعضی از تحلیلگران میگویند که حزب الله لبنان تنها به پرتاب موشک اکتفا نخواهد کرد و به نبردهای زمینی برای ورود به خاک اسرائیل اقدام خواهد نمود. در صورت به وقوع پیوستن این سناریو؛ اسرائیل از بکار بردن هیچ سلاحی برای قتل عام نیروهای حزب الله لبنان ابایی به خود راه نخواهد داد.
ظاهراً به نظر میرسد که برخلاف عربده کشی ها؛ رژیم اسلامی باز هم عقب نشینی نموده و حزب الله لبنان به یکی از گزینه های زیرین دست ببرد:
الف: خروج از لبنان و فرار به سوی عراق و ایران.
ب: تسلیم شدن به خلع سلاح طبق قطعنامه های سازمان ملل و ادامهٔ حیات به عنوان یک گروه سیاسی.

کژدم

۱۳۹۱ بهمن ۲۲, یکشنبه

تحلیلی کوتاه بر اتفاقات دو هفتهٔ گذشته

در دو هفتهٔ گذشته ۴ اتفاق مهم در صحنهٔ سیاسی داخلی و خارجی ایران به وقوع پیوست که هر چهار اتفاق نشان از شکست دارد.
۱- بمباران اهداف مشترک حزب الله لبنان و ارتش بشار اسد توسط نیروی هوایی اسرائیل.
رژیم بشار اسد اعلام نمود که این حمله را پاسخ نخواهد داد و دلیل آن نیز بسیار روشن است؛ زیرا توانایی جنگیدن در دو جبهه را ندارد و توان نظامی اسرائیل هم قابل مقایسه با «ارتش آزاد سوریه» نیست و چه بسا با نخستین پاسخ؛ بخش مهمی از تواناییهای ارتش رژیم حاکم سوریه در همان روز نخست به تلی از خاکستر و آهن پاره تبدیل شود. سران نظامی و سیاسی رژیم توانمند اسلامی نیز با انکار و آه و ناله های ضد صهیونیستی و حواله دادن پاسخگویی نظامی به رژیم بشار اسد؛ نشان دادند که تا چه به پیمان استراتژیک نظامی شان با کشوری که از آن به عنوان «عمق استراتژیک» یاد میکنند و همچنین به شعارهای خود مبنی بر نابودی رژیم اسرائیل وفادار هستند. این عدم پاسخگویی در روابط سپاه قدس با سایر مزدورانش در منطقه تاثیر خواهد گذاشت و جایگاه خود در روابط سیاسی و نظامی که با رژیم اسلامی حاکم بر ایران برقرار کرده اند را در آینده ای نزدیک مورد بازنگری جدی قرار خواهند داد. روش برخورد ذلیلانهٔ رژیم اسلامی در رابطه با حملهٔ اسرائیل برای عده ای از حزب اللهی ها و پاسداران نیز درسهای دیگری در بر دارد و اکنون میتوانند به چشم خود ببینند که نابودی صهیونیسم اکنون حتی از سطح عربده های توخالی هم پایین تر آمده و تبدیل به آه و ناله گردیده است.
۲- بر خلاف تصوری که خبرگزاریهای وابسته به رژیم در گزارشها و تحلیلهای خر رنگ کنی خود ارائه میدهند؛ سفر احمدی نژاد به مصر بخشی از برنامهٔ منطقه ای رژیم اسلامی برای یارگیری های جدید بود که به شکل مفتضحانه ای شکست خورد و حاتم بخشیهای پیشنهادی رژیم به حکومت اردن را تقریباً نقطه به نقطه برای حکومت اخوان المسلمینی مصر نیز تکرار نمودند. اما به جز یک سفر تحقیر آمیز چیزی حاصل نشد. اکنون شاید وبسایتهای گوناگون وابسته به باندهای مختلف رژیم بخواهند برای طفره رفتن از زیر ننگ این شکست دیپلماتیک؛ تقصیرها را به گردن احمدی نژاد بیندازند؛ اما حتی اگر شخص خامنه ای هم به این سفر میرفت پاسخی بهتر از این نمیگرفت. پاسخ مصری ها به رژیم شیعه مسلک حاکم بر ایران؛ پاسخی به تمامیت این حاکمیت و در راس آن آخرین ولی فقیه فرزانه و رهبر مسلمین جهان بود. تکرار شکست اردن در مصر که یکی از قطبهای سیاسی جهان عرب است نشانهٔ بادهای تندی است که از طرف مسلمین جهان بر علیه ولی فقیه فرزانه وزیدن گرفته است و در ادامهٔ این شکست مفتضحانه؛ اظهارات آقای معاذ خطیب رهبر ائتلاف ملی سوریه مبنی بر اظهار همسایگی بی تنش با اسرائیل؛ نقش استخوان لای زخم را برای رهبر فرزانه و حزب الله لبنان را داشت.
۳- مغازله ها و هم آغوشیهای علی اکبر صالحی به عنوان یکی از وزیران امور خارجهٔ آخرین ولی فقیه فرزانه در ستودن تیم جدید آقای باراک اوباما که در روزهای پیش از چهاشنبهٔ گذشته هر روز شدت میگرفت از روز پنجشنبه با سخنرانی رهبر معظم مسلمانان جهان خاتمه یافت. تمامی این غزلسرایی ها و همآغوشیهای دیپلماتیک تنها برای یک احتمال سازماندهی شده بودند و هدف آن به تعویق انداختن «اجرایی شدن» تحریمهای جدید آمریکا در روز چهارشنبهٔ گذشته بود. این تحریمها هرگونه انتقال ارز به هرشکلی در برابر خرید نفت به رژیم را ممنوع اعلام نمود و باز هم نشان داد که نه تنها این کارها کاغذ باطله هستند؛ بلکه آمریکا هیچ غلطی نمیتواند بکند. رهبر فرزانه که تنها یکی از وزرای امور خارجه اش را برای مغازله و جفتگیری فرستاده بود؛ بعد از اجرایی شدن تحریمهای نفسگیری که در یکی دو ماه آینده اثرات کمرشکن آنها را خواهند چشید؛ دوباره انقلابی شد و گفت که مذاکره مردود است. آخرین ولی فقیه فرزانه نخواست اعتراف کند که سکوت ایشان تا آخرین دقایق روز چهارشنبه به این دلیل بود که علی اکبر صالحی بدبخت؛ در حال ایفای نقش تعریف شده ای بود که سناریو اش را رهبر معظم نوشته بودند. نتیجهٔ چنین رفتارهایی؛ یک «کون پاره» برای علی اکبر صالحی ها و «انقلابی ماندن و قاطعیت» برای رهبر فرزانه است. البته این یک تاکتیک جدید و مختص به خامنه ای نیست؛ آنهایی که در پایان جنگ هشت ساله در میدانهای نبرد به اسارت نیروهای عراقی در آمدند؛ میدانند که به اسارت رفتن آنها نتیجهٔ یک بند از توافق صلح بود که به طور خائنانه از طرف رفسنجانی و خمینی و تمامی سران رژیم پذیرفته شد. این بند از رژیم اسلامی به رهبری خمینی بت شکن میخواست که حدود ۵۰ هزار نفر از نیروهای ایرانی را در جبهه ها به حال خود رهاکنند تا توسط نیروهای عراقی اسیر شوند و تعداد اسرای طرفین به حالت توازن برسد و در عوض رژیم صدام حسین نیز سازمان مجاهدین خلق را فدا کند. کهنه سربازان و نیروهایی که در اواخر جنگ و بعد از پذیرش قطعنامه در جبهه ها بودند به خوبی بیاد دارند که بسیاری از جبهه ها ناگهان از فرماندهان خالی شدند و تنها افسران جزء و گروهبانها و استوارهای بلا تکلیف در جبهه ها مانده بودند که حتی به پیامهای تعیین تکلیف آنها از مراکز فرماندهی پاسخی داده نمیشد. خمینی و رفسنجانی به طوری خائنانه بیش از ۵۰ هزار نفر را اینگونه معامله نمودند تا به اسارت دشمن در آیند و بعد از آن نیز به مدت چند سال برنامهٔ هفتگی حمل تابوت و تشییع جنازه راه انداختند تا همه چیز به باد فراموشی سپرده شود. خمینی تبدیل به قهرمانی شد که مردانه مسئولیت نوشیدن جام زهر را با فروتنی پیامبرگونه به عهده گرفته است و بسیاری از الاغها نیز برای فروتنی «امام» خمینی شان اشک ریختند. خمینی تبدیل به مردی با رفتار پیامبرگونه شد و بیش از ۵۰ هزار نفر از فرزندان این سرزمین بیش از دو سال با عمر از دست رفتهٔ خود؛ بهای پیامبرگونگی خمینی را پرداختند (کهنه سربازان میدانند که چه میگویم). این ماجرا در حال تکراری دوباره است و آخرین ولی فقیه قهرمان و «انقلابی» و مالک اشترهای قلابی و مجیز گوی او که از یک طرف دست بر سفرهٔ نفت دارند و از سوی دیگر در آمدهای کلانی از طریق تجارت مواد مخدر به دست می آورند بار دیگر تکرار خواهد شد و بسیجی ها و پاسداران قلاده به گردنشان را برای نجات خود بار دیگر به بیگانگان خواهند فروخت تا همچنان به عنوان قهرمانان عربده کش بر سر خوان یغما بمانند. شیعیان ایرانی رها شده در سوریه نمونه ای از آیندهٔ پیش روی مجیزگویان داخلی است (اینجا).
۴- درگیریهای باند صفوی نوین که تحت حمایت رهبری هستند؛ با جناح «برادران لاریجانی دو قوه ای» یک جنگ زرگری نیست و هدف صفوی نوین و رهبر فرزانه کشاندن حاکمیت به سوی تمرکز هرچه بیشتر است و سایر باندها در برابر این حرکت مقاومت میکنند و نبرد موجود حاصل این کش و قوس است. این درگیریها در شرایط کنونی نشان میدهد که باندهای گوناگون مافیای اسلامی؛ سکون عصبی خود را به شدت از دست داده اند و هرچه دایرهٔ محاصره تنگتر میشود؛ تنشها هر چه بیشتر اوج میگیرند و هریک از باندها با چمدانهای پر از پرونده های اختلاس و دزدی بر علیه یکدیگر «بگم بگم» راه انداخته اند. این روند به ریزشهای بیشتر در میان ساده لوحانی که فریب موعظه های انقلابی را خورده اند خواهد انجامید و از نظر بین المللی نیز همهٔ جناحهای رژیم به صورت یک کاسه و علنی به عنوان دسته های دزدان و جنایتکاران شناخته خواهند شد.

اجازهٔ دیدار از پایگاه نظامی پرچین

رژیم بار دیگر به دیپلماسی با برگهای سوخته روی آورده است؛ پرداختن رشوه های کلان به دزدان آرژانتیتینی برای هم آوردن سر و ته ماجرای «آمیا» و اینک هم اجازهٔ بازدید به آژانس بین المللی انرژی اتمی از پایگاه نظامی پرچین؛ بازی از پیش سوخته ای را را آغاز نموده اند. پایگاهی که کوس رسوایی شسته شدن و خاکبرداری آن دهها بار از طریق ماهواره ها رصد شده است بر بامهای بین المللی نواخته شده است. آیا بازهم میخواهند زمان بخرند؟ برای خریدن زمان بسیار دیر شده است و آخرین ولی فقیه فرزانه و مالک اشترهای قلابی اش هر روز بیشتر از روز پیش به گوشهٔ صفحهٔ شطرنج کشانده میشوند و برای فرار باید مهره های زیادی را فدا کنند.

تحریمهای جدید

آنچه که در هیچ یک از مقاله های تحلیلی اخیر مورد توجه قرار نگرفته است؛ تاثیرات واقعی تحریمهای اخیر است. تمامی تحلیلها نهایتاً به این جمله ختم میشوند که چون در تحریمهای جدید هیچ یک از کشورهای خریدار نفت ایران حق ندارند به رژیم حاکم پول نقد بدهند و باید حساب خاصی باز نموده و پولها را در آن حساب نگهداری نمایند و در ازای خرید اجناس غیر ممنوعه از طرف رژیم  بهای آنرا از حساب مذکور برداشت نمایند؛ لذا قدرت انتخاب رژیم در خرید اجناس به تولیدات کشور خریدار نفت محدود خواهد شد. اما این تمامی داستان نیست. مسئله این است که پولی که بلوکه شده است و قابل دریافت نیست؛ نمیتواند پشتوانهٔ پول ملی به حساب آید و در ماههای آینده شاهد کاهش شدید بهای ریال در برابر ارزهای خارجی خواهیم بود. از سوی دیگر پشتوانهٔ پول ملی به جای ارزهای خارجی و طلا؛ تبدیل به نخود و لوبیا و گندم و شکر و چسب پنچرگیری و طایر دوچرخه خواهد شد.
نبردی که اکنون میان باندهای رژیم در جریان است؛ برای بهره برداری هرچه بیشتر از این خوان یغمای جدید است که نامش را «معاملهٔ تهاتری» گذاشته اند. اگر دامنهٔ این معاملهٔ تهاتری به درون میهن نیز کشیده شود؛ باید منتظر بود که حقوق کارگران و کارمندان را با برنج و لوبیا و نخود و روغن بپردازند؛ و این دقیقاً همان خوان یغمای جدیدی است که گرگها و کفتارها را به افشای یکدیگر کشانیده است. آخرین ولی فقیه فرزانهٔ خرفت نیز گفته است که حسابتان را به الله میسپارم و دیگر بیش از این نمیتوانم مدیریت کنم.

کژدم 

۱۳۹۱ بهمن ۲۰, جمعه

خامنه ای فرزانه؛ احمدی نژاد فضا نورد؛ رفسنجانی های پسته-نفتی؛ لاریجانیهای دو قوه ای

به جرأت میتوانم بگویم که در چهار سال گذشته؛ نخستین کسی بودم که هم در مجموعه مقاله های «هنر جنگیدن» و سپس در مقالهٔ «مافیا در قامت حکومت» اکثر شیوه های یارگیری و گروگانگیری و پرونده سازیهای باندهای گوناگون رژیم کثیف شیعی حاکم بر ایران بر علیه یکدیگر و تجارت انسان و تجارت مواد مخدر را که با رهنمودهای سردار سازندگی (کوسهٔ بهرمانی) آغاز گردید را مطرح ساختم. اکنون پس از چهار سال؛ تمامی باندهای رژیم مثل سگهای هار و کفتارها به جان هم افتاده اند و «بگم بگم» تبدیل به فرهنگ پذیرفته شده ای گردیده است. هر باند مافیایی پرونده هایی زیر بغل دارد تا آبروی باند دیگر را ببرد؛ در حالی که همگی با تاریخ ۱۴۰۰ ساله شان و با تاریخ ۵۰۰ سالهٔ ننگین صفوی شان آبرو باختگان تاریخی هستند.
اخیراً ۲ فیلم از طرف باند «صفوی نوین» و برادران لاریجانی برای بی آبرو کردن یکدیگر منتشر شده است و سایت «بازتاب» نیز مدارک دیگری در افشای اراذل و اوباش باند صفوی نوین منتشر ساخته است.

این اراذل همگی به باندهای امنیتی و اطلاعاتی و سپاه قدس تعلق دارند و گردانندگان سایت بازتاب نیز عده ای از همین اوباشان هستند. اما آنچه که بعضی ها فراموش کرده اند کثافتهایی مانند سید ابراهیم نبوی و اکبر گنجی و نیک آهنگ کوثر و محسن سازگارا هستند که زمانی آنها نیز بخشی از همین کثافتها بودند و اکنون نیز برای باندهای رانده شده از قدرت سینه چاک میدهند. 
به نظر من دو فیلم مربوط به مرتضوی جلاد و سخنرانی سخنگوی خانوادهٔ کثیف لاریجانیها را باید در کنار هم مشاهده نمود و تمامی ترفند ها و باند بازیها و تشکیل خانواده های مافیایی شیعی مسلک را که همگی از یک قماشند را به عنوان «اسناد مکمل یکدیگر» مورد مطالعه قرار داد و نه به عنوان افشاگریهای بخشهای خوب و بد و بدتر علیه همدیگر. زمانی که نیک آهنگ کوثر از طرف کثافتی مانند مهدی هاشمی «کوثر جان» خطاب میشود؛ باید دانست که همهٔ باندها «کوثر جان»های خاص خود را دارند که به لطایف الحیل خود را به عنوان اصلاح طلب و یا راست میانه و امثالهم در میان اپوزیسیون فرو کرده اند. زمانی که مهدی هاشمی در برابر اصرار نیک آهنگ کوثر میگوید که : «من نقش خاصی دارم که برای من تعریف کرده اند» و «ما استراتژی خودمان را داریم که نقش مرا نیز تعریف کرده است» باید بدانیم که سایر باندها هم به همینگونه هستند و هر باندی برای خود استراتژی تعریف شده و نقشهای تعریف شده ای برای اعضای باند خود دارند و این امر مختص یک باند نیست.
حتی گسیل شدن عدهٔ زیادی از افراد به خارج از کشور که عنوان «اصلاح طلب» را به یدک میکشیدند و برایشان تاریخچه های انقلابی ساخته و پرداخته شد نیز؛ همگی دارای «نقش تعریف شده» بودند.
اکنون مبارزان باید پیش از آنکه به «فرد و یا باند افشا شده» تف کنند؛ باید بدانند که «باند افشاگر» به همان اندازهٔ طرف مقابل کثیف است. قدیانیها؛ نوریزادها و.... تنها چهره های نوینی هستند که قرار است جای مهره های سوخته ای همچون سید ابراهیم نبوی ها و نیک آهنگ کوثرها و اکبر گنجی ها را بگیرند.

به ته ریش همهٔ این کثافتها نگاه کنید که مانند یک «کُد سازمانی» بر چهرهٔ همهٔ شان نقش بسته است؛ مانند همان «داغ قاشق»ی که بر پیشانی اراذل حاکم کنونی به عنوان کُد سازمانی نقش بسته است.


به برنامه ریزی که نیک آهنگ کوثر خائن برای به بیراهه کشاندن جنبش از طریق به صحنه کشاندن خانوادهٔ کثیف بهرمانیها به این خانواده پیشنهاد میکند توجه کنید.


این ۳ ویدیو و فایل صوتی همانگونه که ژنرال پتریوس گفته بود؛ حاکمیت اراذل و اوباش و لابیهای خارج کشوری آنها را نشان میدهد.
نیروهای مبارزی که برای سرنگونی رژیم مبارزه میکنند؛ باید تمامی اراذل و اوباش اصلاح طلب و یا طرفداران کوسهٔ بهرمانی را از میان خود بیرون برانند و به کسانی که در چنین باندهایی سابقهٔ فعالیت داشته اند و ظاهراً از آنها جدا شده اند؛ به دیدهٔ شک نگاه کنند؛ تا زمانی که عکس آن ثابت شود. بنا بر سابقهٔ فعالیت ۳۰ سالهٔ این اراذل با باندهای گوناگون رژیم؛ دیگر اصل بر برائت آنان نیست و اسناد زیادی برای متهم نمودن آنها به خیانت وجود دارد.

کژدم

حساب کاربری کژدم در بالاترین بسته شد


در پی یک حرکت همآهنگ از طرف مسئولین وبسایت بالاترین و عده ای از ارازل و اوباشی که ظاهراً «پان ایرانیست» و یا جلبکهای سبز مذهبی اصلاح طلب هستند اما در واقع مزدوران سایبری رژیم میباشند. حساب کاربری کژدم به خاطر گزارش توهین و تهدید و اینگونه مزخرفات بسته شد. 
خلاصهٔ ماجرا این بود که بعد از رای های منفی بی دلیل میخواستم بپرسم که علت این رای های منفی چیست و دیدم که «کلید پشتیبانی» در بالاترین که برای تماس و پرسش و گزارش موجود است را در صفحهٔ من بسته اند و حق اعتراض ندارم. ماجرا همان فوتوکوپی کارهای رژیم اسلامی است؛ اما اینبار توسط مزدوران بی ریش و کراواتی شان انجام گرفت.
اگر به صفحهٔ من رجوع کنید این پیغام را خواهید دید: (برای وضوح بر روی تصاویر کلیک کنید)





اما وقتی که من میخواهم وارد حساب کاربری شوم این پیغام دیده میشود:




این مسئله نشان میدهد که مسئولین بالاترین به کاربران خود دروغ میگویند.
افرادی که این بازی و عملیات قهرمانانه را با هماهنگی بالاترین انجام دادند چهره های شناخته شده ای در بالاترین هستند و هر جا اسم پاسدار و اسلام به گند کشیده شود رای منفی این افراد را حتماً دریافت خواهد کرد.




این ۳ نفر کیستند و رای ها و نظرات آنها چیست و در چه راستایی عمل میکنند؟


abifar2 
به لینکهای سوپر پان ایرانیستی این شخص نگاه کنید:


حال به رای های منفی این «ابی فار۲» که احتمالاً ابوالفرج  است نگاهی بیندازیم که همگی منفی و مربوط به موضاعاتی هستند که به نوعی ارکان حاکمیت کثیف شیعی؛ از قبیل گنده گوییهای رهبرانشان و فرماندهان سپاه و یا آشکار شدن اختلافات سران باندهای گوناگون اسلامی بر سر سفرهٔ غنایم را به زیر سوال میبرند:




این شخص از اراذل سایبری وزارت اطلاعات و یا یکی از دارو دسته های ساندیسی و حلبی روغنی است.

Shemshadi 

با مطالعهٔ رای های ایشان به لینکهای مورد پسند این شخص؛ به احتمال زیاد از همان سبزهای مذهبی است که با پولهای آغشته در خون پدر حزب اللهی اش در خارج از کشور (احتمالاً مالزی و یا اندونزی) لنگر انداخته است و از اموال به یغما رفته و خارج شده از ایران را نگهبانی میکند.
به اندیشه های مشعشع ایشان که در بخش نظرات نوشته است توجه کنید:





شاید فکر کنید که تصویر از مجله های پورنو گرافیک منتشر شده است که این روشنفکر شیعه مسلک صدایش در آمده است.... نه خیر... تصویریک نقاشی کلاسیک است:





موضوع جالبتر اینکه مربوط به رئیس وبسایت «بالاترین» هم میباشد.

Abnoos

این شخص هم از همان طایفه ارازل است به رنگی دیگر:





لینکی که دار ودستهٔ ارازل بسیجی- اطلاعاتی به بهانهٔ ترجمهٔ غلط به جانش افتاده اند این است:




اما این ارازل چرا به جان کژدم افتادند؟ آیا کژدم خیلی مهم است؟.... نه خیر.... استاد فرود فولادوند خیلی مهم است که به صورتی گسترده به «گند زدایی فرهنگی» پرداخت و این مسئله ای است که این تازی پرستان خائن را «یک کاسه» و «هم آخور» میکند:






بازگشایی کتاب مقدس پیروان آیین تباهی و تازی پرستان رنگارنگ است که آنها را متحد میکند.
از خوانندگانی که مقاله های این وبلاگ را مفید میدانند تقاضا میکنم که در صورت امکان در بالاترین نیز منتشر نمایند.

با سپاس

کژدم

خبر تکمیلی برای آن دسته از افرادی که تماس میگیرند و میگویند که حساب کاربری کژدم باز است. اما همانگومه که گفتم این ترفند کثیف از طرف بالاترین ادامه دارد. که اگر با اکانت دیگری وارد شوید و به کژدم سر بزنید ظاهراتً باز است ولی برای شخص من همان پیغام نشان داده میشود به تصویر زیرین و تاریخ آن دقت فرمایید.




لذا یاران این داستان را کش ندهند و من هم قصد بازگشت به بالاترین را بعد از این کثافتکاری ندارم.
سپاس
کژدم 
 

۱۳۹۱ بهمن ۱۷, سه‌شنبه

آسمان لبنان از طرف ارتش اسرائیل منطقهٔ پرواز ممنوع ابلاغ شده است

وزیر دفاع اسرائیل آقای ایهود باراک در نشست امنیتی داووس به طور نیمه رسمی حملهٔ اسرائیل به خاک سوریه را با این جملات تایید نموده است:
ترجمهٔ بخشهایی از سخنان ایهود باراک: 
۱- « همه میدانیم که رژیم اسد در حال فروپاشی است و هر لحظه امکان سقوط آن می رود»
۲- «دیگر هیچکس به جز رژیم اسلامی ایران و حزب الله لبنان برای رژیم اسد نمانده است»
۳- «اتفاقی که در سوریه افتاد نشانگر این بود که زمانی که ما گفتیم نخواهیم گذاشت سلاحهای پیچیده به لبنان منثقل شود؛ بسیار جدی بودیم و هستیم».
در جملهٔ دوم ایهود باراک ؛ به دو دلیل به نام روسیه به عنوان حامی حکومت بشار اسد اشاره ای نشده است؛ زیرا نخست آنکه روسها در حال انتقال اتباع خود از سوریه هستند و دوم آنکه روسیه قبل از حملهٔ اسرائیل به سوریه؛ در جریان امر قرار داشته و از آگاه نمودن سوریها چشم پوشی نموده است.
ایهود باراک در جملهٔ سوم عملیات نظامی اخیر را به عنوان سند عملیاتی پیشگیرانه ارائه داده و حساسیت موضوع و درجهٔ جدی بودن آن برای اسرائیل را به همهٔ دیپلمات های حاضر در نشست داووس را اعلام نموده است و هیچگونه محدودیت زمانی برای آن قائل نشده و مسئله را مسئلهٔ خاص اسرائیل که به دست اسرائیل حل میشود قلمداد نموده است. 
هم زمان با نشست داووس؛ سعید جلیلی در سوریه با بشار اسد (احتمالاً در غارهای تورا بورا) دیدار نموده و خبر موضع رسمی اسرائیل را که توسط وزیر دفاع اسرائیل در کنفرانس داووس مطرح گردیده بود شنیده است. در ملاقات سعید جلیلی و بشار اسد مسئلهٔ ادامهٔ انتقال سلاحهای باقیماندهٔ حزب الله لبنان در انبارهای سوریه از طریق هوایی مورد بحث قرار گرفته است و اسرائیل در پی دیدار سعید جلیلی و بشار اسد؛ لبنان را منطقهٔ پرواز ممنوع اعلام نموده و به دولتهای لبنان و سوریه به طور یکجانبه ابلاغ کرده است.

بر رسی موضع جدید رهبر ائتلاف ملی سوریه

احمد معاذ خطیب؛ رهبر ائتلاف ملی سوریه بعد از اعلام موضع جدید خود در رابطه با مذاکره با حکومت بشار اسد؛ نشان داد که موضع جدیدی که در صفحهٔ فیسبوک خود مطرح نموده بود؛ نه یک موضع گیری فردی بلکه نتیجهٔ رایزنیهای پشت پرده میباشد.
موضع جدید آقای خطیب؛ به طور علنی و بدون درنگ از طرف کشورهای پشتیبان ائتلاف ملی سوریه؛ به عنوان یک عمل شجاعانه قلمداد گردیده و روسها نیز او را به روسیه دعوت نمودند و وزیر امور خارجهٔ رژیم اسلامی نیز بعد از شنیدن مواضع «پدر خوانده پوتین» با نیشی باز تا بناگوش به دیپلماسی فعال روی آورده و همه چیز را زیبا میبیند.
ظاهراً از نظرعلی اکبر صالحی چاک هیگل؛ جان کری؛ اوباما؛ جو بایدن.... همگی زیبا شده اند و رویکردی عادلانه و خوب پیدا کرده اند و فصل جفتگیری فرا رسیده است. (اینجا)


( الآن طرفداران رضا پهلوی و محافلی تشکیل دهندهٔ شورای ملی ایران که قرار بود یک نشست یک میلیون دلاری برگزار کنند و ایران را فوری نجات دهند؛ بسیار غمگین شده اند که اگر این مذاکره ها به نتیجه برسد چکار باید بکنند؟ آیا بازهم نخود نخود هرکه رود خانهٔ خود؟).
اما تمامی این لبخندها (نیش تا بناگوش) ظاهر قضیه است. آقای احمد خطیب میخواهد با یک تیر چند نشان را یکجا بزند. تقاضای آزادی ۱۶۰ هزار زندانی به عنوان شرط مذاکره؛ میتواند بشار اسد را به یک مخمصهٔ جدی بیندازد و آنچه که تا کنون از زبان خبرنگاران غیر رسمی و غیر قابل تایید ذکر شده بود باید به طور رسمی از طرف رژیم اسد پذیرفته شود. زیرا آزادی زندانی بدون پذیرفتن وجود آنها معنی ندارد. مسائل بعدی گورهای دسته جمعی و قتل عامها و نقش سپاه قدس و خامنه ای و حزب الله لبنان در آن جنایتها و دهها مسئلهٔ دیگر که میتواند رژیمهای حاکم بر ایران و سوریه و حزب الله لبنان را به طور جدی به زیر گیوتین ببرد.
هدف دیگری که آقای خطیب دنبال میکند؛ بیرون راندن ۱۴۰۰۰ جنگجوی سلفی-جهادی است که از طرف کشورهای عربی و ترکهای عثمانی به سوریه گسیل شده اند و میتوانند موجبات بی ثباتی دامنه دار و طولانی مدتی را فراهم سازند.
هدف سومی که آقای خطیب به دنبال آن است؛ حفظ تمامیت ارضی سوریه و ممانعت از تجزیهٔ سوریه است که میتواند نگرانیهای ترکهای عثمانی را تا حدودی رفع نماید.
هدف چهارم خلع سلاح دیپلماتیک روسها و به رسمیت شناخته شدن از طرف  روسیه است که طبعاً لبخند دیپلماتیک چین را نیز به دنبال خواهد آورد.
هدف پنجم خارج کردن رژیم اسلامی ایران از چرخهٔ معادلهٔ سوریه میباشد. رژیم حاکم بر ایران و حاکمیت خانوادهٔ اسد با مبادلهٔ اخیر اسرا و آغاز حمل و نقل سلاحهای اهدایی رژیم اسلامی به حزب الله لبنان نشان داده اند که رسیدن به آخر خط را پذیرفته اند.
اکنون رژیم اسلامی ایران در حال سنگربندی در عراق است (اینجا)  و اقدام به تحکیم استحکامات در لبنان با بمباران اسرائیل و ابلاغ (اعلام نشده است؛ ابلاغ شده است) منطقهٔ پرواز ممنوع بودن لبنان و جدی بودن اسرائیل در رودر رویی نظامی با سوریه و حزب الله لبنان و رژیم حاکم بر ایران از یک طرف و اثر تحریمهای کمرشکن از سوی دیگر و انتظار تاثیرات تحریمهای جدید؛ حتی اجازهٔ عربده کشی را نیز از فرماندهان دلاور اسلام گرفته است و لحن کلامشان تا حد «امیدواریم که چنین و چنان بشود» پایین آمده و ضرباتی را که میخورند؛ (مانند فردی که به او تجاوز شده و خجالت میکشد بگوید) پنهان میکنند و برای همین هم  مشغول فضانوردی  و اختراعات و پیشرفتهای علمی شده اند تا افکار قلاده به گردنهای خودشان را به سویی دیگر بکشانند؟
سپاه قدس و حزب الله لبنان در عراق در حال سازماندهی نیرویی شبه نظامی هستند که بر خلاف آنچه که ظاهراً اعلام شده است (برای مقابله با حرکتهای نظامی اهل تسنن معترض)؛ بلکه از هم اکنون آمادهٔ روبرو شدن با بخشی از نیروهای سلفی-جهادی که از سوریه به سمت عراق گسیل خواهند شد میباشند. این نیرو که نامش را «ارتش مختار» گذاشته اند؛ همچنین میتواند پذیرای نیروهای حزب الله لبنان (در صورت وخامت اوضاع لبنان) باشد. به هر حال رژیم اسلام ناب محمدی حاکم بر ایران به طور بیسابقه ای در تکاپوهای تدافعی و وصله پینه کردن؛ گرفتار شده است که خود هزینه های سرسام آوری میطلبد و البته حاکمیت شیعی عراق نیز بخش بزرگی از این هزینه ها را تقبل کرده است؛ چون بعد از سوریه؛ عراق و لبنان تبدیل به خط مقدم خواهند شد.

رژیم به سمتی حرکت میکند؟

بحرانهای خارجی و داخلی شدیدی که رژیم اسلامی را احاطه کرده اند؛ توانایی تصمیم گیری را به حد اقل ممکن رسانده و به خاطر وجود باندهای گوناگون آرزوی یکپارچکی و تمرکزی را که بعد از سال ۸۸ به انتظارش بودند به یاس تبدیل نموده است. من چندین بار در مقالات گوناگون به «کودتای نظامی» به عنوان آخرین راه چارهٔ رژیم اشاره نموده ام (به شرطی که کودتاگران پرچم سفید بلند کنند). اکنون با نزدیک شدن انتخابات و شدت گرفتن درگیریهای جناحها و بدتر شدن وضعیت اقتصادی و از دست دادن منابع مالی تا حدی که رژیم چشم به درآمد امامزاده ها نیز چشم دوخته است؛ نشان از آن دارد که شاید این بار انتخاباتی در کار نباشد و در آینده ای نزدیک شاهد یک کودتای نظامی باشیم. زیرا حد اقل مزیت کودتای نظامی برای رژیم (حتی اگر پرچم سفید به دست نگیرد)  تمرکز در فرماندهی و تصمیمگیری است و چه بسا بازی احمدی نژاد در مجلس و ادامهٔ آن به طور عمدی انجام میگیرد تا زمینه های کودتای نظامی به بهانهٔ تشنج زدایی را فراهم سازد.


کژدم


   

۱۳۹۱ بهمن ۱۶, دوشنبه

جنگندهٔ فوق مدرن میسازیم... میمون هوا میکنیم... مردم خون ملی گرایی تون به جوش بیاد... بیایید رای بدید

میمون هوا میکنیم.... ماهواره هوا میکنیم... موشک و جنگندهٔ فوق مدرن میسازیم....۳۰ ماه طول میکشه ۴۰ میلیون دلار خرج میکنیم یک جکت بسازیم... بعدش غرقش میکنیم.... جکتی که سپاه میسازه مثل نماز میمونه و با یک گوز باطل میشه....


میخواهند دنیا را مدیریت کنند.... میخواهند تکنولوژی صادر کنند....
سردار سازندگی.... ۸ سال تمام پل سازی و زیر گذر سازی... قراردادهای نفت ۷ دلاری... محصولات «کیا موتورز» ورشکسته به نام پراید.... واردات اتوموبیلهای « دِوو موتورز» ورشکسته... واردات «هیوندای» ورشکسته.... همه کره ای...همگی اجداد رفسنجانی عشوه خرکی در نمازهای جمعه (کره ای ها خود را از نسل مغولها میدانند و از شباهتشان به ژاپنی ها خجالت میکشند.)
۸ سال خاتمی... دموکراسی بازی و گفتگوی تمدنها و خریدن آبرو برای اکبر کوسه و خامنه ای فرزانه تا از زیر تیغ میکونوس فرار کنند. ۸ سال «میخوام بگم ولی نمیتونم بگم... نمیگذارن بگم»..
۸ سال سپردن دار و ندار ملی به سپاه پاسداران و سرداران.... نتیجه اش؟ .... نتیجه اش؟....
اگه حزب اللهی تو دنیا نبود.... الاغ هر رأسش چند میلیون دلار بود. ولی الاغ الآن قیمتش یک پاکت ساندیس و یک حلب روغن نباتیه...

کژدم

خبرهای تکمیلی:
هی نگید که این دیگه چه بازی هست که در آوردی؟ یک چیزی مینویسی و بعدش هم هی تکمیلی میزنی؟ ؟ خوب اینهم اینجوریه... اینهم این مدلیه... حالا 34 ساله که اسلام هی مدل به مدل در میاد حرف نزدی... به ما که رسید آسمون ور قلمبید؟؟
تو رو خدا اینها رو ببینید....
اول میگن اگه به سوریه حمله کنید مثل اینه که به ایران حمله کردید...
بعدش میگن جنگندهأ فوق مدرن ساختیم....
بعدش میگن امیدواریم سوریه خودش جوابشو بده...
بعدش میگن الهی جزّ جیگر بگیره...
بعدش میگن اسرائیل از این کار خود پشیمان خواهد شد.....
بعدش میگن که احمدی نژاد گفته که ما و لاریجانیها قرار بود با همدیگه دزدی کنیم...
بعدش میگن: احمدی نژاد گفته که چون پدرم رفت فضا و برگشت... با اینکه ریسکش بالاست من هم میخوام برم پیش پدرم و برگردم. ( مثل همون بسیجی که میگفت: میخوام برم جبهه ... شهید بشم برگردم)
بعدش میگن که : خون به پا نکن مرد... بیا پایین....  دیپلماسی ایرانی را بخوانید و بخندید.... (اینجا)
و.... (اینجا) واقعاً خیلی دلاورانه هستند...

باز هم کژدم 

۱۳۹۱ بهمن ۱۵, یکشنبه

طبق آخرین اخبار اسرائیل ۳ هدف را در سوریه بمباران کرده است

بنا بر اخباری که در منابع اطلاعاتی غربی منتشر شده است؛ نیروی هوایی اسرائیل ۳ هدف مهم را در خاک سوریه بمباران نموده است که به شرح زیر هستند:
۱- مرکز تحقیق و تولید و نگهداری سلاحهای شیمیایی و بیولوژیک در جمرایه که مورد استفادهٔ مشترک ارتش سوریه و حزب الله لبنان و سپاه قدس بوده است.
۲- یک زاغهٔ مهمات که شامل موشکهای ضد هوایی  S.A17 پیشرفتهٔ روسی و موشکهای دوربرد متعلق به حزب الله لبنان بوده است.
۳- یک کاروان عظیم حمل موشکهای S.A17 به همراه موشکهای دوربرد که به سمت لبنان در حرکت بوده است.
طبق این اخبار عده ای از نیروهای سپاه قدس و حزب الله لبنان و ارتش سوریه کشته و زخمی شده اند که تعداد آنها به دهها نفر میرسد. تعداد دقیق آنها از طرف نیروهای بمباران شده اعلام نشده است. (هرگز هم نخواهد شد. اگر هم اعلام شود بر اساس «سیاست طفلان مسلم» تعدادی پیرزن و پیرمرد و کودک و زنان حامله را ردیف خواهند کرد).
تعداد جنگنده های اسرائیلی در این ۳ عملیات حد اقل ۱۲ فروند بوده و میزان تخریب و انهدام نیز بسیار بالاست.
در چند ماه اخیر این سومین ضربهٔ مهم است که به سپاه قدس و حزب الله لبنان وارد شده است:
۱- بمباران کارخانهٔ مونتاژ موشک و تولید مهمات سپاه قدس در سودان توسط نیروی هوایی اسرائیل.
۲- فروپاشی شبکهٔ بسیار بزرگ قاچاق اسلحهٔ سپاه قدس و حزب الله لبنان (شبکهٔ بالکان-مصر-لیبی-سودان) که با مشارکت و همکاری اسرائیل و مصر انجام گردید.
۳- حملهٔ اخیر به سوریه توسط جنگنده های اسرائیل.

آمریکا و روسیه مطلع بوده اند

همانگونه که در خبر قبلی گفته شد؛ بعد از نا امید شدن اسرائیل از دخالت مستقیم آمریکا در سوریه؛ دولت اسرائیل دو نامهٔ رسمی به کاخ سفید و کرملین فرستاده و اذعان داشته بود که هرگونه نقل و انتقال تسلیحات متعارف و غیر متعارف از سوریه به لبنان را بمباران خواهد نمود. در فرهنگ دیپلماتیک؛ چنین نامه هایی  بسیار جدی تلقی میشوند. گفته میشود که آقای باراک اوباما در برابر نامه و پیغام شفاهی همراه آن سکوت نموده است و روسها نیز یا به عمد و یا سهو؛ دیر جنبیده اند.

شکست مذاکرات پنهان مقدماتی میان رژیم اسلامی و آمریکا

طبق اخبار منابع اطلاعاتی غرب؛ یکی از خواسته های گروه مذاکرات مستقیم مقدماتی رژیم اسلامی؛ پایان یافته تلقی کردن ماجرای انفجار «آمیا» بوده است و در این جهت رژیم با پرداخت رشوه های کلان و وعده های مالی به دولت آرژانتین توانسته است «هیئت حقیقت یاب» قلابی به راه انداخته و از طرف آمریکایی خواسته است که نتایج تحقیقات قلابی این هیئت را به رسمیت شناخته و اسرائیل را نیز وادار به پذیزش  نتایج آن نماید که با مخالفت گروه مذاکراتی آمریکایی قرار گرفته و بعد از آن گروه مذاکره کنندهٔ مقدماتی آمریکایی؛ این گفتگوها را قطع نموده و سخنان آقای «جو بایدن» مبنی بر اینکه «هرگاه رهبر رژیم اسلامی ایران به طور جدی بخواهد مذاکره کند؛ آمریکا حاضر به مذاکره است» نظر به پایان و شکست مذاکرات دوجانبهٔ مقدماتی پنهانی دارد.
گفته میشود که شکست مذاکرات مقدماتی و مشاهدهٔ ادامهٔ دیپلماسی «گریه رقصانی» از طرف رژیم و اعلام نصب سانتریفوژهای جدید IR2m از طرف سازمان انرژی اتمی به IAEA دلیل دیگری برای نشان دادن چراغ سبز از طرف آقای باراک اوباما به اسرائیل در حمله به سوریه بوده است.

نتیجه:
۱- ورود نظامی اسرائیل به معادلهٔ مثلث خامنه ای- اسد- نصرالله؛  در صورت ادامه یافتن قوانین بازی را عوض خواهد کرد و دعوت رهبر مخالفین سوریه به مسکو را میتوان آغازی بر تغییر قوانین بازی از طرف روسها تلقی نمود.
۲- آماده باش کامل نظامی از طرف اسرائیل نشانگر این است که اسرائیل پیهٔ یک جنگ تمام عیار با حزب الله لبنان را به تن خود مالیده است و سیاست «دود دادن به لانهٔ روباه» برای بیرون کشیدن و شکار روباه را در پیش گرفته است و هدف بعدی اسرائیل چه بسا در خاک لبنان خواهد بود.

پرسش از حِزبُلبُل للهی ها:

اینجا دیگر شوی تلویزیونی «میمون هوا کردن» و «میمون فضانورد قلابی» و «پهپاد بازی» نیست. کارخانهٔ هلیکوپتر سازی «بِل» در زمان شاه راه اندازی شده بود و در کشورهای غربی فروشگاههای «اسباب بازی بزرگسالان» انواع و اقسام «پهپاد» را میفروشند و با ۱۰۰۰ پوند میتوانید یک پهپاد خیلی خوب بخرید (هلی کوپتر یا هواپیما) و در پارکهای مخصوص؛ میانسالان و جوانان  خود را با آن سرگرم میکنند و بعضی ها هم که ذوق و علاقه ای دارند در گاراژ منزلشان در آنها تغییراتی داده و کیفیت آنها را بالا میبرند.... پس این قصه ها را فراموش کنید و خودتونو با این لاف زدنهای علمی بیشتر از این خر نکنید.
قصهٔ اصلی این است که فرماندهان دلاور سپاه که عربده میکشیدند که منتظر بهانه هستند تا اسرائیل را منهدم کنند؛ در عرض ۳ ماه ۳ ضربهٔ بسیار بزرگ خورده اند که دو ضربهٔ اصلی آن مستقیماً از طرف اسرائیل پدرسوختهٔ صهیونیست بوده است. از فرماندهانتان بپرسید که پس آن عربده ها چه شد؟ آیا فرقی بین عرعر الاغ و این عربده های توخالی میبینید؟
اینجا دیگه خیابان ۲۴ اسفند نیست که به دستور سرداران دلاور اسلام؛ دخترها و پسرهای بیدفاع رو شجاعانه با هفت تیر و یا کلاشینکوف بکشید. اینجا به قول کردها : «توتو نَه کَه ی زور تونه»..... این شما و اینهم اسرائیل پدرسوختهٔ بدجنس صهیونیست.

کژدم

خبر تکمیلی برای برادران حزبلبل للهی از سخنان دلاورانهٔ سردار رشید اسلام فرمانده کل سپاه پاسداران و طراح استراتژی موزائیکی و مانورهای موشکی و.......:
سردار؛ ژنرال جعفری فرموده اند: «امیدوارم سوریه پاسخ تجاوز سوریه را بدهد.»
 (لحن کلام عشوه خرکی های رفسنجانی در نماز جمعه ها را بیاد می آورد که علیه اسرائیل نفرینهای زنانه میفرمودند)
لینک مطلب هم از خوتونه دیپلماسی ایرانی: اینجا

 

۱۳۹۱ بهمن ۱۳, جمعه

انتخابات...موسوی و کروبی.... میمون... فیل.... و ماهواره

شاید بتوان ماجرای انتخابات ۴ سال به ۴ سال ایران و جنب و جوش و تنشهای آنرا «عادت چهار ساله» (مترادف عادت ماهانه) نام نهاد؛ اندکی درد و بیحالی و جیغ و فغان و چند قطره خون و سپس ۳سال و ۸ ماه هلهله و کل کله.....
رهبر فرزانه دیداری استراتژیک و پشت درهای بسته با سران قوا داشته است و به همگی اکیداً فرموده است که همگی با هم بخوریم... چرا سر سفره داد و بیداد راه می اندازید؟ سخنان نغز آن رهبر فرزانه به خاطر فوق محرمانه بودن این نشست به صورت قطره چکانی به بیرون درز میکند و آخرین فراز سخنان گهربار آن عالم بزرگ و رهبر جهان اسلام این بوده است که : اگر بعد از این سر سفرهٔ غنایم کسی داد و بیداد راه بیندازد خائن است و سپس فرموده اند که اگر در روز قیامت از من بپرسند که چرا اینکارها را کردی خواهم گفت که اینها تمامی آدمهایی هستند که من داشته ام و به الله خواهم گفت که: به خدا تقصیر من نبود همه اش تقصیر این مادر قحبه هاست. (اینجا)
رهبر فرزانه همچنین فرموده اند که بخش وسیعی از مردم در دورهٔ ۳۴ سالهٔ حاکمیت عدل علوی و ناب محمدی به پیسی افتاده اند و بهتر است که اندکی از غنایم را بین مسلمین (منظور از مسلمین به پیسی افتادگان شیعه مسلک است) تقسیم شود تا دلشان به رغبت آمده و در انتخابات شرکت کنند تا از «فَ شار»های بَین المَلَ لی کاسته شود.
عسگر اولادی هم گفته است که «آنگ سان سوچی»های ریش و پشم دار و دو قلوی ایرانیها دیگر سران فتنه نیستند و بهتر است که هواداران آنها بیایند و به عسگر اولادی رای بدهند و اگر هم ندادند به دَرَک ... فقط بیایند سر صندوقها که فیلم بگیریم بقیه اش با خودمان.... نگران نباشید. خودمانیم ..ها.. این «آنگ سان سوچی» هم که در رادیو فردا و بی بی سی اینهمه برایش داد و بیداد راه انداخته بودند و جنبش اپوزیسیونی حقوق بشری ما هم فکر میکردند که این خانم هم برای خودش «نلسون ماندلا»یی هستش... اما وقتی از حبس خانگی بیرون آمد همه دیدند که هیچ «پوخی» نیست و یکی از همان کثافتهایی است که هم اکنون در برمه حکومت میکنند. اگر این آنگ سان سوچی های ریش و پشم دار و دوقلوی ما هم از حبس خانگی بیرون بیایند و احمدی نژاد را حبس خانگی نمایند بعد از ۳ سال و ۸ ماه دیگر (در دور بعدی عادت چهار ساله) خواهیم دید که به همت رادیو فردا و بی بی سی احمدی نژاد تبدیل به آنگ سان سوچی شده ومردم جنبش اپوزیسیونی حقوق بشری ما از حکومت «بازگشت به دوران طلایی خمینی» خواهند خواست که اگر احمدی نژاد (آنگ سان سوچی پشم دار دور بعد) را از حبس خانگی آزاد نکنید انتخابات را تحریم خواهیم کرد.
عده ای هم ماموریت یافته اند که «میمون» هوا کنند و عده ای دیگر هم اصلاً از خودشان نمی پرسند که مگر این میمون را با موشک هوا نکردند؟ اگر با موشک هوا شده است؛ چطوری برگشته است و با لباس فضانوردی در شو های تلویزیونی خر رنگ کنی شرکت میکند و کیلو کیلو موز میخورد؟ حزب اللهی ها را ولشون کن؛ آنها هیچوقت چنین سوالهایی نمیکنند. دستگاههای تبلیغاتی رژیم هم همگی طبق فرمان واحدی که دریافت کرده اند به طور مرتب بر طبل «میمون فضانورد» میکوبند تا از پیشرفتهای علمی انجام نیافته؛ برای ایجاد شور ملی و کشاندن مردم به طرف صندوقها استفاده کنند. اما پرسش این است که آیا اینها سفینهٔ فضایی به فضا پرتاب کرده اند که بتواند برگردد؟ یعنی وقتی که یک اتوموبیل رو هم نمیتونن درست حسابی مونتاژ کنند؛ سفینهٔ فضایی میسازند؟ یا اینکه اون میمون بدبخت مرده است و این یک میمون دیگه است که داره هی کیلو کیلو موز میخوره و برای مردم راک اند رول میرقصه؟ 
چی....چی گفتی؟.... یعنی میخوای بگی که مردم ایران بلا نسبت... گاو تشریف دارند؟
نخیر آقا.... تازه قرار شده که هفتهٔ آینده چندتا ماهواره هم به فضا بفرستن.... باور نداری؟ زنگ بزن از ۱۱۸ بپرس...
اما شاهزادهٔ شجاع ما که در حال شلیک کردن آخرین تیر است و میگوید که اینبار دیگر باید حتماً به هدف بخورد و اگر نخورد... دیگه نه من ... نه تو... قهر ..قهر.. تا قیامت قهر....
اما چه بگویم از این شاهزادهٔ شجاع ما....؟؟!!!
 گویا ایشان دیگر از قدم زدن در راهروهای پارلمانها و قهوه خوردن با نمایندهٔ پارلمان آلمان  و صحبت کردن در بارهٔ «هیچ چیز»ها خسته شده اند.
شاهزادهٔ شجاع ما دگر گشته است (مانند زرتشت نیچه)...
شاهزادهٔ شجاع ما اینبار تصمیم گرفته است «فیل هوا کند»...
چی گفتی؟....مگه چه شِه؟... هان...؟ چشمت ور نمیداره حسود؟!
برای اولین نشست بیکاره هایی که قرار است بیایند و بنشینند و حرفهای زمان نوح را برای چندمین میلیون بار تکرار کنند.... باید کمک مالی جمع کرد....
آخه تو چرا هی میپری وسط حرف ؟.... هیچّی بابا...یکی میپرسه که مگه قرار نشده بود شاهزادهٔ شجاع ما از جان و مالش بگذرد؟... گفته میشود که شیعه بازی شاهزادهٔ مشروطه خواه ما دوباره گل کرده است و هم یک «آیةالله بروجردی جدید» پیدا کرده است که دم به ساعت زیر شکنجه های سخت بیانیه صادر میکند و هم اینکه  برای آنهایی که ۱۵ هزار دلار یک جا بدهند؛ یک جلد «قرآن آریامهر»  هدیه خواهد شد..... خوب... دیگه چه مرگتونه که هی نق میزنید که این شاهزادهٔ شجاع هیچ کاری نمیکنه؟ ... بیچاره داره خیلی کار میکنه... و امیدوارم که ایندفعه به پیمانش وفا کنه و مثل سوگندی که خورده بود و بعدش گفت که بچه بوده و نمیدونسته نشه....باید سر حرفش بایسته که این «آخرین تیر» است... و اگه اینبار تیرش به سنگ خورد.... دیگه دور و بر سیاست و جین شارپ و اینجور چیزها رو خط بکشه و بره دنبال پول در آوردنش....
گفته میشه که رادیوها و تلویزیونهای لوس آنجلسی هم که تا دیروز به همدیگه دزد و خائن میگفتند در یک دگردیسی ملی گرایانه جمع شده اند چون که بوی پول میاد.... پول...
راستی.. این هواداران شاهزادهٔ قهرمان ما تا به حال معنی «شرکتهای غیر انتفاعی» را فهمیده اند؟... آیا فکر میکنند که معنی «غیر انتفاعی» یعنی کار کردن مجانی و بدون چشم داشت در راه خدا است؟ نه.... خیر... معنی شرکتهای غیر انتفاعی چیز دیگری است. معنی واقعی و اقتصادی آن این است که اینگونه شرکتها و سازمانها باید تمامی در آمد خود را تا آخر سال مالی هزینه کنند تا موازنهٔ حساب در آخر سال عدد صفر را نشان دهد.  «شورای ملی ایران» به عنوان یک سازمان غیر انتفاعی اکنون در حال جمع آوری کمکهای مردمی است؛ اگر این شورا به میبدی ها و چالنگیها و نوریزاده ها و قوری زاده ها و دهها رقم از این جانوران پول ندهد و از آنها کار بکشد؛ و تمامی در آمد خود را هزینهٔ کمک به جنبش درون میهن نماید و یا در صورت لزوم و ضروت هزینه های مربوط به استفاده از «امکانات غیر ایرانی» را بپردازد میتوان آنرا نخستین تشکل با گرایشات میهن پرستانه دانست. اما اینچنین نخواهد شد و گرگهای لوس آنجلسی به طمع پول آمده اند و در آینده خواهید دید که هم خواهند خورد و هم اینکه بعد از تمام شدن سور و سات؛ بازهم همدیگر را به «پر خوری و خیانت» متهم خواهند نمود (یعنی همون دعوایی که احمدی نژاد و برادران لاریجانی و سپاهی ها و اطلاعاتی ها با هم دارند).... حال این شما... و اینهم آیندهٔ نه چندان دور....
شاهزادهٔ دلاور ما تمامی این حرکتها را به امید یک توهم بسیار بیجا راه انداخته است. توهم شاهزادهٔ ما هم مربوط به انتخابات ریاست جمهوری در چند ماه آینده است و ایشان میخواهند که اینبار به صورت متشکل و سازمانیافته به استقبال آن بروند و مانند ماجرای جنبش سبز ۸۸ نشود. مشکل شاهزادهٔ ما این است که نمیداند که بعضی چیزها تکرار نمیشوند و جنبش سبز ۸۸ دیگر تکرار نخواهد شد.
جنبش بعدی ایران دیگر در مسیر «جنبشهای کلاسیک» حرکت نخواهد کرد و تمامی آنهایی که به عنوان سازمانها و گروهها در این شورای ملی ثبت نام کرده اند؛ در جنبش آینده هیچ جای پا و نقشی نخواهند داشت؛ برای اینکه جنبش بعدی مردم ایران از جنس دیگری خواهد بود که مشابه آنرا اکنون در سوریه میبینیم و هیچ یک از این آقایان و خانمها و محافل شبه سیاسی؛ حتی تصوری هم از آن ندارند... تا چه رسد به آنکه بخواهند در آن شرکت کنند. جنبش آتی ایران از دریای خون خواهد گذشت و حاکمیت بعدی ایران وارث «شکست استراتژیک رژیم اسلامی و به تبع آن ایران» خواهد بود. این پولها را الکی خرج کاغذ پاره و پارچه و پرچم  و میبدی ها و قوریزاده ها و مفتخور هایی که به هوای پول آمده اند نکنید.
شاهزاده جان... میدانم که حتی شنیدنش تلخ است و تصورش تلخ تر.. و روبرو شدن با آن داستان مرگ و زندگی... اما اینگونه خواهد بود.
«شورای ملی ایران» آلترناتیو نیست و با توجه به بندهای منشور آن و ماهیت محافلی که در آن حضور دارند نیز تبدیل به آلترناتیو نخواهد شد. نیروی آلترناتیو را دلیرانی تشکیل خواهند داد که باید در چندین جبهه بجنگند:
۱- نبرد با اراذل و اوباش سپاه و بسیج و پس مانده های حزب الله لبنان که به ایران مهاجرت خواهند کرد و شیعیان مزدور عراقی و چه بسا شیعیان پاکستانی و افغانستان که جبههٔ رژیم حاکم را تشکیل میدهند و از طرف روسیه و چین حمایت خواهند شد.
۲- نبرد با نیروهای مهاجم از طرف ترکهای عثمانی و حکومت مافیایی حاکم بر باکو که برای ورودشان به خاک میهن؛ هم اکنون از طرف «پان ترکها» بستر سازی و شبکه سازی میشود.
۳- نیروهای القاعده و جریانهای همسو که توسط ترکهای عثمانی و کشورهای عربی از چندین جهت به درون میهن گسیل خواهند گردید.
بیش از این خود و مردم درون میهن را فریب ندهید. وقایع آینده نه بر اساس آرزوها و توهمات ما بلکه بر اساس حرکات دشمنان داخلی و بین المللی ایران شکل خواهند گرفت. باید این حرکات را از هم اکنون رصد کرد و تحلیل نمود و خود را برای رویارویی با آنها و عواقب عملی آنها آماده نمود.
بمباران هدفی استراتژیک در درون خاک سوریه از طرف اسرائیل را دست کم نگیرید؛زیرا که شاید نخستین شلیک یک جنگ بزرگ باشد که به خاطر وجود رژیم اسلامی حاکم بر ایران؛ به ناچار ایران نیز به بخشی از آن تبدیل خواهد شد و دود این آتش به طور مستقیم به سمت ایران خواهد رفت.
اگر من به جای شاهزاده بودم؛ مردم میهنم را چه در خارج و چه در درون میهن برای روبرو شدن با چنین روزهایی آماده میکردم. انقلاب؛ رنگ و پارچه و سخنان تکراری صد بار جویده نیست.... چه ارزشی دارد که سخنانی که در مصاحبه با الهه بقراط و یا بی بی سی گفته شده است؛ بار دیگر در یک سالنی که صندلیهایش را کسانی پر کرده اند که دهها بار این سخنان را شنیده اند؛ تکرار شود؟

کژدم