ه‍.ش. ۱۳۹۱ آذر ۸, چهارشنبه

نبرد غزه یک کودتا بوده است

نبرد غزه پیش از آنکه نبردی میان اسرائیل و گروه حماس باشد؛ کودتایی برای بیرون راندن نفوذ رژیم جمهوری اسلامی از غزه بوده است. به این ویدیو توجه نمایید: 


گوینده: نبرد ۸ روزهٔ غزه ؛ بیش از آنکه نبردی میان حماس باش؛ سناریویی بوده است که از طرف موساد اسرائیل و «میت» ترکیه و وزارت اطلاعات قطر که از آنها با نام «سه جادوگران اطلاعاتی و امنیتی» یاد میکند؛ نظارت کامل میشده است و هدف آن بیرون راندن نیروهای مزرور رژیم اسلامی حاکم بر ایران بوده است. با منتشر شدن این ویدیوی خبری - تحلیلی از طرف «دبکا فایل» این سازمان تحلیلی و اطلاعاتی؛ تایید میکند که احمد جعبری به عنوان مهمترین عنصر کلیدی وابسته به رژیم خامنه ای (بخوانید نوکر سپاه قدس) یکی از اهداف کودتا بوده است. قطر و ترکیه با سرمایه گزاریهای کلان میخواهند که غزه را به محیطی بسیار بهتر از کرانهٔ غربی تبدیل کند و تسهیلات سریعی که اسرائیل بعد از برقراری آتش بس؛ به سرعت برای باریکهٔ غزه در نظر گرفت نشان از یک تبانی بزرگ دارد. (یکی از نقشهای امارات متحدهٔ عربی سرمایه گذاری در کشورهای عربی برای تحقق اهداف خاورمیانهٔ بزرگ است) همچنین خوانندگان گرامی با رجوع به تاریخچهٔ تاسیس موسسهٔ خبری «الجزیره» میتوانند به سادگی دریابند که از چه زمانی امارات متحدهٔ عربی  در پی؛ ساختن زیرساختهای فرهنگی- خبری- سیاسی خاورمیانهٔ بزرگ نقش موثر ایفا میکرده اند.

کژدم

ه‍.ش. ۱۳۹۱ آذر ۷, سه‌شنبه

نتایج بسیار مهم آتش بس اسرائیل و حماس در سوریه

همانگونه که در مقالهٔ «نیروهای ویژهٔ آمریکا......» گفتم؛ میانجی گری آقای محمد مرسی برای برقراری آتش بس میان اسرائیل و حماس و چرخش ناگهانی و ۱۸۰ درجه ای آقای بنیامین ناتانیاهو در موضع خود مبنی بر حملات گستردهٔ زمینی؛ نشان میدهد که اخوان المسلمین مصر؛ نقشی بسیار مهم تر از آقای انور السادات را در صلح میان اعراب و اسرائیل و قرارداد کمپ دیوید بازی خواهد نمود. برای درک عمق نتایج این آتش بس به جملات زیرین و نتیجهٔ بسیار مهم عملیاتی و میدانی آن دقت کنید:

خالد مشعل رهبر حماس: ما با اینکه با برادران مسلمان ایرانی در بارهٔ مسئلهٔ سوریه اختلاف داریم اما از کمکهای آنان برای تسلیح «حماس» سپاسگزاریم.

خالد مشعل رهبر حماس: حماس خود را بدهکار هیچکس نمیداند و کمکهای برادران مسلمان ایرانی به حماس در راه خدا بوده است.

ابومرزوق معاون سیاسی رهبر حماس: حکومت ایران به خاطر پشتیبانی از حکومت سوریه جایگاه خود را در میان ملتهای عرب از دست داده است و برای بازیابی آن باید از حمایتهای خود از رژیم بشار اسد دست بردارد.

این سخنان پیش در آمدهای آن چیزی بودند که در زیر میخوانید.

خبر مهم و نتیجهٔ آشکار میدانی آتش بس حماس-اسرائیل

بنا بر خبری که در منابع اطلاعاتی غرب منتشر شده است؛ نیروهای انقلابی سوریه یک ایستگاه راداری  مهم  Tor M-1 سوریه را که وظیفهٔ رههگیری هوایی و هدایت موشکی  را به عهده دارد و روبروی اسرائیل بنا شده و وظیفهٔ رهگیری پروازهای هوایی اسرائیل و اردن و عربستان سعودی و پدافند موشکی هدایت شوندهٔ ضد هوایی و موشکی را بر عهده داشت به میزان ۸۰ درصد منهدم نموده و از کار انداخته اند. با انهدام این ایستگاه راداری؛ نه تنها ارتش سوریه از امکان هشدار دهندگی این رادار در رابطه با حملات هوایی محروم شده و سیستم موشکی و هدایت شوندهٔ ضد هوایی Tor M-1 را از دست داده است؛ بلکه حزب الله لبنان نیز از خدمات هشدار دهندهٔ حملات هوایی این سیستم محروم شده است. اکنون بخش وسیعی از آسمان سوریه برای حملات هوایی و موشکی نیروهای خارجی کاملاً باز شده است.
سیستم ضد هوایی Tor M-1 چندین سال پیش به هزینهٔ مردم ایران توسط رژیم اسلامی از روسیه خریداری گردیده و به رژیم حاکم سوریه هدیه شده بود.

احتمالات و سناریوهای ممکن

۱- دولتهای آمریکا و اروپا و ترکیه و همچنین رهبری اخوان المسلمین مصر در یک اقدام هماهنگ با طرح سناریویی محل حضور فرمانده ارشد بخش نظامی حماس  (احمد جعبری) را به اطلاع نیروهای اسرائیلی گزارش داده و این امر  باعث شروع جنگ ۸ روزه و فراخوانی نیروهای ذخیره اسرائیل برای حملهٔ گستردهٔ زمینی میشود و ناگهان دست معجزه آسای آقای محمد مُرسی از آستین بیرون می آید و آقای ناتانیاهو و دولت ایشان نیز در آخرین لحظات در جریان امر قرار میگیرد و نه تنها با قرار داد استقرار نیروهای ویژهٔ آمریکا در صحرای سینا؛ بلکه با معجزات بعدی که اتفاق خواهند افتاد آشنا میشود. لازم به یاد آوری است که آقای شیمون پرز بعد از پذیرش موافقت نامهٔ آتش بس از آقای مُرسی به عنوان یک رئیس جمهور مسئول؛ به نیکی یاد میکند.
۲- اینکه دولت و دستگاههای اطلاعاتی اسرائیل نیز از همان نخست در جریان بوده اند و یک سناریوی بسیار هماهنگ و با چهره ای بسیار طبیعی  اجرا گردیده است و حماس نیز از شر یکی از رهبران رادیکال که چه بسا روابط بسیار محکمی با سپاه قدس داشته است راحت گردیده است (تکرار سناریوی عماد مغنیه که بنا به دلایلی که تا کنون مسکوت مانده است توسط بشار اسد کشته شد). در این جنگ ۸ روزه سیستم دفاع ضد موشکی گنبد آهنین که تنها یکی از سیستمهای تدافعی اسرائیل میباشد نیز؛ در یک مانور واقعی آزمایش گردید.

نتیجه:

ا- با انهدام Tor M-1 ؛ سیستم دفاعی حزب الله لبنان در برابر حملات هوایی اسرائیل کور گردید و آسمان لبنان برای حملات هوایی اسرائیل کاملاً باز شده است.
۲- نقش نظامی روسیه در سوریه تضعیف شد.
۳- بخش مهمی از سیستم تدافعی هوایی ارتش رژیم بشار اسد نیز کور شده است.
۴- با این عملیات؛ به رسمیت شناخته شدن شورای ملی انقلاب سوریه از طرف غرب و کشورهای عربی؛ نشان میدهد که حاکمیت آیندهٔ سوریه چه سیاستهایی را دنبال خواهد نمود.
۵- رهبر فرزانهٔ معصوم و سپاه قدس آخرین کسانی هستند که میبینند چه خبر شده است.
۶- هدف بعدی لبنان و یا سوریه و یا هر دو با هم خواهند بود.

کژدم 
  

ه‍.ش. ۱۳۹۱ آذر ۵, یکشنبه

لقمهٔ بزرگتر از دهان آقای مُرسی و وضعیت انفجاری در منطقه

آقای محمد مُرسی در برابر معامله ای که با آقای اوباما کرده است؛ بهای سنگینی خواسته است که تصمیم گیری در بارهٔ آن نه به عهدهٔ آمریکاییها؛ بلکه به عهدهٔ نیروهای آزادیخواه مصر است و از این روی آقای مُرسی دچار اشتباه محاسباتی سنگینی شده است.
آقای محمد مُرسی با این اشتباه محاسباتی نشان داد که مانند سایر عقب مانده های فکری همچنان فکر میکند که آزادیخواهان عروسکهای خیمه شب بازی آمریکا و اروپا هستند تا به فرمان آنها به خانه هایشان بازگردند. آقای مُرسی یکبار فرمان خویش را لغو نموده است و اگر اینبار نیز این لقمهٔ بزرگتر از دهان را نتواند ببلعد؛ تمامی حیثیت خود را باید استفراغ کند.
بوجود آمدن چنین شرایطی در سایهٔ زیاده خواهیهای اخوان المسلمین؛ آتش بس مشروط اسرائیل با سردمداران باریکهٔ غزه را به خطر خواهد انداخت و  اگر اخوان المسلمین مصر ورود نیروهای ویژهٔ آمریکایی به صحرای سینا را مشروط به پذیرش دستورات اخیر خود کند؛ نیروهای اسرائیل به حملات خود و ورود نیروهای زمینی به غزه را در دستور کار قرار خواهند داد. این اشتباه محاسباتی و یا حماقت از آنجایی ناشی میشود که اخوان المسلمین مصر در برابر دادن امتیازی برون مرزی (کنترل غزه)؛ میخواهد امتیازی درون مرزی (مستحکم کردن جایگاه اخوان المسلمین در حاکمیت از طریق صدورفرمان) از غرب بگیرد. البته کشورهای غربی این نوع معاملات را در رابطه با ایران بارها با رژیم اسلامی انجام داده اند و  قتلهای زنجیره ای خارج از کشور زیر نظارت سیستمهای اطلاعاتی غرب یکی از نمونه های آشناست. اما مسئله این است که آزادیخواهان مصر در آن شرایطی نیستند که مبارزان ایرانی در آن به سر میبردند و حملهٔ آزادیخواهان به دفاتر اخوان المسلمین و به آتش کشیدن آنها نشان میدهد که  هنوز خاکستر یاس و نا امیدی  ناشی از قتل عامهای دههٔ ۶۰ بر وجود مبارزان مصری ننشسته است و بسیاری از ساختارهای حکومتی مصر حزب اللهی نشده اند. البته باید منتظر ماند و دید که آیا رهبران جنبش آزادیخواهی مصر نیز مانند فدائیان خلق و مجاهدین خلق ایران؛ نیروهای خود را بدون نبرد؛ به جوخه های اعدام خواهند سپرد و یا نه؟ البته اخوان المسلمین مصر دارای چنان توانایی نیست و حمایت غرب از آنها بسیار مشروط و شکننده است.

اتفاقات مهم:

۱- اسرائیل در جنگ ۲۲ روزهٔ پیشین علیه حماس؛ برای نبرد زمینی از ۱۰ هزار نیروی ذخیره استفاده نموده بود؛ اما اینبار ۷۵ هزار نیروی ذخیره را فرا خوانده است که حتماً چشم اندازهایی بسیار فراتر از ورود نیروهای زمینی اسرائیل به غزه را مورد نظر داشته است.
۲- بنا بر اخبار منابع اطلاعاتی غربی؛ بعد از فراخوانی ۶۵ هزار نفر نیروی اضافی ذخیره از طرف دولت اسرائیل؛ آرایش نظامی در دریای مدیترانه دچار تغییراتی شده است و ۴ ناوچهٔ جنگی روسیه و ۳ ناو جنگی آمریکایی که در بحبوحهٔ نبرد ۸ روزه وارد دریای مدیترانه شده است در اطراف سوریه و لبنان مستقر شده اند و نیروهای ناتو نیز فرمان پشتیبانی دریافت نموده اند.
۳- با سقوط یکی از پایگاههای مهم نظامی ارتش بشار اسد در مرز عراق و بدست آوردن امکان کنترل مرزهای عراق توسط ارتش آزاد سوریه و به دنبال آن تقاضای ترکیه برای استقرار سیستم دفاع موشکی پاتریوت در مرزهای مشترک ترکیه با سوریه و سفر هیئت پارلمانی مجلس رژیم به سرکردگی لاریجانی عراقی به لبنان و سوریه و سپس ترکیه؛ علایم بروز یک دگرگونی قریب الوقوع در منطقه دیده میشود. لذا به بر رسی سناریوهای احتمالی میپردازم.

۱- نظریهٔ کارشناسان نظامی روسیه این بوده است که فراخوان ۷۵ هزار نیروی ذخیره به بهانهٔ حملهٔ زمینی به غزه؛ اهدافی فراتر از غزه را دنبال میکند و  اسرائیل در واقع در حال آماده شدن برای حمله به لبنان است.
۲- حرکتهای اخیر دیپلماتیک اسرائیل و ترکیه در جهت نزدیک شدن به همدیگر؛ بهانه ای برای هماهنگی در حمله به سوریه  از طریق ترکیه و نیروهای نظامی کشورهای متحد عربی از یک سو و حملهٔ همزمان اسرائیل به لبنان.

این دو سناریوی ممکن؛ دار و دستهٔ ظاهراً پارلمانی رژیم اسلامی را به سوی لبنان و سوریه کشانید تا وضعیت کنونی و سناریوهای احتمالی را مورد بحث و بر رسی قرار دهند و استفاده کردن رژیم اسلامی از پوشش سفر دیپلماتیک هیئت پارلمانی حساسیت شرایط را دو چندان میکند.

کژدم

ه‍.ش. ۱۳۹۱ آذر ۴, شنبه

نیروهای ویژهٔ آمریکا در صحرای سینا مستقر میشوند.

زمانی که خانم هیلاری کلینتون وزیر امور خارجهٔ آمریکا در پایان مذاکرات صلح اعلام نمود که « آمریکا چون کوه از امنیت اسرائیل دفاع خواهد کرد» در ظاهر به نظر میرسید که این سخن تکرار مکرر سخنان مشابهی است که تا کنون گفته شده اند. اما امروز طبق خبری که در منابع اطلاعاتی غربی منتشر شده است؛ نیروهای ویژهٔ آمریکا طی توافقی که با رئیس جمهور مصر آقای مرسی انجام شده است؛ در عرض چند روز آینده در صحرای سینا مستقر خواهند شد. وظیفهٔ این نیروها به قرار زیر خواهد بود:
۱- بستن راههای مواصلاتی برای قاچاق اسلحه که از طریق سودان و لیبی به صحرای سینا  وارد میشوند.
۲- حفاظت از مرزهای مشترک باریکهٔ غزه با مصر در خاک مصر برای جلوگیری از ورود اسلحه به غزه.
۳- ساختن پُستهای الکترونیک در سراسر مرزهای صحرای سینا برای کنترل الکترونیکی مرزها.
۴- این نیروهای ویژه در کنار ارتش مصر جلوگیری از هرگونه قاچاق اسلحه به سمت غزه را تضمین نموده و بهانه های احتمالی اخوان المسلمین در رابطه با عدم توانایی در جلوگیری از قاچاق سلاح را تا حدود زیادی خنثی خواهند نمود.

به همین دلیل است که  با اینکه ۷۵ هزار نیروی ذخیره از طرف دولت اسرائیل برای حملهٔ زمینی فراخوانده شده بودند و نظر سنجیهای مستقل نشان میدادند که اکثریت مردم اسرائیل موافق حملهٔ زمینی برای یکسره نمودن کار و تضمین آرامش حد اقل برای چند سال هستند آقای ناتانیاهو در یک گردش ۱۸۰ درجه ای موافتنامهٔ آتش بس را پذیرفت و آقای مرسی نیز قهرمان صلح و آتش بس شد.
.... و بازهم به همین دلیل است که فرماندهان سپاه پاسداران برای اینکه صورت خود را با سیلی سرخ نگهدارند شروع به رجزخوانی نموده و گفتند که « ما تکنولوژی ساخت موشک» را به غزه انتقال داده ایم.... یعنی اینکه اگر راهها را ببندید برایمان مهم نیست.
..... و باز هم از همین روست که سفیر رژیم اسلامی حاکم بر ایرن در اردن؛ به حکومت اردن پیشنهاد «نفت مجانی» میکند؛ آنهم در ازای روابط تجاری و گردشگری (اینجا) که البته منظور ایشان را اگر از لفافهٔ «لایه ها» بیرون آوریم معنایش این میشود:
حکومت سوریه در حال مرگ است؛ ما ۳۴ سال است که به آنها نفت مجانی میدادیم و حالا لوله های نفت مجانی را اندکی طولانی میکنیم تا به اردن برسد و به این طریق حوزهٔ نفوذ جدیدی که بتوانیم از آن طریق هم حزب الله لبنان را حمایت کنیم و هم فلسطینیهای اردن را سازماندهی کنیم و هم حکومت سلطان اردن را هم تغییر بدهیم فراهم میشود. من فکر میکنم که این پیشنهاد بسیار ناشیانه بوده است و به همین دلیل نیز علنی شد و در صدر اخبار قرار گرفت.
..... و باز هم به همین دلیل است که آقای مرسی (قهرمان صلح و آتش بس)؛ جرأت میکند که یک شبه از مقام ریاست جمهوری  خود را به مقام «رهبری» برساند و هرگونه مخالفت با دستورات خود را ممنوع اعلام کند و جالبتر اینکه دولت آقای اوباما نیز به مخالفین آقای مرسی نصیحت میکند که بهتر است مخالفتشان را از طریق راههای گفتگو و مسالمت جویانه دنبال کنند.

نتیجه:

ا- حاکمیت بعثی-علوی سوریه در حال سقوط و فروپاشی است؛ بنا بر این حاکمیت آیندهٔ سوریه که از هم اکنون به رسمیت شناخته شده است؛ خود را آمادهٔ گفتگوهای نهایی صلح با اسرائیل میکند.
۲- زمانی که سخن از صلح میان سوریه و اسرائیل به میان می آید؛ معنایی بسیار وسیعتر از «بلندیهای جولان» دارد و فلسطین نیز بخشی از آن است. لذا با جنگ ۸ روزه و دخالت برادران مصری و ترکهای عثمانی حماس آخرین تیر را به مغز خود شلیک نموده است و جهاد اسلامی نیز بعد از این باید مانند گربه با دُم خودش بازی کند. سلفی-جهادی های صحرای سینا و باریکهٔ غزه نیز دکانشان بسته خواهد شد. 
۳- حماس ناچار است که با حکومت کرانهٔ باختری به پای مذاکرات جدی در جهت یکپارچه شدن بنشیند.
۴- رژیم جمهوری اسلامی اکنون دریافته است که حتی پیشنهاد مسخرهٔ نفت مجانی نیز کارساز نیست و زمان آن رسیده است که دمشان را روی کولشان بگذارند و به فکر کنترل امواج بحران سرنگونی رژیم بشار اسد از طریقی دیگر باشند.

کژدم

ه‍.ش. ۱۳۹۱ آذر ۲, پنجشنبه

نبرد غزه؛ نبردی که همه در آن پیروز شدند

نبرد غزه؛ نبردی که همه در آن پیروز شدند

تقریباً ۱۶ سال پیش؛ خوانندهٔ یکی از گروههای موسیقی Hard Rock قدیمی به نام WASP در پایان یکی از کنسرتهای زندهٔ خود از تمامی دست اندرکاران اجرای کنسرت مانند مهندسین الکترونیک؛ صدابرداران؛ گروه فیلمبرداری و.... تشکر میکرد و در انتها نیز از کسی که «کوکائین» با کیفیت خوب در اختیار آنها گذاشته بود نام برد و تشکر نمود....
 در پایان جمعیت چند ده هزار نفری یکصدا پرسیدند:   Who Are You?
 و خواننده با صدای بسیار بلند در جواب گفت:  We Are 6 Mother Fuckers
 و جمعیت با صدای بلند هورا میکشیدند و در خلسه رفته بودند و بعضی ها نیز از این صداقت خواننده در معرفی گروه؛ غش کردند و عدهٔ زیادی نیز به شدت از هیجان گریه میکردند.....
 ...... و این کنسرت بار دیگر ۸ روز توسط گروههای موسیقی  حماس و جهاد اسلامی دو باره به طور زنده اجرا شد و خوانندهٔ اصلی گروه (خالد مشعل) از همهٔ دست انرکاران از جمله اخوان المسلمین مصر و سایر برادران مانند قطر و ترکهای عثمانی که حتی برای مردگان این کنسرت زنده اشک ریخت و در نهایت از جمهوری اسلامی به خاطر کوکائین خوب (موشکهای فجر ۵) تشکر نمود و چنین ادامه داد: « امیدواریم کشورهای عربی به ما سلاح بدهند. از هرکس که از ما پشتیبانی کند، استقبال می‌کنیم.»
اما براستی چه اتفاقی افتاد؟ بالاخره چه کسی پیروز شد؟ مگر میشود که همه پیروز باشند؟ البته مسلمانها همیشه پیروز هستند؛ اگر کشته شوند شهید شده و ناهار و شام را مهمان خدا میشوند و به همراه باکره های تازه پستاندار شده (حوریها) و پسرکان ترگل و ورگل  (غلمان ها) نقش هنرمندان Playboy الهی را به طور زنده بازی میکنند. آنهایی هم که زنده میمانند؛ شهیدان زنده هستند که به خاطر وفور دختران ۷ تا ۹ ساله؛ به سنت رسول عمل نموده و اجری دو برابر میبرند؛ رودهای عسل و شیر هم که الحمدُ لله از سوی امیر قطر و برادران دیگر روان است..
 اما آنچه که خالد مشعل فراموش کرد تا بگوید این است که باید میگفت: We Are All Mother Fuckers

 از طنز که بگذریم واقعاً چه اتفاقی افتاد؟

۱- اسرائیل به طور عملی دریافت که ترس از بر سر کار آمدن دولتهای اسلامی در منطقه یک خیالبافی است.
۲- با ورود نیروهای مصری به عنوان پاسداران آتش بس؛ جهاد اسلامی که نمایندهٔ مستقیم رژیم اسلامی ایران در باریکهٔ غزه است؛ تحت کنترل دو جانبهٔ حماس و مصر در خواهد آمد.
۳- مصر برای تشکر از نقشی که باید ایفا کند؛ بخشی از سلاحهایی را که توسط سپاه قدس از لیبی تهیه شده و از طریق سودان و صحرای سینا در حال گذار به سوی غزه بودند را توسط نیروهای امنیتی خود از دست عوامل سپاه قدس در آورده و مصادره نمود و نقش کنترل قاچاق اسلحه از مسیر صحرای سینا را به عهده گرفت.
۴- مصر همچنین به عنوان نقش میانجیگر آتش بس؛ موظف به کنترل تسلیحات در غزه گردید.
۵- حزب الله لبنان  و جمهوری اسلامی حاکم بر ایران از همان آغاز فهمیدند که بوی کباب نمی آید و از داغ شدن فرار کردند.
۶- سپاه قدس کارخانهٔ مونتاژ موشکی خود را در سودان از دست داد و فکر میکنم که دیگر رویای جبههٔ فلسطین و یا منطقهٔ نفوذی به نام غزه را به فراموشی بسپارند (البته شرط عقل این است).
۷- حزب الله لبنان نشان داد که در شرایطی نیست که بتواند دست از پا خطا کند و البته اگر میخواست نقشی دیگرگونه ایفا کند اکنون شاهد نوعی دیگر از نبرد بودیم که به حذف کامل حزب الله لبنان و بشار اسد می انجامید. اما اینکه حزب الله لبنان نخواست نقش ادعایی خود را بازی کند؛ به خودی خود سندی محکم برای این مدعاست که پشم و پیل ولی فقیه فرزانه و سپاه قدس در حال ریختن است و در شرایط باخت قرار گرفته اند و آنچه را که ذرّه ذرّه ساخته اند؛ خوشه خوشه از دست میدهند.
۸- فرماندهان نظامی رژیم اسلامی نیز برای پنهان نمودن خجالت زدگی خود؛ به سرخ کردن صورت خود با سیلی شعار دروغین «انتقال تکنولوژی موشکی» به غزه مشغول شدند.
۹-  حرکت نوینی در غزه آغاز خواهد شد که به یکپارچگی سیاسی فلسطین خواهد انجامید تا بتوانند در سایهٔ برادران مصری و ترکهای عثمانی؛ به اجرای کنسرتهای پرخرج و بی انتها پایان دهند و به عنوان یک عضو مستعد در پروژهٔ خاورمیانهٔ بزرگ نقشی سازنده تر ایفا کنند.
۱۰- سیستم دفاعی «گنبد آهنین» آزمایش خود را در یک مانور عظیم ۸ روزه با پیروزی نزدیک به ۹۵ درصد پشت سر گذاشت.
۱۱- جمهوری اسلامی  اکنون باید دربارهٔ سیستم تهاجمی موشکی خود به عنوان یک سلاح استراتژیک تجدید نظر کند؛ زیرا این موشکها نخست باید از فیلتر دفاع ضد موشکی مستقر در خلیج فارس عبور کنند و طبعاً بازماندگان آنها نیز توسط «گنبد آهنین» خنثی خواهند شد.
۱۲- اسرائیل از انزوای سیاسی که بعد از تشکیل حکومتهای اسلامگرا در منطقه؛ تصورش میرفت؛ خارج گردید و توسط همین حاکمیتهای  نوبنیاد اسلامگرا به عنوان «طرف مذاکره»  شناخته شد و این امر معنایی به جز تصویب دوبارهٔ پیمان «کمپ دیوید» ندارد. البته باید از دعواهای مسخرهٔ «ماوی مرمره»ای چشم پوشید؛ زیرا جنگ و دعواهای بسیار مهمتر از این جنگ و دعواها را در میان احزاب کشورهای غربی نیز میتوان بوفور مشاهده نمود.

نتیجه اینکه:
۱- یکی دیگر از حلقه های حوزهٔ نفوذ رژیم اسلامی حاکم بر ایران در هم شکست.
۲- اسرائیل به عنوان یک عضو از اعضای خاورمیانه که باید با آن مذاکره شود؛ پذیرفته شد.
۳- رویای موشک باران و انهدام شهرهای اسرائیل؛ در حد رویا و خواب و خیال ماند.

کژدم

ه‍.ش. ۱۳۹۱ آبان ۲۶, جمعه

آیا جنگ با رژیم جمهوری اسلامی آغاز شده است؟

اگر جنگ را به همان مفهوم جنگ ۸ سالهٔ ایران و عراق بپنداریم؛ هنوز شاهد چنان جنگی نیستیم. جنگی که با پاره کردن معاهده و سپس بمباران تهران و حملهٔ نیروهای عراقی به خوزستان آغاز شد یک آغاز کلاسیک بود؛ اما جنگی که از دو سال پیش آغاز شده است یک نبرد بین المللی بر سر منطقهٔ خاورمیانه است و از نوعی دیگر است و عناصر جنگ کلاسیک را نمیتوان تا لحظه ای که یک یا چند قدرت به ضرورت عملیاتی کردن آن برسند مشاهده نمود. لذا پرسش این است که پس آنچه میان رژیم اسلامی ایران و قدرتهای غربی در جریان است چگونه تعریف میشود؟
رژیم اسلامی در زیر چتر حمایتی چین و روسیه؛ که حاکمیت این رژیم را در چهارچوب  استراتژیهای تدافعی منطقه ای خود تعریف میکنند؛ در طول سالهای طولانی گذشته موفق به بوجود آوردن مناطقی شده است که «حوزهٔ نفوذ» ویا حیاط خلوت و یا به قول پاسدارها «عمق استراتژیک جمهوری اسلامی» نامیده میشوند. هدف از ایجاد حوزه های نفوذ به آن شکلی که رژیم اسلامی در پی بنیاد نهادن آن بوده است «جنگ با دشمن در خانهٔ دیگران» است. البته ظاهراً چنین به نظر می آید که رژیم اسلامی در این سالهای طولانی به موفقیت های بزرگی دست یافته است و آنهایی که به دورهٔ حکومت پیشین نظر می اندازند چنین میپندارند که در آن دوران ما با چنین پدیده ای روبرو نبوده ایم ولی رژیم اسلامی توانسته است که  ایران را با دستیابی به تکنولوژی هسته ای و ایجاد حوزه های نفوذ بلند آوازه کند. این بخش بزرگی از تبلیغات شبانه روزی رژیم اسلامی برای بلند نظر و بزرگ جلوه دادن خویش است و بخشی از ایرانیان نیز در تور فریب این تبلیغات افتاده اند و به مبلغین رژیم تبدیل شده اند. آنچه که در حاکمیت پیشین کم و بیش به آن توجه شده بود «ساختن درون» بود که از نظر استراتژیک اهمیتی بسیار زیاد دارد و اگر به تمامی قدرتهای غربی نگاه کنیم؛ خواهیم دید که روند رشد آنها نیز به همین گونه بوده است؛ یعنی نخست ساختن درون و بالا بردن تواناییهای درونی که در نهایت اندیشیدن به چشم اندازهای گسترده تر از فضای سرزمینی خویش را به دنبال داشته است و هر گاه که چنین چشم اندازهایی بر عناصری فراتر از واقعیتهای موجود بنا گردیده؛ ناگزیر به شکست انجامیده است (مانند چشم اندازهای بسیار بلند آلمان نازی) که در زبان عامیانه  آنرا به دراز کردن پاها به اندازهٔ گلیم تشبیه میکنند. رژیم اسلامی تنها و تنها با تکیه بر پول نفت و سپس در آمدهایی که از طریق اعمال جنایتکارانهٔ بین المللی از قبیل خرید و فروش مواد مخدر به دستشان میرسید؛ بدون «ساختن درون» به فکر گسترش حوزه های نفوذ از طریق تزریق پول افتادند و ساختن درون را نیز به مفهوم «تلاش برای ساخت بمب اتمی» تعبیر نمودند و شاید هم در این زمینه از تاریخ زندگی محمد و پیشرفت کار او در سایهٔ راهزنی و گرد آوری سپاه جنگی که سیرهٔ نبوی میخوانند تبعیت کرده اند؛ اما غافل از اینکه در آن زمان چیزی به نام سرمایهٔ جهانی وجود نداشت و حتی جوامع انسانی در حد قبایل جدا و مستقل از یکدیگر تعریف میشد و حتی چیزی به نام «ملت» در کار نبود. در واقع کاری که جمهوری اسلامی در طول این ۳۴ سال انجام داده است؛ به همان اندازه احمقانه است که در یک نبرد ؛ نیروهای خط حمله را چنان به جلو بفرستیم که تمامی خطوط ارتباطی آنها با عقبهٔ نظامی قطع شود و طبیعتاً تمامی این نیروها در منطقه ای که فتح کرده اند؛ کشته خواهند شد.
مسئلهٔ جالبتر اینجاست که رژیم جمهوری اسلامی تمامی این شاهکارها را نه تنها در زیر ذره بین قدرتهای بزرگ بلکه در مواردی با کمک آنها انجام داده است و شاید هم همیشه فکر کرده اند که الله بر چشمهای قدرتهای غربی پرده کشیده است و آنها نمی بینند و نمیفهمند که این حاکمیت الهی به چه کاری مشغول است (برای یک ذهن زنگ زده و منجمد مذهبی این تعبیر بسیار معنوی به نظر می آید و اینکه نقش حمایت کنندهٔ الله را در زندگی روزمرهٔ خود به تکرار میبینند و بر ایمانشان نیز افزوده میشود). اما این یک پرسش واقعی است که چرا قدرتهای غربی در برابر چنین حرکتهایی  اینچنین بی تفاوت بوده اند؟ آیا قضیه برایشان بی اهمیت بوده است؟ یا اینکه نه تنها این ماجرا برایشان بی اهمیت بوده است؛ بلکه حتی در سایهٔ آن صدها میلیارد دلار در آمد نفتی ایران و سایر کشورهای منطقه را بلعیده اند. بدین گونه که ارتششان را کرایه داده اند؛ سلاح فروخته اند؛ جنس ۲ دلاری را با تحریم کردن به قیمت ۱۰۰ دلار به رژیم فروخته اند؛ قراردادهای امنیتی کلان و پر در آمدی بسته اند و..... خلاصه آنکه هم از آخور و هم از توبره خورده اند.
اما اکنون زمان تغییرات بسیار مهمی فرا رسیده است که این درآمدهای کلان در برابر آن دیگر رنگی ندارند. قیچی کردن بال و پرهای رژیم اسلامی (فروپاشی دژ هلال شیعی) نخستین گام این نبرد است و همراه با آن بمباران اقتصادی  منابع در آمد رژیم وقطع روابط مواصلاتی اقتصادی آن؛ رژیم را هم در حوزه های نفوذش و هم در درون میهن دچار چنان بحرانی خواهد نمود که چه بسا بدون شلیک حتی یک موشک؛ به زانو در آید. نمونهٔ اخیر این نوع از عملیاتها را میتوان در غزه مشاهده نمود:
۱- حزب الله لبنان یک پهپاد به پرواز در می آورد و این پهپاد به مدت یک ساعت بر فراز آسمان اسرائیل پرواز میکند.
۲- اسرائیل در پاسخ میگوید که پاسخی دردناک خواهد داد و چند روز یعد یک کارخانهٔ مونتاژ موشک سپاه پاسداران در سودان بمباران میشود.
۳- گروه جهاد اسلامی و حماس و سلفیهای فلسطینی تحت حمایت سپاه قدس به شلیک  موشک به طرف اسرائیل آغاز میکنند و اسرائیل نیز در یک مانور واقعی به آزمایش سیستم دفاعی گنبد آهنین (یکی از سیستمهای دفاعی) و میزان کارایی آن میپردازد و از سوی دیگر بیش از نیمی از انبارهای ذخیرهٔ موشکی گروههای فلسطینی را از میان میبرد. میزان از دست دادن انبارهای موشک چنان بوده است که یکی از رهبران حماس میگوید که میتوان به عملیات انتحاری و عملیاتهای بزرگ در خاک اسرائیل روی آورد (معنی این گفتار یعنی پذیرفتن اینکه دیگر ذخیره های موشکی در حال پایان یافتن است).
۴- شیخ حسن نصرالله در طی فرستادن پیغام همدردی به فلسطینیها میگوید که از اینکه نمیتواند در شرایط فعلی به فلسطینیها کمک کند متأسف است؛ زیرا دستشان در سوریه شدیداً بند است (یعنی از هم گسیختگی جبهه ها).
۵- نیروهای نظامی اسرائیل آنگونه که گفته میشود؛ از قدرت تحرک بسیار بالا و بسیار منسجمی برخوردار بوده است که قابل مقایسه با سرعت عمل آن در طی جنگ ۶ روزه ارزیابی شده است.
نتیجهٔ نهایی اینکه جنگ آغاز شده است و وظیفهٔ اصلی اسرائیل در این مرحله از جنگ؛ برخلاف تصور همگانی؛ نه حمله به تاسیسات اتمی ایران بلکه از میان بردن ذخایر و نیروهای نظامی مزدور رژیم اسلامی ایران در منطقه؛ از قبیل حماس و حزب الله لبنان است.
هر چند که با حذف شاخ و برگهای منطقه ای رژیم اسلامی ؛ اسرائیل میتواند در حملهٔ نظامی احتمالی به ایران نیز با دستی بسیار بازتر عمل نماید؛ اما اسرائیل درگیر جنگ مستقیم با ایران نخواهد شد.

کژدم

ه‍.ش. ۱۳۹۱ آبان ۲۲, دوشنبه

تحلیلی کوتاه بر وضعیت موجود رژیم اسلامی حاکم بر ایران و آیندهٔ پیش روی



من همچنان بر آن هستم که در تصویر بزرگ اقتصاد و سیاست جهانی؛ آمریکا و اروپا در صدد گسترش حوزه های نفوذ خود در خاورمیانه و آسیای مرکزی و آفریقا هستند و استراتژیهای کلان آنها در جهت محدود کردن فضای تنفسی چین و روسیه از یک سو و ایجاد بازار برای صدور تکنولوژی هستند. یعنی اگر در دهه های پیشین آمریکا و اروپا و ژاپن به دنبال بازاری برای فروش کالاهای نهایی و مصرفی ساخت خودشان بودند؛ بعد از تجربهٔ چین روند جدیدی آغاز شده است که بازار آن را نه فروش کالای نهایی بلکه فروش تکنولوژی ساخت کالاهای نهایی تعریف میکند. لذا از این روی است که آمریکا و اروپا اکنون مشوقین دموکراسی شده اند و اگر در زمان جنگ سرد؛ به حاکمیتهای تمامیت خواه و سرکوبگر و یکدست علاقه مند بودند؛ اکنون با توجه به وجه منفی تجربهٔ سرمایه گذاری و صدور تکنولوژی به کشور چین که باعث رشد اقتصادی سرسام آور و نهایتاً با توجه به وجود یک حاکمیت قدرتمند و متمرکز؛ منجر به تشدید تنشهای ژئوپولیتیک گردیده است و به قول معروف حاکمیت چین به طور خزنده پایش را بیش از اندازه از گلیمش بیرون می آورد؛ لذا کشورهای صاحب ساختارهای فراصنعتی میخواهند که دیگر این تجربه تکرار نشود و به همین خاطر در صدد صدور دموکراسی به چین و روسیه برای تمرکز زدایی هستند و همچنین در جهت پیاده نمودن همین دکترین  به نوعی دیگر در سایر کشورها میباشند و از همین روی است که برخی از گروهها و سازمانهای انقلابی در تحلیلهایشان دچار اشتباه شده و به گونه ای دیگر با این پدیده برخورد میکنند و آن اینکه گویی که جهان غرب از گذشته عبرت آموخته و خوب شده اند. از سوی دیگر با توجه به تجربهٔ افغانستان و تسلیح بی محابای نیروهای جهادی برای تضعیف و بیرون راندن روسها  از افغانستان و در نتیجه بوجود آمدن گروههایی از نوع القاعده و سازمانهای هم سو و خارج شدن این گروهها از کنترل غرب و تبدیل شدن آنها به نیروهای فشار پاکستان و عربستان سعودی و برخی شیخ نشینهای حوزهٔ خلیج فارس و همچنین با توجه به تجربهٔ اخیر لیبی کشورهای غربی علاقه ای به تسلیح نیروهای اینچنینی نشان نمیدهند و نمونهٔ آنرا در سوریه شاهد هستیم و تا زمانی که رهبری واحدی که بتواند منافع کشورهای غربی را در سوریه تضمین نماید بوجود نیایند انقلابیون سوریه نیز به همین حالت رها نگهداشته خواهند شد.
دموکراسی به خودی خود منجر به بوجود آمدن نوعی از تعادل و توازن سیاسی و اقتصادی در درون یک کشور میگردد و لازمهٔ وجود دموکراسی چند صدایی بودن سیستم حکومتی است و آنچه که کشورهای غربی به دنبال آن هستند؛ سازماندهی حملات خود به این بخش از سیستم حاکمیتهای دموکراتیک است. یعنی استفاده نمودن از چند صدایی برای نفوذ و گسترش سلطه. در کشورهایی که سابقهٔ دموکراسی وجود نداشته است و تنها تصور مردمشان از دموکراسی دورانهای جسته و گریختهٔ بحرانی آن کشورهاست ؛ قدرتهای غربی به راحتی میتوانند از طریق احزاب گوناگون امیال و استراتژیهای خود را به پیش برند. برای توضیح دوره های بحرانی و بی ثباتی که مطرح کردم باید مثالهای واقعی تاریخی بیاورم تا باعث ایجاد سوء تفاهم نشود؛  به عنوان مثال میتوان از بی ثباتی دوران جنگهای جهانی اول و دوم که در سرزمین ما تاثیر بسزایی داشت نام برد که متاسفانه برخی از گروههای شارلاتان شبه سیاسی مانند ملی مذهبی ها و مصدقی ها و یا «شو من» های تلویزیونی مانند آقای بهرام مشیری از این دوره ها با نام تجربهٔ دموکراسی نام  میبرند که در واقع اینگونه نیست و هنوز هم که هنوز است؛ شاه اللهی ها و مصدق اللهی ها در رابطه با آن دوره به سر و کلهٔ همدیگر میزنند و هر کدامشان نیز عده ای را دور خود جمع کرده اند که در دنیای سیاست هرّ را از برّ تشخیص نمیدهند و تنها دهانهای گشادی برای پرتاب کلمات خالی از محتوی دارند. همچنین دورهٔ دو سالهٔ بعد از فاجعهٔ ۵۷ که سبزاللهی ها و اصلاح طلبان با همان شامورتی بازی معمول و متداول و متاسفانه جا افتادهٔ شارلاتانهای ظاهراً ملی گرا میخواهند آن دورهٔ بی ثباتی را به نام دوران طلایی خمینی و دموکراسی اسلامی به حلق مردم فرو کنند. باز هم مجبورم که گفتگوی کوتاه خود با زنده یاد دکتر قاسملو یاد آوری کنم که ایشان کردستان را در آن دوره منطقهٔ آزاد شده معرفی میکردند و من معتقد بودم که این منطقه تنها به خاطر بحران و عدم وجود توانایی موقت حکومت مرکزی است که ظاهراً منطقهٔ آزاد به شمار می آید و عمر آن بستگی به قدرت یابی بیشتر رژیم جمهوری اسلامی وابسته است و همان هم شد.

پارامترها و ابعاد


این بخش را تحت عنوان پارامترها و ابعاد دنبال میکنم و منظور از آن همان مفهوم ریاضی آن است. مانند تعریف پدیده ای به نام سرعت که با دو بعد مکان طی شده و زمان امکان پذیر است .
در یک تعریف ریاضی عمومی؛ موقعیت رژیم اسلامی را برآیند پارامتر ها و ابعاد سیاسی و اقتصادی و اجتماعی داخلی و خارجی و تواناییهای نظامی و مناطق تحت نفوذ و قدرت سازماندهی و توانایی پشتیبانی لجستیکی رژیم از نیروهای وابستهٔ منطقه ای و یا جهانی اش و همچنین نوع بازی و تاکتیکهای نیروهای رقیب داخلی و بین المللی تعیین میکند. که برای ساده تر نمودن.... آنرا در چند بعد مطرح میکنم تا ببینیم که موقعیت کنونی رژیم در کدامیک از خانه های جدول برآیند معادلات و مؤلفه ها قرار دارد.

۱- وضعیت اقتصادی رژیم


اقتصاد تک محصولی نفتی در حد تولید مواد خام اولیه تعریف میشود واز پتانسیل های قدرتمند برای ایجاد حوزه های نفوذ اقتصادی محروم است و متاسفانه تمامی بنیادهای اقتصادی کشورمان بر آن استوار است.
اقتصاد ناتوان متکی بر استخراج و فروش نفت زمانی ناتوان تر شد که دکترین خمینی بر پایهٔ شعار « اقتصاد مال خران است»؛ بر روند اداره کردن چرخهٔ اقتصادی کشور حاکم شد ودر تمامی دوره ها بدون استثنا به همین شیوه اداره شده است و میشود. به عنوان مثال میگویند که پورمحمدی چندین میلیارد تومان را برداشت کرده و میان اراذل و اوباش خود تقسیم نموده است و برای خود دارو دسته هایی جور کرده است و پاسخگوی هیچکس هم نیست.  این شیوه مختص او نیست و تمامی باندهای تشکیل دهندهٔ رژیم اسلامی از همان آغاز به همین شیوه عمل کرده اند و تنها چیزی که فرق کرده است جابجایی قدرت در میان این باندها و خانواده های مافیایی است. هیچگونه استراتژی برای رشد اقتصادی از همان نخست وجود نداشته است و بعدها هم تدوین نشده است و آنچه که نیز به نام برنامه های چشم انداز مطرح گردید؛ در جهت رشد اقتصادی نبوده بلکه بر اساس  سود آوری فوری و اقتصاد دلالی بنا شده بود و نتایج ملومس آن نیز پلهای هوایی و زیر گذرها و ساختمان سازی انبوه و وارد کردن تکنولوژی مونتاژ عقب مانده ترین کارخانه های اتوموبیل سازی از قبیل کیاموتورز و هیوندای و دوو موتورز  و و و.... بوده است. در سایهٔ دکترین «اقتصاد خران» خمینی کبیر؛ صنایع داخلی گام به گام به سوی ورشکستگی کشانیده شده و اقتصاد دلالی واردات اجناس ارزان قیمت چینی و هندی و پاکستانی جای آنها را گرفته است. محیط زیست کاملاً به باد فراموشی سپرده شده و دریاچهٔ ارومیه نیز لحظه به لحظه در حال مرگ است و اگر همینگونه ادامه یابد بعد از چند سال شاهد رویش اقتصاد کویری در آذربایجان غربی و بخشی از آذربایجان شرقی و همچنین کردستان خواهیم بود. این اقتصاد کویری با خود یک انفجار شدید در تغییر تراکم جمعیت و کمبود مسکن در مناطق دیگر ایران (به خاطر مهاجرت مردم) و کمبود مواد غذایی و از میان رفتن زمینهای کشاورزی خواهد گردید. در این سرزمین هیچگونه استراتژی اقتصادی تدوین شده وجود ندارد و با فاجعه ها به عنوان عوامل طبیعی و خواست و ارادهٔ الله برخورد میشود. رژیم برای مقابله با گسترش کویر در شمال غرب کشور هیچ برنامه ای ندارد و تنها برای اینکه افکار عمومی را از فاجعه ای که در حال تکوین است دور نگاه دارد؛ به تقویت افکار پان ترکیستی و اختلاف بی پایه و اساس فارس و ترک میپردازد و این در حالی است که اگر همین امروز حکومت آذربایجان را به پان ترکها بسپارند؛ در دههٔ آینده بخش بزرگی از آذربایجان تبدیل به کویر و خالی از سکنه خواهد شد و همان پان ترکهای کنونی از آن منطقه فرار خواهند نمود و یا اینکه به بهانهٔ کویر زدایی خاک خود را به ترکهای عثمانی خواهند فروخت و آذربایجان را تبدیل به مستعمرهٔ ترکهای عثمانی خواهند کرد. البته  باید بگویم که اقتصاد کویری تمامی عرصه های اقتصادی ایران را در بر گرفته است. کشاورزی در حال مرگ است؛ مولفه های رشد اقتصادی (البته اگر وجود داشته باشد) نه بر اساس گسترش تولید بلکه بر اساس بخش دلالی و توزیع کالاهای مصرفی خارجی تعریف میشوند.
از این روی؛ .... روی سخنم با تمامی آنهایی است که در ایران زندگی میکنند و یا به عنوان پناهندگان سیاسی و اجتماعی به کشورهای خارجی پناه آورده اند. هیچ فرقی ندارد که شما ترک و یا فارس و یا کرد هستید... هیچ فرقی نمیکند که عضو سپاه پاسداران و یا بسیج هستید.... هیچ فرقی نمیکند که شما در وزارت اطلاعات استخدام شده اید و به عنوان سربازان گمنام امامی که هرگز از مادر زاده نشد مشغول فعالیت هستید.... زمانی که فاجعه به حد انفجار رسید؛ همه را با هم به سوی تاریک زندگی خواهد فرستاد. روند اقتصادی حاکم بر ایران در سایهٔ اقتصاد بیت المالی اسلامی که هر طایفه و باند مافیایی هزارفامیلهای اسلامخواه و در واقع غارتگر دستی در آن دارند در حال مرگ است و به غیر از عده ای واسطه و دلال کسی از این فاجعه جان سالم به در نخواهد برد. فقط تصور کنید که ۳ ماه نفت ایران به فروش نرسد و یا دارو و برنج و گندم و گوشت وارد این سرزمین نشود.... آنجاست که میتوانید به عمق فاجعه پی ببرید و از خود بپرسید که آیا این است نتیجهٔ ۳۳ سال حاکمیت اسلامی؟ آیا این است آن جایگاه واقعی که باید به آن میرسیدیم؟ آیا بعد از این همه سال ولی فقیه فرزانه برای توجیح اقتصاد ویران شده باید این باشد که تحریمها وحشیانه هستند؟ پس این همه شعار خود کفایی و جهاد سازندگی و مزخرفاتی از این قبیل چه بوده است؟ آیا هنوز هم کسانی هستند که فکر میکنند اگر رفسنجانی بر سر کار بیاید و درهای غرب به روی ایران گشوده شود؛ مسائل حل خواهند شد؟ هرگز.... رفسنجانی در دوران قدرت خود از زمان خمینی و سپس در دوران ریاست جمهوری خود نشان داده است که چکار کرد؟ تنها فرقی که در دورهٔ او وجود داشت این بود که هنوز کفگیر به ته دیگ نخورده بود و ایران همچنان از اندوخته های باقیمانده از حکومت قبلی تغذیه میکرد ولی آن اندوخته ها اکنون تمام شده اند. نه صنعتی مانده است و نه کشاورزی و ایران تا این اندازه به خاک سیاه ننشسته بود.

۲- اقتصاد سپاه پاسداران


اینکه اقتصاد سپاه پاسداران را به صورت بخش جداگانه مورد بحث قرار میدهم؛ به این خاطر است که این بخش به عنوان بزرگترین بخش مکندهٔ داراییهای ملی به شمار می آید. مهمترین بخشهایی که سپاه پاسداران بر روی آنها چنگ انداخته است؛ بخشهای خدماتی و تولیدات نظامی و ساختمان سازیهای انبوه توسط عوامل خود با عنوانهای سرداران میلیاردر و در چند سال اخیر نیز صنایع نفت را بلعیده است. این سرداران میلیاردر در واقع میلیاردر نیستند بلکه به عنوان اشخاص حقیقی بخشی از اموال سپاه پاسداران را در اختیار دارند و تمامی برجهای بلندی که در تهران و شهرستانها ساخته شده است در واقع توسط پول سپاه پاسداران ساخته شده اند.... اما بخش بزرگتر اقتصاد سپاه پاسداران بر اساس قاچاق مواد مخدر و فروش اسلحهٔ قاچاق و دایر کردن روسپی خانه ها و تجارت انسان برای بردگی جنسی و فروش اعضای انسان در بازار سیاه است. هدف سپاه پاسداران از دست اندازی به بخشهای بزرگ اقتصادی؛ نه برای تدوین استراتژی  بلکه برای به دست آوردن سهم بیشتری از در آمد نفت است.
به عنوان مثال ناگهان میشنویم که سپاه پاسداران محموله ای از فولاد به ارزش یک و نیم میلیارد دلار را به فلان کارخانهٔ فولادسازی فروخته است ولی چون آنرا تحویل نداده است کارشان به دادگاه کشیده شده است. هیچکس از خود نمیپرسد که این مقدار فولاد چگونه از انبارهای سپاه پاسداران سر در آورده است؟ یا اینکه میشنویم که معادل ۱۸ میلیارد دلار طلا و پول نقد سپاه پاسداران در ترکیه از طرف حکومت ترکیه ضبط شده است. باز هم هیچکش از خود نمیپرسد که این مقدار پول و طلا از کجا آمده است؟ هیچکس نمیپرسد که این همه اسکله های خصوصی به بهانه های امنیتی در دست سپاه پاسداران به چه کاری مشغولند؟ آیا همیشه در حال وارد کردن قطعات نظامی و یا قطعات لازم برای صنایع اتمی هستند؟ یا اینکه این اسکله ها در حال واردات کالاهای مصرفی  در ازای فروش مواد مخدر در منطقه هستند؟ این محمولهٔ فولاد با آن حجم بزرگ و یا محمولهٔ طلا و دلار ضبط شده در ترکیه همگی در ازای دلالی مواد مخدر به دست سپاه رسیده اند که در زبان حقوقی به پولشویی مشهور است. زمانی که ۳۸ نفر در عربستان سعودی دستگیر شده و ۱۰ تن از آنها در یک نوبت و ۸ تن دیگر در نوبت بعدی گردن زده شدند؛ هیچکس از خود نمیپرسد که این ۳۸ نفر چه کسانی بودند؟ چرا رژیم اسلامی برای آزاد کردن آنها یکبار وزیر امور خارجه  و بار دیگر وزیر اطلاعات خود را به صورت رسمی و گروههای دیگری را به صورتی مخفی به عربستان سعودی فرستاد تا آن ۳۸ نفر را آزاد کنند؟ اهمیت این ۳۸ نفر در چه چیزی بود؟ آیا همهٔ آنها ایرانی بودند؟ آیا میدانید که این ۳۸ نفر محموله ای از هروئین و تریاک و شیشه و حشیش به وزن ۴ و نیم تن را به خاک عربستان سعودی وارد نموده بودند تا در آمد حاصل از آنرا برای سازماندهی شیعیان عربستانی و شیعیان زیدی یمنی و گروههای طرفدار خود در بحرین بکار ببرند و دخالت رسمی وزارت امور خارجه و وزارت اطلاعات تنها به این خاطر بوده است که این محموله بخشی از اموال حکومتی است و آن ۳۸ نفر نیز قاچاقچیان حرفه ای مرتبط با سپاه قدس بوده اند؟ حال پرسش این است که گذشته از راه کسب چنین در آمدهایی که خود نشانگر فساد و تباهی حاکم بر سیستم حاکمیت اسلامی است؛ نتیجهٔ هزینه کردن این در آمدها برای استخدام مزدور چه نتیجهٔ ثمر بخشی میتواند در بر داشته باشد؟ شاید حزب اللهی های ذوب شده در ولایت خود را بدینگونه تطهیر کنند که با این پولها در حال گسترش حوزه های نفوذ ایران اسلامی هستند. البته هر چند که داشتن حوزه های نفوذ برای هر حاکمیتی حد اقل نقشی استراتژیک در منطقه را دارد؛ اما اگر این حوزه های نفوذ بر اساس روابط اقتصادی که بر اساس تولید تعریف میشوند بنا نشده باشد؛ به عنوان یک حفرهٔ مکندهٔ داراییهای ایران تبدیل خواهند شد و میبینیم که شده اند. همانگونه که حزب الله لبنان و حماس و رژیم بشار اسد بخش بزرگی از دارایی مردم ایران را که میتواند هزینهٔ آبادانی این سرزمین باشد را میبلعند و در صورت عدم توانایی رژیم برای ادامهٔ تزریق پول در مدتی کوتاه تمامی آن تشکلهای مزدوری از میان خواهند رفت. اگر نگاهی به گسترش حوزهٔ نفوذ آمریکا در زمان بعد از جنگ جهانی دوم بیندازیم؛ خواهیم دید که این گسترش با طرح موسوم به طرح مارشال آغاز گردید که یک طرح اقتصادی سیاسی بود و پیمان نظامی آتلانتیک شمالی نیز از دل همان طرح مارشال بیرون آمد و به صورت یک طرح زیربنایی و استخواندار و مانا به اجرا در آمد؛ به طوری که آمریکا به چیزی تبدیل شد که زندگی سایر کشورهای غربی بدون آن امکان پذیر نبود. لذا این بخش از اقتصاد حاکم بر ایران (اقتصاد سپاه پاسداران) یکی از انگلی ترین و بدنام ترین بخشهایی است که میتوان تصور نمود و به همین خاطر نیز؛ فساد مالی و سیاسی در تمامی تار و پود سپاه پاسداران مانند سرطان گسترش یافته است و از مقام یک ارگان نظامی به دار و دستهٔ ارازل و اوباش و مافیای قانونی سقوط کرده است.
سپاه پاسداران به سودهایی که در سایهٔ تولید و در طولانی مدت به دست آیند نظری ندارد؛ بلکه به قراردادهایی چشم دوخته است که با نفوذ خود در دولت و مجلس و سایر ارگانها به راحتی میتواند به آنها دست یافته و میلیاردها دلار ثروت ملی را در طول چند ماه ببلعد و پاسخگوی هیچ مقامی هم نباشد.
اقتصاد سپاه پاسداران دقیقاً همان چیزی است که در مقالهٔ «ظهور مافیا در قامت حکومت» به بر رسی آن پرداخته ام. در این نوشته تنها میخواهم با کسانی صحبت کنم که هنوز هم چشم امیدی در رابطه با بوجود آوردن تغییرات در این سیستم حکومتی انگلی و تبدیل نمودن به یک سیستم سالم دارند و چه به صورت پاسداران منتقد و یا بسیجیهای ناراضی و یا وبلاگ نویسان حزب اللهی که ظاهراً نه برای یک پاکت ساندیس و یا یک حلب روغن اصافی به میدان نیامده اند ولی هرگز شانس آنرا هم نداشته اند که به عنوان یک فرد خارج از سیستم به آن نگاه کنند و چه بسا هنوز هم که هنوز است در گیر و دار بازیهای ضد امپریالیستی و ضد صهیونیستی اسیر هستند و متوجه نیستند که با این سیستم انگلی؛ خانه از پای بست ویران است و نیازی به دشمن خارجی نیست و دشمن نه تنها درون خانه؛ بلکه سرور خانه است. 

ابعاد سیاست خارجی


سیاست خارجی جمهوری اسلامی بر چند پایهٔ بی بنیاد استوار بوده است که عبارت بودند از:
۱- ایجاد رابطهٔ اقتصادی به عنوان مصرف کنندهٔ محصولات غربی برای ایجاد علقه های سیاسی که در دورهٔ هاشمی رفسنجانی بنیاد نهاده شد تا بتوانند از طریق حجم انبوه واردات؛ احزاب کشورهای غربی را به خاطر سودهای کلانی که کمپانیهای مالی و تولیدی آنها از معامله با رژیم اسلامی به جیب میزدند تحت کنترل در آورند و در زیر سایهٔ این روابط اقتصادی به بسط و گسترش حوزه های فعالیت جوخه های مرگ وزارت اطلاعات پرداختند و در دورهٔ کوتاهی نیز ظاهراً موفق بودند ؛ تا اینکه در پی تشکیل دادگاه میکونوس این استراتژی شکست خورد. در طی این دوره و پس از آن نیز شاهد هیچگونه فعالیت اقتصادی زیربنایی که در جهت رشد ساختاری صنایع ایران باشد مشاهده نمیشود و تمامی معاملات برای خرید محصولات نهایی و به قول معروف مصرفی بوده است. بعد از ماجرای میکونوس نیز فعالیتهای اقتصادی رژیم تبدیل به لایه های پوششی برای وارد نمودن قطعات نظامی و یا قطعات چند منظوره برای ساختن بمب اتمی و یا سیستمهای موشکی گردید و اگر به مسیر جریان پول نگاه کنیم؛ همیشه این جریان از طرف رژیم به طرف کشورهای غربی بوده است و قراردادهای نفتی کم ارزشی هم که برای توسعهٔ حوزه های نفتی بسته شده بودند؛ به بار ننشستند و شاید تنها کار بزرگی که در این دوره انجام گردید صدور سیل آسای مواد مخدر به اروپا و آمریکا از طریق شبکه های حزب الله لبنان بود. همچنین حزب الله لبنان به خاطر اختلافاتی که میان اروپا و آمریکا بعد از پایان دوران جنگ سرد به وجود آمد از طرف اروپاییها به عنوان یک نیروی سیاسی پذیرفته شد. این سیاست رژیم تا زمان نخستین حرکتهایی که به بهار عربی مشهور شدند به عنوان یک مشتری دست و دلباز که دلارهای نفتی اش را هم به بازار آزاد و هم به بازار سیاه اروپا سرازیر میکند؛ از طرف اروپایی ها پذیرفته شده بود  و آغاز بهار عربی و کلید خوردن استراتژی خاورمیانهٔ بزرگ به این نقش نیز پایان داده است.

۲- ایجاد حوزه های نفوذ سیاسی- نظامی


این سیاست در کشورهای حوزهٔ خلیج فارس و بعضی کشورهای آفریقایی و بویژه در لبنان و عراق و سوریه به پیش برده شد و دلیل پیشرفت آن نیز تحمل هزینه های سنگین و مصرف آن در میان جوامع شیعی مسلک بود؛ اما این سیاست تنها توانست دو متحد استراتژیک بوجود آورد که سوریه و حزب الله لبنان هستند ولی در عراق به نتیجهٔ دلخواهی مانند سوریه و لبنان نرسید.
در راستای این سیاست؛ همکاری با طالبان افغانستان و سازمان القاعده و سایر گروههای وهابی مسلک نیز به جز هزینه های سنگین دست آورد درخشانی نداشته اند. هرچند شاید گفته شود که خروج نیروهای آمریکایی از عراق دستاورد بزرگی بوده است اما باید این ادعا را در حوزهٔ تبلیغات هالیوودی رژیم به حساب آورد.
اکنون تمامی آن دژی که در طول این سالیان دراز ساخته شده بود در حال فرو ریزی است و آینده ای تاریک هم رژیم اسد و هم حزب الله لبنان را در خود خواهد بلعید و این آینده دور نیست.

۳- سرمایه گذاری در کشورهای فقیر


کشورهای فقیری مانند بورکینا فاسو و نیکاراگوئه و سودان و افغانستان و مغرب و زیمبابوه و کرهٔ شمالی و .... در چهارگوشهٔ دنیا برای ایجاد سر پلهای اقتصادی و امنیتی و نظامی از آنها استفاده میشود.

۴- خزیدن به زیر سایهٔ بالهای چین و روسیه


شاید بسیاری از هواداران رژیم اینگونه توجیه شده باشند که تحت رهبری های داهیانهٔ ولی فقیه فرزانه و اخیراً معصوم؛ رژیم توانسته است از اختلافات میان قدرتهای جهانی بهره گرفته و با مدیریت اختلافات آنها در جهت پیشبرد اهداف خود سود ببرد. اگر از هواداران مسعود رجوی نیز بپرسید؛ دقیقاً عین همین جملات بر ذهن آنها نقش بسته است و به قول خمینی نه یک کلمه کم و نه یک کلمه زیاد. بازیهایی که روسها با برگ ایران کردند و امتیازاتی که گرفتند و نیروگاه بوشهر را همچنان ناتمام گذاشته اند؛ سند محکمی بر یاوه بودن این ادعا هاست.
تا کنون هیچ کشوری دیده نشده است که به زیر سایهٔ بالهای روسیه و یا چین خزیده و چیزی به جز کالاهای عقب مانده و از رده خارج شدهٔ نظامی به دست آورده باشد. با نگاهی به اقمار شوروی و بویژه آلمان شرقی که بخشی از یک کشور صنعتی بود و مقایسهٔ آن در زمان فرو ریختن دیوار برلین با آلمان غربی و یا حیاط خلوتهای دیگر روسها و چینیها مانند کوبا و کرهٔ شمالی قهرمان و یا آنچه که در ۱۶ سال پیش از مردم آذربایجان شمالی بعد از باز شدن مرزها مشاهده شد به سادگی میتوان دریافت که سایهٔ بالهای این دو کشور چنان سنگین هستند که قدرت نفس کشیدن را از پناهندگان میگیرند.
نخست آنکه خزیدن به زیر چتر حمایتی؛ به خودی خود گویای ضعف است؛ اما در رابطه با رژیم جمهوری اسلامی داستان رنگ مسخره تری به خود میگیرد. به عنوان مثال؛ چینی ها تکنولوژی موشک سازی روسها را کپی میکنند و کرهٔ شمالی از روی چینیها کپی میکند و رژیم اسلامی نیز از روی کرهٔ شمالی کپی میکند و نتیجهٔ نهایی یک محصول بنجل خواهد بود و تنها با تبلیغات هالیوودی میتوان آنرا به خورد حزب اللهی های ساده باور داد. اساساً زمانی که بتوانی کسی را به آن سطح از باور برسانی که به امام پنهان شده در چاه ایمان بیاورد؛ با او هر کاری میتوانی بکنی حتی اگر موشکها به هدف نخورند میشود در زمان شلیک آنها آیةالکرسی خواند تا شاید به هدف بخورند و اگر بازهم نخوردند میتوان گفت که حتماً با ایمان کامل و یا نیت پاک نخوانده اید. در این مسیر نه تنها راههای زیادی باز هستند بلکه راههای فرار زیادی نیز وجود دارند و تنها چیزی که برای باور کردن آنها میماند؛ ذوب شدن در ولایت است.
خزیدن به زیر چتر حمایتی روسها و چینی ها آن چیزی است که در خطابه های نظامی به عنوان قدر قدرت بودن رژیم  از آن یاد میشود.

دشمنان سوگند خوردهٔ منطقه ای ایران


عربستان سعودی و اقمار آن و همچنین قطر و ترکیه و پاکستان دشمنان سوگند خوردهٔ منطقه ای ایران به شمار میروند و در این میان تنها هنر کشورهای عربی نامبرده؛ آنچنان که تاکنون در عرصه های مختلف نشان داده اند؛ بوجود آوردن و هدایت و گسیل نمودن نیروهای جهادی - سلفی است که هرکجا که پایشان میرسد به جز ویرانی و خاک و خون چیزی به جای نمیگذارند. این دشمنان فارغ از اینکه چه رژیمی بر سر کار باشد؛ کینه های دیرینهٔ خود را نسبت به ایرانیان دارند و علاوه بر نیروهای پیادهٔ سلفی-جهادی در حال خرید و انباشت انواع جنگ افزارهای تهاجمی و تدافعی بوده  و به این وسیله بار سنگین هزینه های نظامی کشورهای غربی را سبکتر میکنند.
این کشورها دست یافتن به مطامع خویش را در ایجاد جبهٔ واحد با کشورهای غربی میبینند و کمترین دست آورد آنها خارج شدن کنترل جزایر سه گانه از دست حاکمیت ایران خواهد بود. اما مشکل اصلی مردم ایران در صورت درگیر شدن یک جنگ همه جانبه؛ نیروهای پیادهٔ سلفی-جهادی این کشورها خواهد بود و چه بسا سالیان سال بعد از اتمام جنگ رسمی؛ شاهد همان ماجراهایی باشیم که همچنان در عراق در جریان است.

وضعیت نظامی رژیم اسلامی


عدم وجود سیستم دفاع ضد هوایی و ضد موشکی موثر؛ عدم وجود نیروی هوایی قدرتمند؛ سیستم تدافعی و تهاجمی نامطمئن موشکی  و چشم امید دوختن به نقطهٔ دوردست توان نظامی هسته ای؛ برنامه ریزی برای دفاع با استفاده از نبردهای نامتقارن نشان میدهد که رژیم اسلامی در چه سطحی از آمادگی نظامی قرار دارد. حتی اعلام علنی استراتژی تدافعی موزاییکی به تنهایی نشان میدهد که سران و فرماندهان نظامی رژیم تا چه حد به وضعیت شکنندهٔ نظامی خود ایمان آورده اند و برگزاری مانورها و اختراعات هالیوودی-فوتوشاپی پر هزینه تنها برای فریب افکار عمومی مردم است.
ستون فقرات دژ هلال شیعی در حال شکستن است و نیروهای انقلابی مخالف رژیم اسد به نقطهٔ عطف دیگری رسیده اند و بعد از این باید شاهد سرعت و شتاب بیشتری در مسیر سرنگونی رژیم بعثی-علوی بشار اسد باشیم.
دو سال پیش در چنین روزهایی شاهد تحرکات نظامی رژیم در لبنان بودیم و هر روزه خبر از افزایشتوان نظامی حزب الله لبنان به گوش میرسید. اما اکنون حزب الله لبنان به موضع تدافعی افتاده است و آن توش و توانی که باید در جهت گسترش حوزهٔ نفوذ رژیم اسلامی به کار گرفته میشد؛ اکنون تنها برای حفظ دژ هلال شیعی هزینه میشود.
این امر به خودی خود نقطهٔ عطف دیگری در روند شکست استراتژیک رژیم اسلامی حاکم بر ایران است.

وضعیت اقتصادی رژیم اسلامی


سقوط سرسام آور ارزش پول ایران؛ خالی شدن سیلوهای گندم؛ عدم توانایی در انتقال ارز به دست آمده از طریق فروش نفت؛ روی آوردن به معاملهٔ پایاپای نفت در برابر غذا از هندوستان و پاکستان و کالاهای بنجل ساخت چین؛
کلید خوردن پدیدهٔ احتکار که به خاطر ماهیت دلالی اقتصاد رژیم اسلامی به طور طبیعی شیوع خواهد یافت و بازاریان و باندهای گوناگون رژیم نیز برای به دست آوردن سودهای کلان به سمت آن کشیده خواهند شد. گسترش شدید فقر و رشد جرائمی از قبیل دزدی و غارت که در صورت شدت گرفتن تحریمها به طور فزاینده ای رشد خواهد نمود و دهها مسئلهٔ دیگر؛ آن نتیجه ای است که ساختار حکومتی اسلام ناب محمدی و حکومت عدل علی  به ارمغان خواهد آورد.

تحریمهای اقتصادی و آیندهٔ محتمل پیش روی


تحریمهای اقتصادی-نظامی بی سابقه ای که از چند ماه پیش بر علیه رژیم اسلامی به راه افتاده است و هر روز بنابر تاکتیکهای بکار برده شده از طرف رژیم برای دور زدن آنها؛ به روز میشود و در جهت بستن تمامی دریچه های فرار به پیش میرود و حکومت با کتمان بخشی از آن به سیاست سرخ نگداشتن صورت به ضرب سیلی  روی آورده است؛دوام چندانی نخواهد آورد و نه تنها آن سرخی مصنوعی صورت از میان خواهد رفت؛ بلکه درد آن سیلی ها نیز که به امید فردایی بهتر بر صورت خود مینواختند آشکار تر خواهد شد.
این تحریمها برای آن آغاز نشده اند که به همین زودی نیز پایان یابند. این تحریمها نه تنها برای شکستن ستون فقرات اقتصادی رژیم بلکه برای به درماندگی کشاندن آنها طراحی شده اند و  تمامی وعده هایی که از طرف کشورهای غربی در جهت لغو فوری آنها داده میشود؛ تنها به خاطر ایجاد جوّ بیم و امید و زمینگیر کردن ارادهٔ عکس العمل رژیم طراحی شده است. دلهرهٔ عظیمی که در دل رهبران و اتاقهای فکری رژیم لانه کرده است تمامی راهها را بر روی آنها خواهد بست و روحیهٔ بیم و امید تنها و تنها به دروازه های پذیرش شکست ختم خواهند شد.
از نظر من در دو یا حد اکثر سه ماه آینده رژیم اسلامی شاهد یک زلزلهٔ ویرانگر اقتصادی دیگر خواهد بود و نتیجهٔ منفی کتمانهای کنونی نیز بر شدت آن زلزله خواهد افزود؛ زیرا برای کتمان کردن وضعیت نا بهنجار و شتابان به سوی فاجعه؛ باید هزینه های کلانی را متحمل شد تا صورت رنگ پریده سرخ دیده شود. یکبار در این مورد مثالی آوردم که گویی جام بلورینی از دست رها شده است و با شتاب به سوی زمین در حرکت است و تا زمانی که به زمین نیفتاده است؛ همچنان سالم به نظر می آید و زمانی که به زمین اصابت کرد دیگر کار تمام است. مشکل بعضی ها و بویژه حزب اللهی ها در این است که زمین سخت را نمیبینند و تنها به جام بلورین خیره شده اند؛ هرچند که این جام نه تنها بلورین نیست؛ بلکه بنا بر آنچه که در همین مقاله نوشته ام؛ جامی بسیار کدر و ترک خورده است و تنها عاشقان ولایت هستند که آنرا بلورین میبینند.

اتاقهای فکری رژیم و سناریوی جدید


از آنچه که در دو هفتهٔ اخیر قیل و قال آن کوشها را کر کرده است؛ میتوان دریافت که اتاقهای فکری رژیم در حال بازسازی «پروژهٔ خاتمی» برای بار دوم هستند و اینبار رقاصهٔ میدان نه خاتمی و مجمع روحانیون بلکه دار و دستهٔ رحیم مشائی خواهند بود. اینبار شعارهای غلط اندازی همچون «انسان کامل» و دفاع از دموکراسی به جای «گفتگوی تمدنها» از حلقوم راستگرا ترین و بی آبرو ترین باندهای امنیتی-نظامی بیرون می آید که تا یک سال پیش تمامی عرصه های اقتصادی را تحویل سپاه پاسداران میدادند تا بتوانند هزینه های سرسام آور پروژه های موشکی و اتمی را از طریق قبضهٔ عرصه های اقتصادی به دست آورند و در سوی دیگر با براه انداختن بازی شاه عباس و تقسیم پول (یارانهٔ نقدی) و گونیهای سیب زمینی و بزرگداشت کوروش و پیامبر دانستن فردوسی؛ سعی در به انحراف کشاندن افکار و  فریب مردم را داشتند.
افرادی مانند اکبر گنجی که روزی اصلاح طلب بودند و اعتصاب غذای نامحدود شبانهٔ بعد از صرف شام میفرمودند اکنون شیپور را باز هم از سر گشادش میزنند و از مردم میخواهند که باور کنند که اینبار دیگر سناریو نیست و اختلاف احمدی نژاد و خامنه ای واقعی است.
 در این رابطه باید گفت که بله؛ زمانی این اختلافات فامیلی واقعی بودند و رحیم مشائی پیام آور حاکمیت صفوی نوین بود؛ اما بعد از آغاز وزیدن بادهای بهار عربی؛ آن روند طبیعی اختلافات از میان رفت و اکنون با آغاز داد و قالهای ساختگی بازهم در فکر باز آفرینی پروژهٔ خاتمی هستند تا بار دیگر تصور دو قطبی بودن رژیم را احیاء کنند و به این وسیله از موج خطرناک کنونی نیز رد شوند؛ اما پرسش این است که آیا کسانی که یکبار توسط گفتگوی تمدنهای خاتمی گزیده شده اند؛ اینبار به همین سادگی به سناریوی بازسازی شدهٔ آن باور خواهند کرد؟ من فکر نمیکنم. این سناریو خیلی مندرس است.
طراحان این سناریو باید بدانند که اگر در زمان انتخابات دور اول خاتمی؛ استراتژی ایجاد خاورمیانهٔ بزرگ یک پروژهٔ مسکوت بود؛ اکنون یک پروژهٔ اجرایی است و هیچ سناریویی به جز «سناریوی تسلیم کامل» در درگاه خدایان جنگ پذیرفته نخواهد شد. آنچه که از طرف غرب پیشنها میشود حرکت گام به گام از طرف هر دو سوی است ولی این امر تنها ظاهر قضیه است. زیرا حتی اگر تحریمها را بیشتر از آنچه که هست تشدید نکنند و تنها به اجرای دقیقتر آن بپردازند؛ در هر گامی که به مذاکره پرداخته میشود؛ حتی طولانی کردن روند آن به فروپاشی و از هم گسیختگی شیرازه های اقتصادی رژیم منجر خواهد شد و در واقع بنا به تعبیر اسلامی میتوان گفت که رژیم اسلامی بر روی پل صراط گام نهاده است و وضعیت از شرایط شعب ابیطالب بسیار وخیم تر است.

پیشبینی ها

بنا بر شدت یافتن روند شکست استراتژیک رژیم جمهوری اسلامی ۳ سناریوی احتمالی قابل پیشبینی است:
۱- بازسازی پروژهٔ مندرس خاتمی با بروی کار آمدن دار و دستهٔ رحیم مشائی که منجر به شکست کامل بدون دستاورد خواهد شد زیرا چنین ترفندی از طرف کشورهای غربی پذیرفته نخواهد شد و نهایتاً شاهد جنگ خارجی و داخلی خواهیم بود و نتایجی مشابه پیشبینی شماره ۳ را شاهد خواهیم بود.
۲- کودتای نظامی توسط بخشی از نظامیان و بلند کردن پرچم سفید و قلع و قمع دارو دسته ها و باندهای حاکم و برگزاری انتخاباتی سریع و آزادتر.
۳- ادامهٔ روند عربده کشی کنونی و باور داشتن به چتر حمایتی چین و روسیه؛ تا رویارویی نظامی و شکست حتمی نظامی و از دست دادن جزایر سه گانه و دست و پنجه نرم کردن با تبعات بعد از شکست نظامی.

کژدم





    





  

ه‍.ش. ۱۳۹۱ آبان ۱۴, یکشنبه

عشوه خرکی های رژیم اسلامی و کار چاق کن هایش

چند مدتی است که خبرهای عجیب و غریب و درهم برهمی مبنی بر مذاکرات پنهانی دار و دستهٔ ولی فقیه بسیار فرزانه با دولت آمریکا بر سر زبانها افتاده است و بعضی ها هم به این فکر افتاده اند که نکنه یه هویی خامنه ای جام زهر رو سر بکشه و از اتم و موشک دست بکشه و لبنان و عراق رو هم ول بکنه و برگرده داخل مرزهای سرزمینی و این وسط سر اپوزیسیون بی کلاه بمونه؟؟!! شاید اگر خبر بیماری خطرناک مادر را به این اپوزیسیون بدهند اینقدر نگران نشوند که خبر ساخت و پاخت رژیم اسلامی با غرب و ماندگاری حاکمیت را بشنوند!!! تمامی این نگرانیهای بی سر و ته اپوزیسیون قلابی تنها زاییده یک مسئله است و آن اینکه: این اپوزیسیون (بخوانید اپورتوزیسیون) برای خودش اندازهٔ تاپالهٔ گاو هم ارزش قائل نیست و تنها بازیگران موثر را آمریکا و رژیم اسلامی میداند و به همین خاطر هم هست که سالهای سال در راهروهای ادارات دولتی کشورهای غربی مانند یک خرگوش ترسیده اینطرف و آنطرف میدوند و طلب کمک میکنند. البته همانگونه که بارها گفته ام؛ در این ماجرا فرقی میان «اپورتوزیسیون جمبوری خواه» و «اپورتوزیسیون سلطنت طلب» وجود ندارد و همگی از جنس «سر و ته یک کرباس» هستند و میخواهند که «جمبوری» و یا «سلطنت» از سوی از ما بهتران به آنها هدیه شود.
در ۲۷ ‌‌‌‌‌‌‌‌ژوئن ۲۰۱۱ مقاله ای منتشر کردم که در آن به بازگشایی ماجرای خاتمی پرداختم (اینجا). در آن مقاله به جز بازگشایی ماجرای پیروزی خاتمی و مسائل پشت پردهٔ آن؛ به «بازگشایی ساختار طراحی عملیاتی رژیم اسلامی» نیز پرداختم که در آن زمان از طرف جمشید شارمهد به بهانهٔ باهوش جلوه داده شدن رژیم در مقاله؛ در برابر انتشار این مقاله در وبسایت تندر مقاومت سختی صورت گرفت؛ زیرا این دار و دسته سیاستشان را عمداً بر احمق جلوه دادن رژیم بنا نموده اند (مانند جوکهای بند تنبانی سید ابراهیم نبوی دربارهٔ احمدی نژاد) و یک خط در میان بر طبل «حماقت رژیم» میکوبند که کمترین تبعات آن هیچ انگاری دشمن و اشتباهات محاسباتی است که در برنامه ای که در حال تهیه است به ریشه های آن خواهم پرداخت. به هر حال..... این عشوه خرکی پیچیدهٔ رژیم در آن دوران کارساز افتاد ولی تبعات خاصی هم داشت که موجب زایش جنبش ۸۸ گردید؛ هر چند که جنبش ۸۸ نشان داد که هنوز زمان برخاستن رهبرانی از جنس پولاد نرسیده است؛ که نه بر هدیهٔ از ما بهتران های غرب بلکه بر خود و مردم خود و تاریخ و فرهنگ و فرهیختگی سیاسی خویش استوار باشند.
در شرایط کنونی تکرار «پروژهٔ خاتمی»؛ به نوعی دیگر؛ آن دلربایی و پیچیدگی خود را از دست داده است و دیگر نمیتوان با فرستادن پیغامهای دروغین از زبان یک نمایندهٔ هیچکارهٔ مجلس مبنی بر «دست کشیدن رژیم از غنی سازی ۲۰ درصدی» بر روند انتخابات آمریکا تاثیر گذاشت. لذا اگر این «عشوه خرکی های دیپلماتیک» حتی از تاثیر گذاری بر انتخابات آمریکا عاجز باشند؛ انتظار تاثیر گذاری آنها بر استراتژی نوین کشورهای غربی که با هدف  ایجاد «خاورمیانهٔ بزرگ» تعریف شده است تنها یک انتظار احمقانه و از روی استیصال در اثر شکستهای پی در پی در دو سال اخیر است که گریبان رژیم اسلامی را گرفته است. بخشی از رژیم این امر را به خوبی و به طور غریزی کاملاً درست فهمیده است که سیاستهای غرب هر روز بیشتر از روز پیش از هدف ایجاد «تغییر روش» در جمهوری اسلامی دور میشود و به افقهای تازه ای مبنی بر «سرنگونی رژیم اسلامی ایران» نزدیک تر میگردد. اکنون رژیم اسلامی به همان جایگاهی سقوط کرده است که «اپورتوزیسیون» سالهای سال است در آن غرق بوده است. البته هرچند که رژیم اسلامی در ظاهر بسیار فعال به نظر میرسد؛ اما این فعالیت پر هزینه در عمل کارساز تر از فرمان «طلاق مسلحانهٔ تندری» نخواهد بود. یعنی اینکه خامنه ای تا حد جمشید شارمهد سقوط کرده است.

کارگزاران تبلیغاتی رژیم

معمولاً این گونه سناریوها به ابزار تبلیغاتی ظاهراً خارج از باندهای تشکیل دهندهٔ رژیم اسلامی به رهبری خامنه ای نیاز دارد. لذا نخستین خبرهای مربوط به آن از زبان جریانهای منتظر و تشنهٔ خبر «اپورتوزیسیون» منتشر میشود. سایت کلمه یکی از همین کارگزاران حرفه ای رژیم اسلامی است و وبسایت توده ایهای شناخته شدهٔ زیر مقنعه «پیک نت» نیز با انتشار مطالبی از زبان «افراد مطلع درون رژیم» که به همان روش مندرس علیرضا نوری زاده در شایعه پراکنی های هدفدار آلوده است؛ کارگزار دیگر رژیم در پیش برد «دیپلماسی عمومی» آن به حساب می آیند و تحلیلگرانی همچون اکبر گنجی و نیمچه گزارشگرانی مانند کاملیا انتخابی فرد نیز با چاشنی شیپور و بوق و کرنای تحلیلهای بند تنبانی به آن اضافه میشوند وناگهان میبینیم که علی اکبر ولایتی به عنوان «وزیر امور خارجهٔ غایب دوم» که بر سر منقل تریاک به خواب رفته است ناگهان در نیویورک ظاهر میشود و به همراه صالحی به عنوان «وزیر امور خارجهٔ ظاهر» مذاکرات شدید و بی ثمری را با مقامات آمریکایی ترتیب میدهند و صالحی نیز حتی از دادن گزارش مذاکرات به احمدی نژاد سر میزند و..... الی آخر. از سوی دیگر ژنرال قاسم سلیمانی به عنوان «وزیر امور خارجهٔ غایب اول» در بلاد شام در حال سینه خیز رفتن است. (برای آشنایی با دو اصطلاح «ظاهر» و «غایب» باید با فرهنگ شیعی آشنا باشید).
پرسش این است که چرا رژیم اسلامی باز هم میخواهد از سناریو های شناخته شده و تکراری و سوخته استفاده کند؟
و پاسخ این است که: راه دیگری باقی نمانده است.
نتیجهٔ عملی اینکه: اپوزیسیون واقعی که بناچار به دنبال «اپورتوزیسیون نا خودباور» افتاده است؛ باید به خود ایمان بیاورد و راه مبارزه را خود تدوین کند و گرنه وقت تنگ است و تنها چیزی که نصیب مبارزان خواهد شد؛ آش نخورده و دهن سوخته است.

کژدم