۱۳۹۶ خرداد ۳۱, چهارشنبه

پروژهٔ تغییر رژیم ؛ .... شوخی؟ ... یا جدّی؟

پس از اظهارات آقای رکس تیلرسون مبنی بر تغییر مسالمت آمیز رژیم مذهبی حاکم بر ایران و حمایت از سازمانها و گروههای طالب دموکراسی در داخل و خارج ایران؛ پروژهٔ حلّاجی و وزن کردن مخالفان حاکمیت شیعی ایران؛ آغاز شد.
رضا پهلوی و گویا فردی به نام امیر عبّاس فخر آور به کنگره دعوت شده و برای اولّین بار رضا پهلوی با نمایندگان مجلس آمریکا دیداری واقعی داشت (برخلاف رسوایی چند سال پیش آلمان که با یک آبدارچی ایرانی تبار به مذاکره پرداخته بود).
البتّه شنیده ام که آقای امیر عبّاس فخر آور  («نویسندهٔ کتاب « رفیق آیت الله»)  نیز گویا برای وزن کشی فراخوانده شده بود.
بهتر است که دلایل حضور رضا پهلوی را از زبان خودشان بشنویم:

video

رادیو فردا نیز با ۲ نفر در رابطه با اظهارات آقای تیلرسون مصاحبه ای داشته است که «پاسدار سازگارا» در این مصاحبه یکی به نعل و یکی به میخ میزند و مواضعی کلیشه ای مانند «شهرام شارلاتان» (شورت و جوراب فروش «ما در مستراح  هستیم») و رژیم حاکم را که قرار است براندازی شود را بیان میکند و از افتخارات خائنانهٔ خود در سال ۸۸ و به شکست و «صف کشیدن در جلو نانوایی ها به نشانهٔ اعتراض» کشانیدن حرکت ۸۸ و تزریق دروغهای شاخدار و سوء استفاده از اعتماد مردم؛ چنان ضربه ای به روحیهٔ مردم زد که باز آفرینی روحیهٔ اعتماد و ایجاد حرکت را بسیار سخت کرده است .... هیچ سخنی نمیگوید.
نفر دیگر نیز دکتر تقی زادهٔ قصّه گو است که مدافع نظریهٔ کمک آمریکا برای سرنگونی رژیم است. باز هم بهتر است که از زبان خودشان بشنوید:
https://goo.gl/74fbmM

تعداد ۱۰ و یا ۹ نفر از مخالفین رژیم نیز برای سخنرانی به کنگره دعوت شده بودند که گویا یک نفرشان در آخر پشیمان شده و حضور نیافته است. یک نفر دیگرشان نیز جزوهٔ آشپزی «جین شارپ» را (قرآن مجید موسسهٔ جورج سوروس) زیر بغلش برای هدایت مردم به راه راست با خود آورده بوده است. همان جزوه ای که  در سال ۸۸ به«صف نانوایی» و «راه رفتن در پیاده روها» انجامید.

این نظرات را نیز از زبان خودشان بشنویم:

https://www.youtube.com/watch?v=cGUPHl8BI4s&t=1895s


گذشته از آنچه که این اشخاص مطرح میکنند؛ باید بدانند که سخنان آقای تیلرسون هم بسیار جدّی است و هم شوخی.

دلایل جدّی بودن:

۱- سرنگونی رژیم شیعی حاکم بر ایران میتواند تنشهای عراق؛ سوریّه؛ لبنان؛ یمن؛ بحرین و افغانستان را به شدّت کاهش دهد و در مواردی کاملاً حذف کند.
۲- زمینه برای بازگشت و حضور قدرتمند سیاسی-نظامی-اقتصادی آمریکا به منطقه فراهم شود.

لذا آمریکا در پی بنیان نهادن یک حکومت ناپایدار و یا تنش زا در منطقه نیست. بلکه به حاکمیتی پایدار و دوست نیازمند است.

پس مسئله را خیلی جدّی بگیرید.

دلایل شوخی بودن:

۱- آقای تیلرسون میداند که راه برای تغییر رژیم مسالمت آمیز نخواهد بود.
۲- آقای تیلرسون باز هم میداند که به نیروهای زبده برای طراحی استراتژی مبارزاتی و اجرایی کردن آن در کف خیابانها نیاز دارد. لذا اگر چنین افرادی وجود دارند؛ خوب است. امّا اگر وجود ندارند باید آموزش ببینند  تا بتوانند حدّ اقل به عنوان افسران میدانی وارد گود شوند.

راستش را بخواهید من چنین کسانی را نمیبینم.
لذا ایدهٔ آقای تیلرسون به یک شوخی شباهت دارد.

امّا آنچه که هواخواهان این ایده؛ باید به آن توجّه کنند این است که:

دولت ترامپ «کنتراتچی» میخواهد و مهمترین شرط یک کنتراتچی خوب بودن؛ این است که بهترین دست آورد را در بازهٔ زمانی مشخّص به دست آورد.
دولت ترامپ به هیچکس پول یامُفت نخواهد داد. به وبلاگ نویسهایی مثل من  و یا امثال من و یا نویسندهٔ کتاب نیز نیاز ندارد.
دولت ترامپ حتّی به رضا پهلوی نیز به عنوان کنتراتچی برخورد خواهد کرد.

لذا آن دسته از افراد که فکر میکنند؛ آلاف علوفی در کار است؛ به این باغ وارد نشوند.

کژدم

۱۳۹۶ خرداد ۳۰, سه‌شنبه

موشکهای نقطه زنِ لجنهای صفوی مسلک (Kajdoum's Exclusive Investigation)

کُلّی کونشان را پاره کردند و «میهمان پسند ترین» میوه ها را بر سر «سفرهٔ میهمان پسندِ پروپاگاندای موشکی» آوردند. 

امّا .... زیرش زاییدند. حتّی یک موشک نیز به «هدف ادّعایی» نخورده است .... و مانند آن سرباز؛ «هدف مادرشان» را زده اند.
من سخن نمیگویم؛ شما نیز سخن نمیگویید .... حتّی «گروهبان سردارهای مادر جندهٔ صفوی مسلک» نیز سخن نمیگویند.

بلکه «تصاویر» سخن میگویند.

در بخش نظرات نوشتار پیشین؛ گفتم که اگر ویدیویی منتشر شد میتوانید با استفاده از Google Map و Google Earth  تصاویر را مقایسه کرده و واقعیّت را در یابید. نمیدانم که آیا کسی اینکار را کرد؟ و یا نکرد؟؟!!
امّا من اینکار را کردم تا زحمت «کون گشادهای تنبل دموکراسی خواه» را که  تنها کارشان «جلق زدن» با مسائل سیاسی است؛ را کم کُنم.(طبق معمول بر روی تصاویر کلیک کنید تا بزرگنمایی شود .... البتّه اگر فشار نیاید):

این تصویر؛ تصویرِ تنها تقاطعی در «دیرالّزور» است که به تصویر تقاطع به نمایش در آمده در فیلم منتشر شده از «موشک باران» شباهت دارد:





و اینهم تقاطع:




امّا در «المیادین» تقاطعی وجود دارد که بسیار شبیه فیلم منتشر شده است و نقاط دیگری را نیز شامل است که با فیلم منتشر شده همحوانی دارند:









حال به تصویری که از فیلم منتشر شده از طرف «گُنده گوزهای صفوی»؛  «اسکرین شات» شده است توجّه کنید:




اینهم تصویری  از همان فیلم:





اکنون فیلم گنده گوزی شیعه مسلک وار را که یک «فاطمه کوماندو =  فوتو کپی فاطی زشتروی فروخته شده به زین اسب» اجرا شده است را ببینید. همان چیزی که به نام «غلات شیعه» (گنده گوزهای شیعه) میشناسید:

video




حال تصاویر فیلم منتشر شده را با تصاویر «شبیه ترین میدان = تقاطع» در دیر الّزور  و «المیادین» مقایسه کنید و به «انگل فرزانه بگویید:

«درسته که به هدف زدی ..... ولی به هدف مادرت زدی» .... شاید هم به هدفهای «فاطمهٔ زشت روی» و یا «زینب صیغه ای زدی».....

کژدم


۱۳۹۶ خرداد ۲۲, دوشنبه

گزینه های پیشِ روی «قَطَر»

در این نوشتهٔ کوتاه نمی خواهم به تحلیل آنچه که در  ۴۰ سال اخیر و نقش پر رنگ اسلامگرایی در آن بپردازم زیرا فکر میکنم که به اندازهٔ لازم برای بکار انداختن موتورهای اذهان جستجوگر؛ در بارهٔ آن نوشته ام. امّا آنچه که در این تاریخ ۴۰ ساله گذشته است؛ نشان میدهد که اسلامگرایی به عنوان یک ابزار ویرانگر از سوی غرب بکار گرفته شده و آغازگر استفادهٔ ابزاری از  اسلام که «ویرانگری و نفرت پراکنی» بّن مایهٔ اصلی آن است همیشه غرب بوده است. از افغانستان تا ایران و سپس ترکیهٔ عثمانی و ...... الی ماشاءالله. 
لذا گذشته از تاریخچهٔ پر فراز و نشیب نقش قطر در ماجراهای القاعده ؛ بهار عربی (اخوانی کردن منطقه)؛ سر بر آوردن داعش و سربازگیری برای گروههای جهادی و تامین مالی و تسلیحاتی اسلامگرایان؛ اکنون با ظهور ناسیونالیسم آمریکایی روند جدیدی آغاز شده است که میتواند دستهای «بازیگوشان بازیگر» (تهران - دوحه - آنکارا) را از پروسهٔ ویرانی منطقه کوتاه کند.
باید در نظر داشت که «جورج بوش - کلینتون - اوباما» به این مثلّث شوم برای ویران نمودن ساختارهای موجود نیاز داشتند. امّا ناسیونالیسم آمریکایی به این مثلّث شوم نه تنها نیازی ندارد؛ بلکه میخواهد مسیر را تغییر دهد و به همین دلیل اکنون با تنشهای جدیدی روبرو هستیم که به نوبهٔ خود و به عنوان «موجِ بازگشتِ سونامی» ویرانگر هستند.
در تاریخ ۴ سالهٔ اخیر؛ هر بار که رهبران قطر با مشکلی اساسی روبرو شده اند؛ به «دولت فخیمهٔ آلمان» پناه برده اند. اگر اتحادیهٔ اروپا در دوران اوباما با همدیگر جفتگیری میکردند؛ اکنون با ظهور ترامپ؛ فصل جفتگیری به پایان رسیده است و دونالد ترامپ به صورتی روشن این مطلب را مطرح نمود که: «چیزی به نام اتحادیهٔ واقعی اروپا وجود ندارد؛ بلکه آنچه که اتحادیهٔ اروپا نامیده میشود؛ در واقع امپراتوری اقتصادی آلمان است.» در سالهای اخیر نقش دولت فخیمهٔ آلمان و سایر کشورهای عضو اتحادیهٔ اروپا را در  تلاش برای ویرانی «تونس»؛ «لیبی» و «مصر» دیدیم و دست نوچه های «قطری - ترکهای عثمانی» در آنها روشن تر از آن است که بتوان انکار نمود. از رژیم شیعی ایران نیز همیشه به عنوان «آتش بیار معرکه» در سوریه و عراق و بحرین و اخیراً یمن استفاده شده و در واقع «جمع اوباشان؛ جمع بوده است».

اکنون در رابطه با «طناب دار» که بر گردن «قطر» انداخته شده است؛ سخنان زیادی گفته میشود که بخشهای مهمّی از آن را باید «پروپاگاندا» نامید که به تعدادی از آنها میپردازم:

۱- اردوغان به قطر نیروی نظامی میفرستد و قرار است که ۵ هزار نیروی دیگر هم بفرستد.
۲- وزیر امور خارجهٔ آلمان نگران براه افتادن یک جنگ دیگر در حوزهٔ خلیج فارس است.

در هر دو این خبرهای تبلیغاتی (جنگ روانی)؛ هیچیک از تحلیلگران «صدتا یه قاز نویس» نمیگویند که اگر قرار باشد که جنگی آغاز شود و حتّی ترکهای عثمانی ۲۰۰ هزار نیرو بفرستند؛ جایی که ویران خواهد شد قطر است و نه آنکارا. اگر شرایط جنگی بر قطر حکمفرما شود؛ بسیاری از ساکنین قطر آواره شده و به کشورهای دیگر پناهنده خواهد شد و «دوحه» به «حلب» و «یمن» تبدیل خواهد شد. 
آیا حاکمان قطر به این اندازه احمق هستند؟ حتماً که احمق نیستند؛ بلکه میخواهند با براه انداختن «جیغ و ویغ الجزیره ای» جوّ سازی  و مظلوم نمایی کرده و خود را حتّی آمادهٔ جنگ نشان دهند. شاید این جیغ و ویغ را به عنوان «دیپلماسی عمومی» پذیرفت. امّا همهٔ حکومتها میدانند که این مانورهای تبلیغاتی «ارزش مِیدانی» ندارند.

۳- ایران به قطر آذوقه میفرستد. هوایی فرستاده است و دریایی هم میفرستد و ادامه خواهد داد. (ایران یکی از بزرگترین وارد کنندگان آذوقه است).
۴- غرفه های فروشگاهها پر از مواد غذایی ترکیه شد.

هیچکس نمیگوید که برخی از انواع مواد غذایی؛ حتماً باید از طریق هوایی صادر شوند و به همین دلیل بسیار گران تمام میشوند.
هیچکس نمیگوید که قطر در  چند روز گذشته تبدیل به «بیافرا»  نشده است که به کمکهای انساندوستانهٔ فوری نیاز داشته باشد.

یک مطلب دیگر نیز وجود دارد که وبسایتها و تلویزیونهای فارسی زبان؛ در باره اش سکوت کرده اند و خوانندگان و بینندگانشان را در تاریکی نگاه میدارند و آن اینکه:

قرار نیست که قطر وارد نبردهای نظامی شود. بلکه پس از تحریمهای کنونی و بستن راههای هوایی و زمینی از طرف عربستان و دوستانش؛ آنها منتظر نتیجهٔ مذاکرات هستند و امیر قطر میداند که ترامپ برای «آنگلا مرکل» تره هم خُرد نمیکند و موضع خود را هم در مورد «آنگلا مرکل» و هم «نقش قطر در به ویرانی کشانیدن منطقه» به روشنی اعلام کرده است. همچنین امیر قطر میداند که سلاح اصلی که بکار برده خواهد شد؛ «تحریم بانکهای قطر» (بمباران اقتصادی) و هجوم سپرده گذاران برای دریافت پولهای خود و بحران مالی عمیقی است که میتواند به ورشکستگی بانکهای قطری منجر شده  و قطر به جای استفاده از سپرده های ارزان قیمت؛ به موسسات مالی با بهره های سرسام آور پناه ببرد.
اگر قطر به بحرانهای مالی سنگین دچار شود؛ نه انگل فرزانه و نه خردوغان هیچ کمکی نمیتوانند بکنند.

امیر قطر بهتر است که به پشتیبانیهای دروغین دلگرم نشده و به جام زهر «خمینی» دچار نشود؛ بهتر است که به جام زهر «خامنه ای» پناه ببرد. از ۱۹۰ هزار سو؛ سخنی نگوید و به ۵۰۰۰ سو راضی شده و دُم خود را از تله بیرون بکشد.

کژدم




۱۳۹۶ خرداد ۱۰, چهارشنبه

نگاهی به واژه سازیهای سیاسی «قلّابی»

هرچند که آیندهٔ پر حادثه ای در روزها و هفته های آینده خواهیم داشت و نیروهای نظامی آمریکا به طور مستقیم و غیر مستقیم با سپاه قدس در سوریه و عراق درگیر خواهند شد و زمان برای طرح مسائل نظری نامناسب می نماید؛ امّا خالی از لطف هم نیست.

مدّتی است که واژهٔ «پاپیولیسم» که تلفّظ عامیانهٔ آن «پوپولیسم» است؛ توسط «سازمانهای سخن پراکنی» وابسته به «تمدّن گلوبالیستها» در بازار سیاسی عامیانه (خود سیاسی پنداران)  وارد شده است. من با این واژه در ۴۰ سال پیش آشنا شدم. بر اساس دریافتهای فکری  من؛ «پاپیولیسم» را باید  نامی دیگر برای واژهٔ «لیبرالیسم» به حساب آورد.

امّا در ذهن پُر آشوب من (کژدم) پرسش دیگر این است که: 

با واژهٔ «ولگاریسم»  چه باید کرد؟

«پاپیولیسم»  و «ولگاریسم»

واژهٔ «پاپیولیسم» در تاریخ اندیشه های سیاسی من (کژدم) با «نارودنیسم روسی» (مردم گرایی «سیاسی - اقتصادی» روسی) گره خورده است که باید آنرا تصویر ایدئولوژی «لیبرالیسم غربی»؛ در  آیینهٔ «زبان و فرهنگ روسی» نامید.
از نظر من (کژدم)؛ ما به «تاریخ هپروتی ماتریالیستی مارکسیستی»  برای «تبیین جهان» و «مسیر از پیش تعیین شدهٔ  خداوندگاری کمونیستی» و آنچه در آن است ؛ نیازی نداریم.  همانگونه که به «کلیسا» و «کنیسه» و «معبد» (نمادهای دین)  برای «تجربیات روحی» نیاز نداشتیم. امّا همهٔ این دستگاههای فریب و نیرنگ و «خود آزاری» را بدست خود ساختیم و سپس پشیمان شده و به نبرد با این پدیده های شوم «خود ساخته» پرداختیم. کشته ها دادیم؛ مویه ها کردیم؛ امّا هرگز به سمت شناخت «ریشه های مشکلات» و سپس طراّحی «استراتژی ریشه کنی مالاریا» نرفتیم و «هر آنچه هست» را به عنوان  پلّه ای برای رفتن به پلّهٔ بعدی انگاشتیم.
در سلسله نوشتارهای ۱۶ گانهٔ «گفتگویی از نوعی دیگر» به این مسئله اشاره کردم که اگر موجودیّت کثیفی به نام «مسیحیّت» و «واتیکان» را نمی آفریدیم؛ اینهمه تلاش و رنج و گرفتاری که به «دوران رُنسانس» مشهور است را نیز نداشتیم (رُنسانس یعنی اتلاف وقت برای شستن مدفوعِ عواقب اشتباهات). زیرا دوران «رنسانس» تلاشی «نیمه پیروز و نیمه شکست خورده» برای در هم شکستن ساختار کثیفیی  بود که خود آفریدیم.
بسیار احمقانه است که به دست خود سنگی در چاه بیندازیم و سپس صدها سال برای بیرون آوردنش تلاش کرده و کشته ها و شکنجه شده ها بدهیم و برای این روند «شعارهای میهن پرستانه»؛ «انسان گرایانه» و «خدا گرایانه» اختراع کرده و به آن افتخار کنیم و در آخر نیز نه تنها کلیساها و معابد برقرار بمانند؛ بلکه مانند ویروس تغییر شکل داده و خود را به شکل و فضای ظروف  آرزوها و آمال ما تطبیق دهند. خودتان حساب کنید که چند صد میلیون تُن حماقت لازم است؟
از من (کژدم) میپرسید؟ .... بی نهایت حماقت لازم است. (داستان شیعه گری و فرقه های گوناگون آن مانند «تغییر شکل ویروسها» در ایران؛ تکرار احمقانه تری از همان داستان است).
من نمیدانم که چگونه میتوان برای اینهمه حماقت؛  نامی انتخاب کرد؟  بحثهای کلامی (که فلسفه بخشی از آن است) نیز مجبور هستند  که نامی «خارج از قافیه» برای اینهمه حماقت تولید کنند.  زیرا فلسفه و کلام به عنوان همسایه های دیوار به دیوار «تنها روش اندیشیدن هپروتی» هستند که میتوانند برای همهٔ مشکلات «کلیدهای ناکار آمد» بسازند. کار فیلسوفان همیشه «کلید سازی» بوده است و کار «متکلّمین» تولید کلید برای  مالیدن شکلات بر روی مدفوعی به نامهای «دین و مذهب» بوده است. امّا هیچ یک از کلیدهای آنها به هیچ دردی؛ به جز اتلاف کاغذ برای انتشار مزخرفات فلسفی و کلامی برای تحمیق مردم نخورده است. هم اکنون نیز فیلسوفان نصفه نیمهٔ نان به نرخ روز خور که در رسانه های عمومی جهان به تحمیق مردم میپردازند؛  «پاپیولیسم» و «ولگاریسم» را در چرخ گوشت  ریخته و تلاش آنها بر این است که این دو پدیده را «یکسان سازی» کنند. در حالی که به هیچ وجه چنین نبوده و چنین نیست.
ما با نسلی جدید از «ساکنین ایران» روبرو هستیم که  در «این سوی جوی» و یا «آن سوی جوی» به صورتی هماهنگ؛ آیندهٔ خود را با «ادامهٔ حاکمیّت ننگین صفوی کنونی» گره زده اند و فکر میکنند که : «این بهترین راه است» . این احمقها به «ایستایی مکانیکی جهان» معتقدند و تأثیرات «تغییرات» را نیز مانند اضافه شدن یک «چرخ دنده» می انگارند و به همین دلیل نیز دچار «روزمرّگی» شده و میخواهند خود را با «چرخ دنده های اضافه شده» تطبیق دهند.
شاید بتوان «ولگاریسم» را بهترین واژه برای تبیین اینگونه افکار دانست.
پذیرفته شدن دروغهای محسن مخملباف؛ زمانی که  به احمقهای ۸۸ میگوید: «نگران نباشید؛ ما در حال مذاکرات دیپلماتیک با اتحادیهٔ اروپا هستیم» را باید نمونهٔ بارز درک «ولگاریستی از سیاست» در جبههٔ «خیابان پیمایان ۸۸» و اشخاصی مانند محسن مخملباف را «شارلاتانهای مدعی رهبری» که تلاش کردند بر «حماقت و عامیانه اندیشی» گلّه های ۸۸ سوار شوند نامید.
نمیدانم که توانستم توضیح دهم؟ یا .. نه؟
اگر درکی عامیانه (ولگار) از سیاست  در میان آنچه که «توده ها = تاپاله ها» نامیده میشوند وجود نداشته باشد؛ شارلاتانهایی مانند سازگارا و مخملباف و خمینی و خامنه ای و کرّوبی و موسوی؛ نمیتوانند ظاهر شوند.
پخش کردن سیب زمینی از طرف ستاد احمدی نژاد و شعارهای یارانه های ۲۵۰ هزار تومانی و پخش گونیهای آرد از طرف «جمنا بیا ها»؛ پاپیولیسم نیست؛ بلکه سوار شدن بر «درک احمقانه و عامیانه از سیاست و اقتصاد» از طرف بخش وسیعی از ساکنین ایران و سرمایه گذاری بر روی حماقت و فقر استوار است.

دونالد ترامپ یک «پاپیولیست» است و وعده های او بر گسستن بندهایی که فعالیت اقتصادی مردم را فلج کرده بودند استوار بود .
او هرگز وعده نداد که کمکهای نقدی و یا کوپونهای دولتی را  افزایش خواهد داد. بلکه وعدهٔ «ایجاد شغل» و پیشرفت «اقتصاد ملّی» داد.
امّا هم رسانه های کذایی ایران و هم رسانه های فارسی زبان غربی همچنان میخواهند احمدی نژاد و رئیسی و اوباشان دیگری از این دست را «پاپیولیست» قلمداد کنند.

کژدم

۱۳۹۶ خرداد ۶, شنبه

دقیقهٔ ۷۰ بازی کلید خورد

حاکمیّت عربستان سعودی به طور سنّتی حاکمیّتی ساکت است و همهٔ کارهای خود را بدون عربده کشی و شعار دادن و در سکوت کامل انجام میدهد. اظهار نظرهای مقامات عالیرتبهٔ حکومتی عربستان نیز به طور سنّتی کاملاً شسته و رفته بوده است و حرفها و حدیثهای اصلی در پشت پرده ها و به دور از جنجالها انجام میگیرند. امّا این سکوت با اظهارات وزیر دفاع عربستان سعودی مبنی بر اینکه «اگر ایرانیها میخواهند جنگ را به خاک عربستان بکشانند؛ ما جنگ را به خانهٔ آنها خواهیم کشاند» (نقل به معنی) و مدّتی کوتاه پس از آن نیز؛ سخنان ملک سلمان  پس از مذاکرات رو در روی با دونالد ترامپ نیز همان لحن سخنان وزیر دفاع عربستان را داشت؛ با این تفاوت که سخنان ملک سلمان «فصل الخطاب» بود. شکست سکوت سنّتی حکومت عربستان نشانگر دو واقعیّت است:
۱- کارد به استخوان رسیده است.
۲- به دولت ترامپ پشت گرم هستند و میدانند که آنها را تنها نخواهد گذاشت.
اگر درگیری مستقیم نظامی ارتش آمریکا با رژیم بشار اسد و بمباران پایگاه هوایی رژیم بشار اسد و انهدام ۲۰ در صد توان نیروی هوایی رژیم حاکم بر سوریه و بمباران کاروان سپاه قدس توسّط جنگنده های آمریکایی و سکوت عملی روسیه و اکتفا به بیانیّهٔ «به شدّت محکوم میکنیم»؛ نشان از یک نقطهٔ عطف  دارد و پیش درامد شکست سکوت عربستان به شمار می آیند.
البتّه میدانم که بسیاری از ناسیونالیستهای صفوی که ناسیونالیسم شان از «ضد عرب بودن» فراتر نمی رود؛ مانند احمقی نژاد فکر میکنند و خواهند گفت که «اینها همه اش کاغذ پاره هستند. بگذارید آنقدر قطعنامه بدهند تا قطعنامه دانشان پاره شود» و دیدیم که چه چیزی پاره شد و صدای جِر خوردنش را همهٔ دنیا شنیدند.
سه تحوّل دیگر نیز که نخست توسط اتاقهای فکری بسیار نزدیک به دونالد ترامپ مطرح گردید و اکنون صدای انفجار دو تای  آنها را میشنویم و در آیندهٔ نزدیک صدای انفجار سوّم نیز شنیده خواهد شد از این قرار هستند:

۱- ترکهای عثمانی مانند یک دُمل چرکین بر تن «ناتو» هستند و این دُمل باید جرّاحی شود و گرنه «ناتو» بی معنی است.
۲- حاکمیّت قطر حامی تروریسم اسلامی در همهٔ اشکال آن است و باید از حوزهٔ هم پیمانان آمریکا بیرون رانده شود.
۳- حکومت «رانندهٔ اتوبوس» در ونزوئلا باید سرنگون شود. زیرا هم لانهٔ کارتلهای مواد مخدّر و هم لانه ای برای فعالیتهای مجرمانه و جنایتکارانهٔ حزب الله لبنان و سپاه قدس است.

حمله به لانهٔ زنبورهای داعش در افغانستان با بمب MOAB را نیز نباید یک نمایش به حساب آورد. بلکه باید آنرا آغاز استفاده از این بمبها دانست. حملهٔ اخیر جنگنده های آمریکایی به محل استقرار فرماندهان ارشد داعش در «المیادین» و کشتار خانواده های آنها نیز نشان دیگری از جدّی و بسیار جدّی بودن دونالد ترامپ برای پاک کردن منطقه از اوباشانِ جویای حکومت اسلامی به هر قیمتی دانست.
در آینده خواهیم دید که عملیاتهای نظامی آمریکا بر اساس «عملیاتهای جرّاحی» انجام نخواهند گرفت و منطقی که منجر به بمباران «هیروشیما» شد؛ جایگزین آن خواهد گردید. وعده ای که دونالد ترامپ در سخنرانیهای انتخاباتی مطرح نمود:

«We need to change the rules of engagement »

آن منطق این است: « اگر این ۱۰ هزار نفر را نمیکشتیم؛ در چند سال آینده باید صدها هزار جسد را میشمردیم».

کژدم

۱۳۹۶ اردیبهشت ۱۲, سه‌شنبه

نگاهی به ماجرای پذیرش مرزهای پیش از نبرد ۱۹۶۷ از طرف «حماس»


در این نوشتار به دنبال تاریخچهٔ پیدایش «حماس» به عنوان  شاخهٔ فلسطینی گروه اخوان المسلمین نیستم و آن دسته از خوانندگان گرامی که به «تاریخ» و «دایناسورها» علاقه مند هستند؛ میتوانند به دهها تاریخچهٔ متناقضِ نوشته شده در بارهٔ «حماس» رجوع کنند. 

اساساً از نظر من هیچ اهمیتی ندارد که «حماس» مانند شهاب سنگ از آسمان افتاده و یا مثل قارچ از زمینهای گرمِ بخار آلود روییده و باز هم مهم نیست که «حماس» را یک «گروه جهادی اخوان المسلمینی خودجوش و وطن پرست» برای به دریا ریختن «یهودیها» و بازگردانیدن تاریخ به دههٔ ۴۰ میلادی (۱۹۴۰ تا ۱۹۵۰) بشماریم و یا این گروه را «زگیل ساخته شده»  توسط سازمانهای اطلاعاتی اسرائیل برای درهم شکستن اتّحاد عربهای ساکن فلسطین و ایجاد «جنگ داخلی» و شکاف عمیق مذهبی میان آنهایی که خود را «فلسطینی» میشمردند به حساب آوریم. بلکه مهم این است که عربهای فلسطینی اگر تا کنون نفهمیده اند که اگر کشورهای عربی با بکار بستن تمامی توان خود؛ در نبردهای ۶ روزه به شکلی مفتضحانه شکست خوردند و شکست در نبردهای  ۱۹۷۳ پایان کار بود و با کشتن بچه مدرسه ایها و آدم ربایی و هواپیما ربایی کاری پیش نخواهد رفت؛ باید این قوم را «عقب مانده ترین» موجودات روی زمین دانست.

کشورهای عربی باید نتیجهٔ نبردهای ۶ روزهٔ ۱۹۶۷ را  پایان نظریّهٔ «انکار اسرائیل» از طرف عربها و «تثبیت اسرائیل» به عنوان یک «موجودیت سیاسی-اقتصادی-اجتماعی» می دانستند و آیندهٔ خود را بر اساس آن رقم میزدند. امّا نکردند و رقم نزدند و به جای آن اندیشه های «ماقبل تاریخی» مبتنی بر حملهٔ عربها به «ایران و اروپا و آفریقا» و پیروزیهای های آنها و بَر ساختن یک نظریّهٔ جهان شمول و «دائم الاجراء» از «پیروزی دُزدان و غارتگران» پرداختند که سدّ راه دیدن «واقعیتهای آنزمانی» و بد تر از آن «دیدن آینده بر اساس واقعیتهای قرن بیستم» شد و با اینکه نتیجهٔ نبردهای ۱۹۷۳ را  در عمل پذیرفتند؛ امّا پس از نبردهای ۱۹۷۳ مسئلهٔ «فلسطین» تبدیل به «ورقِ بازی» برای کشورهای اسلام زده و عربی و روسیهٔ شوروی در «قمارهای سیاسی بین المللی» گردید و موجودات عرب فلسطینی را در تاریکی نگاه داشتند. تاریکی که بر وعده و وعید و بهشت و شهادت استوار بود و موجوداتی که «فلسطینی» نامیده میشوند؛ همچنان یا در اردوگاههای آوارگان و بدون مزایای شهروندی زندگی میکنند و یا در پس ماندهٔ موطن قبلی شان؛ به دریدن یکدیگر مشغولند و آنچه که غایب است؛ «آینده ای روشن» است.

اکنون «حماس» به عنوان «آخرین قهرمانان شکست»؛ ظاهراً مرزهای پیش از نبردهای ۶ روزه را به رسمیّت شناخته است و «بمبهای رسانه ای = پروپاگاندا» با آب و تاب به آن پوشش دادند. امّا هیچ یک از این رسانه های قلّابی نمیگویند که «چرا یکدفعه اینجوری شد؟».

امّا «کژدم» این راز را به شما میگوید:

It is a small portion of Trump effect

ماجرای کرهٔ شمالی و درگیری با «چین» برای مهار کردن سگ زنجیری و چاقالوی کرهٔ شمالی و درگیری با روسهای افسرده و پشیمان از انتخاب دونالد ترامپ؛ برای حذف «انگل فرزانه» و «اوباشان = عقبه اش» از معادله های سوریه و عراق؛ بخشهای دیگری از بازی بزرگی هستند که «دونالد ترامپ» به پیش می بَرَد.

حرکت اخیر «حماس» در به رسمیت شناختن اسرائیل در مرزهای پیش از نبرهای ۱۹۶۷ را نباید یک «بیداری و هشیاری عرب فلسطینی» به حساب آورد؛ زیرا بسیار از قافله دور است. بلکه این چرخش ظاهری را  باید نتیجهٔ عملی چند حرکتِ پیشین دانست که متأسفانه آن گروه از «خبر خوانهایِ خود سیاسی پندار» به صورتی احمقانه و مانند دوندهٔ «پرش از مانع» از روی آنها پریده اند.

۱- ترکهای عثمانی - اخوانی در چرخش ۱۸۰ درجه ای اخیر خود در ماههای گذشته هم به روسها و هم به اسرائیل نزدیک شدند.

۲- سازمانهای نظامی - اطلاعاتی - امنیتی اسرائیل با اینکه میدانند «خردوغان کیست؟»؛ به او «لبّیک یا خردوغان» گفتند و در پی این «لبّیک»؛ ترکهای عثمانی چند محمولهٔ «آرد و برنج و سیب زمینی» (سبد غذایی امام حسنی بنفشی = گونیهای سیب زمینی و آرد احمدی نژادی - رئیسی) به نوار غزّه فرستادند و پیوند عمیق خود را با «دریوزگان ساکن غزّه» اعلام نمودند (سرمایه گذاری بر روی فقر)؛ و ناگهان «حماس قهرمان» تغییر موضع داد.

ارزش تغییر موضع «حماس»

باید با اطمینان گفت که: این تغییر موضع؛ هیچگونه ارزش مِیدانی ندارد و مانند به رسمیت شناختن «عصر دایناسورها» است؛ امّا آغاز پروژهٔ شکست خوردهٔ دیگری برای موجودات «غزّه ای» است که باید بهای آنرا بپردازند.

۱- روسها میدانند.

۲- ترکهای عثمانی میدانند.

۳- اروپا میداند.

۴- آمریکای ترامپ میداد.

۵- حتّی «حماس» نیز «خر فهم» شده است که «بداند».

تنها کسانی که نمیدانند .... «دریوزگان غزّه»  و «خبرخوانهای خود سیاسی پندار» هستند.

کژدم








۱۳۹۶ اردیبهشت ۳, یکشنبه

یک گزارش با دید کلاغی

پیشگفتاری  ظاهراً بی ربط:

شاید بپرسید که «دید کلاغی» دیگر چه صیغه ای است که این روزها وارد «ادبیات کژدمی» کرده ای؟
اینها ادبیات کژدمی نیستند بلکه در آیین شمنی ۲ نوع از «دیدن» مدّ نظر و مطالعه و تلاش برای رسیدن به آنها قرار میگیرند.

۱- دیدن مثل کلاغ.

کلاغ یک پرنده است و از بالا به زمین نگاه میکُند. لذا مناطق وسیعی را به صورتی کُلّی میبیند. رنگهای گوناگون برای کلاغ مفهومی ندارند و همهٔ رنگها برای کلاغ در «باند و طول موج سیاه و سفید و طیف خاکستری میان سیاه و سفید» خلاصه میشوند. لذا «باند دیدن» کلاغ محدود به «سیاه و سفید و طیف خاکستری» است. کلاغ در درون این محدودهٔ «قدرت دیدن»؛ «نشانه ها» را میبیند و هدف خود را انتخاب کرده و به شکار میرود. امّا اگر یک «انسان» بتواند به «دید کلاغی» دست یابد؛ به یک «گزارشگر بسیار خوب» تبدیل میشود. زیرا دارای دیدی فارغ از رنگهای گوناگون و چه بسا فریب دهنده خواهد شد.

در اینجا باید مسئله ای را در رابطه با «رنگها» مطرح کنم تا ذهن خوانندگان گرامی روشن تر شود.

تشخیص رنگ به خاطر «طبیعت رنگها» به ۲ نوع تقسیم میشود:
۱- رنگهای مایع و جامد.
۲- رنگهای «طیف نوری».

در دنیای رنگهای مایع و جامد؛ اگر ۳ رنگ اصلی (سرخ ـ آبی ـ زرد)  را به طور مساوی با هم مخلوط کنید؛ رنگی متمایل به «سیاه» بدست می آید.
در دنیای «رنگهای طیفی» (رنگهای نوری)؛ قاعدهٔ بازی عوض میشود و اگر آنها را با هم مخلوط کنید؛ رنگی متمایل به سفید به دست می آید. (رنگ متمایل به سفید نور خورشید؛ زمانی که از منشور کریستالها و یا قطرات آب می گذرد؛ به ۷ طیف رنگی رنگین کمان تبدیل میشود و اگر این ۷ طیف را با هم مخلوط کنید؛ تقریباً به رنگ نور خورشید تبدیل میشود).
برای آزمایش درستی؛ به یک رنگ فروشی بروید و ۳ رنگ اصلی را بخرید.
نخست از هر رنگ یک پیمانه را در ظرفی ریخته و مخلوط کنید. خواهید دید که رنگ سیاه بدست می آید.
سپس یک «فرفره» و یا پرّه های یک بادزن برقی را به ۳ زاویهٔ ۱۲۰ درجه تقسیم و هر کدام از سطح های بدست آمده را با همان ۳ رنگ نقّاشی کنید و پس از خشک شدن؛ بادزن برقی را روشن کرده و یا فرفره را بچرخانید. رنگ تولید شدهٔ نهایی به رنگ نور خورشید (بسیار نزدیک به سفید) خواهد بود.
همچنین در دنیای رنگها ۳ پدیده مورد توجّه است:

۱- رنگ «HUE».
۲- غلظت رنگ «Chroma».
۳- طیفی از «سفیدی» تا «سیاهی» که «Value» نامیده میشود.

بدون درجهٔ «Value»؛ پدیده ای  به نام «کنتراست» (Contrast) وجود نخواهد داشت. در واقع دیدن ابعاد در گرو  وجود «Value» است؛ و گرنه «HUE» و «Chroma» به صورت «امتداد» دیده میشوند؛ حتّی اگر «HUE» ها متفاوت باشند (مانند زرد و بنفش و یا آبی و سرخ)؛ بدون وجود «Value» به صورت «امتداد رنگها» دیده خواهند شد.

حال باید با «دید کلاغی» آشنا شده باشید. این دید بدون در نظر گرفتن («HUE» و «Chroma» ) میتواند «ابعاد ۳ گانه» (کمترین تعداد ابعاد برای تشخیص عمق و فاصله و سطح) را با تکیه بر  «Value»؛ مشخّص سازد.
«دید کلاغی»؛ نه تنها یک تصویر کُلّی به شما میدهد؛ بلکه «درک بُعد و فاصله و عُمق» و همچنین درک نقاط حسّاس را که دارای «کنتراست» قابل توجّهی هستند را نیز به شما میدهد که در «آیین شمنی» به «نشانه ها» تعبیر میشوند.
حال امیدوارم که با «آیین شمنی» و «دید کلاغی» شوخی نکنید و آنرا بسیار جدّی بگیرید.

۲- دید عقاب

خانوداهٔ عقابها موجوداتی ۲ دید هستند.

الف: دوربینی که دیدی کُلّی و رنگی دارد.
ب: دوربین دوّم که مانند دایره ای در میان «دوربین الف» و به صورت متحرّک به هدفگیری و «روشن بینی هدف»  میپردازد و اگر باب میل باشد؛ به سوی آن شیرجه میرود.
«دید عقابی» نیز همچنان از «Value» سود می بَرَد. زیرا بدون «Value»؛ ابعاد قابل تشخیص نیستند و همهٔ رنگها به امتداد سطحی یکدیگر تبدیل میشوند.

امیدوارم که این پیشگفتار اگر به درد «سیاسی پنداران» هم نخورده باشد به درد هنرمندان نقّاش و یا «هنرمندان دکوراسیون داخلی خانه ها» و یا طرّاحان لباس و هر حرفه ای که «رنگ و سطح و عمق» پارامترهای اصلی آن حرفه را تشکیل میدهند؛ بخورد.

گزارش کلاغی:

۱- در حال گذشتن از فصل سرما و تجربهٔ دیگربارهٔ «تابستان» هستیم. یعنی اینکه: مصرف گاز و نفت به شدّت کاهش خواهد یافت.
۲- نفت «شِیل» آمریکا مانند شمشیر «شِمر ذی الجوشن» و یا «شمشیر داموکلس» بر بالای سر نفت روسیه و عربستان و ایران و عراق و .... آویزان است و قدرت مانور را از آنها گرفته است. اگر تولیدشان را به امید «افزایش قیمت» کاهش دهند؛ نفت شِیل قدرت می یابد. و اگر تولیدشان را افزایش دهند؛ خودشان جِر وا جِر میشوند. اگر در همین سطح بمانند نیز؛ نمیتوانند با نفت شِیل رقابت کنند.
۳- از سر گیری استفاده از منابع ذغال سنگ در آمریکا. نیاز به نفت را کَم میکند و قدرت صادرات نفت  آمریکا را افزایش میدهد. افزایش صادرات نفت آمریکا؛ به معنی «از دست رفتن بازار نفت» توسّط روسها و رژیم ایران و عربستان و .... است.
لذا کشورهایی که اقتصاد آنها «نفت پایه» است؛ باید به ضررهای سنگینی تن دهند.
۴-عربستان سعودی دهها میلیارد دلار سرمایه گذاری بر روی پروژه هایش را متوقّف نموده است. نه به این دلیل که پولش را ندارد؛ بلکه به این دلیل که میخواهد «زگیل منطقه ای صفوی مسلکها» را جرّاحی کُند و این جرّاحی نیاز به هزینه هایی دارد که آمریکا نخواهد پرداخت و کشورهای عربی باید این هزینه ها را پرداخت کنند.
۵- دولت ترامپ میداند که بدون ریشه کن کردن «صفوی گری»؛ امکان زدودن «سلفی گری» وجود ندارد. لذا برای پایان دادن به جنگهای مذهبی نیابتی؛ عزم خود را جزم کرده است و رژیم انگلهای صفوی در اوّل صف زدوده شدن قرار دارند. همانگونه که برای شعله ور کردن این جنگها توسط جورج بوش (پسر) در خطّ مقدّم قرار گرفتند و با حکومت ۸ سالهٔ اوباما به جنگهای مذهبی نیابتی پر و بال داده شد.
۶- ائتلاف بزرگ عربی و ورود اسرائیل به این ائتلاف؛ حرفهای زیادی برای زدن دارد.
۷- نیروهای رژیم انگلهای صفوی در سطح منطقه به شدّت پراکنده هستند و ادارهٔ آنها هزینه های زیادی میطلبد که رژیم شیعی توان پاسخگویی به آنرا ندارد.
۸- پس از آزمایش موفقیّت آمیز MOAB در افغانستان؛ سپاه پاچاهارداران حتّی قدرت «گنده گوزیها»یش را نیز از دست داده است.

کژدم






۱۳۹۶ اردیبهشت ۱, جمعه

سخنان انگل فرزانه بوی «وحشت عمومی» میدهد.

معمولاً انگل فرزانه و اتاقهای فکری او؛ نخست «سناریو» مینویسند و سپس به اجرا در می آورند و در آخر کار؛  آن موجود «کیسه کِشِ فرزانه» از پشت پردهٔ عصمت و طهارت بیرون آمده و پایان نمایش را به صورتی پیامبرگونه اعلام میکُند و همهٔ  حزب اللهی ها به «بصیرت انگل فرزانه» ایمان چندباره می آورند.  امّا یکی از همین موجودات حزب اللهی به  خاطر اینکه سالهاست از او و برادرش بیش از حدّ (تا حدّ پارگی) استفاده شده است؛ نتوانست دوام بیاورد و آخر الامر گفت: «ما حزب اللهی ها موجودات بی ارزشی هستیم» .... (اینجا). البتّه این موجود تنها نیست و نمونه ای از خروارها است که  آرام آرام (بر اساس درجهٔ IQ» میفهمند که ارزشی بیشتر از «زهرا خانم» (جندهٔ پیرِ بی مقدار و گشاد و چروک برداشتهٔ  بی مشتری ۳۰ متری گمرک = علمدار حزب الّلهی ها در اوایل انقلاب) ندارند و هرگز «مالک اشتر» نخواهند شد. اگر هم برای یک دورهٔ کوتاه به عنوان دستمال چرک مستراح؛ آنها را «مالک اشتر» بخوانند؛ امّا آن دورهٔ کوتاه که از نامش پیداست؛ بسیار زود گذر است. «سعید جلیلی» یکی از نمونه های آن است. سعید جلیلی یکی از دانش آموختگان «دانش سیاسی Old School  روسی است». و به عنوان یک «نوکر بله قربان گو» در اختیار «کرملین» خدمت میکُند. بسیاری از دیگران که نه تنها «پاها و چشمهایشان» ؛ بلکه «زنشان» را نیز به خاطر «مفقود الاثر نامیده شدن» از دست داده  و زمانی که به خانه آمده اند؛ شاهد «گاییده شدن همسرشان» توسّط «برادر مؤمن و با غیرتشان» شده و در وادی «فرزندانی که هم برادر و خواهر و هم پسر عمو  و دختر عمو هستند» سرگردان شده و اکنون به نوعی از انواع؛ «موجی» شده اند و نمیدانند که «سرشان را بخارانند؟ یا کونشان را بخارانند؟ کیر خامنه ای و رفسنجانی و یا کرّوبی و موسوی را بخارانند؟». این است داستان واقعی «مالک اشترهای رژیم کثیف صفوی».
استفادهٔ موضعی از این موجودات بد بخت و Low IQ و سپس انداختن آنها در کیسه زبالهٔ مخصوص مستراح؛ داستانی ۴۰ ساله است. امّا موجودات خدمتگذار رژیم «مفعولهای صفوی مسلک» (به تاریخچهٔ خانقاههای کون کُنی اردبیل مراجعه کنید). همچنان خود را «پیروزمندان» می نامند. آیا سخنرانی «شمپانزهٔ بوتاکسی» در اردبیل را به یا دارید که به آنها گفت: «آیا میدانید که بنیانگذاران چه هستید؟».... تبریزیها همیشه «اردبیلی ها» را «کونی» و یا «بچّه باز» مینامیدند؛ فارغ از اینکه «درست» و یا «دروغ» باشد؛ امّا سند تبریزیها؛ «خانقاههای کون کُنی شیخ صفی الدین اردبیلی» که «بنیان گذاران تشیّع صفوی» هستند میباشد.
پرسش بعدی این است:
«آیا مالک اشترهای تشیّع صفوی همگی کونی و یا بچّه باز بوده اند؟» پاسخ این است: آری
باور ندارید؟ .... به  تاریخچهٔ «سلسلهٔ قاجار» مراجعه کنید.

بگذریم .....

امّا اینبار داستان و سناریو را؛ نه «انگل فرزانهٔ پیرو کون کُن خانه های شیخ صفی الدین اردبیلی» (صفویها) .... بلکه  دیگران نوشته اند و بخش نخست آن در حال اجرا است. اینجا است که  انگل فرزانه  از «وحشت عمومی» تولید شده توسّط دولت دونالد ترامپ؛ قافیه را باخته و وحشت عمومی را اعلام کرد. هرچند که در زیر چتر حمایتی عریض و طویل امنیتی؛ در جلو دوربین قهرمانانه سخن گفته و خود را «پسرک شجاع» معرّفی میکند امّا به وجود وحشت عمومی در ساختار رژیم اعتراف دارد.
بازی «پسرک شجاع» دیگر محلّی از اعراب ندارد زیرا پروژهٔ امام حسن و نرمش کشتی گیرانه و فرمان پیامبرگونهٔ ۱۹۰ هزار سو و راضی شدن  به ۵۰۰۰ سو  هنوز فراموش نشده اند (به اختلاف میان ۱۹۰ هزار و ۵ هزار توّجه کنید تا بتوانید سخنان مؤدبانهٔ کژدم را هضم کنید.). در ماجرای «میکونوس» نیز؛ کشتی گیر عرصهٔ «گفتگوی تمدّنها» بود که لاشهٔ انگل فرزانه و انگل بهرمانی به دَرَک واصل شده  را به زور از راهروهای دادگاه میکونوس  بیرون کشید.
«پسرک شجاع فرزانه» بارها نشان داده است که «ریغو تر» از آن است که در عربده هایش که زیر چتر حمایتی دهها لایهٔ امنیتی ادّعا میکند.

در ماههای آینده؛ شاهد فروپاشیهای سنگین خواهیم بود که دیگران آنها را طرّاحی کرده و  از آن سود خواهند بُرد.
ردّ صلاحیّت «شمپانزهٔ بوتاکسی»؛ نشانهٔ «احساس خطر و وحشت عمیق» رژیم کثیف صفوی از ماجراهای آینده است و «رئیسی بیا ... رئیسی بیا .... جماء کنید با جنده ها»؛ فقط برای سرخ نگهداشتن صورت انگل فرزانه با سیلی است.
مهمّ نیست که هواداران «بوتاکس برای رهبری»؛ چه احساسی دارند؟ مهمّ این است که انگل فرزانه دچار خونریزی شدید شده است و این خونریزی شدید؛ یعنی «امام حسن بنفش» برای دورهٔ دوازدهم.
آیا گفته بودم؟ یا نگفته بودم که امام حسن بنفش رئیس جمهور آیندهٔ تان خواهد بود؟ .... و خواهد بود.

کژدم



۱۳۹۶ فروردین ۲۹, سه‌شنبه

با خودتان رو راست باشید

فریب دشمن کاری عاقلانه است. به شرطی که چنان بر امور مسلّط باشی که دشمن نتواند بفهمد از کجا ضربه خورده است؟!!  امّا خود فریبی کاری بسیار آسان است و نیازی به تلاش ندارد. کافی است که «تانک فلّاق» را به عنوان اوج شکوفایی تکنولوژیک به خورد خود بدهی و یا موجودی «غار نورد» و یا «چاه نورد» را که نه تنها یک موجود ناتشناخته و غیر مستند است؛ بلکه  اتفاقاً همهٔ اسناد بر «عدم وجود» او گواهی میدهند را نه تنها باور کنی؛ بلکه او را «ناجی بشریّت» بدانی و به همه بگویی: «خفه شو». 
این سناریوی آخر؛ «عمق بی انتهای سقوط و خود فریبی» است.

یا به عنوان مثال اگر در جنگ مشهور خندق ؛ یک «سامورایی» و یا «شمشیرزن معبد شائولین سو» به جای «عمرو ابن عبدود عامری» که یک شمشیرزن عرب بود؛ در برابر علی ظاهر میشد؛ چه بلایی بر سر علی می آمد؟ من به شما میگویم: 
آن سامورایی و یا شمشیرزن چینی؛ علی را در کمتر از ۲۰ ثانیه مانند کالباس؛ لایه به لایه می بُرید.
آیا تا به حال دیده اید که «هنر شمشیرزنی عربی» در جایی ثبت شده باشد و فنون و تکنیکهایش به صورت تدوین شده گرد آوری شده باشند؟ یا اینکه شمشیرزنی عربها و قهرمانانشان «یِلخی» بوده اند؟
امّا «هنر شمشیرزنی چینی» و «ژاپنی»؛  بر  اساس حرکات بدن انسان و تمرین برای آفریدن حرکات نوین بدن بنا شده اند که تاریخی مدوّن دارد و تنها بر حرکات آکروباتیک استوار نیست و روندی بسیار هوشمندانه دارد.
این مطلب را گفتم تا خودتان را فریب ندهید و فکر نکنید که علی؛ «پُخی» بوده است. نه .... نبوده است.
امّا میتوان علی و یا یک سامورایی چیره دست را به خاطر پیروزی در چند نبرد؛ به «خدا» تبدیل کرد.
یا مثلاً مقاومت «بهروز دهقانی» در برابر شکنجه را به «حقّانیت مارکسیم لنینیسم» تعبیر نمود.
این است آنچه که من آنرا «خود فریبی» مینامم.
پرسش دیگر این است: «دیگران فریبی چطور؟».
پاسخ:
آنچه را که تو را فریفت؛ با ملغمهٔ خرافات (خدا و الله و مسیح و شیطان و بهشت و جهنّم) در بوق و کرنا کُن  (پروپاگاندا) تا لشکری از فریب خوردگان داشته باشی. تا به یک اشاره ای؛ همدیگر را مثل سگها و کفتارهای هار بدرند. (سوریه؛ عراق؛ افغانستان؛ کثافتستان؛ لیبی ..... و .....).
البتّه آنچه که موجب «خود فریبی» میشود؛ همیشه یکسان نیست و گاهی «اعتقاد به تکرار تاریخ» و طرّاحی استراتژی مبارزاتی بر اساس «گذشته ها» نیز به تولید «خود فریبی» می انجامد.
اکنون؛ در میان آنهایی که خود را «ایرانی» میدانند؛ طیف وسیعی از «خودفریبی سیاسی»؛ «خود فریبی اجتماعی» و ..... در جریان است.
البتّه این بیماری؛ نوعی جدید از «آنفلو آنزا» نیست؛ بلکه ادامهٔ همان بیماری دورانهای پیشین است.
عدّه ای میخواهند «مصدّق بازی» را تکرار کنند. عدّه ای میخواهند که «لنین بازی» کنند. عدّه ای میخواهند که «آریامهر بازی» را ادامه دهند و ..... عدّه ای نیز میخواهند تا همهٔ این «راههای شکست خورده»  را در هم آمیخته  و بازی «شتر - گاو - پلنگ» براه اندازند.

نظر من این است:

اگر گاوی با شاخش حمله کرد؛ شاخهایش را ببرید.
اگر با پاهایش حمله کرد؛ پاهایش را ببرید.
اگر با پیشانی حمله کرد؛ با پتک بر پیشانی اش بکوبید.
اگر آن گاو بچه هایش را به میدان آورد (طفلان مسلم بازی)..... بچّه هایش را بکشید.

اگر اینچنین بجنگید؛ دیگر از «گاو» و «گاو نشان» اثری نخواهد ماند و شما پیروز میدان نبرد خواهید بود.
سپس نوبت ساختن «ایران نوین» فرا خواهد رسید.
امّا اگر میخواهید با استراتژی «اِوا خواهر»  پیش بروید؛ منتظر «داس و سندان و بِرنو» (البتّه مدرن) باشید.

کژدم

۱۳۹۶ فروردین ۲۵, جمعه

موضع نهایی چین در مورد کرهٔ شمالی؛ نقشهٔ راه پوتین در مورد بشار اسد و انگل فرزانه خواهد بود.

پس از به روی کار آمدن دونالد ترامپ؛ رهبران چین تا کنون به ۴ حرکت که ظاهراً بوی عقب نشینی میدهد دست زده اند:

۱- توقّف خرید ذغال سنگ از کرهٔ شمالی.
۲- دادن رأی ممتنع در آخرین رأی گیری سازمان ملل متّحد برای مجبور کردن بشار اسد به همکاری با محققین سازمان ملل.
۳- متوّف کردن پروازهای خطوط هوایی میان چین و کرهٔ شمالی.

این ۳ حرکت دارای ارزش چندانی نیستند؛ زیرا تأثیر آنی ندارند و ماجرای کرهٔ شمالی به مرز «رسیدن کارد به استخوان» کشیده است.
امّا حرکت مهم چین این است:

۴- گسیل کردن ۱۵۰ هزار نیروی نظامی به مرزهای مشترک با کرهٔ شمالی؛ برای کنترل بحران جنگی.

حرکت چهارم نشان میدهد که چینیها ماجرای کرهٔ شمالی را جدّی گرفته اند و هرچند که میخواهند «قطره چکانی» عمل کنند؛ میدانند که «حرکت قطره چکانی تاکتیکی» (خر رنگ کُنی) به احتمال زیاد نمرهٔ لازم قبولی را نخواهد آورد و باید به دست خودشان؛ خرخرهٔ «خوک چاق» را فشار دهند و گرنه هشدار دادن به دونالد ترامپ مبنی بر اینکه «نگذاریم کار به نقطهٔ بی بازگشت برسد»؛ هشدار مزخرفی است. زیرا اگر چینیها میخواهند که از فاجعه جلوگیری کنند؛ چرا خودشان آستینها را بالا نمیزنند تا کار به نقطهٔ بی بازگشت نرسد؟
اینکه «خوک چاق» همچنان شعارهای جنگی میدهد نیز به پشگل خریده نخواهد شد و خاطرهٔ شعارهای «سعید الصحاف» هنوز فراموش نشده اند.

البتّه رهبران چین ۲ نگرانی عمده دارند:

۱- اگر حاکمیت کرهٔ شمالی سرنگون شده و «خوک چاق» به دست آمریکاییها بیفتد؛ اسرار انتشار توانمندی تسلیحاتی کثافتستان و از آن طریق لیبی و رژیم شیعی ایران و کرهٔ شمالی؛ به طور رسمی میتواند به صورت مستند در دید همگان قرار گیرد.

۲- اگر حکومت کرهٔ شمالی سرنگون شود و به سوی اتّحاد با کرهٔ جنوبی حرکت کند؛ یک همسایهٔ هسته ای طرفدار غرب را در همسایگی خود خواهد داشت.

به همین دلیل نیز دونالد ترامپ امیدوار است که رهبران چین؛ به دست خود رژیم حاکم بر کرهٔ شمالی را خلع سلاح کنند و غرب نیز حاضر شود که : «شتر دیدی؟ .... کدام شتر؟».

تصمیم چین هر چه که باشد؛ راهنمای روسها در حرکتهای بعدی آنها خواهد بود.

کژدم

۱۳۹۶ فروردین ۱۸, جمعه

«جمنا» بیا ... «جمنا» بیا .... جماء کنید با جنده ها .....

بار دیگر گونی های آرد و روسپی هایی که در زیر دست و بال سپاه قدس به فرماندهی «حاجی بادمجان گروهبان میرزاقاسمی» و تولیت آستان قدس «رضا اسهال و استفراغی» که در هنگام مرگ روده هایش ۵ آرشین از سوراخ کونش بیرون زده بود و همچنان شفا میدهد؟؟؟!!!! ... بیرون آمده اند. مثل همان «لیدی گاگا» که برای هیلاری خانم بیرون آمده بود.




فاطمه دختر زشت رویی بود که پدرش محمّد (ص) او را به زین اسب فروخت. اگر عربها اسب نداشتند؛ حتماً فاطمه را به «پالان خر» نیز میفروخت.
امّا گویا «زینب تَشنَه لب» برای خودش و یا در انظار عربها «لعبتی» بوده  و به همین خاطر دست به دست می شده است.
زینب تَشنَه لب؛ پس از کربلا ... بازهم همیشه تَشنَه لب ماند؛ امّا اینبار تَشنَه لب چیز دیگری بود و به همین خاطر بود که گفت: «صیغه شدن؛ بهترین لذّت دنیاست».
زینب تَشنَه لب را میتوان «مادر معنوی» همهٔ روسپیان جهان اسلام دانست.

لذا بر «رئیسی نیا» خُرده نگیرید. او هم تولیت روسپی خانه ای موسوم به «مشهد» را دارد و هم اینکه مثل احمدی نژاد؛ نظراتش به انگل فرزانه که نوه های تیتیش مامانیش را «قاری قرآن بیت رهبری» دهها بار نموده است ... نزدیکتر است.

به «رئیسی نیا» رای بدهید ... تا هرکدامتان یک جندهٔ آستان قدس رضا اسهال و استفراغی بدست آورید ...
پیش به سوی صندوقهای رأی .... پیش به سوی تجدید پیمان با «زینب تَشنَه لب» ....

کژدم بسیار بسیار باتربیت.

۱۳۹۵ اسفند ۲۰, جمعه

«سطح» و «عُمق»

شاید برخی بپرسند که چرا نگفتی «رویه» و «ژرفا»؟ دلیلش این بود که ساکنین ایران «عربی» فکر میکنند و «عربی» زندگی میکنند و پرسشهایی از این دست فقط «سالاد و ماست و خیار سَرِ سفره» هستند. به همین سادگی.... ژرفای ایرانی و آریایی بودن در پایان دوران اشکانیان به سطح «ساسانی» رسید و سپس این «پوسته» توسط «وحوش تازی» دریده شد و «بربریّت» (غارت و چپاول) تبدیل به فرهنگ نسلهای بعدی «ایرانیان» شد. هرگز درسی نیاموختیم .... 
ایرانیان نه با حملهٔ «بربرهای عرب»؛ بلکه در زمانهایی پیشتَر با حاکمیت ساسانی (پوستهٔ ایرانشهری در سطح)؛ در درون مُرده بودند و «وحوش تازی» تنها کاری که کردند؛ «شکستن پوسته» بود. 
«عُمق» در طی صدها سال ساسانی در درون پوسته مُرده بود. ما هنوز هم نمیدانیم  که تفاوت میان «کوروش» و «داریوش» با یزدگرد سوّم چه بود؟ زیرا همینقدر کافی است تا زنجیره ای از پادشاهان را ردیف کنیم و حتّی «نادر راهزن» و «کریم خان حمّام ساز»  را نیز به این زنجیرهٔ خالی از محتوای که  نه تنها «حلقه های سُست» بلکه «حلقه های نَچَسب» نیز به فراوانی در آن یافت میشوند را «افتخارات ملّی» بدانیم و ناسیونالیسم خود را بر اساس زنجیری که حلقه های آن احمقانه به هم چسبیده اند بنا سازیم؛ بهانه نیز این است که «ما به ناسیونالیسم» نیاز داریم .... حالا به هر قیمتی که شده باشد. امّا از این «قیمت» غافل هستیم که چه بسا  «نابودی تاریخی ما» باشد. «هویّت دروغین» تراشیدن بسیار بدتر از «بی هویّتی» است.حتّی نمیخواهیم نیم نگاهی به  «ضرورت درک سطح و عُمق» بیندازیم. لذا مانند «کَف» به سطح رانده شده ایم و بیش از اینها رانده خواهیم شد و حبابهای ریز و درشتمان درزیر نور خیره کننده و گرمای «آفتاب» تَرَک خواهد خورد و در «سطح» نیز خواهیم مُرد (مانند دریاچهٔ آذربایجان) و شاید در کتابهای تاریخ که معلوم نیست چه کسانی آنها را خواهند نوشت  نه حتّی در حدّ «کلمات و جملات» بلکه در حدّ «مجموعهٔ الله بختکی حروف»  به زندگی «پُر افتخارمان» ادامه دهیم ...
زمانی که ظهور «مانی» را یکی از «افتخارات ملّی» تاریخ ایران میشمارند  و آن «فوکولیهای موّرخ» در باره اش غزل سرایی میکنند؛ کژدم میگوید:

«چرا مانی ظهور کرد؟».... پاسخ نیز از نظر کژدم بسیار روشن است:
مانی به همان دلیل ظهور کرد که تصویر خمینی را در ماه دیدند. دورهٔ ساسانیان؛ سراسر دورانِ سقوط «ارزشهای انسان» و رشد «ارزشهای انسان سانها و شارلاتانهای رهبر = دین سازی و سقوط در مغاک دین» بوده است و ظهور مانی؛ یک شبه انجام نگرفته است. در مستراح «دین سازی و دین سالاری» به جُز کرمهای مستراح؛ موجود دیگری سر بر نمی آورد.
چرا کسی از خود نمیپرسد که چرا چنین «مدفوعی = مانی» در دورهٔ هخامنشیان و اشکانیان ظهور نکرد و «دلبر عالم و عالمیان و فوکولیهای تاریخ نگار» نشد؟ تا او را «محصول آزادی اندیشهٔ دینی و دوران بلوغ فکری در دورهٔ ساسانیان» نام ننهند؟
حال شاید به درک مفاهیم «سطح» و «عُمق» نزدیک شده باشیم.
پرسشهای بعدی اینها هستند:
۱- آن عُمقی که به ظهور «کافکا» و «کامو» و «ژان پل سارتر» و فراگیر شدن افکار آنها منجر شد؛ چه ها بودند؟
لذا بهتر است به جای «کافکا شناسی» و اندازه گیری «شومبول صادق هدایت»؛ به عمق بپردازیم.
۲- آن عُمقی که به ظهور «مشروعه طلبان» و «مدرّس» و «کاشانی» و نهایتاً «خمینی» و همین اکنون «خامنه ای» و خاتمی و روحانی منجر شدند و همچنان محصول میدهند؛ چه هستند؟
۳- چرا ما گالیله و انشتین نداریم؟ .... ولی تا دلتان بخواهد؛ اکبر گنجی ها و ابراهیم نبویهای و سیّد رضا دیبا ها  و فرهادیها و مخملبافها و شاهین نجفیها و خسرو شکیباییها و صادق هدایتها و ..... داریم؟
۴-  چرا ما هیچ چیزی که «سَرَش» به «کونَش» بیَرزد نداریم؟

۵- ۴۰ درصد از محصولات سبزیجات ایران با «مدفوع انسانی» پرورش می یابند (نتیجهٔ کنونی و نهایی ۳۰۰۰ سال تمدّن آریایی). نتیجه اینکه : ساکنین ایران «مدفوع خوار» هستند. حتّی سپاه پاچاهارداران نیز به عرصهٔ کشاورزی وارد شده و میخواهد محصولات کشاورزی حاصل از «مدفوع پاسداران و بسیجیان» را به خورد «نژاد خاک بر سر آریایی» و «ترکهای غیور آذربایجان» بدهد.

در جویباری که عمق آن ۵ سانتیمتر باشد؛ ماهی سفید و قزل آلا یافت نخواهد شد؛ بلکه آنچه که فراوان یافت میشود؛ پشگل گوسفند و تاپالهٔ گاوهاست.

کژدم



۱۳۹۵ اسفند ۱, یکشنبه

گلیم

بر اساس گزارشهایی که اکنون به تاریخ پیوسته و برخی آنها را فراموش کرده و برخی نیز آنها را به نفع خود دستکاری نموده و آنها را «موهبتی الهی برای تداوم زندگی ننگین غارتگران شیعه مسلک» دانسته اند و بر اساس خاطرات دست اندر کاران رژیم ننگین صفوی؛  در دوران پیش از آخرین حمله به عراق و برچیدن «نظم» و جایگزینی «بی نظمی» به عنوان نخستین مرحلهٔ اجرایی نمودن استراتژی کلان «باز تعریف خاورمیانه»؛ خایه های «انگل فرزانه» و «انگل بهرمانی» و تمامی باندهایشان؛ در گلوهایشان «پاپیون» شده بود.
امّا ناگهان «فرمان الهی » و کمکهای غیبیِ «انگل نازاده و دروغین نرجس خاتون»؛ ارادهٔ «شیطان بزرگ» را به سمت «نابودی قبیله زار عراق» تغییر داد و شیعیان را بر آن حاکم نمود.  (امدادهای غیبی؟ یا آغاز برنامه ریزی شدهٔ  توفان جنگهای مذهبی؟)؟

من (کژدم)؛ در آن زمان؛ این نابودی را نه به عنوان «نابودی عراق»؛ بلکه به «انفجار اتمی» تشبیه کردم که امواج آن از آفریقای شمالی؛ تا «مسکو» و «قره قوم» خواهد رفت. هرچند که نطفهٔ این بینش؛ سالها پیش از آن ؛ در زمان فروپاشی «یوگسلاوی به عنوان ستون اصلی نفوذ روسیه در اروپا» شکل گرفته بود و من (کژدم)؛ فروپاشی یوگسلاوی را آغاز فروپاشی نظم کهنِ خاورمیانهٔ پس از جنگ جهانی نخست میدانستم. البتّه در آن زمان این وبلاگ وجود نداشت و من این مطلب را در  گرد همایی های خانوادگی و دوستانه مطرح مینمودم و خیلیها به خیالبافیهای من می خندیدند؛ ولی ردّ پای این اندیشه را میتوانید در این وبلاگ پیدا کنید. (گزاف نمیگویم و هر آنکه باور ندارد؛ بیل و کُلنگ بردارد و  این وبلاگ را شخم بزند. زیرا که تنها وبلاگی است که حتّی اشتباهاتش را سانسور و حذف نکرده است و وبلاگش را «گورستان» مینامد.).
پس از آنکه وحشت از حمله به ایران رفع شد؛ «انگل فرزانه» از چاه مستراحی به نام «جان پناه» بیرون آمد و این امر را «فضل الهی» نامید و گفت که رژیم انگلهای صفوی مانند حکومت صدام نیست و «عقبه دارد». سالهای سال عقبهٔ خود را گسترش دادند و ۲ سال پیش «چاه مستراح برجام» را سر کشیدند. امّا آنچه که از دیدِ من نهان نبود ولی از دید بسیاری از خاک بر سرهای خود روشنفکر پندار و «ناسیونالیست صفوی» پنهان بود اینکه: شعار «رای من کو؟»(الاغهای ۸۸)؛ مخملباف؛ سازگارا؛ سیّد کونی ابراهیم نبوی؛ روسپی زادهٔ گنجی و  سیّد رضا دیبای کُس کِش ... همگی از یک قماشند ... و این مسئله یک نام دارد و آن؛ «امضای سند رسمی مرگ ایران» بود.
آنچه که انگل فرزانه «عقبه» مینامید؛ هلال شیعی و ستون فقرات آن؛ یعنی «تشکیلات سید حسن نصرالله» بود. این «عقبه» در زیر سایهٔ «روسیه» رُشد نمود. اسرائیل نیز به آن اهمیتی نداد؛ زیرا میدانست که «حزب الله لبنان» فقط یک معنی اصلی دارد و آن «آغاز جنگ مذهبی» و «ستون فقرات» ویرانی خاورمیانهٔ کُهن و زمینه سازی برای باز تعریف آن است.

حزب الله لبنان؛ همان «گلیم» است که اگر از زیر پای انگل فرزانه و آقای پوتین کشیده شود؛ و حتماً کشیده خواهد شد.
آن زمان هم ولی فقیه واقعی نشسته در کاخ کرملین و هم نوکر «پاستور نشین» او؛ خواهند فهمید که «ناسیونالیسم آمریکایی» چه بویی میدهد.

کژدم
 

۱۳۹۵ بهمن ۱۴, پنجشنبه

هشدار .... هشدار ... بو آگاداری .... بو آگاداری...

دوران جفتگیری «خامنه ای - اوباما» که در چهارچوب استراتژی شکست خوردهٔ «ایجاد حکومت جهانی» توسّط گلوبالیستها تعریف شده بود؛ نه تنها به پایان رسیده است؛ بلکه ناسیونالیسم آمریکایی در پی شکستن ستون فقرات این استراتژی است.
آنهایی که میگفتند دونالد ترامپ یک دلقک مانند احمدی نژاد است و من نیز در ابتدا چنین فکر میکردم؛ در اشتباه بودند و شاید من (کژدم) تنها کسی بودم که پی به اشتباه خود بُردم و موج عظیم «به حاشیه رانده شدگان» اروپایی و آمریکایی را که زیر چرخهای «گلوبالیسم» لِه شده بودند را دیدم. با اینکه خیلیها در آشکار و نهان به خاطر افکار عاریه ای خود از «شانتاژها و پروپاگاندا» به من خندیدند و گفتند که دوران سرگرمی و شو تلویزیونی به سر آمده و دونالد ترامپ شکست خواهد خورد؛ من بر پای دریافت  و «شناخت بر اساس دیدن» خود از مسیر اتفاقات زنجیره ای که دیده بودم ایستادم و «هری پاتر - ناپلئون» بر تخت نشست.
نه تنها «شو تلویزیونی» به پایان نرسید و «گلوبالیستها» پیروز نشدند؛ بلکه همان احمقهای گیر افتاده در تار عنکبوتی پروپاگاندای هالیوودی گلوبالیستها؛ اکنون میبینند که این «شو» در ابعادی گسترده ادامه دارد و اگر بازهم خود را با به رُخ کشیدن فلان قاضی زِپِرتی و «مارشال لا»   فریب میدهند؛ باید بدانند که «آن جنگل را برای تهیّهٔ هیزم بُریده اند»...
دیروز احمقی با من تماس گرفت و گفت: «این مرتیکه حرف دهانش را نمیفهمد و هرچی از دهنش درمیاد میگه و حالا در حال عقب نشینی است». به او گفتم که اشتباه نکُن. با پروپاگانداها خودت را دلخوش نکُن؛ شرایط کنونی مهاجرت و ماجرای فرودگاهها؛ یک مسئلهٔ گذرا است و مربوط به کسانی است که در این دورهٔ «برزخ» گیر افتاده اند. به تو نیز ویزای آمریکا نخواهند داد و شکمت را صابون نزن که پروژهٔ ترامپ شکست خورده است. مثل مگس و پشّه نباش که وزش باد جهت افکار و زندگیت را تغییر دهد. به صدای بلند «ناسیونالیسم آمریکا» گوش بده. بقیّه همه کشک و پشم است.
او گفت: «مرتیکه یک پسر ۵ ساله رو در فرودگاه دستبند زده که تو تروریستی و از یک بچهٔ ۵ ساله نیز میترسه» ... با او گفتم و به شما نیز که این سطور را میخوانید میگویم:
زمانی که یک پسر ۵ سالهٔ تان دستبند زده میشود؛ به جای سردادن شعارهای «نژاد پرست» و «ترس از کودک ۵ ساله»؛ فقط به یک موضوع و پیام مهم فکر کنید و آن اینکه: «تا زمانی که بر طبل شیعه گری میکوبید حتّی خردسالانتان نیز برای ما بی ارزش هستند. مسائل امنیتی؛ خُردسال و بزرگسال و زن و مرد نمیشناسد. همانقدر که شیعهٔ صفوی هستید... کافی است که دشمن باشید».
مگر دونالد ترامپ در مبارزات انتخاباتی خود نگفت که «در صورت ضرورت جنگی همهٔ خانوادهٔ داعشیها را نیز بکشید»؟ و همهٔ گلوبالیستها او را متّهم به «ضدّیت با حقوق بشر» نکردند؟ و بر روی آن دست به تبلیغات گسترده نزدند؟ مگر نگفت که: «در صورت ضرورت از بمبارانهای گسترده (Carpet Bombing) استفاده بشود»؟ (اشاره به کشتار دسته جمعی سلّولهای سرطانی).  
آیا حالا که سکوت کرده است؛ این سکوت را به «عقب نشینی» تعبیر میکنید؟ آیا اینقدر عقبمانده و احمق هستید؟
صدای ترامپ؛ صدای هیتلر و نژاد پرستی نیست؛ بلکه صدای ناسیونالیسم آمریکای قدرتمند است. آنهایی که بر طبل نژاد پرستی دوناد ترامپ میکوبند و یا صدای این طبلها را باور میکنند؛ سخت در اشتباهند و این اشتباه عقوبتهای سختی برای آنها خواهد داشت. (اشتباهات محاسباتی).
اگر موجوداتی مانند «علی میرفطروس» از اوباما میخواستند که ایران را با خاک یکسان کُند تا آن مردک پفیوز که «کوروش - رضا شاه دوّم» (سیّد رضا دیبا) میخوانند بر تختی بنشیند که خودشان سرنگونش کردند؛ اکنون به آرزوهای شوم خود خواهند رسید. زیرا بالهای فرشتهٔ جنگ بر بالای سرزمین ایران که هیچ ایرانی در آن یافت نمیشود؛ گسترده شده است. روسها را فراموش کنید که از این سرزمین «رو به کویر شدن» دفاع کُنَد. روسها سرزمینهای بسیار گرانبها تری برای دفاع دارند و ایران حتّی در «آخر صف» هم نیست.
در گفتارهای پیشین به این مسئله که آمریکا میتواند «گلیم» را از زیر پای آقای پوتین بکشد و استراتژی روسها در رابطه با سوریه با «مَلاج به زمین گرم بخورد»؛ اشاره کرده ام. امّا ماجرای «گلیم» را توضیح نداده ام و نخواهم داد. این همان نقطهٔ ضعفی است که روسها دارند و مجبور خواهند شد که به «مناطق امن در سوریه» تَن بدهند. ترکهای عثمانی همچنان گیج هستند و نمیدانند که چکار کنند؟ (آیا تا به حال ا«لاغ عثمانی باهوش» دیده اید؟ ... من ندیده ام).
دوران افول ترکهای عثمانی و انگل فرزانه به سر آمده است؛ امّا آنکه این مُهر ابطال را  خواهد زد برای آنهایی که منبع اطلاعاتشان BBC و اوباشانی مثل آنهاست؛ پوشیده خواهد ماند؛ تا زمانی که در روغن داغ تبدیل به KFC شوند.
من (کژدم) بسیار تلاش کردم که این تراژدی برای ساکنین ایران اتفاق نیفتد.
بر اساس اعتمادی بی پایه به «تندر» پیوستم تا صدایم شنیده شود. امّا صدایم خفه شد.
من به «تبریزیهای باهوش» که ستارخان و باقرخان داشتند امید بستم؛ امّا همین تبریزیها را بسیار بی غیرت و بیشرف یافتم. زیرا زمانی که خانه های مردم «ایلخچی» توسط شیعیان صفوی؛ تنها به این خاطر که پیرو عقاید کثیف شیعی صفوی نداشتند به آتش کشیده شد صدایشان در نیامد؛ از تبریزیها نیز نا امید شدم و آنها را در حدّ «الاغهای عثمانی» میدانم. اگر تبریزیها به چنین گندابی سقوط کرده اند؛ ... وای به حال الاغهای اردبیل و ارومیه.
اکنون زمان باز پس دادن بهای بی شرافتیها و خیانتها فرا رسیده است.

حتماً ویدیوی سوزناک آن دختر بچهّ ای که ۱۱ سال پدرش را ندیده بود و به زبان فارسی گریه میکرد را دیده اید. زمانی که تصویر پدرش را نشان میدهند؛ یک پفیوز «ریشو» است. گویی که «نایاک» هیچ نصویر «بی ریش» از او پیدا نکرده است تا برای تبلیغات همسویش با BBC و DW استفاده کند. زهی تاسّف برای شکست تبلیغاتی.
آن دختر بچّه نمیداند که پدر «ریشویش» چه بسا عضو «مدافعین حرم» است و ۱۱ سال است که  پدران کودکان سوری را قتل عام میکند و کودکان سوری هرگز پدرانشان را نخواهند دید. آن بچّهٔ خردسال نمیداند که بیش از ۱۰ هزار کودک سوری در مسیر مهاجرت «ناپدید» شده اند و هر روزه  دهها بار به آنها «تجاوز» میشود.
من طرفدار آنها نیز نیستم. من فقط یک «آیینه» هستم تا تمامی زیباییها و زشتیها را نشان دهم  ولی گویی که دیگر «زیبایی» وجود ندارد و به همین خاطر است که تصاویر این آیینه؛ «تلخ»؛«زشت» و بیرحمانه هستند.
من نه نژاد پرست هستم و نه پای بوس رکاب قدرتمندان. بلکه تنها تصویر آنان را به شما نشان میدهم.

فریب جنجالهای «نایاک» و «سیّد رضا دیبا» را نخورید. آنها هیچ ارزشی برای شما قائل نیستند. آنها همدستان «خامنه ای کثیف سگ تبار» هستند و از شما در حدّ «دستمال مستراح» و «کاندوم» استفاده خواهند کرد .
زمانی که جنگ آغاز شود؛ با ساکنین فارسی زبانی که خود را «ایرانی» مینامند و ساکن آمریکا شده اند تا آن گاو شیردِه را بدوشند؛ مانند ژاپنیهای ساکن آمریکا در جنگ جهانی دوّم رفتار خواهد شد؛ زیرا که شما تابعیّت کشوری «بیگانه» و «دشمن» را دارید. لذا نمک به زخمهای خود نپاشید؛ در فراخوانهای «ضد جنگ» و «حقوق بشر» شرکت نکنید. تا در امان بمانید. هر چند که هم اکنون نیز در خطر هستید و احمقانه فکر میکنید که «مجامع بین المللی» نخواهند گذاشت تا فاجعه ای پیش آید.

کژدم



۱۳۹۵ بهمن ۹, شنبه

۹۰ روز تعلیق؟ یا؛ گشایش بازیهای تازه ؟

ظاهر امر؛ صدور فرمانِ اجرایی تعلیق سفر؛ پناهندگی؛ ویزای تحصیلی واقدام برای اقامت دائم در آمریکا است. شاید برخی فکر کنند که این ۹۰ روز هم مثل همهٔ روزها بالاخره تمام خواهد شد؛ امّا تمام نخواهد شد. زیرا این فرمان در واقع «گشایش بازی» است.
BBC دلداری داد که نترسید؛ طبق نسخه ای که به دست BBC رسیده است این فرمان  فلانها و بَهمانها را شامل نمیشود و موقّتی است و در حدّ «صیغهٔ ۳۰ روزه» است. این فرمان بسیار موّقّتی که در نخستین خبرها زمانی ۳۰ روزه را نشان میداد؛ اکنون در طی ۲ روز ۶۰ روز دیگر رشد کرده و ۹۰ روزه شد . چیزی شبیه رشد غیر طبیعی مهدی موعود که در یک هفته یک ماه و در یک ماه به اندازهٔ یک سال رشد میکند (به بحارالانوار مجلسی مراجعه کنید).
BBC فراموش کرد  بگوید که زمانیکه خبرنگارش از ترامپ سوالی کرد و ترامپ از او پرسید : از کدام خبرگزاری؟ و خبرنگار بدبخت گفت: BBC ... دونالد ترامپ گفت: Another Beauty  (یک خوشگل دیگه) و او را بدین سان تحقیر کرد.
دونالد ترامپ این خوشگلها را با خبرهای آمیخته تغذیه خواهد کرد تا به «دروغگویان آشکار» تبدیل شوند و بی اعتبار شوند.
زیرا اینگونه سازمانها؛ خبرگزاری نیستند؛ بلکه «بنگاه سخن پراکنی» هستند. آیا دیدید که دونالد ترامپ چه بر سر Mitt Romni آورد؟ او را به مصاحبه برای احراز مقام وزارت امور خارجه کشانید و Mitt Romni نیز نقش واقعی و طبیعی خود را بازی کرد (جویای پُست و مقام برای نفوذ گلوبالیستها) و مثل سگ لَه لَه زد و بی آبرو شد و زجر کشید و در نهایت گفت: «مفتخرم که مرا دعوت کرد». چرا چنین گفت؟ آیا حرف دیگری برای فرار از «تحقیر شدگی» داشت؟ ... نه !!! ... نداشت ..... و باید «تحقیر شدنش» را به افتخار تبدیل میکرد و اکنون گُم شده است و اگر در فکر انتقام است؛ و از مجادلهٔ ظاهراً سیاسی اش به مسئله ای فردی سقوط کرده است؛ به آن نیز نخواهد رسید.
آیا حالا میتوانید «دونالد ترامپ» را اندکی بشناسید؟ مطمئن هستم که نمیتوانید. زیرا عادت کرده اید که پوست گردو را بشکنید و مغز گردو را ببینید و نوش جان کنید و «لپ تاپاله ها» و «مؤسسهٔ سوروس» و «دیل کارنگی»تان نیز همین بیراهه را به شما پیشنهاد میکنند ... مانند «نافرمانی مدنی و وصل کردن اطوها به برق» برای سرنگونی خامنه ای .... امّا گفته بودم که دونالد ترامپ مثل «پیاز» است. کسی که بخواهد به «مغز پیاز» برسد؛ یک احمق است. آیا «آرم = لوگو» (Tor Browser) را دیده اید؟ آرم «تور» (اینترنت تاریک) یک پیاز است. نمیدانم گرفتید یا نه؟
گفته بودم که تا پایان دورهٔ ۱۰۰ روزهٔ  ریاست جمهوری «پادشاه»؛ در بارهٔ آن سخن نخواهم گفت. امّا زمانی که رژیم کثیف شیعی حاکم بر ایران به کمک روسها؛ تا حدودی با شوربختی های آینده آشنا شده اند؛ چرا باید خوانندگان این وبلاگ در تاریکی بمانند؟ البتّه این حق را که زیاد به جزئیات وارد نشوم؛ برای خود محفوظ میدارم. آنکه فهمید؛ نوش جانش باد و آنکه نفهمید ؛ هرگز نخواهد فهمید.
در آینده ای نزدیک؛ پیشانی کثیف «اخوان المسلمین»؛ به داغ ننگ مزيّن خواهد شد و خانم «ترزا مِی» و خانم آنگلا مِرکل و رئیس جمهور فرانسه و بویژه ترکهای عثمانی  باید با آن یا کنار بیایند و یا خود و حزبشان به ورطهٔ نگون بختی سقوط کنند.
البتّه روسها نیز باید بفهمند که میتوان شرایطی بوجود آورد که S-300 ها و S-400 مثل مدفوع خشک شده و توخالی بر روی زمین بمانند. بویژه زمانی که گلیم از زیر پایشان کشیده شود.
میدانم که آقای پوتین این وبلاگ را نمیخواند ولی مأمورینش میخوانند. آنها میدانند که «گلیم» چیست و اگر زیر پایشان خالی شود؛ باید در «بهشت زهرا» دفن شوند. انگل فرزانه نیز میداند که بزرگترین نقطهٔ ضعفش همان «گلیم» است.
اگر «اخوان المسلمین» داغ ننگ بخورد؛ غزّه ویران خواهد شد؛ اردوغان باید به دنبال سوراخ موش بگردد در حالی که این سوراخ موش در موسکو نیست.
دونالد ترامپ به خانم «ترزا می» گفته است که ۱۰۰ درصد حامی «ناتو» است. راست هم گفته است. امّا بقیّه اش را نگفته است که من با اینکه آنجا نبودم؛ شنیده ام. ... 
آنچه من شنیده ام این بود: 
ترامپ: من ۱۰۰ درصد از ناتو (به عنوان یک پیمان) دفاع میکنم ... ولی این «کونیهای اخوانی عثمانی» در ناتو چه گُهی میخورند؟ ... به تاریخچهٔ شان نگاه کنید ... اینها دشمن هستند؟ یا دوست؟ ... اینها دُشمن هستند.
ادامهٔ بازی «تعلیق ۹۰ روزه» به قرار زیر خواهد بود:

۱- مادرقحبه های «نایاک» چقدر به «سپاه قدس» و وزارت اطلاعات رژیم کثیف شیعی وابسته است؟ از کجا پول در می آورد؟ چه کسانی به این تشکیلات کمک مالی میکنند و چشمهٔ جوشان آن کمکهای مالی کجاست؟
لذا آنهایی که با این تشکیلات کثیف رابطه دارند؛ یا گورشان را گّم کنند و یا دستگیر خواهند شد.
۲- اینهمه تکیه و حسینیّه و مسجد شیعی؛ با کدامین پولها ساخته شده و گردانده میشوند؟ روابطشان با بیشرفهای نفوذی در کانادا چیست؟ تا چه حدّی در قاچاق شیعیان و مواد مخدّر از مرز مکزیک دخالت دارند؟  تا چه حدّی برای حزب الله لبنان و رژیم کثیف شیعی حاکم بر ایران «پولشویی» میکنند؟ و .... همهٔ کثافتکاریهای دیگرشان.

این ۹۰ روز تنها «گشایش بازی» است .... بازی بسیار فراگیرتر و نفس گیرتر خواهد بود.

کژدم