۱۳۹۶ مرداد ۲۱, شنبه

نبش قبر

در دنیای کنونیِ «شبه روشنفکران فارسی زبان»؛ هر کسی که میخواهد بانگی زَنَد و «خروس» شود؛ حتماً به «بهائیان» و ظلمی که بر آنها میرود؛ اشاره میکنند. رژیم انگلهای صفوی؛ «تحریمها»ی آمریکا را «ضد بشری» می نامد. در حالی که بهائیان ساکن ایران ۲۰۰ سال است که در تحریم و بد تر از آن در زیر شکنجه های روحی و اجتماعی و قتل توسط جامعهٔ «شیعیان» که از مدفوع «انگلهای صفوی»(فتواها) ارتذاق میکنند؛ قرار دارند.
از دورهٔ قاجار رسم بر این بوده و همچنان هست.
هر کسی که بخواهد بگوید : «بالاخره من فهمیدم» .... حتماً نام پاکِ «زرّین تاج» ملقّب به «طاهره قرة العین» را برای «پاک کردن نام ننگین خویش» بکار می بَرَد.
به نظر من هیچ دهان پُر از نجاست «شیعه گرا» حقّ به زبان آوردن نام پاک «طاهره قرة العین»  را ندارد. مگر آنکه به راه «قرة العین» قدم گذارده باشد که همانا راه پاکِ  «علی محمّد شیرازی» برای «ریشه کنی مالاریا» است.
زمانی که «طاهره» چنین سرود:

در ره عشقت ای صنم؛ شیفتهٔ بلا منم ....
چند مقاومت کنی؟..... باغمت آشنا منم....

آن «غم» و آن «شیفتگی» .... اوج پایبندی به «ریشه کنی مالاریای تشیّغ شنیعه» بود.

امّا هیچ یک از این شارلاتانها که میخواهند به عنوان «روشنفکر» جلوه کنند؛ ... حتّی نامی از «رستم علی خان» نمیبرند.

«رستم علی خان» .... شیر زنی که در «قلعهٔ زنجان» با پوشیدن لباس مردانه؛ در نبردهای جنبش بابیان برای «اسلام و شیعه زدایی» و گشودن دروازه های تمدّن نوین و «ظهور انسان» («ظهور هیکل» در فرهنگ اهل بیان) و نشستن «هیکل» به جای «خداوند» و تعیین «سرنوشت خویش به دست خویش»؛ می جنگید .... در تمامی فرهنگ قلّابی روشنفکران دروغین؛ به فراموشی سپرده شده است.
«رستم علی خان» را حتّی بهائیان نیز به سختی گرامی میدارند. زیرا؛ نه شاعر بود و نه از اعضای «حروف حیّ» ....
از همه مهمّ تر اینکه: «باب» در راه بر اندازی «دین» بود.... امّا بهائیان از «جنبش باب» .... «دین» ساختند.

امّا کژدم؛ نبش قبر میکند و نام شیرزنی از تبار «جنگاوران برای ظهور انسان» (هیکل)  را گرامی میدارد.

نام و راهش پاینده باد.
ننگ بر فراموش کنندگان تاریخ.





کژدم


۱۳۹۶ مرداد ۳, سه‌شنبه

ورود به دقیقهٔ هشتاد

روسها با مطرح کردن ایدهٔ «تدوین قانون اساسی جدید سوریه توسط سازمانِ مللِ ظاهراً متّحد»؛ چه میخواهند بگویند؟
اگر قانون اساسی سوریّه را سازمان ملل تدوین کند؛ آیا راه برای تدوین قانون اساسی جدید «عراق» و «ایران» و «ترکیهٔ عثمانی»  و «لیبی» نیز باز خواهد شد؟ یا اینکه سوریّه موردی استثنایی (One Off) است ؟
چه تضمینی وجود دارد که سوریه استثنا باشد؟ کدامین وزنه های سنگین بر کفّه های ترازوی سوریه گذاشته شده اند که برای توازن آنها باید به «سازمان ملل» پناه بُرد؟ .... مگر سازمان ملل با تضمین «حقّ وتو»  برای ۵ قدرت جهانی ؛ اساسأ با نامی که بر آن نهاده اند؛ همخوانی دارد؟
من سازمان ملل را اینگونه تعریف میکنم:
«پنج رهبر» + «۱۸۰ دُم».
لذا پرسش این است که انگل فرزانه و حاجی بادمجان و ظریف؛ «دُمِ» کدام یک از این رهبران هستند؟
داستانِ جدید نقش «سازمان ملل متّحد» و «قانون اساسی جدید سوریه» برآیند مجموعهٔ باختهای استراتژیک و بُردهای محدو روسیه در ۸ سال اخیر در خاورمیانه و آفریقا است:
۱-  سوریه پیش از بامبول بازی «بهار عربی» توسّط گلوبالیستها؛ در اختیار کامل روسیه و نوکران صفوی مسلک روسیه  بود و انگلهای صفوی؛ به اشتباه  سوریه را «ملک طلقِ خود» میدانستند.
۲- اکنون پس از ۶ سال نبردهای ویرانگر داخلی؛ « سوریّه ای بشار اسدی وجود ندارد» .... و اگر روسها وعده دادند که میتوانند قضیّه را در ۶ ماه سامان خواهند داد؛ تنها یک شعار برای ورود مستقیم نظامی  برای جبران «باختِ سیاسی - نظامی» و توقّف گسترش دامنهٔ این موج «باختها» بود که توسّط نوکرشان « گروهبان آریو برزن حاجی بادمجان میرزا قاسمی» بر دامنشان گذاشته شد. در واقع؛ روسها تلاش کردند که دامنه و عمق فاجعهٔ استراتژیک بر علیه منافع روسیه را محدود کنند و اگر اکنون «هیلاری کلینتون» به عنوان «نوکر گلوبالیستها» به ریاست جمهوری میرسید؛ روسها دچار «آچمز» شده و دو راه بیشتر نداشتند:
الف: به جای ادّعای کذاییِ «حلّ مسئله در ۶ ماه»؛ در خوش بینا نه ترین حالت؛ ...  تَن به  نبردی مستقیم و حد اکثر؛  با دامنه ای محدود با آمریکا می دادند.
ب: کنار می کشیدندد و «گدا»می شدند تا منتظر سکّه هایی که به کاسهٔ شان ریخته میشود بمانند.
 لذا روسها مجبور شدند تا با واقعیّت ۲ سال پیش  که دست پخت گلوبالیستها است کنار بیایند و  با مشاهدهٔ ناتوانی «حاجی بادمجان آریوبرزن میرزا قاسمی» و اوباشان پُر هزینهٔ اطرافش؛ به طور مستقیم در حدّ پشتیبانی هوایی وارد معرکه شدند و به خاطر عمق استراتژیک شکستها؛  مجبور به  پرداخت هزینه های بیشتر شدند. همهٔ اینها؛  پرداخت هزینه های سنگین در برابر «بازی سازیهای گلوبالیستها» بودند. اگر  گلوبالیستها  پس از ظهور ترامپ از صحنه «قدرت اجرایی» خارج شده اند؛ امّا به آن معنی نیست که «حذف» و یا  «ضعیف» شده اند؛ بلکه طرح تحریمهای جدید و «دوقلو سازی» آنها نشان از قدرت آنها دارد.
امّا روسها گذشته از ترفندهای رایج روس (مدل استالینی) برای کسب امتیازات بیشتر؛ به خوبی میدانند که داشتن «یک کیلو سود»؛ (حال با چند گرم کمتر و یا بیشتر)؛ بسیار بهتر از داشتن «یک میلیون کیلو هیچ» و چه بسا ویرانیها است. بازیهای تبلیغاتی روسها بسیار شبیه آن چیزی است که از طرف حاکمیت شیعی ایران اجرا میشود. «گُنده گویی های نظامی»؛ «پاسخ دادن به پرسشها با طرح پرسش» برای فرار از واقعیتها و در واقع «خود فریبیِ همراه با مردم فریبی» و تکیهٔ بی حدّ و حصر بر تبلیغات و پروپاگاندا.  اگر کسانی فکر میکُنند که روسها بازی را در سوریّه نباخته اند؛ ۱۰۰٪ در اشتباه هستند. نبرد کنونی روسها در سوریّه؛ نبرد برای پیروزی نیست؛ بلکه برای «محدود کردنِ دامنهٔ شکستها» و استفاده از سوریه برای چانه زنیها با آمنریکا است.
امّا روسها برای گسترش بازی دست به دامن «طالبان» و کشتار نیروهای ناتو توسط آنها نیز شده اند. امّا میدانند که این بازی خطرناک بر علیه خودشان عمل خواهد کرد؛ زیرا این بازی «لو» رفته است و در ازای کشته شدن هر سرباز ناتو؛ روسها متحمّل ضربات سنگین اقتصادی خواهند شد و اینگونه حرکات میتواند تمامی تکاپوی روسها برای استفاده از سوریه در چانه زنیهایشان را نیز بی ارزش کند.

تحریمهای دوقلو

تحریمهای جدیدی که در راهند؛ نه تنها تمامیّت رژیم شیعی حاکم بر ایران را تهدید میکند؛ بلکه اقتصاد ایران را به شدّت رو به قهقرا خواهد بُرد و رژیم حاکم بر ایران  توان پاسخگویی به کوچکترین معاملات اقتصادی را از دست خواهد داد. زیرا دولت (یعنی همان تدارکاتچی ها) باید از سپاه فاصله بگیرند که امری امکان ناپذیر است. لذا تحریمهای جدید مانند «آش کشک خاله» خواهد بود. این تحریمها بر روابط روسیه با رژیم ایران به شدّت ضربه خواهد زد و در واقع روسها سنگینی ۲ تحریم را بر گُردهٔ خود احساس خواهند کرد:

۱- تحریمهای مستقیم.
۲- تحریمهای بالقوّه که در صورت ادامهٔ روابط نظامی - سیاسی با رژیم ایران؛ به صورت بالفعل در خواهند آمد.

با توجّه به وضعیت اقتصادی روسها و سنگینی تحریمهای جدید؛ روسها نمیتوانند به دُمِ خود جارو ببندند و تاوان رژیم شیعی ایران را هم بپردازد.
اقتصاد روسیه یعنی: نفت بفروش و تُربچه  و خیار بخر. حتّی یک اتوموبیل؛ یخچال؛ پنکه؛ تلویزیون؛ اجاق آشپزخانه و یا حتي ریش تراش؛ که ساخت روسیه باشد؛ در بازار جهانی نمیبینید. جامعهٔ روسیه به شدّت یک جامعهٔ مصرفی است و بسیار آسیب پذیر است. پس از تصویب تحریمهای جدید و سقوط آزاد ارزش «روبل» و کاهش ارزش بازارهای سهام روسیه؛ چهرهٔ رهبران روسیه دیدنی است.
امّا روسها مثل انگل فرزانه و احمدی نژاد احمق نیستند که تحریمها را کاغذ پاره بدانند و پس از اینکه دیدند؛ ملاقه به ته دیگ خورد؛ پروژهٔ «امام حسن» راه بیندازند. روسها با مکانیسم کار آشنا هستند. اکنون «احمق فرزانه» نیز پس از تجربه «جفتک پرانی هسته ای» و «سپردن اقتصاد به دست سپاه؛ برای تأمین هزینه های هلال شیعی» و تحریمهای جدید شاید «خَر فهم» بشود که  طناب دار کنونی بسیار بدتر از دورهٔ «اوباما» خواهد بود.
البتّه برای من (کژدم) این مسئله تازگی ندارد و در همان دورهٔ احمدی نژاد در نوشتارهای گوناگون این مسئله را مورد بررسی قرار داده و خطرات ناشی از آنرا گوشزد کرده و حتّی گفته بودم که انگل فرزانه؛ میبایستی در فکر «پروژهٔ امام زین العابدین بیمار و دائم السجده» می بود زیرا «پروژهٔ امام حسن» دیگر جواب نخواهد داد.
همین خبرِ امروز؛ که «گروهبان سردارها» با «امام حسن بنفش» دیدار کردند؛ نیز درستی پیشبینیهای مرا ثابت میکند که در دورهٔ انتخابات دور دوازدهم؛ میگفتم که «حسن روحانی رئیس جمهور آیندهٔ شما است» و در این برهه از زمان تنها راه انگل فرزانه برای بقای چند روز بیشتر است و «امام حسن بنفش» ناچار خواهد شد که نقش «امام زین العابدین بیمار» را به عهده بگیرد. «سردار گروهبانها» امروز ثابت کردند که پناه گرفتن زیر پشم خایه های «امام حسن بنفش امروز» و «امام زین العابدینِ فردا»  در شرایط کنونی؛ با صرفه تر  «جمنا بازی» و «عمّاریّون بازی» است و پس از این «ذِق و وِقّ» هایشان فروکش خواهد کرد.

امّا مشکل اصلی تمامیّت رژیم انگلهای صفوی این است که این تحریمها تا زمان خروج کامل سپاه پاچاهارداران از سوریّه و لبنان و یمن؛ به شدّت ادامه خواهد یافت.
آقایی به نام «هرمیداس باوند» که با DW در رابطه با تحریمهای جدید و عربده کشیهای «گروهبان سردارها» مصاحبه نموده است؛ رژیم را به «حقوقی کردن» مسئله فرا میخواند. هر چند که این راه حلّ؛ ظاهراً تنها راه حلّی است که به ذهن آقای هرمیداس میرسد ؛ امّا نظری کاملاً احمقانه است. تنها دلیلی که آقای هرمیداس را به دادن چنین نظریهٔ احمقانه ای واداشته است؛ اینکه ایشان به «حفظ هلال شیعی» معتقد است. در حالی که این تحریمها برای  تار و مار کردن «هلال شیعی» طراحی شده اند و باید به هدف خود برسند و قدم زدن در راهروهای سازمان ملل و دادگاه لاهه میتواند سالها طول بکشد.

استراتژی که دولت ترامپ در رابطه با داعش طرّاحی نموده است؛ ۲ هدف را دنبال میکند:

۱- پایان دادن به مرکزیت نظامی داعش در عراق و سوریه.
۲- بی آبرو و بی حیثیّت نمودن داعش و رهبرانش.؛ تا دیگر کسی جذب آن نشود.

این استراتژی در رابطه با سپاه پاچاهارداران نیز اجرایی خواهد شد و خوشبختانه سپاه پاچاهارداران با شلّیک ۷ موشکی که به هدف نخوردند و حتّی «فتوا» و «حکم حکومتی انگل فرزانه» نیز نتوانست از بی حیثیت شدن سپاه جلوگیری کند؛ خودش وارد عرصهٔ «بی آبرو شدن» پای نهاد و شليک این موشکها یک «خود زَنی» بود.

چهرهٔ انگل فرزانه و گروهبان سردارها و امام جسن بنفش نیز پس از تصویب تحریمها دیدنی خواهد بود.

کژدم

۱۳۹۶ تیر ۲۰, سه‌شنبه

نقشهٔ راه (مسیر).

در روزهای گذشته پیش از آنکه دونالد ترامپ و ولادیمیر پوتین در حاشیهٔ G20 ملاقات کنند؛ مطلبی در رابطه با این ملاقات نوشتم که مربوط به داراییهای روسها برای گذاشتن بر روی میز مذاکره می شد (اینجا). در همان ۴ روز نخست بیش از ۳۵۰ کلیک از روسیه بر مقاله خورد که بی سابقه بود. این وبلاگ به طور متوسط حدّاکثر ۵ کلیک روسی در هفته داشت. لذا بر آورد من این است که آن نوشتار؛ «نقطه زن» بوده است و یا اینکه همهٔ موشکهای شلّیک شده از طرف وبلاگ کژدم به «دیر الّزور» خورده اند و دقّت قابل ملاحظه ای داشته اند.
حال به مسائلی که پس از ملاقات آقایان «ولادیمیر پوتین» و «دونالد ترامپ» اتفاق افتاده اند؛ نگاهی بیندازیم و با مطالب آن نوشتار مقایسه کنید.

https://goo.gl/WA5AX1

منظور ژنرال متیس چیست؟ چگونه میتوان حرکتی برای بر اندازی رژیم شیعی حاکم بر ایران انجام داد که ساکنین ایران به خاطر احساسات «ناسیونالیستی دروغین و احمقانه» با رژیم همدست نشوند؟  به احتمال زیاد نظر ایشان این است که نباید به حملهٔ نظامی مستقیم چه از طرف آمریکا و چه از طرف «ناتوی عربی» دست یازید.
پس چه باید کرد؟ که هم از حملهٔ نظامی مستقیم و هم از «تحریمها»یی که قلّادهٔ «برجام» را باز نکنند؛ به دور باشد؟

شاید پاسخ را در این لینک پیدا کنید:

https://goo.gl/d9UQAS

اکنون کاخ سفید میخواهد که ماشهٔ  «تحریمها» در دست دونالد ترامپ باشد و برای کشیدن ماشه نباید به دنبال گرد آوری چند صد رأی مجلسین آمریکا مراجعه نمود. زیرا کشیدن ماشه در هنگام شکار؛ تنها به یک تصمیم لحظه ای نیاز دارد و نمیتوان آن تصمیم را حواله به هپروت (تصویب مجلسین) نمود.

ملاقات آقایان ولادیمیر پوتین و دونالد ترامپ؛ یک «ملاقات حاشیه ای» نبود. بلکه تنها ملاقات با ارزش استراتژیک و «قلب تپندهٔ G20 » بود. به همین خاطر است که آقای پوتین ناگهان به «نیروانا» و «روشن بینی» رسید و روسیه میخواهد از پیمان «تقلیل تولید نفت» بیرون آید؛ زیرا «یوری گاگارین» چنین گفته و «مرّیخی ها» در حال صادر کردن «باطری لیتیوم» و «ذغال سنگ سبُک» به کرهٔ زمین هستند.

روسها یک ایران بسیار ضعیف شده (ذلیل مُرده های موشک دار) را؛ برای گسترش و تعمیق سلطهٔ خود ترجیح میدهند. اگر هیچکس هم نداند؛ روسها میدانند که «حاجی بادمجان گروهبان آریو برزن»؛ فقط یک «کرم خاکی خزنده = سینه خیز رو» است؛ و گرنه اگر قدرتی داشت؛ چه لزومی داشت که هر از چند ماهی به روسیه رفته و بر روی زانوی آقای پوتین بنشیند و دعاهای استغاثهٔ  جوشن صغیر و جوشن کبیر بخواند؟ و یا «امیر کبیرِ ظریف» برای ادای هر جمله ای در مذاکرات «برجام» به پابوس آقای پوتین برود؟
مگر همهٔ داستان این نیست که حرکات رژیم ننگین انگلهای صفوی؛ نباید از خطوط قرمز «منافع ملّی روسیه» خارج شود؟

سناریوی احتمالی نهایی

۱- روسیه از پیمان کاهش تولید نفت خارج می شود.
۲- عربستان سعودی و کویت و ابوظبی نیز به بهانهٔ خروج روسیه از پیمان؛ از آن خارج میشوند.
۳- روسیه باید با عربستان سعودی؛ به پیمانی نانوشته برای تسخیر امپراتوری نفتی برسد.
۴- شرکتهای نفتی آمریکا نیز باید به این پیمان نوین  بپیوندند.


پیمان نوین چیست؟

بازار فروش نفت و فراورده های نفتی رژیم شیعی ایران؛ و قطر مورد هجوم قرار گرفته و مشتریانشان را با پیشنهاد قیمتهای بسیار پایین تر؛ از چنگشان خارج میکنند.
لذا نه تحریمی انجام گرفته است و نه «برجام» آسیب دیده است. فقط و فقط رقابتِ آزاد بوده است.
رژیم ننگین صفوی نمیتواند روسها را بازخواست کند. زیرا رقابت در بازار نفت به دلیل سخنان گهربار «یوری گاگارین» و تأثیر  منفیِ صادرات «مرّیخی ها» بر روی بازار نفت و منافع ملّی روسیه؛ امری طبیعی است.

نتایج:

۱- رژیم شیعی حاکم بر ایران قدرت مالیِ خود برای حمایت از مزدوران منطقه ای اَش را از دست می دهد.
۲- رژیم شیعی حاکم بر عراق نیز راهش را از انگل فرزانه جدا میکند.
۳- خانوادهٔ «تمیم» نیز دست و پایش را جمع نموده و از بازیهای دوگانه دست می شوید.
۴- پیوستن کریمه به روسیه جشن گرفته میشود. تحریمهای روسیه نیز آرام آرام لغو شده و به سوی گسترش «تولیدات غیر نفتی»و تکنولوژی مدرن پیش میروند.
۵- روسها میتوانند در سوریه پایگاه نظامی داشته باشند که شاید هیچوقت به دردشان نخورد.

و مهمّ تر از همه:

۶-  ساکنین ایران بدون اینکه به رژیم بپیوندند؛ پس از تماشای این فیلم؛ میتوانند به لیسیدن نمکزارهای «دریاچهٔ باستانی آذربایجان» مشغول شوند. .... خدا خیلی کریم است.

کژدم

۱۳۹۶ تیر ۱۸, یکشنبه

«شاهین دادخواه» را «بهتَر تَر» بشناسیم. (بخش سوّم - پایانی ).

اگر به بقیّهٔ نوشتارهای شاهین دادخواه دقّت کنیم؛ چندان حرفی برای زدن ندارد و میتوان آنها را به شکل زیر دسته بندی کرد:

۱- همه اش تقصیر خامنه ای و دار و دسته های او است.
پرسش: اگر چنین است؛ تاریخچهٔ شرکت مستقیم خودش  در قتلهای زنجیره ای  و ماجرای عبدالقدیر خان را چگونه پاک خواهد کرد؟
پاسخ: همه را به گردن خامنه ای می اندازیم و انگل بهرمانی و اعوان و انصارش را از زیر تیغ «دادگاه میکونوس ملّی» بیرون میکشیم و تبدیل به «قهرمانان ملّی» و «امیر کبیر» در برابر خامنه ای میکنیم. البتّه اوباشان خامنه ای را متّهم به «خیانت» نمیکنیم. بلکه آنها را «سهل انگار» و یا موجوداتی بی سواد و نفهم که حتّی از نوشتن آدرس ایمیل خود عاجزند (اشاره به فلّاحیان در صفحهٔ آخر) جلوه میدهیم؛ تا هم از مجازات در امان باشند و هم؛ همهٔ پروژه های «وین» و «میکونوس» و «آمیا» و ... را به خاطر اینکه توسّط «گاوهای بی سواد» اجرا شده اند را از روی تخته سیاه پاک میکنیم. موازی همان سخنی که «امیر کبیرِ ظریف» در بارهٔ احمدی نژاد توئیت کرد که: «آن مرد دیگر نیست و رفته است».

۲- در حکومت آینده که من (خوش تیپ خان) نقش مهمی خواهم داشت؛ همهٔ کشورهای سُنّی مذهب باید بدانند که «شیعیان قدرتمند» را به عنوان بخشی از زندگی سیاسی منطقه ای بپذیرند و ما نیز در پاسخ؛ کاری به کار آنها نداریم.

پرسش: دامنهٔ قدرت «شیعیان قدرتمند» چه شعاعی دارد؟ آیا منظورش همان «هلال شیعی» به زبانی دیگر است؟
پاسخ: آری. همان مدفوع با رنگی دیگر است.
اگر «امام حسن» ۱۳۰۰ سال پیش را مردی زنباره و شکمباره و «جزیه خوار» بدانیم که همهٔ هستی اش را  برای رسیدن به آرزوی دیرینهٔ «پایین تنه اش» فروخت بدانیم که بود؛ «امام حسن بنفش» را باید «امام حسن حدیبیّه ای» نامید و شاهین دادخواهی سفیر فعّال او در «بلاد کُفر» است.

زندگی در «تاریکی»

منظورم از «زندگی در تاریکی»؛ اشاره به زندگی «جاسوسان» است.
آقای فلاحتی نام چندین شخصیت مرتبط با «خوش تیپ خان» را در بخش نخست مناظره اش بیرون کشید. شاه مهره های این نامها عبارتند از:
۱- «حسین موسویان» (یکی از عوامل قتلهای زنجیره ای در اروپا)  که در دوران «میر حسین اوباما» و چشم پوشی از سابقهٔ او در پرونده های امننیّتی آلمان که منجر به اخراج او شد؛ «سیّد حسین موسویان»؛ در آمریکا اطراق کرد.
۲- در پایان دور دوّم ریاست جمهوری «میر حسین اوباما»؛ شاهین دادخواه نیز در غرب فرود آمد. زیرا هر دو طرف به هر احتمالی فکر میکردند؛ به جز «فاجعهٔ ترامپ». مناظرهٔ آقای فلاحتی با «خوش تیپ خان» نیز در همان دوره انجام گرفته است که همهٔ شان پیروزی «هیلاری کلینتون» را «وعدهٔ خلل ناپذیر الهی و خدای تاریخ» میپنداشتند (خدای تاریخ دیگر طبقهٔ کارگر نیست؛ بلکه جورج سوروس است). که البتّه با رأی شپشو های به حاشیه رانده شدهٔ آمریکا؛ این آرزوها و پیش بینیها و برنامه ریزیهای پشت پرده؛ نقش بر آب شد. و گرنه باید در رادیو فردا؛ حد اقلّ هفته ای یکبار باید «شاهین دادخواه - پلو» میخوردیم تا بنشیند و برایمان داستانهای «قوری زاده ای» تعریف کند و آنقدر به این داستانها ادامه دهد که ناگهان چشمهایمان را پس از «جنگهای ۳۰ ساله» باز کنیم و ببینیم که «کویر لوت» را به نام کشور «ایران» ثبت کرده اند و وبسایت BBC هنرمندیهای «نژاد آریایی» در شکار «سوسمارهای کویر لوت» را به عنوان «مستند» پخش می کند.
۳- علیرضا اکبری؛ معاون  وزارت دفاع در امور استراتژیک.

بقیّهٔ افراد نام برده شده را باید شخصیتهای «قازوراتی» نامید. .... ویراستار... پژوهشگر خلع سلاح و اینگونه مزخرفات.

اگر در Google search نامهای «شاهین داد خواه» و «علیرضا اکبری» را وارد کنید؛ نتیجه اش «تاریکی» است.
«حسین موسویان» به عنوان یک مهرهٔ «شدیداً سوخته و جزغاله شده» را در «ویکی پدیا» میتوانید پیدا کنید که البتّه اطلاعات بی مصرف و شدیداً سانسور شده و دروغین به شما خواهد داد. امّا در رابطه با «شاهین دادخواه» چیزی وجود ندارد؛ مگر همان لینکهایی که در بخش نخست در اختیار خوانندگان گذاشتم.

لذا پرسش این است که: «شاهین دادخواه در کدامین تاریکخانه زندگی می کند؟»
پاسخ: «هیس س س س».... او در حال انجام مأموریت است.
شاهین دادخواه دعوت آقای فلاحتی برای مناظرهٔ سوّم را نپذیرفت و سپس به دنیای «تاریک» رفت.
اگر موجودی به نام «امیر فرشاد ابراهیمی» آمد و نقش «سَرپُل» را برای آوردن «مدحی» به عهده داشت؛ .... شاهین دادخواه مانند «مدحی» نیست که برای فریب عدّه ای اپوزیسیون «بشکن و بالا بنداز» آمده باشد.

شاهین دادخواه برای سازماندهی همهٔ اوباشان شیعی مسلکِ طرفدار حکومت اسلامی آمده است و اکنون یکسال است که در «تاریکی» فعالیت می کند. در حالی که پس از مساحبه هایش؛ از طرف اپوزیسیون فراموش شده بود.
من (کژدم) او را از «گور تاریک» بیرون کشیدم؛ تا بدانید در اطرافتان چه کوسه هایی شنا میکنند؟
پس از این؛ «اکبر گنجی» ها باید در مسیر خاصی که او طرّاحی خواهد کرد باید بنویسند؛ .... اوباشان دیگر نیز باید در مسیرهای طرّاحی شده توسّط شاهین دادخواه فعالیت کنند.
البتّه آن گروههای ناشناختهٔ «اجنّه و شیاطین» که کارهای کثیف (قتلها) را بر عهده دارند؛ همچنان باقی خواهند ماند تا گناه «حذفهای فیزیکی» به گردن آنها انداخته شود.
شاهین دادخواه؛ همهٔ این مسائل را در نوشته ها و مناظره با آقای فلاحتی برای نیروهای ویژه که تحت پوشش «سبز» و «فعّال در تبعید»؛ در اروپا و آمریکا لانه کرده اند روشن نمود.
همهٔ نوشته های شاهین دادخواه و مناظرهٔ او با آقای فلاحتی را باید به عنوان «اعلام موجودیتِ قبله» بر رسی نمود.
در تصویر کاملی که در مناظرهٔ صفحهٔ آخر با شاهین دادخواه نمایش داده میشد. کتابها و دیسکهای ویدیویی و صوتی در پشت سر او دیده میشوند که معمولاً همهٔ مدعیان داشتن علم و دانش در مناظره های خود از چنین شگردی استفاده میکنند.



من (کژدم) به این خاطر که اسکرین کامپیوتر من قدیمی است؛ نتوانستم همهٔ موارد را کشف کُنم. امّا یکی از کتابهای مورد علاقهٔ این شخص «The Power Broker» است. این کتابها  لزوماً کتابهای مورد علاقهٔ او نیستند؛ بلکه میتوانند کتابهایی باشند که در «رمز نگاری» از آنها  در میان «حلقه»هایی که تشکیل داده است؛ استفاده شوند و به همین دلیل در این مناظره که به قصد «اعلام موجودیت» و «فراخوان» بوده اند؛  به نمایش در آمده اند.


بحران رهبری

بحران رهبری همچنان بزرگترین چالش باندهای گوناگون صفوی مسلکها است که از کارخانه های تولید انگل (قُم؛ نجف و ...) گرفته تا همهٔ بدنهٔ سیاسی؛ اقتصادی؛ نظامی؛ امنیتی و .... را در بر میگیرد.
همهٔ باندهای کثیف غارتگران صفوی؛ اکنون به زمان پس از «نفله شدن انگل فرزانه» می اندیشند و تمامی تلاشهایشان در مسیر قبضهٔ قدرت در دوران پس از «انگل فرزانه» متمرکز شده است.
شاهین دادخواه؛ «مدحی» نیست که برای فریب «اپوزیسیون قلّابی» آمده باشد. بلکه شاهین دادخواه و موسویان و تریتا پارسی یک مثلّث کامل هستند که میخواهند زمینه های پذیرش حکومت پس از انگل فرزانه از طرف غرب را سازماندهی کنند.

پایان

کژدم

۱۳۹۶ تیر ۱۷, شنبه

«شاهین دادخواه» را «بهتَر تَر» بشناسیم. (بخش دوّم ).

نوشته های شاهین دادخواه... (فرا فکنی؛ دروغ پراکنی ... یا افشاگری؟)

دروغ شاخدار دوّم:

شاهین دادخواه در نامهٔ خود در رابطه با ۲ پروژهٔ معروف به  M1 و M2 میگوید که این؛ او بوده است که مدارک و اسناد پروژهٔ M2 را که در همه جا پخش و پلا بوده و پروژه را لو داده بودند را جمع آوری و به ایران منتقل کرده است. ایشان در مناظره با آقای فلاحتی میگوید که این ۲ پروژه؛ انتقال تکنولوژی ساخت موشک بوده اند که M1 مربوط به سوریه بوده و این تکنولوژی  به صورت موفقیت آمیز به سوریه منتقل شده است. امّا پروژهٔ M2  به خاطر سهل انگاری وبسایت تابناک لو رفته بود که مفهومش باید این باشد که تابناک حرفهایی سهل انگارانه زده که پروژه لو رفته است.
این «ملغمه» پرسشهای زیر را تولید می کند:

۱- اگر تابناک در وبسایتش سهل انگاری کرده است؛ پس آن اسناد و مدارکی که در خارج از کشور پخش و پلا شده بودند چیستند؟

۲- انتقال محرمانهٔ «تکنولوژی تولید موشک»؛ آنهم در زمانی که موشکهای تولید شده در ایران؛ فقط «لوله های پرنده» بودند؛ یک داستان پوششی و «رمز نگاری» است. زیرا در همین ۲ هفتهٔ اخیر دیدیم که با پرتاب ۷ موشک «نقطه زن» و بسیار پیشرفتهٔ شان چه افتضاحی به بار آوردند. از ۷ موشک نقطه زن فقط یک موشک به دیرالّزور اصابت کرد و دیگری نیز در المیادین فرود آمد.

به نظر من تنها ماجرایی که عملیّات M1 و  M2 را در جایگاهی که در آن زمان داشتند؛ به همدیگر ربط میدهد؛ ماجرای «عبد القدیر خان» است. پروژهٔ عبدالقدیر خان را «لیبی» لو داد و اسناد آن را از طریق کاناهای گوناگون منتشر نمود که بخشی از آنها اشاره به تولید «پلوتونیوم تسلیحاتی» و یا «کلاهک اتمی» داشته اند و M2 در واقع انتقال ابزار و ادوات هسته ای پاکستانی به لیبی از طرف رژیم ایران بوده است و با توجّه به اینکه ایران و لیبی و عبدالقدیرخان یک مثلّث اتمی را تشکیل میدادند. وزارت اطلاعات مأموریت داشته است که اسناد مربوط به این پروژهٔ مشترک را که  میتوانست اهداف واقعی رژیم ایران را لو دهد را جمع آوری کنند و آقای «خوش تیپ خان» این مأموریت را داشته است تا دامنهٔ این افتضاح را هرچه میتواند کمتر کند.
عملیّات M1 موفق بوده است و نتیجهٔ این موفقیت را «اسرائیل» در چند سال پیش از آغاز جنگ داخلی سوریه؛ بمباران نمود که چند کارشناس کرهٔ شمالی و ایران و سوریه؛ کشته شدند. که نه سوریه بمباران را پذیرفت و نه اسرائیل و نه رژیم ایران.

۳- چرا شاهین دادخواه به «محسن رضایی» پیله میکند؟ پاسخ به این سوال را باید در دوره ای که ماجرای عبدالقدیر خان لو رفت و رژیم انگلهای صفوی به شدّت تحت فشار بود و و از ترس حملهٔ نظامی در زیر زمینها زندگی میکردند؛ هیئت مذاکرات هسته ای که شاهین دادخواه هم یکی از اعضای آن بود؛ بخشی از اسناد را به IAEA دادند و همین تابناک در آن دوره دستهٔ سینه زنی و زنجیر زنی براه انداخته بود که: «آهای ... اسناد را فلّه ای تحویل میدهند». لذا محسن رضایی یکی از کسانی بود که در پرونده سازی جناحی بر علیه شاهین دادخواه دست داشته است. امّا احتمالاً مأموریت انتقال «محمولهٔ M2 » به لیبی را محسن رضایی و یکی از کشتیهای تحت اجارهٔ یکی از شرکتهای صوری متعلّق به محسن رضایی بر عهده داشته است که توسط آمریکا توقیف میشود.
در رابطه با ماجرای قتل فرزند ارشد محسن رضایی نیز به طعنه به او میگوید که آدم بی شخصیّت؛ بُزدل و فرصت طلبی است.

شاهین دادخواه در رابطه با ماجرای علیرضا عسگری و  پناهنده شدن وی به آمریکا نیز وزارت اطلاعات و باند خامنه ای را متّهم میکند که مدیریت امنیتی ضعیف آنها باعث شد که علیرضا عسگری را به دستگاه اطلاعاتی آمریکا تقدیم کردند؛ که البتّه منظور ایشان از ضعف مدیریت امنیتی؛ همان «ناراضی سازی» کسانی است که اشراف اطلاعاتی زیادی به مسائل محرمانه و فوق محرمانه دارند. همچنین و شاید به نوعی میخواهد خامنه ای را تهدید کند که اگر فشارها بر او زیاد شود؛ چه بسا همان ماجرا تکرار شود. که اگر چنین قصدی دارد؛ به خاط ۶ سال دور بودن از مسائل اطلاعاتی؛ دستهایش تقریباً خالی است و آنچه را میداند نیز؛ اطلاعات قدیمی هستند که چه بسا توسط دیگران لو رفته اند و اطلاعات با ارزشی برای او نمانده است تا بفروشد.


در رابطه با قتل فرزندان محسن رضایی ؛ علی ربیعی؛ حسن روحانی نیز به دروغ میگوید که در یک مقطع زمانی کوتاه اتفاق افتاده اند. در حالی این ۳ قتل با فاصله های چند ساله و در یک بازهٔ زمانی ۲۰ ساله اتفاق افتاده اند.

کژدم

۱۳۹۶ تیر ۱۴, چهارشنبه

«شاهین دادخواه» را «بهتَر تَر» بشناسیم. (بخش نخست).

پیشگفتار

خوانندگان گرامی
هدف این نوشتار افشاگری از نوع «حزب الّا غی ها»  و «سبز الّاغی ها» نیست. من کاری ندارم  که شاهین دادخواه از چه سنّی با ملکهٔ زیبایی اسرائیل «شوشول» و «بوبول» بازی میکرده است؟ بالاخره اگر آن ملکهٔ زیبایی هم نبود؛ «جنده خانهٔ رضوی» و «جنده خانهٔ قُم» و «جنده خانهٔ کربلا» و «جنده خانهٔ نجف» و يا «جنده خانهٔ کاظمین» و دهها «جنده خانهٔ شرعی» دیگر بودند و یا در ایّام «عسر و حرج» ... «داشّاخ بطولهای زینب و فاطمه» در اطرافش فراوان بودند.... اگر آنها هم نبودند؛ دستهایش و وازلین و یا صابون و کرم «نیوِآ» که پیدا می شد!!! لذا من به این دست از افشاگریهای احمقانه اعتقادی ندارم.
اساساً اگر «شوشول و بوبول» بازی نبود؛ من و شما هم وجود نداشتیم و اندیشه های دینی که مهمّترین منبع گسترششان همین بازی خوشمزهٔ «شوشول و بوبول» است نیز وجود نداشتند؛ و کرهٔ زمین یک «بَرَهوت» بود.
جنگی نبود و صلحی نبود ... حتّی «گیاهی» هم نبود ... داستان «یکی بود؛ یکی نبود» هم تبدیل میشد به: «هیچکس نبود».
مطمئن هستم که شاهین دادخواه میداند که از کدامین کوچه می آیم و در کجا همدیگر را خواهیم دید.!!؟
پرسش من حتّی این نیست که این «موجود» چگونه در مصاحبه هایش با آقای فلاحتی میگوید که این ملکهٔ زیبایی؛ بعد از چندین سال در مأموریتی که برای مذاکره با مقامات اسرائیلی داشته اند؛ چه نقشی بازی می کرد؟
شاهین دادخواه میگوید که: البتّه این ملکهٔ زیبایی (دخترِ؛ دوست خانوادگی) در مأموریتش راهنمایی هایی کرده و گفته است که کوچه پس کوچه ها کدامند؟ و باید به دنبال ارتباط با چه کسانی باشد.
باید بگویم که: «هِی ...شاهین داد خواهی ... اِشّک اوئزون سَن». زیرا کسی که میخواهد حتّی در «تاریکی» و در بارهٔ «حماس» مذاکره کند؛ میداند که به کدام «تاریک خانه» برود و کدامین «شخص تاریک چهره» را ببیند. لذا لزومی به راهنمایی ملکهٔ زیبایی ندارد. مگر آنکه آن ملکهٔ زیبایی؛ یک «کوچه» بوده باشد.
من (کژدم) به این مسئله هم کاری ندارم. زیرا همهٔ این مزخرفات «اطّلاعات سوخته» هستند و همهٔ «طَرَفهای تاریک» به آن اشراف کامل دارند. 
به قول همشهریهای مشترک تبریزیمان:
«نرگیز بیلدی .... تربیز بیلدی».

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

در آغاز پیشنهاد میکنم  تا خلاصه ای قطره چکانی از زندگی «اطلاعاتی - امنیتی» شاهین دادخواه را از زبان خودش بخوانید که در نامه ای دادخواهانه به انگل فرزانه نوشته است :

https://goo.gl/m3kFvw

خواندن این نامه از این نظر ضرورت دارد که آقای فلاحتی در مناظره های دوگانه با شاهین دادخواه و معرفی ایشان؛ از تقویم هجری شمسی و بدون ذکر ماه و روز  استفاده نموده است که میتواند بسیاری از اطلاعات و حدس و گمانهای منطقی را مخدوش سازد.
در صورت لزوم میتوانید از اپلیکیشن ساده ای که لینک آنرا در پایین می آورم؛ برای تبدیلهای دقیق استفاده کنید. این اپلیکیشن بر روی ۳ پارامتر «سال - ماه - روز» کار میکند و کار ما را راه می اندازد و شاید برای کارهای دقیقتر به اپلیکیشنهای ۵ و یا ۸ پارامتری زمان سنج و همچنین پارامترهای  طول و عرض جغرافیایی مکان دقیق  استفرار موجود و یا شیئ  مورد نظر برای حدس ارتباطات دقیقتر نیاز باشد که در تحقیقات و گرد آوری اطلاعات دقیق از طرف نیروهای پلیس و اطلاعاتی بکار گرفته میشوند:

 https://goo.gl/rgTVJi

برای مطالعهٔ مجموعهٔ نوشته های شاهین دادخواه نیز میتوانید به وبسایت موسوم به «کمپین صلح فعّالان در تبعید» که نامی بسیار «نامفهوم و مزخرف» دارد و من نامش را «وبسایت تاریک» می گذارم که متعلَق به «عالیجناب سُرخپوش مشهور» و عمله و اکره هایش میباشد؛ در  لینک پایین مراجعه کنید.

 https://goo.gl/ipp1nQ

همچنین ویدیوهای کامل برنامهٔ «صفحهٔ آخر» را نیز ضمیمه میکنم تا در صورت لزوم مرور کنید و نیازی به جستجوهای پراکنده نباشد:
لینک بخش نخست:

 https://goo.gl/WMwcfB

لینک بخش دوّم:

 https://goo.gl/mvJP5c

اکنون تقریباً  میتوان آغاز کرد:

شاهین دادخواه در ۱۹ سالگی و در حالی که در ایتالیا مشغول تحصیل در رشتهٔ حقوق بین الملل بوده است ؛ در سال ۱۹۹۰ میلادی به معاونت «جاسوسی و ضد جاسوسی» وزارت اطّلاعات در خارج از کشور می پیوندد. ایشان در نامهٔ دادخواهانه به انگل فرزانه میگوید که بلافاصله به عراق منتقل شده است. او همچنین از وجود «دوست و یا دوست دختری اسرائیلی» سخن میگوید که در مناظره اش با آقای فلاحتی آن دختر (ملکهٔ زیبایی) را «دوست خانوادگی» معرفی میکند. امّا در نامه اش به انگل فرزانه؛ در کنار آن «زیبا روی» بودن را «ضرورت کاری» می شمارد. او همچنین وظیفهٔ وزارت اطلاعات در خارج از کشور را «مهار تهدیدهای امنیّتی بر علیه منافع ملّی» تعریف میکند که یک تعریف عمومی است و مانند گونی است که همه چیز را میتوان درون آن ریخت و توجیح نمود.

مجموعهٔ این سخنان پرسشهای زیر را تولید میکند:

۱- آیا شاهین دادخواه یک عنصر اطلّاعاتی مادرزاد بوده است که ناگهان در ۱۹ سالگی کشف شده و بلافاصله به معاونت ادارهٔ جاسوسی و ضد جاسوسی در آمده است؟

۲- پیش از رسیدن به چنین موقعیّتی؛ چند سال آموزش دیده بود؟ و آموزگاران او چه کسانی بوده اند؟ و با توجّه به اینکه در خارج از کشور بوده است؛ آموزگاران درسهای اطلاعاتی - امنیتی ایشان؛ متعلّق به کدامین سازمان اطلاعاتی بوده اند؟

۳- شاهین دادخواه به آقای فلاحتی میگوید که آن «ملکهٔ زیبایی»؛ «دوست خانوادگی» بوده است و اصلاً یک یهودی ایتالیایی است و از خانوادهٔ «فیات» (همان کمپانی معظّم فیات که فِراری نیز زیر مجموعهٔ آن است). امّا در نامه به انگل فرزانه میگوید که: «رابطه با این زن؛ به خاطر فضای کاری که در آن بود؛ کاملاً طبیعی است». طبیعی ترین نتیجهٔ منطقی مربوط به این «ملغمه» این است که شاهین دادخواه فرزند یک خانوادهٔ بسیار متموّل و شیعهٔ افراطی بوده و خانواده اش بخشی از دستگاه اطلاعاتی رژیم انگلها هستند و به همین دلیل نیز از طریق روابط «فامیلی - اطلاعاتی - امنیّتی»  از دوران چه بسا ۱۷ سالگی  تحت آموزش بوده و به خاطر اینکه مسائل اطلاعاتی - امنیتی نیاز به تمرینهای عملی دارد؛ شغل شریف «خبر چینی» بر علیه نیروهای اپوزیسیون را بر عهده داشته است. این مسئله زمانی پُر رنگ تر میشود که بدانیم که ایتالیا یکی از مهمترین «سَر پُل»های وزارت اطلاعات و حزب الله لبنان در اروپا است.

۴-  دورهٔ آموزشهای حرفه ای وتاریخ رسمی به عضویّت در آمدن ایشان در معاونت ادارهٔ «جاسوسی - ضد جاسوسی»؛ متقارن است با قتل زنده یاد «عبد الرحمان قاسملو» و هیئت همراهش در «وین» در بازهٔ زمانی میان سال ۱۹۸۸ تا سال ۱۹۹۰ میلادی. لذا با توجّه با سابقهٔ فعالیتی حد اقل ۲ ساله؛ پیش از استخدام وداشتن «خانوادهٔ اطلاعاتی - امنیتی»؛ این احتمال که در قتل زنده یاد «عبد الرحمن قاسملو» دست داشته است؛ بسیار بالا است و اینکه در نامه اش میگوید بلافاصله به عراق منتقل شده است دروغ است. زیرا این نامه یک نامهٔ محرمانه نیست و قرار بود که منتشر شود. امّا انگل فرزانه میداند که «عراق» نام رمز «اُطریش» است تا پارامترهای «مکانی» را از معادله پاک کند. دلیل بسیار ساده ای نیز دارد: شاهین دادخواه در اروپا بود و با محیط نیز آشنایی داشت و شبکه ها را می شناخت. امّا رفتن بلافاصله به «عراق»؛ دروغی است که هضم کردن آن معده ای میخواهد که بتواند یک کیلو «نایلون» را هضم کند. این پروژه نه تنها با تعریف ایشان از وظیفهٔ وزارت اطلاعات همخوانی دارد؛ بلکه با عملّیاتی که به نام «عملیّات بهرام» از آن نام میبرد که مربوط به دههٔ ۹۰ میلادی است؛ همخوانی معجزه آسایی دارد. زنده یاد عبدالّرحمن قاسملو در ۱۳ جولای ۱۹۸۹ به قتل رسید که با دوران «کار آموزی» شاهین دادخواه هماهنگی دارد و کشتار میکونوس نیز در۱۷ سپتامبر ۱۹۹۲ انجام گرفته است. لذا «عملیّات بهرام» شامل هر دو عملیّات برای «مهار تهدید امنیتی» از طرف حزب کردستان ایران محسوب می شود.
شاهین دادخواه پس از شرکت مؤثر در  «پروژهٔ بهرام» است که به سرعت در وزارت اطّلاعات و سایر نهادهای «حذف مخالفان» ارتقاء درجه گرفته و به رده های بالا می رسد.

یک دروغ آشکار

شاهین دادخواه در رابطه با دستگیری «عبد المالک ریگی» نیز به روشنی دروغ میگوید و عامل لو دادن ایشان را شخصی به نام «بالاچ ماری» ذکر کرده و میگوید که «حیدر مصلحی» باید از «بالاچ ماری» تشکّر کند. آقای فلاحتی نیز به خاطر نداشتن اطلاعات کافی تسلیم این دروغ میشود. همچنین ایشان مأموریت خود در سال ۲۰۱۰ و با کمک «ملکهٔ زیبایی» برای پیدا کردن کسانی که در اسرائیل میتوانستند به او کمک کنند و آن شخص تاریک را «وزیر صنایع اسرائیل اسرائیل» معرّفی میکند و دلیل دیدار را معامله ای تاکتیکی نامیده و با مَلَچ مولوچ و آکروبات بازی سر و تَه قضیّه را با «ایجاد توازن میان اسرائیل و حماس» هم می آوَرَد.

حال ببینیم که قضیّه چه بود؟ و دروغها چیستند؟

نام واقعی آن شخص «Marri Balach» است که رهبر جنبش قومی استقلال طلبان  بلوچستان پاکستان بوده است و در ۲۱ نوامبر سال ۲۰۰۷ میلادی و در سن ۴۱ سالگی در افغانستان توسط نیروهای امنیتی پاکستان به قتل رسیده است.

https://en.wikipedia.org/wiki/Balach_Marri

در حالی که «عبد المالک ریگی» در ۲۳ فوریهٔ سال ۲۰۱۰ دستگیر و در ۲۰ ژوئن سال ۲۰۱۰ میلادی در زندان اوین کشته شد (حدّ اقل ۳ سال پس از مرگ بالاچ ماری).
در آن زمان من مقاله ای در رابطه با دستگیری عبدالمالک ریگی و فروخته شدنِ او توسط اسرائیل به رژیم انگلهای صفوی در برابر «المبحوح» (مسئول خرید تسلیحات حماس) نوشتم که خواندنش بد نیست.



http://kajdoum1.blogspot.com/2010/02/blog-post_9659.html

لذا با توجّه به مزخرفاتی که شاهین دادخواه به خورد آقای فلاحتی و بینندگانش که به بیماری مزمن و لاعلاج «عطش شنیدن قصّه های افشاگری» مبتلا هستند داد. به این نتیجهٔ منطقی میرسیم که هر آنچه شاهین دادخواه گفته و نوشته است  پا بر هوا و دروغ  و «داستان سراییهای پوششی» هستند.
آنجایی که شاهین دادخواه خطاب به «حیدر مصلحی» میگوید: در رابطه بادستگیری عبد المالک ریگی بروید از «بالاچ ماری» تشکّر کنید .....
منظورش از «بالاچ ماری»؛ .... شخصِ شخیص خودش است و در واقع شاهین دادخواه از نام «بالاچ ماری» به عنوان «اسم رمز» عملیّات دستگیری عبدالمالک ریگی؛ برای یاد آوری به انگل فرزانه استفاده می کند و اساساً دیداری با وزیر صنایع اسرائیل (مقامی بی ربط) برای ایجاد بالانس میان اسرائیل و حماس وجود نداشته است.
بلکه ماًموریت شاهین دادخواه؛ فروختن «المبحوح» به «موساد» و خریدن «ریگی» بوده است و البتّه و صد البتّه میان اسرائیل و حماس نیز توازن برقرار شد.
این مسئلهٔ مهم را نیز در نظر بگیرید که هر دو کالای فروخته و خریداری شده؛ «سُنّی مذهب» هستند.

حالا پرسشی از شاهین دادخواه (خوشتیپ خان) دارم:

گوئردون  دِئدیم : اِشَّک اوئزون سَن؟؟؟؟

کژدم


۱۳۹۶ تیر ۱۳, سه‌شنبه

«شاهین دادخواه» را «بهتَر تَر» بشناسیم. (پیشگفتار نا مأنوس)

پیشگفتار

خوانندگان گرامی
هدف این نوشتار افشاگری از نوع «حزب الّلا غی ها»  و «سبز الّاغی ها» نیست. من کاری ندارم  که شاهین دادخواه از چه سنّی با ملکهٔ زیبایی اسرائیل «شوشول» و «بوبول» بازی میکرده است؟ بالاخره اگر آن ملکهٔ زیبایی هم نبود؛ «جنده خانهٔ رضوی» و «جنده خانهٔ قُم» و «جنده خانهٔ کربلا» و «جنده خانهٔ نجف» و يا «جنده خانهٔ کاظمین» و دهها «جنده خانهٔ شرعی» دیگر بودند و یا در ایّام «عسر و حرج» ... «داشّاخ بطولهای زینب و فاطمه» در اطرافش فراوان بودند.... اگر آنها هم نبودند؛ دستهایش و وازلین و یا صابون و کرم «نیوِآ» که پیدا می شد!!! لذا من به این دست از افشاگریهای احمقانه اعتقادی ندارم.
اساساً اگر «شوشول و بوبول» بازی نبود؛ من و شما هم وجود نداشتیم و اندیشه های دینی که مهمّترین منبع گسترششان همین بازی خوشمزهٔ «شوشول و بوبول» است نیز وجود نداشتند؛ و کرهٔ زمین یک «بَرَهوت» بود.
جنگی نبود و صلحی نبود ... حتّی «گیاهی» هم نبود ... داستان «یکی بود؛ یکی نبود» هم تبدیل میشد به: «هیچکس نبود».
مطمئن هستم که شاهین دادخواه میداند که از کدامین کوچه می آیم و در کجا همدیگر را خواهیم دید.!!؟
پرسش من حتّی این نیست که این «موجود» چگونه در مصاحبه هایش با آقای فلاحتی میگوید که این ملکهٔ زیبایی؛ بعد از چندین سال در مأموریتی که برای مذاکره با مقامات اسرائیلی داشته اند؛ چه نقشی بازی می کرد؟
شاهین دادخواه میگوید که: البتّه این ملکهٔ زیبایی (دخترِ؛ دوست خانوادگی) در مأموریتش راهنمایی هایی کرده و گفته است که کوچه پس کوچه ها کدامند؟ و باید به دنبال ارتباط با چه کسانی باشد.
باید بگویم که: «هِی ...شاهین داد خواهی ... اِشّک اوئزون سَن». زیرا کسی که میخواهد حتّی در «تاریکی» و در بارهٔ «حماس» مذاکره کند؛ میداند که به کدام «تاریک خانه» برود و کدامین «شخص تاریک چهره» را ببیند. لذا لزومی به راهنمایی ملکهٔ زیبایی ندارد. مگر آنکه آن ملکهٔ زیبایی؛ یک «کوچه» بوده باشد.
من (کژدم) به این مسئله هم کاری ندارم. زیرا همهٔ این مزخرفات «اطّلاعات سوخته» هستند و همهٔ «طَرَفهای تاریک» به آن اشراف کامل دارند. 
به قول همشهریهای مشترک تبریزیمان:
«نرگیز بیلدی .... تربیز بیلدی».

این پیشگفتار کوتاه را در متن اصلی نیز خواهم آورد؛ امّا اکنون منتشر میکنم که این موجود بداند : «اشّک اُئزو دی».

کژدم

۱۳۹۶ تیر ۹, جمعه

به دقیقهٔ ۸۰ بازی نزدیک میشویم.

نخستین مسئله

پس از هشدار کاخ سفید به رژیم اسد در رابطه با عدم استفادهٔ مجدّد از تسلیحات شیمیایی و مسئول دانستن روسها و رژیم ایران در چنین صورتی؛ آقای لاوروف در پاسخ به هشدار کاخ سفید گفتند که اگر آمریکا به نیروهای رژیم اسد حمله کند؛ روسیه پاسخی متناسب و شرافتمندانه خواهد داد. آقای لاوروف سپس افزود که ترامپ و پوتین در حاشیهٔ نشست G20 حتماً باید دیدار کنند و دیدار آنها ضروری است. آنچه که من از سخنان آقای لاوروف دریافتم؛ به شرح زیر است:

۱- آقای لاوروف با بکار بردن کلمهٔ «شرافت» تاکید کردند که مسئله برای روسها تبدیل به مسئلهٔ «حیثیتی» شده است و ناچار به پاسخگویی هستند.
۲- آقای لاوروف با مطرح نمودن نشست G20 و ضرورت دیدار پوتین و ترامپ و اینکه اگر چنین دیداری صورت نگیرد؛ احمقانه خواهد بود. در واقع از کاخ سفید خواستند که صبر کنند (خرید زمان) و کار را عجولانه به جای باریک نکشانند.

۳- پس از سخنان آقای لاوروف؛ مشاور امنیتی ترامپ اظهار داشت که: ۸۰ در صد نیروهای رزمی بشار اسد را سپاه قدس تامین میکند. این سخن ۲ معنی مهم دارد:

الف: رژیمی به نام رژیم اسد وجود ندارد. هر چه هست روسها و سپاه قدس است.
ب: اگر میخواهید در حاشیهٔ نشست G20 گفتگوی مؤثری داشته باشیم. سپاه قدس و حزب الله لبنان را نیز در جیب خود بیاورید.

کارتهای روی میز

۱- آقای پوتین میداند که ترامپ تنها شانس او در ۴ سال آینده است. همچنین میداند که ترامپ اهل معامله هست؛ ولی اهل عقب نشینی نیست. اگر کار به خاطر «حیثیّتی» شدن به جای باریک کشیده شود؛ این مسئله برای ترامپ هم جنبهٔ نه تنها «حیثیّتی»؛ بلکه به خاطر بامبول بازیهای دامنه دار و گستردهٔ گلوبالیستهای نشسته در کنگره و سنا و Deep State میتواند جنبهٔ حیاتی داشته باشد و ترامپ نمیتواند با دست خالی به خانه باز گردد.  لذا معامله بر سر «حیثیّت»ها نخواهد بود و حیثیّت هر دو طرف باید حفظ شود.

۲- آقای پوتین میداند که «تحریمهای جدید» با اینکه دچار عطسه و سُرفه شده است؛ امّا میتواند با اشارهٔ کاخ سفید به سرعت بهبود یابد. ترامپ میتواند از گرهگاهی که در مجلس سنا تصویب شده است بگذرد. لازم به یاد آوری است که گره گاه مزبور (همان عطسه و سُرفه) این است که ترامپ حق ندارد بدون مراجعه به کنگره تحریمها را به طور یک جانبه تعدیل و یا لغو کند. به همین دلیل طرح تحریمهای جدید علیه رژیم شیعی حاکم بر ایران را با طرح تحریمهای جدید بر علیه روسیه را به صورت «دوقلوهای به هم چسبیده» در آوردند تا ترامپ را با «رأی به همه و یا هیچ» وادارند. لذا ترامپ میتواند با استفاده از همین کارت عطسه و سُرفه در دیدار خود با پوتین دست بالاتری داشته باشد.
(گویا امروز بیماری عطسه و سرفهٔ طرح تحریمهای دوقلوی به هم چسبیده اندکی التیام یافت).

 https://goo.gl/qgwVdn

۳- آقای پوتین تلاش خواهد کرد که از نیروی سپاه قدس تحت الحمایه اش و وضعیّت میدانی کنونی به عنوان یک مهرهٔ مهم استفاده کند. امّا باید بداند و حتماً میداند که فرشتهٔ مرگ بر بالای سر رژیم حاکم بر ایران در حال پرواز است و قابل مذاکره نیست و اراده ای بزرگ برای سرنگونی رژیم حاکم بر ایران در کار است. این پروژه میتواند از سوریه  و لبنان آغاز شده و به تهران برسد. لذا سپاه قدس نمیتواند به عنوان تهدید بر روی میز قرار گیرد. بلکه باید به عنوان کالا بر روی میز باشد.

۴- روسیه مشکل قیمت و صادرات نفت دارد و در آینده با سرازیر شدن بیشتر نفت شِیل به بازار دچار مشکلات اقتصادی بیشتری خواهد شد و تنها راه برای روسها این است که منابع در آمدهای غیر نفتی خود را گسترش دهند و گرنه در یک دههٔ آینده دچار بیماری «ونزوئلا» خواهد گردید.
این بیماری در کمین ایران و عراق و عربستان نیز نشسته است و اگر رژیم ایران به بازی دفاع از حرمین ادامه دهد. در دههٔ آینده به خودی خود از رده خارج خواهد شد. (پروژهٔ اوباما).

قطر و ترکهای عثمانی

اعلام «بی ارزش بودن مذاکره با رژیم شیعی ایران» از طرف ولیعهد کنونی عربستان سعودی به معنی «بعداً مذاکره خواهیم کرد» نیست. بلکه اعلام عریان حلّ اختلافات از مسیرهای غیر دیپلماتیک است.
همین موضع در رابطه با قطر نیز اعلام گردید و  راه مذاکرات و روده درازیها را با قطر را نیز بستند و به طور ضمنی به ترکهای عثمانی نیز هشدار داده شد که: «یا با ما و یا بَر ما». 

دارایی های قطر

۱- قطر حدود ۳۰۰ میلیارد دلار ذخیرهٔ ارزی دارد. که به نسبت جمعیتش (۲.۷ میلیون نفر) بسیار خوب است و اگر آنرا با ایران که نه تنها هیچ ذخیرهٔ ارزی با حدود ۱۰۰ میلیون نفر جمعیت ندارد و میلیاردها دلار نیز بدهکار است و حتّی برای خرید سامانهٔ S300 نیز مجبور به قرض و قرارداد صدور ۱۰۰ هزار بشکه نفت در روز با قیمتی بسیار ارزان به روسیه  و آمیخته با اشک و آه و ریزش آب بینی است؛ مقایسه کنید. قطر (بخشی از همان عربهای سوسمار خور) در برابر ایرانیان «شیعهٔ آریایی» .... برای خود؛ خداوندگاری است.
۲- داشتن سهام چند ده میلیارد دلاری در صنایع اروپا (بویژه آلمان).
۳- شرکت هواپیمایی قطر.
۴- صادرات نفت و گاز به عنوان مهم ترین منبع در آمد قطر (حدود ۷۰ درصد).
۵- صنعت جهانگردی.

ریسکهای قطر

۱- با تحریم هوایی؛ در نخستین مرحلهٔ چند ماهه؛ ظاهراً ۳۰ در صد از در آمد ناخالص خود را از دست خواهد داد.  امّا با محاسبه هزینه های نگهداری این صنعت؛  شاید ۴۰ تا ۴۵ درصد از درامد ناخالص این شرکت؛ اُفت کند.
در دنیای به هم پیوستهٔ اقتصادی امروز در جهان؛ شکست در یک بخش میتواند شکستهای دیگر در بخشهای دیگر را نیز به همراه آورد و مانند صادر کردن پسته و کشمش توسّط بقّالهای ی بزرگ نیست که اگر کشمش را نخریدند؛ روی قیمت پسته تأثیر نکند.

۲- تحریمهای جدید که شامل اختلال در صادرات نفت و گاز قطر خواهند بود میتواند این کشور را به شدّت به قهقرا ببرد و شیخ تمیم نابغه بازار را به رقیبانش ببازد.

تُرکهای عثمانی

شاید امر بر تُرکهای عثمانی مشتبه شده است که فکر میکنند؛ استعدادها و نبوغ آنها در هزاران سال قبل (اوبا نشینی و  پاشا بازی)؛ تا ۴۰ سال پیش کشف نشده بود و  استعداد و نبوغ عظیم آنها توسط «گلوبالیستها» برای ساختن «کشور نمونهٔ اسلامی مدرنِ حرمسرایی- اخوانی -کراواتی» کشف شد و اکنون بزرگترین نوابغ تکنولوژی «چئز پئز مانقال» (همان «جز - بز» پزی روی منقل خودمان در تبریز =  تکنولوژی پیشرفتهٔ «جغول بَغول پزی در کشور هسته ای - موشکی تهران») در دنیا هستند.

۱- پس از صادر کردن عدّه ای سرباز به قطر و دفاع از شیخ تمیم؛ شهروندان کشورهای عربی؛ «محصولات بقّالی» و «پوشاک» ترکهای عثمانی را تحریم کردند. در گام بعدی که به احتمال زیاد در چند روز آینده اعلام خواهند شد؛ این محصولات به طور رسمی و حکومتی؛ تحریم  و از ورود آنها به کشورهای عربی متّحد جلوگیری خواهد شد و چه بسا  پای این تحریمهای رسمی به اندونزی و مالزی و پاکستان نیز کشیده شود.
۲- سفر شهروندان کشورهای عربی به ترکیهٔ عثمانی نیز ممنوع خواهد شد (مانند ممنوعیّت سفر ایرانیان به اسرائیل) و ترکهای عثمانی در هتلهای ترکیه باید شاهد زوزهٔ سگها باشند.
۳- با توجّه به برخورد آلمانها؛ ترکهای عثمانی باید بفهمند که دوران ظهور و شکوفایی «نبوغ قلّابی ترکهای عثمانی» به سر رسیده است و باید به دنبال سوراخ دعای دیگری باشند. زیرا به پایان عمر «محمّد مُرسی اردوغان» تنها یک «وَجَب اردوغان» فاصله است.

کژدم

۱۳۹۶ تیر ۷, چهارشنبه

چرا بحثهای دینی و مذهبی و «ضد دینی» و «ضد مذهبی» اتلاف وقت است؟

در بخش نظراتِ نوشتار پیشین در پاسخ به یکی از خوانندگان گفتم که من نمیخواهم این وبلاگ را به یکی از مراکز بحثهای دینی و مذهبی تبدیل کنم. زیرا اینگونه بحثها را «اتلاف وقت» میدانم.  من «رنسانس» را در تصویر بزرگ «اتلاف وقت» میدانم؛ هرچند که آنرا «دوران روشنگری» نام نهند. من به دیدن «تصاویر بزرگ» بیشتر از «روزمرّه گی» اهمیت میدهم. زیرا دیدن تصاویر بزرگ میتواند به زایش «تدوین استراتژی» بینجامد. امّا دچار شدن به «روزمرّه گی» مارا به یک «بازیگر» تبدیل میکند که مانند برگی در باد؛ در جهت وزش باد حرکت کنیم و نتیجه ای به جز سرگردانی و «مرگ در ناکجا» به خاطر «ایستادنِ باد» محصول دیگری برایمان نخواهد داشت.

شاید بسیاری از خوانندگان؛ فرزانگانی مانند  «احمد کسروی»؛ «فرود فولادوند»؛ «شجاع الدین شفا» و بسیاری از فرهیختگان عصر نوین را نام آوران «روشنگری» در ایران میدانند. امّا اگر به تاریخ چنین بحثهایی مراجعه کنیم؛ «دَهری ها» (ماتریالیستها) را میبینیم که اندیشه هایشان قدمتی چندین هزار ساله دارد و نام نشانی به جز موارد معدود از آنها به جای نمانده است.

اسرار ازل را نه «تو» دانی و نه «من»

تفسیر کژدمی: بحثهای «من» و «تو» بی پایه و بنیاد است.

وین حرف معمّا نه «تو» خوانی و نه «من»

تفسیر کژدمی: مسئله بسیار پیچیده تر و دور از «ذهن» تر است که بتوان بدون تحقیقات گسترده پاسخی جامع برایشان پیدا کرد.

هست از « پَسِ پرده» گفتگوی «من» و «تو»

تفسیر کژدمی: بحثهای ما به خاطر «پرده های نادانی» است که به خاطر «محدودیّت دانش مُستَنَد»  است و همگی «خیالبافی» است.

چون پرده بر اُفتد؛ .... نه «تو» مانی و نه «من»

تفسیر کژدمی: اگر به چنان درجه ای از «دانش مستند» برسیم که توانایی دیدن تصویر بزرگ را داشته باشیم؛ خواهیم دید که تراوشات ذهنی «تو» و تراوشات ذهنی «من» که به «مزخرفات فلسفی کلامی» آلوده شده اند؛ به جز «بافتنیهای بی بنیان» نبوده است و افکار حپروتی «فلسفی = بافتنیها + بحث کلامی»  بی  ارزش  بودنشان نمایان خواهد شد و «من» و «تو» (به عنوان اندیشمندان فلسفی+کلامی = خیالبافی) دیگر جایی در عرصهٔ اندیشه ها مبتنی بر یافته های تجربی؛ نخواهیم داشت.(یعنی: پایان مزخرف بافیهای فلسفی و کلامی و دینی و مذهبی).

آیا توضیحی بیشتر لازم است؟ پس بگویید و یا بپرسید.

من (کژدم) ادّعای فیلسوف بودن ندارم. زیرا آنقدر احمق و کودن نیستم که فیلسوف باشم.
زمانی که میبینم «احمقی با سواد» میگوید: «مولوی هِگِلِ شرق» .... بدون آنکه حتّی به ذهنش خطور کند که: «مولوی ۱۰۰ ها سال پیش از هِگِل؛ مزخرف بافی می کرده است»؛ با بی شرمی زاید الوصف بدون عذرخواهی از «مغزهای باهوش تر» حتّی نام نوشته های مزخرفش را به «هِگِل .... مولوی غرب» تغییر نمی دهد.
از من (کژدم) میپرسید؟ .... «هر دو عنوان اشتباه هستند.». زیرا بنیان گذار اندیشه های «مولوی» و پیش تر از او «منصور حلّاج»؛  در خاورمیانه شخصیّتی با نامی دیگر است که به «محی الّدین عربی» مشهور است. امّا آیا داستان به همینجا ختم میشود؟ .... هرگز !!!.
زیرا زیر ساخت اندیشه های «محی الّدین عربی» بر اندیشه های «کابالا» و «یحیی تعمید دهنده» استوارند که «عیسی ناصری» نیز به آنها آلوده شده بود.
امّا .... اگر این ستونهای اندیشه؛ «خاورمیانه ای» هستند؛ قرینه های «هندویی» و «بودایی» نیز دارند و جالبتر اینکه؛ قرینه ای «چینی» (تائوئیستی) نیز دارند. باز هم جالبتر از همه اینکه قرینه های «مغولی»؛ «سرخپوستی» نیز دارند.
بارها گفته ام که من (کژدم) دانش آموز «آیین شمنی» هستم. این آیین به من میگوید: وظیفهٔ تو این است که از «آغاز» تا «گسترش» و «ادامهٔ گسترش» را مطالعه کُن. همهٔ «افزوده ها» و دلایل زیست محیطی؛ دخالت «شارلاتانها» (دین سازان) و «ضرورتهای سیاسی برای گسترش افکار مزخرف» و همچنین دلایل «پذیرش اجتماعی افزوده های دین ساز» و ......... و همهٔ عواملی را که به رویش علفهای هرز «پسا شمنی» انجامیده است را مطالعه کُن. زیرا بنیان آیین شمنی بر «تحقیقات  و دیدن» استوار است. نه بر فلسفه بافی و دین سازی و دکّان جادو و جمبل.

امّا همین «آیین شمنی» به من میگوید: «گیرم که همهٔ رازهای نهان این روند بسیار گسترده» را کشف کردی .... آیا «راه فهمانیدن» انها به دیگران را نیز آموخته ای؟ آیا میتوان به «کرم خاکی» و «حلزون» و «شپش» .... ریاضیات آموخت؟ اگر نمیتوانی.... راهش را پیدا کُن و اگر راهی نیافتی ..... حماقت را کنار بگذار و خفه شو. اگر سخن بگویی؛ باید به «کلام» باشد و اگر به «کلام» بگویی؛ خارج از دایرهٔ  «دیدار» (شهود) و «درک بی واسطه» خواهد بود.

«تائو به کلام نمی آید و اگر به کلام در آمد؛ فهمیده نمی شود؛ ولی اگر فهمیده شد .... دیگر؛  تائو نیست».

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ما در ایران فرهنگ «پرتاب مدفوع انسان» به خانه های همسایگان «اهل حق»؛ «بهائیان»؛ «اهل تسنّن»؛ «ارمنی ها»؛ «آشوریها» و یا مالیدن آن به درهای خانه های آنان را داریم . آیا با این سخن مخالفید؟ به چه دلیل؟ آیا ندیده و یا نشنیده اید؟ یا اینکه میخواهید این «ننگ» را ماست مالی کنید؟ من با این فرهنگ کثیف بسیار آشنا هستم.

حال فرض کنید که عدّه ای پیدا شده و بگویند که این کار کثیف را متوقّف کنید.

داستان رنسانس همین است.

عدهّ ای به مدّت ۱۰۰ ها سال بی شرافتی و کثافتکاری کردند و عدّ های آمدند و کتابها نوشتند که: «این بی شرافتیها را بس کنید».
من(کژدم) میگویم که هر دو روند؛ مانند شاخه های «دیاپازون» هستند که ۱۰۰ ها سال از  زندگی انسانها را تلف نمودند. عدّه ای مدفوع پاشیدند و عدّه ای دیگر به پاک کردن آن پرداختند. آیا تنها چیزی که ما کَم داشتیم؛ شیوع طاعون مدفوع پاشی و سپس ریشه کنی آن طاعون فرهنگی بود و یا هست؟. اگر امروز مدفوع پاشیدن را کَم کرده اند؛ به شیوه های دیگر دست می یازند.
 در چند سال اخیر با پدیدهٔ بسیار کُهَنِ «یزیدیها» و یا «ایزدیها» در عراق آشنا شدیم. گویی که باید  حتماً بلایی به سرشان می آمد تا با ماوس و اینترنت به دنبالشان میگشتیم تا بدانیم که اینها چه کسانی هستند؟ پس از آن نیز با استناد به توّهمهای خود این قوم و قبیله را با ادّعاهای ناسیونالیستی دروغینِ «داشتن ریشهٔ زرتشتی آیین ایزدی» بخشودیم. امّا من (کژدم)؛ رهبران شارلاتان این قوم را حتّی با دیدن فجایعی که بر سرشان آمد؛ «نبخشودم». زیرا اگر شما این قوم را با «اینترنت» شناخته اید؛ من (کژدم) نسلهای سوختهٔ این قوم را که با «فتوای رهبران شارلاتان ملک طاووسی»؛ زندگیشان سیاه شد را می شناسم  و میدانم که زندگی این افراد چگونه تبدیل به جهنم تبدیل شد. به همین «اهل حقّ» های مظلوم نگاهی بیندازید که اگر فرزندشان «سبیل» خود را بتراشد؛ درخت چنار در ماتحتش فرو میکنند. به همین «بهائیان مظلوم» نگاه کنید که ظاهراً بایستی «تَرک تعصبات مذهبی» کنند .... امّا شمشیر برّنده ای به نام «طرد روحانی» بر بالای سرشان آویزان است که دودمانشان را به باد می دهد.....
داستان سایر کرمهای «لجنزارِ ادیان» نیز به همین روال است.
من (کژدم) نه بر اساس «کتابها» و «مطالعه» بلکه بر اساس «تجربهٔ شخصی = دیدن = شهود عینی» به عنوان تنها آموزهٔ «آیین شمنی» میگویم.
از نظر من فرقی میان «یهودیّت»؛ «اسلام»؛ «بودیسم»؛ «مسیحیّت»؛ «اهل حقّ»؛ و هر کثافت معدهٔ  دیگری که با ادّعای دروغین «اهورا مزدا؛ یهوه؛ خدا؛ الله  می فرماید» به صخره ای اعتقادی تبدیل شده است؛ وجود ندارد.

من هرگز حاضر نیستم حتّی لحظه ای از زندگیم را برای پاسخگویی به اینهمه ادّعاهای دروغین و کثافات معدهٔ کلامی صرف کُنم.

اگر شما بهتر میزنید..... بستانید و بزنید.

کژدم

۱۳۹۶ خرداد ۳۱, چهارشنبه

پروژهٔ تغییر رژیم ؛ .... شوخی؟ ... یا جدّی؟

پس از اظهارات آقای رکس تیلرسون مبنی بر تغییر مسالمت آمیز رژیم مذهبی حاکم بر ایران و حمایت از سازمانها و گروههای طالب دموکراسی در داخل و خارج ایران؛ پروژهٔ حلّاجی و وزن کردن مخالفان حاکمیت شیعی ایران؛ آغاز شد.
رضا پهلوی و گویا فردی به نام امیر عبّاس فخر آور به کنگره دعوت شده و برای اولّین بار رضا پهلوی با نمایندگان مجلس آمریکا دیداری واقعی داشت (برخلاف رسوایی چند سال پیش آلمان که با یک آبدارچی ایرانی تبار به مذاکره پرداخته بود).
البتّه شنیده ام که آقای امیر عبّاس فخر آور  («نویسندهٔ کتاب « رفیق آیت الله»)  نیز گویا برای وزن کشی فراخوانده شده بود.
بهتر است که دلایل حضور رضا پهلوی را از زبان خودشان بشنویم:

video

رادیو فردا نیز با ۲ نفر در رابطه با اظهارات آقای تیلرسون مصاحبه ای داشته است که «پاسدار سازگارا» در این مصاحبه یکی به نعل و یکی به میخ میزند و مواضعی کلیشه ای مانند «شهرام شارلاتان» (شورت و جوراب فروش «ما در مستراح  هستیم») و رژیم حاکم را که قرار است براندازی شود را بیان میکند و از افتخارات خائنانهٔ خود در سال ۸۸ و به شکست و «صف کشیدن در جلو نانوایی ها به نشانهٔ اعتراض» کشانیدن حرکت ۸۸ و تزریق دروغهای شاخدار و سوء استفاده از اعتماد مردم؛ چنان ضربه ای به روحیهٔ مردم زد که باز آفرینی روحیهٔ اعتماد و ایجاد حرکت را بسیار سخت کرده است .... هیچ سخنی نمیگوید.
نفر دیگر نیز دکتر تقی زادهٔ قصّه گو است که مدافع نظریهٔ کمک آمریکا برای سرنگونی رژیم است. باز هم بهتر است که از زبان خودشان بشنوید:
https://goo.gl/74fbmM

تعداد ۱۰ و یا ۹ نفر از مخالفین رژیم نیز برای سخنرانی به کنگره دعوت شده بودند که گویا یک نفرشان در آخر پشیمان شده و حضور نیافته است. یک نفر دیگرشان نیز جزوهٔ آشپزی «جین شارپ» را (قرآن مجید موسسهٔ جورج سوروس) زیر بغلش برای هدایت مردم به راه راست با خود آورده بوده است. همان جزوه ای که  در سال ۸۸ به«صف نانوایی» و «راه رفتن در پیاده روها» انجامید.

این نظرات را نیز از زبان خودشان بشنویم:

https://www.youtube.com/watch?v=cGUPHl8BI4s&t=1895s


گذشته از آنچه که این اشخاص مطرح میکنند؛ باید بدانند که سخنان آقای تیلرسون هم بسیار جدّی است و هم شوخی.

دلایل جدّی بودن:

۱- سرنگونی رژیم شیعی حاکم بر ایران میتواند تنشهای عراق؛ سوریّه؛ لبنان؛ یمن؛ بحرین و افغانستان را به شدّت کاهش دهد و در مواردی کاملاً حذف کند.
۲- زمینه برای بازگشت و حضور قدرتمند سیاسی-نظامی-اقتصادی آمریکا به منطقه فراهم شود.

لذا آمریکا در پی بنیان نهادن یک حکومت ناپایدار و یا تنش زا در منطقه نیست. بلکه به حاکمیتی پایدار و دوست نیازمند است.

پس مسئله را خیلی جدّی بگیرید.

دلایل شوخی بودن:

۱- آقای تیلرسون میداند که راه برای تغییر رژیم مسالمت آمیز نخواهد بود.
۲- آقای تیلرسون باز هم میداند که به نیروهای زبده برای طراحی استراتژی مبارزاتی و اجرایی کردن آن در کف خیابانها نیاز دارد. لذا اگر چنین افرادی وجود دارند؛ خوب است. امّا اگر وجود ندارند باید آموزش ببینند  تا بتوانند حدّ اقل به عنوان افسران میدانی وارد گود شوند.

راستش را بخواهید من چنین کسانی را نمیبینم.
لذا ایدهٔ آقای تیلرسون به یک شوخی شباهت دارد.

امّا آنچه که هواخواهان این ایده؛ باید به آن توجّه کنند این است که:

دولت ترامپ «کنتراتچی» میخواهد و مهمترین شرط یک کنتراتچی خوب بودن؛ این است که بهترین دست آورد را در بازهٔ زمانی مشخّص به دست آورد.
دولت ترامپ به هیچکس پول یامُفت نخواهد داد. به وبلاگ نویسهایی مثل من  و یا امثال من و یا نویسندهٔ کتاب نیز نیاز ندارد.
دولت ترامپ حتّی به رضا پهلوی نیز به عنوان کنتراتچی برخورد خواهد کرد.

لذا آن دسته از افراد که فکر میکنند؛ آلاف علوفی در کار است؛ به این باغ وارد نشوند.

کژدم

۱۳۹۶ خرداد ۳۰, سه‌شنبه

موشکهای نقطه زنِ لجنهای صفوی مسلک (Kajdoum's Exclusive Investigation)

کُلّی کونشان را پاره کردند و «میهمان پسند ترین» میوه ها را بر سر «سفرهٔ میهمان پسندِ پروپاگاندای موشکی» آوردند. 

امّا .... زیرش زاییدند. حتّی یک موشک نیز به «هدف ادّعایی» نخورده است .... و مانند آن سرباز؛ «هدف مادرشان» را زده اند.
من سخن نمیگویم؛ شما نیز سخن نمیگویید .... حتّی «گروهبان سردارهای مادر جندهٔ صفوی مسلک» نیز سخن نمیگویند.

بلکه «تصاویر» سخن میگویند.

در بخش نظرات نوشتار پیشین؛ گفتم که اگر ویدیویی منتشر شد میتوانید با استفاده از Google Map و Google Earth  تصاویر را مقایسه کرده و واقعیّت را در یابید. نمیدانم که آیا کسی اینکار را کرد؟ و یا نکرد؟؟!!
امّا من اینکار را کردم تا زحمت «کون گشادهای تنبل دموکراسی خواه» را که  تنها کارشان «جلق زدن» با مسائل سیاسی است؛ را کم کُنم.(طبق معمول بر روی تصاویر کلیک کنید تا بزرگنمایی شود .... البتّه اگر فشار نیاید):

این تصویر؛ تصویرِ تنها تقاطعی در «دیرالّزور» است که به تصویر تقاطع به نمایش در آمده در فیلم منتشر شده از «موشک باران» شباهت دارد:





و اینهم تقاطع:




امّا در «المیادین» تقاطعی وجود دارد که بسیار شبیه فیلم منتشر شده است و نقاط دیگری را نیز شامل است که با فیلم منتشر شده همحوانی دارند:









حال به تصویری که از فیلم منتشر شده از طرف «گُنده گوزهای صفوی»؛  «اسکرین شات» شده است توجّه کنید:




اینهم تصویری  از همان فیلم:





اکنون فیلم گنده گوزی شیعه مسلک وار را که یک «فاطمه کوماندو =  فوتو کپی فاطی زشتروی فروخته شده به زین اسب» اجرا شده است را ببینید. همان چیزی که به نام «غلات شیعه» (گنده گوزهای شیعه) میشناسید:

video




حال تصاویر فیلم منتشر شده را با تصاویر «شبیه ترین میدان = تقاطع» در دیر الّزور  و «المیادین» مقایسه کنید و به «انگل فرزانه بگویید:

«درسته که به هدف زدی ..... ولی به هدف مادرت زدی» .... شاید هم به هدفهای «فاطمهٔ زشت روی» و یا «زینب صیغه ای زدی».....

کژدم


۱۳۹۶ خرداد ۲۲, دوشنبه

گزینه های پیشِ روی «قَطَر»

در این نوشتهٔ کوتاه نمی خواهم به تحلیل آنچه که در  ۴۰ سال اخیر و نقش پر رنگ اسلامگرایی در آن بپردازم زیرا فکر میکنم که به اندازهٔ لازم برای بکار انداختن موتورهای اذهان جستجوگر؛ در بارهٔ آن نوشته ام. امّا آنچه که در این تاریخ ۴۰ ساله گذشته است؛ نشان میدهد که اسلامگرایی به عنوان یک ابزار ویرانگر از سوی غرب بکار گرفته شده و آغازگر استفادهٔ ابزاری از  اسلام که «ویرانگری و نفرت پراکنی» بّن مایهٔ اصلی آن است همیشه غرب بوده است. از افغانستان تا ایران و سپس ترکیهٔ عثمانی و ...... الی ماشاءالله. 
لذا گذشته از تاریخچهٔ پر فراز و نشیب نقش قطر در ماجراهای القاعده ؛ بهار عربی (اخوانی کردن منطقه)؛ سر بر آوردن داعش و سربازگیری برای گروههای جهادی و تامین مالی و تسلیحاتی اسلامگرایان؛ اکنون با ظهور ناسیونالیسم آمریکایی روند جدیدی آغاز شده است که میتواند دستهای «بازیگوشان بازیگر» (تهران - دوحه - آنکارا) را از پروسهٔ ویرانی منطقه کوتاه کند.
باید در نظر داشت که «جورج بوش - کلینتون - اوباما» به این مثلّث شوم برای ویران نمودن ساختارهای موجود نیاز داشتند. امّا ناسیونالیسم آمریکایی به این مثلّث شوم نه تنها نیازی ندارد؛ بلکه میخواهد مسیر را تغییر دهد و به همین دلیل اکنون با تنشهای جدیدی روبرو هستیم که به نوبهٔ خود و به عنوان «موجِ بازگشتِ سونامی» ویرانگر هستند.
در تاریخ ۴ سالهٔ اخیر؛ هر بار که رهبران قطر با مشکلی اساسی روبرو شده اند؛ به «دولت فخیمهٔ آلمان» پناه برده اند. اگر اتحادیهٔ اروپا در دوران اوباما با همدیگر جفتگیری میکردند؛ اکنون با ظهور ترامپ؛ فصل جفتگیری به پایان رسیده است و دونالد ترامپ به صورتی روشن این مطلب را مطرح نمود که: «چیزی به نام اتحادیهٔ واقعی اروپا وجود ندارد؛ بلکه آنچه که اتحادیهٔ اروپا نامیده میشود؛ در واقع امپراتوری اقتصادی آلمان است.» در سالهای اخیر نقش دولت فخیمهٔ آلمان و سایر کشورهای عضو اتحادیهٔ اروپا را در  تلاش برای ویرانی «تونس»؛ «لیبی» و «مصر» دیدیم و دست نوچه های «قطری - ترکهای عثمانی» در آنها روشن تر از آن است که بتوان انکار نمود. از رژیم شیعی ایران نیز همیشه به عنوان «آتش بیار معرکه» در سوریه و عراق و بحرین و اخیراً یمن استفاده شده و در واقع «جمع اوباشان؛ جمع بوده است».

اکنون در رابطه با «طناب دار» که بر گردن «قطر» انداخته شده است؛ سخنان زیادی گفته میشود که بخشهای مهمّی از آن را باید «پروپاگاندا» نامید که به تعدادی از آنها میپردازم:

۱- اردوغان به قطر نیروی نظامی میفرستد و قرار است که ۵ هزار نیروی دیگر هم بفرستد.
۲- وزیر امور خارجهٔ آلمان نگران براه افتادن یک جنگ دیگر در حوزهٔ خلیج فارس است.

در هر دو این خبرهای تبلیغاتی (جنگ روانی)؛ هیچیک از تحلیلگران «صدتا یه قاز نویس» نمیگویند که اگر قرار باشد که جنگی آغاز شود و حتّی ترکهای عثمانی ۲۰۰ هزار نیرو بفرستند؛ جایی که ویران خواهد شد قطر است و نه آنکارا. اگر شرایط جنگی بر قطر حکمفرما شود؛ بسیاری از ساکنین قطر آواره شده و به کشورهای دیگر پناهنده خواهد شد و «دوحه» به «حلب» و «یمن» تبدیل خواهد شد. 
آیا حاکمان قطر به این اندازه احمق هستند؟ حتماً که احمق نیستند؛ بلکه میخواهند با براه انداختن «جیغ و ویغ الجزیره ای» جوّ سازی  و مظلوم نمایی کرده و خود را حتّی آمادهٔ جنگ نشان دهند. شاید این جیغ و ویغ را به عنوان «دیپلماسی عمومی» پذیرفت. امّا همهٔ حکومتها میدانند که این مانورهای تبلیغاتی «ارزش مِیدانی» ندارند.

۳- ایران به قطر آذوقه میفرستد. هوایی فرستاده است و دریایی هم میفرستد و ادامه خواهد داد. (ایران یکی از بزرگترین وارد کنندگان آذوقه است).
۴- غرفه های فروشگاهها پر از مواد غذایی ترکیه شد.

هیچکس نمیگوید که برخی از انواع مواد غذایی؛ حتماً باید از طریق هوایی صادر شوند و به همین دلیل بسیار گران تمام میشوند.
هیچکس نمیگوید که قطر در  چند روز گذشته تبدیل به «بیافرا»  نشده است که به کمکهای انساندوستانهٔ فوری نیاز داشته باشد.

یک مطلب دیگر نیز وجود دارد که وبسایتها و تلویزیونهای فارسی زبان؛ در باره اش سکوت کرده اند و خوانندگان و بینندگانشان را در تاریکی نگاه میدارند و آن اینکه:

قرار نیست که قطر وارد نبردهای نظامی شود. بلکه پس از تحریمهای کنونی و بستن راههای هوایی و زمینی از طرف عربستان و دوستانش؛ آنها منتظر نتیجهٔ مذاکرات هستند و امیر قطر میداند که ترامپ برای «آنگلا مرکل» تره هم خُرد نمیکند و موضع خود را هم در مورد «آنگلا مرکل» و هم «نقش قطر در به ویرانی کشانیدن منطقه» به روشنی اعلام کرده است. همچنین امیر قطر میداند که سلاح اصلی که بکار برده خواهد شد؛ «تحریم بانکهای قطر» (بمباران اقتصادی) و هجوم سپرده گذاران برای دریافت پولهای خود و بحران مالی عمیقی است که میتواند به ورشکستگی بانکهای قطری منجر شده  و قطر به جای استفاده از سپرده های ارزان قیمت؛ به موسسات مالی با بهره های سرسام آور پناه ببرد.
اگر قطر به بحرانهای مالی سنگین دچار شود؛ نه انگل فرزانه و نه خردوغان هیچ کمکی نمیتوانند بکنند.

امیر قطر بهتر است که به پشتیبانیهای دروغین دلگرم نشده و به جام زهر «خمینی» دچار نشود؛ بهتر است که به جام زهر «خامنه ای» پناه ببرد. از ۱۹۰ هزار سو؛ سخنی نگوید و به ۵۰۰۰ سو راضی شده و دُم خود را از تله بیرون بکشد.

کژدم




۱۳۹۶ خرداد ۱۰, چهارشنبه

نگاهی به واژه سازیهای سیاسی «قلّابی»

هرچند که آیندهٔ پر حادثه ای در روزها و هفته های آینده خواهیم داشت و نیروهای نظامی آمریکا به طور مستقیم و غیر مستقیم با سپاه قدس در سوریه و عراق درگیر خواهند شد و زمان برای طرح مسائل نظری نامناسب می نماید؛ امّا خالی از لطف هم نیست.

مدّتی است که واژهٔ «پاپیولیسم» که تلفّظ عامیانهٔ آن «پوپولیسم» است؛ توسط «سازمانهای سخن پراکنی» وابسته به «تمدّن گلوبالیستها» در بازار سیاسی عامیانه (خود سیاسی پنداران)  وارد شده است. من با این واژه در ۴۰ سال پیش آشنا شدم. بر اساس دریافتهای فکری  من؛ «پاپیولیسم» را باید  نامی دیگر برای واژهٔ «لیبرالیسم» به حساب آورد.

امّا در ذهن پُر آشوب من (کژدم) پرسش دیگر این است که: 

با واژهٔ «ولگاریسم»  چه باید کرد؟

«پاپیولیسم»  و «ولگاریسم»

واژهٔ «پاپیولیسم» در تاریخ اندیشه های سیاسی من (کژدم) با «نارودنیسم روسی» (مردم گرایی «سیاسی - اقتصادی» روسی) گره خورده است که باید آنرا تصویر ایدئولوژی «لیبرالیسم غربی»؛ در  آیینهٔ «زبان و فرهنگ روسی» نامید.
از نظر من (کژدم)؛ ما به «تاریخ هپروتی ماتریالیستی مارکسیستی»  برای «تبیین جهان» و «مسیر از پیش تعیین شدهٔ  خداوندگاری کمونیستی» و آنچه در آن است ؛ نیازی نداریم.  همانگونه که به «کلیسا» و «کنیسه» و «معبد» (نمادهای دین)  برای «تجربیات روحی» نیاز نداشتیم. امّا همهٔ این دستگاههای فریب و نیرنگ و «خود آزاری» را بدست خود ساختیم و سپس پشیمان شده و به نبرد با این پدیده های شوم «خود ساخته» پرداختیم. کشته ها دادیم؛ مویه ها کردیم؛ امّا هرگز به سمت شناخت «ریشه های مشکلات» و سپس طراّحی «استراتژی ریشه کنی مالاریا» نرفتیم و «هر آنچه هست» را به عنوان  پلّه ای برای رفتن به پلّهٔ بعدی انگاشتیم.
در سلسله نوشتارهای ۱۶ گانهٔ «گفتگویی از نوعی دیگر» به این مسئله اشاره کردم که اگر موجودیّت کثیفی به نام «مسیحیّت» و «واتیکان» را نمی آفریدیم؛ اینهمه تلاش و رنج و گرفتاری که به «دوران رُنسانس» مشهور است را نیز نداشتیم (رُنسانس یعنی اتلاف وقت برای شستن مدفوعِ عواقب اشتباهات). زیرا دوران «رنسانس» تلاشی «نیمه پیروز و نیمه شکست خورده» برای در هم شکستن ساختار کثیفیی  بود که خود آفریدیم.
بسیار احمقانه است که به دست خود سنگی در چاه بیندازیم و سپس صدها سال برای بیرون آوردنش تلاش کرده و کشته ها و شکنجه شده ها بدهیم و برای این روند «شعارهای میهن پرستانه»؛ «انسان گرایانه» و «خدا گرایانه» اختراع کرده و به آن افتخار کنیم و در آخر نیز نه تنها کلیساها و معابد برقرار بمانند؛ بلکه مانند ویروس تغییر شکل داده و خود را به شکل و فضای ظروف  آرزوها و آمال ما تطبیق دهند. خودتان حساب کنید که چند صد میلیون تُن حماقت لازم است؟
از من (کژدم) میپرسید؟ .... بی نهایت حماقت لازم است. (داستان شیعه گری و فرقه های گوناگون آن مانند «تغییر شکل ویروسها» در ایران؛ تکرار احمقانه تری از همان داستان است).
من نمیدانم که چگونه میتوان برای اینهمه حماقت؛  نامی انتخاب کرد؟  بحثهای کلامی (که فلسفه بخشی از آن است) نیز مجبور هستند  که نامی «خارج از قافیه» برای اینهمه حماقت تولید کنند.  زیرا فلسفه و کلام به عنوان همسایه های دیوار به دیوار «تنها روش اندیشیدن هپروتی» هستند که میتوانند برای همهٔ مشکلات «کلیدهای ناکار آمد» بسازند. کار فیلسوفان همیشه «کلید سازی» بوده است و کار «متکلّمین» تولید کلید برای  مالیدن شکلات بر روی مدفوعی به نامهای «دین و مذهب» بوده است. امّا هیچ یک از کلیدهای آنها به هیچ دردی؛ به جز اتلاف کاغذ برای انتشار مزخرفات فلسفی و کلامی برای تحمیق مردم نخورده است. هم اکنون نیز فیلسوفان نصفه نیمهٔ نان به نرخ روز خور که در رسانه های عمومی جهان به تحمیق مردم میپردازند؛  «پاپیولیسم» و «ولگاریسم» را در چرخ گوشت  ریخته و تلاش آنها بر این است که این دو پدیده را «یکسان سازی» کنند. در حالی که به هیچ وجه چنین نبوده و چنین نیست.
ما با نسلی جدید از «ساکنین ایران» روبرو هستیم که  در «این سوی جوی» و یا «آن سوی جوی» به صورتی هماهنگ؛ آیندهٔ خود را با «ادامهٔ حاکمیّت ننگین صفوی کنونی» گره زده اند و فکر میکنند که : «این بهترین راه است» . این احمقها به «ایستایی مکانیکی جهان» معتقدند و تأثیرات «تغییرات» را نیز مانند اضافه شدن یک «چرخ دنده» می انگارند و به همین دلیل نیز دچار «روزمرّگی» شده و میخواهند خود را با «چرخ دنده های اضافه شده» تطبیق دهند.
شاید بتوان «ولگاریسم» را بهترین واژه برای تبیین اینگونه افکار دانست.
پذیرفته شدن دروغهای محسن مخملباف؛ زمانی که  به احمقهای ۸۸ میگوید: «نگران نباشید؛ ما در حال مذاکرات دیپلماتیک با اتحادیهٔ اروپا هستیم» را باید نمونهٔ بارز درک «ولگاریستی از سیاست» در جبههٔ «خیابان پیمایان ۸۸» و اشخاصی مانند محسن مخملباف را «شارلاتانهای مدعی رهبری» که تلاش کردند بر «حماقت و عامیانه اندیشی» گلّه های ۸۸ سوار شوند نامید.
نمیدانم که توانستم توضیح دهم؟ یا .. نه؟
اگر درکی عامیانه (ولگار) از سیاست  در میان آنچه که «توده ها = تاپاله ها» نامیده میشوند وجود نداشته باشد؛ شارلاتانهایی مانند سازگارا و مخملباف و خمینی و خامنه ای و کرّوبی و موسوی؛ نمیتوانند ظاهر شوند.
پخش کردن سیب زمینی از طرف ستاد احمدی نژاد و شعارهای یارانه های ۲۵۰ هزار تومانی و پخش گونیهای آرد از طرف «جمنا بیا ها»؛ پاپیولیسم نیست؛ بلکه سوار شدن بر «درک احمقانه و عامیانه از سیاست و اقتصاد» از طرف بخش وسیعی از ساکنین ایران و سرمایه گذاری بر روی حماقت و فقر استوار است.

دونالد ترامپ یک «پاپیولیست» است و وعده های او بر گسستن بندهایی که فعالیت اقتصادی مردم را فلج کرده بودند استوار بود .
او هرگز وعده نداد که کمکهای نقدی و یا کوپونهای دولتی را  افزایش خواهد داد. بلکه وعدهٔ «ایجاد شغل» و پیشرفت «اقتصاد ملّی» داد.
امّا هم رسانه های کذایی ایران و هم رسانه های فارسی زبان غربی همچنان میخواهند احمدی نژاد و رئیسی و اوباشان دیگری از این دست را «پاپیولیست» قلمداد کنند.

کژدم